طبقه­ی کارگر: رنجی بی حساب، امیدی بی پایان!

 

بیژن هدایت

 

در بررسی، به یادآوری، و تاریخ­نویسی انقلاب پنجاه و هفت، اغلب، خیل انبوه سیاست­مداران، مفسران و ژورنالیست­های طبقه­ی بورژوازی - و سوسیالیست­ها و چپ­های «عقل» آورده، «دگراندیش» شده، و «تجدید نظر» کرده و نیز آن­ها که خود را در ناکجاآباد مجاهدات رفرمیستی، «چپ» و «سوسیالیست» می­خوانند - نقش طبقه­ی کارگر و مبارزات درازمدت و مستمر این طبقه علیه ستم و استثمار سرمایه و رژیم دیکتاتوری پهلوی به مثابه پیش­زمینه­ و نقطه­ی آغاز انقلاب پنجاه و هفت را یک­سره به بوته­ی فراموشی می­سپارند؛ و البته آگاه و به عمد! در نوشته­ها و تحلیل­های اینان، اعتراض و مبارزه­ی شُعرا و نویسندگان، دانش­جویان، زنان، وکلا، روحانیون و طُلاب مدارس مذهبی، بازاریان، و مردم کوچه و خیابان، به حساب است و اعتراض و مبارزه­ی طبقه­ی کارگر ناحساب! در این گونه بررسی­ها، به یادآوری­ها، و تاریخ­نویسی­ها - البته اگر که ذهن فراموش­کار به مدد گرفته نشده باشد، یا فراموشی ناشی از سوءتاثیر انبوه تحریف و ناحقیقت­گویی و مهندسی افکار عمومی نبوده باشد - نقش طبقه­ی کارگر و مبارزات درازمدت و مستمر این طبقه بدین سبب به عمد و آگاه به بوته­ی فراموشی سپرده می­شود، که این طبقه و مبارزه­ی آن در اساس علیه همان مولفه­هایی در جامعه­ی سرمایه­داری سه دهه­ی گذشته عمل می­کرده، که امروز: ستم و استثمار سرمایه؛ همان امیدها و امیال انسانی را در آن روزها در دل پرورش می­داده، که امروز: آزادی و برابری؛ و این مهم، نه فقط بنیان­های دیروز جامعه­ی مطلوب طبقه­ی بورژوازی و انبوه سیاست­مداران، مفسران و ژورنالیست­های این طبقه، که امروز آن را نیز، نشانه دارد. تصویر طبقه­ی کارگر نزد اینان، تصویر یک طبقه­ی دشمن است؛ دشمنی که جامعه­ی آن­ها، تمدن آن­ها، فرهنگ آن­ها، قوانین آن­ها و دستگاه­های اجرایی و قضایی و انتظامی آن­ها، را نمی­خواهد. مشتی انگل سرمایه­دار و طبقه­ی سرور را نمی­خواهد. بردگی مزدی و فقر و فلاکت اکثریت عطیم مردم جامعه را نمی­خواهد. زندگی «سگی» را نمی­خواهد. و در هر مبارزه­ی کوچک و بزرگ خود، این نظم را، این نابرابری آشکار را، این ستم و استثمار را، به چالش می­گیرد. و خبر از امید برای ایجاد جامعه­ای می­دهد، که در آن تولید نه برای سود، که برای رفاه و آسایش جامعه صورت می­گیرد؛ جامعه­ای که مردم آن، آزاد و برابرند؛ و با مشورت و مشارکت هم، امور جامعه­ی خود را سازمان می­دهند و اداره می­کنند. از همین روست، که به عمد و آگاه می­کوشند نقش طبقه­ی کارگر و مبارزات درازمدت و مستمر این طبقه علیه ستم و استثمار سرمایه نه فقط تحت حاکمیت رژیم دیکتاتوری پهلوی، که هم­چنین در جهنم جمهوری اسلامی، را به بوته­ی فراموشی بسپارند.

اما واقعیت گریزناپذیر آن است، که نطفه­ی انقلاب پنجاه و هفت با اعتراض و مبارزه­ی طبقه­ی کارگر علیه رشد روزافزون قیمت مایحتاج زندگی، دست­مزدهای نازل، شرایط سخت و نابسامان کار و معیشت، علیه رشد حیرت انگیز ثروت­اندوزی مشتی انگل سرمایه­دار و فقر و فلاکت انبوهی از مردم کارگر و فرودست، و... از همان سال­های اول دهه­ی پنجاه بسته شد؛ در تمام طول این دهه تداوم یافت؛ و در هر گام خود، نظم سرمایه را بیش از پیش به چالش گرفت و هراس بر تن سرمایه و رژیم دیکتاتوری پهلوی انداخت.

مبارزه­ی كارگران نساجى كارخانه­ی «جهان» در کرج، که برای افزايش دست­مزد خود اقدام به اعتصاب و راه­پيمایى آرام به طرف تهران كرده بودند؛ مبارزه­ی رانندگان و كارگران بخش فنى و خدماتى اتوبوس­رانى تهران، که با خواست افزايش دست­مزد و بهبود شرايط كار دست به اعتراض و اعتصاب زدند؛ اعتصاب مجدد و گسترده­ی رانندگان و كمك رانندگان و بليط فروشان شركت واحد اتوبوس­رانى تهران، که خواستار سی و پنج درصد افزايش حقوق و اجراى قرارداد دسته­جمعى و بهبود شرايط كار شده بودند؛ مبارزه­ی چهار هزار كارگر ساختمانى پالايشگاه تهران، که خواستار پرداخت بیست درصد از سود كارخانه، تامين سرويس رفت و آمد، پرداخت عيدى سالانه، ایجاد سالن غذاخورى، لغو جريمه و... شده بودند؛ اعتراضات و اعتصابات ده­ها هزار كارگر كارخانه­ها­ی گونى­بافى محمودآباد، نورد اهواز، سازمان آب و برق رشت، توانير تهران، معدن ذغال سنگ «ده ملا»، پالايشگاه تبريز، نساجى چيت­رى، ماشين سازى اراك، برق تهران، جنرال موتورز، كارگاه تنظيم موتور كارخانه­ی ايران ناسيونال، كارخانه­هاى شيميايى، مارلى تكس، و...، که همگی خواستار بهبود شرایط کار و معیشت خود بودند؛ مبارزه­ی دو هزار كارگر نساجى شاهى، که به چگونگى پرداخت سهم كارگران از سود كارخانه اعتراض داشتند و خواستار افزايش دست­مزد بودند؛ اعتصاب دو هزار و سیصد کارگر کارخانه­ی نساجی بهشهر و ده­ها و صدها اعتراض و اعتصاب کارگری دیگر در گوشه و کنار مراکز کار در گستره­ی ایران، همگی نشانی آشکار از مبارزه­ی درازمدت و مستمر طبقه­ی کارگر علیه ستم و استثمار سرمایه و رژیم دیکتاتوری پهلوی دارند. نطفه­ی انقلاب پنجاه و هفت این چنین بسته شد. در ماه­های شور و شوق و مبارزه­ی همگانی علیه اختناق آریامهری، که در پی این سال­های سخت از راه رسید - به رغم تمامی تلاش­ها و تشبثات جریان ملی – اسلامی، که از کُنج خانه­ها و حجره­های کبره بسته­ی خود به صحن «انقلاب» پا گذاشته بودند و می­کوشیدند بنیان­های نظم سرمایه را از تیررس مبارزه­ی توده­ی مردم فرودست و محروم دور نگاه داشته و برای حاکمیت فردای خود حفظ کنند - باز هم این مبارزه­ی کارگران نفت بود، که به سرعت عمومیت یافت، به اعتصابی عظیم فرا رویید؛ تولید ششصد هزار بشکه­ی نفت در پالایشگاه آبادان را به روزانه دویست هزار بشکه­ تقلیل داد؛ و ضربه­ای مُهلک و غیر قابل ترمیم به اقتصاد رژیم دیکتاتوری پهلوی و نظام سرمایه­داری وارد ساخت. «کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما»، در مقابل شعارهای پوچ و واهی مبتنی بر رهبری «امام» و... که جزیی از سیاست نزول طبقه­ی کارگر و عروج جریان ملی – اسلامی برای حفظ بنیان­های نظام سرمایه­داری بود و با اتکا به امکانات بورژوازی ایران و جهان زیر نورافکن گرفته می­شد، از جمله آن شعارهایی است که واقعیت انقلاب پنجاه و هفت و نقش موثر و بی­بدیل طبقه­ی کارگر در آن را آشکار می­کند.

سی سال از آن سال­های سخت، از آن سال­های رنج بی حساب و امید بی پایان طبقه­ی کارگر برای دست­یابی به یک زندگی آسوده و مرفه و شایسته­ی انسانی، گذشته است. آن همه مبارزه، اعتراض و اعتصاب، اما نه تنها به کم­ترین بهبودی در وضعیت کار و معیشت طبقه­ی کارگر نیانجامیده، که جهنمی ده­ها بار تن­سوزتر از گذشته برای میلیون­ها خانواده­ی کارگری، برای اکثریت عظیم مردم جامعه، به ارمغان آورده است. ضد انقلاب و ارتجاع ملی اسلامی، از دل انقلاب طبقه­ی کارگر و مردم فرودست و محروم، و در پناه حمایت بی دریغ بورژوازی ایران و جهان، با زد و بند و سازش، به سرعت به قدرت خزید؛ تا از تداوم مبارزه­ی کارگران، از آگاهی طبقاتی بیش­تر و رادیکالیسم افزون­تر آن علیه بنیان­های نظام سرمایه­داری، و از احتمال دست­اندازی آن به حاکمیت سیاسی جامعه جلو بگیرد؛ تا با به خاک و خون کشیدن انقلاب، با برقراری اختناق خونین، با شکنجه و زندان، چرخه­ی نظام ستم و استثمار سرمایه­داری ادامه یابد و بر گُرده­ی طبقه­ی کارگر، هم­چنان سرمایه­های بی حساب انباشت شود. این وظیفه­ی «نامقدس!» را جمهوری اسلامی با سبُعیت و توحشی بی­نظیر به انجام رساند.

مردم کارگر در این سال­های دراز از بسيارى از حقوق اولیه­ و بدیهی انسانى محروم شده­اند: استثمار مشدد و وحشيانه؛ دست­مزدهاى به شدت نازلى، كه تازه پرداخت همان هم ماه­های بسیار به تعویق می­افتد؛ قراردادهاى موقت كار، و به طور فزاینده سفيدامضايى، كه اکثریت عظیم طبقه­ی كارگر را بدون بهره­مندی از کم­ترین امنیت شغلی و تامین اجتماعی به برده‌ى سرمايه بدل نموده است؛ ساعات طولانی کار، که اکثرا به دوازده تا چهارده ساعت در روز می­رسد و رمق کارگران را می­گیرد؛ کارهای خانگی، که انبوهی از خانواده­های کارگری، از پدر و مادر تا فرزندان خردسال، را تحت شرایطی غیر انسانی و سخت به کار می­کشد؛ میلیون­ها كارگرى، كه از دايره‌ى شمول همين قانون كار ارتجاعى رژيم اسلامى هم خارج شده‌اند، تا آخرین قطره­های شیره­ی جان­شان بى دردسر و آسان وثيقه‌ى انباشت بيش‏تر سرمايه و مشتی انگل سرمایه­دار شود؛ ميليون‌ها كارگر زنى، كه از بام تا شام خانه­داری مى‌كنند، تحقير مى‌شوند، كتك مى‌خورند، و در آمارهاى بازار كار حتا به عنوان کارگر به حساب نمى‌آيند؛ انبوهى از كودكان كار، كه به جای‏ تحصیل‏ و بازى و شادى، در خيابان‌ها و كارگاه­ها و مزارع به سختى جان مى‌كنند، تا لقمه نانى بر سر سفره‌ى خالى خانواده‌ى خود بگذارند؛ کارگران سال­خورده­ای، که در فقدان بیمه­ی بازنشستگی و درآمد کافی برای گذران یک زندگی بخور و نمیر، با کمر خمیده و دست و پای لرزان در این سال­های پایانی عُمر به اجبار به دست فروشی در خیابان­ها و کار در کارگاه­های کوچک روی می­آورند؛ میلیون­ها کارگر افغانی، که با زنجیر بردگی مزدی بر پا و سنگینی آوار سیاست­ها و تبلیغات کثیف بورژوا ناسیونالیستی سرمایه­داران و رژیم اسلامی بر دوش، انجام سخت­ترین کارها با نازل­ترین دست­مزدها را تامین می­کنند؛ میلیون­ها کارگر بیکاری که هر چه بیش­تر از بام تا شام درب کارگاه­ها و کارخانه­ها را می­کوبند، کم­تر کاری برای تامین حداقل معیشت خود و خانواده­های­شان می­یابند و چون از کم­ترین تامین اجتماعی و بیمه­ی بیکاری هم برخوردار نیستند، بسیاری مواقع از سر استیصال جان خود می­گیرند، معتاد می­شوند، اسیر باندهای قاچاق می­گردند، به تن­فروشی زنان و دختران خود رضایت می­دهند؛ و...؛ تنها ذراتی از رنج بی­حساب و تصویرغیر قابل فهم روزگار سخت و جهنمی طبقه­ی کارگر تحت حاکمیت منحوس جمهوری اسلامی است.

این تصویر غیر قابل فهم، اما روی دیگری هم دارد، که جزء مکمل و پیوسته­ی آن است: مبارزه­ی مستمر طبقه­ی کارگر علیه ستم و استثمار سرمایه! و با همان امید انسانی و همیشگی: آزادی و برابری! مبارزه­ی طبقه­ی کارگر در ایران، در این معنا، یک راه­پیمایی طولانی و بی وقفه، پُر افت و خیز، پُر پیچ و خم، با شکست­ها و پیروزی­ها، با تلخی­ها و شیرینی­ها، علیه تمامی مصایب نظام سرمایه­داری و رژیم­های سیاسی وقت آن بوده است. در تمام این سال­ها، چه در سال­های دهه­ی پنجاه و حاکمیت رژیم دیکتاتوری پهلوی و چه در سی سال اخیر و حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، و حتا قبل از این­ها نیز، مهم­ترین و اساسی­ترین معضل طبقه­ی کارگر - و در واقع، پاشنه­ی آشیل آن - فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری کارگران با دورنمای روشنی از سیر مبارزه­ی ضد سرمایه­داری و الغای بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی بوده است. این مهم، آن رشته و خط وصلی است که سیر مبارزات مستمر طبقه­ی کارگر در این سال­های طولانی را - مستقل از شکست­ها و پیروزی­های مقطعی آن - به هم پیوند می­زند و توضیحی درست در باب موقعیت طبقاتی و اجتماعی آن می­دهد. چرایی برآمد و پیروزی ضد انقلاب و ارتجاع ملی – اسلامی در انقلاب پنجاه و هفت و عقب نشینی و شکست طبقه­ی کارگر به رغم آن چه که کرد و نقش و وزن موثری که در رویدادهای جامعه داشت، در همین واقعیت ریشه دارد؛ همان طور که وضعیت طبقه­ی کارگر در سی سال اخیر، به رغم هزاران مبارزه و اعتراض و اعتصاب کوچک و بزرگ، که نفس طبقه­ی بورژوازی را بُریده و حتا یک دم آن را آسوده نگذاشته است.

تحصن پُر شور کارگران علیه پدیده­ی بیکاری از تاریخ بیست و هفتم اسفند پنجاه و هفت تا اول فروردین پنجاه و هشت، که در مقابل وزارت کار صورت گرفت و با موفقیت­هایی هم­راه بود؛ تجمع اعتراضی ده هزار نفره­ی بیکاران اصفهان در هجدهم فروردین پنجاه و هشت، که با یورش وحشیانه­ی گله­های چماق­دار حزب­الله و نیروهای انتظامی مواجه گشت و ناصر توفیقیان را در خاک و خون غلطاند؛ اعتراضات متوالی کارگران پروژه­ی فصلی آبادان علیه بیکاری؛ مبارزه­ی متعدد هزاران کارگر در کارخانه­ها و کارگاه­های مختلف در طول سال­های پنجاه و هشت و بعد از آن، که با خواست چهل ساعت کار در هفته و افزایش دست­مزد جریان داشت؛ مبارزه علیه شوراهای اسلامی کار و انحمن­های اسلامی، که به مثابه نهادهای جاسوسی و سرکوب جمهوری اسلامی در مراکز کار عمل می­کردند؛ اعتراضات مداوم به پیش­نویس قانون کار اسلامی، که در «باب اجاره» نوشته شده بود؛ مبارزه­ علیه اعزام اجباری به جبهه­های جنگ ارتجاعی با عراق و ده­ها و صدها اعتراض در پالایش­گاه­های نفت تهران و اصفهان و شیراز و دیگر کارخانه­های بزرگ و کوچک، که علیه باج و خراج جنگی و با خواست دریافت دست­مزدهای کامل، غرامت جنگی، بیمه­ی درمانی و... سازمان یافت؛ مبارزه و اعتصاب کارگران کفش ملی، دخانیات تهران، پارس الکتریک، پروفیل نیمه سبک، جیپ لندرور، کارخانه­های پارچه بافی و بیسکویت سازی اصفهان، ایران ناسیونال تهران و... در طول سال­های هراس انگیز دهه­ی شصت، که با خواست­هایی چون افزایش دست­مزد و شرایط بهتر کار به راه افتاد؛ اعتصاب چهار روزه­ی کارگران گاز تهران به منظور افزایش دست­مزد؛ اعتصاب کارگران شرکت الکترولوکس با خواست هشت ساعت کار روزانه و پرداخت منظم دست­مزد؛ اعتصاب بیست و شش روزه­ و با شکوه کارگران کفش ملی، که خواست اجرای طرح طبقه­بندی مشاغل و افزایش دست­مزد را در دستور داشت؛ اعتصاب کارگران پالایش­گاه­های تهران و شیراز و اصفهان، اعتصاب هجده روزه­ی کارگران نورد اهواز برای افزایش دست­مزد، و اعتصاب چهار هزار نفره­ی نساجی بهشهر در اعتراض به فساد اداری و فشارهای مذهبی بر کارگران، که با حدود دو هزار حرکت اعتراضی دیگر کارگری در سال 70 هم­راه بود؛ اعتصابات و اعتراضات متعدد صدها هزار کارگر، در فاصله­ی سال­های هفتاد تا هفتاد و پنج، که علیه شناور کردن قیمت ریال و افزایش افسار گسیخته­ی قیمت مایحتاج زندگی، خصوصی سازی کارخانه­ها و بیکارسازی کارگران در دوره­ی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی صورت گرفت و خواست بیمه­ی بیکاری را بر پیشانی داشت؛ اعتصاب چهار هزار نفره­ی کارگران شرکت ماشین سازی اراک در نوزدهم شهریور هفتاد و شش و اعتصاب پنج هفته­ای هزاران کارگر گروه صنعتی کفش ملی در بیستم دی همین سال با خواست افزایش دست­مزدها؛ اعتراضات مداوم هزاران کارگران در کارخانه­ها و کارگاه­های مختلف تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، اهواز، تبریز و سایر شهرهای جنوبی و شمالی در طول سال­های بعدی با هدف بهبود شرایط کار و معیشت و دریافت دست­مزدهای پرداخت نشده؛ مبارزه­ی به یاد ماندنی کارگران چیت بهشهر در سال هشتاد و دو، که با تظاهرات و اعتصاب کارگران و حمایت صمیمی مردم شهر از آنان، به «بحران بهشهر» انجامید و رژیم اسلامی را ناچار ساخت، که نیروهای سرکوب­گر خود را از تمامی شهرهای منطقه بسیج و برای درهم شکستن روحیه­ی هم­بسته و رادیکال کارگران و مردم بهشهر روانه­ی آن شهر نماید؛ مبارزه و تحصن کارگران مجتمع ذوب مس خاتون آباد (شهر بابک کرمان)، که با یورش و تیراندازی آدم­کُشان رژیم اسلامی روبرو گشت و به مرگ چهار کارگر: ریاحی، جاویدی، مهدوی و مومنی انجامید؛ اعتراض و اعتصاب متعدد و متوالی رانندگان و کارکنان شرکت اتوبوس­رانی تهران و حومه، که از چهارم دی هشتاد و چهار به جریان افتاد، و نظام را به تکاپوی سرکوب خود انداخت؛ اعتراض و اعتصاب و تظاهرات درازمدت کارگران نیشکر هفت تپه در طول سال­های هشتاد و شش و هشتاد و هفت، که با خواست­هایی چون پرداخت دست­مزدهای معوقه، جلوگیری از بیکارسازی کارگران و به رسمیت شناسی سندیکا در جریان بود؛ و صدها و هزاران اعتراض و اعتصاب دیگر طبقه­ی کارگر در طول سی سال اخیر - به رغم بسیاری تفاوت­ها، که در بافت و ساخت طبقه­ی کارگر، در تجربه­ی مبارزاتی و آگاهی سیاسی طبقاتی کارگران، در سیاست­های بورژوازی در قبال این طبقه­، و... رُخ داده است - اما ادامه­ی مبارزات مستمر کارگران از سال­های دهه­ی پنجاه - و قبل از آن - و به همین اعتبار، ادامه­ی مهم­ترین و اساسی­ترین معضل طبقه­ی کارگر: همان فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری کارگران با دورنمای روشنی از سیر مبارزه­ی ضد سرمایه­داری و الغای بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی است.

در طی سی سال اخیر، طبقه­ی کارگر دست­خوش تغییرات و تحولات کمی و کیفی شگرفی شده است. هم­راه با افزایش سریع جمعیت از سی و پنج میلیون در زمان انقلاب پنجاه و هفت به بیش از هفتاد میلیون در زمان حاضر، جمعیت طبقه­ی کارگر نیز از حیث کمی بسیار افزون گشته و با احتساب خانواده­های کارگری، بالغ بر پنجاه میلیون نفر تخمین زده می­شود؛ رشد سریع جمعیت به افزایش چشم­گیر جمعیت جوان جامعه انجامیده و در حدود هفتاد و پنج درصد جمعیت امروز را نسل جوانی شامل می­شود، که پس از انقلاب پنجاه و هفت به دنیا آمده­ است و بیش از همه، جزو و عضو طبقه­ی کارگر و خانواده­های آن است؛ جا به جایی گسترده­ی جمعیت از روستاها به شهرها، به شدت بر جمعیت شهرنشین افزوده، به طوری که اگر در دوره­ی انقلاب پنجاه و هفت در حدود سی درصد جمعیت سی و پنج میلیونی جامعه در شهرها و هفتاد درصد در روستاها زندگی می­کردند، امروز هفتاد درصد جمعیت در شهرها و تنها سی درصد در روستاها به سر می­برند؛ به همین ترتیب، حد متوسط سواد جامعه و بهره­وری از دوره­های آموزش فنی افزایش یافته، به گونه­ای که اگر دیروز وجود کارگر باسواد و دیپلمه در صفوف طبقه­ی کارگر کمیاب بود و کارگران اغلب شش کلاس و کم­تر از آن سواد داشتند، امروز حضور میلیون­ها کارگر با مدارک آموزش فنی، دیپلم دبیرستان، و حتا لیسانس، پدیده­ای مرسوم در بین کارگران است؛ علاوه بر این­ها، بدون تردید می­باید به تجربه­ی مبارزاتی و آگاهی سیاسی طبقاتی بیش­تر از گذشته­ در جمعیت کارگری نیز اشاره کرد. این مهم، در طرح مباحث سیاسی و تئوریکی مربوط به جامعه­ی سرمایه­داری و نقد نقش عمل­کرد یک­سان تمامی جناح­های آن، مبارزه­­ی طبقاتی کارگران علیه سرمایه­داران، چند و چون تشکل­ کارگری و دورنمای طبقاتی آن، نقد گرایش رفرمیستی و سازش­کار درون جنبش کارگری، لزوم دخالت طبقه­ی کارگر در کُلیه­ی امور جامعه تا سطح به عهده گرفتن حاکمیت سیاسی و...، حداقل در بخشی از طبقه­ی کارگر، آشکار می­شود.

هر چند رُخ­داد این تغییرات، طبقه­ی کارگر را از حیث کمی و کیفی متحول کرده است، اما هم­چنان فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری کارگران با دورنمای روشنی از سیر مبارزه­ی ضد سرمایه­داری و الغای بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی، آن رشته و خط وصلی است که مبارزه­ی از دیروز تا امروز کارگران را به هم می­پیونداند و موقعیت آن را توضیح می­دهد.

طبقه­ی کارگر به رغم همه­ی اعتراضات و اعتصابات، و همه­ی فداکاری­ها و جان فشانی­ها، سرکوب شده و برده­ی مزدی سرمایه باقی مانده است؛ بدین علت، که فاقد تشکل طبقاتی و سراسری خود و به این اعتبار، فاقد صفوف متحد و هم­بسته­ی خود در برابر قدرت سرکوب سراسری بورژوازی بوده و در نتیجه، نبرد­های پراکنده و کم قوت خود را در برابر نیروی هماهنگ و پُر قوت سرمایه باخته است؛ و نیز بدین خاطر، که در غیاب دورنمای روشنی از سیر مبارزه­ی ضد سرمایه­داری و الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی، در سطح کُل طبقه­ی کارگر، گاه در تعیین سیاست­ها و مطالبات طبقاتی شفاف ناظر بر مبارزه­ی خود و تعیین مراحل مختلف اما به هم پیوسته و مستمر آن، در شناخت روشن سیاست­های سرمایه­داری در قبال خود، در بررسی دقیق موانع و معضلات گرایشات غیر طبقاتی در صفوف خود، و...، اشتباه کرده و به ناگزیر مغلوب سیاست و تدبیر بورژوازی شده و حتا دستاوردهای مبارزات موفق مقطعی خود را نیز برگشت پذیر کرده است.

در ادامه­ی بحث، و به اعتبار آن چه تاکنون گفته شد، بر وجود همین مهم با توضیحات بیش­تری تاکید خواهد شد. اما پیش از آن می­باید به موقعیت کنونی طبقه­ی کارگر در متن اقتصاد سرمایه­داری پرداخت.

 

موقعیت طبقه­ی کارگر در اقتصاد سرمایه‌داری

اقتصاد سرمایه­داری در ایران، در طول سه دهه­ای که از حاکمیت جمهوری اسلامی می­گذرد، هیچ گاه از یک موقعیت با ثبات برخوردار نشده است. جایگاه سرمایه­داری ایران، سی سال پس از انقلاب پنجاه و هفت و بر خلاف دوره­ی رژیم دیکتاتوری شاه، هنوز در تقسیم کار سرمایه­داری جهانی مشخص نیست و تا زمانی که وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی در منطقه­ی خاورمیانه روشن نشده و مورد توافق سرمایه­داری جهانی قرار نگرفته است - که با توجه به تحولات سیاسی اخیر در جهان سرمایه­داری، شکست­ سیاست تاکنونی آمریکا در منطقه، و...، و امکان برقراری رابطه مابین دولت آمریکا و جمهوری اسلامی، در چشم­انداز قرار گرفته است- این وضعیت هم­چنان تداوم خواهد داشت.

به علاوه، به رغم استثمار شدید نیروی کار و بی حقوقی مطلق طبقه­ی کارگر، شرایط سودآوری سرمایه در ایران و اطمینان از بازار فروش محصولات آن، چنان رضایت بخش نیست که سرمایه­داری جهانی به استفاده­ از ظرفیت واقعی این اقتصاد راغب شود. به ویژه که، زیرساخت اقتصادی و حقوقی و تجاری کارآمد و قابل اتکایی برای جلب سرمایه­ی جهانی وجود ندارد؛ میزان سرمایه­گذاری داخلی در بخش­های مختلف صنعتی، مصرفی و خدماتی بسیار نازل است؛ و در نتیجه، قابلیت رقابت سرمایه­داری ایران و محصولات آن در بازارهای جهانی در قیاس با بسیاری از دیگر رقبای سرمایه­دار اندک می­باشد.

وضعیت نابسامان اقتصاد سرمایه­داری در ایران - بر متن بحران اقتصادی سال­های دهه­ی پنجاه، که زمینه ساز مبارزات مستمر طبقه­ی کارگر و نطفه­ی آغاز انقلاب پنجاه و هفت بود - از همان ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی، بورژوازی ایران را به تکاپو و تلاش برای رفع تنگناهای اقتصادی واداشت. بر خلاف انبوه جار و جنجال بخشی از بورژوازی و احزاب و سازمان­های بورژوا سوسیالیست در دوره­ی ریاست جمهوری خاتمی، که می­کوشیدند تشبثات بورژوازى در چاره كردن بحران اقتصادى را به برآمد جریان «دوم خرداد» و «جنبش‏ اصلاحات» به منظور احیای قدرت بورژوازی صنعتی در رقابت با بورژوازی تجاری و رانت­خوار نسبت دهند، اما پيشينه‌ى اين تشبثات، در دوره‌ى حيات جمهورى اسلامى، به زمان رياست جمهورى هاشمی رفسنجانى مى‌رسد. در واقع، اين كابينه‌ى هاشمی رفسنجانى و اقتصاددانان و مشاوران وى در جريان «خدمت گزاران سازندگى» بودند، كه بنيان سياست‌هاى اقتصادى بورژوازى در دوره‌ى تاريخى حاضر را پى­ريزى كردند. در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانى بود، كه وضعيت نابسامان اقتصادى به عنوان يك «معضل» به پيش‏ صحنه‌ى جامعه كشيده شد، «سردار» رخت «سازندگى» بر تن كشيد، و چاره­انديشى به منظور غلبه بر بحران اقتصادى را محور اساسى برنامه‌ى دولت اسلامی وقت اعلام نمود. پذيرش‏ سياست‌هاى «صندوق جهانى پول» و تمامی تبعات شوم و زيان­بار اقتصادى و سياسى و اجتماعى آن از این دوران، بُن مايه‌ى تمامی سياست‌هاى اقتصادى جمهورى اسلامى بوده است.

اما براى سرمايه­دارى ايران، كه از سال­های دهه‌ى پنجاه تا به امروز در سراشيب بحران و تنگنای اقتصادى سُر خورده است، سياست‌هاى «صندوق جهانى پول» نيز نمى‌توانست چاره ساز باشد؛ چرا كه بحران اقتصاد سرمايه­دارى، ريشه در شيوه‌ى توليد كاپيتاليستى دارد و دقايق حيات و كاركرد آن تنها در متن مشخصات بحران اقتصاد سرمايه­دارى جهانى قابل بررسى است. بحرانى كه به تجربه‌ى خود حيات سرمايه­دارى جهانى در اين سال‌هاى اخير، نشان داده است فاقد هر نوع راه­حل و بديل كاپيتاليستى مى‌باشد. در شرايطى كه كشتى اقتصاد سرمايه­دارى جهانى به گل نشسته بود، سياست جدید كشتى­بان طبیعتا نمى‌توانست كشتى طوفان زده‌ى اقتصاد سرمايه­دارى ايران را به ساحل نجات رهنمون گرداند.

تلاش­های فراوان‏ براى جلب سرمايه­هاى ايرانى و خارجى، خصوصى سازى گسترده‌ى كارخانجات و موسسات توليدى، كاهش‏ هزينه‌ى توليد با سیاست تعدیل نیروی انسانی کار و اخراج و بیکارسازی میلیون­ها کارگر، انجماد دست­مزدها، افزایش شدت کار، تنزل مداوم سقف تامینات اجتماعی و در مواردی حذف آن­ها، و... به اميد مُهار كردن بحران اقتصادى، بنیان همگی برنامه­ريزى­ها و سیاست­های اقتصادی بورژوازی و دولت اسلامى آن از دوره‌ى رياست جمهورى هاشمی رفسنجانى تاكنون بوده است. بورژوازى ايران در طول اين ساليان دراز، از كليه‌ى امكانات و راه­هاى موجود و مقدور براى تحقق اين اهداف استفاده برده است. دعوت مستمر از سرمايه­داران ايرانى و خارجى براى سرمايه­گذارى در ايران، تعهد به اجراى انواع معافيت‌هاى مالياتى درازمدت براى تراست‌ها و انحصاراتى كه به صدور سرمايه به ايران اقدام كنند، تضمين امنيت كامل سرمايه گذارى‌ها و وعده‌ى برقرارى همه گونه تسهيلات و شرايط لازم براى سودآورى هر چه افزون‌تر سرمايه­ها، در كنار پيش‏­برد مداوم سياست‌هاى ضد كارگرى - علاوه بر بيكارسازى‌هاى روزافزون، انجماد دست­مزدها و يا عدم پرداخت طولانى مدت آن‌ها، مواردی چون: رواج گسترده‌ى قراردادهاى موقت و سفیدامضای كار، که هم­اکنون بیش از هفتاد درصد مردم کارگر را با دست­مزدهای بسیار نازل و بدون کم­ترین تامینات اجتماعی شامل می­شود؛ از شمول قانون كار خارج كردن كارگاه­هاى با كم‌تر از ده كارگر و پس‏ از آن موسسات با كم‌تر از پنج كارگر، كه جمعیت ده تا دوازده میلیونی مردم كارگر را از كاربرد ماده­ی سی و هفت قانون كار ارتجاعی اسلامی محروم کرده و دست سرمایه­داران در استثمار شدید و اخراج آسان و بی­دردسر آن­ها را باز ­گذاشته است و... - همگى از جمله تشبثات بورژوازى به منظور غلبه بر بحران اقتصاد سرمايه­دارى ايران بوده است، كه البته ثمر چندانی هم برای ایجاد اقتصاد سرمایه­داری با ثبات فراهم نیاورده است.

بحران ساختارى اقتصاد سرمايه­دارى، ويژگى برجسته‌ى وضعيت سياسى و اجتماعى امروز جامعه­ی ايران و تداوم معضلات جمهورى اسلامى سرمايه - به ویژه در برابر طبقه­ی کارگر و مردم فرودست به خاک سیاه نشسته و عاصی - را توضيح مى‌دهد. بر خلاف برخى تصورات و توهمات رايج - كه به ویژه اين روزها در برخورد با صخره‌ى عظيم واقعيت بحران اقتصاد سرمایه­داری در قلب جهان سرمایه، در آمریکا و آلمان و سوئد و...، از سر اجبار و استيصال به عقب مى‌نشيند - بحران جارى اقتصاد سرمايه­دارى ايران هيچ راه­حل و بديل كاپيتاليستى مطمئنى فرا روى خود ندارد. طرح خصوصی سازی و تعديل ساختارى - و ديگر سياست‌هاى تاکنونی سرمايه­دارى ایران و جهان­- قادر نخواهد بود سرمايه­دارى ايران را از ورطه‌ى اين بحران عميق بيرون بكشد. اين سياست‌ها و تشبثات، تاكنون جز به بيكارسازى‌هاى بيش‏تر، فقر و گرسنگى افزون‌تر، شرايط كار و معيشت سخت‌تر، تامينات اجتماعى پايين‌تر، و گستردگى نابسامانى‌هاى اجتماعى در اقصا نقاط جهان نيانجاميده است. مصایب ناشى از بحران جارى اقتصاد سرمايه­دارى، نه فقط توده‌ى مردم در آرژانتين و اندونزى و ایران را در سیکل بسته­ی فقر و فلاکت اسیر کرده، بلكه حتا كارگران آمريكايى و آلمانى و سوئدی را هم در چنبره‌ى خود گرفتار نموده و با مزه‌ى تلخ بيكارى و نداری آشنا کرده است. در آمریکا، بحران اقتصادی به طرز شدیدی به بیکاری دامن زده است. میزان بیکاری در ماه فوریه­ی دو هزار و نه به بالای هشت درصد رسیده، که در بیست و پنج سال گذشته بی سابقه بوده است. تنها طی چهار ماه اخیر، بیش از دو و نیم میلیون نفر در آمریکا به انبوه بیکاران اضافه شده­اند. در آلمان، تاثیرات بحران اقتصادی باعث نزول چهار و نیم درصدی رشد اقتصادی آلمان و بیکاری یک میلیون مردم کارگر در سال جاری خواهد شد. هم اکنون تعداد بیکاران در آلمان در حدود چهار میلیون نفر، بیش­ترین میزان بیکاری در دهه­های اخیر، می­باشد. بنا به هشدار «سازمان جهانی کار»، چشم­انداز بحران اقتصاد سرمایه­داری جهانی چنان تیره و تار است، که ممکن است به بیکاری بیش از پنجاه و یک میلیون نفر فقط در سال جاری میلادی بیانجامد.

وضعیت نابسامان اقتصاد سرمایه­داری ایران، در طی این سالیان دراز و در متن چنین شرایطی، تاثیرات بسیار کمرشکنی بر موقعیت طبقه­ی کارگر به جای گذاشته و میلیون­ها خانواده­ی کارگری را در معرض فروپاشی و بر لبه­ی پرت­گاه انهدام قرار داده است:

- بسیاری از کارخانه­ها و موسسات تولید صنعتی و کشاورزی در رشته­هایی چون: نساجی، کفش­سازی، یخچال­سازی، آلومینیوم سازی، نیشکر، چای و... ورشکسته و تعطیل شده­اند. بر اساس گزارشات مطبوعات در ایران، تنها در طول دو سال گذشته بیش از چهل و یک کارخانه و کارگاه تولید چای تعطیل گشته و قریب هزار و ششصد کارگر این کارخانه­ها و کارگاه­ها بیکار شده­اند. هم­چنین، به علت افزايش قيمت مواد اوليه مورد نیاز کارخانه­ها و موسسات تولیدی توسط «شركت تهيه و توليد مواد اوليه»، که شركتى دولتى و وابسته به وزارت صنايع جمهوری اسلامی است، بيش از صد كارخانه و موسسه­ی تولیدی دیگر ورشکسته و تعطیل شده و بيش از سی هزار كارگر آن­ها به خیل بیکاران افزوده گشته است. بسیاری از پروژه­های نفتی عسلویه تعطیل شده و هزاران کارگر آن­ها بیکار شده­اند. در صنعت چرم، که بیش از یک میلیون کارگر را در اشتغال دارد، دلایلی چون: عقب ماندگی تکنولوژیکی و عدم حمایت مالی و...، باعث نابودی این صنعت و بیکاری انبوهی از کارگران شاغل در این صنعت شده است.

به گزارش روزنامه­ی «سرمایه»، سیزدهم اسفند هشتاد و هفت، در این باره: «مقایسه­ی ارقام مربوط به شاخص­های کلان صنعت طی دوره­های پنج ساله­ی سوم و چهار ساله­ی چهارم توسعه، نشان می­دهد آهنگ رشد سرمایه­ گذاری صنعتی در تاسیس و بهره­برداری از بنگاه­های صنعتی بیش از 3/51 درصد کاهش یافته است. بر اساس نماگرهای بانک مرکزی، آهنگ رشد متوسط سرمایه­ گذاری صنعتی در تاسیس بنگاه­های صنعتی (بالای صد نفر کارکن) با هفتاد و هشت درصد کاهش روبرو شده و از 3/84 درصد به 8/28 درصد رسیده است. هم­چنین، آهنگ رشد متوسط سرمایه ­گذاری در بخش بهره­برداری از واحدهای صنعتی نیز 3/23 درصد کاهش یافته و از 3/46 درصد به 1/36 درصد رسیده است. در نتیجه، بررسی این ارقام نشان می­دهد مجموع آهنگ رشد سرمایه ­گذاری در تاسیس و بهره­برداری از واحدهای صنعتی طی دو دوره­ی مذکور بیش از 3/51 درصد کاهش یافته است... هم­چنین، مقایسه­ی ارقام مربوط به سرمایه ­گذاری صنعتی طی دوره­های چهار ساله­ی اول برنامه­ی چهارم با چهار ساله­ی آخر برنامه­ی سوم توسعه، نشان دهنده­ی کُندتر شدن آهنگ رشد سرمایه گذاری صنعتی در کشور طی سال­های هشتاد و چهار تا هشتاد و هفت است. به طوری که مجموع رشد سرمایه ­گذاری در تاسیس و بهره­برداری از واحدهای صنعتی طی این دوره، بیش از 3/67 درصد کاهش یافته است. به معنای دیگر، مقایسه­ی دو دوره­ی مذکور نشان می­دهد آهنگ رشد سرمایه­ گذاری در تاسیس بنگاه­های صنعتی بیش از 1/74 درصد کاهش یافته و از متوسط رشد سرمایه گذاری 5/72 درصد به 8/18 درصد رسیده است.»

- اقتصاد نابسامان، تورم و رشد افسار گسیخته­ی قیمت مایحتاج زندگی، سطع معیشت طبقه­ی کارگر را به شدت کاهش داده و آرامش و آسایش را از زندگی میلیون­ها خانواده­ی کارگری فراری داده است. هر چند در زمینه­ی تعیین خط فقر، آمارهای جمهوری اسلامی به شدت متناقض و بسیار کم­تر از واقعیت است و حقیقت تکان دهنده­ی زندگی مردم فرودست را آشکار نمی­کند، اما خط فقر توسط بسیاری از کارشناسان اقتصادی در سال جاری مرز هشتصد هزار تومان اعلام شده است. به گفته­ی حسین راغفر، کارشناس مسایل اقتصادی، بازار کار ایران طی چند سال اخیر به سمت غیر رسمی شدن حرکت کرده است... به طوری که بالغ بر پنجاه درصد بازار کار ایران غیر رسمی است و افراد شاغل در این بازار شامل هیچ گونه خدمات اجتماعی نیستند. وی می­گوید: «تاسف بارتر این که، بررسی­ها نشان می دهد هشتاد درصد این جامعه­ی آماری (بازار کار غیر رسمی) فقیر مطلق (بر حسب نیاز به دو هزار کیلو کالری انرژی برای هر فرد) هستند و قادر به تامین حداقل نیازهای اساسی خود نیستند.» در همین حال، به گفته­ی بسیاری از کارشناسان و حتا معاون اقتصادی معاونت برنامه­ريزی و نظارت راهبری ریاست جمهوری اسلامی، علی عسگری، جمعیت زیر خط فقر تا پانزده ميليون نفر تخمین زده شده است. افزون بر این جمعیت کثیر، دو میلیون نفر دیگر هم زیر خط فقر خشن و در حال گرسنگی و مرگ تدریجی به سر می­برند. این وضعیت تکان دهنده، در کنار رشد روزافزون قیمت مواد غذایی، که اغلب تا دو برابر افزایش یافته است، شاید که زندگی جهنمی مردم کارگر و فرودست در اقتصاد سرمایه­داری ایران در شرایط حاضر را تصویر ­کند؛

- سیاست خصوصی­سازی و تعدیل نیروی انسانی، که برای جلوگیری از تنزل بیش­تر نرخ سود سرمایه­داران اتخاذ شده بود، بر شدت و وخامت این وضعیت افزوده، میلیون­ها کارگر را به صف بیکاران رانده و به دست وحشت­زای فقر و فلاکت سپرده است. در سال هشتاد و چهار، نشریه­ی «تحقیقات اقتصادی خاورمیانه» («میس») در یک گزارش تحلیلی از معضل بیکاری در ایران نوشت: «بحران بیکاری چهل درصدی در ایران که بیست و هشت میلیون را شامل می‌شود، جمعیت کل کشور را به طور نسبی دچار فقر اقتصادی کرده ‌است.» و این در حالی است، که در همان سال مقامات مسئول جمهوری اسلامی اعلام کرده‌ بودند: نرخ بیکاری در کشور حدود  دوازده درصد است!

بر اساس آمارهای رسمی جمهوری اسلامی، تعداد بیکاران در ایران بین سه تا سه و نیم میلیون و به باور بسیاری از کارشناسان بیش از پنج میلیون نفر است، اما با توجه به آن که میلیون­ها کارگر کارگاه­های کوچک از شمول قانون کار ارتجاعی اسلامی خارج هستند و استخدام و اخراج آن­ها از هیچ ضابطه­ای پیروی نمی­کند؛ قراردادهای موقت و سفیدامضای کار، شکل رایج استخدام نیروی کار با دست­مزهای بسیار نازل و بدون کم­ترین بهره­وری از تامینات اجتماعی است و کارفرمایان هر گاه اراده کنند، می­توانند این گونه کارگران را آسان و بی دردسر و بدون هیچ بازخواستی اخراج نمایند؛ و...؛ آمار واقعی جمعیت بیکار و نیروی جویای کار در ادارات مربوطه ثبت نمی­گردد. و در نتیجه، آمار بیکاران در ایران منطقا می­باید بسیار افزون­تر از آمارهای رسمی غیر واقع موجود باشد. به ویژه آن که، هر سال در حدود یک میلیون نیروی جویای کار به بازارهای کار وارد می­شوند، در حالی که اقتصاد سرمایه­داری ایران توان جذب و اشتغال این حجم انبوه نیروی کار را ندارد و حداکثر، بنا به آمارهای رسمی غیر قابل باور نهادهای ذیربط جمهوری اسلامی، در طول سال­های اخیر نتوانسته بیش از پانصد و پنجاه هزار شغل در هر سال ایجاد کند. یعنی هر سال، به طور رسمی، در حدود نیم میلیون نفر به جمعیت بیکار افزوه می­شود و این علاوه بر جمعیت انبوهی است، که هر ساله با ورشکستگی و تعطیلی کارخانه­ها و موسسات تولیدی و خدماتی بیکار می­گردند؛

- دست­مزدهای نازل، که گاه حتا همان هم به درازای یک تا دو سال پرداخت نمی­شوند، میلیون­ها خانواده­ی کارگری را در عمل به زیر خط فقر رانده و برای گذران یک زندگی بخور و نمیر دچار مشکلات حاد کرده است. در حالی که نرخ تورم به طور رسمی گاه تا بیست و شش درصد اعلام می­شود، و در واقعیت امر بیش از پنجاه درصد است، اما طبق آخرین تصمیم شورای عالی کار جمهوری اسلامی، دست­مزد پایه­ی مردم کارگر برای سال هشتاد و هشت ابتدا 274 هزار و 500 تومان تعیین شد و به فاصله­ی چند روز پنج درصد هم کاهش یافت و اعلام شد، که مبنای کاهش پنج درصدی دست­مزد پایه، اعلام نرخ تورم بیست درصدی از سوی بانک مرکزی بوده است! مقایسه­ی دست مزد پایه­ی طبقه­ی کارگر - که به واقع آن هم در بسیاری از کارگاه­ها و در قراردادهای موقت و سفیدامضای میلیون­ها کارگر، مبنای تعیین دست­مزد قرار نمی­گیرد­ با خط فقر هشتصد هزار تومانی، اگر که آن را خوش­باورانه بپذیریم، آشکارا نشان می­دهد اکثریت عظیم جمعیت پنجاه میلیونی خانواده­های کارگری در زیر خط فقر قرار دارند و در سخت­ترین شرایط روزگار می­گذرانند.

 

ضرورت مبارزه­ی متحد و متشکل کارگران

مبارزه‌ى توده­ی كارگر عليه ستم و استثمار سرمايه­، و براى بهبود شرایط كار و معيشت خود، يك پديده‌ى دایم و ذاتی نظام سرمایه­داری است. به ويژه آن جا كه پاى جهنم تن­سوز ستم و استثمار مشددی به ميان مى‌آيد، كه به يُمن وجود رژيم اسلامى سرمايه براى طبقه‌ى كارگر در ايران ساخته شده است. به رغم تبلیغات پایان ناپذیر بورژوازی - و تلاش و تکاپوی آن گرایشاتی در طبقه­ی کارگر، که نظم سرمایه را ازلی و ابدی می­پندارند و آشتی کارگر برده­ی مزدی با سرمایه­دار استثمارگر را تبلیغ می­کنند و وضعیت موجود را، با قدری تغییر، مقدرات زندگی مردم کارگر می­انگارند - اما در دنیای واقع كم‌تر كارگرى را مى‌توان يافت، كه از زندگى در جهنم سرمایه «راضى» باشد و مشقات و مصایب روزمره‌ى آن را به «ميل» خود تحمل بياورد؛ ذات انسان با تحمل ستم و استثمار، با قبول تحقير و سركوب، و با تمكين به فقر و گرسنگى، درهم تنيده نشده است. كدام انسانى به ميل و رضاى خود مى‌پذيرد، كه دست­مزد ماه­ها كار طاقت فرسای خود را دريافت نكند و گرسنه سر بر بالين بگذارد؟! كدام انسانى به ميل و رضاى خود مى‌پذيرد، كه شاهد بيمارى و پرپر زدن فرزند خود باشد و نتواند به سبب فقر و نداری او را به پزشك و بيمارستان برساند؟! كدام انسانى به ميل و رضاى خود مى‌پذيرد، كه با قراردادهاى موقت و سفيدامضاء به كار اشتغال يابد و هر گاه ارباب سرمايه فرمان داد، بدون برخوردارى از هيچ حقوق تامينى از كار اخراج گردد و تازه اعتراض‏ و حق طلبى خود را هم با ناسزا و باتوم و گلوله‌ى نيروى انتظامى پاسخ بگيرد؟! نه، هيچ انسانى ستم و استثمار سرمايه را با ميل و رضاى خود و به عنوان مقدرات زندگى خود، سرنوشت ازلى و ابدى خود، نمى‌پذيرد و به آن گردن نمى‌گذارد. انسان كارگر در لحظه به لحظه‌ى زندگى و تلاش‏ خود، در آرزوى تحقق اساسى­ترين ميل و خواست درونی خود: رفاه، احترام و آزادى است. اين، ذاتی انسان كارگر است و در عمیق­ترین لایه­های وجود او ریشه دارد.

اما آن چه كه پاى كارگر را در زمين سرمايه­دارى به بند مى‌كشد و ستم و استثمار، تحقير و سركوب، و فقر و گرسنگى را بر او تحميل مى‌كند - و به ظاهر چنان مى‌نماياند، كه كارگر ازليت و ابديت سرمايه­دارى و قدرت­مدارى آن را پذيرفته و به بردگى مزدى و وضعيت اسف­انگيز خود گردن گذاشته است - حاكميت سياسى بورژوازى و وجود نيروى سركوب و كشتار آن از یک سو، و تلاش‏ آگاهانه و مستمر بورژوازى براى جلوگيرى از مبارزه­ی متحد و متشکل كارگران و نیز به وجود آوردن و ميدان دادن به تشكل‌هاى غير طبقاتى يا زرد كارگرى براى مهار اعتراض‏ و مبارزه‌ى راديكال كارگرى عليه سرمايه و به ميخ كشيدن آن در زمين قانونيت نظام سرمايه­دارى از سوی ديگر است.

كارگر در جامعه‌ى سرمايه­دارى، تا آن جا كه منفرد و مجزا است، ضعيف است و فاقد قدرت طبقاتى خود می­باشد. و در نتیجه، در برابر ستم و استثمار سرمايه­، ناتوان است و مغلوب قدرت «قاهر» آن می­شود. نفس‏ وجود جامعه‌ى سرمايه­دارى، و بازتوليد آن، در همين واقعيت بديهى ريشه دارد. در توازن قواى طبقاتى‌اى، كه در شرايط پراكندگى و ضعف طبقه‌ى كارگر، سيطره‌ى بورژوازى را بر جان و سرنوشت كارگر و كُل جامعه‌ى بشرى حاكم مى‌گرداند. قدرت طبقه­ی كارگر، در اتحاد و تشكل طبقاتى نیروی آن نهفته است. و اين اتحاد و تشكل طبقاتى - اگر كه قرار است مبارزه‌ى توده‌ى كارگر را گام به گام در مسيرى به پيش‏ براند، كه نتيجه‌ى نهايى آن برافكندن ستم و استثمار سرمايه­، پايان دادن به كار براى سود، و تامين رفاه، احترام و آزادى او باشد - جز با مبارزه­ی ضد سرمايه­دارى و افق و دورنمای الغای کار مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی ممكن نمى‌شود.

ضرورت مبارزه­ی متحد و متشکل طبقه­ی کارگر از الزام همین مبارزه­ی بی وقفه و اجتناب ناپذیر ناشی می­شود. در جامعه‌ى سرمايه­دارى، در جامعه‌اى كه كار وسيعا به كالا تبديل شده است، در جامعه‌اى كه بردگى مزدى طبقه‌ى كارگر مبناى سودآورى سرمايه و سيادت سياسى و طبقاتى آن است، تنها وجود يك جنبش‏ كارگرى متحد و متشکل با چنین افق و دورنمایی است، كه مى‌تواند سرمايه­دارى را به طور جدى به چالش‏ بگيرد؛ تعرض‏ آن به سطح معيشت توده‌ى كارگر و مردم فرودست و محروم را به عقب براند؛ بهبودهايى را به نفع اكثريت عظيم جامعه به آن تحميل كند؛ پا به پاى رشد و گسترش‏ خود به برقرارى آزادى‌هاى سياسى و مدنى در جامعه كمك نمايد؛ و در نهايت، خود و كُل جامعه‌ى بشری را از بردگى و بندگى سرمايه رها سازد. تشكل‌هاى غير طبقاتى يا زرد كارگرى، آن جا كه اين افق و دورنما را از جلوى چشمان طبقه‌ى كارگر دور نگاه مى‌دارند، بر آن خاك مى‌پاشند، از بروز و گسترش‏ اعتراض‏ و مبارزه‌ى راديكال توده­ی كارگر جلوگيرى مى‌كنند، و منفعت كارگران را به «چانه زنى» با سرمايه­دار و مبارزه‌ى «قانونى» براى قدری افزايش‏ دست­مزد و بهبود شرايط كار محدود مى‌نمايند، تنها مانعى در انجام اين اقدام مهم و سرنوشت ساز طبقه‌ى كارگر به نفع کُل جامعه­ی بشری هستند. این­ها دوستان واقعی طبقه­ی کارگر نیستند و سیاست­ها و راه­کارهای­شان، به ویژه در شرایط بحران اقتصاد سرمایه­داری، نمی­تواند حتا به کم­ترین بهبودی در شرایط کار و معیشت طبقه­ی کارگر منتهی شود. یک نگاه گذرا به تلاش و تکاپوی گرایش رفرمیستی و سازش­کار درون جنبش کارگری، چه در ایران و چه در گستره­ی جهان، به روشنی نشان می­دهد چنین سیاست و راه­کاری  تا چه حد عبث و دور از واقعیت است.

در جامعه­ی بورژوایی، همان طور که تحميل هر درجه از بهبود شرايط كار و معيشت كارگران به سرمايه­داران، تنها به نيروى متحد و متشکل توده­ی كارگر تحت سياست روشن ضد سرمايه­دارى ممكن مى‌شود؛ ايجاد تشكل سراسری و طبقاتی كارگران نیز تنها با اتكا به نيروى خود آنان ميسر مى‌گردد. دولت و كارفرماى سرمايه­دار تنها در برابر نيروى متحد و متشکل، معترض‏ و حق طلب، كارگران به عقب مى‌نشينند و به قبول مطالبات آنان گردن مى‌گذارند. تشکل «قانون­گرا» و کارگران «سر به زيری» كه براى تحميل مطالبات خود به دولت و كارفرماى سرمايه­دار، پاى خود را از مدار «قانونيت» سرمايه­دارى بيرون نمى‌گذارند، اعتراض‏ و مبارزه‌ى خود را به سطح اعتصاب و تحصن و تعطيلى خطوط توليد نمى‌كشانند، نیروی متحد و متشکل خود را از پس چهاردیواری کارخانه­ها و کارگاه­ها به سطح جامعه نمی­آورند، توده­ی مردم را به حمایت از مطالبات خود جلب نمی­کنند، و نقش تصمیم گیرنده­ی خویش در حیات اجتماعی را به عهده نمی­گیرند، طبيعتا نه مى‌توانند دولت و كارفرماى سرمايه­دار را در هراس شکست­های سخت و‏ از دست دادن سود سرمايه‌ى خود پاى ميز مذاكره بكشانند و به تحقق مطالبات كارگران مجبور گردانند؛ و نه این که در سیر این مبارزات، آحاد طبقه­ی کارگر را گام به گام به معنای واقعی قدرت اتحاد و تشکل سراسری و طبقاتی خود واقف سازند و آماده­ی مبارزات بزرگ­تر نمایند.

 

موانع مبارزه­ی متحد و متشکل کارگران

اختناق یک عامل مهم در راه مبارزه­ی متحد و متشکل و سراسری کارگران، در طول تاریخ طبقه­ی کارگر در ایران، بوده است. از همین رو، در هر دوره­ای که میزان اختناق - بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و تغییر توازن نیروی طبقاتی به نفع طبقه­ی کارگر - کاهش یافته است، جامعه شاهد عروج انواع تشکل و سازمان­یابی کارگری بوده است. برای یک دوره­ی کوتاه در دهه­ی بیست و همین طور دوره­ی کوتاه­تری در پروسه­ی انقلاب پنجاه و هفت و پس از آن، انواع تشکل­ و سازمان­یابی کارگری پا به میدان گذاشتند. با این همه، اما اختناق فقط یک عامل مهم در راه مبارزه­ی متحد و متشکل و سراسری کارگران است و به تنهایی نمی­تواند توضیح کامل و همه جانبه­ای بر فقدان مبارزه­ی متحد و متشکل کارگران باشد. مقایسه­ی وضعیت طبقه­ی کارگر در ایران با برخی کشورهای دیگر، که در آن­ها نیز اختناق وجود داشته است، آشکار می­کند که هر چند عامل اختناق دامنه­ی مبارزه­ی متحد و متشکل و سراسری کارگری را محدود می­کند، ولی لزوما به معنای امحای هر گونه اتحاد و تشکل­یابی کارگران نیست. توده­ی کارگر در آفریقای جنوبی در دوره­ی حاکمیت آپارتاید و هم­چنین در کشورهای آمریکای لاتین، به رغم وجود اختناق، از تشکل­های سراسری و نیرومند کارگری برخوردار بودند. بنابراین، علاوه بر عامل اختناق، عوامل دیگری هم در وجود و نوع و میزان اتحاد و تشکل­یابی کارگران نقش دارند.

در ایران، یک عامل مهم دیگر، سنت فعالیت متشکل در جنبش کارگری است. در تاریخ معاصر ایران، بین سال­های بیست و سال­های قبل از انقلاب پنجاه و هفت، یک انفصال تاریخی در مبارزه و سنت فعالیت متشکل جنبش کارگری به چشم می­خورد. فعالین سال­های بیست جنبش کارگری - از جمله به سبب دستگیری، زندان، شکنجه و مرگ و هم­چنین عدم وقوف کامل به اهمیت انتقال تجارب خود به نسل جوان­تر طبقه­ی کارگر - نتوانستند این مهم را به انجام برسانند. افزون بر این، سنت اتحاد و تشکل­یابی کارگری تاریخا در کارخانه­ها و موسسات تولیدی با تراکم بالای نیروی کار پا می­گیرد. طی دوره­ای از تکوین سرمایه­داری در ایران، این امر ممکن نبود؛ چرا که به جز صنعت نفت، سایر صنایع بزرگ در ایران محصول سال­های دهه­ی چهل، و بعد از آن، هستند. در سال­های دهه­ی چهل نیز ایجاد صنایع بزرگ، با تراکم بالای نیروی کار در متن مهاجرت ناگزیر میلیون­ها دهقان خلع ید شده از روستاها به شهرها و جلب و جذب آن­ها در کارخانه­ها و موسسات تولیدی تازه تاسیس شده صورت گرفت. و این نیروی کار نه از پیشینه­ی فعالیت کارگری بهره­ای داشت، نه از سنت مبارزه­ی متحد و متشکل برخوردار بود، و نه به اعتبار زندگی جدید و بهتر خود در شهر - در قیاس با زندگی گذشته در روستا - از حس هم­بستگی و لزوم آن چیزی در چنته داشت. نیروی چند میلیونی طبقه­ی کارگر در ایران، اول بار در تاریخ معاصر، در پروسه­ی انقلاب پنجاه و هفت اعمال اراده کرد و قدرت نیروی متحد و هم­بسته­ی خود را به محک تجربه­ای بس عظیم و گران­قدر گذاشت. هر چند که در این دوره هم به سبب فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری خود، کمبود آگاهی طبقاتی، و هم­چنین سیر پُر شتاب وقایعی که منجر به برآمد و پیروزی ضد انقلاب و ارتجاع ملی – اسلامی شد، نتوانست نقش موثر خود را تا به انتها ایفا کند، کار مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی را برچیند، و جامعه­ای آزاد و برابر بنیان گذارد. و پس از آن هم، همواره، با سرکوب وحشیانه و لجام گسیخته­ی جمهوری اسلامی مواجه بوده است.

در کنار عوامل فوق، بدون تردید می­باید به تلاش‏ و تکاپوی سیاسی بورژوازی و دولت سرمایه­داری در به وجود آوردن و ميدان دادن به تشكل‌هاى کارگری وابسته به خود يا تشکل­های زرد كارگرى براى مهار اعتراض‏ و مبارزه‌ى راديكال كارگران عليه سرمايه­دارى و به ميخ كشيدن آن در زمين قانونيت سرمايه­دارى - به مثابه وجه مكمل سياست سرکوب و اختناق بورژوازى علیه طبقه‌ى كارگر - نیز اشاره کرد، که در اساس به یُمن وجود گرایش رفرمیستی و سازش­کار در طبقه­ی کارگر، گرایشی که بود و بقای سرمایه­داری را پذیرفته و فلسفه­ی وجودی خود را به تلاش برای آشتی بین کارگر و سرمایه­دار و قدری بهبود در شرایط کار و معیشت توده­ی کارگر گره زده است، صورت می­گیرد.

 

گرایشات و چشم­اندازهای متفاوت در جنبش کارگری

در درون طبقه‌ى كارگر نیز - چون طبقه­ی بورژوازی - گرايشات مختلفى حضور دارند، كه هر يك سياست و سنت و افق ويژه‌ى خود را در جنبش‏ طبقه‌ى كارگر پراتيك مى‌كنند. شناخت دقيق اين گرايشات، و سياست‌ها و سنت‌ها و افق‌هاى ويژه‌ى هر يك از آن‌ها در متن وضعيت سياسى و اقتصادى حاضر، توضيح پيشينه‌ى تاريخى و كاركرد سياسى هر يك از آن‌ها براى طبقه‌ى كارگر، يك امر مهم و لازم براى اتحاد و تشکل­یابی طبقاتی و سراسری كارگران است.

در همین اولین گام، یک مشکل جدی، عدم اذعان گرایش معینی در طبقه­ی کارگر به وجود گرایشات مختلف در درون جنبش کارگری است. در حالی که بديهيت وجود گرايشات سياسى گوناگون در طبقه‌ى بورژوازی، امرى پذيرفته شده است و وجود احزاب سياسى متفاوت، راه­حل‌ها و افق‌هاى سياسى مختلف در نحوه‌ى حاكميت سياسى بورژوازى و چگونگى توليد و بازتوليد سرمايه، عينيت هستى اجتماعی آن تعريف مى‌شود؛ اما همين بديهيت در طبقه‌ى كارگر انكار مى‌گردد، تا وجود آن گرايشى در طبقه‌ى كارگر كه اميال انسانى خود را فراى سرمايه­دارى نظاره مى‌كند، كتمان شود و چنین قلمداد گردد، که طبقه­ى کارگر افق و دورنمايى جز ازليت و ابديت سرمايه­دارى فراروى خود نمى‌بيند. اما تاريخ مبارزه‌ى طبقاتى در جامعه‌ى سرمايه­دارى آشکار می­کند، که طبقه‌ى كارگر نیز گرايشات و سنت‌ها و دورنماهاى سياسى گوناگونى را در دل خود جاى داده است. آنارشيسم، رفرميسم، و كمونيسم، آن گرايشات ذاتى طبقه‌ى كارگر هستند كه در متن مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر عليه سرمايه­دارى و بسته به توازن قواى طبقاتى در دوران­های تاریخی مختلف، مُهر شعارها و سياست‌ها و افق‌هاى خود را بر اين طبقه حك كرده‌اند. وجود اين گرايشات، يك خصوصيت ذاتى طبقه‌ى كارگر و جزيى از تعريف آن است. به اين دليل ساده كه: وجود اين گرايشات در طبقه‌ى كارگر، ناشى از موقعيت اين طبقه در جامعه‌ى سرمايه­دارى و انعكاسى از تلاش‏ دايمى توده­ی کارگر براى از بين بردن و يا كاهش‏ مشقات ناشى از بردگى مزدى و ستم و استثمار سرمايه­ است.

در جامعه­ی سرمایه­داری، كارگر به برده‌ى سرمايه بدل مى‌شود؛ برده‌اى كه وجود سرمايه به بى وجودى او گره خورده است؛ برده‌اى كه افزايش‏ سرمايه از فقر او، قدرت سرمايه از بى حقوقى او، و چرخه‌ى سرمايه از متن درد و رنج زندگى او مايه مى‌گيرد. گرايشات سياسى درون طبقه‌ى كارگر از متن درد و رنج زندگى كارگر، و به عنوان پاسخى براى از بين بردن و يا كاهش‏ آن، ريشه مى‌گيرند. اين گرايشات به درد و رنج زندگى كارگر انديشيده‌اند، در پاسخ به آن شكل گرفته‌اند، و هر يك به سهم خود در تلاش‏ براى بسيج نيروى طبقه‌ى كارگر حول سیاست­ها و راه­حل‌ها و افق‌هاى سياسى متعين خويش‏ استمرار يافته‌اند.

وجود اين گرايشات، به هیچ رو تابع وجود و حضور این یا آن حزب و تشکل سياسى در جنبش‏ طبقه‌ى كارگر و مشتق آن‌ها نيست؛ چرا كه مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر و گرايشات ذاتى آن بر احزاب و تشکل­های سياسى مقدم‌اند. احزاب و تشکل­های سياسى وجود داشته باشند يا نباشند، مبارزه‌ى مردم كارگر عليه بردگى مزدى، و براى از بين بردن يا كاهش‏ مشقات و مصایب ناشى از ستم و استثمار سرمايه­دارى، یک امر دايمى و تعطيل ناپذير است. اين مبارزه‌ از گرايشات ذاتى طبقه‌ى كارگر متاثر مى‌شود و بسته به قوت هر یک از اين گرايشات در هر دوران تاريخى، مُهر سياست‌ها و سنت‌ها و افق آن‏ را بر خود مى‌پذيرد و با خود حمل مى‌كند. از میان گرایشات ذاتی طبقه­ی کارگر، اشاره­ای مختصر به دو گرایش رفرمیستی و کمونیستی به اعتبار نقش و حضور آن­ها در جنبش کارگری در ایران لازم است.

 

گرايش رفرميستى و جنبش اتحاديه‌اى كارگران

گرايش‏ رفرميستى، گرايشى متناظر با مبارزه براى بهبود شرايط كار و زيست طبقه‌ى كارگر است؛ مبارزه‌اى كه البته با پذيرش‏ بنيان‌هاى سرمايه­دارى، و با تمكين به استثمار و بردگى مزدى طبقه­ی کارگر در آن، جريان مى‌گيرد. به طور تاریخی در شرايط رونق و شكوفايى سرمايه­دارى، گرايش‏ رفرميستى به سلك فعال و پيش‏ قراول طبقه‌ى كارگر در مى‌آيد و مبارزه‌ى كارگران براى بهبود شرايط كار و معيشت خود را - كه در چنين دوره­هايى اغلب با موفقيت هم­راه مى‌شود و تا آن جا كه ملزومات سودآورى بيش‏تر سرمايه ايجاب مى‌كند، پذیرش گریزناپذير سرمايه را نيز تعيين مى‌كند - به نام خود سكه مى‌زند. اما در شرايط بحران اقتصادى و وخامت موقعيت سرمايه­دارى، گرايش‏ رفرميستى مبارزه‌ى حاد كارگران براى حفظ سطح كار و معيشت يا بهبود آن را - كه در چنين دوره­هايى اغلب با مقابله‌ى شديد سرمايه­دارى بحران­زده روبرو مى‌گردد - سد مى‌كند، تخفيف مى‌دهد و يا به انحراف مى‌كشاند.

جنبش‏ اتحاديه‌اى، ظرف تشكيلاتى گرايش‏ رفرميستى و متناظر با اين نوع مبارزه‌ى معين در چهارچوب نظم سرمايه است. جنبش‏ اتحاديه‌اى، بديل مشخص‏ رفرميسم - و جریان سوسيال دموكراسى­ و تشکل­يابى توده‌اى طبقه‌ى كارگر است، كه طبيعتا از محدوده‌ى جنبش‏ كارگرى بسى فراتر مى‌رود و سياست و افق معينى درباره‌ى ساختار دولت، برنامه­ريزى اقتصادى، و انتظام مدنى و حقوقی و... جامعه را تعیین مى‌كند. بنیان جنبش اتحادیه­ای در هر دوى اين ادوار مختلف، به ­رغم تفاوت‌هاى ظاهرى، جز پذيرش‏ مناسبات سرمايه­دارى و تمكين به اساس‏ استثمار و بردگى مزدى طبقه­ی کارگر نبوده است. حتا آن جا كه شرايط متحول سياسى و اجتماعى، به ناگزير رنگى تند و راديكال به جنبش‏ اتحاديه‌اى مى‌زند و شعارها و سياست‌هاى آن را به ظاهر از سقف سنت و افق متعارف هميشگى‏ فراتر مى‌برد نيز اين جنبش‏ پا را از حريم سرمايه­دارى خارج نمى‌گذارد و مناسبات سرمايه­دارى و بردگى مزدى آن را به چالش‏ نمى‌گيرد.

تاريخ تكامل جنبش‏ اتحاديه‌اى، به ويژه در كشورهاى اروپايى كه مهد اين جنبش‏ بوده‌اند، تاريخ تبديل اين جنبش‏ به ظرف تشكيلاتى احزاب بورژوا رفرميست و سوسيال دموكرات در جنبش‏ طبقه‌ى كارگر است. از همين رو، معنا و كاركرد واقعى «دموكراسى» بورژوايى اين احزاب به ظرف تشكيلاتى آن‌ها در جنبش‏ كارگرى نيز تسرى يافته و جنبش‏ اتحاديه‌اى، تكامل تاريخى يك «بوروكراسى مافوق كارگری» و كنترل توده‌ى كارگران توسط اين بوروكراسى را در درون خود تجربه كرده است. جنبش‏ اتحاديه‌اى، به ويژه با عروج این احزاب بورژوایی به قدرت سياسى در اين گونه كشورها، مدت‌هاست كه به بخش تفكيك ناپذير ساختار جامعه‌ى بورژوايى بدل شده است. و در پيوستگى با ساير اجزاى اين ساختار، تكليفى جز حراست از بنيان‌هاى نظم سرمایه و متقاعد نمودن كارگران به قبول  استثمار و بردگى مزدى آن ندارد.

جنبش و تشکل­يابى اتحاديه‌اى هر چند كه پديده‌ى نوينى در جنبش‏ كارگرى ايران نيست، اما فاقد سنت ريشه­دارى در ميان طبقه‌ى كارگر ايران است. در شرايط فقدان فعاليت مستمر احزاب رفرميست و سوسيال دموكرات، وجود خفقان خونين در جامعه، تغيير بافت طبقه‌ى كارگر و افزايش‏ سريع كارگران صنعتى در نتيجه‌ى اصلاحات ارضى دهه‌ى چهل، انكشاف سرمايه­دارى و رونق آن با افزايش‏ درآمد نفت در اواسط دهه‌ى پنجاه، و... جنبش و تشکل­یابی ‏ اتحاديه‌اى در ایران محمل چندانى براى فعاليت مداوم و موثر و ريشه دواندن در جنبش‏ کارگری را نيافته است. برعكس‏، طبقه‌ى كارگر در ايران يا تحت تاثير انقلاب اكتبر و فعاليت گرايش‏ كمونيستى كارگران يا زير فشار واقعيت‌هاى عينى مبارزه‌ى طبقاتى، از ديرباز آموخته که با تمكين به نظم سرمايه، به يك زندگى آسوده و مرفه و شايسته‌ى انسان دست نخواهد يافت. تاريخ مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر در ایران، در بخش‏ اعظمى از حيات خود و به رغم تمامی نقاط ضعف، به روشنى گواهى است بر اين واقعيت سترگ كه توده‌ى كارگر، مهم‌ترين و عظيم‌ترين اعتراضات و اعتصابات خود را با پشت سر نهادن قانونيت بورژوازى و دست بردن به اشكال ريشه‌اى مبارزه‌ى طبقاتى به پيش‏ برده است.

 

گرايش‏ كمونيستى و جنبش شورايى كارگران

گرايش‏ كمونيستى طبقه‌ى كارگر، بيان مبارزه‌ى ضد سرمايه­دارى توده­‌ى كارگر، و انعكاس‏ افق سياسى و سنت مبارزه‌ى كارگران براى الغاى بردگى مزدى و مالكيت خصوصى بورژوازی و برپايى جامعه‌ى آزاد و برابر انسان‌ها از طريق انقلاب كارگرى است. گرایش كمونيستی طبقه­ی کارگر بر تعيينات سياسى و سنت‌هاى مبارزاتى قابل تميز و تشخيصى در طبقه‌ى كارگر مبتنى است:

- كمونيسم، گرايشى است كه تصويرى روشن از شيوه‌ى توليد سرمايه­دارى و از چرايى مالكيت خصوصى و بردگى مزدى آن دارد. و تلاش‏ خود را در اساس‏ به هدف درهم شكستن سيادت سياسى بورژوازى، الغاى مالكيت خصوصى آن، رهايى طبقه‌ى كارگر - و به تبع آن كُل جامعه­ی بشری - از بردگى مزدى و مشقات استثمار سرمايه­دارى، و بر پا ساختن جامعه‌ى آزاد و برابر انسان‌ها گره زده است. تصوير روشن گرايش‏ كمونيستى كارگران از آن چه در جريان هست و آن چه بايد عينيت يابد، به نوبه‌ى خود سبب آن بوده كه اين گرايش‏ هيچ گاه امروز و فرداى خويش‏ را در آيينه‌ى «سرمايه­دارى دولتى»، «راه رشد غير سرمايه­دارى»، «سرمايه­دارى ملى» و امثالهم نبيند و سیاست و افق طبقاتی خويش‏ را در پيش‏ گاه مدافعين و حاملين آن‌ها قربانى ننمايد؛

- كمونيسم، گرايشى است كه در تفاوت با ساير گرايشات درونى جنبش‏ كارگرى، عزيمت از منافع جهانى طبقه‌ى كارگر را وجه فعالیت خود قرار مى‌دهد. كمونيسم كارگران، مدافع حقوق برابر زنان و رفع هر گونه تبعيضى بين زنان و مردان كارگر در مراكز كار و در سطح جامعه، مدافع حقوق انسانى و برابر تمامى كارگران مستقل از مليت و تابعيت و مذهب، خواهان الغاى بردگى كودكان و برخوردارى آنان از بهترين امكانات آموزشى و بهداشتى، خواهان تامين مناسب و مدرن زندگى كارگران سال­خورده و حفظ شان و احترام انسانى آحاد مردم جامعه است؛

- كمونيسم، گرايشى است كه ايجاد تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر را بر متن مبارزه­ی مستمر توده­ى كارگر آگاه به منافع و نيازهاى جنبش طبقاتى خود، امری مقدور و ممکن می­داند. تشكلى كه تمامى آحاد طبقه‌ى كارگر، اعم از كارگر شاغل و بيكار، كارگر مولد و غير مولد را - مستقل از مليت و تابعيت و مذهب و جنسيت آنان - متحد و متشکل مى‌كند و در مبارزه براى الغاى بردگى مزدى و رهايى انسان از «پيش‏ از تاريخ خود» به حركت در مى‌آورد؛ 

- كمونيسم، گرايشى است كه با تلاش‏ براى آرایش‏ شورايى طبقه­ی کارگر در مبارزه­ی ضد سرمایه­داری تميز داده مى‌شود. آرايش‏ شورايى، طبقه‌ى كارگر را در كُليت خود فارغ از كار رشته‌اى و حرفه‌اى در بر مى‌گيرد و به حركت در مى‌آورد؛ به دموكراسى و اقدام مستقيم كارگران ميدان مى‌دهد؛ و آنان را به عنوان پيكره‌اى واحد و هماهنگ بر سرنوشت مبارزه‌ى خود حاكم مى‌كند. آرایش شورایی طبقه­ی کارگر تنها به عرصه‌ى مبارزه‌ى اقتصادى، مبارزه براى بهبود كار و معيشت كارگران، محدود نمى‌شود و قادر است به نيازهاى مبارزه‌ى سياسى طبقه‌ى كارگر نيز بپردازد. در جنبش‏ شورايى طبقه‌ى كارگر، مبارزه براى بهبود شرايط كار و معيشت توده‌ى كارگر، مبارزه براى مطالبات اقتصادى و رفاهى كارگران، يك انگيزه و تلاش‏ دايمى و يك جزء تفكيك ناپذير مبارزه براى الغاى بردگى مزدى و مالكيت خصوصى بورژوازی است. اما اين انگيزه و تلاش‏ دايمى، با مضمونى اساسا متفاوت نسبت به جنبش‏ اتحاديه‌اى، در جريان زندگى و مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر جارى مى‌شود. در اين جا، هر مبارزه براى بهبود شرايط كار و معيشت كارگران - كه نقطه‌ى آغاز و در عين حال نهايت افق جنبش‏ اتحاديه‌اى است - تنها به مثابه جزيى تفكيك ناپذير از روند مبارزه‌ى مستمر ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر معنا می­یابد. مبارزه­ای مستمر، که در هزار توی آن، طبقه­ی کارگر آگاه­تر و متحدتر و متشکل­تر گشته و با گام­هایی استوار به سوی هدف نهایی خود پیش می­رود. تفاوت بنيادين گرايش‏ كمونيستى طبقه‌ى كارگر با گرايش‏ رفرميستى آن در همين مساله‌ى اساسى ريشه دارد. گرايش‏ رفرميستى، افق و انتظار مبارزه‌ى كارگران براى الغاى بردگى مزدى و استثمار سرمايه­دارى را كور مى‌کند؛ پاى مبارزه‌ى كارگران را در زمين بورژوازى زنجير مى‌سازد؛ و حرمت انسانى كارگر را تا حد برده‌ى سرمايه، كه صرفا در پى قدرى بهبود در شرايط كار و معيشت خود است، تنزل مى‌دهد. آن چه كه براى گرايش‏ رفرميستى مبناى مبارزه‌ى جارى كارگران و غايت افق آن است، اما براى گرايش‏ كمونيستى طبقه­ی کارگر تنها لحظاتى از مبارزه‌اى است كه مى‌بايد در استمرار خود به رهايى و آزادى كارگران - و کُل جامعه­ی بشری - از مشقات و مصایب استثمار سرمايه­دارى بيانجامد؛

- جنبش‏ شورايى، پديده‌اى ديرپا و سنتى ديرآشنا در طبقه‌ى كارگر جهانى است. اين جنبش‏ هم به مانند جنبش‏ اتحاديه‌اى، تاريخ و پيشينه‌اى دارد، با سياست‌ها و شعارهاى معينى تداعى شده است، شرايط خودويژه‌اى را پشت سر گذاشته است، از مهم‌ترين روندهاى مبارزه‌ى طبقاتى و گرايشات سياسى تاثير پذيرفته و به نوبه‌ى خود بر جريان مبارزه‌ى طبقاتى و جنبش‏هاى كارگرى در برخى از دوران­های تاريخى تاثير گذاشته است. تاريخ و پيشينه‌ى جنبش‏ شورايى، مهم‌ترين و شكوه مندترين و انسانى‌ترين لحظات زندگى و مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر جهانى را رقم مى‌زند. «كمون پاريس» و «انقلاب اكتبر روسيه»، و صدها و هزارها مبارزه‌ى كارگرى ديگر، آن لحظات برجسته و پرشور تاريخ جنبش‏ كارگرى جهانى هستند، كه با گرايش‏ كمونيستى و جنبش‏ شورايى طبقه­ی كارگر تداعى مى‌شوند. در ايران نیز تلاش‏ كارگران براى برپايى شوراها در روزهاى قبل و بعد از انقلاب پنجاه و هفت، و تمامى آن فعاليت‌ها و اقدامات شورانگیزی - كه به رغم تمامی کمبودهای آن - با شوراهاى كارگرى جريان يافت، يادآور راديكال­ترين نوع تشکل­يابى، گسترده­ترين تحرك، و موثرترين مبارزات كارگرى است؛

- انقلاب كارگرى، در سنت گرايش‏ كمونيستى و جنبش‏ شورايى طبقه­ی کارگر، نقطه‌ى اوج اين مبارزه‌ى مستمر است. انقلابى كه برآمد خودآگاه شدن طبقه‌ى كارگر، برآمد خواست درهم شكستن سيادت سياسى بورژوازى و خلع يد از مالكيت خصوصى آن، و برآمد آمادگى طبقه‌ى كارگر براى به دست گرفتن سرنوشت خود و جامعه­ی بشری است. در این معنا، انقلاب كارگرى تنها از هزارتوى مبارزه براى تحميل و تثبيت خواست‌هاى اقتصادى و سياسى كارگران بر بورژوازى و در نتيجه‌ى برهم خوردن توازن قواى طبقاتى و اجتماعى، به سود كارگران، مقدور مى‌شود.

 

تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر

کارگر در بنیان هستی اجتماعی خود با سرمایه به این دلیل مشخص در تضاد و تخالف است، که اساس هستی سرمایه بر نیستی و محرومیت او از تصمیم گیری در سرنوشت خود بنا نهاده شده است. سرمایه کار پرداخت نشده­ی کارگر است. و از این رو، پاشنه­ی انباشت و خودگستری و سودآوری آن بر تعمیق و گسترش هر چه بیش­تر استثمار کارگر می­چرخد. مبارزه­ی توده­ی کارگر علیه سرمایه، از همین رو، مبارزه­ای بی وقفه و اجتناب ناپذیر است. اما این مبارزه در مسیری دراز و در مراحلی مختلف در جریان است و تنها در چنین روندی است، که پروسه­ی تکامل پیوسته­ی خود را طی می­کند. پس، مبارزه­ی بی وقفه و اجتناب ناپذیر میان توده­ی کارگر مزدی و طبقه­ی سرمایه­دار الزاما به معنای وجود حاضر یک جنبش سازمان یافته و نیرومند و واقف به چشم انداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی نیست. و این امر مهم و تعیین کننده تنها با طی این مسیر دراز و مراحل مختلف مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایه­داری است که - در متن خودآگاهی طبقاتی افزون­تر کارگران و قوام بیش­تر اتحاد و تشکل آنان - به بار می­نشیند و در نهایت به رهایی طبقه­ی کارگر و جامعه­ی انسانی از قید بردگی و بندگی سرمایه­داری منجر می­شود. نبرد بی وقفه­ی کارگران علیه ستم و استثمار سرمایه داری در لحظه به لحظه­ی حیات جامعه­ی بورژوازی وجود دارد. و همین مبارزه است، که می­باید آگاه شود، سازمان بیابد، نیرومند گردد، پرچم افق و چشم انداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی را به دست گیرد، تا بتواند نبرد آخر با بورژوازی را به سرانجام مقصد برساند.

اما، و این اهمیت بسیار دارد، که پذیرش ضدیت مبارزات جاری کارگران با سرمایه­داری مستلزم قبول استنتاجات منطقی آن نیز می­باشد. یک استنتاج منطقی پذیرش ضدیت مبارزات جاری کارگران با سرمایه­داری، این واقعیت است که مبارزات جاری کارگران از خصلتی تریدیونیونی یا بورژوایی برخوردار نیست، بلکه به اعتبار عینیت طبقه­ی کارگر در جامعه­ی بورژوایی، ضد سرمایه­داری است و از خصلتی طبقاتی منتج می­شود؛ دیگر استنتاج منطقی ضدیت مبارزات جاری کارگران با سرمایه­داری، آن است که آگاهی طبقاتی از بیرون طبقه به درون آن منتقل نمی­شود. چنین امری، حتا اگر لازم می­بود، تاریخا صورت گرفته است و طرح مستمر آن توسط احزاب و جریانات غیر طبقاتی، از جمله به معنای منقطع کردن تاریخ مبارزات ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر، خاک پاشیدن بر خودآگاهی طبقاتی، و تضعیف گریزناپذیر مبارزه­ی مردم کارگر علیه ستم و استثمار سرمایه­داری است. وظیفه­ی گرایش کمونیستی طبقه­ی کارگر نه انتقال آگاهی طبقاتی از بیرون به درون طبقه­ی کارگر، بلکه شرکت فعال و خلاق در مبارزات جاری ضد سرمایه­داری کارگران، تعمیق و گسترش این مبارزات، و کوشش در جهت تامین افزایش پیوسته­ی خودآگاهی طبقاتی توده­ی کارگر در متن همین مبارزات جاری کارگران است؛ سومین استنتاج منطقی پذیرش استدلال فوق آن است، که طبقه­ی کارگر نه به دو تشکل، یکی حزب سیاسی - یا «سازمان انقلابیون حرفه­ای» - برای رهبری مبارزات سیاسی طبقه­ی کارگر و دیگری تشکل توده­ای - یا سندیکا - برای سازمان­دهی مبارزات صنفی کارگران، نیاز ندارد. آن هم به این دلیل بسیار ساده، که مبارزات سیاسی و اقتصادی طبقه­ی کارگر یک کُلیت واحد و به هم پیوسته هستند و به اراده­ی هیچ حزب و جریان سیاسی­یی نمی­توان آن­ها را از هم منفک کرد و تشکل­های جدا از هم برای آن­ها تعریف نمود. این سیاست و راه کار برخی از احزاب و جریانات سیاسی، در واقع چیزی جز دور نگاه داشتن طبقه­ی کارگر از مساله­ی قدرت سیاسی و تلاش عبث برای منضم کردن نیروی طبقاتی آن به حزب و جریان سیاسی خود برای سُریدن به تخت حاکمیت سیاسی جامعه نیست.

طبقه­ی کارگر تنها به نیروی طبقاتی خود از یوغ ستم و استثمار سرمایه­داری رها می­شود و نه فقط خود، بلکه جامعه­ی انسانی را هم از «پیشا تاریخ خود» آزاد می­کند. اتحاد و هم­بستگی کارگران و خودآگاهی طبقاتی آنان، قلب تپنده­­ی این نیروی طبقاتی است و از همین رو، یک وظیفه­ی بلاتردید و بی وقفه­ی طبقه­ی کارگر پرداختن به مبارزه­ای همه جانبه در همه­ی سطوح حیات اجتماعی - از مبارزه برای افزایش دست مزد، بیمه­ی بیکاری، شرایط بهتر کار، حقوق برابر زنان کارگر، ممنوعیت کار کودک و... گرفته، تا مبارزه برای برقراری گسترده­ترین آزادی­های سیاسی و مدنی، برافکندن آپارتاید جنسی، ممنوعیت آزار کودکان، حفظ محیط زیست، جنگ، قدرت سیاسی و... - جامعه است. در فقدان چنین مبارزه­ی همه جانبه و هماهنگ و ارگانیکی از هم امروز، طبیعتا، هیچ صحبتی از مبارزه­ی طبقه­ی کارگر برای الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی و برپایی دنیایی عاری از ستم و استثمار و تبعیض نمی­تواند در میان باشد.

به منظور تحقق این اهداف انسانی، تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر، طبيعى‌ترين و ذاتى‌ترين و موثرترین تشكل كارگرى است. در شرايطى كه عينيت تضاد بين كار و سرمايه، خاستگاه مبارزه‌ى طبقاتى در جامعه‌ى سرمايه­دارى را روشن و تعيين مى‌كند، جنبش‏ و تشكل كارگرى به مثابه ابزار كارگران در اين مبارزه‌ى طبقاتى نمى‌تواند خصلت ضد سرمايه­دارى نداشته باشد. در غير اين صورت، نه تشكل طبقاتى كارگران، بلكه تشكلى است كه بورژوازى براى به بند كشيدن مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر در چهارچوب بردگى مزدى و مالكيت خصوصى سرمايه­دارى به وجود آورده است.

همان طور که پیش­تر هم گفته شد، تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر هر چند از مبارزه‌ى اقتصادى و رفاهى آغاز مى‌كند، و تلاش‏ مستمر براى ارتقاى موقعيت اجتماعى كارگران و بهبود كار و معيشت آنان را وجه همت خود قرار مى‌دهد، اما به اين مبارزه محدود نمى‌ماند و اميال و انتظارات سياسى طبقه‌ى كارگر در سطح جامعه و در برابر بورژوازى را نيز نمايندگى مى‌كند. در جهانى كه روند واقعی زندگى جز با مبارزه‌ى طبقاتى بين دو طبقه‌ى اصلى جامعه تعيين نمى‌شود، واداشتن تشكل طبقاتى كارگران از مبارزه‌ى سياسى، جز به معناى واگذاشتن سيادت سياسى در كف بورژوازى نيست. و اين در تضاد با خصلت طبقاتى تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر است.

تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر، تشكل وسيع­ترين توده‌ى كارگر است. در اين تشکل، كارگران تنها به مثابه فروشندگان نيروى كار - يدى و فكرى - خود به سرمايه­دارى در نظر گرفته مى‌شوند. تفاوت در نوع كار، در مولد بودن يا غير مولد بودن آن، در اشتغال به كار يا بيكار بودن، تفاوت در عقيده، ايدئولوژى، جنسيت، مليت و مذهب، كم‌ترين مانع و رداعى بر سازمان يابى طبقه‌ى كارگر در كُليت خود در این تشكل نيست. كارگران در هيات اشتغال به معلمى، پرستارى، روزنامه نگارى، توليدى و...، در كنار خيل عظيم کارگران بيكار گرد هم مى‌آيند، تا نيروى متحد و متشکل خود در مبارزه‌ى ضد سرمايه­دارى را وثيقه‌ى بهبود شرايط كار و معيشت خويش‏ سازند و در متن اين مبارزه‌ى مستمر، گام به گام بنيان‌هاى جامعه‌ى انسان‌هاى آزاد و برابر را پى افكنند.

تشكل ضد سرمايه­دارى كارگران، تشكلى علنى است؛ چرا كه مبارزه‌ى طبقه‌ى كارگر عليه استثمار و بردگى مزدى سرمايه­، و براى بهبود شرايط كار و معيشت خود، در اساس‏ مبارزه‌اى علنى است. اين مبارزه در خفا صورت نمى‌گيرد و طبيعتا ابزار سازمان­يابى اين مبارزه هم نمى‌تواند ابزارى مخفى باشد. اما اين اصل درست، به هر لحظه‌اى از تاريخ مبارزه‌ى كارگرى قابل تعميم نيست. اين، امرى است كه براى تحقق آن می­بايد مبارزه كرد. بايد از هر امكانى براى پيش‏ برد اين مبارزه و گسترش‏ و ارتقاى آن استفاده نمود. بايد شرايط سياسى و اجتماعى وجود يك تشكل علنى ضد سرمايه­دارى را در جامعه ايجاد كرد و بورژوازى را به پذيرش‏ آن وادار نمود. به علاوه، بايد بر اين نكته هم تاكيد كرد كه علنى بودن تشكل ضد سرمايه­دارى كارگران، الزاما به معناى قانونى بودن آن نيست. اين نيز امرى است، كه به ويژه در شرايط مختنق جوامعى نظير ايران، براى تحقق آن می­بايد مبارزه كرد. در واقع، چنين تشكلى تنها به اعتبار مبارزه‌ى اقتصادى و سياسى مستمر طبقه‌ى كارگر عليه سرمايه­دارى و به ميزانى كه در اثر اين مبارزه در فضاى مختنق جامعه گشايشى حاصل مى‌شود و توازن نيروى طبقاتى در سطح جامعه آغاز به تغيير به سود طبقه‌ى كارگر و به زيان بورژوازى مى‌كند، در وجود تشكل علنى و قانونى ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر تجلى مى‌يابد.

يك جنبه‌ى مهم اين بحث، ارتباط تنگاتنگ ايجاد چنين تشكلى با مبارزه برای رواج «آزادى‌هاى سياسى» در جامعه و به همين اندازه مهم، با ضرورت دخالت گرى چنين تشكلى در روندهاى سياسى جامعه است. به همان اندازه كه مبارزه‌ى اقتصادى و سياسى طبقه‌ى كارگر عليه سرمايه­دارى اوج و قوت بيش‏ترى مى‌يابد، به همان اندازه هم چتر اختناق بورژوازى شكاف برمى‌دارد، «آزادى‌هاى سياسى» معمول مى‌شود، و امكان ايجاد تشكل‌هاى علنى و توده‌اى نظير تشكل ضد سرمايه­دارى طبقه‌ى كارگر ممكن مى‌گردد. بورژوازى فقط در چنين شرايطى است، كه به وجود يك تشكل كارگرى ضد سرمايه­دارى «علنى» و «قانونى» تمكين مى‌كند. وگرنه، روشن است كه بورژوازى تا آن جا كه بتواند يا به زور سرنيزه و زندان و شكنجه از ايجاد تشكل طبقاتى مخالف خود جلوگيرى مى‌كند و يا از طرق تلاش‏ براى تغيير ريل آن، چنين تشكلى را از مضمون و محتواى طبقاتى خويش‏ تهى مى‌سازد.

 

تاکیداتی بر نحوه­ی تشکل یابی سراسری و طبقاتی کارگران

سیاست­های بورژوازی در جهت کاهش هزینه­های کار برای سرشکن ساختن بار بحران اقتصادی سرمایه­داری بر دوش طبقه­ی کارگر، با تعطیلی مراکز کار و بیکارسازی آحاد طبقه­ی کارگر، میلیون­ها کارگر را از موسسات تولیدی و خدماتی به خیابان­ها و میدان­های شهرهای بزرگ و کوچک در جست و جوی کار پرتاب کرده است؛ با قراردهای موقت و سفیدامضای کار، میلیون­ها کارگر را به صورت موقت به بردگی مزدی، امروز در این کارخانه و فردا در آن کارگاه، کشانده است؛ با کارهای خانگی، از ساختن قیچی و مونتاژ قطعات صنعتی کوچک گرفته تا خُرد کردن قند و پاک کردن سبزی برای رستوران­ها، میلیون­های دیگری از توده­ی کارگر - از پدر و مادر و فرزند خانواده - را بدون بهره­مندی از هیچ گونه امنیت شغلی و تامینات اجتماعی با نازل­ترین دست مزدها به کار در پستوهای تنگ و تاریک خانه­های کوچک کارگری وادار کرده است؛ میلیون­ها زن کارگر را از بام تا شام به کارهای سخت و پر مشقت خانه­داری برای نگاه­داری و سرپرستی از خانواده­های کارگری خود، بدون دریافت کم­ترین دست مزدی، به خدمت گرفته است؛ و... در چنین شرایطی، که اکثریت عظیم طبقه­ی کارگر نه زیر سقف موسسات تولیدی و خدماتی بزرگ، بلکه در خیابان­ها و میدان­های شهرهای بزرگ و کوچک و یا در خانه­های محلات کارگری به شکل پراکنده و منفصل از هم به سر می­برند، در زمینه­ی اتحاد و تشکل­یابی گسترده­ترین نیروی توده­ی کارگر می­باید این مولفه­های مهم در وضعیت عمومی طبقه­ی کارگر را در نظر گرفت و سیاستی مناسب و موثر در پاسخ­گویی به آن اتخاذ کرد. طبقه­ی کارگر یک موجودیت اجتماعی است و امر اتحاد و تشکل­یابی این موجودیت اجتماعی، در هر جایی که سراغی از آن است - در کارخانه­ها و موسسات تولیدی و خدماتی بزرگ، کارگاه­های کوچک، و محلات کارگری و...­- می­باید مشغله و موضوع فعالیت حرکت ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر باشد. بنابراین:

- یک وجه مهم و اساسی فعالیت جنبش ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر می­باید تلاش برای جلب و بسیج نیروی عظیم کارگران بیکار و توده­ی کارگر با قراردادهای موقت و سفیدامضاء و میلیون­ها کارگر کارهای خانگی و خانه­داری به میدان مبارزات جاری ضد سرمایه­داری کارگران باشد. توجه به محلات کارگری، دامن زدن به فعالیت آگاه­گرانه در بین زنان و مردان و جوانان این گونه محلات، توضیح هم سرنوشتی گریزناپذیر آنان با یک دیگر و مرتبط کردن و متصل کردن آنان با کارگران موسسات تولیدی و خدماتی،  تنها راه مناسب و موثر برای تشکل­یابی گسترده­ترین نیروی طبقه­ی کارگر در شرایط حاضر است. به ویژه که، توده­ی مردم کارگر در شرایط فقر و فلاکت و استیصال حاضر با مصایبی چون اعتیاد، تن­فروشی، بردگی مزدی کودکان و اذیت و آزار دایمی آنان در بازارهای کار، و ده­ها مشکل اجتماعی دیگر چون: اعمال تبعیض و بی حقوقی نسبت به زنان و فرزندان خویش و... دست به گریبان هستند. فعالیت آگاه­گرانه و سازمان­گرانه در میان توده­ی مردم این گونه محلات، هم به جنبش ضد سرمایه­داری کارگران امکان می­دهد به نیروی خود این توده­ی مردم بر مشکلات زندگی آنان غلبه نموده و موانع بازدارنده­ی حضور فعال میلیون­ها خانواده­ی کارگری در صف مقدم نبرد علیه ستم و استثمار سرمایه را از پیش روی بردارد؛ و هم به اعتبار نمونه­های روشن و قابل اتکای نیروی مردم کارگر در حل مشکلات اجتماعی خود، زمینه­های مناسب ایجاد گسترده­ترین اتحاد و تشکل­یابی طبقه­ی کارگر در امروز و حاکمیت سیاسی آنان در فردا را فراهم آورد.

- در عین حال، توجه به تشکل­یابی کارگران موسسات تولیدی و خدماتی بزرگ مانند: نفت، پتروشیمی، ماشین سازی، ذوب آهن، برق، حمل و نقل کالا و مسافر و...، به اعتبار نقش مهم و تعیین کننده­ی آنان در جامعه­ی بورژوازی، یک وجه مهم سیاست تشکل­یابی ضد سرمایه­داری کارگران است. این کارگران، هر چند که شرایط کار و معیشت متفاوتی از کارگران بیکار و توده­ی کارگر با قراردادهای موقت و سفیدامضاء و میلیون­ها کارگر کارهای خانگی و خانه­داری را تجربه می­کنند، اما در حقیقت امر سرنوشتی سوای این دسته از کارگران ندارند و مناسبات بردگی مزدی، به ویژه در شرایط بحران اقتصاد سرمایه­داری، همگی آنان را دیر یا زود به یک شکل و به یک اندازه تحت تاثیرات مخرب و شکننده­ی خود خواهد گرفت. توضیح و تبلیغ این حقیقت به کارگران موسسات تولیدی و خدماتی، تبدیل آن به ملکه­ی ذهن این کارگران، و دامن زدن به تحرک آنان برای ایجاد تشکل ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر در پیوند با دیگر کارگران یک جزء مهم فعالیت جنبش ضد سرمایه­داری کارگران است.

- پیش­برد امر مهم برپایی اتحاد گسترده­ترین نیروی طبقه­ی کارگر و ایجاد تشکل ضد سرمایه­داری آن، بدون تردید به شبکه­ی بهم پیوسته­ای از فعالین این جنبش تحت افق و چشم­انداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی نیاز دارد. فعالین این جنبش می­باید در چنین شبکه­ای به هم متصل شوند و فعالیت­های خود را هماهنگ کنند و به گونه­ی موثر در مبارزات سراسری طبقه­ی کارگر، در موسسات تولیدی و خدماتی و محلات کارگری، پیش ببرند. به همان میزان که این مهم فراهم می­آید، به همان حدی که فعالین این جنبش دستان خود را به هم پیوند می­زنند و شانه به شانه­ی هم می­دهند، به همان اندازه هم می­توان امید داشت که از طریق شرکت فعالین چنین شبکه­­ای در مبارزات جاری طبقه­ی کارگر علیه ستم و استثمار سرمایه­داری، زمینه­ی مناسب ایجاد تشکل سراسری و طبقاتی گسترده­ترین توده­ی کارگر مهیا می­گردد.

حرکت ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر در ایران، در سال­های اخیر، به رغم تمامی دشواری­ها و کمبودها، گام­های موثر و قابل اتکایی در این راه خطیر برداشته است. با اين همه، می­بايد تاكيد كرد که این حركت هنوز در ابتداى راه خود است؛ هنوز می­بايد بر ضرورت اين مبارزه تاكيد كرد؛ هنوز می­بايد چرايى سياسى و طبقاتى اهميت مبرم افق و چشم­انداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی در مبارزات جاری ضد سرمايه­دارى کارگران را توضيح داد؛ هنوز می­بايد مختصات تشكل سراسری و طبقاتی توده­ی كارگر بر اين بنيان را تشريح كرد و تعداد هر چه بیش­تری از فعالین كارگری را به اين مبارزه و افق و چشم­انداز آن جلب نمود؛ و مهم‌تر از همه، می­بايد اين تشكل را به نيروى طبقه‌ى كارگر و در متن مبارزات جاری کارگران علیه ستم و استثمار سرمایه­داری به وجود آورد و تاثیرات مثبت آن را در عرصه­ى كار و معيشت طبقه‌ى كارگر و در كُل جامعه به توده­ی مردم محروم نشان داد.

مساله­ی مهم در اين راه خطير آن است، كه توجه داشته باشیم كارگران تنها در جريان مبارزه براى احقاق حقوق سلب شده و بهبود هر چه بیش­تر زندگى خود متحد و متشكل مى‌شوند. پس، مساله­ی اصلی شرکت در مبارزات جاری کارگران، تلاش دایمی برای گره زدن این مبارزات به یک دیگر، به میدان آوردن گسترده­ترین نیروی کارگران معترض به ستم و استثمار سرمایه­داری، و متحد و متشکل کردن آنان در این مبارزه­ی بی وقفه و گریزناپذیر است. پرداختن به مباحث تئوریک در این باره، نقد گرایشات غیر کارگری­یی که به مثابه مانعی در راه تحکیم مبارزه­ی ضد سرمایه­داری کارگران عمل می­کنند، و پاسخ­گویی به ده­ها و صدها مساله­ی کوچک و بزرگ دیگر، تا آن جا موجه و مجاز است که به امر مهم جلب تعداد هر چه بیش­تری از فعالین كارگری و به شرکت در مبارزات جاری کارگران برای گره زدن این مبارزات به یک دیگر و متحد و متشکل کردن وسیع­ترین آحاد طبقه­ی کارگر تحت این پرچم بپردازد.

 

مطالبات سراسری طبقه­ی کارگر

طبقه­ی سرمایه­دار، بدون وجود سیاست­های سراسری و واحد در قبال طبقه­ی کارگر، یک امر محال است. از میان صدها و هزارها نمونه­ی زنده و تاریخی در این باره، می­توان به سیاست انجماد و کاهش دست­مزدها، افزایش ساعات کار، تنزل سقت بیمه­های اجتماعی، بیکارسازی گسترده­ی طبقه­ی کارگر و... - نه تنها در ایران، بلکه در گستره­ی جهان - اشاره کرد. شناخت این سیاست­های سرمایه­داری، تجهیز سیاسی و عملی مناسب و موثر طبقه­ی کارگر در برابر آن­ها، و برکشیدن شعار و مطالبات مشخص ناظر بر این شرایط برای متحد و هم­بسته و سراسری کردن مبارزات جاری، یک التزام پیش­برد مبارزه­ی ضد سرمایه­داری کارگران است.

در تعیین مطالبات سراسری و مشترک ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر در ایران، طبیعتا، می­باید به وضعیت بحران اقتصاد سرمایه­داری و سیاست­ها و راه کارهای بورژوازی در سرشکن کردن بار این بحران بر دوش طبقه­ی کارگر، و هم چنین موقعیت کار و معیشت حاضر توده­ی کارگر، رجوع نمود. طرح و توضیح این مطالبات، فعالیت همه جانبه برای اتحاد و تشکل­یابی کارگران حول آن­ها، تلاش برای گره زدن مبارزات بی وقفه و متنوع - و عمدتا پراکنده­ی کارگران - از طریق این مطالبات سراسری و مشترک طبقه­ی کارگر، و بدین ترتیب به میدان آوردن وسیع­ترین نیروی توده­ی کارگر در مبارزه علیه سرمایه داری، قدرت لایزال اتحاد طبقاتی کارگران را به بهترین نحوی در برابر سیاست­های سرمایه قرار می­دهد. به ویژه اگر در نظر داشته باشیم، که اتحاد و تشکل­یابی سراسری توده­ی کارگر نه موضوعی تئوریک، که امری پراتیک است و در اساس از طریق طرح مطالبات فرا­گیر ناشی از شرایط واقعی کار و معیشت کارگران در مبارزات پراکنده­ی جاری و تلاش برای متصل کردن این مبارزات به هم و ارتقای کمی و کیفی مستمر آن­ها صورت می­گیرد.

 

- اشتغال رسمی، دست­مزد مُکفی و امنيت شغلى

سرمایه­داری وحشی و افسارگسیخته در ایران، در رکاب یک رژیم سیاسی جانی و آدم کش، تمامی مرزهای شناخته شده­ی مناسبات کار مزدی در جهان سرمایه­داری را درهم کوفته است. این جا، در این بهشت زمینی سرمایه­داری، طبقه­ی کارگر به طور فزاینده­ای امکان اشتغال رسمی را از دست می­دهد و ضریب امنیت شغلی آن یک سیر متداوم نزولی را می­پیماید. کارهای قراردادی و سفیدامضاء نیز به سرمایه امکان می­دهد، که توده­ی کارگر را با دست مزدهای بسیار نازل و بدون بهره­مندی از امنیت شغلی و بیمه­ی بیکاری و... به کار گیرد و با تحمیل سخت­ترین شرایط کار و استثمار مشدد آنان، بیش­ترین میزان ارزش­افزایی سرمایه را تامین نماید.

طبقه­ی کارگر، در ابعاد سراسری و در تمامی مراکز کار و تولید در گستره­ی ایران، تحت تاثیرات مخرب و شکننده­ی این سیاست سراسری و واحد بورژوازی ایران قرار دارد و با عمل­کرد این سیاست، به طور روزافزونی بر دامنه­ و عُمق فقر و فلاکت آن افزوده می­شود. مساله­ی مهم در این باره، عطف توجه به اهمیت بنیادین این سیاست برای بورژوازی ایران در شرایط بحران اقتصاد سرمایه­داری است. این امر از جمله هشداری به کارگران مشتغل رسمی در موسسات تولیدی و خدماتی مهم - مانند: ذوب­آهن، ماشین­سازی، نفت، پتروشیمی، حمل و نقل مسافر و کالا و... - است، که تداوم این روند بدون تردید گستره­ی کارهای قراردادی و سفیدامضاء را حداقل به بخش­های قابل توجهی از نیروی کار در این گونه موسسات نیز خواهد کشاند و تاثیرات مخرب و شکننده­ای بر شرایط کار و میزان دست­مزد و ضریب امنیت شغلی کارگران مشتغل رسمی در این موسسات هم به جای خواهد گذاشت.

در برابر این سیاست بورژوازی، و از آن جا که تاثیرات مخرب و شکننده­ی آن دیر یا زود بر شرایط کار و معیشت تمامی آحاد طبقه­ی کارگر تسری می­یابد، پس در متن هر مبارزه­ی ضد سرمایه­داری کارگران می­باید مطالبه­ی اشتغال رسمی، دست­مزد مُکفی و امنیت شغلی کارگران را پیش کشید، گسترده­ترین نیروی کارگران را حول آن بسیج و متشکل کرد، و این سیاست بورژوازی را با شکست مواجه ساخت.

در جامعه­ی سرمایه­داری، کار مزدی تنها امکان و منبع درآمد و گذران زندگی توده­ی کارگر است. فقدان امکان اشتغال رسمی توده­ی کارگر، دست­مزدهای نازل، و فقدان امنیت شغلی آنان، به معنای محروم ساختن کارگران از این تنها امکان گذران زندگی خود و در حُکم جُرم و جنایت در حق آنان است. امنیت شغلی برای طبقه­ی کارگر درست مانند امنيت سرمايه برای طبقه­ی بورژوا است. به همان گونه که امنیت سرمایه با قوانین و مقررات ویژه­ای مورد حمایت قرار می­گیرد و هیچ کس قادر نیست به میل خود یک بورژوا را از سرمایه­ی خود محروم کند، امنیت شغلی کارگران نیز می­باید تضمین شود و هیچ کارفرمایی اجازه نداشته باشد به میل خود کارگری را از کار اخراج نماید و تنها راه امرار معاش وی و خانواده­اش را سد نماید. مبارزه­ی متحد و متشکل طبقه­ی کارگر نه تنها می­تواند سرمایه­داران را به اشتغال رسمی کارگران مجبور گرداند، دست­مزد آنان را افزایش دهد، بلکه هم­چنین قادر است امنيت شغلى تمامی آحاد طبقه­ی کارگر را تامین نماید.

هم­اکنون در مقابله با این شرایط به شدت نابسامان، به ویژه با توجه به رشد روزافزون قیمت مایحتاج زندگی و کاهش قدرت خرید مردم کارگر، بخش­هایی از طبقه­ی کارگر به مبارزه برای افزایش دست­مزد روی آورده­اند. مستقل از برخی نقاط ضعف این رویکرد در زمینه­ی سیاسی و پراتیکی، اما این مبارزه و هدف انسانی درست آن می­باید مورد حمایت آحاد طبقه­ی کارگر قرار گرفته و با مداخله­ی رادیکال و موثر، زمینه­های ارتقای سیاسی و پراتیکی آن - از جمله با افزون اشتغال رسمی و امنیت شغلی به مطالبه­ی افزایش دست­مزد - فراهم شود. در حالی که مرز خط فقر برای سال جاری هشتصد هزار تومان تعیین شده و دست­مزد پایه­ی طبقه­ی کارگر - حتا اگر پرداخت شود­ در بهترین حالت در حدود یک سوم آن است، هیچ چیز قابل فهم­تر و مشروع­تر از مبارزه­ی یک­پارچه و هماهنگ تمامی آحاد طبقه­ی کارگر برای افزایش دست­مزد خود نیست. چنین مبارزه­ای قادر است سدی مُحکم در برابر تعرض وحشیانه­ی سرمایه­داری ایران به سطح کار و معیشت طبقه­ی کارگر ببندد و زمینه و امکان پیش­روهای آتی طبقه­ی کارگر را فراهم بیاورد.

 

- بيکارسازی و لزوم بیمه­ی بیکاری

در شرایطی که سياست بيكارسازى توده­ی كارگر - در متن بحران اقتصاد سرمايه­دارى - به طور فزاينده‌اى گسترش‏ مى‌يابد، طبقه­ی کارگر نمی­تواند نسبت به کاربرد و تاثیرات این سیاست بی توجه باشد. پدیده­ی بيكارى به چنان كابوس‏ هول­ناكى بدل شده است، كه نه تنها ميليون‌ها كارگر را در جست و جوى كار به در هر كارخانه و كارگاهى مى‌كشاند و به هر كارى و با هر ميزان دست مزد نازلى راضى مى‌گرداند، كه ميليون‌ها كارگر ديگر را نيز در هراس‏ از دست دادن كار و افت شديد سطح معيشت زندگى خود فرو برده است. يك نتيجه‌ى مستقيم و عملى اين وجه دیگر سیاست سراسری و واحد طبقه­ی سرمایه­دار، سلطه‌ى بيش‏ از پيش‏ سرمايه بر حيات اجتماعى طبقه‌ى كارگر است.

چه آن ميليون‌ها توده­ی كارگرى كه طعم تلخ بيكارى و پيامدهاى آن را مزه مى‌كنند و چه آن ميليون‌ها كارگرى كه مى‌دانند ممكن است روزى آن‌ها نيز به ميان خيل بيكاران پرتاب شوند، هر دو، اغلب - به ويژه در متن ضعف جنبش‏ كارگرى و در فقدان تشکل سراسری و طبقاتى كارگران - به تمكين در مقابل ستم و استثمار سرمايه و تعرض‏ مداوم آن به سطح دست مزدها، به سقف بيمه­هاى اجتماعى و... سوق مى‌يابند. تجربه‌ى طبقه‌ى كارگر به وضوح نشان مى‌دهد، كه به هر ميزانى كارگران از كار بيكار مى‌شوند، فقر و فلاكت در سطح كُل طبقه‌ى كارگر عموميت بيش‏ترى مى‌يابد؛ كارگران تحت فشار هيولاى تامين معاش‏ خانواده­هاى خود بيش‏تر فرسوده و خُرد مى‌شوند؛ و در نتيجه‌ى اين وضعيت، براى دوره‌اى طولانى‌تر اسير تعرض و توحش‏ سرمايه باقى مى‌مانند. از اين رو، مبارزه عليه سياست بيكارسازى روزافزون توده­ی كارگر، نه فقط مبارزه‌ى ميليون‌ها كارگر بيكار، كه ضرورت مبارزه‌ى كُل طبقه‌ى كارگر عليه اين بليه­ی اجتماعی است.

پیش­تر هم گفته شد، که طبقه­ی کارگر می­باید به نیروی مبارزه­ی متحد و هم بسته­، امنیت شغلی خود را به سرمایه­داران تحمیل نماید. این جا می­باید گفته شود، که خواست بیمه­ی بیکاری مناسب و مُکفی تداوم منطقی مطالبه­ی امنیت شغلی طبقه­ی کارگر است. و از این رو، می­باید در هر مبارزه­ی ضد سرمایه­داری کارگران به دنبال آن طرح گردد.

یک استدلال سرمایه­داران در برابر خواست بیمه­ی بیکاری مناسب و مُکفی طبقه­ی کارگر آن است، که در صورت وجود و رواج پرداخت بيمه­ی بيکارى مناسب و مکفى به کارگران بیکار شده، تن پرورى و عادت به بیکاره­گی در طبقه­ی کارگر میدان می­گیرد؛ کارگران دیگر تن به کار نمی­دهند؛ و از کیسه­ی جامعه، به طور مجانی، زندگی می­کنند. بدیهی است، که اين گونه خُزعبلات از سوی سرمایه­داران و کارشناسان کارگری آن تنها به این دلیل ساز می­شود، که هم  تصویر غلطی از شخصیت اخلاقی و فرهنگی کارگران در جامعه ساخته شود، هم راهی مقبول برای عدم پرداخت بیمه­ی بیکاری مناسب و مکفی به آحاد بیکار طبقه­ی کارگر فراهم گردد، و هم دریافت بیمه­ی بیکاری توسط کارگران در نزد خود آنان امری مذموم جلوه کند و باعث انصراف از دریافت آن حداقل در بخشی از کارگران شود.

در این باره می­باید توجه داشت، و این را به درک عمومی توده­ی کارگر تبدیل کرد، که بیمه­ی بیکاری نه از کیسه­ی سرمایه­داران یا جامعه، بلکه از بخش پرداخت نشده­ی کار طبقه­ی کارگر، از سود سرمایه­ای که بردگی مزدی کارگران به وجود آورده است، تامین می­شود. به علاوه، ثروت جامعه و رفاه و آسایش همگی شهروندان آن در اساس به کار و تلاش طبقه­ی کارگر بسته است و این در واقع کُل جامعه­ی انسانی است، که رشد مادی و معنوی خود را به طبقه­ی کارگر و نقش تعیین کننده­ی آن در تولید و تامین تمامی مایحتاج ضرور زندگی انسانی مدیون است. و به این اعتبار، به رغم تشبثات و تبلیغات رذیلانه­ی سرمایه­داران، بهره­مندی از بيمه­ی بيکارى مناسب و مکفی حق طبیعی طبقه­ی کارگری است که در جامعه­ی سرمایه­داری جز فروش نیروی کار خود به سرمایه، امکانی برای گذران زندگی ندارد؛ اما همین امکان هم، بسته به شرایط تنزل نزخ سودآوری سرمایه، از او دریغ می­شود.  

بدون تردید مطالبات دیگری - مانند: رفع تبعیضات جنسی در بازارهای کار و تامین حقوق برابر زنان کارگر، ممنوعیت کار کودکان و تحصیل رایگان و مناسب آنان، تامین زندگی مرفه و آسوده­ی کارگران بازنشسته و سال­خورده، حقوق شهروندی و برابر کارگران مهاجر و... - نیز در جنبش کارگری از اهمیت وافر برخوردارند. هدف از طرح مطالبات سراسری و مشترک فوق، نه کم رنگ کردن و به حاشیه راندن این مطالبات با اهمیت، بلکه فقط طرح عمومی­ترین مطالبات پایه­ای طبقه­ی کارگر در برابر سیاست­های سراسری و واحد بورژوازی ایران در شرایط حاضر است. در کنار این­ها، قطعا، می­توان و می­باید سایر مطالبات با اهمیت کارگران را نیز بر پیشانی مبارزات جاری ضد سرمایه­داری طبقه­ی کارگر حک کرد و گسترده­ترین نیروی توده­ی کارگر را به میدان مبارزه­ای بی وقفه برای تحقق آن­ها کشاند.

* * *

طبقه­ی کارگر در ایران در شرایطی به شدت دشوار و خطیر قرار دارد. و بحران فزاینده­ی اقتصاد سرمایه­داری و سبُعیت و توحش خارج از اندازه­ی جمهوری اسلامی، هم­چنان بر عمق و گستره­ی این شرایط جهنمی می­افزاید. در چنين شرايطى، مبارزه‌ى گریزناپذیر طبقه­ی كارگر عليه ستم و استثمار سرمايه را می­بايد به تحركی هدف­مند براى ايجاد تشكل طبقاتی و سراسری كارگران مرتبط كرد. تنها در اين صورت است، كه حركت ضد سرمايه­دارى كارگران مى‌تواند سياست طبقاتى خود را در اعماق طبقه‌ى كارگر تبليغ و پراتيك كند، گسترده­ترين توده‌ى كارگر را حول آن جلب نمايد، و راه نجات از اين جهنم تن­سوز را فراروى آنان - و کُل جامعه­ی بشری - بگشاید.

 

فوریه­ی 2009

 

توضیح: پیش از این در دفتر بیست و سوم «نگاه»، مارس 2009، درج شده بود.

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com