مانیفست جوانان غزه برای تغییر وضع موجود
گروهی از دانشجویان غزه در فلسطین در اعتراض به زندگی جهنمی خود و برای تغییر آن، مانیفستی را منتشر کردهاند. «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» متن این مانیفست را همراه با گزارش خبرنگار روزنامهی انگلیسی Observer از نویسندگان این مانیفست به فارسی ترجمه کرده است.
گزارش Observer
«با دانشجویان در اتاقی لخت و خالی در ساختمانی در مرکز شهر غزه دیدار میکنم. شرط این دیدار آن است که از هیچ کس عکس نگیرم و اسامی واقعی دانشجویان را نپرسم. پس از انتشار آن چه «مانیفست جوانان غزه برای تغییر وضع موجود» نام گرفته است، اولین بار است که گروهی از جوانان فعال سایبری در فلسطین موافقت کردهاند که با یک خبرنگار ملاقات کنند. این مانیفست سند شورانگیزی است - با بیانی شجاعانه و نیرویی خروشان- که هزاران نفر را در اینترنت مجذوب خود نموده و دانشجویان جوان دانشگاهها را برانگیخته و در همان حال دلواپس کرده است. یکی از این دانشجویان، که خود را «ابو جورج» مینامد، میگوید «نه فقط زندگی ما، بلکه زندگی خانوادههایمان نیز در خطر است.»
«مانیفست جوانان غزه برای تغییر وضع موجود» فریاد نامعمول و پُر شوری است که در آن مردان و زنان جوان غزه - که نیمی از جمعیت یک و نیم میلیونی آن زیر هجده سالهاند- اعلام میکنند که دیگر بس است. متن مانیفست با این عبارات آغاز میشود: «گند بزنند حماس را. گند بزنند اسرائیل را. گند بزنند الفتح را. گند بزنند سازمان ملل را. گند بزنند آژانس امداد و کار سازمان ملل برای پناهندگان فلسطینی (UNRWA) را. گند بزنند آمریکا را! ما جوانان غزه از اسرائیل، حماس، اشغال، تجاوز به حقوق بشر و بی تفاوتی جامعهی بینالمللی حالمان به هم میخورد!»
مانیفست سپس به شرح جزئیات تحقیر و سُرخوردگی روزانه مردم در نوار غزه میپردازد، قطعه زمینی از فلسطین که پس از آن که حماس در سال ۲۰۰۶ در آن به قدرت رسید، عملا توسط اسرائیل و مصر از بدنهی جهان جدا شده است.
جوانان غزه، مانیفست خود را این گونه ادامه میدهند: «ما این جا در غزه نگران آنیم که به زندان بیفتیم، بازجویی شویم، کتک بخوریم، شکنجه شویم، بمب بر سرمان بریزد و کشته شویم. ما میترسیم زندگی کنیم، زیرا برای هر قدمی که در هر مورد برمیداریم، باید کلی فکر کنیم که نکند برایمان عواقب ناگواری داشته باشد. همه با محدودیت روبروییم. نمیتوانیم آن طور که میخواهیم عمل کنیم، آن طور که میخواهیم حرف بزنیم، نمیتوانیم کاری را که دوست داریم بکنیم، گاه حتا نمیتوانیم آن طور که میخواهیم فکر کنیم، زیرا اشغال سرزمین با چنان شدتی ما را در چنگال خود فشرده که مغزها و قلبهایمان را به درد آورده و ما را واداشته که خود را به دریای اشک حرمان و خشم بسپاریم!»
متن مانیفست با یک مطالبهی سه گانه پایان میپذیرد: «ما سه چیز میخواهیم. میخواهیم آزاد باشیم. میخواهیم زندگی بهنجار داشته باشیم. میخواهیم در صلح زندگی کنیم. آیا مطالبه اینها چیز زیادی است؟»
این گروه در فیس بوک، مانیفست خود را این گونه معرفی میکند: «جوانان غزه خشم خود را بیرون میریزند.» این جوانان سه هفته پیش که مانیفست را نوشتند، یک سال به خود مهلت دادند تا حمایت کافی را برای انجام کارهای بعدی به دست آورند. اما این متن با سرعت غیر منتظرهای پخش شده و هزاران پشتیبان به دست آورده است- که بسیاری از آنان فعالان حقوق بشر هستند- که همه آمادگی خود را برای کمک به آن اعلام کردهاند.
اینک نویسندگان مانیفست درحال بررسی تاثیر سندی هستند که انتشارش میتواند نقطه عطفی در زندگی مردم غزه باشد. یکی از آنان میگوید «ما انتظار نداشتیم مانیفست با چنین استقبالی روبرو شود.» هشت نفر - سه زن و پنج مرد- متن را نوشتهاند. آنان دانشجویانی معمولی هستند، از طیف سکولار جامعهی غزه. همه خود را دانشجویانی غیرسیاسی میدانند که از تنشها و رقابتهایی که مردم فلسطین را به سیاهی لشکر جریانهای سیاسی تبدیل کرده است، منزجرند؛ جریانهای حماس که بر غزه حکومت میکند و الفتح که حزب سکولاری است که دولت خودگردان فلسطین را که در وست بانک بنیان گذاشته شد، اداره میکند. یکی از اعضای گروه میگوید «سیاست چیز مزخرفی است که به زندگی ما گند میزند. سیاستمداران فقط به فکر پول و حامیان خود هستند. فقط اسرائیلیها از این سیاهی لشکرشدن مردم سود میبرند.»
دو تن از اعضای گروه تاکنون چند بار توسط حکومت غزه دستگیر شده و در کنار اتهامات دیگر به رفتار «غیراخلاقی» متهم شدهاند. آنها میگویند در زندان مورد بدرفتاری قرار گرفتهاند و ادعا میکنند که تنبیه بدنی و روانی در بازداشتگاههای غزه امری عادی است.
یکی دیگر از آنها میگوید از یکی از دانشگاههای آمریکا بورس گرفته است، اما اسرائیل اجازهی مسافرت به او نمیدهد. یکی از دانشجویان که میخواهد او را «ابو یازن» بنامیم، می گوید «قرار است ما موتور تغییر این جامعه باشیم، اما صدای ما را خاموش میکنند. در مطبوعات، در دانشگاه و در جامعه نمیتوانی آزادانه و خارج از چهارچوب معمول حرف بزنی، بی آن که خطری متوجه خودت و خانوادهات شود.» هم او اضافه میکند: «در مدرسه، خیابان و همه جای غزه، احساس میکنی که تحت نظری. هر لحظه امکان دارد به زندان بیفتی. [حماس] تو را تهدید میکند که آبروی خودت و خانوادهات را خواهد برد و این کا را هم خواهد کرد.»
این جوانان جز خودشان نمایندهی هیچ کس دیگر نیستند. اما فراخوان آنان به تغییر وضع موجود سخت طنین انداز شده است، نه فقط در خارج، بلکه در داخل غزه. صفحهی آنان در فیس بوک هم اکنون هزاران دوست پیدا کرده است که بسیاری از آنان در نوار غزه زندگی میکنند.
سُرخوردگی این جوانان دلایل متعددی دارد. محاصرهی غزه توسط اسرائیل باعث ممنوعیت ورود و خروج بدون مجوز مردم شده است، مجوزی که به دست آوردناش دشوار است. دشوارترین کار برای دانشجویان غزه که میخواهند در خارج درس بخواهند، نه پذیرش دانشگاههای خارج یا گرفتن بورس از آنها، بلکه مسافرت به خارج است.
در داخل غزه، بهبودی در اوضاع به چشم نمیخورد. گلوله باران غزه توسط اسرائیل که به دنبال شلیک موشک به اسرائیل توسط مبارزان فلسطینی انجام میگیرد، جزئی از زندگی روزانهی مردم است. قطع برق و اوضاع مصیبت بار بهداشت از جمله عوارض جانبی محاصرهی اقتصادی غزه است.
میزان بالای بیکاری در غزه و دسترسی اندک فارغالتحصیلان آن به دیگر بازارهای کار، این احساس را در بسیاری از اینان به وجود آورده است که به بن بست رسیدهاند. برخی از آنان به امید روزهای بهتر آینده به تحصیل ادامه میدهند و مدرک بالاتر میگیرند و از طریق اینترنت زبانهای خارجی بیشتری را میآموزند. برخی دیگر وقت کشی میکنند و هر روز با دوستانشان قلیان میکشند. شمار کسانی که برای تسکین زخمها و سُرخوردگیهایشان به موادمخدر پناه میبرند، روز به روز بیشتر میشود.
بیرون رفتن و دیدار با دوستان در کافهها - چه رسد به کلوبها و دیسکوتکها- یا حضور در رویدادهای فرهنگی روز به روز دشوارتر میشود، زیرا حماس اینها را نشانهی «هجوم فرهنگی» غرب میداند و آن را سرکوب میکند.
در غزه تئاتر وجود ندارد و جز اجرای سرودهای اسلامی، که توسط نهادهای حماس سازمان داده میشود، کمتر پیش میآید که کنسرتهای موسیقی اجرا شود. در مکانهایی که مردان و زنان جوان میتوانند یکدیگر را ببینند، که جوانان کمتر محافظهکار آنها را «مفر» میدانند، پلیس به سرعت سراغ زوجهای جوانی که فکر میکند زن و شوهر یا نامزد یکدیگر نیستند میرود و از آنها بازجویی میکند.
آخرین اتفاقی که کاسهی صبر نویسندگان مانیفست را لبریز کرد، ماه پیش روی داد، وقتی حماس شارِک (Sharek) را بست. شارِک سازمانی است که از سوی نهادهای بینالمللی تامین مالی میشود و به هزاران جوان و نوجوان فلسطینی در غزه خدمات آموزشی و تابستانی میدهد. محل شارِک درعین حال پاتوقی بود برای جمع شدن جوانان آزاداندیشتر غزه. سازمان دیدهبان حقوق بشر اخیرا بیانیهای صادر کرد و بستن شارِک را محکوم نمود. این سازمان اعلام کرد که حماس باید اجازه دهد که سازمانی که به کودکان و جوانان کمک میکند، دوباره فعالیت کند و کسانی را که موجب اذیت و آزار کارگران آن شدهاند، مجازات کند.»
به گفتهی ایحاب الغسین، سخنگوی وزارت کشور حماس، مشکلاتی که جوانان ناراضی غزه آنها را پُر رنگ نشان میدهند، گاه نتیجهی افراطیگری ماموران است. او گفت «در غزه هیچ قانونی وجود ندارد که کنارهم نشستن زنان و مردان در مکانهای عمومی را منع کرده باشد. اما برخی ماموران پلیس به ابتکار خود از زوجهای جوان بازجویی میکنند. این ماموران باید تنبیه شوند.»
او میگوید دلیل تعهد دولت به نسل جوان غزه این است که سال ۲۰۱۱ را «سال جوانان» اعلام کرده است. اما نویسندگان مانیفست ناراضیتر از آنند که این گونه ابتکارهای نمادین آنان را راضی کند. این گروه، این روزها اکثر وقت و انرژی خود را صرف بحث و جدل در مورد یافتن راهبردهای جدید برای تدوین یک منشور برای تغییر وضع موجود و انتشار آن در اینترنت میکند. سال جدید ممکن است سال جوانان غزه باشد، اما نه به معنای مورد نظر حماس.
مانیفست جوانان غزه برای تغییر وضع موجود
«گند بزنند حماس را. گند بزنند اسرائیل را. گند بزنند الفتح را. گند بزنند سازمان ملل را. گند بزنند آژانس امداد و کار سازمان ملل برای پناهندگان فلسطینی (UNRWA) را. گند بزنند آمریکا را! ما جوانان غزه از اسرائیل، حماس، اشغال، تجاوز به حقوق بشر و بی تفاوتی جامعهی بینالمللی حالمان به هم میخورد!
ما میخواهیم فریاد بکشیم و همچون 16 F های اسرائیل که دیوار صوتی را میشکنند، این دیوار سکوت و بی عدالتی و بی تفاوتی را بشکنیم؛ فریادی با تمام قدرت نهفته در جانهایمان برای رهایی از این سُرخوردگی عمیق که به علت زندگی در این وضعیت جهنمی، جسم و جان ما را تحلیل میبرد...
ما از این که گرفتار این مبارزهی سیاسی شدهایم، بیزاریم؛ بیزاریم از شبهای تاریک و قیرگون و هواپیماهایی که بر فراز خانههایمان چرخ میزنند؛ بیزاریم از کشتار کشاورزان بی گناهی که در منطقهی بی طرف مورد اصابت گلوله قرار میگیرند، زیرا میخواهند از زمینهایشان مراقبت کنند؛ بیزاریم از آدمهای ریشو که با تفنگهایشان در خیابانها گشت میزنند، از قدرتشان سوءاستفاده میکنند و جوانانی را که برای اهداف مورد اعتقادشان تظاهرات میکنند، کتک میزنند و یا به زندان میاندازند؛ بیزاریم از دیوار شرم آوری که ما را از سایر قسمتهای کشورمان جدا کرده و ما را در قطعه زمینی بس کوچک حبس کرده است؛ بیزاریم از این که ما را تروریستها و خشک مغزان کوتهبینی بنامند که در جیبهایمان مواد منفجره و در چشمهایمان شرارت نهفته است؛ بیزاریم از بی تفاوتی جامعهی بینالمللی نسبت به وضعیت ما، از به اصطلاح کارشناسانی که نگرانیها را بیان میکنند و قطعنامه صادر میکنند، اما از عملی کردن هر آن چه که مورد توافقشان است میهراسند؛ ما از این زندگی گند و کثافت، از زندانی شدن توسط اسرائیل، از کتک خوردن توسط حماس و از نادیده گرفته شدن کامل توسط سایر قسمتهای جهان بیزاریم.
انقلابی در درون ما در حال رشد و نشو و نماست، نارضایتی و سُرخوردگی عظیمی که ما را نابود میکند، مگر آن که راهی برای هدایت این انرژی عظیم به سوی چیزی پیدا کنیم که بتواند وضع موجود را به چالش بکشد و نوعی امید در دلهای ما بدمد.
ما به زحمت حملهی اخیر اسرائیل به غزه را تاب آوردیم، حملهای که طی آن اسرائیل ما را سخت درهم کوبید و خُرد و خمیر کرد و هزاران خانه و زندگی و آرزو را نابود نمود. در جریان این جنگ، ما به این احساس خطاناپذیر رسیدیم که اسرائیل میخواهد ما را از صفحهی گیتی محو کند. در سالهای اخیر، حماس هر کاری خواسته است کرده تا بتواند اندیشهها، رفتار و انتظارهای ما را کنترل کند. ما این جا در غزه نگران آنیم که به زندان بیفتیم، بازجویی شویم، کتک بخوریم، شکنجه شویم، بمب بر سرمان بریزد و کشته شویم. ما میترسیم زندگی کنیم، زیرا برای هر قدمی که در هر مورد برمی داریم باید کلی فکر کنیم که نکند برایمان عواقب ناگواری داشته باشد. همه با محدودیت روبروییم. نمیتوانیم آن طور که میخواهیم عمل کنیم، آن طور که میخواهیم حرف بزنیم، نمیتوانیم کاری را که دوست داریم بکنیم، گاه حتا نمیتوانیم آن طور که میخواهیم فکر کنیم، زیرا اشغال سرزمین با چنان شدتی ما را در چنگال خود فشرده که مغزها و قلبهایمان را به درد آورده و ما را واداشته که خود را به دریای اشک حرمان و خشم بسپاریم!
دیگر بس است! بس است درد، بس است اشک، بس است رنج، بس است کنترل، محدودیت، توجیههای ناموجه، ترور، شکنجه، بهانه، بمباران، شبهای بی خوابی، غیرنظامیان مرده، خاطرات سیاه، آیندهی یاسآور، حال دردناک، سیاست آشفته، سیاستمداران خشک مغز، مزخرفات مذهبی، بس است زندان! ما میگوییم بس کنید! این آیندهای نیست که ما میخواهیم! ما سه چیز میخواهیم. میخواهیم آزاد باشیم. میخواهیم زندگی بهنجار داشته باشیم. میخواهیم در صلح زندگی کنیم. آیا مطالبهی اینها چیز زیادی است؟»
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()