طبقهی کارگر و نان و آزادی
مراد عظیمی
* هر وقت بيسوادی، فقر، گرسنگی، ستم و نابرابری ريشه کن شد، انقلاب به ثمر رسيده است.
* شاه گناهش همين بود که میگفت آن چه من میگويم، نه آن چه ملت میخواهد، امروز هر کس اين منش را تکرار کند، کاری مطرود و محکوم را انجام داده است.(سخنرانی حجت الاسلام سيد علی خامنه ای در حوزهی علميه قم.)
به تشبيه مثل معروف: خياط در کوزه افتاد. تو گویی آقای علی خامنهای داشتند وصف حال خود، ولايت فقيه و جمهوری اسلامی سرمايه در آينده را پيش بينی میکردند.
برآمد جنبش ضد رژيم «استبداد سرمايهداری شاه» (ا. س. ش.) در پايه از بحران روابط توليد سرمايهداری نشئات گرفت. درماندگی رژيم ا. س. ش. در برون رفت از بحران اقتصادی، آن را به بحران سياسی تسری داد. سرنگونی رژيم ا. س. ش. و به قدرت رسيدن جناح ملی- مذهبی طبقهی سرمايهدار، به رهبری آقای خمينی، شکست رژيم ا. س. ش. را در حل بحران سياسی جبران کرد. بدين ترتيب ضد انقلاب ملی- مذهبی، به نام انقلاب، انقلاب ايران، يعنی خواست نان و آزادی طبقهی کارگر و اقشار زحمتکش را سرکوب کرد.
میگويند سه نفر آخوند در کتابی خواندند که اگر از ميوه درخت اباذير بخورند، داناتر میشوند. آنها در جستجوی درخت اباذير شهرشان را ترک کردند. مدتی بعد، تنها يک آخوند برگشت. لخت و پاپتی، اما عمامهای بس بزرگ بر سر. مقلدانش از هيکل لخت او سر به زير انداخته، با صدایی گرفته گفتند آقا کجا بوديد، ما نگران حال شما شديم. دو نفر آخوند ديگر کجايند. آخوند با طمئانينه داستان ميوهی درخت اباذير را نقل کرد و در آخر گفت، ما هر سه نفر از ميوه درخت اباذير خورديم. آن دو مردند، ولی مرا باکی نيست. مصداق اين حکايت، رژيم استبداد سرمايهداری شاه به همان دلایلی که از آقای علی خامنهای در نقل قول بالا آمد، سرنگون شد و مرد. ولی آقای خامنهای و رژيم استبداد جمهوری اسلامی سرمايه (ا. ج. ا. س) را از تکرار همان شيوهی حاکميت شاه باکی نيست.
در نقل قول بالا، آقای علی خامنهای ريشه کن شدن بيسوادی، فقر، گرسنگی، ستم و نابرابری در رژيم استبداد سرمايهداری شاه را بر میشمارد. امروز ما شاهديم که ج. ا. س. نرخ استثمار طبقهی کارگر را به نسبت رژيم ا. س. ش. بسی هولناکتر افزايش داده است. ما سی سال است که عطيههای مبارک حکومت ولايت فقيه سرمايه از طرف خدا را در سطوح اقتصادی سياسی تجربه میکنيم. قراردادهای سفيد امضا، قراردادهای موقت، قلم زدن قراردادهای دائمی، کم کردن از نيروی کار کارخانهها و نتيجتا تشديد استثمار کارگران باقی مانده، اخراج و بستن کارخانهها، تحميل کار اجباری در شکل ندادن دستمزد زير فقر کارگران برای ماهها و حتی بيش از يک سال، افزايش ساعات کار، اجبار به داشتن دو شغل و گاها سه شغل برای کارگران، کاهش تعطيلی آخر هفته - به پشتوانهی نيروی سرکوب، سرمايهداران آن چنان گستاخ، پررو و وقيح شدهاند که حتی از کارگران میخواهند تا روزهای جمعه را نيز کار کنند-، تحميل اضافه کاری تا سرحد بيگاری. به يک کلام، بر بستر تهاجم وحشيانهی ج. ا. س. به سطح معيشت و کار طبقهی کارگر، درهی بين موقعيت اجتماعی طبقهی کارگر و طبقات دارا عظيم و عظيمتر گرديده است. کارگر، فقيرتر و نزارتر و سرمايهداران، ثروتمندتر و ثروتمندتر شدهاند. در ا. ج. ا. س. در صد بيکاری، کار کودکان، فقر، فلاکت، موقعيت فرودست زنان، تن فروشی، اعتياد و... ابعادی شايستهی اين رژيم خدایی پيدا کرده است. در بعد سياسی، ا. ج. ا. س.، ا. س. ش. را تکامل داده است. اين رژيم، ساواک شاه را در شکل ساواما به ماشين سرکوب بس وحشتناکتری گسترش داده است. شعار غير انسانی و پر وقاحت «يا روسری يا توسری» را به زنان تحميل نموده است. آدم کشان حزبالله و نيروی بسيج، اين بيماران روانی يا ساديست، خيابانهای شهرها را قورق کرده، شهروندان معترض را آزار، اذيت، شتم، ضرب، زخمی و خونين و مالين کرده، با قساوت میکشند يا شکارشان میکنند. رژيم ا. س. ش.، هر بدی داشت، بدیهايش را در نسخهی تاييد از خدا نمیپيچيد. اين رژيم اسلامی سرمايهداری ولايت فقيه است که تمام جناياتش را- از يک سو با توسط به نيروی قهر و از طرف ديگر با چنگ زدن به عقب افتادهترين باورها و خرافات مذهبی- در قالب خواست و موهبت الهی توجيه میکند. جمهوری اسلامی سرمايه، تناقض ضدين است. جمهوريتاش ظاهرا ارادهی شهروندان، دخالت آنها در سياست، حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن را مستفاد میکند. اسلاميتاش حق دخالت و ارادهی مردم در سياست را نفی میکند. در کنار مجلس نيم بند - چرا که کانديداهايش بايد غربال شوند-، مجلس خبرگان، شورای نگهبان، شورای مصلحت نظام و بالاخره بر فرق همهی اينها استبداد ولايت فقيه را قرار داده است.
اما، چگونه شد که دو عامل متضاد و متناقض روبنای سياسی، جمهوريت و اسلاميت، در هم آمدند و لاجرم زمينه ساز جزیی از تنشهای سی سالهی ج. ا. س گرديدند. واقعيت اين بود که در شرایط موازنهی قدرت در اوایل انقلاب، و پيش از شکست آن، مضاف جمهوری به مضاف عليه اسلامی تحميل شد، همچنان که بسياری از اصول قانون اساسی. ولی حاکميت استبداد سرمايهداری ولايت فقيه، همچون تمامی حکومتهای سرمايهداری آن چه را که ديروز روی کاغذ ناگزير از پذيرشاش شده بود، زمانی کوتاه با شکست انقلاب و با تکيه بر قدرت قهر نقض کرد.
نان و آزادی
ج. ا. س.، انقلاب ايران را که گوهرش نان و آزادی بود، سرکوب کرد. اما هر سرکوبی همسان نابودی و محو شدن نيست. حيات انسان به نان و آزادی بستگی دارد. تا تحققش، همچون کابوسی دهشتناک، نان و آزادی استبداد سرمايهداری ولايت فقيه را رها نخواهد کرد. نان و آزادی به مثابه پرچم ضد سرمايهداری طبقهی کارگر، در اولين قدم، معنای کنکرتش، يعنی حق قانونی و نيروی اجتماعی تحقق داشتن شغل با حداکثر هشت ساعت کار در روز و حداقل دو روز تعطيلی در هفته، حق داشتن مسکن، حق برخورداری از درمان و آموزش رايگان، حق بيکاری برابر با حقوق متوسط يک کارگر شاغل، حق بازنشستگی مکفی برای بازنشستگان، حق دستمزد به زنان خانهدار، ممنوعيت کار کودکان زير سن هيجده سالگی، برابری قانونی و عملی زن و مرد، ملغی کردن حجاب اجباری، جدایی کامل دين از دولت، حق اعتصاب، حق بيان و حق تشکل و...
رژيم شاه به نفع طبقهی سرمايهدار، حق نان و آزادی را بر طبقهی کارگر ايران محروم کرد. جناح ملی- مذهبی به رهبری آقای خمينی، نان و آزادی را در بستهی اسلام به طبقهی کارگر- غول بيرون آمده از کوزه- ولی ناآگاه فروخت. چون بستهی اسلامی قلابی بود، همان تعريف آقای خامنهای از رژم شاه وصف حال طبقهی سرمايهدار جديد گرديد. خواست نان و آزادی سرکوب شد، ولی از بين نرفت.
معضل ج. ا. س.
مشکل جريان ملی- مذهبی در هيات ج. ا. س.، اين بوده است که اينان گرچه قادر شدند انقلاب را در کمال وحدت نظر و عمل سرکوب کرده و به جای رژيم ا. س. ش.، گونهای ديگر از اختناق و استبداد را در شکل استبداد سرمايهداری ولايت فقيه جايگزين کنند. ولی با تثبيت حاکميت رژيم، افتراق سليقهها چه درعرصهی سياست و مخصوصا در ادارهی اقتصاد، که تحميل حکم فرآيند توليد سرمايهداری بود، وحدت کلمهی آقای خمينی را به تشتت و تفرقه در کلمه تبديل کرد.
زيگ زاگهای رژيم چه در دورههای رياست جمهوری آقای اکبر هاشمی، ظهور و افول دور اول اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی، پا به ميدان گذاشتن دوبارهی اصلاح طلبان به نمايندگی آقای حسين موسوی، ادامهی ناهمگنی و بروزات تفرقه در درون حاکميت را نشان میدهند. آن چه امروز در پيامد تقلب در انتخابات شاهدش هستيم، تجلی دو ديدگاه و بروز شکاف در هيات حاکمهی سرمايهداری را عيان میکند. به باور من، جناح تحت رهبری آقای خامنهای هر عقب نشينی در برابر طبقهی کارگر و اقشار ديگر را آغاز پا گذاشتن در سراشيبی سرنگونی حاکميت اسلامی سرمايه تبيين میکند. برعکس، جناح اصلاح طلبان بر اين عقيده پای میفشارد که بازگشایی فضای نسبی* اقبال طبقهی کارگر و اقشار زحمتکش را به سوی حاکميت سرمايهداری زمينه ساز شده و به حکومت ج. ا. س. قوام میبخشد. اما، عليرغم افتراق دو جناح، بايد به اين حقيقت انگشت گذاشت که جناح اصلاح طلبان همچون طرف مقابل در بيرون کشيدن بالاترين نرخ ارزش اضافی يا استثمار طبقهی کارگر همصدا و وحدت نظر و عمل دارند.
طبقهی کارگر و مقولهی مزدبگيران
بی اغراق امروز حداقل هفتاد درصد جمعيت زنان و مردان و خانوادهشان را مزدبگيران، يعنی طبقهی کارگر تشکيل میدهد. (در حاشيه بايد اين را نيز اضافه کرد که درصد ايرانيان زن و مرد کارگر- يا در موقعيت کارگر- در خارج از کشور اگر بيشتر از درصد داخل ايران نباشد، محتملا کمتر نيست.) با رعايت اين حقيقت، هر جا به جایی در چهارچوب ج. ا. س. به نفع جناح اصلاح طلبان به سياهی لشگر شدن طبقهی کارگر بستگی دارد. در انقلاب شکست خوردهی ايران، غول طبقهی کارگر از کوزه برون شد. ولی اين غول به قدرت و رسالت طبقاتیاش آگاه نبود. غول، طبقهای بود در خود و نه طبقهای برای خود. جريان ملی- مذهبی به رهبری آقای خمينی، از ناآگاهی اين غول استفاده کرد، فريبش داد و غول رها شده از کوزه را دوباره در کوزه کرد؛ سپس عرقش را پاک کرد و از انبساط نفسی عميق کشيد.
اما شکست انقلاب آموزنده هم بود. در بعد عمومی، بسياری از مردم تا ديروز اسلام را به عنوان نوعی عرف قبول داشتند، که چندان پر آزار نبود. از اين رو، به صرافت تفکر، تفحص و تحقيق در اسلام به طور عام و مذهب شيعه به طور خاص نشدند. اما، عروج اسلام شيعی در قدرت و پروراندن زشتترين و چندشآورترين خویها، همچون سنگسار کردن و حض تماشای اين جنايت و بسياری جنايات ديگر موجب شد که ورق برگردد. بسياری بيدار شدند. کنجکاوی و کنکاش و کالبد شناسی اسلام شروع شد.
در سطح طبقهی کارگر، طيفی از فعالين کارگری علل دگرديسی شوراها، طوق جريانات رفرميسم سرمايهداری، چپ ملی گرا و ملی- مذهبی بر دست و پای طبقهی کارگر را بررسی کردند. اين شعار جاودانهی «نجات طبقهی کارگر، رسالت طبقه کارگر است»، دوباره آويزهی گوش فعالينی از طبقهی کارگر گرديد. برای اين فعالين کارگری، اين حکم بيش از پيش اهميت پيدا کرد، که طبقهی کارگر نبايد به هيچ وجه در صف طبقات دارا ادغام شود. برعکس، بايد استقلال طبقاتی و صف متحدش را از طبقات ديگر، منجمله اصلاح طلبان، جدا کند. از شکست انقلاب ۱۳۵۷ اين درس آزمون شد، که طبقهی کارگر به مثابه مبارز پيگير و خستگی ناپذير دموکراسی به موازات مبارزه برای لغو کار مزدی، با برافراشتن پرچم نان و آزادی، رفرميستها را هر چه بيشتر راديکاليزه کند؛ از سوی ديگر، تزلزل و خيانتشان به دموکراسی را بی امان افشا کرده و ماهيت سازشکارانهی آنها را به مردم فراگير نشان داده و آنها را منزوی کند.
اکنون، با قلبی پر از اميد، نگاهمان به فعالين کارگری است که از اين فرصت کشمکش در درون جناحهای متخاصم سرمايهداری برای متشکل کردن طبقهی کارگر حول پرچم نان و آزادی و ورود در ميدان مبارزهی طبقاتی استفاده کنند. ج. ا. س. با تمام نيروی سرکوبش توان مقابله با قدرت لايزال طبقهی کارگر را ندارد. کمر رژيم شاه را، نه سوگواریهای هفتم و چهلم عزيران به خاک افتاده، بلکه در صدر، اعتصابات گستردهی طبقهی کارگر، اراده و پايداری اعتصاب کارگران نفت و بستن شيرهای نفت، شکست. امروز نيز، همانند ديروز، شيشهی عمر رژيم ج. ا. س. در دست طبقهی کارگر قرار دارد. هشدار که قدرت طبقهی کارگر وجه المصالحه و آلت دست جناحهای طبقهی سرمايهدار نگردد.
بیست و هشتم تیر 1388
* رجوع شود به نامهی سرگشادهی آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، سخنرانی آقای علی خامنهای، خطبهی آقای اکبر هاشمی در نماز جمعه و انتقاد آقای محمد يزدی از وی.
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()