تاريخ جوامع بشری، تاريخ مبارزهی طبقاتی است(مارکس)
مراد عظیمی
طوفان انقلاباتی که از شمال آفريقا تا يمن را فرا گرفته، ياد امواج انقلابات 1848اروپا را زنده میکند. آن زمان مارکس نوشت: شبح کمونيسم در اروپا در گشت و گذار بود. آن روز انقلابات در جزء کوچکی از کرهی جهان رُخ میدادند. بخش کلان جهان آن روز حتا به روابط غالب سرمايهداری گام نگذاشته بود. چهرهی امروز جهان با دوران انقلابات اروپای آن زمان تفاوت ماهوی دارد.
امروز، نماد توسعه يافتهترين سرمايهداری جهان، يعنی آمريکا، عملا ورشکسته است و بی اغراق گفتوگو از تکرار بحران مالی 2008، در چند سال آينده، زمزمه میشود. در پس هژمونیاش در فردای پايان جنگ جهانی دوم، تحت اسم رمز مبارزه با کمونيسم، امپرياليسم آمريکا برای تصاحب بازارهای جهان کودتاها راه انداخت. مدارس نظامی آموزش آدم کشان و تروريستها را تاسيس کرد. تنها در ويتنام، حداقل سه ميليون ويتنامی را کشت و دست کم دو برابر را معلول و زخمی کرد. به نام جهان آزاد، از آسمان ويتنام بمبهای ناپالم را فرو ريخت. مواد شيميایی مسموم کننده روی جنگلهای ويتنام پاشيد. و امروز مادران ويتنامی بچههای ناقص میزايند...
ولی راهکار کارخانهی کودتاسازی و کشتارهای جمعی امپرياليسم کارگر نشد. امپرياليسم آمريکا تدبيری ديگر انديشيد و ابزار نوی صيقل داد - صدور دموکراسی و طراحی انقلابات رنگين- البته به استثنای رنگ سرخ. اگر کاربرد کودتا، اعمال قهر و روان کارکردن جويبارهای خون در مرحلهی پيشين از آمريکای لاتين گرفته تا آسيا و آفريقا، دکترينی يکدست و همگن بود. برعکس، ادعای صدور دموکراسی از همان بدوش ضد و نقيض نمود. چرا که در همان آن که امپرياليسم آمريکا و شرکا ندای دموکراسی و حقوق بشر را سر دادند، رج ديکتاتورها پشت سر امپرياليسم آمريکا به صف شده بودند. امروز، اين تناقض به عريانترين شکلی خود را آشکار میکند. آقای اوباما و خانم کلينتون زبانشان لال میشود که به صدای دموکراسی خواهی شمال آفريقا لبيک گويند. مگر شما مروج و حاميان دموکراسی نبوديد...؟
امروز تمام کشورهای عربی، از مراکش در شمال غرب آفريقا گرفته تا کشورهای شبه جزيرهی عربستان، دهههاست که وارد روابط غالب سرمايهداری گرديده و نيروی کار در سطح وسيعی کالا شده است. با اين تحول بنيادی، طبقات کارگر و فرندانشان اکثريت جمعيت اين کشورها را تشکيل میدهند. بر اين مبنا، تضاد کار و سرمايه و مبارزات طبقات کارگر و سرمايهداران اين کشورها محور تمام تناقضات و کشمکشهای اين کشورها را رقم میزند. برپایی و تداوم ديکتاتوری، چه در شکل سلطانی عربستان يا گونهی سلطان قابوس قمه به کمر بسته در عمان، تا حکومتهای ديکتاتوری جمهوری پادشاهی، همه مولود و نياز روابط سرمايهداری در جهان عرب میباشند. در مراکش پادشاهی، همان شعار «خدا، شاه و ميهن» به عربی بر سينهی کوهها سنگين چين شدهاست. قذافی چهل و دو سال، حسنی مبارک سی و یک سال، علی عبداله صالح رئيس جمهور يمن سی و یک سال و... بر مسند ديکتاتوری نشستهاند- زين العابدين بن علی تونس فراری بیست و یک سال. همهی اين ديکتاتورها، فرمانروايان ديکتاتوری سرمايهاند.
بر اين مبنا، اين دروغ است که مشکل تونس، مصر و... فقدان دموکراسی است. و طبقات کارگر اين کشورها تنها و صرفا خواهان دموکراسی سياسیاند. در اين کشورها، ديکتاتوری سرمايه موجد ديکتاتوری سياسی گرديده است. طبقات کارگر، از شمال آفريقا گرفته تا يمن، نه تنها خواهان دموکراسی سياسی، بلکه خواهان دموکراسی سياسی-اقتصادی يا انقلاب کارگریاند. در تمام اين کشورها، طبقهی کارگر عامل مستقيم تحولات اجتماعیاند. در تونس پنجاه و پنج درصد فرزندان کارگران تحصيلات عالی دارند. خوب يا بد، چندين دهه پيش، مصر انقلاب دموکراتيک را پشت سر گذشت. اين جوانانی که در خيابانها میرزمند، به گزارشگران دستگاههای سخن پراکنی سرمايهداریهای غرب با صلابت میگويند: مرگ بهتر از اين زندگی نکبت بار است. اينها جوانان بی هويت طبقاتی نيستند، يا فیالحال کارگرند و يا فرزندان کارگران. اين که خبرنگاران دستگاههای مهندسی فکری سرمايهداری يک کلام از کارگران و طبقهی کارگر تونس و مصر حرف نمیزنند، نه علتاش غيبت طبقهی کارگر در صحنهی انقلاب، بلکه معرف ترس اينها از طبقهی کارگر و انقلاب کارگری است.
پاره پاره کردن جهان عرب، عکس برگردان قطعه قطعه کردن آمريکای لاتين و قيچی قيچی کردن آفريقای سياه، محصول سياستهای دول امپرياليستی بوده است. اما، علیرغم بالا بردن ديوارهای کذاب ملی بين طبقات کارگر دنيای عرب، شرایط استثمار کار مزدی از ورای اين حصارها، زمينههای هم سرنوشتی کارگر عرب را از مراکش گرفته تا يمن فراهم کرده است.
امروز، نه تنها طبقات سرمايهدار کشورهای عرب، بلکه امپريالیستهای کهنهکار و روسيهی قبا عوض کرده، از انقلابات طبقات کارگر عرب هراس دارند. مهندسان فکری امپرياليستها، طرحهای الف، ب، پ... برای شکست انقلاب و اعادهی شرایط پيشين پياده میکنند. بعد از ديدار بن علی ديکتاتور تونس از بيمارستان و عيادت از محمد بو عزيزی - کارگری که خودسوزی کرد- او يک قدم ديگر عقب نشست. اعلام کرد سیصد هزار کار ايجاد میکند، قيمت نان را پائين میآورد و... ولی انقلاب مهار نشد. امپرياليستها گفتند هر چه میخواهی بردار و برو تا اوضاع را سامان دهيم. بن علی ديکتاتور و آگاه به بحران جهانی و بی ثباتی دلار کاغذی، يک و نيم تُن طلا، ارزش اضافی توليد شدهی طبقهی کارگر تونس، را دزيد و رفت. نخست وزيرش محمد قونوشی به انقلاب قول داد شش ماه ديگر انتخابات برگزار میکند و سپس کنار میرود. ولی انقلاب گفت: دعوا سر يک مهره نيست، همهی شما بايد برويد. امپرياليستها، و به خصوص امپرياليسم آمريکا، که از واژهی کارگر، تشکل کارگری و کمونيست رم میکند، به حزب کمونيست - کپی حزب تودهی آشنای ما- و فدراسيون اتحاديههای کارگری سرمايه محور و دست ساز بن علی متوسل شدند. ولی فشار انقلاب باعث شد که اينها از دولت کنار بکشند. رشد القنوشی رهبر جريان افراطی اسلامی، که مدت بيست و يک سال در لندن و تبعيد بود، را ديروز وارد تونس کردند... ولی همچنان قلب انقلاب تونس میطپد.
اما، در قياس با تونس، انقلاب مصر هيبتی ديگر دارد. مصر پُر جمعيتترين، پيشرفتهترين کشورعربی و قلب دنيای عرب است. اگر انقلاب 1954 مصر، پرچم ناسيوناليسم را در دنيای عرب بالا برد؛ امروز، انقلاب مصر نه تنها قادر است امواج سونامی انقلاب کارگری را در جهان عرب به جريان اندازد، بلکه فرتر از اين پژواکش دژهای امپرياليسم جهانی را بلرزاند. آيا اينها روياست؟ خواهند گفت کدام انقلاب؟
چه کسی، کدام نظريهپرداز نابغهای میتوانست خودسوزی محمد بوعزيزی را شروع انقلاب تونس تعبير و تفسير کند. ولی ديديم که اين خودسوزی، همچون جرقهای، انبار باروت خشم کارگران فراگير را منفجر کرد. انقلاب، واقعهای است که اتفاق میافتد. ولی وقوع انقلاب نياز به پايههای مادی دارد. انقلابات در روابط سرمايهداری نه در خلاء تضادهای طبقاتی، بلکه برای حل تضاد بين کار و سرمايه رُخ مینمايند.
اتقلاب نه يک روزه اتفاق میافتد و نه پرچم آرمان و اهداف شفاف انقلاب از همان بدو طوفان کارگران بالا میرود. هميشه چنين بوده است. وقتی زنان کارگر فرانسه در صف مقدم به باستيل حمله بردند، چه کسی میتوانست اين يورش را آغازگر انقلاب کبير فرانسه پيش بينی کند. وقتی در فوريهی 1917، زنان کارگر نساجی پطروگراد اعتصاب کرده و در خيابان راهپيمایی کردند، باز چه کسی میتوانست با اين حرکت صدای شيپور انقلاب روسيه را بشنود. وقتی در سال 1356، کارگران زن و مرد در حلبی آباد شرق تهران با ژاندارمهای شاه ديکتاتور جنگيدند، چه کسی میتوانست اين جنگ تن به تن را پيشقراول انقلاب ايران تعريف کند...
آن چه در تونس و مصر روی میدهد، شروع انقلاب کارگری است. خيزش کارگران مصر، مولفههای چندی از انقلاب تا قيام را گام به گام جلو برده است. انقلاب، مقررات حکومت نظامی در شب را زير پا گذاشته است. حاکميت سرمايه، ارتش را روانهی خيابانها کرد. کارگران و فرزندان کارگران سوار تانکها شده، با سربازان خوش و بش کردند. کارگران به سربازان گُل دادند و آنها با روی خوش گُلهای اهدایی برادران و خواهران کارگر خود را گرفتند. ديکتاتوری سرمايه، برای مرعوب کردن همايش عظيم کارگران و فرزندانشان، جت جنگنده را بالای سر کارگران پرواز داد تا ديوارصوتی را بشکند. ولی ژنرال حسنی مبارک و ژنرالهايش کور خواندند. جمعيت کارگر محکم در ميدان ماندند و با خروششان تاکتيک حاکميت را به سُخره گرفتند. برای برهم زدن همايش ميدان آزادی - التحرير- حاکميت سرمايه به راهکار جديدی متوسل شد. در زندانها را باز کردند. زندانيان و نيروهای امنيتی لباس شخصی را برای دزدی روانهی منازل کارگران کردند. انقلاب ساکت ننشست. کارگران با چوب، چماق، اسلحهی سرد و گرم شروع به پاسداری از محلات کردند. اکنون، به گونهای کارگران کنترل شهرها را در دست دارند. يک حالت دوگانه- يک شاخص مهم انقلاب-، حاکميت نمیتواند حکومت کند و کارگران نمیخواهند حکومت شوند، برقرار شده است.
اگر امپرياليسم در تونس به برکناری زينالعابدين بن علی تن داد، چنين راهکاری را برای مصر مناسب نمیبيند. حسنی مبارک کابينهاش را اخراج کرد، فرماندهی سابق نيروی هوایی را به سمت نخست وزيری و رئيس سازمان امنيت را به عنوان معاون رئيس جمهوری انتخاب کرد. مهرههای سرمايه، از البرادعی ليبرال بزدل گرفته تا اخوان المسلين- به همان درجه سازشکار- به جلوی دوربينهای تلويزيونهای سرمايه آورده شدند. همه جا از واشنگتن گرفته تا لندن و پاريس و برلين، همهی سران سرمايه سخن از گفتوگو، عدم توسل به قهر، را ترجيع بند تکرار میکنند. ولی تمام تجربهی غنی امپرياليسم جهانی و رسانههای گستردهاش برای شکست انقلاب کافی نيستند. اينها زمانی کارساز خواهند شد که کارگران به انتخاب سرمايهداری مصر و امپرياليسم جهانی تمکين کنند. اينها میخواهند انقلاب را به رفرم سياسی نيم بند تقليل داده و سپس همين را نيز باز پس بگيرند.
ولی بن علی و حسينی مبارک، نه سمبل ديکتاتوری سياسی، بلکه نماد ديکتاتوری سرمايهاند. اين نفس کارکرد سرمايهی جهانی است که بختک ديکتاتوری را در جهان عرب، از مراکش گرفته تا مصر، از اردن تا عربستان، يمن و عمان... برقرار کرده است. خروش ميليونی کارگران مصر در شعارهای مرگ بر حسنی مبارک، او بايد برود، میخواهند نه تنها او، بلکه همهی اطرافيانش بروند. اين را شفاف به خبرنگاران خارجی میگويند. مساله به حسنی مبارک ختم نمیشود. کارگران با فرياد مرگ بر حسنی مبارک، خواهان مرگ بر سرمايهاند. امروز سه شنبه، اول فوریه 2011، در مصر اعتصاب عمومی برگزار شد. در قاهره بيش از يک ميليون و در شهرهای ديگر صدها هزار راهپيمایی کرده و شعار برکناری حسنی مبارک را خواستار شدند. حسنی مبارک کارت ديگری را رو کرد. او گفت، حاضر است دورهی رياست جمهوری را کاهش دهد.
يک خبرنگار از يک کارگر جوان تظاهر کننده پرسيد: شما بعد از رفتن مبارک چه می خواهيد؟ جواب داد: فعلا نمیدانم. جوابی عاقلانه. سير انقلاب اهدافش تعيين خواهد کرد. سپس، خبرنگاراز دختر کارگر جوانی میپرسد: آيا میترسی يا ذوق زده هستی؟ او جواب میدهد،: من نمیترسم، بلکه ذوق زده هستم. اين جوابها در نوع خود نشان میدهند که علیرغم بستن اینترنت، موبايل و... و بمباران تبليغات جهان سرمايهداری و به جلوی دوربين آوردن مهرههای سرمايه و تبليغات همه با هم بودن، کارگران همچنان نگاهشان فراسوی تمهيدات سرمايه دوخته شده است.
بی اغراق، وحشت انقلاب ارودی سرمايه را قبضه کرده و به اردوی کار عبور از شکست های تاکنونی را بشارت میدهد. قيام ايران از کادرهای هوانيروز آغاز شد. آيا قيام طبقهی کارگر مصر اتفاق خواهد افتاد؟ اگر آری. چگونه و ازکجا؟
اول فوریه 2011
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()