یونان در بن بست طرح تحول اقتصادی
محمد قراگوزلو
درآمد
تحولات داغ قرقیزستان، تایلند و یونان، موید این نکتهی بسیار بدیهی است که هر بحران اقتصادی، به طور بالقوه و سخت پُر توان، قابلیت تبدیل شدن به یک بحران سیاسی انقلابی تمام عیار و بالفعل را دارد. این که از درون شیفت بحران اقتصادی به شرایط انقلابی، کدام آلترناتیو یا کدام طبقه شانس پیروزی دارد، البته به وضع قدرت طبقات وابسته است. نگفته پیداست، که قدرت واقعی هر طبقه در میزان عینی تشکل و سازماندهی آن طبقه نهفته است. دقیقا به همین سبب است که از درون وقایع قرقیزستان و به زیر کشیدن دولت فاسد و دست نشاندهی قربان باقی اف، دولتی انقلابی - که تنها شکل آن از برآمد مبارزهی متشکل طبقهی کارگر و از درون یک جنبش اجتماعی فراگیر سوسیالیستی قابل تصور است- بیرون نمیآید. و ایضا به همین دلیل است، که افق به قدرت رسیدن طبقهی کارگر از بطن حوادث جاری تایلند و یونان چندان روشن نیست. این یادداشت بی آن که محتوای مطالبه محور داشته یا توصیهیی به دولتها باشد، به چند ضلع بحران اقتصادی سیاسی یونان پرداخته و به اعتبار مانستهگی دو برنامه یا طرح موسوم به ریاضت اقتصادی دولت پاپاندرو و تحول اقتصادی یا هدف-مندسازی یارانهها به روایت دولت دهم جمهوری اسلامی ایران، حدالمقدور نقبی به عوارض سیاستهای نئولیبرالی بانک جهانی نیز زده است.
بازگشت تاچریسم به قدرت دولتی انگلستان، بیانگر این واقعیت قطعی است که دولت لیبر از نظر بورژوازی این کشور برای غلبه بر کلاف سردرگم بحران اقتصادی، کارآمد نیست. از هم اکنون پیداست که دولت کنسرواتیست دیوید کامرون برای تعدیل بدهی صد و شصت میلیارد یورویی انگلستان، سیاستهای نئولیبرالی گستردهیی را به کار خواهد بست و ضمن تقلیل خدمات عمومی، افزایش قیمتها، بیکارسازیهای جدید و... خواهد کوشید تا آن جا که ممکن است کمربند معیشت فرودستان را به سود فربهی شکم سرمایهدارانِ ورشکسته تنگتر ببندد. سیاست بستن کمربندها در یونان به برنامهی ریاضت اقتصادی مشهور شده و دولتی اجرای آن را به عهده گرفته، که با وعدهی افزایش دستمزدها و ارتقای خدمات اجتماعی به قدرت رسیده است. دولتی که اینک در آستانهی سقوط، به ریسمان دولتهایی آویزان شده است که هر یک از آنان خود درگیر بحرانهایی مشابهی هستند. این دولتها - به ویژه آلمان (با کمک بیست و دو میلیارد و چهل میلیون یورو) فرانسه و حتا انگلستان - از وحشت سرایت بحران اقتصادی یونان به منطقهی آسیب پذیرتر یورو (اسپانیا، ایرلند، ایتالیا، پرتغال) به تکاپو افتادهاند. به غیر از اوراق قرضه، وعدهی وام بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به مبلغ صد و ده میلیارد یورویی که قرار است ظرف سه سال اقتصاد در حال فروپاشی یونان را احیا کند، در راه است. اما در این ورشکستهگی، دولت یونان تنها نیست. دولت اسپانیا نیز با دویست و هشتاد میلیارد یورو کسری بودجه، حوادثی مشابه یونان را به انتظار نشسته است. در شرایطی که دلار ایالات متحده نیز حال و روز چندان خوبی ندارد، همهی چشمها - از جمله دولت ایران، که بخش قابل توجهی از ذخایر ارزی خود را به یورو تبدیل کرده است - نگران یورو است. آیا بحران یونان - و به دنبال آن بحرانهای قابل انتظار در اسپانیا و پرتغال- تیر خلاص دوران شکوفایی یورو را شلیک کرده است؟
یورو که به عنوان پول واحد شانزده کشور اروپایی در سال ١٩٩٩ به وجود آمد، در سال ٢٠٠٢ رسما به عنوان پول رسمی اتحادیهی اروپا در مقابل دلار ایستاد. مقررات زداییهای نئولیبرالی که در داخل کشورهای سرمایهداری بزرگ تا حدودی به رشد اقتصادی (شما بخوانید رشد بادکنکی حبابهای بورس) انجامیده بود، نه در حوزهی واحد پولی یورو - و نه در حوزهی دلار- به صدور همسان سازی قوانین مشترک نائل نیامد و جهانی سازیهای نئولیبرالی با تمام بوق و کرنای سرسامآور در زمینهی ایجاد یک نظام واحد مقررات زدایی جهانی ناکام ماند. رشد حبابوار یورو که ظرف سه چهار سال نخست ظهور خود از مرز هشتصد میلیارد در جریان فراتر رفت، با علنی شدن بحران جهانی اقتصادی در سال ٢٠٠٧ به نحو ملموسی متوقف ماند. ترکید!
دولت یونان زمانی به عضویت اتحادیهی پولی اروپا در آمد که دست کم ۴/١٠۴ درصد تولید ناخالص داخلی خود مقروض بود. این عضویت ظرف سه سال به چند شکل برای یونان سود و زیان داشت:
- استفاده از نرخ بهرهی پایین بازارهای یورو و دریافت وامهای کلان. این وامهای ارزان به نحو نامعلومی در اقتصاد مصرفی و پُر هزینهی دولت خرج شد و اگرچه رشدی معادل ۵/۴ درصد را به ارمغان آورد، اما اختلالات مالیاتی، کاهش درآمدهای دولت و تاثیر بحران اقتصاد جهانی سرانجام کار را به جایی رساند که کسری بودجهی این کشور به ٧/١٢ درصد تولید ناخالص داخلی افزایش یافت و بدهی دولت به رقم وحشتناک سیصد میلیارد یورو صعود کرد. مبلغی به مراتب بیشتر از کل تولید ناخالص داخلی و بالغ بر ١٢٠درصد از این تولید.
- میزان دریافت وامهای ارزان قیمت - به خاطر استفاده از نرخ بهرهی کم- ظرف پنج سال گذشته سبب شده است که بدهی بخش خصوصی بیست و هفت میلیارد یورو افزایش یابد و دولت به طور متوسط سالانه با ده میلیارد یورو کسر بودجه مواجه شود و بدین ترتیب هر سال دوازده میلیارد یورو به بدهی دولت اضافه شود.
بی اعتمادی به اقتصاد بحران زدهی یونان - که ظرف سالهای گذشته واقعیتهای ناشی از کسری بودجهی خود را پنهان نگه داشته بود- دولت این کشور را در معرض بی ثباتی بیشتر و تنشهای فزونتر قرار داده است. ولفگانگ شوبل، وزیر اقصاد آلمان، در مقالهیی تحت عنوان «بزرگترین بحران یورو در نشریهی «زود دویچه سایتونگ»، ضمن تاکید بر ضعفهای ساختاری دولتهای حوزهی یورو و اشارهی موذیانه به از بین رفتن سلامت بازارهای نیروی کار، دولت یونان را به دستکاری در آمارهای اقتصادی متهم کرده و امکان اخراج این کشور از اتحادیهی اروپا را پیش کشیده است. این بی اعتمادی و تزلزل تا آن جا ریشه دوانده است، که «فیگارو» (هفتم می٢٠١٠) از آن به عنوان نامفهومی هویت نهاد اتحادیهی اروپا یاد میکند و از سستی و ناپایداری اتحادیه سخن میگوید. به نوشتهی «فیگارو»، بلاتکلیفی دولتهای بحران زدهی یونان، اسپانیا و پرتغال به دلیل بی اعتمادی بازار مالی جهانی نسبت به نقش آفرینی موثر و مفید اتحادیهی اروپاست. «فیگارو» به دولت تاکید کرده است، که با وجود تصویب وام صد و ده میلیارد یورویی هنوز آرامش به این یونان بازنگشته است. به نظر «فیگارو»، دلیل این امر همانا در عدم اعتماد بازارهای پولی بینالمللی نهفته است. به دنبال همین بی اعتمادی بازارهای مالی، اعتبار مالی یونان از سوی موسسات ارزیابی به کمترین حد ممکن سقوط کرده و به تبع آن نرخ بهرهی بدهیهای این کشور تا حد ناتوانی از کارسازی بدهیها بالا رفته است. در نتیجهی تب بالای بحران اقتصادی، پیکر جامعه در آستانهی تشنج عمومی قرار گرفته و به سمت التهاب و شورش و غلیان رفته است.
به بحران یونان باز خواهم گشت. در دستگاه تئوریک علمی سوسیالیسم مارکسی، بحرانهای سیکلیک سرمایهداری به طور مشخص از دو عامل اصلی اضافه تولید و گرایش نزولی نرخ سود سرچشمه میگیرد و در مجموع موید تضاد نظام تولید بورژوایی است. ما، در کتاب فشرده شدهی!! «بحران تا حد امکان»، مبانی نظری بحران اقتصادی جاری را بر مبنای نظریهی علمی اضافه تولید بر رسیدهایم. به نظر میرسد ریشهی بحران اقتصادی یونان در مولفهی گرایش نزولی نرخ سود قابل جستوجو باشد. علاوه بر آمارهای پیش گفته، اشاره به چند نکتهی نظری باهوده است.
واقعیت این است که فعال شدن و عینیت یافتن گرایش نزولی نرخ سود، ویژگی انفکاک ناپذیر تضاد و تناقض ذاتی سرمایهداری ست که به شکل واقعی در فراگرد انباشت سرمایه شکل میبندد. چنان که دانسته است، همهی پایهی ایجاد ارزش اضافه و در نتیجه کسب سود از نیروی کار پرولتاریا مایه میگیرد. انکشاف سرمایهداری و به تبع آن گسترش امکانات ناشی از تکنولوژیهای پیچیده و جدید در روند پیشرفت ابزار تولید به طور مستقیم از میزان نیروی کار - نیروی کار استفاده شده در تولید چه به صورت زمان و چه به شکل سخت افزاری- نسبت به وسایل تولید میکاهد. به تبع این فرایند، از ارزش و مقدار سود قابل انتظار نیز کاسته میشود. و در نتیجه، نرخ سود در قیاس با سرمایه-گذاری صورت گرفته، رو به افول و نزول مینهد. در چنین شرایطی، سرمایهداری برای مقابله با بحران و سودآورسازی حداکثری سرمایه، دست دزدی به معیشت طبقهی کارگر میبرد و چند اقدام جنایت کارانه انجام میدهد. (در افزوده: من این واژهی "جنایتکارانه" را احساسی و اتفاقی به کار نمیبرم. کسی که با زندگی کارگران بیکار شده به شکل ملموس ارتباط داشته باشد، به عمق این جنایت پی میبرد. پیشرفت تکنولوژی که گویا قرار بوده از ساعت کار کارگران بکاهد و به سود یک جامعهی انسانی رفاه عمومی را به ارمغان بیاورد، حالا به بیکارسازی کارگران؛ و انتقال نیروی کارگران بیکار شده به کارگران شاغل - یعنی استثمار چند باره- انجامیده است.)
- بیکارسازی کارگران.
- تقلیل دستمزد، تشدید استثمار، تحدید محیط و شرایط کار.
- حذف خدمات عمومی از جامعه و خصوصیسازی امکاناتی که به اعتبار منابع، سرمایهی ملی و نیروی کار طبقهی کارگر در اختیار جامعه قرار گرفته است. مانند حمل و نقل، بهداشت، درمان، آموزش، بیمه، مسکن، آب، برق، مخابرات. (در افزوده: این هم لابد از شگفتیهای روزگار است، که صنعت مخابرات ایران که همهی امکاناتش از درآمد نفت <سرمایهی ملی> و پیشپرداخت مردم تعبیه گردیده، به گروه خصوصی یا اختصاصی سازیهای سپاه واگذار شده است. با مبلغ هشت و نیم میلیارد دلار. این که دولت با کدام حق وکالت از مردم میتواند چوب حراج بر داراییهای عمومی را به سود شرکتهای خصوصی و سرمایهداران بزند، لابد سئوال بی پاسخی است. بیهوده نیست، که موسا غنی نژاد و عباس عبدی از خصوصی سازی صنعت نفت ایران دفاع میکنند و تئوری بی بنیاد و نئولیبرالی دولت رانتخوار نفتی را نشخوار میفرمایند)
- حذف مزایا، پاداش، حقوق بازنشستگی، بیمهی بیکاری و...
- افزایش بهای کالاهای اساسی مورد نیاز مردم، آزادسازی بازار، رها کردن زنجیر قیمتها.
در یونان تمام این اقدامات ضد انسانی در دستور کار دولت قرار گرفته و برای تصویب و عملیاتی شدن به مجلس آن کشور رفته است. به موجب سیاستهای مالی جدید ریاضت اقتصادی، این موارد به شدت ضد انسانی مقرر شده است:
- قطع پاداشهای کارگران بخش عمومی.
- قطع پاداشهای مربوط به تعطیلات سالانه.
- توقف تمامی افزایش دستمزدها و حقوق بازنشستگی در بخش خدمات عمومی برای سه سال.
- افزایش مالیات بر درآمد از بیست و یک درصد به بیست و سه درصد.
- افزایش ده درصدی مالیاتها بر سوخت، الکل و تنباکو.
- وضع مالیات برای ساخت و سازهای غیرقانونی.
در نتیجهی این صرفه جویی؟! کم و بیش سی میلیارد یورو به جیب دولت واریز خواهد شد. محل این صرفه جوییهای جنایتکارانه که مستقیما زندگی و معیشت طبقهی کارگر و سایر زحمتکشان جامعه را هدف گرفته، در بندهای پیش گفته روایت شده است.
ریاضت اقتصادی یونانیان در واقع تعبیر دیگری از هدفمندسازی یارانهها یا طرح تحول اقتصادی است، که شیپور آن از به قدرت رسیدن دولت پنجم (دولت سازندگی) به شیوهی تعدیل اقتصادی دمیده شده است. طراحان و مدافعان اصلی این برنامه، نهادهای برآمده از معاهدهی «برتون وودز» یا همان دو موسسهی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول هستند.
این دو نهاد که از زمان ظهور نئوکنسرواتیستهای انگلیسی ـ آمریکایی (تاچریسم ـ ریگانیسم)، سیاست مونتاریستی بازار آزاد را به شکلی وحشیانه در صدر برنامههای خود قرار داده و با بوق و کرنای جهانی سازی اقتصاد، کیسهی وامهای کلان را به سوی دولتهای ورشکسته باز کردهاند، مشخصا برای اعطای این بذل و بخشش، آزادسازی قیمتها، خصوصی سازی و به یک عبارت حذف تمام عیار خدمات عمومی دولت را پیش شرط قرار دادهاند.
صندوق بینالمللی پول، اعطای وام اضطراری به دولت یونان را مشروط به عملیاتیسازی این سیاستهای مالی کرده است.
در سال ٢٠٠٣، (نیمهی دوم دولت خاتمی)، عین همین نسخه برای دولت ایران از سوی همان نهادهای نئولیبرالی پیچیده شد. در حالی که دولت ایران از سال ١٣٦٨ به سمت همین سیاست (ادغام در اقتصاد سرمایهداری جهانی) پیش رفته و برای جلوگیری از شوک، به تدریج از خدمات دولتی کاسته و به بخش خصوصی مجال مانوور داده بود، دولت دهم با اتکا به پشتوانهی نظامی خود و بی محابا از شوک و نارضایتی گستردهی عمومی اجرای تمام عیار همان سیاستها را - با شعار "عدالت"- در دستور کار خود قرار داده است.
مبلغ سی میلیارد یورو صرفهجویی دولت یونان، در ایران با اصرار نمایندهگان اقتصاد خواندهی مجلس شورای اسلامی از چهل میلیارد دلار به بیست میلیارد دلار تنزل یافت و قرار است به زودی - گویا از اول خرداد- ریاضت اقتصادی به مردم تحمیل شود. ریاضتی که از ابتدای سال با افزایش صد تومانی قیمت شیر یارانهیی شروع شده و کلید سوءتغذیهی بیشتر خانوادههای کارگری را چرخانده است.
- در کشوری که دولت قادر نیست فقط سه درصد مالیات بردرآمد طلا فروشان بیفزاید؛
- در کشوری که به اعتراف مقامات ارشد دولتی – کمتر از صد نفر دستکم، بیش از چهل و هشت میلیارد دلار از نظام بانکی وام گرفته و یک درهم آن را پس ندادهاند. (تیتر اول روزنامهی «جهان صنعت»، روز نوزدهم اردیبهشت ١٣٨٩ این بود: تا پایان سال معوقات بانکی به هفتاد میلیارد دلار میرسد.)
- در کشوری که همهی دولتمردان همدیگر را به فساد اقتصادی متهم میکنند، اما نه لیستی از مفسدان اقتصادی رو میشود و نه وامهای تادیه نشده، مصادره میگردد...
و... در این لیست سیاهی که ادامهی آن مثنوی هفتاد من خواهد شد – سرانجام- در کشوری که طی سی و یک سال گذشته با وجود هشتصد میلیارد درآمد نفتی، مردمش در حسرت خانهیی کوچک و شغلی بخور و نمیر میسوزند؛... البته موشک و ماهواره و برج میلاد و زیردریایی و ثروتهای میلیاردی بادآورده خوب تولید میشود. صدها آقازاده در لندن مشغول تحصیل هستند. برجهای تورونتو و ونکوور بماند. در چنین وضعی، دولت هم استاد صرفهجویی بیست میلیارد دلاری است. کارگر هم برای سیصد و سه هزار و چهل و هشت تومان حقوق باید خدا را شکر کند و سرمایهدار را سپاس گوید، که یک سال حقوقش را به تاخیر نینداخته است. و بالاتر از همه، ابزار تولید و زمین کارخانه را که در جریان خصوصیسازی مفت به چنگ آورده، به ویلا تبدیل نکرده و زحمت تولید پوشاک و کفش و لاستیک و شیرمرغ و جان آدمیزاد را به کارگر ارزان قیمت چینی سفارش نداده است...
* * *
بعد از تحریر یک:
ابتدای سخنمان این بود: هر بحران اقتصادی... قابلیت تبدیل شدن به یک بحران سیاسی انقلابی تمام عیار را دارد... این جمله را برای پند گرفتن دولتها نگفتیم. درسهای تاریخ را مرور کردیم.
بعد از تحریر دو:
واضح است، که شعار عدالت اقتصادی و مبارزه با مفسدان اقتصادی احمدی نژاد از ابتدا نیز جدی نبوده است. اگر دولت «عدالت پرور مهرگستر» کمترین عزمی برای استقرار عدالت داشت، در نخستین گام میباید دست به مصادرهی اموال همهی کسانی میزد که همین چهل و هشت میلیارد دلار ناقابل را به بانکها پس ندادهاند. با چنین پول هنگفتی میشود خیلی کارها کرد. ایجاد اشتغال و بیمهی بیکاری، افزایش دستمزد و خانهسازی از کارهای پیش پا افتاده است.
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()