مناقشه ی برشت و لوكاچ

والتر بنيامين
مترجم: مراد فرهادپور

در دهه ۱۹۳۰، برتولت برشت از برجسته ترين هنرمندان دست پرورده جنبش چپ به حساب مي آمد و گئورگ لوكاچ از برجسته ترين فيلسوفان آن. از ۱۹۳۳ به بعد تقريبا تمام يهودي- چپ گراها ناگزير از مهاجرت و تبعيد شدند. لوكاچ تا ۱۹۴۵ در مسكو به سر برد و برشت نيز مدتي را در دانمارك سر كرد و سفرهايي به برلين و مسكو داشت. در اين دوران لوكاچ به زيبايي شناسي و نقد ادبي روي آورد. در دوره نازيسم ديدگاه هاي ادبي لوكاچ، در ارگان هاي رسمي مهاجران كمونيست آلماني به نحو روزافزوني تاثيرگذار شد و حكم ابزاري براي خنثي كردن حملات سياسي به «چپ گرايي» را پيدا كرد. اصول و احكام زيبايي شناسي لوكاچ در اتحاد جماهير شوروي بدل به نوعي مرجع شد و اقتدار گسترده اي را از آن خود كرد. اقتداري كه به هر حال برشت را در فشار و انزوا قرار داد. هدف بعدي لوكاچ در دوران تبعيد حمله به ميراث اكسپرسيونيسم در ادبيات آلمان بود كه برشت در نمايشنامه هاي اوايل دهه بيست اش كمابيش در اين سنت فراگير قرار مي گرفت. مقاله مهم لوكاچ در ۱۹۳۴ «عظمت و انحطاط اكسپرسيونيسم» نام داشت. در همان زمان بلوخ نيز در دفاع از اكسپرسيونيسم قلم مي زد.

در واقع «عمر مناقشه بر سر رئاليسم» از دل مناقشات لوكاچ و بلوخ بيرون آمد. دو سال بعد لوكاچ غني ترين و كانوني ترين مقاله خود، «توصيف يا روايت؟»، را نوشت كه حاوي مقولات و اصول اساسي آموزه رئاليسم ادبي او بود و تا آخر عمر نيز با وي ماند: تضاد ميان ناتوراليسم و رئاليسم، مفهوم شخصيت نوعي (typical) در مقام شبكه در بر گيرنده امر اجتماعي و امر فردي، رد گزارش بيروني و روانشناسي گرايي دروني، تمايز ميان توصيف منفعلانه و روايت فعالانه، ستايش از بالزاك و تولستوي در مقام الگوهايي كلاسيك براي رمان رئاليستي معاصر. در برابر، آن دسته هنرمندان مدرني كه از اين هنجارهاي نظام بخش به آفرينش ادبي چشم مي پوشيدند يا سرپيچي مي كردند، توسط لوكاچ انگ «فرماليست بودن» مي خوردند و به باد انتقاد گرفته مي شدند. در اين زمان، برشت يكي از ويراستاران مجله «Das Wort» (كلمه) بود كه بين سال هاي ۱۹۳۶ و ۱۹۳۹ در مسكو منتشر مي شد. مناقشه بر سر اكسپرسيونيسم با حضور كساني چون ارنست بلوخ و هانس آيزلر، در همين مجله در گرفته بود. در ۱۹۳۸ بود كه برشت در يادداشت هاي خصوصي اش، حملات بي پرده اي به رئاليسم لوكاچي كرد.

اين متن ها به قصد انتشار عمومي در Das Wort نوشته شده بودند. چهارتا از مهم ترين اين متن ها عبارتند از: - مقالات گئورگ لوكاچ، - درباره سرشت فرماليستي نظريه رئاليسم، - ملاحظاتي در باب يك مقاله و - مردمي بودن و رئاليسم (سه مقاله اول در شماره چهارم فصلنامه «ارغنون»، نقد ادبي نو، توسط مجيد مددي به فارسي ترجمه شده است). در زمان حيات برشت هيچ كدام از اين نوشته ها نه در Das Wort و نه هيچ جاي ديگر چاپ نشدند. اين كه آيا او آنها را براي Das wort فرستاده بود و آنها نپذيرفتند يا ملاحظات تاكتيكي خاص خود برشت، او را از چاپ آنها منصرف كرده بود، هم چنان نامعلوم است. بنيامين اين نوشته ها را خوانده بود و در يادداشت هايش درباره برشت گزارشي از اين ماجرا داده است.

تازه در ۱۹۶۷ پس از مرگ برشت بود كه اين نوشته ها توسط انتشارات Suhrkamp در آلمان غربي منتشر شد و نظر نسل شورشي دهه شصت را به خود جلب كرد. نمي توان اقتدار سياسي و فكري لوكاچ در اردوگاه چپ را ناديده گرفت كه به هر حال برشت را مرعوب كرده بود. در اين متن ها به جز مقاله دو صفحه اي نخست، تقريبا نامي از لوكاچ نيامده است. لحن برشت نيز در اين نوشته ها، به رغم ريشه اي بودن حمله اش، نرم و آشتي جويانه است.

در تقابل با رئاليسم لوكاچي كه چند اثر ادبي- رئاليستي خاص (آثار تولستوي و بالزاك) را در مقام الگو هادي تعيين كرده بود، برشت در مقام هنرمند، تاكيد را بر «روش هاي گوناگون» و به خدمت گرفتن «فرم» و نه «فرماليسم» براي بيان «واقعيت» گذارده بود. به زعم برشت، رئاليسم لوكاچي، در سرشت خود «فرماليستي» است زيرا فرم چند اثر ادبي «خاص» را مطلق مي كند و بر ديگر آثار تفوق مي دهد و رئاليسم خود را بر مبناي آن استوار مي سازد. در نظر برشت، اين امر به معناي دوري از همان «واقعيتي» است كه رئاليسم خود را درگير و متعهد راستين آن مي پندارد. برشت معتقد بود كه واقعيت تغيير مي كند پس فرم بازنمايي آن نيز ضرورتا بايد تغيير كند. كساني چون برشت، بنيامين، آدورنو و ماركوزه كه همگي در سنت زيبايي شناسي ماركسيستي قرار داشتند، در تقابل با همه زيبايي شناسي ماركسيستي «ارتدوكس»، تاكيد اصلي را بر انقلاب در فرم مي گذاشتند. نقد برشت بر لوكاچ و كشف برخي تناقضات رئاليسم لوكاچي را بايد از همين منظر فهميد.


منبع: روزنامه ی «شرق»

كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com