جلادهای ترسان
ترسان
برابر صف می ایستی
به سینه ی سرود خوان صف
شلیک می کنی
ترسان از مادر
که گل های خشک میدان تیر را
از چکمه ی تو پاک می کند
- با تف
از همسر
که خون تازه را
از دست های تو می شوید
- با اشک
ترسان از پدر
که تفنگش را از باغچه بیرون می آورد
و از برادر
که گلوله هایش را می شمارد .
جلادهای جوخه ی اعدام
از میدان های تیر
ترسان به خانه بر می گردند
ترسان.
تابستان 61
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()