نسل تلویزیون

 

ماری وین

 

نسل تلویزیون شامل چه كسانی می‏شود؟

ویژگی­ای ‌در تلویزیون وجود دارد كه آن را از همه­ی تكنولوژی‏های سابق كه بر جامعه تاثیر گذاشته‏اند، متمایز می‏كند. هیچ پیشرفتی تاكنون نتوانسته است زندگی كودكان زیر شش سال - یعنی تأثیر پذیرترین بخش جامعه - را مثل ورود تلویزیون به خانه­ی‏ آمریكایی‏ها، این قدر سریع، گسترده و مستقیم تحت تاثیر قرار دهد.

اختراع لامپ، اتوموبیل و یا تلفن، زندگی بسیاری از بزرگ­سالان را به طور اساسی متحول كرد؛ اما این اختراعات با زندگی كودكان كم سن و سال كاری نداشت. این كودكان هم­چنان به روزگار خوش خود، مثل تمام كودكان در طول تاریخ، ادامه دادند. پس از اختراعات مزبور، كودكان باز هم می‏خوابیدند، می‏خوردند و مابقی وقت خود را هم درگیر بسیاری از پیچیدگی‏های گوناگون مرتبط با بازی می‏شدند.

از اواخر دهه­ی پنجاه و اوایل دهه­ی شصت (قرن بیستم)، كودكان برخی مناطق، در بخش مهمی از اوقات روزانه­ی خود درگیر فعالیتی شدند كه نه می‏توان آن را خواب و نه بازی نامید، بلكه می‏توان گفت كه چیزی میان این دو بوده است؛ فعالیتی كه با دریافت سوژه‏های دیداری و شنیداری مشخص شده و رفتارهای كاملا غیرمعمول در میان كودكان كم سن و سال - مثل سكوت، بی‏ حركتی، انفعال ذهنی­- را به همراه دارد.

تلویزیون به خاطر سرعت شگفت‏انگیزی كه در جا باز كردن برای خود در میان خانه‏ها داشت، عصر خویش را رقم زد و به آسانی همه چیز را تحت تاثیر قرار داد. در طی دوره­ی كوتاه چهار ساله، سال‏های 1948 تا 1952، تعداد دارندگان تلویزیون در آمریكا، از چند هزار نفر به پانزده میلیون نفر رسید. بدین ترتیب، این انتظار به جا است كه در طی همین دوره­ی كوتاه ما شاهد علائم و اثرات تلویزیون بر نخستین نسل از كودكانی باشیم كه در زمان رشد این دستگاه، بر سرشت آن­ها تاثیر گذاشته است.

یك منطق در این جا وجود دارد: كودكانی كه یك سوم ساعات بیداری خود را طی سال‏های حساس دو تا شش سالگی صرف تماشای تلویزیون كرده‏اند، شامل كسانی می‏شوند كه در مجموع حداقل پنج هزار ساعت (و شاید هم دو برابر) عمر خود را تا شروع كلاس اول به مشاهده­ی تصاویر تلویزیون مشغول بوده‏اند؛ این كودكان به گونه­ی قابل تشخیصی از كودكانی كه تلویزیون تماشا نكرده‏اند، متفاوت خواهند بود. اگر این قضیه پذیرفته شود، در این صورت به ناچار هویتی شكل می‏گیرد كه «نسل تلویزیون» نامیده می‏شود. این نسل به عنوان نخستین تماشاگران تلویزیون، با نسل‏های قبلی تفاوت دارد.

در همان حال كه رشد كودكان اواخر دهه­ی پنجاه و اوایل دهه­ی شصت با تماشای قابل توجه تلویزیون همراه بوده، تغییرات خاصی نیز در همه­ی اقشار مردم آمریكا شروع به ظاهر شدن كرد. بخش قابل ملاحظه‏ای از این تغییرات، به تقلیل یافتن مهارت‏های زبانی جوانان، شامل خواندن و نوشتن و هم­چنین به میزان زیادی تنزل در فعالیت‏های اجتماعی در سراسر كشور مربوط می‏شد. بسیاری این تحولات را به تبدیل شدن تلویزیون به عنوان یك رسانه­ی گروهی ربط داده‏اند.

این روند نزولی مشاركت در فعالیت‏های اجتماعی، تا به امروز متوقف نشده و در مراحل بعد هم شكل‏گیری «نسل تلویزیون» عملا هرگز متوقف نشده است. این موضوع حتی در شرایط كنونی هم با ما همراه است. «نسل تلویزیون» شامل كودكانی است كه سال به سال و دهه به دهه بخش اعظم اوقات دوران كودكی خود را به تماشای تلویزیون می‏پردازند و با آن بزرگ می‏شوند و این مساله تبدیل به امری همه‏گیر شده است.

در حقیقت، اگر بپذیریم كه تلویزیون ابزار چنین تغییرات اجتماعی بوده است، در این صورت باید خودمان را از زیر نفوذ آن رهایی بخشیم. تا زمانی كه الگوهای ما تغییر نیابند، این تحولات با ما همراه هستند.

 

تلویزیون و یاس اجتماعی

به نظر می‌رسد كه با شروع دهه­ی شصت یا اوایل دهه­ی هفتاد، آمریكایی‏ها، در مقایسه با سال‏های قبل، به طور قابل ملاحظه‏ای كمتر به مسایل اجتماعی اهمیت می‏دادند. در دوران مذكور، از تعداد اعضای باشگاه‏ها و كسانی كه در كلیساها حاضر می‏شدند، كاسته شد؛ مشاركت در امور سیاسی به شدت كاهش یافت؛ گذراندن وقت در مجامع خصوصی تقلیل یافت. این روند یك امر موقتی و مرتبط با تحولات اجتماعی آن دوره نبود، بلكه در خلال دو دهه بعد هم افزایش یافت.

روبرت پوتنام، مورخ اجتماعی دانشگاه «هاروارد»، در كتاب دقیق و مستند خود تحت عنوان «بازی یك نفره­ی بولینگ: فروپاشی و تجدید حیات جامعه­ی آمریكا» متذكر می‏شود كه اولین نسل تلویزیون، دقیقا نسلی بود كه روند تنزل فعالیت‌های اجتماعی از آن­ها آغاز شد.

این مساله، در نگاه نخست، اسرارآمیز به نظر می‏رسد. اگر بخش اعظم جمعیت شهری رشد كرده در خلال جنگ جهانی دوم را که به نسل «بی بومر» شهرت داشته و كم‏كم در حال بازنشستگی بودند، زیر نظر بگیریم، متوجه می‏شویم كه آنان بیشتر درگیر فعالیت‏های اجتماعی می‏شدند و حتی به آن نوع ثروتی كه بوتنام آن را «سرمایه­ی اجتماعی» می‏نامد، دست می‏یافتند و ثروتمندتر می‏شدند. به هر حال، آموزش و پرورش همیشه به عنوان بهترین پیش‏بینی كننده­ی سطح مشاركت در امور مدنی شناخته ‏شده است و «بومر»ها هم به عنوان بهترین نسل آموزش دیده در تاریخ آمریكا شناخته می‏شدند.

اما این روند ادامه نیافت. نسلی كه در اواخر دهه­ی شصت به بلوغ رسید، ثابت كرد كه فردگراتر و درون‏گراتر بوده و احتمالا بر فردیت و خصوصی بودن، بیشتر از اجتماعی بودن و جمع‏گرایی گرایش پیدا كرده است. بومرها نه بیشتر از پدران و مادران خود، عضو سازمان‏ها، كلیساها و یا باشگاه‏ها می‏شدند و نه تا سطح نسل پیشین، خود را در امور اجتماعی درگیر می‏كردند. نسلی كه بعد از آن­ها آمد، یعنی نسل «جن ایكس» - آن‏ طور كه خود این لقب را به خود داده بودند­- حتی كمتر از قبل به امور اجتماعی می‏پرداختند. بیشتر آن­ها علاقه‏مند به توسعه­ی مدارس و یا دولت محلی خود بوده و دغدغه­ی پیشرفت شخصی را داشتند؛ آن­ها احتمالا حتی كمتر تمایل داشتند كه به سازمان‏های مدنی بپیوندند و یا داوطلب فعالیت‌های اجتماعی شوند.

چه چیزی باعث این تفاوت بزرگ شد؟ بر اساس تحقیقات دقیق پوتنام، تلویزیون در این تغییر و تحول نقش اصلی را بازی كرد. چرا باید ورود تلویزیون به درون زندگی مردم آمریكا، باعث پرداختن وقت كمتر به امور مدنی شود؟ از یك منظر خاص، این موضوع مساله‏ای ساده و مربوط به تنظیم زمان است؛ صرف وقت برای مشاهده­ی تلویزیون، نتیجه‏اش نبود وقت برای پرداختن به فعالیت‏های اجتماعی در بیرون از خانه است. پوتنام آن را چنین خلاصه می‏كند: تماشای بیشتر تلویزیون، معنی‏اش این است كه در عمل همه­ی اشكال مشاركت مدنی و فعالیت‏های اجتماعی كمتر رخ دهد.

اما، این مشكل سخت‏تر از آن است كه بخواهیم راه حل ساده­ی اجرای یك زمان­بندی برابر (یعنی بخشی از زمان برای تلویزیون و بخشی هم برای فعالیت اجتماعی) را پیشنهاد كنیم. هر چند دانشمندان علوم اجتماعی شاید هرگز نتوانند دقیقا كشف كنند چه مقدار از تماشای تلویزیون می‏تواند الگوهای قدیمی زندگی اجتماعی مردم را احیا کند، اما انكار این موضوع نیز مشكل است كه یك تغییر بزرگ اجتماعی به وقوع پیوسته است و تلویزیون نیز بخشی از علت آن تغییر بزرگ است. پوتنام متذكر می‏شود: مردان و زنانی كه در دهه‏های شصت، هفتاد و هشتاد پا به عرصه­ی وجود گذاشتند، نه تنها بیش از آن­هایی كه در دهه‏های سی، چهل و پنجاه تولد یافتند، تلویزیون می‏دیدند، بلكه حتی تلویزیون را به شیوه­ی متفاوتی هم - بیشتر از روی عادت و حتی بدون تامل­- نگاه می‏كردند؛ اما برنامه‏های تلویزیونی، با مسایل و امور مدنی ارتباط بیشتری پیدا نمودند.

پوتنام برای آن كه نقش تلویزیون را در مشاركت مدنی برجسته كند، داده‏های مربوط به جمعیت شناختی و مقایسه میان بینندگان جدی تا بینندگان عادی را مورد توجه قرار می‏دهد. بررسی‏ها نشان می‏دهد كه بینندگان عادی، در فعالیت‏های اجتماعی خود، در مقایسه با بینندگان جدی تلویزیون، در همه­ی حوزه‏های اجتماعی ـ اقتصادی فعال‏ترند. آن­ها در میتینگ‏های عمومی، بیشتر حضور می‏یابند و در سازمان‌های محلی بیشتر نقش رهبری را به عهده می‌گیرند. از طرف دیگر، بینندگان جدی، در هر مورد از امور اجتماعی، كمتر درگیر می‏شوند و وقت كمی را برای دیدار با دوستان، نوشتن نامه، مشاركت در فعالیت‏های داوطلبانه، و عضو شدن در باشگاه‏ها صرف می‏كنند: فهرست این تنزل فعالیت‏ها طولانی است. مهم‌ترین آماری كه در این مورد وجود دارد، این است: در كل جمعیت، تعداد مشاهده كنندگان جدی تلویزیون، بسیار بیشتر از مشاهده كنندگان عادی است. پوتنام صراحتا نتیجه می‏گیرد: «تعهد و سرسپردگی گسترده به مشاهده­ی تلویزیون - چیزی كه وصف حال بسیاری از ما است­- با تعهد وسیع نسبت به زندگی اجتماعی، ناسازگار است.»

دلیل محكمی كه نشان می‏دهد تلویزیون نقش عمده‏ای را در كاهش فعالیت‌های اجتماعی بازی می‏كند، توسط «آزمون طبیعی» كانادایی‏ها باز هم برجسته‏تر شد. محققانی كه به بررسی اثرات تلویزیون بر شهری كه هرگز این دستگاه وارد آن نشده بود (ناتل) دست زدند، دریافتند كه ساكنان ناتل قبل از ورود تلویزیون به این شهر در فعالیت‏های اجتماعی خیلی فعال‏تر از زمانی بودند كه همشهری‏های آن­ها به یك یا چند كانال تلویزیونی دسترسی پیدا كردند. زمانی كه تلویزیون وارد ناتل شد، مشاركت در فعالیت‏های اجتماعی به طور قابل ملاحظه‏ای كاهش یافت و این كاهش تنها شامل اشخاصی نمی‏شد كه در گروه‏ها و سازمان‏ها مشاركت حاشیه‏ای داشتند، بلكه آن­هایی را هم كه نقش محوری داشتند در بر می‏گرفت. با ورود تلویزیون به درون منازل مردم ناتل، كودكان تنها در موارد محدودی در بازی‏های بیرون از خانه شركت می‏كردند و حضور آن­ها در مجامع و مراسم كلیسا تقلیل یافت.

 

چه باید كرد؟

با توجه به این مسایل، اگر مردم كمتر به مسایل اجتماعی بپردازند، چه پیش خواهد آمد؟ شاید چنین جامعه‏ای یك جامعه­ی متفاوت باشد، اما آیا این موضوع ضرورتا امر بدی است؟ روبرت پوتنام در كتاب «بازی یك‏ نفره­ی بولینگ» خود، در صدد است اثبات كند كه میان سطح مشاركت در امور مدنی یك جامعه و نتایج رفتاری شهروندان آن، به ویژه كودكان، نوعی پیوند وجود دارد: هرچه مشاركت در امور اجتماعی بیشتر باشد، نتایج رفتاری آن جامعه نیز بهتر خواهد بود.

دلایل و اسناد زیادی وجود دارد كه نشان می‏دهد، یك جامعه­ی دارای روابط اجتماعی مستحکم، برای مردمش رضایت­مندی خیلی بیشتری را در مقایسه با جامعه‏ای كه در آن به فعالیت‏های اجتماعی بها داده نمی‏شود، ایجاد می‏كند. برای ارائه­ی یك نمونه از مثال‏های بسیار، به آمارهایی اشاره می‏كنیم كه نشان می‏دهند در زمانی كه والدین فعالانه در امور مدارس فرزندان خود مشاركت می‏جویند، این فرزندان - در هر سطح تحصیلی كه باشند و در هر مورد از مقوله‏های اجتماعی­- اقتصادی، موفق‏تر هستند. پوتنام می‏نویسد: «در‌ هاروارد و‌ هارلم، ارتباط اجتماعی دستاوردهای آموزشی را افزایش می‏دهد.»

به علاوه، پیوستگی اجتماعی منجر به روابط سالم‏تر همسایگی، كامیابی بیشتر اقتصادی، تقویت سلامت بدنی و ذهنی و كمال بیشتر می‏شود. همه­ی این‏ها با هم، در اثبات فواید مهم منتج از مشاركت در مسایل اجتماعی، دلایل محكمی هستند.

بخش پایانی كتاب «بولینگ یك ‏نفره» به این امر اجتناب‏ناپذیر می‏پردازد كه «چه باید كرد؟» پوتنام هم­چنان امیدوار است كه ارتباط اجتماعی در جامعه­ی آمریكایی می‏تواند دوباره ترمیم شود و او احتمال می‏دهد كه خود صنعت تلویزیون احتمالا بتواند جنبشی را به سمت افزایش فعالیت‌های اجتماعی پیش­گامی كند: «هیچ بخشی از جامعه­ی آمریكا نمی‏تواند بیش از رسانه‏های گروهی الكترونیك بر وضعیت آینده­ی ما تاثیر داشته باشد... اگر ما روند ناسازگار و مضر سه دهه­ی اخیر را معكوس كنیم، در این صورت سرگرمی الكترونیكی و صنعت ارتباطات راه دور به جای این كه بخش اعظم مشكل باشند، تبدیل به بخش اعظم راه‏حل می‏شوند.»

پوتنام در ادامه­ی این مسیر استدلالی خود، صنعت فوق را این‌ گونه مورد چالش قرار می‏دهد: «بیایید راه‏هایی را بیابیم و مطمئن شویم كه تا سال 2010، آمریكایی‏ها وقت كمتری از زمان استراحت خود را منفعلانه و به تنهایی مقابل صفحه‏های بر افروخته تلویزیون سپری می‏كنند و بیشتر وقت­شان را به ارتباطات فعال با شهروندان همتای خود اختصاص می‏دهند. بیاییم اشكال جدید سرگرمی‏های الكترونیكی و ارتباطی را در جهتی توسعه دهیم كه به تقویت حضور اجتماعی بینجامد، نه این كه این حضور را به حاشیه بكشاند.» پوتنام هم­چنین از طراحان نرم افزارها و متخصصان تكنولوژی ارتباطات می‏خواهد كه اینترنت را به نیرویی برای بازسازی جامعه­ی آمریكا تبدیل كنند.

امید پوتنام به این كه خود این صنعت، راه‏حلی را برای مشكلاتی كه خود به وجود آورده فراهم كند، خیلی خوش‌بینانه به نظر می‏رسد و نیازی هم به توضیح ندارد. در این مورد، براندون سنتروال، پزشك، زمانی گفت: «اگر كسی از صنعت تنباكو بخواهد به خاطر وجدان اجتماعی و نگرانی نسبت به سلامت عمومی، از تولیداتش بكاهد، ما فكر می‏كنیم كه این فرد ساده‏اندیش است؛ اگر نباشد، پس یك دیوانه است.» او می‏پرسد كه چرا مردم بر این فكر خود مصر هستند كه صنعت تلویزیون بر اساس یك استاندارد برتر عمل می‏كند؟

راه حل مساله را نمی‏توان در میان صنعت ارتباطات راه دور جست و جو كرد. زیرا در واقع، كسانی كه در زمان رشد خود بیشتر اوقات­شان را به مشاهده­ی تلویزیون گذرانده‏اند و ثابت شده است كه دغدغه­ی فعالیت‏های اجتماعی كمتری دارند، وقتی كه رشد كنند و بزرگ شوند، در این صورت دیگر چیزی وجود ندارد كه تلویزیون بتواند كاری برای آن انجام دهد. حتی اگر آن­ها بخواهند «به جای به حاشیه راندن مسایل اجتماعی، فعالیت‏های اجتماعی خود را تقویت هم كنند»، برای این كار نیز دیگر بسیار دیر شده است. پوتنام در اوایل كتابش متذكر شده است: «مخلص كلام این كه، هر نسل كه در سال‏های شكل‏گیری سرشت­اش در معرض تلویزیون قرار گیرد، فعالیت‏های اجتماعی كمتری را در دوران بزرگ­سالی خواهد داشت.»

اگر نسل جدید بتواند یك بار دیگر از طریق تلویزیون در سرمایه­ی اجتماعی شریك شود، در این صورت این بزرگ­سالان هستند كه باید مورد چالش قرار گیرند، نه هیولای تلویزیون و حساسیت‏های الكترونیكی. تنها راهی كه می‏ماند این است كه والدین شیوه‏های قابل اطمینانی را بیابند و كاری كنند كه كودكان مدت زمان كمتری را به صفحه­ی نورانی تلویزیون خیره شوند. تنها اگر تعداد زیادی از والدین این چالش را از طریق محدود كردن زمان مشاهده­ی تلویزیون مورد توجه قرار دهند و آن­ها را به بازی با دیگر كودكان و مطالعه و خواب نیم­روزی... تشویق كنند، و آن­ها را به سرگرمی‏هایی مشغول كنند كه منافع آن تا آخر عمر باقی بماند، تنها در این صورت است كه احتمالا نسلی متفاوت و دارای یك روحیه­ی اجتماعی قوی‏تر ظهور خواهد كرد. شاید این موضوع هم شكل دیگری از آرمان‌گرایی غیرواقعی باشد، اما لااقل فرصت و امید اندكی را برای مقابله با شرایط به وجود می‏آورد.

 

توضیح: Marie Winn، محقق و نویسنده­ی آمریکایی، مولف بیش از ده جلد کتاب در ارتباط با مسایل کودکان است.

 

منبع:  The plug-In Derug

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com