مقدمهاي بر ادبيات داستاني پس از انقلاب
علی اشرف درویشیان
اگر ذرهاي در دلت جاي دارم پس
دمي از شادي کناره کن
و در اين جهان دشخوار، نفس خويش به درد بيالاي
و داستان مرا حکايت کن
«هاملت»، شکسپير
تازگي و بداعت آثار هنري به ويژه ادبيات بدون ترديد ملهم از زندگي شحصي هنرمند و
نويسنده است. رد و اثر و صبغه تجربهها، درگيريهاي ايدهئولوژيک و زندگي هر
نويسنده در آثار او به نحوي بروز ميکند. شدت و ضعف نمود اين تجربهها بستگي کامل
به اشتياق نويسنده به استقلال روحي و عشق به آزادي و دمکراسي براي جامعهاي که در
آن زندگي ميکند، دارد.
نويسندهاي که در کوران زندگي پر حادثه خود در اثر کسب تجارب گوناگون به اين نتيجه
رسيده است که بايد دشمن سرسخت بي عدالتي اجتماعي باشد،
چگونه مي تواند در اين شرايط و در وضع موجود، عمل کند. نوشتههاي هر نويسنده،
نماينده ديدگاههاي اجتماعي و سياسي او است. هر چه نويسنده از نظر ادبي هنرمندتر
باشد، يک پارچه کردن طرح و پيرنگ، شخصيتهاي داستاني و
ديگاهش طبيعيتر و متقاعدکنندهتر خواهد بود و اغلب آثار يک نويسنده از جهت
گيري علني و استفادهي کاملا آشکار از شخصيتهايي که حاملان افکار و عقايد
خاصي هستند، لطمه ميبيند. ممکن است نويسندهاي بتواند اين نقايص را تا اندازهاي
با تسلطش در روايت پردازي و استفاده از گفت
و گوهاي جذاب و گاه با توانايياش در خلق
شخصيتهاي زنده و با روح و باورکردني، جبران کند. اما بدترين آثار يک نويسنده بدون
شک آنهايي هستند که تأثير تعصبات خشک و سخت در آنها آشکارا ديده ميشود. هر کدام
از آثار نويسندهاي که متعلق به روزگار خود است، بايد سندي
باشد در محکوميت جامعه نابسامان و ستم زدهاي که در آن
زندگي ميکند.
جامعهاي که در آن استخوانهاي لطيف و ترد کودکان در زير بارهاي طاقتفرسا، در
برابر آتش کورهها و در کنار دارهاي سر به سقف کشيدهي قاليها خرد ميشوند و
نالهي زنان و مردان ستمکش به گوش کسي نميرسد. يک هنرمند حساس نميتواند فارغ از
بي عدالتي و سرکوب سياسي دوران خود باشد. بي
عدالتياي که از بي رحمي فزاينده سرمايهداري پديد
ميآيد و سرکوب سياسياي که حاصل عمل کرد برخي دولتهاي
خودکامه است. دولتي که به خاطر خصلت انحصارطلبش آرام آرام به ورطهاي ميغلتد که در
نهايت رابطهاش را با مردم از دست ميدهد. چنين حکومتي صرفا در صدد حفظ و حراست
منافع خويش است در نتيجه مردم خصايل نيکوي سازندگي و تلاش در راه کسب سلامت اخلاق و
بهزيستي را از دست ميدهند و قرباني بلاياي سياسي و اجتماعي و بحران ميشوند که آن
حکومت برايشان به ارمغان آورده است. در چنين شرايطي جامعه ممکن است هر از گاهي به
علت تلخ کاميها، حرمانها و خشمي که از کل وضع موجود در
دل خود انباشته سر به شورش بردارد و پس از سرکوب وحشيانه دوباره به زندگي روزمرگي
خود ادامه دهد و براي تأمين مخارج زندگي خود به کارهاي گوناگون، حتا کارهايي بسيار
پست و دور از شئون انساني، دست بزند و دائما در مسير رفت و
آمد خود چشم به دست اين و آن داشته باشد که در زنبيل يا کيسه خود چه اجناس
يا کالايي حمل ميکنند.
با وجود تسلط رسانههاي صوتي و تصويري، با وجود نقش تلويزيون، ويدئو و ماهواره و
اينترنت، هنوز نويسندگان (و البته کتابها) نقش مهمي در
تحول اجتماعي ايفا ميکنند و اين است علت فشاري که بعضي حکومتها بر اين نوع از
آثار وارد ميسازند. در مقام مقايسه با تاريخ صدساله
داستان نويسي در کشور ما، ادبيات و هنر، در سالهاي اخير،
کار مهمي (کاري که در رابطه با زندگي روزمرهي ما باشد) انجام نداده است. گويي
نويسنده، آن برندگي نيش قلم و قدرت تکاندهندگي و آرامش برهم زنياش را از دست داده
است و چشم بر حوادث جاري پيرامون خود بسته است.
دست به رياکاري زدن به خاطر رسيدن به رفاه اقتصادي و اشرافيگري، تزوير و دورويي
براي بدست آوردن مقام، قدرت و موقعيتي در طبقات بالاي اجتماع، محافظه
کاري در برابر وقايع سرنوشت ساز ملي، عدم تمايل به اتخاذ تصميمي در برابر
اين وقايع، حرص، آز، ماده پرستي، قدرت
طلبي، مصرف زدگي، تکبر و پوچي اخلاق قشر نو
کيسهاي که در اثر نوسانات بي حساب و کتاب قيمتها به
نوايي رسيدهاند، اينها مطالبي است که کمتر اثري از آنها در ادبيات هنر امروز
ميبينيم. هر روزه شاهد مناظر، تصاوير و صحنههايي که نشان دهنده منفعت
طلبي، لذت جويي، بي
احساسي، خودخواهي و پاي بند نبودن به اصول اخلاقي و نيز ستمگري در برابر کساني که
در برابر عقايدشان اظهار نظر ميکنند، هستيم؛ اما هيچ
گونه اثري که حاکي از نفرت عميق از ابتذال و توانايي پرشوري که براي محو اين
ابتذال باشد، ديده نميشود. ابتذالي که نمونههاي بسياري از
آن را در اطراف خود ميبينيم. اين نفرت از ابتذال بايد بر روح نويسنده چون وزنهاي
سنگين، فشار بياورد تا بتواند آن را در اثر خود به تصوير بکشد. از طرفي هنرمندي که
خود به دام ابتذال گرفتار آمده، به عاملي براي شيوع اين ابتدال در جامعه تبديل شده
است؛ زيرا علاقه به جهان پيرامون خود و توانايي در مشاهده
امور جاري زندگي را از دست داده است. او از بسياري مسايل که در جو سياسي و زيبايي
شناختي دوران ما مطرح است غافل مانده و در اثر شيفتگي ظاهري و مد روز نسبت
به مدرنيته رابطهاش با پس زمينه زبان و فرهنگ و ادبيات فارسي و پس زمينه تاريخ
دوران ما قطع شده و نيز فاقد تجربه اندوزي کافي در زندگي و
هنر است.
فروپاشي ارزشهاي ظاهري و توخالي شاهنشاهي و محو يکباره آن نظام ستمگر، احساس
آزادي شعف انگيزي براي مدتي ايجاب کرد. (در مسير تاريخ جهان تمامي ارزشهاي انساني
مدام در سيلان و تغييراند و اين تغيير با انقلاب سريعتر ميشود.) البته اين شعف را
سرمايهداري و شرکتهاي خصوصي که در اثر تهي شدن جيب مردم زحمتکش، فربه شدهاند،
هنوز هم در دهان مزمزه ميکنند و اين البته براي فرهنگ پويا و از بندرستهاي که
ميخواست آن تنگنظريها و سانسورهاي بي رحمانه رژيم گذشته
را جبران کند، نااميد کننده است.
هنرمند پس از سقوط آن شبه ارزشها، بي امان در جست
و جوي سلسلهاي از ارزشهاي جديد است تا جايگزين
آن ارزشهاي بي اعتبار گذشته کند؛ اما اين ارزشهاي تازه
را در پيوند با جامعه، در رابطه با مردم، در نشست و گفت و
گوي رودرو با عاشقان ادبيات و هنر ميتوان کسب کرد. از طرفي نويسنده و
هنرمند دگرانديش امروزي از برخورداري چنين ارتباطي محروم است و به کنج انزوا رانده
شده و براي امرار معاش ناچار است به کارهاي خسته کنندهاي
چون ويرايش متوني که علاقهاي به آنها ندارد، دست بزند و
در حالي که ميبيند دنائت و سنگدلي، طمع و خودخواهي روزافزوني صفحه روزگار را تيره
کرده، ميکوشد از واقعيت زشت کاسب کاري بگريزد.
هنرمند براي کشف قوانين جديد، بدون وحشت از سانسور و مميزي بايد بتواند با نگاهي
جديد و بيگانه وار به مسائل پيرامون خود نگاه کند. با همين
ديد بود که نيوتن قوانين جاذبه را کشف کرد؛ زيرا او افتادن سيب از درخت را
پديدهاي بيگانه و جالب ديد. برتولت برشت در پايان نمايش استثناء و قاعده از
تماشاگران خود ميخواهد که:
امور آشنا را که هميشه روي ميدهند، ديدهايد.
اما از شما خواهش ميکنيم:
آن چه را که بيگانه نيست، نگران کننده بشماريد!
آن چه را که عادي است، ناموجه محسوب کنيد!
آن چه را که معمول است چنان کنيد که مايهي حيرتتان شود.
آن چه را که به نظر قاعده است، سنت غلط بخوانيد!
و هر جا نسبتهاي غلط يافتيد،
درست را بنشانيد.
عدم آگاهي، بي دردي و خودپسندي برخي جوانان که در بخشهاي
مرفهنشين و ثروتمند زندگي ميکنند و با برپا کردن مسابقههايي با اتومبيلهاي گران
قيمت باعث به خطر انداختن و گاه نابودي زندگي ديگر انسانهاي زحمتکش ميشوند را فقط
با جريمه کردن و بازداشت موقت نميتوان علاج کرد. تنها آثار هنري افشاگرانه و
سازنده است که ميتواند آنها را از دنياي محدود و دربستهشان بيرون بکشد. آثاري که
ابعاد مختلف زندگي را به آنها نشان بدهد و به آنها بفهماند که در زير گوششان
جوانان زحمتکشي هم زندگي ميکنند که صبح تا شام در کارگاههايي با شرايط محيطي و
کاري سخت، جان ميکنند و عاقبت هم همين زحمتکشان، منابع الهام و الگوهاي زندهاي
هستند که هنگام روي آوردن مصيبت و جنگ، مردانه قد علم ميکنند و به ياري
هموطنانشان ميشتابند و از فدا کردن خويش در راه آرمان و
اهدافشان دريغ نميورزند. اين الگوها را با داستان، شعر و نمايشنامههاي هنرمندانه
و با ديدي همه جانبه و دور از تعصب ميتوان زنده کرد و نه با شعارهاي تکراري و
تابلوهاي باسمهاي که گاه نتيجهاي عکس به بار ميآورند. اگر آثار ما فاقد حقيقت
انساني و واقعيت زندگي باشد، بدون ترديد، خوانندگان خود را فريب دادهايم. نمونهاي
که در مورد برتولت برشت آوردم، نشان ميدهد هنري که از نظر
سياسي فرمايشي باشد چه مشکلات و معضلاتي خواهد داشت. حتا نويسنده بزرگ و نابغهاي
چون او نيز نميتواند با يک مفهوم سياسي حاضر و آماده فرمايشي در ذهن، اثري هنري
خلق کند که از نظر متقاعد کننده باشد.
شخصيتها و موقعيتهاي قالبي سياسي، مانع از بازي آزادانه تخيل هنرمند ميشوند و
در نتيجه به طور ناخواستهاي شخصيتها و موقعيتهايي بيش از حد ساده شده، خلق
ميکند؛ اما هنگامي که انگيزهي سياسي از نوع غيرمستقيم باشد، هنگامي که برخاسته
از تجربههاي هنرمند از بيعدالتي و رنجي باشد که جهان باعث آن بوده، و در نهايت
وقتي بتواند عنان تخيل خود را آزاد بگذارد، بهطوري که شخصيتهايش در همهي ابعاد
روند رشد طبيعي، تکوين پيدا کنند، نتيجهي کار نه تنها از نظر انساني تأثير عميقتر
و عظيمتري خواهد داشت، بلکه از لحاظ اجتماعي و سياسي نيز
تأثير بيشتري خواهد گذاشت.
بدون شک نويسندگان متعهد تلاش ميکنند که آثارشان عامل فعالي براي تغيير واقعي
شرايط اجتماعي و فرهنگي انسان بشود. ممکن است اين تلاشها مستقيما با تغيير در
حساسيت آدمي، جو اجتماعي و محيط اخلاقي پيرامون انسان همراه باشد. در اوضاع و احوال
بسيار عجيب و غريب روزگار ما، بسياري از نويسندگان دچار
تعارضند و در چنين اوضاعي انتخاب ايدهاي که بتوان بر آن مضموني بنا نهاد نيز عجيب
و غريب خواهد بود. ناچار حاصل اين انتخاب گاه موهوم و دور از واقعيت خواهد بود.
همدلي با رنج مردم حاشيهاي جامعه، روشن کردن چشم خواننده بر حقايق است تا جامعه
رشد کند و اين مستلزم اعتقاد است که نويسنده، متعهد باشد که درباره زمانهاش
بنويسد و با پرداختن به مسايل عادي روزمره، عصر و زمانهاش را تشريح و توصيف کند.
هاينريش بل ميگويد: «من ميخواهم زيبايي شناسي انساني را
به تصوير بکشم» و منظورش از «زيبايي شناسي انساني» مفهومي
مجرد و انتزاعي نيست. «زيبايي شناسي» يعني نوشتن درباره
مردمي که در جوار ما زندگي ميکنند و درباره اين که چگونه با هم برخورد ميکنند،
چگونه وطن را ميسازند و چگونه پول، عشق و مذهب بر زندگياشان تأثير ميگذارد. او
در يکي از سخنرانيهايش، زيبايي شناسي خاص خود را در جمله
زير خلاصه کرد: «ادبيات فقط چيزي را ميتواند دست مايه کار
خود قرار دهد که جامعه آن را دور ريختني و بي ارزش دانسته
است.» منظور بل از «دور ريختني»، فقرا، رانده
شدگان و رنجبران جامعهاند. اين قربانيان مظلوم، بر قدرتي که زندگي آنها
را در مهار دارد، نه تسلطي دارند و نه آن را درک ميکنند. زندگي آنان ميتواند
نمايانگر وضع بشري به صورت نمونهوار باشد. ارائه گزارشي زنده از وقايع و مراحلي
از تاريخ زندهي يک جامعه در طول زندگي نويسنده (بدون قصد و نيت خاص) مراحل گوناگون
سازندگي و خلاقيت او را نشان ميدهد. دور افکندن معيارهاي جزمي فرسوده براي ارزيابي
شخصيتهاي داستاني، يکي از امتيازهاي برجسته نويسنده براي ارائه تصوير واقعي از
دنياي پيرامون اوست و تا زماني که به اين امتياز دست نيابد، نميتوان به کار و اثر
او بهطور جدي نگاه کرد.
به همان گونه که درد و رنج «هاملت» بدون کمک گرفتن از زبان
قابل تصوير نيست، رنج و عذاب نويسنده نيز بايد با کلمات بيان شود تا عمق و سرشاري
لازم را کسب کند. بدون وساطت زبان کشف معاني و رسيدن به اعماق زندگي مردم ممکن
نيست. در جامعهاي که کلمات در اسارت باشند، زبان نقش تکاملي و سازندگي خود را از
دست ميدهد. نگاه تازه، بديع و جامع به تجربه بشري هنگامي ميسر است که ما بتوانيم
انسان را در ابعاد گوناگونش در زندگي بررسي کنيم و اين امر جز در جامعه که در آن به
آزادي ارج مينهند، امکان پذير نيست. آندرهيي سيناوسکي در آخرين دفاعيهاش در
دادگاه، قبل از محکوميت ميگويد:
«من از صميم دل معتقدم که نبايد با فرمولهاي حقوق درباره ادبيات داوري کرد؛
زيرا طبيعت تصوير هنري چيزي است بغرنج و اغلب خود نويسنده هم قادر به توضيح آن
نيست. من خيال ميکنم که اگر جلو شخص شکسپير را ميگرفتند و از او ميپرسيدند:
‹هملت به چه معناست؟ مکبث به چه معناست؟ آيا قصد و منظور مخربي در آن نهفته نيست؟
من خيال نميکنم که شخص شکسپير هم ميتوانست به چنين پرسشهايي پاسخ دقيق بدهد...
بر خلاف اصطلاحات حقوقي، دقت معنا و مفهوم تصوير هنري وقتي
بيشتر است که با وسعت و برد آن ارتباط مستقيم داشته باشد.»*
براي هر نويسنده، هر حادثه، نشانهاي به جاي ميگذارد و هر نشانه جاي زخمي است بر
پيکر او. حوادثي که بر نويسندگان و هنرمندان ما گذشته،
ميبايد آثار، نشانهها و در نتيجه زخمهايي عميقتر و وحشتناکتر از اينها به جاي
ميگذاشت. ما در نوشتههاي کمتر نويسندهاي زخمهايي از انقلاب، جنگ و حوداث طبيعي
و غيرطبيعي که بر مردم ما گدشته ميبينيم. حوادثي که خواب و آرامش را از افراد عادي
نيز سلب ميکند تا چه رسد به هنرمندان و نويسندگان که چشمان باز و آگاه و وجدانهاي
بيدار جامعه هستند. تنها هنرمنداني که صاحب تفکري مستقل و استقلال روحي هستند،
ميتوانند اين حوادث را بازآفريني کنند و به ياد کساني که داراي فراموش کاري تاريخي
هستند بياورند. به ويژه به ياد کساني که حافظه تاريخي
ندارند و نشئه مصرف زدگياند. او بايد پاکي و فضيلت و ملاطفت انساني را در برابر
ناپاکي و رذالت ددمنشانه شيطاني قرار دهد تا خواننده بتواند درک صحيحي از دنياي
پيرامون خود داشته باشد.
بايد گفت هنوز خيلي زود است که بگوييم کدام يک از دنياهايي که هنرمندان و
نويسندگانمان به تصوير کشيدهاند و ارائه دادهاند، همان دنيايي است که واقعا در
آن زيستهايم. همه چيز بستگي به پيش آمدهاي آينده دارد.
بدون ترديد برخي از نويسندگان با تمام مشکلات و محدوديتهاي پيدا و ناپيدا ممکن است
واقعيتهايي از روزگار ما را به درستي بازآفريني کرده باشند و اين چيزي است که
تاريخ ادبيات داستاني ما و در نهايت تاريخ اجتماعي ما بهآن نيازمند است.
هر گاه درک کنيم که زندگي داراي يک معني تک بعدي نيست و
داراي نوعي کثرت معاني است، آنگاه اجازه خواهيم داد که نويسندگان و هنرمندان از
ابعاد مختلف و با سلايق گوناگون به زندگي نگاه کنند و حق داشته باشند آثار انتزاعي
و تجربي خود را در معرض ديد داوران و منتقدان ادبي و هنري قرار دهند. در آن صورت
ميتوان درباره دوره خاصي از حيات ادبي يک جامعه بهطور قاطع اظهار نظر کرد. به
محض آن که دوران روشن انديشانهاي طلوع کند و رهايي ادبيات داستاني از زير تيغ
سانسور فراهم شود، شاهد پرباري و شکوفايي ادبيات و هنر خواهيم بود.
* * *
«چون و چرا»، علي اشرف درويشيان، چاپ اول زمستان 1381، صفحه 45 تا 52
* * *
* سيري در نقد ادبيات روس. اندروفيلد. ترجمهي ابراهيم يونسي. انتشارات نگاه، 1369
برگرفته از: سایت «اخبار سیاهکل»
کانون پژوهشی «نگاه»، www.negah1.com