نظم استثمارگران زير پاى استثمار شوندگان
تهران، رى. او. واك، آذر 1358
بخشى از كارگران كارخانهى رى. او. واك، پنج شنبهها را تعطيل اعلام كردند و خواست
خود را بر روى ورقههايى نوشته و به ديوار قسمتها چسباندند.
مسالهى روزى هشت ساعت كار (چهل
ساعت در هفته) و تعطيل پنج شنبهها، از مدتها پيش در
كارخانه مطرح است و كارگران براى به دست آوردن اين حق خود مبارزه مىكنند. در مهر
ماه در جلسهاى كه از طرف شورا با حضور كارگران تشكيل گرديد، در اثر فشار كارگران،
كارفرماى كارخانه (بختيار) قبول كرد
كه در ازاى يك ربع اضافه كارى در هر روز، يك هفته در ميان پنج شنبهها تعطيل شود و
اين امر به اجرا در آمد. اما اين مساله به دو جهت مورد مخالفت عدهاى از كارگران
بود. اولا: با اضافه شدن يك ربع ساعت اضافه كارى، ساعات كار هفتگى كسر نشده بود و
از طرف ديگر، همهى پنچ شنبهها تعطيل نبود. به اين جهت، در جلسات كارگران در آبان
ماه باز هم مسالهى تعطيلات پنج شنبهها مطرح شد و نمايندهى شورا آن را واگذار به
راى اكثريت كارگران كرد. تعدادى از كارگران طرف دار نه ساعت
كار در روز و تعطيل پنج شنبهها هستند و براى اين كار دو دليل دارند. كارگران هنوز
به قدرت خود پى نبردهاند و فكر مىكنند چون اصل هشت
ساعت كار در هفته و تعطيل پنج شنبهها قانونى نيست،
كارگران نمىتوانند آن را به دست آورند. آنها هنوز حتا از اين كه كارگران صنعت نفت
توانستهاند اين حق را به دست آورند، خبر هم ندارند.
پراكندگى مبارزات كارگران و بى خبرىشان از نتايج مبارزات هم ضربهى خود را به جنبش
كارگرى ايران وارد مىسازد و در هر لحظه به دشمنان طبقهى كارگر امكان مىدهد، تا
با استفاده از پراكندگى كارگران آنها را در هر جا از هر سمت و موضعى محاصره كرده و
با همهى نيروى خود در اين جا و در آن قسمت وارد عمل شوند و مبارزهى كارگران را
بكوبند. و در عين حال، از عدم اطلاع كارگران استفاده كرده و منافع خود را به عنوان
منافع كارگران جا بزنند. با به كار گرفتن اين نوع تبليغات است، كه اين كارگران گمان
مىكنند چون كارخانه «دولتى» شده،
پس سود متعلق به خود كارگران است و به اين جهت بايد بيشتر كار كنند تا سود بيشترى
ببرند. بدون اين كه بدانند چه در زمان شاه و چه امروز و چه هر روز ديگر، سود ويژه،
بخش پرداخت نشدهى همان مزدشان است و ارتباطى با ملى شدن يا نشدن كارخانه ندارد.
على رغم همهى اينها، صحبت دربارهى هشت
يا نه ساعت كار و تعطيل پنج شنبهها در ميان كارگران ادامه
يافت و حتا بين دو كارگر كار به زد و خورد كشيد. خود اين زد و خورد سبب شد، كه
دربارهى مساله باز هم بيشتر صحبت شود. در اين هنگام، مسالهى تعطيل روز شنبه
(روز قبل از عاشورا) از طرف كارفرما
مطرح گرديد. كارفرماى كارخانهى دولتى شده براى اين كه تا حد امكان از كارگران كار
بكشد، سعى كرد چنان وانمود كند كه به جاى آن پنج شنبهاى كه تعطيل است، كارگران روز
شنبه را تعطيل و آن پنج شنبه سر كار بيايند. مخالفت ميان كارگران بالا گرفت. اولين
قسمتى كه مخالفت خود را با اين كار اعلام كرد، قسمت «كرلاين»
بود. قسمت «كرلاين»، بخش اصلى
كارخانه است و توليدات كارخانه هر روز از اين قسمت به حركت در مىآيد و تعطيل آن
باعث توقف ديگر قسمتهاى كارخانه نيز مىشود. كارگران اين قسمت، پس از مقدارى
درگيرى با خود سرانجام به نتيجه رسيدند و خواست خود را روى ورقهاى به اين مضمون كه:
«ما كاركنان قسمت كرلاين، پنج شنبهها را تعطيل اعلام
مىداريم» به ديوار قسمت چسباندند و پس از آن، قسمت قوطى
سازى هم همين كار را كرد و اعلاميهىشان را به ديوار زدند. اما قسمتهاى ديگر با
اين عمل هماهنگى نكردند.
پنج شنبه در قسمت «كرلاين» كار
خوابيد و در قسمت «كرزين» هم، كه
ادامهى قسمت «كرلاين» است، كار
تقريبا خوابيد و كارخانه حالت نيمه تعطيل پيدا كرد. كارگران قسمت «كرلاين»
زن هستند و اين اولين حركت جدىشان بود و به علت بى تجربگى، با قسمتهاى ديگر در
اين مورد به اندازهى كافى مشورت نكردند و عملا تنها بخشى از كارگران را به حركت در
آوردند و كارگران قسمتهاى ديگر چه در اثر بى اطلاعى و چه در اثر اين كه چون قرار
بود طى همان هفته سود ويژه پرداخت شود و چون كارگران خيال مىكردند اين كار به
مقدار سود ويژهى پرداختى لطمه مىزند، در تعطيل پنج شنبه شركت نكردند.
كارگران گمان مىكردند، تعطيل اين پنج شنبه خاص مىتواند مقدار سود ويژه را كاهش
دهد. حتا اين فكر سبب شده بود، عدهايى از كارگران قسمتهاى ديگر از تعطيل اين پنج
شنبه عصبانى باشند. بیست و چهارم آذر كه كارگران همهى
قسمتها بر سر كار آمدند، كارفرما براى تفرقه اندازى بين كارگران، دو نفر از
كارگران زن بخش «كرلاين» را مقابل
در نگهبانى به عنوان عامل تحريك نگاه داشت و ديگر كارگران از آنها حمايت فعال
نكردند و اين خود سبب شد، كه حتا در بخش «كرلاين»
بين كارگران چند دستگى پيش بيايد. عوامل كارفرما از فرصت استفاده كرده و يك يك
كارگرانى را كه در تعطيل پنج شنبه شركت داشتند، بازجويى كردند.
شرم آورترين حركتهاى پليسى ساواك شاه به راحتى امروزه در كارخانهها اتفاق مىافتد.
روساى كارخانهى «ملى» شده براى
اعمال سلطهى بى چون و چراى خود بر كارگران مبارز از هيچ عمل وقاحت آميزى خوددارى
نمىكنند. آن چه ساواك شاه سعى مىكرد پنهانى انجام دهد، تازه به قدرت رسيدگان ستم
گر علنا و در برابر چشمان كارگران انجام مىدهند.
كارگران براى اينها تنها وسيلهى سودآورى، وسيلهى ايجاد ارزش اضافهاند و هر جا
خود را چون انسان نشان دهند، هر جا بر حقوق خود مستقيما پافشارى كنند، آنها
كارگران را تحقير و از آنان هتك حرمت انسانى مىكنند. كارگران نظم مطلوب حاكمان را
زير پا گذاشتهاند، پس بايد با آنها هم چون مجرمان رفتار شود. اما كارگران خواهند
آموخت، كه چگونه حاكمان نورسيده و نظم مطلوب آنها را با هم زير پا خورد كنند و
سرانجام نظم استثمارگران زير پاى استثمار شوندگان نابود خواهد شد.
حاصل بازجويىها، تفرقه بين كارگران بود و حتا دو نفر كه به كارگران پشت كردند،
براى پيش بردن مقصود خود با كارفرما هم راه شدند و به غلط كردن افتادند و حرفهاى
كارفرما را تكرار كردند. اين دو نفر كارگر گفتند: «ما
اشتباه كردهايم، ما نمىدانستيم كه با تعطيل پنج شنبه چقدر به توليد ضرر مىرسانيم
و اين به ضرر انقلاب تمام مىشود.» آنها زير فشار بازجويى
گفتند: «الان بايد وحدت در مبارزهى ضد آمريكايى باشد، نه
بر عليه دولت و انقلاب كه واقعا از خودمان است و خودمان آن را به ثمر رساندهايم.»
شايع است كه حتا جلوى رئيس كارخانه گريه هم كردهاند. ولى كارگران ماهيت همهى اين
حرفهاى تكرارى را مىدانند. يكى از كارگران وقتى از قضيه خبردار شد، گفت:
«چطور شده كه همهى كارگران كه پنج شنبه تعطيل كرده بودند،
متوجه نشدند كه اشتباه كردهاند و تنها اين دو نفر متوجه شدند و اينها هم اين را
فقط در بازجويى متوجه شدند.» كارگر ديگرى گفت:
«جريان وحدت عليه آمريكا چه ربطى به مبارزهى ما در كارخانه
دارد. آن به جاى خودش و اين هم بايد باشد. چرا اينها را با هم قاطى مىكنند، تا
كى ما بايد اين همه ظلم ببينيم و زحمت بكشيم و ديگران استفاده كنند؟ تا كى بنشينيم،
كه توى سرمان بزنند؟ آخر توليد براى كى؟ اين دو نفر هم كه حرف سرمايه دارها را
مىزنند، كه همهاش مىگويند توليد لطمه نبيند، مملكت ضرر نكند. پس ما چى كه مثل
خر كار مىكنيم و جان مىكنيم، آخرش زندگىمان هيچ تغييرى نكند و چيزى عايدمان
نشود؟ آيا ما كارگران ضرر مىرسانيم، كه فقط قسمت كمى از حقمان را مىخواهيم، يا
آن بى شرفهايى كه خودشان دارند در كارخانههاىشان را مىبندند و عدهى زيادى را
از نان خوردن مىاندازند. اگر هشت ساعت كار در روز باشد و
پنج شنبهها تعطيل، چه ضربهاى به مملكت مىخورد؟ تازه بهتر براىشان كار مىكنيم.»
وحدت عليه امپرياليسم از وحدت جزء جزء كارگران و زحمت كشان با هم سرچشمه مىگيرد.
آنان كه خود ميان كارگران تفرقه مىاندازند، چطور مىتوانند خواستار وحدت در مقابله
با امپرياليسم باشند؟!
در اين روز كارفرما براى اين كه بتواند هر صداى حق طلبانهاى را در كارخانه خفه كند،
پس از بازجويى كارگران را جريمه نمود و از آنها تعهد گرفت. اما كارگران اعتصابى
از اين عمل خشمگين شدند و خواستار لغو جريمه و تعهدنامه گرديدند. اعضاى شورا كه _
جدا از منافع كارگران _ براى حفظ قدرت خود هم در برابر كارگران و هم در برابر
كارفرما و هيات مديره مبارزه مىكنند، اين بار طرف كارگران را گرفتند و قول دادند
جريمهها لغو خواهد شد و تعهدها هم پس گرفته مىشود. ظهر اعلام شد جريمهها لغو
شده، اما كارفرما بيكار ننشست و دست به توطئهى جديدى براى تفرقه بين كارگران زد.
بیست و پنجم آذر در كارخانه شايعهاى پخش شد، كه در قسمت
«كريزين»، دوازده
كارگر به خاطر اعتراض به جريمه نشدن كارگران اعتصابى، اضافه كارى نمىكنند و باز
ليست كارگران جريمه شده همهى قسمتها را پر كرد. عوامل كارفرما از بى خبرى كارگران
استفاده مىكنند، تا بين آنها تفرقه بياندازند. وقتى كارگران جريمه شده با اين عده
از كارگران صحبت كردند و از آنها پرسيدند: «اين جريمهها
از طرف كارفرما چه نفعى به حال كارگر دارد و آيا به جيب كارگر مىرود يا كارفرما؟»،
با تعجب اعلام كردند نماندنشان به خاطر جريمه نبوده، بلكه به خاطر خواستهاى
خودشان و اعتراض به رئيس كارخانه (بختيار)
بوده است. كارفرما و عوامل كارفرما در شورا، همه از عدم تشكل كارگران سوءاستفاده
مىكنند و خواست به حق بخشى از كارگران را براى بخش ديگر به شكل ديگرى وانمود
مىكنند و سعى مىكنند آنان را رودرروى يك ديگر قرار دهند. سرانجام معلوم شد خواست
اين كارگران، انتقال چهار نفر از كارگران قسمتشان به
قسمتهاى ديگر بوده است. سرپرستها فرصت را غنيمت شمرده و با بختيار
(كارفرماى كارخانه) شروع به پرونده
سازى براى اين چهار نفر نمودند، تا اخراجشان كنند. خبر به
كارگران اين قسمت رسيد، آنها اعلام كردند كه «خواست ما
اخراج دوستان كارگرمان نبوده و نيست و اكنون كه شما از هر فرصتى براى تفرقه اندازى
استفاده مىكنيد، ما نه تنها نمىخواهيم آنها جا به جا شوند، بلكه اگر آنها اخراج
شوند، دست از كار خواهيم كشيد و اينها بايد بمانند.» به
اين طريق بار ديگر توطئهى مشترك سرپرستها و بختيار (نمايندهى
رژيم در كارخانه) بر ضد كارگران نقش بر آب شد.
اختلاف بين شور و بختيار ادامه دارد و هر كدام براى به دست آوردن قدرت از هر
وسيلهاى استفاده مىكنند. جريمههاى لغو شده از طرف شورا، از جانب بختيار دوباره
برقرار شده. كارگران نظر خود را راجع به جريمهها گفتهاند، كه بايد لغو شود. هنوز
جريمهها و تعهدها لغو نشده، بختيار به سرپرستها فشار آورده كه تنبيه و جريمهها
را زياد كنند. همهى سرپرستها مىدانند، كه بختيار به سرپرستهاى
«كرلاين» امر كرده كه مواظب كارگران باشند و اجازهى
از جا بلند شدن و صحبت كردن با هم را به كارگران ندهند و در صورت سرپيچى مراتب را
گزارش كنند.
بختيار و بختيارها مانند رژيم حاكم بر ايران نمىخواهند كارگران حقايق را بفهمند،
متحد شوند، و خواستهاى خود را به دست آورند. كارگران مانند خلقهاى ستم ديدهى
ايران مىخواهند از وضع يك ديگر مطلع باشند، حقايق را بدانند، متحد شوند، و
خواستهاى خود را به دست آورند.
بختيار و بختيارها مانند رژيم حاكم بر ايران براى اين كار خود از هيچ كارى، از
توطئه، تفرقه اندازى، دروغ، موعظه، جاسوسى، بازجويى و غيره و غيره روگردان نيستند،
تا زحمت كشان را سركوب كنند. كارگران هم مانند خلقهاى ستم ديدهى ايران براى اين
كار خود هيچ راه و سلاحى ندارند، جز وحدت و تشكيلات خود.
به نقل از:
«خبر كارگر»، شمارهى
پنجم، بهمن ماه 1358،
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()