پرندهی مهاجر


ای پرنده ی مهاجر
ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست
بین دنیای تو با من


تو رفیق شاپرك ها
من تو فكر گله مونم
تو پی عطر گل سرخ
من به فكر بوی نونم

دنیای تو بی نهایت
همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه كف دست
روی سقف سرد یك گور

من دارم تو نقب شب جون می كنم
تو داری از پریا قصه می گی
من توی پیله ی وحشت می پوسم
واسه م از پرنده ها قصه می گی

كوچه پس كوچه ی خاكی
در و دیوار شكسته
آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته

پیش تو، یه عكس تازه ست
واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه ست
توی یه ده صمیمی

واسه من اما عذابه
مثل حس كردن وحشت
مثل درگیری خورشید
با طلسم دیو ظلمت

من دارم تو نقب شب جون می كنم
تو داری از پریا قصه می گی

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com