بحران ساختاری سرمايه داری و نقش اتحاديه‌های کارگری

 

مراد عظیمی

 

پیش گفتار:

سه سال از آغاز وخيم­ترين بحران سرمايه‌داری جهانی می­گذرد. قرار گرفتن سرمايه‌داری آمريکا در کانون اين بحران(1)، حتی کشورهای سرمايه‌داری رو به رشد را مستقيم يا غير مستقيم به دورن گردباد اين بحران کشانده ‌است(2). چرا که، هر ضعفی در دلار، به مثابه اصلی­ترين ارز مبادله‌ی بين­المللی و ذخاير کشوری، پژواکش فراسوی چهارچوب ارضی سرمايه‌داری آمريکا را می­پيمايد. واقعيتی که اتفاق افتاده است. بانک­های مرکزی و خزانه‌داری‌های کشورها سعی می­کنند ارزهای خارجی متنوع، از جمله طلا، انبار کنند- برای نمونه روسيه. همين دولت سرمايه‌داری ايران برای قرنطينه کردن ارز به دست آمده از دلار لرزان، تلاش کرد آن را به يورو تبديل کند. ولی مگر يورو از طوفان بحران ساختاری سرمايه‌داری مصون مانده است؟

اکنون بحران ساختاری سرمايه‌داری با دو معضل محوری روبروست. اول، وجود کوه­های پول کاغذی(3)، به ويژه دلار و تريليون­ها تريليون دلار اوراق دارایی بی پشتوانه و مشکوک بانک­ها از يک طرف، و آب رفتن هر چه بيش­تر توليد ارزش اضافی، که هيچ برابری يا تناسبی با کوه پول­های کاغذی ندارد. اين واقعيت که، آمريکا، انگلستان و... اقدام به چاپ پول می­کنند، نشان­گر مشکل توليد ارزش اضافی، يا آن چه سخن­گويان سرمايه‌داری شرم­گينانه مشکل دارایی واقعی ’Real Asset‘ تعريف می­کنند؛ دوم، خصلت سوداگری يا قماربازی موسسات مالی تروريستی(4). اين تحول اخير تنها يک عارضه‌ در بدنه‌ی سرمايه‌‌داری نيست، بلکه بخش مالی توليد‌‌‌کنندگان سرمايه‌ی تخيلی(5) جايگاه برتر را در اقتصاد سرمايه‌‌داری، به ويژه آمريکا، اشغال کرده و سياست­های رياضت اقتصادی ويران­گرش عليه طبقات کارگر را از طريق دولت‌های  سرمايه‌داری ديکته ‌می­کند(6).

با اين مختصر بايد به اين نکته‌ی مهم تاکيد نمود، که اين بحران بر متن بحران  ساختاری سرمايه در قرن بيست  و يکم روی می­دهد. هم­چنين به ياد داشته باشيم که کنگره‌ی بين­الملل اول کارگری، در سال 1866 در ژنو، خواهان تصويب قانون هشت ساعت کار روزانه  شد. سه دهه بعد، «سرکارگر پيشين آمريکایی، فردريک تيلور»(7) شيوه‌ی مديريت  صنعتی را ابداع کرد، و «هنری فورد» با بهره­گيری از مديريت  صنعتی نام­برده، در سال 1915، توليد کلان معروف به  «خط توليد، Assembly Line» يا «توليد نوار نقاله­ای، Conveyor production» را آغاز کرد. بدين ترتيب، نوآوری شيوه‌ی مديريت صنعتی تايلور و به کارگيری­اش در صنعت توليد کلان، نيروهای مولده يا بارآوری کار را غول آسا افزايش داد. بر بستر اين تحول در نيروهای مولده، شعار هشت ساعت کار در روز، در دهه‌ی دوم قرن بيستم، برای کارگران آمريکایی و... شعاری کهنه گرديد. از اين رو، به‌‌ پشتوانه‌ی بالاتر رفتن بارآوری کار،  طبقه‌ی کارگر آمريکا می­بايستی، به عنوان يک شعار تاکتيکی، در مبارزه‌ی کار و سرمايه، شعار روزکار کم­تر از هشت ساعت را مطالبه می­کرد(8).

اکنون ما در آغاز دهه‌ی دوم قرن بيست و يکم زندگی می­کنيم. و دير زمانی است که سرمايه‌داری آمريکا به مثابه سمبل شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری، تمام ملزومات مادی يک زندگی اجتماعی - بر سبيل تمثيل از مارکس در ايدئولوژی آلمانی، من بامداد در يک موسسه‌ کار می­کنم و اگر دوست داشته باشم بعد از ظهر هم کلاس موسيقی می‌روم- را فراهم کرده‌ است. به سخن ديگر، در آمريکا و بسياری از کشورهای سرمايه‌داری، شرایط تحول از کار اجباری  به فعاليتی خلاقانه و داوطلبانه مهيا شده است. پس چرا هنوز کارگر آمريکایی، برابر با مصوبات قانون کار اين کشور، در بخش های گوناگون توليد، ميانگين به اجبار تا چهل و هشت ساعت و کارگران راننده‌ی حمل و نقل تا شصت ساعت در هفته کار می­کنند؟ مضاف بر اين، چرا برابر با همان قانون کار ضد کارگری، کارگر آمريکایی مجبور می­شود با اضافه کاری تا نود ساعت در هفته کار کند. و بالاخره، کارگر آمريکایی پائين­ترين تعداد روزهای تعطيل به نسبت کشورهای اروپایی را داشته باشد؟ مشکل چيست؟        

 

اتحاديه‌های کارگری يا سنديکاها، به مثابه نيروی حراست، يا نيروی انتظامی، سرمايه در درون طبقات کارگر                                

1- در مراحل نخستين روابط کار و سرمايه، کارگران از سطح خواست­های رفاهی و اقتصادی با سرمايه به ستيز برخاستند. سپس، مبارزه‌ی کار و سرمايه، يا طبقه‌ی کارگر عليه طبقه‌ی سرمايه‌دار، به سطح مبارزه‌ی سياسی در جنبش چارتيست­ها ارتقا يافت. مارکس با بهره­گيری از فعاليتش در درون کارگران سوسياليست پاريس و تجربه‌­اش از جنبش چارتيست­ها، برنامه يا «بيانيه‌ی کمونيسم» را برای بهم آمدن فعالين کارگری در تشکل «اتحاديه‌ی کمونيست‌ها» تدوين کرد. بر خلاف باورمندان دو تشکيلاتی شرقی و غربی، مارکس برای طبقه‌ی کارگر دو تشکل جداگانه، يک تشکل برای فعالين سياسی و تشکل ديگری برای کارگران فراگير قائل نبود. «بيانه‌ی کمونيسم»، قطب نمای نظری برای ظرف عملی فعالين کارگری در درون  طبقات کارگر اروپا و آمريکا تجلی کرد.

با افت شرایط انقلابی در آلمان، مارکس اتحاديه‌ی کمونيست­ها را، در سال 1852، منحل کرد. سپس، انترناسيونال اول کارگری در سال 1864 بنياد شد. انترناسيونال اول خواست­های اقتصادی- سياسی  طبقات کارگر اروپا و آمريکا را موضوع کنش خود قرار داد.

1-1 در سال 1868، اتحاديه‌‌‌­های کارگری انگلستان به سمت راست يا رفرمیسم سرمايه‌داری چرخيدند. چرخش تاريخی اتحاديه‌های کارگری به سمت سياست­های رفرم بورژوایی، هرگز شرایط انسانی برای طبقه‌ی کارگر انگلستان تامين نکرد. طبقه‌ی سرمايه‌دار با کاربرد سياست تفرقه بيانداز و حکومت کن به اتحاديه‌های کارگران ماهر امتياز جزیی داد و هم­چنان شرایط کار ومعيشت برده‌وار کارگران غيرماهر- اکثريت طبقه‌ی کارگر- را حفظ کرد. مارکس در انتقاد از چرخش به راست اتحاديه‌های کارگری انگلستان رساله‌ی «گذشته، حال و آينده‌ی اتحاديه» ها را نوشت(9).

به دو نمونه از اوضاع کارگران غير ماهر- بخش غالب طبقه‌ی کارگر انگستان- يا عواقب مترقب سازش تاريخی اتحاديه‌‌‌ها‌، البته نه در همان سال 1868، بلکه در دهه‌‌های 1880 و 1910 اکتفا می­کنيم:

الف: در جولای 1888، تعداد هزار و چهارصد نفر کارگر دختر- بيش­ترشان در سنين پائين­تر از پانزده سال- کارخانه‌ی کبريت سازی «براينت و می Bryant and May»، برای خواست افزايش دستمزد و کاهش ساعات کار از یازده و نیم ساعت در زمستان و سیزده و نیم ساعت در تابستان اعتصاب کردند. گفتنی است، که در فصل زمستان ساعت هفت سحر و ساعت چهار بعداز ظهر هوا تاريک است. اين کارگران دختر ستم­کش در تاريکی بامداد زمستان منزل را به سوی کارخانه ترک کرده و در تاريکی شام­گاه به خانه برمی­گشتند. در کارخانه‌ی کبريت سازی، کار با مايع فسفردار بدون استفاده از دست­کش ايمنی به دندان­های کارگران صدمه زده و اکثر کارگران دختر دندان­هايشان افتاده ‌بودند. هم چنين، به خاطر حمل بار روی سر، موهايشان ريخته و طاس شده‌ بودند. بينده‌ی خارج از کارخانه‌ی کبريت سازی، نه با رخ­سار گلگون دختران نوجوان، بلکه با سيمای افسرده‌ی زنان پير بی دندان و طاس روبرو می­شد. همين موجودات به غايت بينوا، با اعتصاب­شان مشعل­داران جنبش تاريخی اعتصابات ده‌ها هزار کارگر غيرماهر باراندازی، کارگران گاز و... انگلستان شدند. دختر کوچک مارکس، «النور»، يکی از کارگران فعال سوسياليست بود، که در درون اين دريای جنبش فراگير و عظيم، بعد از  جنبش چارتيست‌ها، فعاليت اقتصادی- سوسياليستی می­کرد(10). انگلس سال­مند آن چنان از پديدار شدن اين جنبش فراگير به وجد آمده بود که حسرت می‌کرد، ای کاش مارکس زنده بود تا خروش نسل جديدی از جنبش اقتصادی- سوسياليستی در قامت کارگران غير ماهر را شاهد می­شد.

ب: در بحبوحه‌ی آغاز جنگ جهانی اول، در  سال 1914، فرماندهان ارتش از ديدن جثه‌‌های نحيف کارگران و فرزندان کارگران احضار شده به خدمت سربازی حيرت کردند. بعد از پايان جنگ جهانی اول، در سال 1918، و در وحشت از شرایط انقلابی در اروپا، از جمله انگلستان،  دولت انگلستان در اندازه‌ی ناچيزی برای کارگران منزل ساخت. اما، در تامين مسکن، طبقه‌ی سرمايه‌دار همان سياست تفرقه انداز سال 1868 را اجرا کرد. سرکارگرها و مديران کارخانه‌ها، منازل را نه برابر با اجرای يک مقررات منصفانه، بلکه منازل را به کارگران سازشکار دادند و کارگران مبارز را از دريافت منزل محروم کردند.

2-1 طرح پيروزمند امپراطوری انگلستان در جدا کردن کنش ‌اقتصادی از کنش سياسی کارگران و محدود شدن فعاليت اتحاديه­ها به خواست­های اقتصادی توجه ديگر کشورهای سرمايه‌داری اروپا را جلب کرد. «کارل لگن، Carl Legien» رئيس دست‌ راستی اتحاديه‌های کارگری آلمان، در سال 1896، موفق شد فعاليت اتحاديه‌ها را به خواست‌های اقتصادی تنزل دهد. بدين ترتيب، همه جا هم­چون حکم يهوه-خدای قوم يهود- در داستان تورات، که آدم را از خوردن ميوه‌ی درخت سيب بر حذر کرده‌‌‌ بود، فعاليت سياسی برای اتحاديه‌های کارگری با زمان شد. از اين پس، طبقات سرمايه‌دار طلبکارانه اعتصابات معينی از کارگران را با زدن مهر سياسی تقبيح کردند. گذشته از اين، همه جا باورمندان دو تشکيلاتی، در نگاه به تاريخ گذشته‌ی طبقات کارگر جهان، هم­چون فرار جن از بسم­الله، از اهميت، نقد و بررسی تجربه­ی غنی کنش انترناسيونال اول، به مثابه تشکل واحد سياسی- اقتصادی کارگران و رساله‌ی انتقادی مارکس «گذشته، حال و آينده‌ی اتحاديه­ها» فرار کردند. برای نمونه، «حزب برابری سوسياليستی، Socialist Equality Party»، يک خلف از باقيمانده‌ی «حزب انقلابی کارگران،Revolutionary Workers Party» منتسب به انترناسيونال چهار تروتسکيستی، که به درستی سازش­کاری اتحاديه‌های کارگری اروپا و آمريکا را نقد‌‌ می‌کند، در همان آن رهنمود می­دهد  که بايد به سنت اتحاديه‌های گذشته برگشت. اما، خواستگاه اين جريان به شيوه کار انترناسيونال اول و رهنمود مارکس در رساله‌ی «گذشته، حال و آينده‌ی اتحاديه­ها» نزديک نمی­شود. ما شاهد‌يم که اين فعال يا آن فعال کارگری، درباره‌ی احزاب سياسی و اتحاديه‌های کارگری مطلب می­نويسند. اما آن چه از نوک قلم اينان می­گريزد، عطف توجه به تجربه‌ی تشکل واحد اقتصادی- سياسی در گذشته است. در روز روشن، اين­ها ادعا می­کنند مارکس حرف اول و آخرش را راجع به اتحاديه‌ها نزده ‌است؛ جالب است، که اين­ها از سخن گفتن مارکس از اتحاديه‌ها در «فقر فلسفه» فاکت می­آورند، ولی عجبا دو فاکت بالا را فراموش می­کنند! آيا اين­ها کمبود اطلاعاتی دارند؟ به نظر من، نه. چون که هم پيش­گفتار، آئين نامه­ی انترناسيونال اول و هم رساله‌ی ياد شده‌ی بالا از مارکس، حتی به زبان فارسی، موجودند.

اگر «کارل لگن» رهبر اتحاديه‌های کارگری آلمان موفق شد فعاليت اتحاديه‌های کارگری آلمان را به کنش اقتصادی تنزل دهد. در سوی نظريه‌‌پردازی، «کارل کائوتسکی» تئوريسين سوسيال دموکراسی آلمان، مستقل از «کارل لگن» دکترين «کارگران مالآ آگاهی ترديونيونی کسب می­کنند» را تئوريزه نمود. با اين تز، «کارل کائوتسکی» محمل تئوريک برای سياست راست «کارل لگن» فراهم کرد. هم­چنين، کارل کائوتسکی به غلط سوسياليسم را يک نظريه يا دکترينی دانست، که محصول انديشه‌ی دانش­وران طبقات دارا بود. قطعا کارل کائوتسکی توفيق مطالعه‌ی «ايدئولوژی آلمانی» مارکس را نداشته‌ است(11). ولی بی شک کارل کائوتسکی مطالعه کرده ‌بود، که مارکس پيش از رفتنش به پاريس و اختلاط با محافل کارگران سوسياليست، کمونيسم «موزس هس، Moses Hess» و شرکا در آلمان را تحقير می­کرد، و هنوز يک دموکرات پيگير بود. سخن کوتاه، تز نادرست کائوتسکی، مبنی بر اين که کارگران فراتر از آگاهی اتحاديه‌ای دانش سوسياليستی کسب نمی­کنند، سپس وارد حزب سوسيال دموکرات روسيه شد. با هژمونی فرا-روسيه‌ی حزب کمونيست شوروی تشکل اقتصادی اتحاديه، يا اتحاديه‌‌گری تک­پا، بمثابه تنها شکل تشکل­يابی و مبارزه‌ی کارگران فراگير موسسات توليدی پذيرفته شد. اين خصلت يک بُعدی اتحاديه‌ها يا فعاليت برای خواست‌های اقتصادی، به کنش اتحاديه‌ها در چهارچوب ساختار سرمايه‌داری تکامل کرد. به سخن ديگر، دير زمانی است که اتحاديه‌ها مطالبات­شان را در چهارچوب قوانين سرمايه‌داری، پيگيری می­کنند. اما مساله‌ی گرهی يا محوری اين که، کنش اتحاديه‌ها در چهارچوب قوانين سرمايه‌داری، آن­ها را به مقدورات سرمايه ملزم کرد. اگر در شرایطی اتحاديه‌ها عليه قوانين ضد کارگری غرولند کنند، آن­ها توقع دارند که پارلمان اين قوانين ضدکارگری را با مصوبات جديد لغو کند، نه اين که به نيروی اعتراض فراپارلمانی دولت را به عقب نشينی وادارند. نمونه‌ای را يادآور گردم. اتحاديه‌های کارگری انگلستان ميليون­ها پوند برای تبليغات نامزدهای حزب کارگر در انتخابات پارلمانی هزينه می­کنند. دولت تاچر، در دهه‌ی 1980، قوانين ضد کارگری گسترده‌ای تصويب کرد. حزب کارگر قول شيرين می­داد و به ظاهر اتحاديه‌های کارگری انتظار داشتند حزب کارگر به مجرد نشستن در مسند قدرت قوانين ضد کارگری را لغو  کند(12). بالاخره، زمان آزمون فرا رسيد. حزب کارگر به نخست وزيری تونی بلر به قدرت رسيد و آب از آب تکان نخورد؛ و تمام قوانين ضدکارگری هم­چنان باقی ماندند. هم حزب محبوب کارگر و هم اتحاديه‌ها نيک می­دانستند که مقدورات سرمايه قوانين ضد کارگری را الزام­آور کرده بود. مقدورات سرمايه، خصلت و هويت پايه‌ای اتحاديه‌های کشورهای ديگر، از جمله ترکيه همسايه‌ی ايران، را تعيين می­کند.

با توضيحات بالا، اتحاديه‌های کارگری چه واکنش و موضعی نسبت به عظيم­ترين بحران جهان سرمايه­داری اتخاذ کردند. در بحران ساختاری سرمايه‌داری حاضر، دو ديدگاه فکری در برخورد با بحران پديدار شدند. يک نظريه با اعتقاد به ليبراليسم اقتصادی يا مکانيسم بازار آزاد بحث  کرد. اگر کارخانه‌ای سود نمی­داد درش بسته می­شد، به همين دليل، اگر بانکی قرض بالا می­آورد، می‌گذاشتند ورشکست شود. در مقابل، نمايندگان فکری خدايان وال استريت و بورس لندن و... استدلال کردند، نه خير بايد بانک­ها را نجات داد. به سخن ديگر، اين دومی­ها غير مستقيم شعار مرگ بر مکانيسم بازار و عدم دخالت دولت را سر دادند. در بحران­های سرمايه‌داری گذشته، دولت­ها با کاربرد سياست کينز در برون رفت از بحران دخالت می­کردند. اکنون قرار شد، بر خلاف تئوريسين­های نئوليبراليسم ديروز که ادعا می­کردند دولت مدير بد است، دولت­های سرمايه‌داری به نجات موسسات مالی و بانکی بشتابند. و با همين درجه از قاطعيت و شتاب، همين دولت­های سرمايه‌داری  به سطح معيشت و کار کارگران يورش بردند. نجات موسسات مالی، در آن طرف خط طبقاتی، تحميل بدبختی، فلاکت، بيکاری، بی خانمانی، کاهش دستمزدها، طولانی شدن ساعات کار، بالاتر رفتن سن بازنشستگی، کاهش حقوق بازنشستگی، به خطر افتادن پس­انداز بازنشستگی کارگران، مصادره‌‌‌ی منازل و... را به طبقات کارگر ارمغان آورد.

پس با غرش طوفان بحران، از اتحاديه­ها انتظار می­رفت کارگران را به صف می­کردند. رهبران اتحاديه­ها سريعا کنفرانس جهانی  تشکيل می­دادند(13)، هم­چنان که برای نجات سرمايه، رهبران بیست دولت سرمايه‌داری چنين کردند، اتحاديه‌ها نیز طرح­های مشترک برای مقابله با يورش سرمايه‌داران تهيه و تدارک می­ديدند. اعلام می­کردند، اين بحران محصول کارکرد سرمايه‌داری و شخصيت انسانی­اش، سرمايه‌دارانند. اگر شما به بهانه‌ی ضرر درب کارخانه‌‌‌ها را می­بستيد، اکنون نوبت تسويه حساب با بانک­ها و موسسات مالی است. مديران کل بانک­ها را اخراج کرده و به دادگاه بکشانيد. برويد هزينه‌ی اين بحران را از اين مافياها  و تروريست­های مالی بگيريد و... ولی، اين­ها انتظارات انسانی و به حق ما و امثال ماست. آيا می­توان چنين توقعی از اتحاديه‌ها داشت؟

در خلال کنفرانس سالانه‌ی «کنگره‌ی اتحاديه‌های کارگری» انگلستان، تلويزيون کانال شماره­ی چهار4 مصاحبه­ای با آقای «دريک سمسن، Derik Simpson» دبيرکل اتحاديه‌ی يونايت، Unite، پر عضويت­ترين اتحاديه‌ی کارگری انگلستان برگزار کرد. آقای سيمسن، پيکری درشت و فربه دارد. خيلی آرام حرف می­زند و لباس شيک می­پوشد(14). حداقل به برداشت من، آقای سيمسن به مدير کل يک موسسه‌ی مالی شباهت دارد تا رهبر کارگری. مصاحبه‌گر خطاب به آقای سيمسن می­گويد، شما ساليانه دویست هزار پوند حقوق دريافت می­کنيد؛ اتحاديه منزل هشتصد هزار پوندی و اتومبيل با شوفر در اختيار شما گذاشته ‌است. هم­چنين شما يک دفتر کار بزرگ با دکور زيبا داريد. آيا فکر نمی­کنيد حقوق شما و امتيازات­تان با حقوق يک کارگر متوسط اتحاديه قرابتی ندارد؟ هم­سان مدير کل يک موسسه‌ی مالی، آقای سيمسن در دفاع از خودش چنين جواب می­دهد: من کارم بسيار زياد است و اغلب ساعات طولانی کار می‌کنم! (الهی بمیرمت، فدات شم، چقدر زحمت می­کشی و درد و سر داری!)

اگر فردی- در  طيف جنبش کارگری- از ساختار اتحاديه­ها آگاهی نداشته باشد، شايد فکر کند که اين يک مورد استثنایی است. و از استثنا نمی­توان حکمی استنتاج کرد. نه خير. همه جا، زير آسمان سرمايه‌داری، رهبران اتحاديه‌ها حقوق­هایی بسيار بالاتر از بدنه‌‌‌‌‌ی اتحايه دريافت می­کنند(15). در حالی که کارگران با ديو بيکاری،  کاهش دستمزد و... مواجهند، مقامات اتحاديه‌ها تامين شغلی دارند، و فارغ از فشار محيط کار. اما، اين همه معرف تمام موقعيت ممتاز آن­ها نيست. بنا به بزرگی و اهميت اقتصادی صنايع، رهبران اتحاديه‌ها شانه به شانه‌ی مقامات بالای طبقات سرمايه‌دار می‌سايند. اخيرا، صدر اعظم آلمان، خانم «آنجلا مرکل» در جشن تولد رئيس «فدراسيون اتحاديه‌های آلمان، German Trade Union Federation, DGB»، آقای «مايکل سومر، Michael Sommer» - در برلين برگزار شده‌ بود- شرکت کردند و شخصا تولدش را به او تبريک گفتند. اکنون شما می­توانيد خوب حدس بزنيد، که آقای رهبر اتحاديه با چه تصميم راسخ با سرمايه مبارزه خواهند کرد! از همه‌ی اين‌ها بگذريم، قرار نيست مقامات اتحاديه‌ها مجانا وظيفه‌ی حراست طبقات کارگر را به عهده بگيرند.

اکنون بر پايه‌ی شرح بالا، ببينيم اتحاديه‌های کارگری در مقابل تصميمات دولت­ها برای تحميل بار بحران سرمايه‌داری چه طرح­هایی را برنامه­ريزی کرده و چگونه از طبقات کارگر کشورهای اروپا و آمريکا دفاع کرده‌اند:

1- اتحاديه‌ها هيچ برنامه­ی عملی تدارک نديدند. دولت ائتلافی انگلستان، پيش از رسيدن به قدرت در ماه ژوئن امسال، در مبارزه‌ی انتخاباتی اعلام کرده بود، همه‌ی ما بايد برای مبارزه با بحران و کسری بودجه فداکاری کنيم. با تشکيل دولت ائتلافی، گزارش­گر «بی بی سی» از خبرنگار اقتصادی پرسيد، آيا احتمال دارد که اعتصابات و اعتراضات زمستان 1979 تکرار شود؟ خبرنگار جواب داد، رهبران اتحاديه‌ها شرایط بحرانی را تشخيص می­دهند. دولت از جانب اتحاديه‌ها خيالش راحت است. اکنون، بعد از شش ماه حمله‌ی دولت به سطح معيشت و کار کارگران، ما مشاهده می­کنيم که گفته‌ی خبرنگار اقتصادی کاملا صحيح بوده‌است. اتحاديه‌ها کاملا با احساس مسئوليت به موقعيت بحرانی دولت سرمايه‌داری برخورد کرده‌اند. اتحاديه‌ها همه جا احساس مسئوليت و وجدان تعهد به بقای روابط سرمايه‌داری را از آمريکا گرفته تا آلمان، فرانسه، ايتاليا، اسپانيا، پرتقال، مجارستان، ايرلند، ايسلند و... به جا آورده‌اند. پيش از پرداختن به جنبه‌ی دوم وظيفه‌ی اتحاديه‌ها به مثابه نيروی حراست سرمايه در درون طبقات  کارگر، واقعا بی انصافی خواهد بود به نمونه‌ی اتحاديه‌های کارگری ايرلند اشاره نکنم. ايرلند بدترين شرایط  بحران سرمايه‌داری را تجربه می­کند. به همين دليل، طبقه‌ی کارگر ايرلند مورد وحشيانه‌ترين حملات طبقه‌ی سرمايه‌دار اين کشور قرار گرفته است. رهبران اتحاديه‌های کارگری ايرلند اعتصاب را برای مدت چهار سال ممنوع کرده‌اند. در قبال بحران جاری، دولت ايرلند با دو راه کار روبرو شد: اعلام ورشکستگی بانک ها(16) و جلوگيری از تحميل بار بحران روی دوش طبقه‌ی کارگر، و يا برعکس نجات بانک‌ها.  

2- اين بديهی است که بنا به ساختار اتحاديه‌ها، موقعيت معيشتی و شرایط کار بدنه‌‌ی کارگری با مقامات اتحاديه فرق فاحش دارد. حمله‌ی سرمايه نه متوجه رهبری، بلکه آماجش بدنه‌ی کارگری‌است. کارگر بيکار می­شود، دستمزدش کاهش می­يابد و... به اين دلایل آشکار، يورش سرمايه به بدنه با انفعال کارگران روبرو نمی­شود. بدنه می­خواهد بجنگند. مهار کردن نيروی اعتراض از يک طرف، و هرز دادن انرژی و پتانسل مبارزاتی کارگران، وظيفه‌ی ديگر اتحاديه‌هاست. زمانی که رهبری اتحاديه مشاهده می­کند تمام ظرفيت و مهارت کلامش کارگران را اغنا نمی­کند و آن­ها حاضر  نيستند تسليم مقدورات سرمايه شوند، رهبری اتحاديه راه­کارش را تغيير می­دهد. او درمی­يابد، اگر، در اين مرحله، علی­رغم روحيه‌ی اعتراض و مبارزه‌جویی کارگران مقابل آن­ها ايستادگی کند، اعتبارش را از دست خواهد داد. اين­جاست که رجزخوانی کرده و قيافه‌ای مبارزه‌جو به خود می­گيرد. معمولا، اتحاديه‌‌‌ها يک روز اعلام اعتصاب می­کنند- در  مواردی چند بار و يا چند روز پيوسته. اين کنش اعتصابی نقش سوپاپ اطمينان را بازی می­کند. از اين اعتصابات محدود، مقطعی و قسمتی کارگران سودی نمی­برند، انرژی­شان تخليه می­شود، سپس بی افق و نااميد به قربانی شدن در مسلخ سرمايه گردن می­نهند. نکته‌ی بسيار مهم دراين اعتصابات فرسايشی اين است که رهبران اتحاديه در خلال اعتراضات و اعتصابات پشت درهای بسته با سرمايه‌داران به معامله می­نشيند(17). آن­ها، در همان آن به ريا در حضور کارگران سخن­رانی­های غلاظ و شداد، در پشتيبانی از مبارزه‌ی آن­ها، ايراد می­کنند(18).  

3- نقش اتحاديه‌های کارگری در غرب را می­توان با کارکرد تشکلات کارگری دست‌ساخت دولت ايران، مانند خانه‌ی کارگر، مقايسه کرد. در غرب، سرمايه دهان کارگر را نمی­بندد، به کارگر اجازه‌ی اعتراض و «اعتصاب هرس شده» را می­دهد تا خشم درونش را بيرون بريزد. با رعايت تفاوت بين سرمايه‌داری ايران و غرب، اکنون خانه‌ی کارگر و روزنامه‌ی «کار و کارگر» به نوعی همان نقش سوپاپ اطمينان اتحاديه‌های غرب را، هر چند در بُعدی کوچک­تر، ايفا می­کنند. اگر روز و روزگاری سرمايه‌داری ايران  فعاليت اتحاديه‌ای را به رسميت بشناسد، سنديکاليست­های محبوب رنگين کمان جريانات دو تشکيلاتی اين خصلت بالقوه را دارند که همان نقش حراست طبقه‌ی سرمايه‌دار در درون طبقه‌ی کارگر ايران را ايفا کنند. امروز، سنديکاليست‌های ما با مبارزه کردن و زندان افتادن برای ايفای بالقوه‌ی نقش فردای نامعلوم سرمايه‌گذاری می کنند(19).

شانزدهم دسامبر 2010

* * *

 

ملاحظات:

1- تاکيد من به  بحران سرمايه‌داری آمريکا، هرگز به اين معنا نيست که بحران سرمايه­داری محدود به آمريکا بوده‌است.

2- مطابق جديدترين آمار خزانه‌داری آمريکا، کسری بودجه‌ی اين کشور برابر با 3 /1 تريليون دلار اعلام شده است. دولت سرمايه‌داری آمريکا، قرار است فراتر از يورش­های تاکنونی، برای کاهش کسری بودجه­ حملات گسترده‌ای عليه سطح معيشت و اشتغال طبقه‌ی کارگر آمريکا را آغاز کند. افزون بر اين، دولت آمريکا بيش از ده تريليون دلار قرض دارد، و با احتساب دارایی­های سوخته و مشکوک بانک­ها، قروض ملی آمريکا رقمی بيش از يک صد تريليون دلار را شامل می­شود. 

3- در گردش سرمايه، پول در همان آن در دو نقش ظاهر می­شود: اولا، تبديل سرمايه (کالا) به پول، ب، و به موارات آن تحقق­يابی قيمت کالا؛ به سخن ديگر، سرمايه به مانند پول يا پول به مانند سرمايه‌ی تحقق يافته. دوما، در نقش صرفا وسيله‌ی چرخش؛ اين دومی جایی است که دوباره سرمايه را به شرایط توليد تبديل می­کند. در اين برهه‌ی دوم، يک مقدار معينی از پول بايد در شکل دستمزد، به عنوان محمل يا بستر گردش، به عنوان وسيله‌ی پرداخت ظاهر شود. اکنون اين حقيقت که پول نقش دوگانه در گردش سرمايه ايفا می­کند، در تمام بحران­ها اين گونه به نظر می­رسد  که پول از نقش­اش به عنوان محمل گردش عاجز می­ماند، در حالی که سرمايه فاقد ارزش است و از اين رو نمی­تواند به صورت پول تحقق يابد. حتی، ممکن است در همان زمان حجم پول در  گردش افزايش يابد.  «گروندريسه»، چاپ پنگوئن کلسيکس، صفحه­ی 582، مارکس.

4- تروريسم و تروريست فراتر از اقدام فيزيکی يک فرد، گروه، تشکل يا يک دولت به قصد وارد کردن وحشت  معنی می­دهد. امروز، موسسات مالی و بانک­ها با کاربرد مکانيسم­هایی، نظير فروش، خريد و فروش اوراق بهادار يا «Short selling» هم­زمان با کسب ميلياردها دلار سود، ميليون­ها کارگر- يونان، ايرلند و... را دچار وحشت کرده‌اند؛ تروريسم اقتصادی.  

5- گفته می­شود که بورس نيويورک، يا ول استريت، در سه ماه پيش یک و نیم تريليون دلار سود داشته ‌است. آيا واقعا اين مقدار ارزش اضافی توليد شده ‌است؟ البته نه. اکنون، در آمريکا حداقل پانزده ميليون کارگر بيکارند، بيش از چهل ميليون نفر زير خط فقر زندگی می­کنند، امسال دو ميليون خانه‌ی رهنی مصادره شده است. شمار زيادی از کارگران بيکار در خيابان­ها می­خوابند و...

6- ماه گذشته، در ادامه‌ی تحميلات پيشين بر دوش طبقه‌ی کارگر ايرلند، رويداد جديدی اتفاق افتاد. يکی از موسسات مالی نرخ اعتبار مالی ايرلند را پائين آورد. اتحاديه‌ی اروپا و «صندوق بين­المللی پول» به دولت ايرلند فشار آوردند که از اين دو مکان وام درخواست ‌کند. ابتدا، نخست وزير و وزير دارایی ايرلند مصرانه اعلام کردند ما نيازی به گرفتن وام نداريم و قادريم به تعهدات بدهی‌ تاکنونی‌مان عمل کنيم. ولی، نه اتحاديه‌ی اروپا و نه صندوق بين­المللی پول کوتاه نيامدند. فشار ادامه يافت. جالب است گفته شود که مطابق معمول افراد يا دول مقروض سراغ وام دهنده­ها می­روند، و نه برعکس. ايرلند را  مجبور کردند که هشتاد و پنج ميليارد يورو، با نرخ بسيار بالا، وام بگيرد. يکی از شرایط بازپرداخت وام، انتقال هجده ميليارد يورو از حساب پس­انداز بازنشستگی کارگران ايرلند است.

7- گوهر تحقيقات مديريت صنعتی آقای فردريک تيلور چه بود؟ تا نيمه‌ی دهه‌ی 1890، کارگر روی يک واحد مرکب از شیی معين کار می کرد. به علت تنوع کنش کارگر روی موضوع کار، در چنين فرايند توليدی کار خصلت يک نواختی کم­تری داشت. «ف تيلور» مجموعه‌ی کنش‌های يک واحد توليدی را به اجزای بسيار ساده­تر تقسيم کرد. او سپس با اندازه‌گيری زمان‌های صرف شده برای انجام مکرر هر يک از اجزای ساده از طرف کارگر، کوتاه­ترين يا سريع­ترين زمان را به دست آورد. بدين ترتيب، سرعت توليد، يا بارآوی کار، جهش­وار افزايش يافت. برعکس، کار کارگر خسته کننده‌تر و يک ­نواخت­تر گرديد. فيلم «عصر طلایی» چارلی چاپلين، نقد خلاقانه‌ی تصويری شيوه‌ی مديريت صنعتی «ف تيلور» را در معرض تماشای بينده قرار می­دهد.

8- مارکس با درايت، تحميل کاهش ساعات کار کم­تر بر طبقه‌ی سرمايه‌دار را عامل مهمی در پيش­رفت  تکنولوژی، يا به سخن ديگر افزايش بارآوری کار می­ديد. مارکس پايه‌های مادی جامعه‌ی بی طبقه يا کمونيسم را در مرحله‌ی معينی از رشد نيروهای مولده و بارآوری کار ارزيابی می­کرد. اين دکترين واقعيتی است که خيلی پيش­تر در  کشورهای زيادی تحقق يافته‌است.

9- اتحاديه­های كارگری: گذشته، حال و آينده

الف گذشته‌‌‌ی اتحاديه­ها:

سرمايه نيروی اجتماعی متمركز است، حال آن که، كارگر منفرد فقط  نيروی كارش را برای فروش در اختيار دارد. بنابراين، معامله كار و سرمايه نمی­تواند حتی به معنای جامعه‌یی كه مالكيت وسایل مادی زندگی و كار را در يك سو و انرژی­های توليدی حياتی را  در سوی ديگر قرار می­دهد، بر پايه­ی شرایط برابر انجام گيرد. قدرت اجتماعی كارگران تنها در تعداد آن­هاست. اما اين قدرت ناشی از تعداد، به دليل پراکندگی از هم پاشيده است. نبود يگانگی كارگران از رقابت اجتناب ناپذير بين آن­ها به وجود آمده و تداوم می­يابد.

در اصل، اتحاديه­های كارگری از تلاش­های خود جوش كارگران در از ميان برداشتن يا دست كم مهار كردن رقابت سر بلند كردند، تا اين كه چنان شرایطی از قرارداد را به دست آورند، تا شايد حداقل، معيشت آن­ها را از موقعيت بردگی صرف بالاتر برد. بنابراين، هدف فوری اتحاديه­ها به ضرورت­های روزمره، مقتضيات جلوگيری كردن از تجاوز پيوسته سرمايه، در يك كلام، به مسایل دستمزد و زمان كار محدود شود. اين فعاليت اتحاديه­ها، نه تنها جايز، بلكه ضروری­اند. تا زمانی كه روابط توليد سرمايه‌داری  دوام دارد، نمی­توان از اين تلاش و کنش دست كشيد. بر عكس، بايد با تشكيل و در هم آمدن اتحاديه­های كارگری تمام كشورها تعميم يابد. از سوي ديگر، اتحاديه­ها بی آن که خود متوجه باشند، مراكز سازمان­يابی طبقه­ی كارگر را تشكيل دادند، هم­چنان كه شوراهای شهری و كمون­های قرون وسطی برای بورژوازی اين كار را كردند. اگر اتحاديه­های كارگری برای جنگ و گريز بين كار و سرمايه لازمند، آن­ها به مانند نهادهای سازمان يافته، برای فرا رفتن از نفس نظام كار مزدی و حاكميت سرمايه (برجستگی و تاکيد ازمن) پر اهميت­ترند.

ب- موقعيت حاضر اتحاديه­ها

اتحاديه­ها با خم شدن يك جانبه روی مبارزات محلی و روزمره با سرمايه، هنوز اصلا درك نكرده­اند كه قدرت­شان را عليه خود روابط بردگی مزدی به كار برند. از اين رو، آن­ها خود را  خيلی از جنبش­های اجتماعی و سياسی كنار كشيده­اند. با اين همه، به تازگی، به نظر می­رسد كه تا اندازه­ای به اين رسالت تاريخی­شان پی برده­اند. برای نمونه، می­توان از شركت آن­ها در جنبش سياسی اخير انگلستان(×)، مصوبه­ی زير در کنفرانس بزرگ شفيلد، از گسترش ديد آن­ها در ايالات متحده­ی آمريکا (xx)، ياد کرد: ‹‹اين کنفرانس با قدردانی از کوشش­های جامعه­ی بين­المللی کارگران (انترناسيونال اول) برای ايجاد اتحاد از طريق پيوند مشترک برادری ميان کارگران همه کشورها، در کمال جديت به انجمن­های گوناگونی که در اين جا نمايندگی شده­اند، سفارش می­کند که به اين تشکيلات بپيوندند؛ زيرا به باور ما اين امر برای پيشرفت و شکوفایی تمام جماعت­های کارگری ضروری است››.(xxx)

پ: آينده اتحاديه­ها

جدا از مقاصد اوليه‌ی­شان، اتحاديه­ها اکنون بايد بياموزند که آگاهانه، به مانند مراكز سازمان­دهی طبقه­كارگر، برای هدف وسيع­تر رهایی كامل (برجستگی و تاکيد از من)اين طبقه تلاش كنند. آن­ها بايد به تمام جنبش­های اجتماعی و سياسی ياری كنند تا به اين سو جهت­گيری كنند. بايد اتحاديه­ها خودشان را مدافعان کل طبقه­ی كارگر دانسته و به اين سان عمل كنند: آن­ها نمی­توانند از بسيج كردن كارگران غير اتحاديه­ای به صفوف خود غفلت كنند(برجستگی و تاکيد از من). اتحاديه­ها بايد با دقت از منافع کم درآمدترين حرفه­ها، مانند كارگران كشاورزی- كه شرایط اسثتنایی آن­ها را بيچاره كرده- دفاع كنند. بايد اتحاديه­ها كل دنيا را قانع كنند كه تلاش آن­ها نه تنها تنگ نظرانه و خودخواهانه نيست، بلكه هدف­شان رهایی ميليون­ها انسان ستم­ديده است.(رساله از مارکس)

(×) اتحاديه­های بريتانيا فعالانه در جنبش دموكراتيك عمومی «اصلاحات مرحله دوم حق رای» در سال­های  67-1865، شركت كردند. در بهار 1865، شورای مركزی انترناسيونال اول نظريه‌ی تشكيل يك «اتحاد رفرم يا اصلاحات» را، به مانند يك مركز سياسی جنبش فراگير كارگری ارائه داده و در تشكيل آن شركت كرد. هيات رهبری «اتحاديه‌ی رفرم»- شورا و كميته­ی اجرایی، شامل اعضای شورای مركزی-کلا از رهبران اتحاديه­ها (برجستگی و تاکيد ازمن)((z بودند. پيش نويس برنامه­ی «اتحاديه­ی رفرم» زير نظر ماركس نوشته شد. بر خلاف احزاب بورژوایی، كه اين خواست دموكراتيك را تنها به خودشان محدود كردند، «اتحاديه­ی اصلاحات» خواستار حق رای همگانی شد. اين خواست زنده كردن شعار چارتيست­ها، پشتيبانی اتحاديه­های كارگری را كسب كرد، كه تا آن موقع نسبت به مسایل سياسی بی تفاوت بودند. «اتحاديه­ی رفرم» شاخه­هايش را در تمام شهرهای بزرگ داير كرد. اما، تزلزل  راديكال­ها در رهبری آن و سازش رهبران اتحاديه­های كارگری(برجستگی و تاکيد از من) مانع از اين شد که  «اتحاديه­ی رفرم» خطی كه توسط شورای مركزی انترناسيونال ترسيم شده بود، دنبال کند. بورژوازی بريتانيا موفق شد كه در جنبش شكاف انداخته و يك اصلاحات معتدل، در سال 1867، پياده كند كه تنها به خورده بورژوازی و لايه­های بالای طبقه­ی كارگر حق رای  داد.        

(xx) در خلال جنگ داخلی آمريکا، اتحاديه­های کارگری فعالانه از ايالات شمالی در مبارزه عليه برده­داران پشتيبانی کردند: آن­ها، در بهار ۱۸٦٤، با لايحه­ی ارتجاعی ضد اعتصاب «هستينگ فاگرس، Hasting Folgrs» مخالفت کردند.

(xxx) کنفرانس نمايندگان اتحاديه­های کارگری از هفدهم تا بیست و یکم ژوئيه ی ١۸۶۶ برگزار شد. در اين کنفرانس، صد و سی و هفت نفر نماينده شرکت کردند، که دویست هزار نفر از کارگران اتحاديه­ها را نمايندگی می­کردند. موضوع اصلی کنفرانس مبارزه با بستن کارخانه­ها بود. قطع­نامه­ی کنفرانس از اتحاديه­های کارگری می­خواست که عضو وابسته‌ی انترناسيونال شوند. اين قطع­نامه در کتابی زير عنوان «گزارش کنفرانس نمايندگان اتحاديه­های کشور متحده‌ی سلطنتی»، که از تاريخ هفدهم تا بیست و یکم ژوئيه­ی ١۸۶۶ در شفيلد برگزار شد، انتشار يافت.

((z برای نمونه، شما نگرش مارکس را با سياست حزب توده در ساختار رهبری شورای مرکزی اتحاديه­های کارگری ايران مقايسه کنيد.

10- شايان توجه دارد که تا اين زمان کارگران غيرماهر هيچ گونه تشکلی نداشتند. در اين خروش «شرق لندن» کارگران شغل­های گوناگون، مانند باراندازان، کارگران گاز، کارگران شغل­های متفرقه، کارگران ساختمانی، کارگران دختر کبريت ساز، کارگران حمل و نقل و... در اتحاديه‌ی کارگران غيرماهر متشکل شدند.        

11- در «ايدئولوژی آلمانی»، مارکس چنين تعبيری از کمونيسم ارائه می­دهد: برای ما کمونيسم اموری نيستند که بايد پياده ‌شوند، ايده­ای نيست که  بايد واقعيت خود را با آن تطبيق کند. کمونيسم به آن جنبشی اطلاق می­شود که به اوضاع کنونی پايان می­دهد. شرایط  اين جنبش از احکامی ناشی می­شود، که هم اکنون موجودند.

12- در دهه‌ی 1990، حدود هزار نفر بارانداز ليورپول به مدت دو سال به اعتصاب غيررسمی قهرمانانه و اسطوره‌ای دست زدند. اتحاديه‌ی «حمل ونقل و کارگران عمومی»، به اين دليل که باراندازان بدون رعايت مراحل قانونی اعتصاب کرده‌ بودند، از اعلام رسمی شدن اعتصاب امتناع کرد. بدين ترتيب، باراندازن از حمايت مالی و همبستگی اتحاديه‌شان محروم شدند. اينان معصومانه انتظار داشتند، اکنون که حزب کارگر در انتخابات پيروز شده ‌بود، قوانين ضد کارگری را لغو کند. آقای «بيل موريس، Bill Morris»، دبير کل «اتحاديه‌ی حمل و نقل و کارگران عمومی» به پاس خدماتش به سرمايه، و از جمله پشت کردنش به باراندازان ليورپول، بعد از بازنشستگی از سمت دبير کلی اتحاديه لقب لردی دريافت کرد و پای در مجلس لردها يا اعيان گذاشت.

13- راستی فراموش نشود، بعد از ويرانی‌های گسترده‌ی گردباد بحران، رهبران اتحاديه‌‌‌‌‌های کارگری کشورهای اتحاديه‌ی اروپا، صد هزار نفر دستچين شده- از حداقل صد و پنجاه ميليون نفر از کارگران اتحاديه‌ی اروپا- را جلو پارلمان اتحاديه‌ی اروپا در برکسل آوردند. «برندن باربر، Brendan Barber» دبير کل «کنگره‌ی اتحاديه‌های کارگری، Trade Union Congress» انگلستان و شرکا از آلمان، فرانسه و...، هم­چون گفته‌ی ديکتاتور سابق ايران: کوروش آسوده به خواب... سکان­داران سرمايه را مطمئن کردند، شما برای نجات بانک­داران سرمايه با خيال راحت هر تصميمی گرفتيد، ما قادريم کارگران را قانع کنيم؛ به آن­ها می­گویيم چاره‌ای نيست، بايد فرامين سرمايه را پذيرفت.

14- من مخالف شيک پوشی آقای دريک سيمسن نيستم، ولی اين را نيز بگويم که ای کاش کارگران اتحاديه‌ی يونايت هم وسع­شان اجازه می­داد تا آن‌ها هم لباس­های گران قيمت می­پوشيدند.

15- «اتحاديه‌ی کارگران اتومبيل سازی آمريکا، United Auto Workers» کارگران صنايع اتوموبيل سازی آمريکا را نمايندگی می­کنند. در اين صنايع تا اواخر دهه‌ی 1970، یک و نیم ميليون نفر کار می­کرد.هم اکنون، تعداد کارگران به کم­تر از نیم ميليون نفر کاهش يافته‌است. هر سه شرکت بزرگ اتوموبيل سازی «جنرال موتورز»، «فورد» و «کرايسلر» در ادامه‌ی فرايند عقلایی کردن پيشين، از نيمه‌ی دهه‌ی اول دو هزار، با هم­کاری «اتحاديه‌‌ی کارگران اتومبيل، يو ا دبليو» حملات­شان را تشديد کرده‌اند. گذشته از سياست بيکارسازی، دستمزد کارگران با استخدام جديد از بیست و هفت دلار در ساعت تا حد سیزده و نیم دلار کاهش يافته ‌است.توجه کنيد که تقريبا نصف دستمزد کار، صرف بيمه‌ی درمانی می­شود. شرکت جنرال موتورز، مسئوليت اداره‌ی بيمه‌ی بهداشتی کارگران را به اتحاديه‌ محول  کرد. اما به جای پنجاه ميليارد دلار پس­انداز پانصد هزار کارگر بازنشسته، مبلغ سی ميليارد دلار تحويل داد. با اين معامله، الف: شرکت از پرداخت بيمه‌ی درمانی خلاص شد، ب: رهبران اتحاديه ميليون­ها دلار، به عنوان مديران وجوه بيمه‌‌ی کارگران بازنشسته در بورس نيويورک، دريافت می­کنند. اگر در مورد انگلستان، رهبران اتحاديه حقوق شش رقمی دريافت می­کنند، در آمريکا حقوق­شان هفت رقمی است.                     

16- پيش­تر، دولت ايسلند با معضل مشابه ايرلند روبرو شد. ولی دولت اين کشور تحت فشار طبقه‌ی کارگر اين کشور تسليم بانک‌های داخلی و فراملی نشد و با اعلام ورشکستگی بدهی بانک‌های خارجی را نداد.   

17- اتحاديه‌ها به شيوه‌‌ی غير دموکراتيک نشست‌های مخفی و محرمانه، فارغ از موی دماغ شدن حضور اعتراضی کارگران، با سرمايه‌داران برگزار می­کنند.  

18- در اين رابطه، من مثالی از سال 1969، بيش از چهل سال قبل، می­آورم. بی  ترديد اين خصلت دورویی رهبران اتحاديه‌ها نسبت به آن زمان قوی­تر شده تا کم­رنگ­تر. خانم «باربارا کاسل» وزير کار وقت- از «جناح چپ حزب کارگر»- با رشد عظيم اعتراضات می­خواهد لايحه‌ی قوانين ضد کارگری يا اعمال قانونی محدود کردن اعتصابات تحت عنوان «به جای اعتصاب» را به پارلمان ببرد. او درک می­کند نياز به هم­کاری دبير کل اتحاديه‌های کارگری انگلستان دارد. از اين رو، از آقای «جورج وود کاک» رهبر اتحاديه‌های کارگری مخفيانی می­خواهد با او ديدار کند. خانم «باربارا کاسل» با آقای «جورج وودکاک» در رابطه با لايحه­اش گفتگو می­کند و آن­ها به توافقاتی می­رسند. چند روز بعد، مقامات وزارت کار، خانم وزير را مطلع می­کنند که آقای جورج وودکاک شديدا به سياست‌های کارگری دولت حمله کرده ‌است. خانم  وزير هراس­ناک آقای وودکاک را محرمانه ملاقات می­کند. خانم وزير از دبير کل اتحاديه‌های کارگری انگلستان گله می­کند. خانم «باربارا» به وودکاک می­گويد: شما پيش من يک حرف و جلو کارگران حرف ديگری می­زنيد، من کدامش را باور کنم. آقای «جرج وودکاک» خانم «باربارا کاسل»، را آرام کرده و به او می­گويد: شما سياست­مدار با تجربه‌ای هستيد و نبايد حرف­های مرا پيش کارگران جدی بگيريد. من فردا برای آسودگی خيالتان يک نطق ديگر ايراد خواهم کرد. خاطرات خانم باربارا راسل،  «از مبارزه‌جویی تا مارکسيسم»، ترجمه‌ی مراد عظيمی.

19- در خصوص سنديکاليست‌های ايران، برای نمونه سنديکای شرکت واحد و سنديکای شرکت نيشکر هفت تپه، دو گونه برخورد صحيح جايز است. الف: از حق دموکراتيک فعاليت سنديکاليست­ها حمايت کرد، و دولت سرمايه‌داری ايران را به خاطر اعمال فشار، آزار و اذيت کردن، زندانی کردن و... فعالين کارگری سنديکاليست محکوم کرد. ب: و اما در همان آن، سياست و باور فعاليت تک­پای اقتصادی و کنار گذاشتن مبارزه عليه سرمايه را انتقاد کرد. توده‌ايسم سلف ديرينه‌ی سنديکاليسم ايران، سياست فراتر رفتن از سطح مطالبات اقتصادی را مهر آنارشيست می­زند! علاقه­مندان می­توانند به اطلاعيه‌ی دست‌ساخت جريان توده‌ای به نام «هيات موسس انجمن‌ها و سنديکاهای کارگری»، تاريخ انتشار 1385، رجوع کنند. بالاخره، اضافه کنم که «سنديکای شرکت واحد» يکی از اعضای تشکيل ‌دهنده‌ی «هيات موسس انجمن­ها و سنديکاهای کارگری» توده‌ای بوده ‌است.  ‌

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com