گل محكوم است!

كژال احمد، شاعر معاصر كردستان عراق

 

گل محكوم است
همسايه ى خار باشد
دلم براى گل مى سوزد


سايه نا خواسته
به عقد آفتاب در آمده
دلم براى سايه مى سوزد


سوار سياه پوش شب
مدام دوشيزه ى نور را دنبال مى كند
دلم براى نور مى سوزد


و اما تو
گل اگر بودى
همسايه ى ديوار به ديوار خار نمى شدى
سايه اگر بودى
از آفتاب طلاق مى گرفتى
و نور اگر بودى
هرگز فرار نمى كردى
دلم براى تو نمى سوزد.

 

كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com