فرزاد را کشتند، شرم­شان باد!

 

سوسن بهار

 

«آموزگاری آتوریته­ای شریف و معنوی است و کسی که معلم است، بایستی شایستگی این کار را داشته باشد.»(یکی از بندهای کنگره­ی دوم کودکان کارگر جهان، دهلی، هندوستان) 

اما در حکومت ددمنشان جمهوری اسلامی، معلمان شایسته را بی حقوق می­گذارند، تهدید می­کنند، دستگیر می­کنند، شکنجه می­کنند، و یا مثل فرزاد می­کشند.

در کشوری که سایه­ی وحشت قوانین قرون وسطایی، هم­چون اختاپوسی، نظام آموزشی و مدارس را در بر گرفته است و به تازگی قرار است بر مهد کودک­ها هم  چنگال بیفکند؛ و طی این سال­ها بوده­اند دست نشاندگانی از رژیم فقر و خفقان و کشتار، که به عنوان معلم، جان­های کوچک چندی را با ضرب و شتم­شان به یغما برده­اند؛ و در شرایطی که تنبیه و تادیب کودکان، طبق قوانین شرعیه­ی حاکم بر جامعه، تا مرز کشته نشدن مجاز است؛ معلمی شایسته را از شاگردانش جدا کردند، به زندان افکندند، و سرانجام کشتندش.

فرزاد کمانگر، معلم آزاده، انسانی مهربان، فداکار و محبوب قلب­های بی ریای کودکان به جُرم معلم بودن، به جُرم انسان بودن، و انسانی زیستن، به جُرم داشتن وجدان پاک و شریف معلمی، به جُرم دگراندیشی، و به جُرم «اتهام واهی عضویت در سازمان پ. ک.ک»، در سحرگاه روز یک­شنبه، نوزدهم اردیبهشت 89، برابر با نهم ماه مه 2010، هم­راه با علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین تهران اعدام شد.

و این در حالی است، که فرزاد کمانگر در طی سال­های زندانی، بسیار اعتراضات داخلی و بین­المللی به حکم دستگیری و اعدام خود، و به ویژه حمایت­های صمیمی مردم کردستان که او را از نزدیک می­شناختند، در کوله بار انسانی خود داشت؛ یازده هزار امضاء از اولیای دانش­آموزان و اهالی کامیاران، طومار امضای دو هزار نفره­ی شهروندان شهرهای مختلف ایران، اعتراض سندیکای کارگران شرکت واحد، معلمان، طومار امضای هزاران شهروند ایرانی با خانواده­ی کمانگر، تلاش­های بین­المللی نهادهایی چون «آموزش بین­الملل»، «فدراسیون کارگری نروژ»، «سازمان جهانی معلمان»، «سندیکاهای کارگری آرژانتین»، «کنگره­ی اتحادیه­های کارگری انگلستان»، «اتحادیه­های کارگری استرالیا»، «فدراسیون اتحادیه­های کارگری پاکستان»، «جمعیت لغو کار کودکان»، «سازمان زنان کارگر» و «کنفدراسیون کارگران پاکستان-­پنجاب»، «اتحادیه­ی کارگران پست کانادا»، و... اما متاسفانه نتوانست فرزاد کمانگر را از مرگ توسط رژیم آدم­کُش جمهوری اسلامی نجات دهد.

ما در «جمعیت الغای کار کودکان» نیز، به سهم خود، از همان بدو دستگیری فرزاد، کمپینی را در دفاع از آزادی و جان شریف وی فرا خواندیم. و کوشیدیم هم­راه با دیگر نهادهای فعال بین­المللی، قدمی در این راه برداریم؛ تا دیروز که خبر کوتاه اعدام فرزاد و چهار زندانی سیاسی دیگر، شوک عاطفی کمرشکنی را بر ذهن و جان ما وارد کرد.

فرزاد از میان ما رفت، اما کودکانش - هم­چنان که از معلم آگاه و مهربان خویش آموخته­اند­- چشم به راه زندگی مناسب و محترم، در انتظار حق کودکی، تحصیل عاری از خرافه، و در خور شان انسانی­اند. آن­ها، همان طور که فرزاد می­خواست، حق شایسته­ی خود را از زندگی می­خواهند. و چشم به راه معلمان و دوستان صمیمی­ای چون فرزادند.

بیایید به یاد عزیز فرزاد، بچه­هایش را تنها نگذاریم. بیایید یک­صدا فریاد برآریم: دست مذهب از آموزش و پروش و جان دانش آموزان و آموزگاران پیشرو و مبارز کوتاه! بیایید به دفاع از حق کودکی به پا خیزیم! بیایید خواهان تحصیل رایگان، اجباری و با کیفیت بالا، و معلمینی قابل و توانا  برای بچه­ها شویم!

تنها در چنین حالتی است، که می­توان از حق معلم پاک و شریفی مثل فرزاد دفاع کرد: با ادامه­ی راه فرزاد! اعدام فرزاد و هم زنجیرانش، داغ دل ما شد! این غصه را و ضایعه را از صمیم قلب به خانواده­های این عزیزان تسلیت می­گوییم.

منبع: www.darvag.com


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com