برگ­هایی از کارنامه­ی سی ساله

سی سال عقب نشینی انسانیت و کارگران در جهان

                

فرهاد بشارت

 

سی سال گذشته در ایران و جهان، سه دهه­ی معمولی تاریخ نبود. شاید اغراق نباشد، اگر بگوییم که اهمیت اتفاقات این سه دهه در تاریخ بشر فقط با سه دهه­ی 1917-1947 قابل مقایسه است. در اولی، انقلاب کارگری اکتبر اتفاق افتاد و ایجاد اتحاد شوروی آغاز یک پروسه­ی پیش­روی طولانی طبقه­ی کارگر جهانی چه در بلوک شرق و چه در بلوک غرب را به هم­راه داشت. در سه دهه­ی اخیر، سرمایه­داری دولتی در اتحاد شوروی جای خود را به سرمایه­داری کلاسیک وحشی لیبرال داد و سی سال عقب نشینی و پایمال شدن بسیاری از دستاوردهای طبقه­ی کارگر در شرق و غرب و تمام جهان را به هم­راه آورد. در اولی، دو جنگ جهانی جنگیده شدند و هر بار بازار و  توازن قوای جهانی بورژوازی با تکیه بر درجه­ی زور طرفین پیروز تجدید تعریف گردید. در سه دهه­ی گذشته و با انحلال بلوک شرق، فرو ریختن دیوار برلین و خاتمه­ی جنگ سرد، دور جدیدی برای رقابت و ایجاد توازن قوای نوین در اردوی بورژوازی جهانی آغاز گردید، که هنوز به عنوان پروژه­ای در حال انجام و خطرناک در دستور کار است.

فرجام دوره­ی اول، آغاز پروسه­ی سلب مالکیت از دهقانان در بخش اعظمی از آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، معرفی مناسبات سرمایه­داری به این جوامع و پرولتریزه کردن اکثریت غریب به اتفاق تولید کنندگان و گردانندگان واقعی جامعه را به هم­راه داشت. اقتصادهای بسته­ی فئودالی­ای، که قرار بود به بازارهای عظیم نیروی کار و کالای سرمایه­داری تبدیل شوند. در سی سال اخیر این پروسه به فرجام رسید، تمام کره­ی زمین تحت سیطره­ی مناسبات و توحش بردگی مزدی و سرمایه­داری قرار گرفت، لیبرالیسم ناب با تبدیل تمام بازارهای کشوری و منطقه­ای سرمایه به یک بازار به ناچار در مقابل وظیفه­ی بازتعریف و بازسازی دولت سرمایه­داری در کشورهای مختلف قرار گرفت. بازتعریفی که در خالص­ترین شکل­اش چیزی جز حفظ حیات و سلطه­ی خشن سرمایه، با هر پرچم «ملی» یا بین­المللی، بر مزدبگیران در محدوده­ی کشور و منطقه­ی مربوطه نیست. پایان سی ساله اول، آغاز یک دوره­ی طولانی رونق سرمایه بود. پایان سی سال اخیر با  آغاز عمیق­ترین و گسترده­ترین بحران تاریخ سرمایه­داری هم­راه شده، که پیش­بینی فرجام و تلاش برای خاتمه­ی آن موضوع کار طبقات اصلی جامعه­ی جهانی - یعنی انبوه بیش از شش میلیارد طبقه­ی مزدبگیر از یک طرف و اندکی سرمایه­دار از طرف دیگر­ است.

هر گونه بررسی ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی در این سی سال، بدون در نظر داشت این مشخصه­های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سرمایه­داری جهانی در همین دوره جز اشتباه و ارزیابی غلط چیزی به بار نخواهد آورد.

 

انقلاب 1357 (1979) در ایران و حکومت جمهوری اسلامی

این دیگر یک ارزیابی عموما پذیرفته شده است، که جمهوری اسلامی با تلاش­های بورژوازی داخلی و جهانی برای سرکوب یک انقلاب همگانی که آرزوها و خواسته­های آزادی­خواهانه - و بعضا ضدسرمایه­داری­- گُنگ داشت، سر کار آمد. تا آن جا که به بخش غالب بورژوازی داخلی و غرب برمی­گشت، سناریوی  اصلح عبارت بود از این که جمهوری اسلامی با تحویل گرفتن تقریبا دست نخورده­ی دستگاه دولت و سرکوب حکومت شاه، و تکمیل آن با توحش الهی و اسلامی و ارگان­های جدید، این انقلاب و به ویژه طبقه­ی کارگر در راس آن را سرکوب می­کند و بعد طی یک کودتا جای خود را به یک دیکتاتوری عُرفی و نظامی می­دهد. کتاب خاطرات رفسنجانی از این نظر خواندنی است. بورژوازی داخلی و بین­المللی در 1979 برای رفع احتیاج مقطعی خود با جمهوری اسلامی هم­بستر شد.

جمهوری اسلامی، و در راس آن خمینی، با بی­رحمی و خون­ریزی بی سابقه­ای این وظیفه را به سرانجام رساندند. هر چه به اطلاعات تاریخی رجوع می­کنم، به نظر می­رسد که در این مملکت تنها حکومتی که از نظر توحش با جمهوری اسلامی قابل مقایسه بوده، حکومت آغامحمد خان قاجار است که کرمان را به شهر «کوران» تبدیل کرد و از چشم­های مردم تپه ساخت.

سال اول و مادام که هنوز اسلحه در دست مردم حاضر در خیابان بود، این سرکوب موفق نبود. مبارزات و شوراهای کارگری، خیزش­های اجتماعی و منطقه­ای در کردستان و ترکمن صحرا، مبارزات زنان، و عطش عمومی برای آزادی قوی­تر از آن بود که رژیم جمهوری اسلامی بتواند به تنهایی از پس این مهم بر آید. صدام حسین و حکومت عراق با تشویق آمریکا و غرب با حمله به ایران، به قول خمینی «موهبت الهی جنگ» را به جمهوری اسلامی تقدیم کرد تا به بهانه و تحت تبلیغات جنگ با دشمن، بازمانده­ی آزادی­ها و اعتراضات مردمی و کارگری را سرکوب کند. به بهانه­ی جنگ، مردم را خلع سلاح و مرعوب کردند. خون زندانیان سیاسی اسیر را قبل از اعدام کشیدند و به جبهه فرستادند. و این هنرنمایی اسلامی را رسما اعلام کردند، تا هیچ شبهه­ای در مردم در مورد میزان و عمق توحش جمهوری اسلامی در خفه کردن معترضین و آزادی­خواهان باقی نماند. هشت سال جنگ با عراق، از جمله هشت سال نفرت­انگیز تکمیل و آب­دیده کردن دولت و دستگاه سرکوب سلطنتی با توحش اسلامی بود. سپاه پاسدار و نیروی بسیج و جندالله و ثارالله و هشتاد هزار مسجد به ارتش و پلیس و ساواک و وزارت کشور شاه اضافه گردید، تا دمار از روزگار مردم در بیاورند.

این جنگ قرار نبود طرف پیروز یا شکست خورده داشته باشد. مقامات آمریکایی و بعضا انگلیسی و اروپایی، در طی دو سال آخر جنگ و بعدها، به صراحت اعلام کردند که مطلوب­ترین شکل خاتمه­ی جنگ از نظر آن­ها این بود که دولت­های ایران و عراق، خون و رمقی در مردم دو کشور باقی نگذارند؛ ارتش و نیروهای مسلح هر دو طرف حتا­المقدور فرسوده گردند؛ و در عین حال، جنگ هم بدون برنده و بازنده خاتمه یابد. این سناریو طی هشت سال جنگ وحشیانه گام به گام پیش برده شد. بالاخره وقتی که اعتراضات ضد جنگ در مملکت در حال گسترش سریع بود، با توصیه­ی رفسنجانی  و پس از قتل­عام شش هزار زندانی سیاسی، خمینی به قول خودش «جام زهر» آتش­بس را سر کشید. کسی که سال­ها گفته بود راه قدس از بغداد می­گذرد، بدون هیچ مشکل جدی به پای آتش­بس با عراق صدام حسین رفت. جمهوری اسلامی توانست از پس این وظیفه هم بر آید و با این نمونه­ی خیره کننده، درجه­ی انطباق پراگماتیسم و «تقیه»­ی جمهوری اسلامی با منافع استراتژیک و درازمدت سرمایه را به بورژوازی نشان داد. جمهوری اسلامی برای سرکوب انقلاب از جریانات و احزاب رفرمیست ناسیونالیست، مذهبی و چپ - مانند جبهه­ی ملی، نهضت آزادی، سازمان مجاهدین خلق، فداییان، حزب توده و مائویست­های مختلف - بسیار استفاده کرد و بعد به سرکوب و ساکت کردن خود اینان پرداخت.

علاوه بر سرکوب قطعی انقلاب 1357، کشتار یک میلیون از مردم عراق و ایران و تخریب معادل با تقریبا یک هزار میلیارد دلار از شهر و خانه و پُل و اسکله و پالایش­گاه در هر دو کشور، خدمت کمی به بورژوازی داخلی و بین­المللی نبود. 

 

خاتمه­ی جنگ ایران و عراق؛ خاتمه­ی «جنگ سرد»

سرکوب موفقیت آمیز انقلاب و خاتمه­ی جنگ با دولت عراق، آغاز جریان بازتعریف نقش جمهوری اسلامی در ایران بود. در این مقطع، بورژوازی در ایران جهان و سردم­داران جمهوری اسلامی در مقابل این سئوال­ها قرار گرفتند: حال که انقلاب و جنگ تمام شده، نقش دولت جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟ آیا این رژیم می­تواند دولت بازسازی سرمایه و جامعه پس از جنگ باشد؟ آیا این دولت می­تواند به طور استراتژیک و مستمر، طبقه­ی کارگر و مردم آزادی­خواه را ساکت و مرعوب نگه دارد؟ آیا این دولت می­تواند ابزار بورژوازی برای تطبیق سرمایه­داری و بازار نیروی کار و کالای ایران با سرمایه و بازار جهانی باشد؟ آیا این دولت می­تواند در توازن قوای منطقه­ای نقش قابل تعریف و اتکایی داشته باشد؟ آیا جایگزین مطوب­تر، ممکن و عملی­ای برای این حاکمیت سرمایه در ایران وجود دارد؟ و آیا جایگزینی فرضی، خالی از خطر انقلاب و شورش کارگر و مردم، علیه کُل نظام و سرمایه حاکم خواهد بود؟

برای جناح­های مختلف بورژوازی در ایران و جهان یک جواب هماهنگ و مورد توافق عمومی به این سئوالات وجود نداشت. بیست سال گذشته برای جمهوری اسلامی، فرصتی بوده است که با پناه گرفتن در لابلای تعارضات و رقابت­های جناح­های مختلف بورژوازی در یک دوره­ی کاملا متحول از تاریخ جهان، متکی به سرکوب و فریب و قول­های توخالی در جامعه، و تضمین نرخ سود بسیار بالا برای سرمایه،  بالاخره به همگان نشان دهد که پاسخ به همه­ی این سئوال­ها مثبت و در مورد آخری منفی است.

در بیست سال گذشته، کارگرن و اکثریت مردم در ایران یک دم از ابراز نارضایتی نسبت به وضع موجود و رژیم جمهوری اسلامی باز نایستاده­اند. حتا رای این مردم به خاتمی، در حقیقت، اعلام خواست صریح اکثریت رای دهندگان برای تغییرات اساسی در جامعه و حاکمیت بود. در شرایطی که قول و قرارها و تحلیل­های احزاب چپ و راست اپوزیسیون در مورد دگرگونی قریب­الوقوع در نزد مردم بی اعتبار شده، جمهوری اسلامی توانسته است با وعده و فریب و سرکوب وحشیانه­، مبارزات کارگران و مردم آزادی­خواه را خفه کند. همین حقیقت بدیهی و ساده به اغلب جناح­های سرمایه در ایران نشان داده است، که حقیقتا برای آنان جایگزین ممکن و بهتری از جمهوری اسلامی وجود ندارد. 

در عرصه­ی بین­المللی از همان آغاز قدرت­گیری جمهوری اسلامی، بورژوازی بین­المللی در مورد آینده­ی این رژیم ابدا متفق­القول نبود. شوروی و بعدا روسیه، جمهوری اسلامی را در مجموع وزنه­ای به نفع خود در معادلات منطقه­ای و بازار مناسبی برای اسلحه و صادرات می­دید. در اروپا، گنشر، وزیر خارجه­ی وقت آلمان، رسما اعلام کرد که سیاست آن­ها در قبال جمهوری اسلامی، «روابط سازنده» است. فرانسه و ژاپن، منافع ویژه­ی اقتصادی سیاسی خود را در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی پی می­گرفتند و چین در چهره­ی این رژیم، کلیددار بازار بزرگی برای کالاهای مصرفی و جنگی خود و یک منبع قابل اتکای تامین نفت و مواد اولیه­ی دیگر را برای صنایع چین می­دید. در این سی سال مملکتی که خیابان­هایش پر از اتوموبیل­های  شورلت و رامبلر و دوج بود، تبدیل به بازاری مملو از مرسدس، ب. ام. و، تویوتا و رنو گردید.

 

جمهوری اسلامی و دو آزمون در: جهان یک قطبی، جهان چند قطبی

خاتمه­ی جنگ سرد و فروپاشی دیوار برلن فرصتی برای جناحی از طبقه­ی حاکمه در آمریکا پیش آورد، تا دولت آمریکا را به عنوان تنها ابرقدرت اقتصادی و نظامی و سیاسی در جهان جا بیاندازند. برخی «انقلابات مخملی» در شوروی و اروپای شرقی سابق، لشکرکشی به افغانستان و عراق، باز گذاشتن دست دولت اسرائیل در انضمام هر چه بیش­تر خاک فلسطین به خود، به سُخره گرفتن قرارداد زیست محیطی کیوتو، عدم پذیرش شمول آتوریته­ی دادگاه بین­المللی مجازات جنایت­کاران جنگی بر نظامیان و شهروندان آمریکا، کارشکنی در ایجاد بازار لیبرال جهانی توسط «سازمان جهانی تجارت»، تحت مقررات جهان­شمول آن، و در مقابل، بستن بیش از 80 قرارداد دو جانبه­ی اقتصادی با دولت­های مختلف جهان، لگدمال کردن قرارداد ژنو در مورد اسیران جنگی و راه انداختن شکنجه­گاه­های گوانتانامو و ابوغریب، و بالاخره کشمکش با جمهوری اسلامی بر سر فلسطین و بمب اتمی و تروریسم، همگی بخشی از نمودهای تلاش جناح بوش- چینی - رمزفلد در تحقق بخشیدن به این رویای کاوبویی بود.

در تمام این بیست سال، جمهوری اسلامی با پناه گرفتن در شکاف­های منافع و رقابت قدرت­های بزرگ بین­المللی توانست دوام بیاورد، زمینه­های تثبیت خود به عنوان حکومت بورژوازی در ایران را ایجاد کند، روابط بین­المللی خود را تثبیت نماید، و حتا صراحتا ادعای نفوذ منطقه­ای داشته باشد.

قدرت رقابت رقبا، شکست دولت آمریکا در عراق و افغانستان به هم­راه تشدید بی سابقه­ی بحران بین­المللی سرمایه­داری، پروژه­ی ایجاد جهان تک قطبی و رویای «کاوبوی جهانی» را به بایگانی تاریخ سپرد. براک اوباما را با دستور کار بین­المللی و داخلی کاملا متفاوت سر کار آوردند، تا بتواند صدمات را حتالمقدور جبران کرده و برای آمریکا در جهان چند قطبی در حال شکل­گیری جایگاه مناسبی پیدا کند. دست دوستی­ای که اوباما در سخن­رانی مراسم تحلیف ریاست جمهوری خود به سوی جمهوری اسلامی دراز کرد، اعلام علنی پذیرش جمهوری اسلامی به عنوان حاکمیت رسمی و ماندگار سرمایه در ایران و یک قدرت با نفوذ در خاورمیانه توسط دولت آمریکا بود.

اما در طی همین سال­ها، تعرضات سیاسی­ای که جمهوری اسلامی با بخش­هایی از بورژوازی ایران و جهان داشت مانع از آن نبوده و نیست که هم­راهی و توافق کامل خود را با نیازهای اساسی سرمایه در ایران و جهان نشان دهد. سی سال است، که ده­ها میلیون کارگر و مزدبگیر و فرزندان آنان را در گرسنگی و فقر و خطر بیکاری و بی حقوقی تقریبا مطلق نگه داشته­اند. بیست سال است، که با سماجت نفرت انگیزی تلاش در کاربست مقررات «سازمان جهانی تجارت» برای لیبرالیزه کردن کامل بازار ایران دارند. کاهش بسیار زیاد رایانه­ی نفت (بخشی از مزد کارگر در ایران) در دو سال گذشته، و طرح حذف کلی رایانه بر شکر و گندم و غیره توسط دولت احمدی نژاد در سال گذشته، و بالاخره باز کردن بازارهای ایران به روی واردات مختلف بین­المللی، آن فصل مشترک توافق و منافع طبقاتی هم­گونی است که جمهوری اسلامی را در بافت دولت­های رسمی سرمایه در جهان و منطقه  وارد کرده و نگه می­دارد.

 

دولت سرمایه در آینده، دولت جمهوری اسلامی در آینده

بحران جاری سرمایه­داری در تاریخ این نظام سابقه ندارد و هنوز هیچ اقتصاددان و محققی نتوانسته با قاطعیت تصویری از زمان احتمالی خاتمه­ی آن بدهد. به دروغ تلاش دارند که ثابت کنند این نه نظام کار مزدی و سرمایه، بلکه سیستم بانکی و مالی جهان است که دچار بحران شده است. اما همین سه ماه پیش مجله­ی دست راستی و فراماسیونری «اکونومیست» طی مقاله­ای اعلام داشت، که بحران مالی به بخش «اصلی و پایه»­ی سرمایه­داری - یعنی بخش تولید - سرایت کرده و پیش می­رود. بنا به این گزارش «اکونومیست»، از ماه اوت 2008 تا دسامبر 2008، قیمت فولاد هفتاد درصد، نفت پنجاه درصد، آلومینیوم پنجاه درصد، مس پنجاه درصد و تقاضا برای کشتی­های باری هفتاد و پنج درصد در بازار جهانی سقوط کرده­اند. این پنج کالا، کالاهای پایه­ای نام دارند و اقتصاددانان بورژوا افت و خیز قیمت آن­ها را به عنوان شاخصی از وضعیت کُل تولید نظام سرمایه­داری به حساب می­آورند.

در سوئد، روزی نیست که از خواب بیدار شویم و خبر اخراج صد یا هزار کارگر را نشنویم. ورشکستگی و ادغام سرمایه­ها در گستره­ی کُل بازار با سرعت و شدت در جریان است.

 اما اگر اقتصاددانان و سران بورژوازی جهان تصویری از زمان احتمالی خاتمه­ی این بحران ندارند، در عوض برنامه­ای دقیق، حساب شده و کامل برای تخفیف این بحران و استفاده از آن به نفع سرمایه دارند. اهم نکات این برنامه به طور بسیار موجز عبارتند از:

1- اتخاذ مدل «کینزی» حل بحران سرمایه و افزایش تقاضا برای کالاهای مصرفی: تمام جناح­های بورژوازی جهان، حتا طرف­داران خالص «آدام اسمیت» و سیاست عدم دخالت دولت در کار سرمایه و بازار، مانند مجله­ی «اکونومیست»، امروزه طرف­دار دخالت همه جانبه­ی دولت برای حل بحران از طریق سرمایه­گذاری در بخش زیرساختی سرمایه و ایجاد اشتغال و میدان برای کامل شدن سیکل گردش سرمایه هستند. بنا به یک ارزیابی تا همین جا چیزی بالای هفت کاتریلیون (هزار میلیارد) دلار، دولت­های بورژوازی برای نجات بانک­های در حال ورشکستگی و سرمایه­گذاری در ساخت جاده، راه­آهن، بنادر، شبکه­های اربتاط کامپیوتری، فرودگاه­ها و غیره، تعهد کرده و اختصاص داده­اند. این مبلغ «ناچیز» قرار است از جیب من و شما به عنوان مالیات­های مستقیم و غیرمستقیم و اعتبارات و غیره تامین شود. امیدشان بر آن است که از طریق افزایش قدرت خرید مزدبگیرانی که در این پروژه­ها استخدام می­شوند، تقاضا برای کالاهای مصرفی را در بازار بالا برده، چرخه­ی گردش سرمایه و تبدیل کالاهای تولید شده به پول  را تکمیل کرده، و سرمایه­داری را از بحران در بیاورند.در مقایسه با چشم­اندازها و امکانات به کارگیری کینزیسم بعد از خاتمه­ی جنگ دوم جهانی، این پروژه یک اشکال «کوچک» دارد. افت نرخ سود و تولید انبوه و فروش نرفته­ی کالاها خود شکل آغاز این بحران است. و در سال 2009، هیچ بازار جدیدی برای کالاهای سرمایه­داری وجود ندارد که قرار باشد به بازارهای فی­الحال اشباع شده اضافه گردد. تمام جهان فی­الحال تحت سیطره­ی مناسبات و نظام سرمایه­داری هست؛

2- پیش­برد کنترل شده­ی پالایش درونی سرمایه از یک طرف  و بازسازی ساختاری تولید سرمایه­داری در جهان از طرف دیگر: همگان شاهد پالایش درونی صفوف سرمایه هستند. بسیاری از شرکت­های تولیدی و خدمات در معرض ورشکستگی قرار می­گیرند یا قرار داده می­شوند. برخی ورشکست شده، برخی توسط شرکت­ها و سرمایه­های بزرگ­تر و پُر نفوذتر به قیمت ارزان خریده می­شوند و برخی را قرار است دولت­های مربوطه مطلقا مانع ورشکستگی­شان شوند و با پول و مالیات پرداختی مردم مزدبگیر به دادشان برسند. این  یکی از اشکال کلاسیک، قدیمی و بسیار شناخته شده برای مارکسیست­ها، حل بحران سرمایه­داری به نفع بورژوازی است. از اشکال دیگر حل بحران، یکی بالا بردن ترکیب فنی سرمایه و به کارگیری تکنولوژی جدید  است. این شکل و ابزار حل بحران سرمایه­داری، وقتی مطلوبیت پیدا می­کند که طبقه­ی کارگر به طور متحد و معترض در موقع بحران به میدان بیاید. بالا بردن ترکیب فنی سرمایه فعلا و با توجه به عدم تعرض سازمان یافته و هدف­مند مزدبگیران از دستور کار بورژوازی خارج است. سال­ها است که انواع اختراعات برای پیش­رفته­تر و بارآورتر کردن پروسه­ی تولید در بایگانی­ها خاک می­خورند و کم­تر بخشی از سرمایه­ی «ریسک کننده» علاقه به خرید و کاربرد آنان دارد. می­ماند شکل آخر، و مهم­تر از همه، حل بحران به نفع بورژوازی از طریق بالا بردن مطلق نرخ استثمار کارگران. این وجه اصلی استراتژی امروز بورژوازی برای کاهش بحران است و در جریان است.

این حقیقتی است که امروزه چین و هندوستان به کارخانه­های عظیم تولید همه چیز، با کیفیت بالا، و برای تمام بازارهای جهان تبدیل شده­اند. نیروی کار ارزان و در عین حال تحصیل کرده و آموزش دیده در کنار استفاده از تکنولوژی پیش­رفته و کنترل کیفیت بالا، مارک «ساخت چین» را نشانه­ی کالایی با کیفیت بالا و در عین حال  قیمتی پایین در قیاس با تولیدات اروپا و آمریکا و ژاپن کرده است. این وضعیت در طی سی سال گذشته موجد روند حرکت سرمایه­ی صنعتی از اروپا و آمریکا به چین، سایر کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین و اخیرا هندوستان شده است. بحران گسترده­ی اخیر و موج ورشکستگی کمپانی­های عظیم صنعتی در اروپا و آمریکا، بهانه­ای مشروع به دست بورژوازی داده است که با تهدید انتقال بیش­تر سرمایه و تولید، به کارگران در آمریکا و اروپا فشار بیاورند تا داوطلبانه کاهش دست­مزد و سطح زندگی خود را قبول کنند. اتحادیه­ی کارکنان صنایع فلزی سوئد، که نزدیک به سیصد و بیست و هزار نفر عضو دارد، اخیرا پیش­قدم شد که دست­مزد کارکنان این صنعت بیست درصد کاهش یابد! همگی می­دانند که سطح دست­مزد کارگران صنایع فلز در سوئد، تعیین کننده­ی اصلی سطح دست­مزد در کُل جامعه است. این هم­کاری بی­شرمانه­ی اتحادیه­ی فلزکاران با سرمایه­داران دارد به سرعت به سیاست سایر اتحادیه­ها نیز تبدیل می­شود. حتا در بخش دولتی و خدمات هم، که سنتا سطح دست­مزدهای پایینی دارد، صحبت از انجماد دست­مزد و یا کاهش آن است.

هم­زمان، دولت سوئد به بهانه­ی همین بحران و ضرورت حمایت مالی عظیم دولت از بانک­ها و نبود منابع، به کاهش سایر خدمات و بیمه­های اجتماعی آغاز کرده است. از مدارس تا بیمارستان­ها و درمان­گاه­ها قرار است در سال آینده «صرفه جویی» کنند و سطح فی­الحال نامطلوب این خدمات را باز هم کاهش دهند.

صحبت از تعیین شهریه برای دانش­گاه­ها جهت مجبور کردن کارگرزاده­گان به انصراف از ادامه­ی تحصیل و ورود به بازار خرید و فروش نیروی کار در سنین پایین­تر است. همین طور، می­خواهند سن بازنشستگی را از شصت و پنج بالا ببرند و صحبت  از حد هفتاد و دو سال هم به میان آمده است. می­گویند برای حل بحران، کارگران سال­مند باید بیش­تر در بازار کار حضور داشته باشند. همه­ی این­ها در شرایطی که ورشکستگی موسسات هر روز صدها و هزاران کارگر بیکار شده را به بازارسرمایه­داری تحویل می­دهد، میزان رقابت بین متقاضیان اشتغال را بالا برده و باز هم از دست­مزدها خواهد کاست و به افزایش ساعات کار رسمی منجر خواهد شد.

و این همه، به این معنی است که - در شرایط عدم وجود یک افق و برنامه­ی روشن و تشکل مبارز ضد سرمایه­داری در میان مزدبگیران­- سطح عمومی زندگی، رفاه و درآمد کُل مزدبگیران در سوئد و کُل بازارهای آمریکا و اروپا و ژاپن کاهش پیدا کند و به سطح زندگی و درآمد کارگران در چین و هندوستان نزدیک شود. گویا طبقه­ی کارگر جهانی از عدم پرداخت دست­مزدها در بازارهایی مثل ایران کم در عذاب بود، که حالا باید برای دریافت دست­مزدهای معوقه در آلمان هم مبارزه کند! و این استراتژی، بسیار آشنا برای مارکسیست­ها، چیزی به جز افزایش مطلق استثمار مزدبگیران در کُل دنیا و پایین آوردن شدید قیمت نیروی کار در سطح جهانی نیست.  

روشن است که به کار بستن این سیاست­های ضدبشری با سکوت و تمکین مزدبگیران اروپا و جهان روبرو نخواهد شد. در همین چند ماه گذشته، و تا آن جا که نویسنده توانسته است اخبار را دنبال کند، در یونان، ایسلند، فرانسه، لیتوانی، مکزیک و بلغارستان، جوانان و کارگران و مردم ناراضی شورش کرده و در خیابان­ها و مقابل پارلمان­ها به باریکاد بندی و جنگ و گریز با نیروهای پلیس و دولت برخاسته­اند.

در این وضعیت و بحبوحه است، که کم کم قوانین و مشخصات دولت مطلوب بورژوازی برای یک دوره­ی طولانی شکل می­گیرد. قوانین استراق سمع عمومی را نه فقط در آمریکا، بلکه حالا در مملکتی مثل سوئد، این تاج سر و نمایش­گاه دموکراسی ایده­آل، هم به میدان آورده­اند. اخیرا اعلام کردند، که پلیس قرار است تحقیقات وسیعی را در مورد گروه­های  موسوم به چپ اتونوم در سوئد انجام دهد. حتا جا افتاده­ترین معیارهای دموکراسی پارلمانی و لیبرالیسم هم برای تحمیق و سرکوب مزدبگیران کنار زده می­شوند.

مجله­ی «اکونومیست»، مورخ سوم نوامبر 2007، با یک گزارش «تحقیقی» برای به کارگیری رسمی و فعال دین در قرن بیست و یکم به پیش­واز این بحران آمد. گزارش «تحت نام خدا»، هجده صفحه­ی تمام در مورد گسترش موسسات و دم و دستگاه مذهبی و دینی در سراسر جهان و در میان همه­ی ادیان دارد. در چین دارند معابد «اژدهای سیاه» را گسترش می­دهند. اما جنبه­ی هول­ناک­تر این گزارش، نتیجه­ی ایدئولوژیک و سیاسی­ای است که این مجله­ی کلایسک لیبرالی از مشاهدات گزارش­گرش می­گیرد و تحویل خواننده می­دهد. «اکونومیست» در صد و پنجاه و نه سال از صد و شصت و یک سال انتشارش مدافع سرسخت اصل جدایی دین از دولت بوده است. اما در این مقاله نتیجه­گیری می­شود، که احکام صریح انقلابات آمریکا و فرانسه در قرن هجده در مورد ضرورت جدایی دین از دولت دیگر صحت ندارند و باید برای کشیش و آخوند در دنیای سیاست در قرن بیست و یکم  رسما جا باز کرد!   

در یک کلام، بحران سرمایه­داری نارضایتی عمومی و اعتراضات کارگران سراسر جهان را به دنبال دارد و خواهد داشت. در این وضعیت، چه در سوئد و آمریکا و چه در کشورهای دیگر سرمایه­داری، احتیاج به دولت­هایی دارند که با توسل به هر وسیله­ی ممکن، از جمله مذهب و استراق سمع گسترده و باتون و تفنگ، بدون رودربایستی از اصول دموکرسی بورژوایی، از نظام سرمایه­داری دفاع کرده و بار بحران سرمایه­ی جهانی را در شکل فقر و فلاکت و بیکاری بر گُرده­ی کارگران و مزدبگیران جهان بیاندازند. مشاهده­ی سیمای کریه جمهوری اسلامی در این آیینه­ی جهانی دولت سرمایه­داری در قرن بیست و یکم کار دشواری نیست. پیام نوروزی برک اوباما به مردم و رهبران ایران، حتا بیش از سخن­رانی تحلیف ریاست جمهوری­اش بسیار گویا به این نیاز بیش از پیش بورژوازی بین­المللی به دولت­ها و حاکمیت­های سرمایه­داری از نوع جمهوری اسلامی اشاره داشت. در عراق قرار است از طریق کمک ایران باز هم بیش­تر به جریانات مذهبی برای پُر کردن خلاء قدرت ناشی از خروج قسمتی از نیروهای آمریکایی از شهرها میدان بدهند. در افغانستان، مذاکره­ی آمریکایی­ها و غرب با جناح «میانه­رو» طالبان ماه­ها است که غیر مستقیم در جریان است و اخیرا این سیاست رسما اعلام و طرح گردیده است. بی­ شرمی، بی اصولی، پراگماتیسم ضد کارگری و «تقیه»­ی بورژوازی در مقابل سیاه­ترین نیروهای تاریخ را حدی نیست.

جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته با تکیه به سرکوب و نیرنگ و تحمیق به عنوان حاکمیت ممکن سرمایه بلوغ یافت. جناح­های موجود رژیم، ارگان­های مختلف سرکوب،قانون­گزاری، تصمیم­گیری و کنترل حاکمیت­اش، نشان داده­اند که به موقع می­توانند بخش­های مختلف سرمایه و بورژوازی را در رقابت با یک دیگر نمایندگی کنند. و در عین حال، در موقع لزوم به صورت یک مجموعه­ی هم­نواز در مقابل کُل جامعه و طبقه­ی کارگر با بی­رحمی مطلق بایستند. مبارزات انتخاباتی رفسنجانی و خاتمی و ناطق نوری و احمدی نژاد نه نمایش، بلکه عین رقابت جناح­های مختلف بورژوازی برای گرفتن سهم بیش­تری از کنترل سرمایه و قدرت سیاسی بودند. به همین ترتیب هم زندان رفتن امثال نوری و کرباسچی و کدیور و گنجی نمایش نبوده است. و علی­رغم همه­ی این اختلافات جناح­ها، در بزنگاه­های تعیین کننده­ی سیاسی و بحران، همگی­شان - همانند همه­ی جناح­های مختلف سرمایه در همه­ی کشورها (از جمله در بحران کنونی، هم­کاری احزاب چپ و راست، کینزیست شدن آقای بوش لیبرال و...)­ نشان داده­اند که خوب می­توانند با هم کنار بیایند و سیاست واحدی را در پیش بگیرند. کافی­ست عمل­کرد اینان را در موقع بحران خاتمه­ی جنگ با عراق، تعیین جانشین برای خمینی، خصوصی سازی­ها، قدری باز یا بسته کردن فضای سیاسی جامعه، به کارگیری فن آوری اتمی و جنجال­های پیامدش به یاد بیاوریم، تا این وجه متحد از سیمای حاکمیت بورژوازی در ایران آشکار گردد. در بیست ساله گذشته، جمهوری اسلامی در کارزار جا انداختن خود به عنوان حاکمیت رسمی سرمایه در ایران، و به خصوص در ژست تقابل طولانی با دولت آمریکا و این اواخر در ماجرای فن آوری اتمی، توانست ناسیونالیسم ایرانی را هم از دست جبهه­ی ملی و سلطنت طلبان و مجاهدین در بیاورد و به زرادخانه­ی منحوس و ضد انسانی ایدئولوژیک مذهبی خود اضافه کند.

بودند و هستند افراد و جریانات سیاسی­ای که با عدم شناخت کافی از ماهیت و ظرفیت انطباق پذیری کُل حاکمیت جمهوری اسلامی با منافع و نیازهای بورژوازی و سرمایه، در این سی ساله هذیان گفته و بی ربط حرف زده­اند. برخی سی سال است ادعا می­کنند جمهوری اسلامی در حال سقوط است و بارها و بارها هم برای این سرنگونی، تاریخ و زمان تعیین کرده و به اعضا و هواداران­شان وعده­ی برگزاری کنگره در ایران را می­دهند. برخی دیگر همین احتمال سقوط را در زمان مانورهای سیاسی - دیپلماتیک جنگی دولت سابق آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی وعده دادند و به امید ورود - به هم­راه ارتش آمریکا­- به ایران آبرو برای خودشان باقی نگذاشتند. برخی دیگر با انتظاری دترمینیستی از ضرورت تحول جمهوری اسلامی به یک جمهوری متعارف پارلمانی «سرمایه­ها» به همت «سرمایه­های صنعتی»، در دوره­ی خاتمی و حتا پساخاتمی، وقتی احمدی نژاد انتخابات را برد، عقل­شان شیرین شد و اعلام کردند که «کودتا» شده است. گویا بورژوازی به این­ها قول داده بود که پیامد خاتمی، مجلس به پارلمان کراوات و ماتیک زده­ی درست و حسابی همه­ی «سرمایه­ها» تبدیل خواهد شد و حال زیر قولش زده است.

جناح­های مختلف بورژوازی ایران و جهان  در طی این سال­ها به تدریج فهمیدند، که شکل ممکن حاکمیت اجتماعی و طبقاتی آن­ها و کُل سرمایه در ایران، جمهوری اسلامی است. حتا برخی از جناح­های بورژوازی خوب فهمیده­اند، که برای حفظ حاکمیت اجتماعی خود در ایران باید از ادعای شرکت خود در حاکمیت سیاسی دست بردارند. سیر تبدیل شدن تدریجی جمهوری اسلامی از شکل ضروری حاکمیت سرمایه به شکل ممکن آن، و حالا دیگر شکل مطلوب آن، ترکیبی از تضادهای ظاهرا قطبی و باور نکردنی را به هم­راه داشته است. در این سیر، گاه با اتفاقات اعجاب انگیز، گویا، سوررئالیستی و بعضا خنده­دار مانند ارسال تپانچه و قرآن امضاء شده از جانب ریگان به خمینی، اعلام حمایت آقای رضا پهلوی از کاندیداتوری خاتمی و بالاخره اعلام آمادگی برخی از رهبران سلطنت طلبان برای رفتن به ایران و جنگیدن علیه لشکرکشی فرضی آمریکا روبرو بوده­ایم.

بورژوازی ایران و جهان برای اطفای یک نیاز مقطعی خود، جمهوری اسلامی را سی سال پیش «فی­المدت المعلوم و فی­المبلغ المعلوم» صیغه کرد؛ و به تدریج در طی این سال­ها به این نتیجه رسید که دل­سوزترین، خانه­دارترین و نجیب­ترین مادر فرزندانش همین جمهوری اسلامی است!

 

نفرت کارگران و اکثریت مردم ایرن از جمهوری اسلامی

سی سال گذشته شاهد مبارزه­ی بی امان و بی وقفه­ی کارگران و اکثریت مردم علیه جمهوری اسلامی بوده است. این مبارزه گاه عریان، وسیع و مسلحانه، بیش­تر مواقع ایذایی و بخشی و بعضا با تنفس­هایی هم­راه بوده است. نفس ادامه شکایت دایمی رهبران این رژیم از بدحجابی و خطر نفوذ فرهنگ غربی، حفظ و گسترش ارگان­های متفاوت سرکوب، و به کارگیری دایمی زندان و شکنجه و اعدام، نشان می­دهد مردم نمی­خواهند به حاکمیت جمهوری اسلامی گردن نهند. این حکومت ضروری، ممکن و مطلوب بورژوازی و سرمایه به مدد شلاق و سنگ­سار و قرآن به آن­ها تحمیل شده است. حقیقتی است که همین ابزارها،  در سایه­ی هماهنگی و هم­دلی همیشگی جناح­های مختلف بورژوازی داخلی و جهانی در سرکوب مبارزات کارگری و آزادی­خواهانه، مردم را در براندازی این رژیم نکبت ناکام کرده است. اما همین سی سال نشان­گر یک روند تدریجی بلوغ سیاسی در فهم و دانش سیاسی و مطالبات و اشکال مبارزاتی و سازمان­یابی این مردم بوده است. نسبت به سی سال پیش، جمعیت دو برابر شده، هفتاد درصد آن جوان  و زیر سی سال است  و تحصیل کرده. اینان درست است که در مضیقه و تحت سرکوب هستند، اما طبع­شان بالا است. به وعده­های توخالی بعضی از اپوزیسیون در مورد سرنگونی قریب­الوقوع رژیم تمکین نکرده­اند و به تدریج مطالبات طبقاتی و آزادی­خواهانه­ی خود را شفاف­تر نموده و جنبش­ها و اشکال نوین سازمان­یابی متناظر با آن­ها را حدادی کرده و به کار گرفته­اند. وقتی مطالبات و جنبش­های آزادی­خواهانه و طبقاتی امروز را با سی سال پیش و سه دهه پیش از انقلاب 1357 مقایسه می­کنیم، با بلوغ تدریجی سیاسی - طبقاتی چشم­گیری مواجه می­شویم. جنبش عمدتا ضد دیکتاتوری و ضد اجنبی و گُنگ آن زمان کجا و این مبارزات و مطالبات کارگری، دانش­جویی، و در مورد  آزادی زن، دفاع از حقوق کودک، به کارگیری هنر و فرهنگ مدرن جهانی، آزادی روابط جنسی و پوشش و ضد بردگی مزدی کجا!

این­ها آن عرصه­های متفاوت مبارزه­ی طبقاتی و آزادی­خواهانه است، که در ایران از سی سال پیش کم کم انکشاف یافته است. کارگران و اکثریت مردم ایران بدون هیچ شبهه­ای خواستار سرنگونی هر چه سریع­تر جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با یک سازمان آزاد و بری از نابرابری در جامعه هستند. این را جنبش­های پیش­روشان نشان می­دهد. پیروزی تضمین شده نیست، اما به تدریج ماتریال مناسبی برای حرکت جهت برچیدن حاکمیت زور و سرمایه فراهم می­شود.

ما تا این جا مختصرا سیر دگردیسی و بلوغ بورژوازی و حاکمیت آن در ایران را بررسی کردیم. حال لازم است که با بررسی و درس آموزی از تجارب مثبت و پیش­رو جنبش­های طبقاتی و آزادی­خواهانه، بلوغ مردم و کارگران آزادی­خواه را در مقابل بلوغ بورژوازی و امکانات­اش نشان دهیم. در این دفتر «نگاه»، هم­کاران دیگری در مورد تجارب جنبش مبارزه برای رهایی زنان، دفاع از حقوق پایمال شده­ی کودکان، آزادی بیان، چالش­های هنری و فرهنگی نوشته­اند. روشن است که هر درجه از سازمان­گری در این عرصه­ها بدون پیوند با سازمان­ها و مبارزات سراسری کارگران، نتایج ماندگار و ادامه­دار نخواهد داشت. با توجه به نوشته­های هم­کاران دیگر در این زمینه­ها، من در این جا فقط  به وجوهی از پیش­روی­ها در دو عرصه بسنده می­کنم.  

 

طبقه­ی کارگر

طبقه­ی کارگر در سی سال گذشته تحولات کمی و کیفی مهمی را از سر گذرانده است. جمعیت مملکت از سی و پنج میلیون به بالای هفتاد میلیون رسیده و طبقه­ی کارگر و مزدبگیران از نظر کمی بسیار بیش­تر شده است. سی سال پیش، شهرنشینان کم­تر از نصف  جمعیت مملکت را تشکیل می­دادند و امروز حدود هفتاد درصد این هفتاد میلیون نفر، یعنی چهل و نه میلیون نفر، شهرنشین هستند. علاوه بر رشد عمومی جمعیت، این آمار نشان از ادامه­ی پروسه­ی مهاجرت روستاییان به شهرها و افزایش خیل مزدبگیران و یا بیکاران دارد. هفتاد درصد جمعیت زیر سی سال هستند. همه­ی مزدبگیران و کارگران، از جمله کارگران موسوم به یقه سفید مانند پرستاران و معلمان، را به اتفاق اعضای خانواده­ی­شان در نظر بگیرید، آن وقت طبقه­ی کارگری بیش از پنجاه میلیون نفر، که اکثرشان هم جوان هستند، خواهیم داشت.

این خیل عظیم طبقه­ی مزدبگیر قطعا در سی سال گذشته سطح درآمد و زندگی­اش سقوط کرده است. سیر عقب نشینی طبقه­ی کارگر جهانی در همین سی سال، به علاوه­ی وجود نکبت حکومت اسلامی سرمایه، فقر و فلاکت بی سابقه­ای را به طبقه­ی کارگر ایران تحمیل کرده است.

 در این جا مهم است که سیر عقب نشینی طبقه­ی کارگر در ایران در سی سال گذشته را در بطن عقب نشینی جهانی طبقه­ی کارگر ببینیم و بررسی کنیم. در این سی سال، طبقه­ی کارگر در همه­ی جهان ناچار به عقب نشینی بوده است. وضعیت شرایط کار، سطح زندگی و مبارزه­جویی کارگران در اروپا و آمریکا هم امروز نسبت به سی سال پیش عقب­تر رفته است.

تغییرات کیفی و سیاسی در این سال­ها در طبقه­ی کارگر چشم­گیر است. اکثریت این مزدبگیران باسوادند و تعداد زیادی دارای تحصیلات دانش­گاهی و لیسانس هستند. جالب است به خاطر داشته باشیم، که اخبار دستگیری فعالین کارگری در ایران در سال­های اخیر در اغلب موارد حاوی  خبر مصادره کردن کامپیوتر و دیسک­های کامپیوتری آنان است!

این آن طبقه کارگری است که علی­رغم دیکتاتوری، فلاکت و خطر روزافزون بیکاری و گرسنگی، سی سال از مبارزه باز نایستاده است. انجمن­های اسلامی و بعد شوراهای اسلامی که توسط حکومت و طبقه­ی سرمایه­دار برای کنترل مزدبگیران تشکیل شدند، توسط همین طبقه­ی کارگر رسوا شده و کنار زده شدند. امروز تلاش­های زیادی برای تشکیل سازمان­های حقیقی کارگری در جریان است. به مدد وجود سنت­های قدیمی و مضر بین­المللی و توده­ایستی، در این میدان سندیکالیسم حضور دارد، اما تنها نیست و تشکل­های دیگری توسط گرایش رادیکال و ضد سرمایه­داری کارگران در حال پایه گذاری شدن و به وجود آمدن هستند. به جرات می­توان گفت، که برخی از مباحث میان فعالان کارگری ایران در مورد سرمایه­داری و سوسیالیسم و الغای کار مزدی و اشکال سازمان­یابی کارگران جزو پیش­روترین این مباحث در سطح جهانی هستند.

در مقالات دیگر این دفتر «نگاه»، بخشی از سیر و آمار مبارزات کارگری در سی سال گذشته آورده شده­اند و نیازی به تکرار آن­ها نیست. در این جا مختصرا به جلوه­هایی از پیش­روی­های سیاسی و تئوریک طبقه­ی کارگر در ایران در دو دهه­ی اخیر می­پردازیم. از جمله مهم­ترین این پیش­روی­ها عبارتند از:

1- طرح الغای کار مزدی به عنوان تنها بدیل مطلوب و ممکن و فوری نظام سرمایه­داری. در دو دهه­ی گذشته برخی از فعالان جنبش کارگری و سوسیالیستی، از جمله نویسنده،  تلاش کرده­اند تا تصویری عملی و شدنی، متکی به امکانات موجود نسل حاضر بشر از یک جامعه­ی فارغ از کار مزدوری و متکی به کار داوطلبانه و آزاد شهروندان به دست دهند. هر چه در این باره گفته و نوشته شود، کم است. در شرایط فعلی بحران عمیق سرمایه­داری جهانی، دادن تصویری عملی و ملموس از بدیل ممکن جامعه­ی سرمایه­داری  امری حیاتی است. یک بار دیگر باید این خواست به عنوان خواستی ممکن، انسانی و دل­پذیر، مقبولیت گسترده و اجتماعی یابد.

2- شکستن دوقطبی حزب و سندیکا، یا حزب و تشکل مبارزه برای مزد. یک تشکل طبقاتی کارگری، هم­زمان هم در مورد جزیی­ترین مطالبات مربوط به افزایش دست­مزد درگیر خواهد بود، و هم در مورد بهبود زیست محیطی کره­ی زمین فعالیت خواهد کرد، برای لغو کار کودک خواهد جنگید، در مورد جنگ و صلح در جهان نظر خواهد داد و دخالت خواهد نمود، برای برانداختن سرمایه­داری و کار مزدی سازمان خواهد داد، و در موقع مناسب برانداختن دولت وقت سرمایه­داری را در صدر برنامه­های خود قرار خواهد داد. تفکیک سازمان­یابی کارگران به صنفی و سیاسی یا سندیکایی و حزبی، و یا هر دو قطبی دیگر تشکیلاتی، عمیقا برای نهضت کارگری مضر است. فعالیت­های فعالان ضد سرمایه داری کارگران در این زمینه، باعث شده که بحث «پس حزب چه می­شود» به حاشیه رانده شده و توده­ایسم از این نظر هم تحت فشار قرار گیرد.

در این باره، شکل سازمان­یابی، مضمون و نحوه­ی فعالیت «جامعه­ی بین­المللی کارگران» یا «انترناسیونال اول» زمان مارکس بار دیگر مورد توجه فعالان کارگری ضد سرمایه­داری قرار گرفته است.

3- سازمان فراگیر تشکل کارگران شاغل و بیکار بودن. این مهم در جنبش کارگری ایران در سال 1357 هم توسط عده­ای از کارگران فعال ضد سرمایه­داری مورد نظر بود. در این مورد  به متون بازتکثیر شده از نشریه­ی «خبر کارگر» در همین دفتر «نگاه» رجوع کنید. عدم سازمان یافتگی کارگران بیکار، به ویژه در اتحاد با کارگران شاغل، امروز بلیه­ای است که دارد مبارزات کارگری را از درون به شکست می­کشاند. متاسفانه برخی از فعالین جنبش ضد سرمایه­داری کارگران هم به در این مورد دچار انحراف و اشتباه هستند و تلاش کرده­اند تا تشکلی مستقل از شاغلان برای کارگران بیکار درست کنند. یک تشکل طبقاتی، نفاق و رقابت موجود بین کارگران بیکار و شاغل را به اتحاد سازمان یافته­ی همه­ی آنان علیه نظام سرمایه­داری تبدیل خواهد کرد.

4- اتحاد کارگران موسوم به یدی و فکری. جریانات و مکاتب تفرقه افکن در جنبش کارگری تلاش می­کنند، تا معلم و پرستار و روزنامه­نگار و دانش­جو را از بقیه­ی کارگران جدا نگه دارند. این نظر فوق­العاده مضر در هر دو دسته از کارگران وجود دارد. حال آن که مطالبات اصلی و مشکلات همه­ی بخش­های کارگران یکی است. اکثر مطالبات معلمان در سال­های گذشته، مطالبات همه­ی بخش­های کارگران بوده است. «شورای هم­کاری تشکل­های کارگری» از جمله با برخوردهای وازننده به «دانش­جویان آزادی­خواه و برابری طلب»، باعث شد این تشکل پیش­رو از آن شورا خارج کردد. سازمان طبقاتی کارگران به جای نفاق موجود، اتحاد همه­ی کارگران اعم از یدی یا فکری را در یک تشکل به ارمغان می­آورد.

5- مقابله با تراشیدن جناح خوب و کارگر پناه برای سرمایه­داران. امروزه منظما توسط جریانات و افراد مختلف در طبقه­ی کارگر و جامعه تبلیغ می­شود، که باعث و بانی بیکاری و فقر و کار کودک و نبود تشکل مستقل کارگری و غیره، جناح موسوم به رانت خوار یا غیرصنعتی سرمایه­داران است و اگر کار به دست سرمایه­داران صنعتی و جناح اصلاح طلب بیافتد، این مشکلات حل خواهند شد. سازمان طبقاتی کارگران با تمام قوا با این خرافه و عوام فریبی­ها مقابله کرده و با رجوع به وجود بیکاری وسیع و روز به روز افزایش یابنده، کمبود تامین و مشکلات مشابهی که گریبان کارگران در کشورهای خیلی صنعتی و دموکراتیک مانند آلمان و سوئد و آمریکا را گرفته، تلاش می­کند مبارزات کارگران را علیه کُل سرمایه­داری  و سرمایه­داران هدایت کند. توهم پراکنی رایج سندیکالیست­های ایران، از جمله برخی از فعالان سندیکای شرکت واحد و سندیکای کارگران هفت تپه، در مورد جناح­های «بهتر» یا «واقع بین» سرمایه­داران و رژیم، اهمیت تعیین کننده­ی روشن­گری­های فعالین ضد سرمایه داری در مورد سندیکالیسم را برجسته می­سازد. انتشار «خبرنامه­ی کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» از این نظر یکی از دستاوردهای ارزنده­ی مبارزات کارگران در دوره اخیر است.

6- مبارزه با تفرقه افکنی ملی و مذهبی و جنسی بین کارگران. محل تولد، زبان مادری، عقاید خصوصی و فلسفی و جنسیت، تفاوت­هایی هستند که بورژوازی با استفاده از آن­ها کارگران را به جان هم می­اندازد و به رقابت و دشمنی می­کشاند. سازمان طبقاتی کارگران با افغان ستیزی، آپارتاید جنسی و دار و دسته­های ملی­گرا مبارزه می­کند و ظرف سازمان­یابی بی قید و شرط همه­ی کارگران باید باشد. تلاش برای اتحاد با کارگران در کشورهای دیگر، خواست تشکیل دوباره­ی یک بین­الملل کارگری علیه کار مزدی از اهم قلمرو فعالیت­های چنین تشکلی باید باشد.

7- تلاش برای سازمان دادن مبارزات و مطالبات سراسری. این روشن است که بخش­های مختلف کارگران در صنایع و موسسات خدماتی مختلف، و حتا در محلات کارگرنشین، مشکلات ویژه و خاص هم دارند. اما مشکلات اصلی و مطالبات اصلی آن­ها مانند داشتن یک درآمد و زندگی مرفه، بیمه­های اجتماعی و بهداشتی مدرن و مناسب، مسکن، امکانات آموزشی  برای همه و به خصوص کودکان، برخورداری از هوا و محیط زیست مناسب، بلای اعتیاد، تن­فروشی، کار کودکان، آموزش خرافه در جامعه، بلای بیکاری و کار موقت و پیمانی، حق اعتصاب و تشکل و غیره، همگی جزو مشکلات فوری، روزمره و سراسری طبقه­ی کارگر و اکثریت جامعه است. در شرایط کنونی به خصوص دو خواسته­ی «مزد کافی» برای همه­ی کارگران شاغل و «بیمه­ی بیکاری کافی» برای همه­ی بیکاران، آن دو مطالبه­ی اساسی­ای هستند که در هر موسسه و کارخانه و محله­ی کارگری هر روز هزاران بار در موردشان صحبت می­شود. یک تشکل طبقاتی تلاش می­کند، تا مبارزه در کارخانه­ها، موسسات مختلف و محلات کارگری را در پرتو پیش کشیدن این مطالبات به هم پیوند زند و از این طریق، سازمان­گری سراسری و علنی خود را گسترش بخشد.       

8- علنی بودن رهبران، فعالین و تلاش­های سازمان­گرانه. مبارزه­ی طبقاتی نمی­تواند مخفی باشد و نیست. اعتراض مزدبگیر و کارگر به سرمایه­داری و هر وجه از سلب حقوقی صنفی و سیاسی او توسط سرمایه امری علنی است و لاجرم رهبری و سازمانی علنی و ملموس برای کارگران و جامعه را می­طلبد. مبارزه­ی کارگر برای گرفتن دست­مزدهای پرداخت نشده، آپارتاید جنسی، جنگ طلبی، محیط زیست و از همه مهم­تر بردگی مزدی، اموری مخفی نیستند که بتوان برای تحقق­اش احزاب و تشکل­های مخفی و سری درست کرد. در چند ساله گذشته، فعالان گرایش رادیکال و ضد سرمایه­داری کارگری در ایران با فعالیت­های علنی خود در مبارزه علیه بردگی مزدی به رهبران محبوب و مورد اعتماد کارگران تبدیل شدند. آن­ها البته خود را برای پرداخت هزینه به خاطر نقد و مبارزه­ی­شان علیه سرمایه آماده کرده بودند و در زندان و تحت شکنجه با متانت و تحمل ستودنی از آرمان­های ضد سرمایه­داری خود دفاع کرده­اند. امنیت جانی این کارگران توسط محبوبیت آنان در جنبش کارگری تامین می­شود و نه با عضویت در سلول­های حزبی و نهادهای سری و مخفی. زندان و آزار این فعالین برای جمهوری اسلامی هم هزینه­های سنگین سیاسی و اجتماعی به هم­راه داشته و خواهد داشت. کار به جایی کشیده، که رهبران رفرمیست و سندیکالیست کارگران هم به تبعیت از فعالان رادیکال به فعالیت علنی روی آورده­اند.

 

طبقه­ی کارگر یک موجودیت اجتماعی است!

در این جا لازم است به برخی نقاط ضعف و اشکالات این گرایش هم توجه کنیم.

کارگر یک موجود و هویت اجتماعی است. کارگر و مزدبگیر به حکم وجود مناسبات اجتماعی سرمایه­داری هم در کارخانه و مدرسه و بارانداز و اداره، کارگر و مزدبگیر، یا در خطر اخراج، است و هم در محل زندگی و بقیه­ی جامعه. نکبت سرمایه­داری بر هست و نیست­اش حاکم است. کارگران بیکار محل کاری ندارند و  و مبارزات­شان اساسا محکوم به اجتماعی بودن هست. آپارتاید جنسی و ستم بر زن و مردسالاری نه فقط در کارخانه، بلکه در محیط زیست و زندگی است که قربانیان میلیونی دارد و مبارزه و سازمان  مبارزه­ای در همان قلمرو وسعت اجتماعی و فراکارخانه­ای را می­طلبد. حال که بحران هر دم عمیق شونده­ی سرمایه­داری تار و پود زندگی و امنیت خانواده­های کارگری را در چنگال­های خود چه در آمریکا و آلمان و چه در ایران و چین می­فشارد، ضرورت توجه به سازمان­گری در محل زندگی و محیط زیست کارگران دوچندان می­شود.

به این دلیل، هر گونه انتشار «اخبار کارگری»، سازمان دادن «مبارزات کارگری» و سازمان­گری کارگری از جانب فعالان گرایش ضد سرمایه­داری به طور کُلی باید این جنبه­ی مهم و غالب «فراکارخانه­ای» را در خود داشته باشد. نگاهی به مبارزات کارگران بیکار و خشمگین در چند ماهه­ی گذشته در یونان و ایسلند و فرانسه و اوکرایین نشان می­دهد، که مرکز ثقل اعتراض و مبارزه از کارخانه و اداره و مدرسه به خیابان و محلات و باریکادها و مقابل پارلمان کشیده است. کارگران ایران سال­هاست با بستن جاده و تظاهرات خیابانی و بست نشستن سمبلیک در مقابل نهادهای دولتی و مجلس، این وجه اجتماعی مطالبات و مبارزات خود را نشان داده­اند.

اگر با مد نظر داشتن این نکته به نشریات، مضمون و محل تمرکز فعالیت و سازمان­گری فعالان کارگری، حتا رفقای فعال ضد سرمایه­داری و ضد کار مزدی (از جمله کمیته­ی هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری) در چند سال گذشته نگاه کنیم، می­بینیم که تمرکز عمدتا و شاید تماما بر محیط کار است و اخبار و مبارزات آن جا است که اخبار و مبارزات کارگری به حساب می­آیند. توجه به محلات کارگری و مبارزه و سازمان­گری در محلات تقریبا غایب است. سندیکالیسم اساسا لازم دارد تا برای ممانعت از ابراز وجود اجتماعی و سیاسی کارگران، تمام هم و سعی خود را بر کارگر در محیط کار تمرکز دهد و کارگر بیکار و خانواده­های کارگری را در محلات و جامعه به امید «خدا» بسپارد. در مقابل شایسته و لازم است، که فعالان رادیکال و ضد کارمزدی کارگران به جنبه­ی اجتماعی فعالیت­های خود، به خصوص کار در محلات کارگری، توجهی بسیار بیش­تر از گذشته مبذول کنند. کار و سازمان­گری ضد سرمایه­داری در مورد بلیه­ی اعتیاد و کودک خیابانی و تن­فروشی و زن آزاری و آلودگی محیط زیست در محلات است، که بیش­ترین موضوعیت و نتیجه خود را خواهد داشت. در محلات است، که کارگر بیکار و زن آزار کشیده و خانواده­ی کارگری جای شایسته­ی خود را در مبارزه و سازمان ضد سرمایه­داری پیدا خواهند کرد.

 

تجربه­ی دانش­جویان آزادی­خواه و برابری طلب

ایجاد و فعالیت شش سال اخیر «دانش­جویان آزادی خواه و برابری طلب» یکی دیگر از نمودهای پیش­رفت در تئوری و عمل کمونیستی است. این جریان در شکستن برخی موانع و تابوهای چپ سنتی در جامعه و ارائه­ی بدیل­های عملی و بدیع نقش جالبی داشته است. برخی از دستاوردهای تاکنونی این تشکل عبارتند از:

1- داب یک تشکل ضد سرمایه­داری و سوسیالیست است. این سمت­گیری صریح و علنی سوسیالیستی را می­توان در ادبیات چند ساله­ی فعالین این تشکل در نشریات متعدد، از جمله نشریه­ی «خاک»، مطالبات و شعارهای مبارزاتی­شان از جمله «آزادی، برابری» و «زنده باد سوسیالیسم» به وضوح مشاهده کرد. کارزار تئوریکی که فعالین داب علیه رفرمیسم، ناسیونالیسم، شرق زدگی، پسامدرنیسم  و پسامارکسیسم پیش برده­اند، بعضا از کارهای بدیع مارکسیستی است. بدون شک داب در خیزش و عرض اندام علنی و محسوس سوسیالیسم و مارکسیسم در شش سال اخیر سهم برجسته­ای ادا کرده است.

2- اعلام هم­سرنوشتی قاطع دانش­جویان با طبقه­ی کارگر و برداشتن گام­های عملی در جهت اتحاد مبارزاتی با مبارزات کارگری. داب در دوره­ی فعالیت نسبتا کوتاه خود از بسیاری مبارزات و خواسته­های  کارگری جاری دفاع کرد و در تئوری و عمل نشان داد، که دانش­جو قشر و بخشی از طبقه­ی کارگر است که این بار با چشم­اندازی ضد سرمایه­داری و با تلاش در ایجاد اتحاد مبارزاتی با بخش­های مختلف طبقه­ی کارگر به میدان آمده است. داب در دوره­ای حتا عضو یک نهاد هم­کاری کارگری گشت.. اهمیت این سمت­گیری طبقاتی داب برای فعالین نسل­های سابق دانش­جویان، از جمله نویسنده­ی این سطور، بسیار ملموس است. در نیمه­ی اول دهه­ی پنجاه شمسی، آن چه که بر مطالبات و مبارزات دانش­جویان حتا چپ حاکم بود چیزی به جز ملی­گرایی «ضد امپریالیستی» جهان سومی و مطالبات ضد دیکتاتوری گُنگ نبود. رهبران و فعالین داب، مبارزات، مطالبات و افق سیاسی دانش­جویان را دگرگون کردند و آن را نسبت به نسل­های پیشین گام­ها به جلو بردند. اهمیت این سمت­گیری داب وقتی آشکار می­شود، که به یاد بیاوریم حتا در بین بخش­های دیگر طبقه­ی کارگر هم بودند و هستند افراد و رهبران عقب مانده­ای که تعبیری «فعله» مانند از کارگر دارند و کارگران و مزدبگیران فکری و تحصیل کرده و دانش­گاه دیده، از جمله دانش­جویان، را اقشار غیرکارگری یا متوسط می­نامند.

سمت­گیری سوسیالیستی و طبقاتی دانش­جویان فقط امری ذهنی و متکی به آگاهی نیست و پایه­ای کاملا مادی و بازتولید شونده دارد. اولا اکثر دانش­جویان، کارگرزاده هستند و پدران و مادران­شان مزدبگیران موسوم به یدی و یا امثال معلم و پرستار و کارمند هستند. این دانش­جویان از زمان کودکی با بی حقوقی­ای که والدین­شان دست به گریبان هستند، آشنا می­شوند و شریک هر روزه­ی غم کمبود غذا و مایحتاج زندگی آنان هستند. ثانیا و به همین دلیل، خیلی از دانش­جویان در حین تحصیل برای تامین مخارج زندگی و هزینه­های تحصیل مجبورند به کار مزدی از قبیل معلمی و یا کار در شرکت­های مختلف تن در دهند و به این اعتبار، عملا هم خود در صف مزدبگیران و کارگران نسل حاضر قرار گرفته و ستم طبقاتی را لمس می­کنند. و بالاخره، دانش­جویان نسل آینده­ی کارگران و در حال آموزش برای کارگری در آینده هستند. تعلق اکثریت قاطع دانش­جویان به طبقه­ی کارگر و مزدبگیران امری بدیهی حتا در میان جناح­های راست و رفرمیست جریانات کارگری اروپا به حساب می­آید. اتحادیه­ی دانش­جویان در بریتانیا همیشه یک نهاد و عضو موثر کنفدراسیون کارگری سراسری موسوم به «تی. یو. سی.» بوده است.

تصور لطمه­ای که دیدگاه غلط و عمل منبعث از آن در مورد تعلق طبقاتی دانش­جویان به سازمان­یابی کُل کارگران زده و می­زند، نباید چندان سخت باشد. وجود و فعالیت داب در یک گستره­ی علنی و چند ساله، این افکار و پراکسیس عقب مانده و تفرقه افکنانه در جنبش کارگری را به مقابله طلبیده است.

3- با اتکا به نقاط قوت فوق­الذکر، داب توانسته است دانش­گاه را از جولان­گاه جریانات ناسیونالیستی، رفرمیستی و دوم خردادی به یک سنگر قوی ضد سرمایه­داری و سوسیالیسم تبدیل کند. کافی است که میدان­داری دفتر تحکیم وحدت در دانش­گاه­ها در دوره­ی اول و نیمه­ی دوره­ی دوم ریاست جمهوری خاتمی را به خاطر بیاوریم، تا اهمیت این دستاورد داب روشن گردد. دانش­گاه از عرصه­ی تاخت و تاز جناحی از حاکمیت سرمایه به عرصه­ی حمله­ی نسل جوان و در حال آموزش کارگران به سرمایه­داری تبدیل شده است.

4- داب تمام این فعالیت­ها را علنی و در دانش­گاه­های زیادی در سراسر جامعه سازمان داد. رهبران و فعالین این تشکل و گرایش، عده­ای آدم مخفی نبودند و نیستند که پنهانی شب­نامه در کمد دانش­جویان بیاندازند. آن­ها فعالین دانش­جویی­ای بوده و هستند، که به حُکم تلاش­های تئوریک، سیاسی، سازمان­گرانه و مبارزاتی علنی خود تبدیل به چهره­ها و رهبران محبوب و شناخته شده­ی مبارزات دانش­جویی شدند. انجام علنی همه­ی این فعالیت­ها تحت سایه­ی توحش جمهوری اسلامی البته که برای چهره­های شناخته شده­ی داب هزینه داشت و دارد. تحمل زندان، شکنجه­های وحشت­ناک، توهین، ارعاب خانواده­های فعالین، در به دری، خطر مرگ و بعضا اجبار به قبول تبعید، آن هزینه­هایی بوده­اند که برخی از رهبران و فعالین داب با شجاعت و صبر تحمل کردند، تا یک جنبش و حرکت ملموس سوسیالیستی و ضد سرمایه­داری در ایران اسلام زده راه بیاندازند. به این دانش­جویان و مبارزات علنی آنان انگ «ماجراجویی» یا تحریک «بی موقع» رژیم برای سرکوب زده­اند. این انتقاد نیست، تخطئه­ی هر گونه مبارزه­جویی ضد سرمایه­داری و آزادی خواهانه در آن مملکت است. جمهوری اسلامی حتا فعالیت­های مذهبی- رفرمیستی و ناسیونالیستی امثال گنجی و کدیور و یا سندیکالیست­ها را تحمل نکرده و آنان را،  که با کرنش در مقابل «رهبر» و اسلام فقط جویای رفرم­های جزیی بودند، هم از زندان و شکنجه و شلاق معاف ننمود. چطور می­توان انتظار داشت، که یک حرکت ضد سرمایه­داری دانش­جویی و کارگری در آن مملکت مورد پیگرد این رژیم قرار نگیرد؟    

5- داب سازمان و تشکل مبارزه­ی دانش­جویان برای خواسته­های صنفی و سیاسی، هر دو، بوده است. از مبارزه برای آسایش در خواب­گاه­های دانش­جویی گرفته تا خواست آزادی و سوسیالیسم و آزادی کارگر زندانی موضوع مبارزات تحت هدایت داب بوده است. تفکیک تشکل­های مبارزه برای خواسته­های صنفی از تشکل­های مبارزه برای سیاسی و سوسیالیسم از بلاهایی است، که بیش از هفتاد سال مبارزات کارگری در سراسر جهان را به کج­راه و شکست کشانده است. نتایج اسف­بار و خطرناک این تفکیک را می­توان در تقسیم کار و سازمان­گری­ای که سنتا برای اتحادیه­های کارگری و احزاب چپ سیاسی قایل شده­اند و کارنامه­ی ننگین تاکنونی آن­ها دید. داب عملا این دوگانگی در سازمان و تشکیلات را زیر سئوال برده و در مقابل فواید و نتایج مثبت تشکیلاتی واحد و ضد سرمایه­داری، هم برای خواسته­های موسوم به صنفی و هم خواسته­های سیاسی، را به هر ناباوری نشان داده است.

فعالان و رهبران داب از ابتدا، در تئوری، سیاست، بررسی توازن قوا، انتخاب شعارها، اشکال سازمان­گری و بسیج گسترده با تکیه به نیروی خود توانستند مبارزات دانش­جویان را سمت داده و هدایت کنند. با این کار، آن­ها عملا احزاب سیاسی مدعی و رهبران و «لیدرهای» آنان را بی وظیفه و «بیکار» کردند. یک دلیل خصومت بعضا هیستریک رهبران پاره­ای از احزاب و فرقه­های چپ مقیم اروپا با داب و رهبران آن از همین جا نشئات می­گیرد. جدا از این که نیت روشن و حساب شده­ی بنیان گذاران و رهبران داب از آغاز کارشان این شکل سازمان­گری و کار بوده باشد یا خیر، باید هر طور که شده این سنت را زنده نگه داشت و در کُل جنبش کارگری درس­های آن را به کار بست.

امیدوارم رهبران گذشته و کنونی داب با جمع­بندی دقیق از حاصل فعالیت­های تاکنونی خویش این سنت بدیع در سازمان­گری و مبارزه­ی صنفی- سیاسی را با برجستگی هر چه بیش­تر راهنمای فعالیت­های آینده­ی دانش­جویان کرده و با هم­کاری و هم­بستگی و پیوند بیش از پیش با تشکل­های رادیکال و ضد سرمایه­داری کارگران، ادامه کاری داب را ممکن گردانند. نباید گذاشت فرقه­های بی ربط به جامعه و مبارزات کارگران و دانش­جویان، داب را به جُرم یک مبارزه­ی واحد ضد سرمایه­داری دچار مشکل و تجزیه کرده و یا به زایده­ی خود تبدیل کنند.

 

به پیش­واز چالش­های جهانی در دهه­ی آینده

در تمام جهان، کارگران و مردم عاصی و عصبانی از بیکاری، فقر و بی تامینی­ای که نظام سرمایه و بردگی مزدی نصیب­شان کرده، به تدریج و هر روز بیش از پیش به میدان مبارزه روی می­آورند. در عرض فقط  هشت ماه، کارل مارکسی که می­گفتند تئوری و نظرات­اش کهنه و به بایگانی تاریخ سپرده شده، به یکی از پُرفروش­ترین نویسندگان جهان تبدیل شده است. در آلمان و آمریکا، کتاب «سرمایه» و «مانیفست کمونیست» مرتبا تجدید چاپ می­شود. بحث در مورد دردهای بی­درمان نظام سرمایه­داری، چه در شکل غربی و لیبرالی آن و چه در شکل دولتی مانند شوروی سابق و چین کنونی، دوباره جان می­گیرند. نه فقط جریانات ضد سرمایه­داری، بلکه عناصر کلیدی­ای مانند رییس بانک مرکزی سابق آمریکا، آلن گرین اسپن، مدیرعامل کهنه­کار کمپانی کوکاکولا و وزیر بازرگانی سوئد اعلام کرده­اند سیستم اجتماعی سرمایه­داری به بحران رسیده و در خطر است. تشکل­های چپ و ضد سرمایه دوباره انتظارات اجتماعی و طبقاتی را در مقابل خویش می­یابند. رسوایی و بحران آشکار نظام سرمایه­داری از یک طرف و امکانات تولیدی و مادی و انسانی شگرف بشر برای تولید انبوه همه چیز برای همه، بشریت معاصر را در موقعیتی کم­نظیر برای برچیدن نظام ضد بشری سرمایه­داری و بردگی مزدی و جایگزینی آن با جامعه­ی خودگردان انسان­های آزاد که داوطلبانه کار می­کنند و به اندازه­ی نیازهای­شان از نعمات جامعه بهره­مند می­گردند، قرار داده است. تحقق این خواسته­ی انسانی و شدنی، و ممانعت از به قهقرا بردن کُل بشریت توسط بورژوازی، محتوم نیست. تضمین ایجاد یک جامعه­ی شایسته­ی انسان در ایران و جهان در گرو تلاش آگاهانه و روشن بینانه­ی نسل حاضر مزدبگیران جهان و پیش­روان هوش­مند آن­ها است.

نوروزتان شاد و تلاش­تان برای نو کردن این کُهنه جهان، پیروز باد!

 

اول فروردین 1388

بیست و یکم مارس 2009

 

توضیح: پیش از این در دفتر بیست و سوم «نگاه»، مارس 2009، درج شده بود.

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com