جنبش­های اجتماعی و مبارزه­ی مردمی

 

امیر ک.

 

آشکار است که روش­های حکومت و روش­های اصلاح طلبان حکومتی دگرگون شده است.

نخست: باند احمدی نژاد- خامنه­ای در ارزیابی نخستین خود می­اندیشیدند که جنبش اعتراضی مردمی توسط اصلاح طلبان سازماندهی و هدایت می­شود. در نتیجه با دستگیری­های گسترده از رهبران و فعالین نهادها و سازمان­ها و احزاب آنان، می­پنداشتند که موتور محرک حرکت­های خیابانی را از کار انداخته و جنبش را خاموش کنند. این دستگیری­ها هیچ تاثیری بر جنبش مردمی نداشت. به این دلیل ساده که مردم با نخ­های نامرئی اصلاح طلبان در خیابان­ها به حرکت درنیامده بودند که با قطع شدن این ارتباط، حرکت­شان متوقف شود.

دوم: مغز علیل فاشیستی حاکم بر ایران بعد از ماه­ها متوجه شد که موتور محرک جنبش خیابانی مردمی در ایران، مشارکتی­ها و سازمان مجاهدین انقلابی­ها و روزنامه­نگاران حساب­گری چون قوچانی و محافل­اش نیستند. در نتیجه، سیاست سرکوب خود را تغییر داد. آن­ها از دکورهای سیاست ظاهری متوجه سطح عمیق­تری از اجتماع شدند. جوانان و شبکه­ها و فعالینی که در جنبش­های زنان، کارگری، دانشجویی، سال­ها مشغول فعالیت بوده­اند و به دلیل دغدغه­های اجتماعی، استقلال از احزاب حکومتی، و هواداری از مطالبات سرکوب شدگان، بافت ضعیف، اما حیاتی­ای از جامعه را قوام داده­اند که تلاش داشته است فضاهای حیاتی بیشتری را برای فرودستان تسخیر کند و در مقابل تعرضات فاشیستی حاکمیت به قلمروهای مختلف اجتماعی بایستد. این لایه، هدف جدید نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هستند. آن­ها می­کوشند راهبرد اشتباه خود در مقطع اولیه را اصلاح کنند. آن­ها اصلاح طلبان را آزاد می­کنند و جوانان غیر وابسته به احزاب و سازمان­های آنان را دستگیر می­کنند، احکام زندان بلند مدت می­زنند، مورد تعقیب و آزار قرار می­دهند و بدین ترتیب تلاش می­کنند بخش مهمی از موتور محرکه­ی جنبش خیابانی را متوقف کنند. رویکردی که در عین حال باعث می­شود همین لایه­ی پراکنده و متکثری که در سطوح خُرد احتماعی فعال بود، متوجه اهمیت فزون­تر سازمان یافتگی و همکاری و تعامل بیشتر شود و انتقاد و کُنش­گری محلی و خُرد خود را به کُنش­گری و نقادی کلان اجتماعی پیوند دهند و به دلیل پیوندهای عمیق­تر با اجتماع، لایه­های وسیع­تری از جامعه را به صورت موثرتر به مبارزه با نظام حاکم پیوند دهد.

سوم: آن چه «صنعت سبز» می­نامیم و می­کوشد خود را در قامت رهبر و سازمانده­ی جنبش مردمی بنمایاند، و از مبارزات مردم در خیابان برای بازآرایی خود در ساخت حاکمیت استفاده برد، دچار بحران جدی است. اگر چه آنان دیگر زیر فشار امنیتی ماه­های اولیه­ی اعتراضات قرار ندارند، اما مشکل آن­ها این جاست که جناح حاکم نیز ارزیابی دقیق­تری از وزن آن­ها در جنبش مردمی به دست آورده و در نتیجه قدرت آن­ها در چانه­زنی و مذاکره به شدت افت کرده است. آن­ها مجبورند برای سنگین کردن وزن خود به روش­های نوینی دست بزنند. تنها در این اواخر است که ناگهان صحبت از این می­شود که بایست صاحبان صنایع سبز توجهی به مطالبات کارگران و یا زنان داشته باشند. پیش از این، آن­ها یک­صدا بودند که در جنبش عمومی مردمی هیچ شعار و مطالبه­ای جز «رای من کجاست» مطرح نشود. آنان با اندوه و کینه به گسترش شعارها و مطالبات می­نگریستند. آن­ها همه را به سکوت در جهت وحدت دعوت می­کردند. اما اکنون قرار شده است چند کلمه­ای در دفاع از حق کارگران، چند کلمه­ای درباره­ی زنان، و چند کلمه­ای درباره­ی خلق­های تحت ستم بگویند. آن­ها به نیروهای این جنبش­ها نیاز دارند تا آن­ها را برای گرفتن امتیازاتی هزینه کنند. روش­های آنان تغییر کرده است، اما بی ارتباطی آن­ها با جنبش ادامه دارد. گرچه محصولات «صنعت سبز» هم­چنان برای پوشاندن برهنگی­ها، زرورق تولید می­کند.

 

کارگران، زنان و سرکوب شدگان

کارگران، زنان، و دیگر سرکوب شدگان سال­های اخیر نقش تعیین کننده­ای در تحولات جاری ایران رقم می­زنند. راهبرد حاکمیت در مقابل این نیروی محرکه­ی تحولات اخیر، حذف، سرکوب خشن، دار و درفش و بگیر و ببندِ فعالین مسائل کارگری، زنان، خلق­های تحت ستم، و دیگر گروه­های تحت ستم اجتماعی است. جناح محذوف حاکمیت اما متوجه شده است که به جلب نظر فعالین این جنبش­های اجتماعی نیاز دارد. آن­ها تلاش می­کنند این جنبش­های سرکوب شدگان را به دنباله­های خود بدل کنند تا غول­آساتر جلوه کنند و سهم از دست رفته­ی خود را در میان سرکوب کنندگان بازیابند.

اما مشکل اصلی آن­ها این نیست که اصلاح طلبند در زمانه­ای که مردم دگرگونی ریشه­ای می­طلبند. مشکل اصلی آن­ها این است که بخشی از طبقه­ی حاکمند؛ بخشی از سلطه. آن­ها می­خواهند زنان را در صفوف خود به حرکت در آورند، در عین این که سلطه­ی مردان بر زنان به خطرنیفتد. آن­ها می­خواهند کارگران را در سویه­ی خود گرد آورند، بدون آن که سلطه­ی اقتصادی خود را متزلزل کنند.

برنامه­ای که منافع سلطه­گران و سرکوب شدگان را هم­زمان در خود داشته باشد، وجود ندارد. کارگرانی که برای رهایی خود به میدان می­آیند، منافعی متضاد با سرمایه­داران و تاجرانی دارند که خواب­های رنگین برای دور جدیدی از غارت و بهره­کشی می­بینند. زنانی که برای رهایی خود مبارزه می­کنند، نظام­های فرهنگی و اجتماعی مسلط را مانعی مهم در شکوفایی انسانی خود می­بینند.

«صنعت سبز» می­کوشد برنامه­ای تولید کند که جنبش­های کارگری، زنان، و دیگر سرکوب شدگان را به نفع چانه­زنی خود در برقراری تعادلی دوباره در نظام مستقر به کار گیرد. اما فرودستان جامعه­ی جهنمی موجود، طرح­ریزی برنامه­ای دیگر را در دستور کار خود دارند. برنامه­ای که رهایی آنان را از این بندهای آهنین ستم طبقاتی، جنسیتی و قومیتی امکان پذیر کند. برنامه­ای که به سلطه­ی سلطه­گران خاتمه دهد و نه تنها سیاست، بلکه اقتصاد، فرهنگ و کلیت جامعه را دموکراتیزه کند.

 

منبع: روزنامه­ی «خیابان»، شماره­ی ۶۲

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com