ستارهای در میانهی تاریکی!
بیژن هدایت
«من ستارهای هستم در میانهی تاریکی
خاری هستم در گلوی ظالم
بادی، که آتش آن را گزید
روح کسانی، که فراموش نمیشوند
صدای کسانی، که نمیمیرند.
من آفریده شدهام از گُلهای آهن
با شعور و شعفی بیکران...»*
تحولات پُر تب و تاب سیاسی در جهان عرب، به لحاظ میزان سرعت و دامنهی گسترش آن، بی شک شگفتی بزرگ هفتهها و ماههای گذشتهی جامعهی بشری بوده است. هنگامی که محمد بوعزیزی، جوان بیکار تونسی، در هفدهم دسامبر سال گذشته، در جلوی ساختمان شهرداری بوزید، یکی از شهرهای نسبتا کوچک و فقیر تونس، از سر خشم و استیصال خود را به آتش کشید، کمتر کسی باور داشت آتش جان محمد بوعزیزی، آتش شعلهور تحولات سیاسی در تونس میشود و با سرعتی شگرف اکثر کشورهای عربی را هم در خود میسوزاند. اما، در کمتر از دو ماه، جهان عرب یکسره آتش شد. به یک باره، میلیونها تودهی مردم - گویی از اعماق تاریخ خود- به پا خواستند و با خشم اعلام کردند، که دیگر به فقر و گرسنگی، به بیکاری و بی خانمانی، به تحقیر و هتک حُرمت انسانی، و به حاکمیت مشتی دزد و فاسد قدارهبند و آدمکش گردن نمیگذارند. جهان تکان خورد. تصویر مدیای این جهان، که با منفعت و مصلحت سرمایه تعیین میشود، برای سالهای دراز از انسان این جوامع، مشتی مردم بی سواد، عقب افتاده، مذهبی، و تروریست تصویر کرده بود! و از حاکمان دزد و فاسد قدراهبند و آدمکش آنها، ناجیانی که دل در گرو دموکراسی و بهبود زندگی تودهی مردم جوامع خود دارند! ناجیانی، که خواب و خیال بر خود حرام کردهاند و جان و جهان خود به پای پیشرفت تمدن این جوامع ریختهاند! تعظیم و تکریم اوباما در برابر ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، و خوش و بشهای شعف آلود روسای جمهوری و شخصیتهای سیاسی با نفوذ کشورهای سرمایهداری جهان، به ویژه آمریکا و اروپا، با مشتی دزد و مشنگ و قاتل چون معمر قذافی، زینالعابدین بن علی، حسنی مبارک و...، تنها نمونههایی از این تصویر سراسر فریب و نیرنگ هستند.
اما، تحولات سریع و شگرف جهان عرب را چگونه میبایست توضیح داد؟ کدام سرشت، و موقعیت و منفعت مادی مشترک، جمعیتی در حدود سیصد و پنجاه میلیون نفر در بیش از بیست کشور جهان عرب را به هم نزدیک میکند؟! جغرافیای درهم تنیده و مشابه، زبان عربی نزدیک به هشتاد درصد تودهی مردم، و مذهب مشترک در حدود نود درصد جمعیت کثیر این جوامع، هر چند فاکتورهای مهمی محسوب میشوند، اما اساس و بنیانی برای سرشت و موقعیت و منفعت مادی مشترک جهان عرب، و تحولات سریع و شگرف آن، به دست نمیدهند. فاکتورهای دیگری در کار هستند. آن چه ذهنیت تودهی مردم جهان عرب را آماده و تشنهی تحولات سیاسی جاری میکند، بیش از هر چیز ناشی از عینیت زندگی مشترک آنها است؛ عینیتی، که در بنیانهای خود، با بردهگی مزدی، استثمار شدید، دستمزدهای پایین، کمبود یا نبود بیمههای اجتماعی و بهداشتی مکفی، فقر و بیکاری، افزایش رو به تزاید شکافهای اجتماعی و طبقاتی، وجود حکومتهای به شدت مستبد، رواج گستردهی دزدی و فساد در این حکومتها، فقدان آزادیهای سیاسی، و در نتیجهی همهی اینها: عدم وجود چشمانداز روشنی برای زندگی انسانی، به ویژه در میان جوانان طبقهی کارگر و تودهی مردم محروم و فرودست، متعین میشود.
از این منظر، وجوه اشتراک فراوان، به رغم بسیاری تفاوتها، در بین جامعهی تونس با مصر، و این دو با سوریه و یمن و لیبی و... وجود دارد.
جهان عرب، یکی از استراتژیکترین مناطق جهان سرمایهداری است: وجود بخش عمدهی انرژیهای فسیلی مورد نیاز جهان در این منطقه، کانال استراتژیک سوئز، بازار مصرف گسترده، حجم انبوه دلارهای نفتی،...، و همچنین وجود اسرائیل در این منطقه و اهمیت بارز سیاسی و استراتژیکی آن برای آمریکا و سرمایهداری غرب، برخی از مهمترین فاکتورهایی هستند، که سرنوشت سیاسی ـ اقتصادی جهان عرب را از نیمهی دوم سدهی بیستم رقم زده است. در اهمیت منابع انرژی این منطقه، کافی است در نظر داشته باشیم: بیش از شصت درصد انرژی مورد نیاز جهان سرمایهداری از نفت و گاز طبیعی تامین میشود و نزدیک به شصت درصد ذخایر شناخته شدهی نفتی جهان و بیش از چهل درصد ذخایر شناخته شدهی گازی جهان در جهان عرب قرار دارد.
نهادهای اقتصادی سرمایهداری جهانی، کشورهای جهان عرب را بر اساس درآمد و ثروت آنها در سه گروهبندی: کشورهای پُر درآمد، میانه درآمد و کم درآمد قرار میدهند. کشورهای پُر درآمد این منطقه، چون بحرین، عمان، امارات متحدهی عربی، قطر، عربستان سعودی و لیبی، از بالاترین سطح درآمد سرانه برخوردار هستند. اما، این کشورها تنها نُه درصد جمعیت این منطقهی وسیع را تشکیل میدهند. درآمد هنگفت کشورهای مزبور، بی شک، نقش بسیار مهمی در اشتغالزایی و جا به جاییهای سرمایه، نه فقط در منطقهی مورد بحث، که حتا در اقتصاد جهانی، داشته است. کشورهای میانه درآمد، گروه دوم، شامل اکثریت کشورهای این منطقه میشود. گروه دوم - به جز عراق، که صادرکنندهی نفت است- کشورهای غیرنفتی را در بر میگیرد، که الجزایر، مصر، اردن، لبنان، مراکش، فلسطین، سوریه و تونس را شامل میگردد. این گروه از کشورهای منطقه، هفتاد و هشت درصد جمعیت منطقه را مشمول میشوند و مرکز تحولات سیاسی جاری در جهان عرب میباشند. گروه سوم، کشورهای کم درآمد، که شامل سیزده درصد جمعیت منطقه میشوند، کشورهای جیبوتی، سودان و یمن را در بر میگیرد. این کشورها، به اعتبار نقش و موقعیت سیاسی و اقتصادی آنها، کشورهای حاشیهای جهان عرب هستند.
تولید ناخالص داخلی سرانهی کشورهای کم درآمد منطقه، بنا به آمارهای نهادهای جهانی سرمایهداری، در سال 2007 معادل 1880 دلار بود، که از میانگین کشورهای جنوب صحرای آفریقا نیز کمتر است. اما، در کشورهای میانه درآمد، این شاخص معادل 7842 دلار، مشابه کشورهای آمریکای لاتین و منطقهی کاراییب، و در کشورهای پُر درآمد، برابر با 26955 دلار، مشابه کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری، است.
به لحاظ ساختار جمعیتی، بخش بزرگی از جمعیت جهان عرب را نسل جوانی تشکیل میدهد، که به ویژه در سالهای اخیر با بیکاری گسترده و موانع متعدد برای اشتغال روبرو است. نرخ بالای باروری جمعیتی، به ویژه در دههی 1980، و به موازات آن افزایش نرخ مرگ و میر در میان جمعیت مُسن، باعث نسبت بالای جمعیت جوان نسبت به کُل جمعیت در این منطقه شده است. به جز کشورهای کم درآمد، گروه سوم، در کشورهای دو گروه بندی دیگر، نسل جوان از امکانات آموزشی معینی برخوردار بوده است. اما، به دلیل نرخ بالای باروری جمعیتی و نیز نرخ بالای بیکاری، و به علت بهرهوری محدود جوانان از امکانات آموزشی، ویژگی جمعیتی جوان در این کشورها نه تنها فرصتی برای رشد فراهم نیاورده است، که خود به مشکلی انفجارآمیز بدل شده است. نرخ بالای بیکاری، مدت طولانی انتظار برای اشتغال، و از همین رو، تاخیر در تشکیل خانواده و...، مهمترین مشکلات امروز نسل جوان خانوارهای کارگری و تودهی مردم محروم و فرودست در جهان عرب است.
بنا به پارهای از ارزیابیها، شمار جمعیت بیکار مصر در سال 2009، در حدود نُه میلیون و هفتصد هزار نفر و رقم واقعی بیکاری در حدود سه و بیست و شش صدم درصد نیروی کار بوده است. بنا به همین بررسیها، میزان بیکاری در میان جوانان پانزده تا بیست و نُه ساله، در حدود سه برابر این رقم بوده است. نرخ بیکاری در کشورهای این منطقه چنان بالا و رو به تزاید است، که حتا نهادهایی چون بانک جهانی نیر در این باره زنگ خطر را از مدتها پیش به صدا در آورده بودند. این نهاد جهانی سرمایهداری، که در تمامی این سالهای دراز حامی سیاستهای اقتصادی حسنی مبارک و زینالعابدین بن علی در مصر و تونس و ستایشگر اقدامات توحش بار آنها علیه بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست بوده است، در گزارش پانزدهم ژانویه 2011، ضمن اشاره به بیکاری بیست و پنج درصدی جوانان در خاورمیانه و شمال آفریقا، که بالاترین میزان بیکاری در جهان سرمایهداری است، معترف شده است که میزان واقعی بیکاری در میان جوانان پانزده تا بیست و نُه ساله در این منطقه میتواند حتا بیش از این رقم نیز باشد.
اما، مشکل جهان عرب فقط نرخ بالای بیکاری نیست. علاوه بر پدیدهی مزمن و گستردهی بیکاری، جمعیت کثیری از آنهایی که به کاری اشتغال دارند نیز در چرخهی فقر و فلاکت اسیر هستند. بنا به برخی از بررسیها، در حدود یک پنجم کُل جمعیت مصر و حدود یک چهارم کُل جمعیت قاهره را زاغه نشینانی تشکیل میدهند، که به سختی از عهدهی امرار معاش خود بر میآیند.
توجه به این واقعیات، آشکار میکند که زمینههای خشم و انزجار از وضعیت جاری، و امکان بروز آن، در تمامی این سالهای دراز، در اعماق جوامع جهان عرب در حال اشتعال بوده است. و نیروی محرکهی آن نیز بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست، و به ویژه جوانان این نیروی طبقاتی!
اما، دولتهای مستبد، قدراهبند و آدمکش جهان عرب - که مورد حمایت بی دریغ دولتهای سرمایهداری و نهادهای جهانی آنها بودهاند- بلاواسطهترین و مهمترین مانع بر سر راه مبارزهی بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست این جوامع برای رهایی از این شوربختی و دستیابی به یک زندگی آسوده، مرفه و محترم انسانی هستند. از این رو، درک ویژگیهای سیاسی و اقتصادی این جوامع، و نقش دولتهای آنها در صف بندی انقلاب و ضد انقلاب در این جوامع، اهمیت دارد.
- جهان عرب، به اعتبار وجود ذخایر عظیم انرژی فسیلی، از اهمیت استراتژیکی تعیین کنندهای برای سرمایهداری جهانی - به ویژه سرمایهداری آمریکا- برخوردار است. روابط دیپلماتیک صمیمانه، حمایتهای بی دریغ سیاسی، و حتا حفاظت از برخی از این دولتها توسط نیروهای نظامی آمریکا (ستاد ناوگان پنجم و ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در بحرین و قطر مستقر هستند)، تنها نشانههایی از این واقعیات هستند.
- پارهای از این دولتها به یُمن وجود درآمد و ثروت بسیار هنگفت، از قدرت مانور اقتصادی - سیاسی و ارائهی یارانه به حداقل بخشی از تودهی مردم، برای پیشگیری از بروز انزجار و اعتراض آنها، برخوردار میباشند. برای مثال، مجموع اعضای «شورای همکاری خلیج»، با کمتر از سی و نُه میلیون جمعیت، تولید ناخالصی برابر با دو و یک دهم تریلیون دلاری دارند. تولید ناخالص سرانهی برخی از این کشورها، حتا از میانگین کشورهای عضو «سازمان همکاری و توسعهی اقتصادی»،(OECD) ، کلوب کشورهای سرمایهداری پیشرفتهی جهان، به وضوح بالاتر است. از این حیث، در سال 2010، قطر در جایگاه اول جهانی نشسته بود.
- اقتصاد این کشورها با اقتصاد سرمایهداری جهانی، به ویژه اقتصاد آمریکا، در هم آمیخته است. این در هم آمیختگی، به ویژه با اقتصاد آمریکا، در سه حوزه برجستگی دارد؛ اول: این کشورها در تنظیم بازار جهانی نفت، نقش بسیار بارز و مهمی بر عهده دارند. در این میان، به ویژه عربستان سعودی، به مثابه بزرگترین صادر کنندهی نفت، در تنظیم بازار جهانی نفت، و جلوگیری از شوکهای بزرگ نفتی در دورههای بحرانی، نقش اصلی و تعیین کنندهای به سود اقتصاد سرمایهداری جهانی، به ویژه اقتصاد آمریکا، ایفا میکند. و در واقع، نقش «سوپاپ اطمینان» سرمایهداری جهانی را در این حوزه بر عهده دارد؛ دوم: این کشورها، مازاد عظیم دلارهای نفتی خود را به طور عمده در اقتصادهای کشورهای غربی سرمایه گذاری میکنند و از این راه نیز نقش خود در اقتصاد در هم آمیختهی سرمایهداری جهانی را بازتولید مینمایند؛ سوم: این کشورها، یک بازار خرید و مصرف بسیار سودآور برای کشورهای سرمایهداری غرب، به ویژه آمریکا، هستند. خرید تسلیحات نظامی پیشرفته و گران قیمت، یک جزء بسیار مهم این بازار خرید و مصرف است. به عنوان نمونه، عمان و عربستان سعودی و قطر با درصد بسیار بالای هزینههای نظامی نسبت به تولید ناخالص کشور (به ترتیب، چهار و یازد صدم درصد، ده درصد و ده درصد)، از این حیث، در ردهی اول تا سوم جهان قرار دارند.
بنا به برخی گزارشات، میزان خرید تسلیحات در این منطقه در طول سالهای نزدیک آینده از مرز صد میلیارد دلار خواهد گذشت. طبق گزارش موسسهیFrost & Sullivan ، بخش عمدهی این سفارشات تسلیحاتی مربوط به عربستان سعودی و سایر کشورهای عربی است. برای مثال، عربستان سعودی در سال گذشته، در حدود سی و شش میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات کرد و در سال جاری نیز اطلاعاتی مبنی بر انعقاد یک قرارداد تسلیحاتی به ارزش شصت میلیارد دلار بین این کشور و آمریکا عنوان شده است.
- اکثر کشورهای جهان عرب، به علت عملکرد برنامهها و سیاستهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، از تخریب و ضعف شدید صنعت کشاورزی و وابستگی کامل به واردات مواد غذایی رنج میبرند. این وضعیت، البته، تا حدودی نیز ناشی از کمبود آب شیرین و زمینهای قابل کشت است. در نتیجهی این وضعیت، شهرنشینی در این کشورها آشکارا نسبت بالایی دارد. عمان دارای هفتاد و سه درصد، عربستان سعودی هشتاد و دو درصد، امارات هشتاد و چهار درصد، بحرین هشتاد و نُه درصد، قطر نود و شش درصد و کویت نود و هشت درصد، جمعیت شهرنشین است. و این امر نیز، به نوبهی خود، از یک سو در هم آمیختگی اقتصاد این کشورها با اقتصاد سرمایهداری جهانی را تشدید میکند، و از سوی دیگر بر مصایب زندگی تودهی مردم، خشم و انزجار، و امکان بروز اعتراض آنها، میانجامد.
به عنوان نمونه، مصر بزرگترین وارد کنندهی گندم در جهان است و در حدود نیمی از گندم مورد نیاز خود را از خارج وارد میکند. سیاست اقتصادی جدید این کشور، در سال 1974 و در زمان انور سادات، تحت عنوان «إنفتاح» یا سیاست درهای باز اقتصادی، دروازههای مصر را به روی تجارت و سرمایهگذاریهای خارجی گشود. تداوم این سیاست، در سال 1991، در زمان حسنی مبارک، با پذیرش «برنامهی تعدیل ساختاری» نهادهای جهانی سرمایهداری، اقدامات ناتمام پیشین را به فرجام رساند و از جمله با «الغای قانون اصلاحات ارضی»، به اجارهداران و زمینداران بزرگ امکان داد دهقانان را از زمینهای کشاورزی خود اخراج کنند. اجرای این سیاست، که با سرکوب خشن اعتراضات دهقانان در سال 1997 توام بود، کمر اقتصاد کشاورزی مصر را شکست؛ اکثریت عظیمی از دهقانان را ورشکسته و بیکار کرد؛ و مصر را به بزرگترین وارد کنندهی گندم در جهان بدل ساخت. هزینهی مواد غذایی در مصر، در حدود نصف شاخص قیمتهای مصرفی کشور و بسیار بیشتر از نصف هزینههای زندگی نیمهی فقیرتر جمعیت کشور است. با تداوم این سیاست اقتصادی، مصر به صورت گروگان همیشگی نوسانات قیمت گندم در بازارهای جهانی در آمده و یکی از نخستین کشورهایی است، که با هر افزایش صعودی قیمت مواد غذایی در جهان، به شدت آسیب میبیند و به غلیان در میآید. افزایش شدید قیمت نان و کمیابی آن در سالهای 2007 و 2008، که به اعتصابات کارگری و شورشهای تودهای در مصر انجامید و به نوبهی خود زمینهای بر تحولات سیاسی جاری هم گشت، تنها نمونههایی از این وضعیت هستند.
تونس نیز چندان با مصر متفاوت نیست. در سال 1984، حبیب بورقیبه، رئیس جمهور پیشین تونس، «برنامهی تعدیل ساختاری» نهادهای جهانی سرمایهداری را پذیرفت و بنا به آن، از جمله، یارانههای مواد غذایی را حذف کرد. در نتیجهی این اقدام، قیمت نان یک باره به دو برابر اقزایش یافت و به نخستین «شورش نان» در تونس دامن زد. دولت وقت، با سرکوب خشن تودهی مردم معترض، و کشتار بیش از پنجاه نفر، «شورش نان» را به خاک و خون کشید. اما، در نهایت، مجبور به بازگرداندن قیمت نان به حد نصاب پیشین خود شد. در نوامبر 1987، با روی کار آمدن زینالعابدین بن علی، نخست وزیر مورد اعتماد حبیب بورقیبه، یک بار دیگر سیاستهای نهادهای جهانی سرمایهداری در این کشور امکان گشایش یافت. اما، با اجرای این سیاستها، تونس نیز مانند مصر، در دام نوسانات قیمت بازارهای جهانی مواد غذایی گرفتار آمد. تظاهراتهای تودهای اخیر در تونس، از همین رو، به تظاهراتهای «نان» نیز شهرت یافته است.
بالا رفتن قیمت جهانی مواد غذایی در برانگیختن شورشهای توده ای سوریه نیز نقش مهمی ایفا کرده است. این جا، البته، بر خلاف غالب کشورهای جهان عرب، زمینهای قابل کشت و حاصلخیزی وجود دارد (هشت و بیست و چهار صدم درصد کُل مساحت کشور) و هنوز اقتصاد دولتی در آن نقش تعیین کنندهای دارد، اما این اقتصاد فاسدتر و ضعیفتر از آن است که بتواند در مقابل افزایش قیمت جهانی مواد غذایی مقاومت و به سود منافع تودهی مردم عمل کند. در سوریه، افزایش شدید روغن خوراکی و برنج در دامن زدن به اعتراضات تودهی مردم نقش داشته است. رژیم بشار اسد، بنا به تجربهی شورشهای تونس و مصر، برای دورهای کوشید از افزایش قیمت اقلام کلیدی مواد غذایی جلوگیری کند، اما فساد حاکم بر کشور خود عاملی برای احتکار روغن و برنج و در نتیجه، افزایش شدید قیمت آنها در بازارها گشت و به اعتراضات میدان داد.
- مصیبت بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست کشورهای جهان عرب، اما، فقط به افزایش قیمتهای مواد غذایی محدود نمیشود. شکافهای طبقاتی فزاینده، بیکاری گسترده و روزافزون، و فقر و فلاکت عمومی نیز اجزای دیگر تصویر زندگی در این منطقه هستند.
مقدرات «بازار آزاد» در مصر و تونس و سایر کشورهای جهان عرب، با توجه به ماهیت دولتهای دزد و فاسد قدارهبند و آدمکش این کشورها، در روندی بسیار خشن تثبیت شد و سیاستهای اقتصادی ناشی از آن با عمومیت یافتن کاربرد سرکوب و خفقان و از طریق در هم آمیختگی بیشتر قدرت سیاسی و فعالیت اقتصادی حاکمان این کشورها، و حلقهی نزدیکان آنها، به اجرا در آمد. در این کشورها، قوانین «بازار آزاد»، معنایی جز آزادی عمل بی حد و اندازهی خانوادهها و خاندانهای حاکم، و حلقهی نزدیکان آنها در استثمار مشدد بردهگان مزدی و غارت اموال عمومی، نداشته است. در نتیجهی این وضعیت، بر ثروت اندکی اقلیت دزد و فاسد این کشورها دم به دم افزوده میشود و همراه با آن، تودهی کثیر بردهگان مزدی بیش از پیش در چرخهی استثمار و فقر و فلاکت اسیر میگردند.
در مصر، آزادی عمل افسار گسیختهی سرمایه از طریق ورود مستقیم سرمایهداران بزرگ و وابستگان صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به کابینهی احمد نظیف، از سال 2004، و شکلگیری باندهای مافیایی مالی و تجاری حول قدرت جمال مبارک (پسر حسنی مبارک، که قرار بود به جای پدر بر تخت ریاست جمهوری بنشیند) در حزب حاکم «دموکراتیک ملی» به اوج خود رسید. در حالی که آزادی عمل افسار گسیختهی سرمایه در مصر، این کشور را معبود و مطلوب سرمایهداران کرده بود و به نمونه، مالیات بر درآمدهای هنگفت شرکتهای سرمایهداری از سال 2005 به بعد رسما به نصف تقلیل یافته بود؛ اما از سال 2010، همگی کسانی که دارای خانهی شخصی بودند و حتا بسیاری از آنهایی که با حقوق بازنشستگی ناچیز کمتر از پنجاه دلار در ماه گذران میکردند، با مالیاتهای سنگین روبرو شدند. و تازه اینها خوشبختهای جامعهی مصر هستند، وضعیت آنها که با درآمدی کمتر از دو دلار در روز «ادای» زندگی را درمیآورند، و آن جمعیت کثیر 40 درصدی که زیر خط فقر زندگی میکنند، حتا در توصیف هم نمیگنجد.
در تونس، در دورهی زمامداری زینالعابدین بن علی، قراردادهایی با صندوق بینالمللی پول و نیز با اتحادیهی اروپا منعقد گشت و «برنامهی خصوصی سازی گستردهی خدمات دولتی» به طور وسیع، تحت نظارت صندوق بینالمللی پول آغاز به راه افتاد. سپس، با تعیین دستمزد ساعتی معادل هفتاد و پنج صدم یورو برای بردهگان مزدی، تونس به بهشت سرمایهداران و دوزخ کارگران بدل شد. از زمان امضای این قراردادها، دولت متعهد گشت دیگر هیچ کنترل و نظارتی بر قیمتها نداشته باشد و موانع تجاری از مسیر سرمایهگذاریهای خارجی برداشته شود. در تونس، یکی از منابع ارزی، صادرات نیروی کار ارزان به کشورهای غربی، به ویژه کشورهای اروپایی، است. بنا به پارهای آمارها، فقط در سال 2010، مبلغ حوالههای نقدی که این جمعیت کارگری برای خانوادههاشان در تونس فرستادند، بالغ بر 1960 میلیارد دلار بود. حاصل فوق استثمار بیش از شصت و پنج هزار کارگر تونسی در کشورهای اروپایی، یک منبع درآمد مهم هم برای سرمایهداریهای اروپا و هم برای دولت زینالعابدین بن علی بوده است. بخش بزرگی از این درآمد ارزی، البته، توسط دولت تونس به عنوان «قروض دولت» به نهادهای مالی سرمایهداری جهانی، دوباره به کشورهای غربی بازگردانده میشد. و این خود، یک دلیل اصلی، مناسبات دوستانهی این دولتها با زینالعابدین بن علی و حمایت بی شائبه از دولت وی بود.
- کارگران مهاجر، اغلب آسیایی، در اقتصاد این کشورها نقش بسیار مهمی دارند. اکثر این کارگران مهاجر، در شرایط بردهگی، سختترین کارها با نازلترین دستمزدها را انجام میدهند، و نه تنها حتا از حق اقامت تثبیت شده نیز برخوردار نمیشوند، که با بروز کوچکترین مشکلی به زندان میافتند، مورد آزار و بدرفتاری قرار میگیرند و سپس، از این کشورها اخراج میگردند. بنا به آمارها، نسبت کارگران مهاجر به شهروندان بومی در امارات در حدود هشتاد و یک درصد؛ در کویت در حدود پنجاه و پنج درصد؛ در بحرین در حدود سی و هشت درصد؛ در قطر در حدود شصت درصد؛ در عمان در حدود بیست درصد و در عربستان سعودی در حدود بیست و هشت درصد است.
- دولتهای جهان عرب، چه آنها که از ذخایر انرژی فسیلی و درآمد و ثروت هنگفت برخوردار هستند و چه غیر آنها، همگی دولتهایی مستبد و فاسد میباشند. این دولتها، چه در شکل پادشاهی و چه جمهوری، حاکمیت سیاسی - وهم راه با آن منابع عطیم درآمد و ثروت- را به ارث میبرند و از همین رو، برای حفظ و تداوم حاکمیت سیاسی و اقتصادی خانواده و خاندان خود، بر نیروهای به شدت سرکوبگر و تا بُن دندان مسلح (و گاه مانند لیبی حتا به نیروهای مزدور نطامی) متکی میباشند.
مجموعهی این عوامل و فاکتورها، به خیزش بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست در جهان عرب علیه وضعیت نابسامان و جهنمی موجود دامن زده است. در طلیعهی این خیزش، زینالعابدین بن علی، پس از تشبثاتی کوتاه مدت برای حفظ قدرت، از تونس گریخت؛ حسنی مبارک، پس از قدری مقاومت و گردن کشی، ناچار از ترک کاخ ریاست جمهوری شد؛ و یمن و سوریه و لیبی نیز در چنبرهی درگیریهای خونین گرفتار آمدند. اما، آن چه این روزها به نام «انقلاب عربی» یا «بهار عربی» و... خوانده می-شود، همراه با خود نیروهای اهریمنی طبقات مسلط و حامیان جهانی آنها را - در کنار رنگین کمانی از نیروهای اپوزیسیون، که سهمی از این خوان یغما میخواهند- در میدان این کشمکش به صف کرده است.
در همگی این کشورها، تلاش بورژوازی - که از حمایت بی دریغ سرمایهداری جهانی نیز برخوردار است- در اساس معطوف به حفظ بنیانهای سرمایه و دولت بورژوازی است. فشار بورژوازی - و سرمایهداری جهانی- به زینالعابدین بن علی و حسنی مبارک برای کنارهگیری از قدرت سیاسی در تونس و مصر، و نیز معنای عملی فشار به بشار اسد در سوریه، معمر قذافی در لیبی، و علی عبدالله صالح در یمن، به رغم تشبثات تنفرانگیز سرمایهداری غرب و انبوه تحلیل گران و مفسران خادم آن، نه از سر انسان دوستی و دموکراسی خواهی، که برای حفظ بنیانهای سرمایه و دولت بورژوازی است. در تونس، دولت بورژوازی جرح و تعدیل میشود، و پارهای از خواستهای تودهی مردم معترض به ناچار مورد پذیرش قرار میگیرد، تا شاید امواج خروشان مبارزه به عقب بنشیند و آرام بگیرد؛ در مصر، ارتش بورژوازی بر مصدر امور قرار میگیرد، دولت را منحل و تعدادی را دستگیر و محاکمه میکند، تا فوران خشم تودهی مردم معترض را مهار نماید و اگر این حربه موثر نیفتاد، زبان زور و ارعاب به کار اندازد و تودهی مردم را راهی خانهها و کارخانهها کند. معنای عملی سیاستهای بورژوازی در مراکز بحرانی جهان عرب، به رغم سیاستهای به ظاهر متفاوت، فقط و فقط حفظ بنیانهای سرمایه و دولت بورژوازی است؛ با زینالعابدین بن علی، حسنی مبارک، معمر قذافی، بشار اسد و... یا بدون آنها؛ با سرکوب وحشیانهی تودهی مردم معترض یا پذیرش برخی از خواستهای آنها؛ آن چه مهم است، از سر گذراندن «دورهی بحرانی» حاضر با حداقل هزینه و لطمه به بنیانهای سرمایه و دولت بورژوازی، و از سرگیری کارکرد متعارف سرمایه و دولت بورژوازی در «دورهی آرام» آتی است.
اما، بورژوازی چه در پیشبرد سیاستهای خود موفق شود و چه در برابر امواج خروشان مبارزهی تودهی مردم مجبور به عقبنشینیها و شکستهای بیشتر گردد، سیر تحولات سیاسی تاکنونی جهان عرب حاوی مولفههای مهمی است، که میبایست حداقل بر برخی از آنها در این جا انگشت تاگید گذاشت:
- بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست، و به ویژه جوانان آنها، نیروی طبقاتی محرک تحولات سیاسی جاری در جهان عرب هستند. هر چند در این جا هم اسطورهی «طبقهی متوسط» به میان آورده می-شود، تا مبارزهی جاری نه علیه ستم و استثمار سرمایه، که صرفا علیه حاکمان دزد و فاسد و در جهت گشایش آزادیهای سیاسی و مدنی در این جوامع، قلمداد شود؛ اما، توجه به پیشینهی مبارزهی بردهگان مزدی و تودههای محروم و تحت ستم در جهان عرب، و ترکیب طبقاتی و خواستهای اعلام شده آنها در متن تحولات جاری این جوامع، آشکار میکند بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست، و به ویژه جوانان آنها، نیروی طبقاتی محرک تحولات سیاسی جاری در جهان عرب هستند.
به نمونهی مصر توجه میکنیم: برنامهی اقتصادی بورژوازی مصر، و سرمایهداری جهانی، بر سلب خشن مزایای اجتماعی کارگران بخش صنعتی و مزدبگیران دولت متکی بوده است. در مادهی دویست و سه قراردادهای موسوم به «اصلاحات اقتصادی و تنظیمات زیربنایی»، که میان دولت مصر و بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول منعقد شده است، خصوصی سازی سیصد و چهارده کارخانه و موسسهی دولتی تصریح شده است. از این تعداد، تا اواسط سال 2002، صد و نود کارخانه و موسسهی دولتی به بخش خصوصی انتقال یافت. از ژوئیهی 2004، که دولت جدید به نخست وزیری احمد نظیف قدرت را به دست گرفت، کنترل برنامههای اقتصادی به حلقهی نزدیکان جمال مبارک، پسر حسنی مبارک، سپرده شد. اقدامات این دولت، بر سرعت و دایرهی خصوصی سازیها افزود و به نارضایتی و اعتراض در میان طبقهی کارگر دامن زد.
در نیمهی اول سال 2004، مصر شاهد هفتاد و چهار اعتراض و اعتصاب کارگری بود و این رقم پس از به قدرت رسیدن دولت احمد نظیف در ماه ژوئیهی همین سال، به صد و نود و یک مورد رسید. بنا به بررسیهای موجود، در حدود بیست و پنج درصد اعتراضات و اعتصابات کارگری در آن سال در بخش خصوصی صورت یافت. اعتراض و اعتصاب موفقیت آمیز کارگران «محلّه»، در این میان، روحیهی جدیدی در کُل طبقهی کارگر ایجاد کرد و قدرت عطیم نیروی همبسته و متحد بردهگان مزدی را به آنها یادآوری نمود. در امواج اعتراضات و اعتصابات کارگری سال 2004 به بعد، بیش از چهارصد هزار کارگر به اشغال کارخانهها، تظاهرات و دیگر اشکال مبارزه دست زدند. مبارزهی کارگران صنعتی در مصر، به نوبهی خود، الهام بخش اعتراضات اقشار دیگر جامعه، چون پزشکان، استادان دانشگاه و... نیز بوده است.
در سال 2006، به گزارش روزنامهی «المصر الیوم»، دویست و بیست و دو اعتراض و اعتصاب و اشغال کارخانه توسط کارگران صورت گرفت. سازمان «ناظر بر کارگران و اتحادیههای مصری» نیز تعداد اعتراضات کارگری در مصر، در سال 2007، را بالغ پانصد و هشتاد مورد گزارش کرده است. در طول این سال، اعتراضات و اعتصابات کارگری از صنایع نساجی و خیاطی و... فراتر رفت و کارگران سازندهی مصالح ساختمانی، ترابری، متروی قاهره، صنایع غذایی، نانواییها ، کارگران شهرداریها، مخابرات، کارگران نفتی کانال سوئز، کارخانهی ذوب آهن و فولاد حِلوان، شرکت ملی سیمان حِلوان، و بسیاری دیگر از مراکز کار را در بر گرفت. در تابستان سال 2007، دامنهی اعتراضات و اعتصابات طبقهی کارگر به مزدبگیران دولت نیز سرایت کرد. یکی از بزرگترین مبارزات این سال، اعتصاب پنجاه و پنج هزار نفری ماموران مالیاتی استانی و محلی در دسامبر سال 2007 بود. این مزدبگیران دولتی، پس از ماهها اعتراض و برپایی یک اعتصاب ده روزه، در نهایت موفق به موازنهی دستمزدهای خود با کارکنان همتراز در وزارت دارایی مصر گشتند.
تحولات سیاسی جاری در مصر، از این پیشینه و مبارزهی طبقاتی نیرو میگیرد و سیر تکوین و انکشاف آن را تصویر میکند. بدون صدها اعتراض و اعتصاب کارگری در مصر، در این سالهای دور و نزدیک، نشانی از مبارزهی میلیونی تودهی مردم در میان نمیبود. تحولات سیاسی جاری در تونس، و سایر کشورهای جهان عرب، نیز در این طبقه و در خواستهای انسانی آن ریشه دارد.
- تحولات سیاسی جاری در جهان عرب یک بار دیگر آشکار کرد، که بردهگان مزدی در مبارزه علیه ستم و استثمار و مصایب جامعهی سرمایهداری جز اتکا به نیروی گستردهی طبقاتی خود، جز تشکل و اتحاد، اسلحهی موثر دیگری در اختیار ندارند. پاشنهی آشیل تحولات سیاسی جاری در همین واقعیت نهفته است. اگر طبقهی کارگر، هر چه سریعتر، به تشکلهای طبقاتی خود با چشمانداز مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایهداری مجهز نگردد؛ اگر نیروی متحد و همبستهی میلیونها بردهی مزدی در این تشکلها گرد هم آورده نشود؛ آن گاه نیروهای اهریمنی بورژوازی فرصت مییابند با پذیرش برخی از خواستهای تودهی مردم معترض، با اعمال فریب و نیرنگ، و با کاربرد زور و ارعاب، تداوم مبارزهی تودهی مردم را با مشکل مواجه کرده، در صفوف آن تفرقه انداخته، و در نهایت آن را شکست داده و سپس، به نام یک حاکمیت سیاسی برآمده از مبارزهی تودهی مردم، بساط ستم و استثمار مشدد بردهگان مزدی را برای یک دورهی تاریخی دیگر در این جوامع بگسترانند.
کمترین توجه به سیر تکوین و انکشاف تحولات سیاسی جاری در جهان عرب، همین واقعیات را به روشنی در آیینه میگیرد. احزاب سیاسی جدید و قدیم بورژوازی برای بهرهمندی از خوان یغمای استثمار طبقهی کارگر به صف شدهاند؛ شخصیتهای تبعیدی زیر نورافکنهای مدیای جهانی سرمایهداری به کشورهای خود بازگشتهاند و در ساختمانها و دفترهای از پیش آماده شده سکنی گزیدهاند؛ همینها در پناه نیروهای نظامی و انتظامی به سکوی خطابهی میادین شهرها آورده میشوند، تا جلوی دوربین تلویزیونهای «بی.بی.سی» و «سی.ان.ان» و... سخنرانی کنند و چنان بنمایانند، که گویی رهبری و نمایندهگی اعتراضات بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست را در دست دارند؛ ارتش و نیروهای سرکوب بورژوازی نیز، علاوه بر همگی این متعلقات ملون طبقهی حاکم، ناظر و حاضر هستند.
ضرورت ایجاد تشکلهای طبقاتی بردهگان مزدی با چشمانداز مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایهداری، در این شرایط خطیر، به اعتبار این دادهها از اهمیتی دو چندان برخوردار میشود.
اما، تشکلیابی بردهگان مزدی از مجرای آن چه به نام «شبکههای اجتماعی» - و در واقع، «شبکههای مجازی» چون فیس بوک و توییتر و...- شهرت یافته است، نمیگذرد. این شبکهها، به اعتبار حجم انبوه تبلیعات مدیای جهانی سرمایهداری و مباحث خیل تئوریسینها و تحلیلگران آن، تا حد یک مُد جامعهی معاصر و یک ضرورت مبارزات سیاسی و اجتماعی جاری برکشیده شدهاند. «شبکههای اجتماعی»، که به ویژه پس از اعتراضات میلیونی علیه جمهوری اسلامی در روزهای پسا انتخابات دهمین دورهی ریاست جمهوری - و در واقع، در تداوم سه دهه مبارزه علیه ستم و استثمار و اختناق خونین رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی- به اعتبار نقش خبررسانی و انعکاس گزارش و عکس و فیلم از رُخدادهای آن مبارزه در ابعاد جهانی اهمیت یافتند، هر چند یک «انقلاب اطلاعاتی» در شرایط مبارزه در دل اختناق خونین به شمار میآیند، اما ربط مستقیمی به تشکلیابی بردهگان مزدی نمییابند. و جای تشکلیابی کلاسیک تودهی کارگر را نمیگیرند.
طبقهی کارگر، اصلیترین و پُرجمعیتترین طبقهی جهان سرمایهداری است. آحاد این طبقه، به اعتبار نقش خود در جامعهی سرمایهداری، درگیر روابط و مناسباتی به شدت اجتماعی و تو در تو هستند، که گریزی از آن نیست. آن چه به عنوان پراکندگی طبقهی کارگر و ضرورت تشکلیابی آن بیان میشود، به هیچ رو به معنای فقدان روابط اجتماعی در بین آحاد طبقهی کارگر نیست. تودهی کارگر در لحظهی به لحظهی حیات خود، در محل کار و زندگی، در تحمل ستم و استثمار و مصایب جامعهی سرمایهداری، در ارتباط تنگاتنگ و دایمی با یک دیگر هستند. صدها و هزارها رشتهی محکم، مقدرات آنها را به هم پیوند میدهد و آنها را در یک سرنوشت طبقاتی واحد درگیر میکند. تشکلیابی طبقهی کارگر، یعنی قاعدهمند کردن همین روابط اجتماعی تنگاتنگ و دایمی، یعنی هدفمند کردن همین مقدرات و سرنوشت طبقاتی واحد، در متن یک مبارزهی مشترک؛ مبارزهای علیه ستم و استثمار جامعهی سرمایهداری؛ یعنی همان بنیانهایی، که روابط اجتماعی و سرنوشت طبقاتی بردهگان مزدی را رقم زدهاند. «شبکههای اجتماعی»، شاید برای متصل کردن تعدادی جوان - مستقل از پایگاه طبقاتی و...- به یک دیگر و برقراری ارتباط بین آنها در ربط با یک موضوع معین و برای دورهای مفید و موثر باشند، اما برای تودهی کارگری که در پیوندی تنگاتنگ و دایمی با یک دیگر به سر میبرند و از سرنوشت طبقاتی واحدی برخوردار هستند، جای تشکلیابی پایدار را نمیگیرند. شاید قدیمی و کُهنه به نظر برسد، اما تودهی کارگر به تشکلی «سنتی» نیاز دارد؛ تشکلی که نیروی متحد و هم بستهی تودهی کارگر را تحت یک سیاست روشن و همگون طبقاتی به مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایهداری بکشاند. در این راه، البته، «شبکههای اجتماعی» چون فیس بوک و توییتر و... هم در راه خبررسانی و انعکاس گزارش و عکس و فیلم مبارزهی بردهگان مزدی نقش ایفا خواهند کرد.
- برای سالهای دراز، به ویژه با رویداد یازدهم سپتامبر 2001، انبوهی از تبلیغات مدیای جهانی سرمایهداری و خیل تحلیلگران و مفسران خادم آنها، انسان این جوامع را مشتی مردم بی سواد، عقب افتاده، مذهبی و تروریست تصویر کرده بودند. در این میان، به ویژه، اسلامی بودن تودهی مردم جهان عرب به مثابه ابزاری برای ترساندن افکار عمومی غرب، و تحقیر و منزوی کردن این جمعیت انسانی، عمل میکرد.
اما، تحولات سیاسی جاری در جهان عرب، نشان داد که این تصویر سراسر دروغ و ناشی از سیاست سرمایهداری جهانی، و بورژوازی این کشورها، برای منقاد و مطیع نگاه داشتن بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست، استثمار مشدد آنها، و بهرهمندی از خوان یغمای این جوامع است. وجود «مشتی مردم بی سواد، عقب افتاده، مذهبی و تروریست»، در واقع، وثیقهی ثروت اندوزی سرمایهداری جهانی، و بورژوازی این کشورها، است. در متن تحولات سیاسی جاری جهان عرب، و به رغم سوء تبلیغات تاکنونی، بهترین و زیباترین آرزوهای انسانی، به دور از مذهب و خرافات مذهبی، بر تارک مبارزهی پُر جوش و خروش تودهی مردم این جوامع نقش بست.
بی شک، همگی آن مصایب جان فرسایی که در تمامی این سالهای دور و نزدیک، تحت حاکمیت منحوس جمهوری اسلامی، زندگی تودهی مردم در ایران را در چنبرهی خوفناک خود گرفته است و تمامی آن ارزشهای غیر انسانییی که به نام اسلام و به وسیلهی نیروهای وحشی و مرتجع اسلامی بر سرنوشت میلیونها انسان در جهان عرب حاکم بوده است، در موقعیت ضعیف و حاشیهای اسلام و نیروهای اسلامی در تحولات سیاسی جاری نقش موثر داشته است. عدم تحرک نیروهای اسلامی - حتا اخوان المسلمین در مصر، که گویا از بزرگترین و سازمانیافتهترین نیروهای سیاسی در کُل منطقه بوده است- نه از سر تصادف، که ناشی از نظر منفی تودهی مردم جهان عرب به نیروهای اسلامی است. در اعتراضات میلیونی تودهی مردم، به ویژه در مصر و تونس، کمترین نشانی از شعارها و خواستهای اسلامی نبود؛ آن هم در حالی که دولتهایی چون جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی، پولهای هنگفتی را در این سالها برای تقویت نیروهای اسلامی وابسته به خود هزینه کردهاند.
این واقعیت، به نوبهی خود، نشان میدهد که تحولات سیاسی جاری در جهان عرب از مبارزهی بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست علیه ستم و استثمار سرمایهداری انگیزه میگیرد و در اساس در خواستهایی چون رهایی از بردهگی مزدی و دستیابی به یک زندگی آسوده و مرفه و محترم انسانی ریشه دارد. و از همین رو، علیه همگی آن بنیانهایی - از جمله اسلام و باورها و سیاستهای نیروهای اسلامی- است، که مدافع این بنیانها بوده و کمترین نقشی در ارتقا و گسترش مبارزهی انسان کارگر علیه این بنیانها ایفا نکردهاند.
با تمام اینها، باید توجه داشت که بین واقعیات حاضر و آن چه هنوز میبایست شکل گیرد، راهی دراز در پیش است. موقعیت ضعیف و حاشیهای اسلام و نیروهای اسلامی، و نیز همگی نیروهای بورژوازیی دیگر، اگر که با تشکلیابی گستردهی تودهی کارگر با چشمانداز مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایهداری به چالش گرفته نشود، این امکان را به وجود میآورد که این نیروها - با پشتوانهی حمایتهای مادی و معنوی دولتهای سرمایهداری در منطقه- و با جرح و تعدیلهای در برنامهها و سیاستهای خود، این بار به عنوان نیروهای مذهبی میانهرو و معتدل، بکوشند نقش موثری در تحولات جاری بر عهده بگیرند و مبارزهی تودهی مردم را به کج راه و شکست بکشانند.
- دخالت دولتهای سرمایهداری جهانی، به ویژه دولتهای سرمایهداری آمریکا و اروپا، در تحولات جاری جهان عرب، نه از سر انسان دوستی و دموکراسی خواهی آنها، که یکسره ناشی از منافع سرمایه و تداوم امکان استثمار مشدد طبقهی کارگر این کشورها از طریق دولتهای دست نشانده و دوست خود است. مهم نیست در راس این دولتها، دوستان قدیمی و صمیمییی چون زینالعابدین بن علی و حسنی مبارک و معمر قذافی قرار داشته باشند یا نه، مهم آن است که این دولتها شیرازهی نظم سرمایه را به دست داشته باشند و بنیانهای آن را در برابر شورشها و انقلابهای تودهی مردم معترض محفوظ بدارند.
به این آمارهای کوتاه و مختصر نگاهی بیاندازید: در سال 2009، سهم صادرات آمریکا به مصر یازده درصد کُل واردات به این کشور (سه میلیارد و هفتصد میلیون یورو) و سهم آلمان هشت درصد (دو میلیارد و هفتصد میلیون یورو) بود. اما، در نیمهی اول سال 2010، و به فاصلهی کمتر از یک سال، صادرات آلمان به مصر در حدود بیست و دو درصد افزایش یافت و به میزان چهار میلیارد و دویست میلیون یورو رسید. به نوشتهی روزنامهی «زود دویچه سایتونگ»: «عجیب نیست که شرکتهای صادر کنندهی ماشینهای صنعتی، قطعات اتوموبیل، الکترونیک و سازمانهای نمایندگی آنها نگران این باشند که تجارتهای میلیاردی آنها در مصر متوقف گردد.» و عجیب نیست، که به همین علت، دولت آلمان، و سایر دولتهای سرمایهداری غرب، خواستار ختم سریع «غائلهی مصر» و جایگزینی دولت ضعیف حسنی مبارک با یک دولت مقتدر بورژوازی گردد.
ریاکاری دولتهای سرمایهداری آمریکا و اروپا، به ویژه، در قبال رُخدادهای لیبی آشکار میشود. به دنبال تصویب قطعنامهی 1973 شورای امنیت سازمان ملل، دولتهای فرانسه، آمریکا، انگلستان، ایتالیا، کانادا، استرالیا، اسپانیا و... در ائتلاف با قطر و امارات متحدهی عربی و همکاری با ترکیه و اتحادیهی عرب، اجرای این قطعنامه را - که خواستار استقرار منطقهی تحریم هوایی (منطقهی منع پرواز) در سراسر لیبی بود- بر عهده گرفتند.
ایجاد منطقهی منع پرواز، در واقع، به معنای حملهی نظامی به لیبی و مستلزم انهدام یا زمینگیر کردن امکان دفاع ضد هوایی لیبی و درهم شکستن زیرساختهای این کشور، اعم از ارتباطات و مخابرات و... و حتا اهداف اقتصادی بود. تجاوز نظامی به لیبی، که به نام «طلوع اودیسه» سکه خورد، در حالی ادعای وقیحانهی «حفاظت از مردم غیر نظامی» در مقابل نیروهای معمر قذافی را یدک میکشید، که کمترین ربطی به مبارزهی پا گرفتهی تودهی مردم علیه دولت حاکم لیبی نداشت. آن چه مهم بود، و مبنای واقعی سیاست دولتهای سرمایهداری غرب، کنترل جنبش اعتراضی تودهی مردم و شکل دادن به این مبارزه در جهت منافع سیاسی و اقتصادی و نظامی این دولتها بود. واقعیت این است، که دولتهای سرمایهداری غرب در طول دههی گذشته بهترین روابط سیاسی و تجاری را با معمر قذافی برقرار کرده بودند. عکسهای دیدارهای معمر قذافی با برولسکونی و بلر و سارکوزی، صفحات اول روزنامههای این کشورها را مزین میکرد و گزارش زندگی عجیب این دیوانهی مشنگ تیتر اول بسیاری از مدیای سرمایهداری جهانی بود. برولسکونی به افتخار او، پارتی خصوصی میگرفت. و سارکوزی برای به دست آوردن دل او، خیمه برمیافراشت، تا شاید بتواند تسلیحات نظامی و نیروگاه هستهای به او بفروشد و بهرهای از خوان یغمای لیبی ببرد. اگر همینها، به فاصلهی کوتاهی، مخالف معمر قذافی میشوند، قطعنامه علیه او امضا میکنند، هواپیما به جنگ او میفرستند، مخالفان او را سازمان میدهند، دولت بدیل او را میسازند و آن را به رسمیت میشناسند، حتما «حکمتی» سراغ کردهاند. این حکمت، اما، نه منفعت زتدگی و سرنوشت تودهی مردم در لیبی، که منفعت سیاسی و اقتصادی خود آنهاست. هراس آنها در واقع از این است، که در اثر اعتراضات تودهی مردم، شیرازهی سرمایه را از هم بگسلد، روند تولید و صدور نفت لطمه بخورد، دولت دوست و شریک تجاری آنها با تعمیق و گسترش مبارزهی تودهی مردم با دولتی رادیکال و مدافع حقوق و منافع شهروندان خود جایگزین شود و در نتیجهی همهی اینها، اقتصاد این کشورها زیان ببیند.
لیبی سومین تولید کنندهی نفت در آفریقا، پس از نیجریه و آنگولا، است؛ از نظر ذخایر نفتی، در این قاره، مقام اول را دارد؛ و در حدود دو درصد مصرف نفت جهان را تولید و صادر میکند. هزینهی تولید نفت در لیبی نسبتا پایین است و به خاطر کم بودن سولفور، پالایش آن نیز - به نسبت سایر کشورهای نفت خیز- ارزانتر تمام میشود. این عوامل، در کنار نزدیکی لیبی به بازارهای مصرف به ویژه اروپا، مورد توجه شرکتهای بزرگ نفتی جهان سرمایهداری است. کنترل این منابع از سوی قدرتهای غربی، در رقابت با سرمایهداری چین - که به دنبال نفت و گاز است- بی شک یک دلیل تجاوز نظامی به لیبی با داعیهی وقیحانهی «حفاظت از مردم غیر نظامی» است. تعیین وزیر نفت در دولت بدیل و از سرگیری تولید و صدور نفت، حتا در شرایط جنگی، از همین سیاست سودجویانه ناشی میشود.
هر چند سیاست ریاکارانهی دولتهای سرمایهداری غرب، در پناه تبلیغات سرگیجه آور مدیای خادم آن، و حضور نیروهای ابن الوقت در اپوزیسیون دولت معمر قذافی، تا همین جا انحرافی اشکار در مبارزهی تودهی مردم این کشور علیه ستم و استثمار و اختناق خونین دولت حاکم ایجاد کرده است؛ اما خود این واقعیت - با گذشت زمان و آشکار شدن ریاکاری دولتهای سرمایهداری غرب و معنای واقعی سیاستهای سودجویانهی آنها- بیش از پیش نشان خواهد داد، که تودهی مردم معترض در مبارزه علیه بنیانهای جامعهی سرمایهداری - بنیانهایی که آنها را به بردهگی مزدی، به بیگانگی از خود، به فقر و فلاکت، به بیکاری و بی خانمانی، و به تحقیر و اسارت کشاندهاند، به هیچ درجهای نمیتوانند به نیروهای بورژوازی، به آنها که در حفظ این بنیانها شریک و سهیم هستند، متکی شوند.
* * *
به تحولات سیاسی جهان عرب و مهمترین مولفههای آن که مینگرید، به رغم پارهای تفاوتهای اجتناب ناپذیر، اما از منظر بردهگان مزدی، تشابهات گریزناپذیری با آن چه در ایران میگذرد میبینید. جهان سرمایهداری به دهکدهای کوچک مانند شده است؛ دهکدهای کوچک، که بردهگان مزدی آن از سرنوشتی سراسر همگون برخوردارند.
- این جا هم مبارزهی جاری تودهی مردم علیه حاکمیت منحوس جمهوری اسلامی، از مبارزهی بردهگان مزدی علیه ستم و استثمار سرمایهداری نیرو میگیرد و در انگیزهها و خواستهای انسانی تودهی کارگر در الغای بردهگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی، و برپایی جامعهای آزاد و برابر و دور از هر گونه تبعیض و استثمار، ریشه میدواند؛
- این جا هم نیروهای ملون بورژوازی میکوشند در این مبارزه نفوذ نمایند، آن را به کج راه بکشانند، و از شانههای بردهگان مزدی و تودهی مردم محروم و فرودست، نردبانی برای صعود به قدرت سیاسی و بهرهمندی از منابع اقتصادی بسازند؛
- این جا هم یک جناح سرمایهداری، در کنف حمایت بورژوازی جهانی و مدیای خادم آن، بسیار میکوشند مبارزهی میلیونی تودهی مردم در طی سالهای اخیر را به حمایت آنها از خود - در عین التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی و پایبندی به بنیانهای آن- بنمایاند، تا به پشتوانهی این نیروی اجتماعی، به قدرت فائقهی جمهوری اسلامی بدل شود، و به نیازهای روزافزون سرمایهداری ایران در قاعدهمند کردن کارکرد سرمایه و برقراری روابط متعارف با سرمایهداری غرب - به ویژه آمریکا- پاسخ گوید؛
- این جا هم خیل تئوریسینها و تحلیلگران بورزوازی، برای حفظ بنیانهای سرمایهداری و موجه نمایاندن آن در افکار عمومی جامعه، دست به جراحی طبقهی کارگر میزنند و مبارزهی مستمر و دایمی بردهگان مزدی علیه ستم و استثمار سرمایهداری را مبارزهی طبقهی موهوم «متوسط» - که گویا با پذیرش بود و بقای سرمایهداری، صرفا خواهان اصلاحاتی در کارکرد آن در حوزههای سیاسی و اقتصادی است- جلوه میدهند؛
- این جا هم هر درجه از بهبود زندگی تودهی مردم - رواج آزادیهای سیاسی و مدنی، آزادی مطبوعات و اجتماعات، برابری و مساوات زنان در همگی شئونات زندگی اجتماعی، برقراری بیمههای اجتماعی مکفی و مناسب، الغای کار کودک، آموزش رایگان و مناسب، لغو اعدام و شکنجه، آزادی زندانیان سیاسی و...- در گرو استحکام و تقویت مبارزهی بردهگان مزدی علیه همگی بنیانهای جامعهی سرمایهداری است. بدون این مبارزه، و پیشبرد گام به گام آن علیه تمامی آن نیروهای اهریمنی بورژوازی که در حفظ بنیانهای سراسر ستم و استثمار و تبعیض جامعهی سرمایهداری ذینفع و ذیسهم هستند، از بهبود زندگی تودهی مردم و آسایش و رفاه و احترام آنها هیچ نشانی در بین نخواهد بود؛
- این جا هم، اما، بردهگان مزدی فاقد تشکل طبقاتی سراسری خود هستند و این ضعف و فترت طبقهی کارگر به بورژوازی و نیروهای اهریمنی آن امکان میدهد، که مبارزهی مستمر و دایمی تودهی کارگر در پهنای ایران را به ضرب اسلحه و زندان و شکنجه و اعدام سرکوب نموده و یا با فریب و نیرنگ آن را از محتوای طبقاتی تهی کرده و به شکسست بکشانند؛
- این جا هم، وظیفهی تخطی ناپذیر و دم به دم مهمتر فعالین کمونیست طبقهی کارگر، فراهم آوردن زمینههای مناسب ایجاد تشکل طبقاتی سراسری بردهگان مزدی از طریق ترسیم چشمانداز روشن مبارزه علیه بنیانهای جامعهی سرمایهداری، دامن زدن به بیشترین میزان همدلی در بین وسیعترین فعالین کارگری پیرامون آن چه میبایست صورت گیرد، به هم بافتن شبکههای فعالین کارگری و تلاش برای همگون کردن فعالیت و مبارزهی جاری آنها، و به اعتبار تمامی اینها: ایجاد گستردهترین اتحاد و همبستگی بردهگان مزدی در متن مبارزهی جاری آنها علیه ستم و استثمار سرمایهداری است. سیر تکوین و انکشاف این فعالیتهای هدفمند، بی شک، زمینههای مناسب ایجاد تشکل طبقاتی سراسری بردهگان مزدی را فراهم خواهد آورد و برآمد آن، ناقوس مرگ سرمایهداری را طنین خواهد افکند.
دهم مه 2011
* * *
* بخشی از ترانهای، که در جریان تحولات سیاسی تونس به «ترانهی آزادی» شهرت یافت و توسط عامل مثلوثی، زن هنرمند تونسی، بازخوانی شد.
* * *
توضیح: پیش از این در دفتر بیست و پنجم «نگاه»، مه 2011، تحت عنوان «یادداشتی بر این دفتر»، درج شده بود.
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()