انسان و مساله­ی گرسنگی!

 

بهرام رحمانی

 

گرسنگی بزرگ­ترین مشکل بسیاری از ساکنان کره­ی زمین است. دلیل اصلی این مشکل، تقسیم نابرابر ثروت­ها و نعمت­های کره­ی زمین به سبب استثمار انسان از انسان است. در واقع اقلیتی سرمایه دار، با اتکاء به دولت و پلیس و ارتش و احزاب بورژوازی، مزدبگیران را شدیدا استثمار می­کنند و یا این که بخشی از آن­ها را حتی بدون هیچ گونه بیمه بیکاری و کمک دولتی در گرسنگی رها می­کنند.

نوشته­ی حاضر تلاشی اجمالی در تشریح و توصیف گرسنگی در جوامع بشری و راه­های مبارزه­ی موثر با آن است.

گرسنگی واقعا پیچیده و غیرانسانی است که همواره به اشکال مختلف زندگی موجودات زنده را تهدید کرده است. یکی از اشکال آن، گرسنگی مزمن، یعنی همان کم غذایی است که به تدریج و در مدتی طولانی زندگی انسان را تهدید می­کند، شکل خاصی از گرسنگی به نام گرسنگی نسبی است که در آن مواد غذایی و ویتامین­ها و املاح لازم معدنی و پروتئینی به وجود انسان نمی­رسد و عامل بسیاری از معضلات و مشکلات روحی و جسمی می­گردد.

در طول تاریخ بشر، برخی مواقع قحطی و خشک­سالی و جنگ و غیره اتفاقاتی بودند که طی آن­ها، میلیون­ها انسان از گرسنگی جان داده­اند؛ یا به گرسنگی مزمن دچار شده­اند و به تدریج اما با درد و رنج جان کاهی به پایان زندگی خود رسیده­اند.

اگر گرسنگی را فقط به معنای رایج آن محرومیت از غذا در نظر نگیریم و منظور محرومیت بیولوژیکی، یعنی کمبود یکی از مواد حیاتی باشد که اختلال در ساختمان بیولوژیکی ایجاد می­کند و موجب انواع بیماری­ها و مرگ و میر انسان­ها می­شود، طبق ارزیابی­های مختلفی که صورت گرفته است بیش از هفتاد درصد مردم جهان به نوعی از گرسنگی رنج می­برند.

مسلما در سال­های نه چندان دور، گرسنگی به مثابه یک مصیبت بزرگ گریبان بشر را گرفته بود. در گزارشات و کتاب­ها و تحقیقات آمده است که در زمانی بسیار طولانی در حدود نود درصد سکته انسان­ها در خاوردور و دو سوم جمعیت آمریکای لاتین از گرسنگی و فقر مواد غذایی رنج برده­اند. پیش از آغاز جنگ دوم جهانی در انگلستان، تقریبا نیمی از شهروندانش دچار کمبود مواد غذایی بوده­اند. در سال 1938 هنگامی که آلمان هیتلری، نازی­های جوان را به زیر پرچم فاشیسم گرد می­آورد و راهی جبهه­های جنگ می­کرد، فقط پنجاه درصد آن­ها واجد شرایط بودند و بقیه به علت ضعف روانی و جسمانی ناشی از کمبود مواد غذایی درخور خدمت سربازی نبودند. هم اکنون بر اساس آمارهای رسمی، حدود 2بیست میلیون نفر از مردم ایران در زیر خط فقر زندگی می­کنند و گفته می­شود در طول دو دهه، قد کودکان ایرانی به سبب بدی تغذیه نسبت به گذشته کوتاه­تر شده است.

بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران، در دو دهه‌­ی بین سال­های ۱۳۸۲ـ ۱۳۶۱، مصرف گوشت پنجاه درصد و مصرف میوه و سبریجات پنجاه و پنج درصد کاهش داشته است. این در حالی است که در همان دوره هزینه­ی‌ درمان و بهداشت شصت و هفت درصد، حمل و نقل صد درصد و آموزش صد و پنجاه و چهار درصد افزایش یافته است. این ارقام در سال های اخیر، به ابعاد تکان دهنده­ای رسیده است.

آمار‌های منتشر شده نشان می ‌دهد در سال 2009 حدود پنجاه و سه ميليون نفر در سراسر جهان در فقر به سر می­‌برند، يعنی درآمدی حدود دو دلار در روز دارند و بحران مالی سرمایه داری جهانی نیز هر روز این آمار را بالا می­برد و گفته می­شود اين آمار به صد ميليون نفر هم خواهد رسيد.

طبق بررسی­‌های سازمان ملل، چهل درصد از كشورهای در حال توسعه افرادی هستند كه به سختی روزگار می­‌گذرانند.

شایان ذکر است كه حدود هفتاد درصد از مشاغل افراد در كشورهای در حال توسعه و یا پیرامونی از بخش كشاورزی و نساجی تامين می­‌شود؛ در حالی كه مهاجرت به شهرها، عدم حاصل­خيزی خاك و كمبود امكانات در سال­های اخير، بخش كشاورزی و نساجی را از رونق انداخته، حدود بیست و سه ميليون نفر فقط در قاره­ی آسيا شغل خود را در جريان بحران مالی از دست داده­‌اند.

طبق بررسی­‌های اخیر، بيش از هفتصد ميليون نفر در جهان دچار فقر و گرسنگی هستند. اين در حالی است كه سالانه صد ميليارد پوند غذا در آمريكا به هدر می­‌رود. طبق آمارهای رسمی،‌ حدود 9/35 ميليون نفر در اين كشور پهناور و مهد دموکراسی و قلب تپنده­ی سرمایه داری جهان زير خط فقر زندگی می­‌كنند كه 9/12 ميليون نفر آن­ها را كودكان تشکیل می­دهند. 5/3 درصد از مردم آمريكا در گرسنگی به سر می­‌برند و همواره جانشان در خطر است.

برنامه­ی توسعه­ی سازمان ملل متحد (UNDP)، در گزارشی به بررسی وضعیت اقتصادی اجتماعی، میزان بیکاری، توسعه­ی انسانی و فقر در کشورهای عربی پرداخته است. به گزارش سایت رسمی UNDP، در حال حاضر بیش از شصت و پنج میلیون نفر در کشورهای عربی زیر خط فقر زندگی می­کنند و این در حالی است که تعدادی از این کشورها به دلیل برخورداری از منابع غنی انرژی در زمره­ی ثروتمندترین کشورهای جهان قرار دارند.

در بررسی که این نهاد بین­المللی از شصت و پنج درصد جمعیت کشورهای عربی به عمل آورده، مشخص شده است که لبنان و سوریه، به ترتیب با 6/28 و سی درصد کم­ترین تعداد افراد فقیر را در میان کشورهای عربی دارند. از سویی دو کشور یمن و مصر، به ترتیب با 9/59 و چهل و یک درصد بالاترین تعداد افراد فقیر را به خود اختصاص داده­اند. در گزارش برنامه­ی توسعه­ی سازمان ملل که تحت عنوان «گزارش توسعه­ی انسانی در جهان عرب در سال 2009: چالش­های امنیت انسانی در کشورهای عربی» توسط اندیش­مندان و کارشناسان مستقل کشورهای عربی تهیه شده، آمده است، می­خوانیم: «نبود امنیت انسانی، روند توسعه­ی انسانی را تضعیف کرده است. در کشورهای عربی ساختارهای ناعادلانه­ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اغلب امنیت انسانی را تهدید می­کند.» در بخشی از گزارش برنامه­ی توسعه­ی سازمان ملل، بیکاری (به ویژه بیکاری جوانان) بزرگ­ترین و مهم­ترین چالش پیش روی دولت­های عربی در سال­های آینده معرفی شده است.

بر اساس بررسی­های UNDP، این کشورها برای جلوگیری از تبدیل شدن بیکاری به یک معضل جدی، باید دست به ایجاد فرصت­های شغلی جدیدی بزنند. به گفته­ی این نهاد، کشورهای عربی تا سال 2020 باید دست­کم پنجاه و یک میلیون فرصت شغلی جدید ایجاد کنند. در حال حاضر نرخ بیکاری زنان در کشورهای عربی بیش از مردان است. در واقع این کشورها بالاترین نرخ بیکاری زنان در جهان را به خود اختصاص داده­اند.

بر اساس برآورد سازمان ملل متحد، از حدود هفت میلیارد نفر جمعیت جهان نزدیک به یک میلیارد نفر از گرسنگی مزمن رنج می­برند. اما این یک برآورد اولیه است و افرادی را که دچار کمبود ویتامین یا دیگر اشکال سوء تغذیه هستند، شامل نمی­شود. به این ترتیب، شاید تعداد کل افرادی که امنیت غذایی ندارند از سه میلیارد نفر نیز فراتر برود. سال قبل، سازمان ملل متحد وخامت اوضاع غذایی جهان را با اعلام مرگ روزانه هجده هزار کودک در اثر سوء تغذیه به گوش افکار عمومی جهان رساند. اين همان «سونامی در سکوت» است که سخنگوی سازمان ملل برای اين كه در مورد بحران غذایی در جهان هشدار دهد، از آن سخن گفته است.

حدود هفتاد و یک درصد تمام مساحت کره­ی زمین آب و بیست و نه درصد آن نیز خشکی است. مساحت این خشکی تقریبا پنجاه و شش میلیون مایل مربع است. اما همه آن مسطح و قابل کشت نیست. تقریبا سی درصد آن پوشیده از جنگل است، بیست درصد آن دشت­های کم درخت و هجده درصد آن کوهستانی و سی و سه درصد آن زمین­های بایر صحرایی است. به موجب تخمین کارشناسان، اگر جمعیت زمین به هشت میلیارد نیز بالغ گردد، برای تغذیه­ی آن­ها کفایت می­کند. بنابراین، همین امروز این همه­ی نعمت و ثروت و غذا و به وفور در کره­ی زمین وجود دارد که اگر عادلانه توزیع شود کسی گرسنه، بی پناه، بی مسکن، بی بهداشت و بی تحصیل نمی­ماند. به ویژه سوداگران مرگ بورژوازی، با احتکار و گرانی نیازهای اولیه­ی مردم محروم، این مصیبت گرسنگی را نیز به آن­ها تحمیل کرده­اند. برای مثال، دست اندرکاران سازمان­های جهانی می­گویند: «سالانه بین پانصد تا هشتصد میلیارد دلار از کشورهای در حال توسعه خارج می­‌شوند.» این مبالغ هنگفت توسط سرمایه داران و سران حکومت­ها از کشورهای در حال توسعه که ثبات سیاسی چندانی ندارد خارج می­شود و به کشور امن­تری که برای سرمایه فراهم است، انتقال داده می­شوند. بنابراین، برای سرمایه داران، امنیت سرمایه و کسب سود بیش­تر در درجه­ی نخست قرار دارد.

 

سازمان خواربار جهانی «فائو»، متعلق به سازمان ملل می­گوید: در سال جاری میلادی، شمار مردم گرسنه در جهان یازده درصد افزایش خواهد یافت. منطقه آسیا- اقیانوسیه با ۶۴۲ میلیون انسان گرسنه، دارای بیش­ترین آمار مردم نیازمند به غذا است و پس از آن آفریقای سیاه با ۲۶۵ میلیون انسانی که از گرسنگی دائمی در رنجند، قرار دارد. فائو، بحران اقتصادی جهان و به تبع آن قیمت مواد غذایی را عامل این مشکل می­داند.

افزایش اخیر قیمت مواد غذایی، مردم فقیر جهان را به شدت ضعیف­تر کرده است، به طوری که این قشر حدود شصت درصد از درآمد خود را صرف سیرکردن شکم خود می­کنند. گزارش سازمان خواربار جهانی، گرسنگی را خطری جدی برای صلح و امنیت جهانی می­داند و دولت­ها را به کمک به کشاورزان و تامین بذر، کود، سرمایه و پشتیبانی فنی آنان ترغیب می­کند.

در سال ۱۹۹۹، سران کشورهای صنعتی قول داده بودند، مبلغ ۷هفتاد میلیارد دلار از بدهی­‌های چهل و یک کشور فقیر را ببخشند. قول رهبران کشورهای صنعتی ناشی از جمع­‌آوری هفده میلیون امضاء در سراسر جهان بود که این اقدام در آن زمان به «جهانی شدن همبستگی» معروف  شد.

با این حال بر اساس گزارش بانک جهانی، بدهی‌­های کشورهای در حال توسعه و فقیر در سال ۲۰۰۷ میلادی به سه هزار و سیصد میلیارد دلار افزایش یافت.

روشن است که انسان به لحاظ بیولوژیک، نیاز به غذا دارد و همه­ی ما انسان­ها همان طور که به هوا و آب نیاز داریم، برای ادامه­ی حیات نیازمند غذا نیز هستیم. اما در سیستم سرمایه داری، نیاز گروه بزرگی از مردم جهان در جهت تامین غذا برآورد نمی­شود.

بحران غذا در سال 2008، دامان همه را از جوانان تا سالمندان و کودکان گرفته است. افزایش سریع و هم­زمان بهای مواد غذایی اصلی نظیر ذرت، گندم، سویا، برنج و روغن­های خوراکی در بازارهای جهانی، عواقب ویران­گری برای تغذیه­ی انسان داشته است. افزایش بهای مواد غذایی در چند سال اخیر، سرسام آور بوده است. بر بهای شصت قلم از کالاهای کشاورزی، بیش از چهارده درصد در سال 2006 و سی و هفت درصد در سال 2007 افزوده شد. افزایش بهای ذرت از اوایل پاییز سال 2006 آغاز شد و در عرض چند ماه به بیش از هفتاد درصد رسید. بهای گندم و سویا نیز طی این مدت به سرعت رو به افزایش گذاشت و اکنون به یک رکورد بی سابقه در دهه­های اخیر دست یافته است. بهای روغن­های خوراکی (روغن سویا، روغن نخل و...) که یکی از اقلام اصلی در رژیم غذایی فقراست نیز افزایش یافته است. بر بهای برنج هم در سال گذشته بیش از صد درصد افزوده شد.

رشد جمعیت و کاهش زمین­های کشت باعث یک مبارزه برای کسب بهترین زمین‌­های زراعی و به معنای دیگر یک «مناقشه­ی جدید شمال ـ جنوب» شده است.

در چنین شرایطی، فقر و گرسنگی نه تنها تاثيرات خود را بر جسم و روان و مناسبات درون خانواده می­‌گذارد، بلكه آسيب­‌ها و بحران­های اجتماعی زيادی را هم چون تن فروشی، اعتیاد، خشونت، سرقت و حتی خودكشی دامن می­زند.

بررسی­‌های علمی نشان می­‌دهد قتل و خودكشی بيش تر تحت تاثير دو عامل مهم و اصلی است: اولی فشار و استرس، عصبانیت و خشونت افراد سبب می­شود؛ و دومی فشارهای ناشی از وضعيت بد اقتصادی و احساس یاس و سرخوردگی. بنابراین، بسياری از افرادی كه دست به خودكشی می­‌زنند، به دليل فقر و ناتوانی در تامین نیازهای اولیه­ی زندگی و هم­چنین در پرداخت هزينه‌­های زندگی در اثر فشار و استرس دست به خودکشی می­زند.

قربانيان فقر و گرسنگی فقط در جريان جرايمی هم چون سرقت، قتل و غیره نيستند، بلكه يكی از بزرگ­‌ترين آسيب­‌های اجتماعی ناشی از فقر و محرومیت و از بين رفتن اعتماد اجتماعی است. افراد در روابط اجتماعی، سیاسی، شغلی و حتی خانوادگی به يك­ديگر اعتماد می­‌كنند و همبستگی انسانی به وجود می­آروند.

وقتی سايه­ی شوم فقر و محرومیت بر بالای سر زیست و زندگی خانواده گسترده می­شود، کمشکش و جدایی اجتناب ناپذیر می­شود و کودکان آسیب بیش­تری می­بینند، چون همواره شاهد پرخاش­گری بین والدین خود و کمبودهای زیادی هستند. از این رو، هنگامی درآمد خانواده به حدی پايين باشد كه هزينه­‌های ابتدایی خانواده مانند مسكن، خوراك، پوشاک، بهداشت و درمان و غیره تامین نشود، احساس فشار و استرس در چنین خانواده­هایی نهادینه می­شود و عوارض و عواقب مستقیم آن رشد و گسترش آسیب­های اجتماعی است. در چنين زمانی، انسان اعتماد به نفس خود را از دست می­دهد و چنان درمانده می­شود که ناخودآگاه به پرخاش­گری و خشونت تمایل می­کند.

در شرايطی كه بنیه­ی اقتصادی خراب می­شود، آرامش از خانواده رخت برمی­‌بندد و اعضای آن، نه تنها در درون خانه و خانواده، بلكه در محيط اجتماعی نيز رفتارهای ناهنجاری از خود بروز می­دهند و بيش­ترين آسيب­ها متوجه اعضای خانواده، به ویژه فرزندان، می­شود. فقر، مانع تحصيل فرزندان و پيشرفت­‌های علمی، ‌شغلی و حتی اجتماعی آن­ها می­‌شود و آینده­ی این فرزندان، به احتمال زیاد، به تباهی کشیده می­شود.

در کشورهای فقیر، توزیع ناعادلانه­ی مواد غذایی علت اصلی گرسنگی پایدار است. تامین غذا در اغلب کشورهای جهان به ویژه در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه، مشکل روزمره­ی ساکنان این مناطق است.

غذا مورد نیاز و کافی، حق بشر است و دولت­ها موظفند تغذیه­ی مناسب را برای مردم خود تامین کنند. وضعیت امروز غذا در جهان، انعکاسی از روابط نابرابر اقتصادی و سیاسی میان کشورهاست. فقرای جهان در پی دست­یابی به امنیت غذایی در مبارزه­ای بی امان علیه سیستم سرمایه داری هستند.

در سال ۲۰۰۰ میلادی، نمایندگان ۱۶۷ کشور از جمله ایران تعهد کردند تا سال ۲۰۱۵ فقر را در کشور خود پنجاه درصد کاهش دهند. اکنون که نزدیک به نیمی از این فرصت به پایان رسیده، هم­چنان بخش بزرگی از جمعیت جهان زیر خط فقر روزگار می­گذرانند.

خدایان ثروتمند می­توانند همه چیز بخرند، در حالی که فقرا حتی قادر نیستند نیازهای اولیه­ی خویش را تامین کنند. مناسبات سرمایه داری برای مردم، حق دسترسی به مواد غذایی کافی، سرپناه و مراقبت­های بهداشتی و یادگیری علم و دانش قائل نیست. برای سرمایه دار فقط «کسب سود»، در اولویت است و جان آدمی­زاد برایش اهمیتی ندارد.

در حال حاضر نیمی از جمعیت جهان (بیش از سه میلیارد نفر) ساکن شهرها هستند که از این تعداد، بالغ بر یک میلیارد نفر (حدود یک سوم جمعیت شهرنشین دنیا) در حلبی آبادها زندگی می­کنند. اجرای سیاست­های نئولیبرالی توصیه شده توسط صندوق بین­المللی پول، بانک جهانی و برخی سازمان­های سرمایه داری فعال در جهان سوم، هر روز عرصه را بر کسب و کار خُرد در شهرها و روستاها تنگ­تر می­کند. نئولیبرالیسم، معتقد است باید اجازه داد بازار آزاد معجزه­ی خود را نشان دهد و اقتصاد بازار آزاد  به سوی بازده بیش­تر و سود افزون­تر رهنمون شود. 

سیر بی وقفه تاریخ، از برده­داری به زمین­داری و بالاخره به سرمایه داری ادامه یافت و میراث شوم گرسنگی از دورانی به دوران دیگر، سایه به سایه، انسان دردمند را تعقیب کرد. و اکنون ما در دورانی زندگی می­کنیم که میلیاردها کارگر و دهقان و بیکار گرسنه در مقابل عده­ای بسیار قلیل سرمایه دار صف آرایی کرده­اند. در تاریخ فعلی، تنازع بقا به شکل تنازع طبقاتی خود را نشان داده است. البته این مبارزه­ی طبقاتی و انقلابات در بخش­های وسیعی از جهان باعث ایجاد تعادلی نسبی بین فقیر و غنی و سیر و گرسنه شده است. اما باز هم میلیاردها انسان در بخشی دیگر از جهان در اسارت مرگ­بار گرسنگی و فقر و بیماری هستند و همواره در جستجوی راه­هایی برای رهایی از این وضعیت دردناک روزگار می­گذرانند.

در جهان امروز ما، یک میلیارد انسان گرسنه­‏اند. پنجاه میلیون کودک مبتلا به سوء تغذیه هستند؛ کودکانی که در طول شبانه ‏روز فقط یک وعده غذا می‏­خورند یا غذایی برای خوردن ندارند. واقعیت این است که بحران اقتصادی که در همین سال­‏های اخیر جهان را فرا گرفته، چشم ‏انداز بسیار نگران کننده­ای را پیش روی جوامع قرار داده است. بر اساس آمارهای رسمی، فقط در سال ۲۰۰۸، چهل میلیون نفر به تعداد گرسنگان افزوده شده است، در حالی که آمارهای غیررسمی بسیار بالاتر از ارقام رسمی است.

در سال­های اخیر، حتی در کشورهای صنعتی غرب نیز که ثروتمندترین کشورهای جهان صنعتی هستند، محرومیت و بیکاری در حال گسترش است. با وجود این بحران اقتصادی و رکود، گسترش بیکاری، کاهش درآمدها و افزایش شکاف­های طبقاتی، چگونه دولت­ها و نهادهای بین­المللی ادعا می­کنند که گرسنگی را در چند سال آینده به نصف برسانند؟ این خوش­بینی بیش­تر شبیه یک «معجزه»­ی تخیلی است تا یک راه­حل واقعی اقتصادی. در ایران، با آن منابع عظیم و گسترده‏ نفت و گاز و غیره، بیست میلیون نفر در فقر و گرسنگی به‏ سر می‏‏­برند. حسین راغفر، پژوهش­‏گر حوزه­ی‏ رفاه و تامین اجتماعی در روزنامه­ی «اعتماد» اعلام کرد که بیست میلیون ایرانی (حدود یک‏ سوم جمعیت کشور) زیر خط فقر زندگی می­کنند.

علاوه بر این، گزارش­های رسمی نشان می­دهد که هفت میلیون و پانصد هزار نفر از جمعیت ایران در حاشیه شهرها زندگی می­کنند. مناطق حاشیه نشین از امکانات شهری کافی نظیر آب، برق و بهداشت برخوردار نیستند و آمار جرم و جنایت در این مناطق بالاست و شهرداری و دولت نظارت چندانی بر این مناطق ندارند. گرانی و تورم سال­های اخیر نیز به فقر بیش­تر منجر شده و بر تعداد فقرا و حاشیه­نشینان شهرها اضافه کرده است.

آمریکای لاتین، از مرز ایالات متحده آمریکای تا نواحی نیمه یخ­بندان اقیانوس منجمد جنوبی در حدود بیست و چهار میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و از نظر تراکم جمعیت قابل مقایسه با کشورهایی چون هند، ژاپن و پاکستان و غیره نیز نیست. از سوی دیگر، طرفیت کشاورزی آمریکای لاتین بسیار بالاست، بر خلاف آسیا و آفریقا، صحاری وسیع ندارد و کوه­ها اگرچه مرتفع هستند، اما اراضی وسیعی را اشغال نکرده­اند و امکان کشت و پرورش حیوانات را مثل مناطق معتدله فراهم نموده­اند. اما تقریبا گرسنگی در تمام کشورهای آمریکای لاتین جز در نواحی بسیار محدودی عمومیت دارد. سهمیه­ی کالری غذایی در آمریکای لاتین به طور متوسط دوهزار و پانصد کالری است که از آفریقا و آسیا و بیش تر، اما از اروپا و آمریکای شمالی بسیار کم­تر است.

بر اساس آمارهای رسمی، در حدود سال­های 1970 در آمریکای لاتین، بیش از دویست میلیون راس گاو و صد و بیست میلیون راس گوسفند و صد و سی میلیون راس خوک وجود داشته است. این واقعیت­ها نشان می­دهند که گرسنگی در آمریکای لاتین، ناشی از ترکم جمعیت نیست. گرسنگی تقصیر زمین هم نیست، چون زمین­ها به غایت حاصل­خیز است. واقعیت این است که دولت­های استعمارگر و استثمارگر این وضعیت را بر مردم این منطقه تحمیل کرده­اند. نیاز دولت­های استثمارگر به تولیدات صادراتی معین، میلیتاریسم، کشت برای تغدیه­ی مناسب را تحت شعاع خود قرار داده است. این مساله عوامل مختلفی دارد، اما یکی از عوامل عمده­ی آن، عموما کاشت پنبه و نیشکر و قهوه و کاکائو که همه صادراتی هستند، جای کشت محصولات غذایی مورد نیاز مردم را گرفته است. کودتای سرهنگ­ها و ژنرال­ها در آمریکای لاتین، با حمایت سازمان­های پلیس مخفی به سازمان آمریکا، تاریخ طولانی دارد. دلیل اصلی آن، منافع سرشاری است که دولت آمریکا از آمریکای لاتین به دست می­آورد.

در مقابل مصیبت گرسنگی، چه باید کرد؟ البته در بحث چه باید کرد، راه حل­های مختلفی مطرح است، از جمله این که مردم فقیر باید همه­ی سختی­ها را تحمل کنند تا دولت­ها روزی روزگاری به داد آن­ها برسند. نسخه­ای که دولت­ها و تئوریسین­های بورژوازی و نهادهای بین­المللی آن­ها با وجود این که به این مصیبت بشری اشاره می­کنند، اما از مردم می­خواهند گوش به فرمان دولت­ها باشند. چنین انتظاری واقعا بی حاصل است و تاریخ جوامع بشری نشان داده است که سرمایه داران و دولت­های سرمایه داری هیچ دوره­ای داوطلبانه به خواست­های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کارگران و مردم محروم و فقیر گردن نگذاشته­اند، مگر این که همه­ی محرومان جامعه و در پیشاپیش همه، طبقه­ی کارگر متحد و متشکل و آگاه با استراتژی طبقاتی خود در مقابل ستم و استثمار سیستم سرمایه داری به عنوان یک طبقه ظاهر شود.

انسان مشکلات و معضلات زیادی را پشت سر گذاشته و سختی­های زیادی نیز در پیش دارد که مهم­ترین آن معضل بیکاری، گرانی و فقر است. اگر انسان امروز به فکر همین امروز و فردای خود نباشد، آینده­ای تاریک و مبهم در پیش خواهد داشت. مردم فقیر و محروم و مزدبگیر، نباید در مقابل ستم­گران و استثمارکنندگان ساکت بنشینند.

بدین ترتیب، راه حل اساسی برای رهایی از گرسنگی، تبعیض، نابرابری، ستم و استثمار سرمایه داری این است که در پیشاپیش همه فقرا و بیکاران و پابرهنگان و محرومان جامعه، طبقه­ی کارگر آگاه و متشکل و متحد قرار گیرد تا در یک صف متحد طبقاتی قدرتمند و با مبارز­یه آگاهانه و پیگیر خود، نه تنها گام به گام مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را به سرمایه داران و دولت­های آنان تحمیل کند، بلکه با قرار دادن استراتژی طبقاتی خود در مقابل کل جامعه به طور اثباتی، نظم موجود را تغییر دهد و راه را برای لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی همواره سازد.

به امید روزی که انسان­ها بدون زور و تبعیض و نابرابری و استثمار، در صلح و صفا و رفاه و آسایش در کنار هم زندگی کنند.

 

bamdadpress@ownit.nu

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com