همه به حاشيه ى تاريخ رانده مى شويم

گفتگوى «نيوزويك» با نورمن ميلر

برگردان: شراره حسامى

 

"هنر جنى"(1)، تازه ترين كتاب نورمن ميلر درباره ى نوشتن، هم زمان با تولد 80 سالگى اش در 31 ژانويه منتشر شده. ميلر پس از اولين رمانش "برهنه ها و مرده ها" (1948) سى و يك كتاب ديگر نوشت. دو بار جايزه پوليتزر را تصاحب كرد. كارگردانى چهار فيلم را به عهده گرفت و ده سناريو نوشت. شش بار ازدواج كرد و حالا نه فرزند دارد. يك بار در گذشته به جرم ضرب و شتم همسر دومش دستگير شد و دو بار تا پاى شهردارى نيويورك پيش رفت.

زانوانش گرفتار ارتريت است و گاهى براى راه رفتن به دو عصايش تكيه مىكند. صدايش آهنگ خشنى دارد انگار كه تيله قرقره مىكند. با همسر هنرمند و رمان نويس اش، نوريس چرچ ميلر در خانه اى آجرى كنار اقيانوس در پرنيس تاون ماساچوست زندگى مىكند. همان جايى كه آماده براى مصاحبه با "نيوزويك" نشسته است، او از مصاحبه خوشش نمىآيد.

نيوزويك: شما زمانى در صحنه ادبيات نيويورك از چهره هاى ثابت بوديد، حالا چرا مدتى است كه در اين جا زندگى مىكنيد؟

ميلر: در اصل، چون اين جـــا مىتوانم بيش تر كار كنم و اين شهر را دوست دارم. اين جا شايد آزادترين جاى كناره ى شرقى دريا باشد. پيشينه اى طولانى از دزدان دريايى و قاچاقچيان و همين طور مهاجران و زائران دارد. اما واقعا در اين جا آرامش را حس مىكنيد. كسى كارى به اين كه چه مىكنيد و چه كرده ايد، ندارد.

نيوزويك: مىخواهيد كمى درباره ى رمانى كه مشغول نوشتن آن هستيد، صحبت كنيد؟

ميلر: نه نمىخواهم درباره ى آن حرفى بزنم. چون قبلا حرف هايم را زده ام. حتى به موضوع آن هم اشاره اى نخواهم كرد. ولى نزديك به 200 صفحه درباره اش نوشته ام  و احتمالا  حداقل در باقى عمر نوشتارى ام مرا سرگرم خواهد كرد و به اندازه هر چه تا به حال كرده ام، سرشار از جاه طلبى است. نوشتن رمان از نظر جسمى خردكننده است و شايد بتوان گفت دو چيز مرا نگه مىدارد، بيش تر مهارت و كم تر سيگار.

نيوزويك: كتاب هايى از قبل هستند كه آن ها را بهتر بدانيد و بخواهيد درباره شان حرف بزنيد؟

ميلر: نه، كسى علاقه اى به شنيدن ندارد. وقتى كتاب "عصرهاى باستانى"(2) را در مصر مىنوشتم، همه مىگفتند: "آه، چه جالب" همين. ولى در برابر اين يكى، سكوت ممكن نيست. منظورم اين است كه اگر من در حال نوشتن درباره ى روابط جنسى مخفيانه جورج بوش بودم _ كه مطمئنا نيستم _ و اين موضوع را اعلام مىكردم، چطور ممكن بود باران سوال ها بر سرم نبارد؟

 نيوزويك: درباره ى عراق چه مىگوييد؟

ميلر: صرفنظر از تمام توضيحات رايج، و اگر نفت و اين واقعيت را فراموش كنيم كه مردان قدرت اين مملكت در صورت پيروزى، بر خاور نزديك هم مسلط مىشوند، اين واقعيت انكارناپذيراست كه جنگ پيش خواهد رفت و ادامه خواهد داشت و فكر نمىكنم اين موضوع رهبران ما را خيلى ناراحت كند. آن ها از اين فكر كه كشور شديدا نظامى شود، خوششان مىآيد چون مىتوانند جلوى آزادى ها را بگيرند، جلوى عشق، آزادى زنان و هر آن چه از آن بيزارند. ترديدى نيست كه ميزان ناامنى و نبود استبداد تا به حال بيش تر از اين حد نبوده است. بنابراين هر چه خطر پيش تر رود، ساختن جامعه اى جديد براى آن ها زمان بيش ترى مىبرد. ما در عصر كنجكاوى هستيم.

نيوزويك: آيا نويسندگان، به چيزى كه عليه اش بنويسند، نياز دارند؟

ميلر: شايد. ما موضوعات را مثل مرواريد صيد مىكنيم.

نيوزويك: در كتاب جديد، با مرزبندى ميان خيال و واقعيت مخالفت كرده ايد؟

ميلر: بله، گفتم كه همه اش، خيالى است. در "آواز جلاد"(3) مىخواستم همه چيز تا حد ممكن دقيق باشد، اما وقتى كار تمام شد، تعدادى از شخصيت هاى اصلى، راضى نبودند. مثلا من عاشق شخصيت نيكول [دوست گارى گيلمور] بودم، ولى خودش چنين اعتقادى نداشت و مىگفت او ، من نبودم. خب به اين نتيجه رسيدم كه آن چه نوشته ام يك رمان است. بر اين باورم كه چه خوب مىشد اگر مىتوانستيم از شر اين تصور رها شويم كه چون حقايقى را گردآورى كرده ايم، "واقع گرا" هستيم.

نيوزويك: وضع سلامتى تان چطور است؟

ميلر: زانوهايم وضع خوبى ندارند. اما واقعا معتقدم كه وقتى پير شدى، مهم اين است كه ياد بگيرى از شر ترحم نسبت به خودت خلاص شوى. خوشبختانه باورهاى مذهبى اى كه دارم زندگى را برايم راحت تر مىكند. به اين باور منطقى نرسيده ام كه وقتى بميرى، ديگر مرده اى و كارت تمام شده است. برعكس به نوعى كارما معتقدم. به تناسخ ايمان دارم _ البته نه براى همه _ تناسخ را نوعى پاداش مىدانم. اين كه كجا مىرويم بحث ديگرى است. نكته جالب ديگر درباره ى پير شدن _ چون همه ى جوانب آن جالب نيست _ ايـن است كه در كارى كه مىكنى، معتقدتر و ماهرتر مىشوى. ديگر علاقه اى ندارى رئيس جمهور آمريكا شوى، يا همه از تو به عنوان بزرگ ترين نويسنده تمجيد كنند. مى دانى همه ى اين حرف ها چرند است. تو در حاشيه تاريخ قرار مىگيرى. به راحتى بعد از 20، 30 يا 40 سال فراموش مىشوى، چيزى قابل پيش بينى نيست، اهميتى هم ندارد، چون ديگر وجود نخواهى داشت. در نهايت به حرففى كه "اليا كازان" زد مىرسى. او يك بـار گفت: "همه در آکتورز استوديو به ما مىخندند، چون فقط از كار و كار حرف مىزنيم. خوب كار است كه اهميت دارد. خير و بركت در كار است". اين جملات هميشه آويزه ى گوش من هستند. وقتى پير مىشوى، توانايى كار كردن لذت بزرگى است.

نيوزويك: وقتى مصاحبه هاى قبلى شما را خواندم، فهميدم چرا آن ها را دوست نداريد. بسيارى از آن ها گذشته ى شما را بهانه ای کرده اند براى آزردن شير پيرى از پـشت ميله هاى قفس. از شما مىخواهند درباره ى حمله به همسر دومتان حرف بزنيد و از كمك به آزاد شدن "جك هنرى آبوت" نويسنده از زندان كه منجر به كشته شدن كسى به دست او شد، تعريف كنيد.

ميلر: بله دو مورد مشهور. آن ها بعدا مىروند و از شما تعريف مىكنند. اما تعريف و تمجيد بدون گرفتن اطلاعات كه نمىشود. "جك هنرى آبوت" موضوع چندش آورى بود، ولى من فقط به معصوميت يك انسان واكنش نشان دادم، نه به پليدى اش. اما موضوع حمله و ضرب و شتم هيچ توجيهى ندارد و چون من بابت آن به معنى واقعى مجازات نشدم _ فقط چند سالى تحت مراقبت از نظر حسن رفتار بودم كه سنگين هم بود، ولى مجازات محسوب نمىشد _ خيلى ها فكر كردند راحت از اين ماجرا جستم و شايد حق با آن ها باشد. معتقدم آدم ها جواب كارهاى كثيفى را كه كرده اند پس مىدهند. مكافات بعد از مرگ، سخت تر هم هست. شكى ندارم كه از اين بابت مجازات مىشوم. به "هنرى آبوت" كه فكر مىكنم غمگين مىشوم. بسيارى از زندانى ها در حبس مىمانند، چون مسوولان عفو مشروط از يكى دو سال زودتر آزاد كردنشان واهمه دارند و به همين دليل من بخشى از اين مسووليت را پذيرفتم. از كـمـك بـه آزادى او احساس گناه نمىكنم. بيش تر احساس گناهم از اين بود كه تازه "آواز جلاد" را تمام كرده بودم. مىدانستم رهايى از زندان تا چه حد دشوار است و من نقش آدم خوب را داشتم: عمو نورمن كه او را براى شام به خانه اش برد. من حتى به دخترانم اجازه دادم با او به سينما بروند، چون مىدانستم محترمانه رفتار مىكند. ولى اين را هم مىدانستم كه او به همراهى كسى بــراى گذر از نقاط بحرانى زندگى اش نياز دارد و نخواستم كمكش كنم چون مىخواستم كار خودم را تمام كنم و به همين دليل از پذيرفتن مسووليت بزرگ همراهى با كسى كه شديدا افسرده بود، شانه خالى كردم.

نيوزويك: چرا افسرده بود؟

ميلر: چون آن ها پيش از رها كردنش از او موش حقيرى ساخته بودند. همه به خاطر كتاب جذابى كه نوشته بود (در دل ديــــو) بـــا او مثل يك قهرمان رفتار مىكردند، در حالى كه او خودش را موش حقيرى مىدانست و به همين دليل به شدت افسرده بود و كسى نمىخواست در كنارش بماند و من هم به وظيفه ام عمل نكردم.

نيوزويك: در كتاب جديد از غالب شدن چيزهايى كه از آن ها متنفريد، شكايت كرده ايد.

 ميلر: من از پلاستيك، شاهراه و برج هاى بلند كه رويه پليد و زشت همه چيز هستند، گله كرده ام و همين طور از ابتذال سيـــاستمداران كه هر روز بدتر مىشود. مدتى است كه مىگويم كشور بيش از پيش ظاهرى دهاتى و مسخره به خود گرفته است. (كه البته بسيارى از وطن پرستان آمريكايى را هم از خشم ديوانه كرده ام) شايد تمام دنيا به همين روز افتاده باشد، چون ما اين مسخرگى را به همه جا صادر كرده ايم. يكى از بهترين كالاهاى فرهنگى ما چيزى جز چرند و مزخرف نيست.

نيوزويك: چيزى هست كه بهتر شده باشد؟

ميلر: روزنامه نگارى و نوشتن بهتر شده. ترديد ندارم كه نوشته هاى نيويورك تايمز امروز خواندنى تر از نوشته هاى چهل سال پيش آن است. اما رمان بهتر نشده، رمان از پايان قرن نوزدهم رو به تحليل گذاشت. به خاطر اين واقعيت اجتناب ناپذير كه ديگر در زندگى فرهنگى مردم مثل گذشته ضرورتى نداشت. رمان جايش را به سينما و صد البته تلويزيون داد. رمان نويس ها احساس متفاوت بودن را از دست داده اند. در گذشته غرق شدن در خودبينى افراطى، عادى و پيش پا افتاده بود. مثل من كه زمانى عميقا باور داشتم عامل اصلى انتخاب "جى.اف.كندى" به رياست جمهورى در سال 1960 من بودم. زمان زيادى گذشت تا به اين واقعيت رسيدم كه شهردار دالى نقش بسيار مهم ترى داشت. اما امروزه رمان نويس هاى ماهر بيش تر و بيش تر مىشوند. موضوعــاتى كـــه به آن مىپردازند كوتاه تر شده، اما تكنيك و استعدادشان روز به روز پالوده تر مىشود. نمونه بارز آن جاناتان فرانزن است كه خميره ى يك نويسنده بزرگ را دارد. نمىدانم طاقت پرداخت بهاى چنين استعدادى را دارد يا نه. چون با اين استعدادى كه دارد، گنجى به هم زده است. البته براى ميلياردر شدن تلاشى نخواهد كرد مثل همه نويسندگان.

نيوزويك: هنوز هم هر روز صبح جدول حل مىكنيد؟

ميلر: اوه ، بله.

نيوزويك: با مداد يا خودكار؟

ميلر: با خودكار. هم جدول حل مىكنم، هم سوليتر بازى مىكنم. اوايل زنم تعجب مىكرد و از خودش مىپرسيد من با كى ازدواج كرده ام؟ چيزى كه زن ها را نگران مى كند، عاداتى است كه خودشان دنبال نمى كنند. نگاهش كردم و گفتم: من با اين كار، مغزم را هر روز صبح شانه مىكنم، بايد بفهمى. در واقع من اصلا به حل جدول وارد نيستم. در تمام عمرم هرگز نتوانسته ام جدول شنبه ى نيويورك تايمز را حل كنم و از اين بابت خيلى ناراحتم.

* * *

1- Spooky Art

2- Ancient Evenings

3- Executioner ' song

* * *

كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com