چشمان السا

 

لویی آراگون
ترجمه: نیاز یعقوبشاهی


چشمان‌ تو چنان‌ ژرف‌ است‌ كه‌ چون‌ خم‌ می‌شوم‌ از آن‌ بنوشم‌
همه‌ی‌ خورشیدها را می‌بینم‌ كه‌ آمده‌اند خود را در آن‌ بنگرند
همه‌ی‌ نومیدان‌ جهان‌ خود را در چشمان‌ تو می‌افكنند تا بمیرند
چشمان‌ تو چنان‌ ژرف‌ است‌ كه‌ من‌ در آن‌ حافظه‌ی‌ خود را از دست‌ می‌دهم‌.


این‌ اقیانوس‌ در سایه‌ی‌ پرندگان‌، ناآرام‌ است‌
سپس‌ ناگهان‌ هوای‌ دلپذیر برمی‌آید و چشمان‌ تو دیگرگون ‌می‌شود
تابستان‌، ابر را به‌ اندازه‌ی‌ پیش بند فرشتگان‌ برش‌ می‌دهد
آسمان‌، هرگز، چون‌ بر فراز گندمزارها، چنین‌ آبی‌ نیست‌.



بادها بیهوده‌ غم‌های‌ آسمان‌ را می‌رانند
چشمان‌ تو هنگامی‌ كه‌ اشك‌ در آن‌ می‌درخشد، روشن‌تر است‌
چشمان‌ تو، رشك‌ آسمان‌ پس‌ از باران‌ است‌
شیشه‌، هرگز، چون‌ در آن جا كه‌ شكسته‌ است‌، چنین‌ آبی‌ نیست‌.


سرچشمه‌ی‌ هفت‌ درد؛ آه‌، روشنایی‌ آبناك‌
هفت‌ شمشیر دودَم‌ كه‌ منشور رنگ‌ها را سوراخ‌ كرده‌اند
روز، هم چون‌ جایی‌ میان‌ اشك‌ها، اندوه بار است‌
زنبق‌، از میان‌ سیاهی‌، آبی‌تر سر بر آورده‌ است‌ تا سوگوار باشد.



چشمان‌ تو در تیره‌بختی‌ روزنه‌هایی‌ دوگانه‌ می‌گشاید
كه‌ در آن‌، معجزه‌ی‌ شهر یاران‌ تكرار می‌شود
هنگامی‌ كه‌ دل‌ می‌تپد، تمامی‌ این‌ سه‌گانه‌ به‌ گردش‌ در می‌آید.
بالاپوش‌ مریم‌ در زادگاه‌ مسیح‌ آویخته‌ است‌.



یك‌ دهان‌ برای‌ بهار واژگان‌ كافی‌ است‌
برای‌ همه‌ی‌ سرودها و افسوس‌ها
اما آسمان‌ برای‌ میلیون‌ها ستاره‌، كوچك‌ است‌
از این‌ رو به‌ پهنه‌ی‌ چشمان‌ تو و رازهای‌ دوگانه‌ی‌ آن‌ نیازمندند.



كودك‌ِ فریفته‌ی‌ تصویرهای‌ زیبا
كمتر چشمان‌ خود را به‌ شگفتی‌ می‌گشاید
اما هنگامی‌ كه‌ تو چشمانت‌ را فراخ‌ می‌كنی‌، نمی‌دانم‌ دروغ‌ می‌گویی‌ یا نه‌
چنان‌ است‌ كه‌ گویی‌ رگباری‌، گل‌های‌ وحشی‌ را می‌شكوفاند.



آیا چشمان‌ تو در این‌ پهنه‌ی‌ بنفش‌ روشن‌
كه‌ حشرات‌، عشق‌های‌ خشن‌ خود را تباه‌ می‌كنند، در خود آذرخش‌هایی‌ نهان‌ می‌دارد؟
من‌ در تور رگباری‌ از شهاب‌ها گرفتار آمده‌ام‌
هم چون‌ دریانوردی‌ كه‌ در ماه‌ تمام‌ اوت‌، در دریا می‌میرد.



من‌ این‌ رادیوم‌ را از كانه‌ای‌ تیره‌ فام‌ به ‌‌در آورده‌ام‌
و انگشتانم‌ را در این‌ آتش‌ ممنوع‌ سوخته‌ام‌
آه‌، ای‌ بهشت‌ صد بار یافته‌ و از دست‌ رفته‌
چشمان‌ تو پروی‌ من‌، گُلكُندای‌ من‌ و هند من‌ است‌.



چنین‌ رخ‌ داد كه‌ در شامگاهی‌ زیبا، جهان‌ در هم‌ شكست‌
بر فراز صخره‌هایی‌ كه‌ ویرانگران‌ كشتی‌ها به‌ آتش‌ كشیده‌ بودند
و من‌ خود به‌ چشم‌ خویش‌ دیدم‌ كه‌ بر فراز دریا می‌درخشید
چشمان‌ السا، چشمان‌ السا، چشمان‌ السا.

منبع: سایت ادبی «دینگ دانگ»، www.dingdaang.com

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com