تاريخ مختصرى از سه دهه
جنبش كارگرى در كردستان
ح. شهرام
در طول تاريخ، در سرتاسر جهان، كارگران و زحمتكش ترين قشرهاى جامعه همواره در برابر
شرايط استثمارى و تبعيض آميز صاحبان سرمايه و استثمارگران سودجو به پا
خواسته و براى رسيدن به آرمان هاى والاى انسانىشان از هيچ فعاليتى دريغ نورزيده و
براى رسيدن به آن مبارزه نمودهاند. در هر نقطه از جهان سرمايه دارى اگر بحرانى
سياسى اقتصادى به وجود آيد، كارگران و اقشار تهى دست و كم درآمد جامعه اولين
قربانيان آن هستند.
طبعا چنين بحران هايى به ضرر سرمايه دارى است و به
مشروعيت آن لطمه وارد مىكند،
به همين دليل بورژوازى تمام قدرت خود را براى كنترل
نيروهاى سياسى و اجتماعى به كار مىگيرد و در صدد
ايجاد آلترناتيوى براى بيرون آوردن خود
از اين بحران ها برمىآيد. خفه كردن مبارزات عادلانه
كارگران و زحمتكشان جامعه و جلوگيرى از
گسترش اين مبارزات، همگى در برنامه سرمايه دارى قرار دارد. در شرايط بحران
اقتصادى كه تهى دستان و كارگران دچار بيشترين مشكلات اقتصادى و بى توجهى به
خواستههايشان مىشوند و از نبود امكانات لازم در محل كار و زندگى اجتماعىشان رنج
مىبرند، موجب آن مىشود كه جنبش كارگرى سر بر آورد و در برابر سياست هاى نئوليبراليستى
و استثمارى سرمايه سالاران به مبارزه برخيزد.
تشكل هاى مستقل كارگرى در
برابر نقشهها و سياست هاى استثمارگرانه بورژوازى ليبرال و به همت رهبران قابل
اتكاء و كاردان، اعتراض خود را به سرمايه دارى اعلام مىدارند. جنبش كارگرى در
برابر راه حل هايى كه سرمايه دارى براى بيرون آوردن خود از هر شرايط ناهنجار به
كار مىگيرد، مىبايد پلاتفورم و برنامه خود را براى هر چه متشكل كردن نيرو و ظرفيت
هاى طبقاتى خود به كار گيرد. اين جنبش از عمق خود جامعه سرمايه دارى معاصر
برمىخيزد و افق و آرمان ها و اعترض هايش، صداى بخش عظيمى از همان جامعه را منعكس
مىنمايد.
جنبش كارگرى در طول تاريخ مبارزاتش جامعه سرمايه دارى را نقد كرده و به سرمايه
دارى مانند مانعى در برابر رسيدن به يك جامعه برابر همراه با ارزش هاى انسانى
مىنگرد. تسلط مناسبات سرمايه دارى در ايران، به دنبال اصلاحات ارضى رژيم شاه،
جريان سرمايه دارى شدن جامعه ايران را گسترش داده و كردستان نيز مانند ساير نقاط
ايران كم كم دست خوش تغييرات اقتصادى شد. گسترش اين تغييرات، جمعيت وسيعى را به
عرضه كار مزدى كشاند. هر چند كه گسترش سرمايه در كرستان بى سر و صداتر و كندتر
انجام شد، اما تغييرات مهمى را در مناسبات و بافت هاى سنتى فئوداليسم در اين جامعه
به وجود آورد. با پيشرفت سرمايه دارى در ايران، به مرور زمان كارگر كرد نيز نمايان
شد. در اين جا يك مسئله مهم روشن مىشود، اين كه كارگر كرد نه تحت شرايط و وضعيت
بورژوازى كرد، بلكه در شرايط پيشرفت و حاكميت كاپيتاليسم در سراسر ايران به وجود
آمد. پيشرفت هاى اقتصادى استعمارگران تغييرات بزرگى را در جامعه كردستان و طبقات
اجتماعى آن به وجود آورد، تا آن جا كه بيشتر مناسبات حاكميت فئوداليستى را به تاريخ
سپرد.
در اين نوشته مىخواهم به فراز و نشيب هاى طبقه كارگر در كردستان بپردازم. جنبش
كارگرى در كردستان بخشى از جنبش كارگرى در سراسر ايران است. اين جنبش در كردستان
نسبت به جنبش سراسرى كارگرى از تجربه كمترى برخوردار مىباشد. اما تجربه مبارزه
طبقاتى در ديگر كشورهاى جهان نشان داده است كه حضور متشكل طبقة كارگر در
صحنه مبارزه
طبقاتى مىتواند دستاورد مبارزات خود و ديگر اقشار اجتماعى و تودهاى را
نهادينه كرده و وسعت بخشد و در متن تثبيت دستاوردهاى دمكراتيك اين مبارزات، موقعيت
بورژوازى را در تمام زمينهها مورد تعرض قرار دهد. قدم هايى كه جنبش كارگرى در
كردستان در طول سه دهه اخير به جلو برداشته، قدم هاى ارزشمند و ارزندهاى مىباشد
كه تا به حال به آن توجه چندانى نشده است. البته موقعيت و شرايط سياسى و اجتماعى در
كردستان در به وجود آوردن چنين جنبشى بى تأثير نمىباشد و منصفانه نيست كه وقتى
ورق هاى درخشان مبارزات طبقه محروم جامعه را مىنگريم، غافل از تمامى تغييرات و
تحولات فكرى، ايدئولوژيكى و سياسى آن باشيم. مبارزات سه دهه اخير جنبش
كارگرى در كردستان ارتباط مستقيمى با جنبش هاى ديگر داشته و با تحولات اجتماعى در
كردستان و تثبيت و موقعيت اجتماعى توده وسيع كارگران مزدى همراه بوده است. روند اين رويدادها از دهه سى شمسى آغاز شده است. آن چه قبل از هر مسئله لازم به يادآورى
مىباشد اين است كه جنبش كارگرى در كردستان، يك جنبش و حركت اجتماعى مىباشد كه
ملزومات آن طى دهههاى اخير كاملاً قابل درك و شناخت است. مناسبات سرمايه دارى در
جامعه ايران و وجود اصلاحات ارضى رژيم شاه كه به كلى در ساختار اقتصادى و اجتماعى و
سياسى ايران تغيير ايجاد كرد، موجب تثبيت مناسبات نوين سرمايه دارى در جامعه ايران
شد. در اين ميان كردستان نيز از اين تحولات بى بهره نماند. دستاوردهاى اين دوره
زمانى تأثيرگذار در جامعه ايران باعث سلب مالكيت از بخش وسيعى از دهقانان و پيوستن
آنها به صف كارگران مزدى و شكل گرفتن طبقه كارگر مزدى در كردستان شد. جمعيت وسيعى
از كارگران مزدى در كردستان ايجاد گشت كه بخش هاى مختلف كارگرى را به عنوان نتيجه
اين دوره به وجود آورد. بخش اول نيروى كارى خودرا در مراكز كارگرى و بازار كار در
كردستان به كار انداخت و به اردوگاه كارگر مزدى تبديل شد. بخش دوم از كردستان خارج
شد و به عنوان كارگر مهاجر يا فصلى به بازار كار در سراسر ايران مهاجرت نمود. البته
بايد تاكيد كرد كه روند گسترش بازار كار در كردستان گسترش نيافت. در دهه 50 شمسى و
سال هاى نزديك به انقلاب 57 به غير از چند كارخانه و كارگاه بزرگ و كوچك مانند شاهو
و پوشاك سنندج و كارخانه قند پيرانشهر و كارگاه هاى قاليبافى و... مراكز صنعتى
بزرگى در كردستان ايجاد نشد. اين مسئله را طبعا بايد در وضعيت و شرايط سياسى ايران
در آن زمان و نيز موقعيت سياسى كردستان تحليل نمود.
وضعيت و شرايط سخت و طاقت فرساى روستايى و نبود امكانات رفاهى و نيازهاى برجسته و
ضرورى انسانى، تعدادى از روستاييان كردستان را جذب شهر نمود و اين باعث كار مزدى و
فروش نيروى كار اينان در بازارهاى كار شد. بيشتر اين كارگران فصلى و موقتى بودند. در
واقع با توجه به ظرفيت محدود قبول كارگران براى كار و تكميل شدن مراكز كار در كردستان، تنها بخش كمى از اين نيروى كار در كردستان به كار گرفته شد.
روستاييان فقير و حتى شهر نشين هايى كه كارى پيدا نكرده بودند و بخش وسيعى از
كارگران بيكار را تشكيل مىدادند، به ناچار وارد بازار كار سراسرى در ايران شدند و
در مؤسسات و مراكز صنعتى و غير صنعتى مشغول به كار شدند. آشنايى كارگران كردستان با
شرايط و وضعيت كار و كارگرى در ايران، تأثيرات زيادى را در مهارت كارى و نيز در
افكار آنها به وجود آورد. در واقع كارگر كرد زودتر از بورژوازى كرد به وجود آمد،
زيرا هم چنان كه گفتيم در آن زمان كارگران و مردم زحمتكش كردستان براى تأمين امر
معاش خود و خانوادهشان به بازار كار سراسرى در ايران وارد شدند و با انجام
سختترين و دشوارترين كارها در برابر دست مزدى اندك به كار گرفته مىشدند. البته با
توجه به شرايط كارى آن زمان و وضعيت نابسامان كارگران كرد در
سراسر ايران، بخش عظيمى از اين كارگران در اردوى بزرگ بيكاران قرار گرفتند. با
پراكنده شدن كارگران از كردستان، مبارزاتى
نيز به شكل پراكنده شروع شد. البته
مىتوان زمينه اين مبارزات را در وجود تبعيض و شرايط ناعادلانه كار، خواستهها و
مطالبات اوليه كارگران كرد و نيز مشاهده توقعات كارگران سراسر ايران برشمرد.
دستمزد كم، آگاه بودن به استثمار خويش، و نبود امكانات لازم و ضرورى چه براى كار و چه براى زندگى روزانه و... همگى در طلوع مبارزات كارگرى در ايران و
كردستان نقش زيادى داشتهاند. در دهه پنجاه شمسى اين اعتراضات افزايش يافت. در
كردستان مىتوان مواردى چون اعتصاب كارگران سد بوكان، شركت مام سنگر مريوان، جاده
سازى بانه و… را نام برد كه حركات موفقى از طرف طبقه كارگر و زحمتكش بودهاند. با
شروع اين اعتصابات و اعترضات و به وجود آمدن تشكل هاى كارگرى، شكاف هاى
عميق طبقاتى در كردستان نيز عيان تر شد. در عين حال، تقويت و هم گامى كارگران با
اين جنبش ها، دستاوردهايى را به دنبال آورد. در واقع مبارزه جنبش كارگرى در كردستان
از همين اعترضات و مطالبات كارگرى شروع شد و پا گرفت. اين اعتصابات كارگران كه ضربه
اى بود به اقتصاد سرمايه دارى تازه پا گرفته، سرمايه داران سودجورا وادار مىساخت
كه گوش ها و چشم هاى خود را به
روى نيازها و شرايط كارى كارگران باز كنند. اين اعترضات
و شكاف هاى طبقاتى باعث مطرح شدن ايده برابرى و مساوات طلبى از طرف كارگران و
روشنفكران متعهد نسبت به مسائل طبقاتى جامعه شد.
در سال هاى 56 و 57 كه جامعه ايران شاهد يك اعترض توده اى و سراسرى بود، كردستان
نيز نقشى چشم گير در تغيير و تحولات سياسى آن دوره داشت. طبقه كارگر كردستان فعاليت
خود را در مطرح ساختن و متشكل كردن يك جنبش اجتماعى و منسجم به كار گرفت و گام هايى را همراه با كارگران ايران براى رسيدن به خواسته هايش برداشت. با انقلاب 57
كارگران خود را در شرايط و وضعيتى ديگر مشاهده نمودند. فرصتى پيش آمده بود، تا نيرو
و توان تغيير دهنده خود را _ كه وابسته به هيچ نظام استثمارگرى نيست _ نشان دهند.
قبل از انقلاب 57 كارگران اصلاً حق هيچ نوع اعتصاب و اعتراضي نداشتند و اگر اعتراضى
صورت مىگرفت، با خشونت نظام مونارشيسم شاه به آن جواب داده مىشد. در اين دوره
حساس، بيشتر نيروهاى اپوزيسيون پلاتفورم و برنامه خود را مطابق خواستههاى توده
كارگر و زحمتكش اعلام مىداشتند. بيشتر اين نيروها را اپوزيسيون چپ و سوسياليستى
تشكيل داده بودند. در واقع نيروهاى سوسياليستى در منسجم كردن و مطرح كردن خواستههاى كارگران هم از نظر
تئورى و هم از نظر عملى بيشترين تأثيرات را بر كارگران بر جاى گذاشتند. در كردستان
نيز در آن موقع زمانى سوسياليسم به طور علنى شروع به وزيدن كرد و چون پرچم كارگرى
را با خود حمل مىكرد، باعث تحركاتى در توده كارگر و زحمتكش كردستان شد. البته
منصفانه نيست كه تحركات مردم كردستان را فقط در به وجود آوردن اين حركت ها از طرف
احزاب و سازمان هاى چپ و سوسياليست دانست، زيرا احزابى نيز بودند كه خواستههاى ملت
كرد را مطرح مىكردند و خواهان پايان دادن به سياست هاى استعمارگرانه در كردستان بودند. طبعا در اين جا قصد ندارم كه از جريانات سياسى و نقطه ضعف ها و قوت هايشان
سخن بگويم، بلكه مىخواهم خاطر نشان كنم كه جريانات و عقايد مختلفى در كردستان وجود
داشتند. برخى از اين جريانات خود را پرچم داران اسلام معرفى مىكردند
و عدهاى ديگر
از ناسيوناليسم و ملى گرايى دفاع مىكردند. در واقع بيشتر اين احزاب بر اين عقيده
بودند كه جنبش كارگرى در كردستان وجود ندارد و جنبش كارگرى يك جنبش خيالى مىباشد.
در مقابل، احزاب چپ و سوسياليستى هم بودند كه بالعكس جنبش كارگرى را مطرح مىنمودند.
توده كارگر و زحمتكش كردستان نيز با وجود اين جريانات سياسى، خواستهها و
شعارهايشان را مطرح مىساختند كه به چند نمونه آن نگاهى مىاندازيم.
«برادرى، برابرى، حكومت كارگرى» يا «ههر كارگهر دهتوانى، نيزاميكى نوى دانى» به
زبان كردى و ترجمهاش «فقط كارگر مىتواند نظامى نوبنياد نهد» يا «نان، كار، آزادى
شعار هر كارگرى» و... از شعارهايى بود كه در كردستان در سال 57 در ميان اعترضات سر
داده مىشد. با وقوع انقلاب 57، فضاى سياسى كردستان را نيز فرا گرفت و اعتراضاتى
از طرف احزاب و اقشار مختلف جامعه بر عليه رژيم تازه به حكومت رسيده اسلامى
ايران صورت مىگرفت، زيرا در آن زمان برخى از نيروهاي مخالف حاكميت به كردستان
گريخته و آن جا را به مكانى براى مبارزات خود تبديل نموده بودند. همان طور كه
گفتيم، كردستان فضايى سياسى و پلورال، اما غير منظم داشت. در اين زمان تشكل هاى مختلفى از جمله كارگرى شكل گرفت، تعدادى از اين تشكل ها هدف درهم شكستن
اردوى بيكاران و اشتغال آنان را اعلام كرده بودند، زيرا به دليل انقلاب تازه پا
گرفته 57، بيشتر نگاه ها به منظم ساختن فضاى سياسى كشور جلب شده بود و بيشتر مراكز
كارگرى تعطيل شده بودند. البته كارگران در اين دوره بسيار منظم و با تجربهتر از
گذشته به فعاليت هاى خود ادامه مىدادند. بيشتر كارگران در آن دوره زمانى به ايجاد تعاونى هاى مصرف و صندوق مالى كارگرى پرداختند. به وجود آمدن مؤسسات دولتى
و شركت ها و مراكز اشتغال زايى و نانوايى و شهرداريى ها نيز سبب ايجاد ارتباطاتى
در بين كارگران شد. خانه كارگر سنندج نيز كمك هاى مؤثرى براي تحقق خواسته هاى
كارگرى و برقرارى قانون كارى كه به كارگران لطمه نزند و موجب استثمارشان نشود، داشت
كه افزايش دستمزد، هشت ساعت كار روزانه و بيمه و... بخشى از فعاليت هاى آن بود.
خانه كارگر هم چنين در راه پيمايى مردم سنندج به طرف مريوان و در حمايت از كوچ مردم
مريوان نيز شركت نمود. كارخانه شاهو و شوراى كارگرى آن در زمينه هاى كارگرى فعاليت
هاى چشم گيرى داشتند. در سال 61 تعاونى مصرف كارخانه تشكيل شد و در همين سال نيز به
دلايل مختلف شوراي آن تعطيل گشت. در بهار سال 1358 سنديكاى خبازان شهر سقز شكل گرفت
و در مدت كوتاهى 200 تن از كارگران خباز عضو آن شدند. سنديكا در مجمع عمومى پنج نفر
را به عنوان هيأت مديره انتخاب نمود كه اهداف خود را در راستاى خواسته هاى كارگران
و اعتراض به وضعيت و شرايط سخت كارى كارگران و افزايش دستمزد و ساعت كار به عهده
داشت و تا سال هاى 59 هم چنان فعاليت خود را ادامه داد، اما به دلايل مختلف براى
مدتى تعطيل شد و دوباره شروع به فعاليت نمود كه هم چنان ادامه دارد.
در بهار 58 كانون بيكاران شهر سردشت براى اعتراض به افزايش بيكاران تشكيل شد و
خواهان اشتغال زايى و جواب دادن به خواستههاى كارگران بيكار گشت و تظاهراتى را
نيز در آن زمان بر پا نمود. تعدادى از كارگران شاغل نيز عضو آن بودند. سازمان
دهندگان اول ماه مه سال 68 در سنندج، سنديكاى كارگران فصلى و پروژهاى سنندج را
تشكيل دادند كه يازده نفر عضو هيأت مديره آن بودند. اين سنديكا اقداماتى از جمله
پيدا كردن كار براى كارگران، توجه به وضعيت رفاهى و خانوادگى كارگران، وام و بيمه
بيكارى براى كارگران و... را انجام داد. اين تشكل به ليل فضاى سياسى آن دوره مجبور
به تعطليلى شد. بيكارى در مهاباد نيز به اوج خود رسيد. تعدادى از كارگران فصلى و
بيكار اين شهر اقدام به تأسيس خانه كارگر شهر مهاباد نمودند. اين كارگران فصلى را
بيشتر كارگران ساختمان تشكيل مىدادند كه براى تحقق خواسته هاى خود در تحصنى 400
نفره در مقابل فرماندارى خواهان اشتغال و دادن وام بيكارى شدند. اين وام تا مدتى
ادامه داشت، ولى دوباره قطع شد. در نتيجه اين اعترضات به شكل گسترده ترى ادامه
يافت. و كارگران در متينگى چهار هزار نفره در سالن تربيت بدنى تجمع كردند و سپس
اداره كار مهاباد را اشغال نمودند. بعد از مذاكراتى دوباره وام بيكارى به كارگران
فصلى و بيكار از سر گرفته شد.
اتحاديه كارگران بوكان در بهار سال 58 توسط كارگران بيكار تشكيل شد. خانه كارگر
پيرانشهر نيز توسط كارگران بيكار تشكيل شد و تظاهراتى را سازمان داد كه با شعار
«اتحاد، اتحاد نان، كار، آزادى» انجام گرفت. سازمان دادن تحصنى در همين رابطه و
اعتراض به فقر اقتصادى و كمبود وسايل رفاهى و معيشتى كارگران بيكار در شهر بانه
و... همگى در راستاى مبارزاتى بودند كه براى بهتر شدن وضعيت كارگران به راه انداخته
شده بودند. در سنديكاى بيكاران شهر بانه نيز پنج نفر اعضاى هيأت مديره بودند. اين
سنديكا در مدتى كوتاه نزديك به 600 تا 700 نفر را جذب خود نمود و خواهان برقرارى
قانون كار و ديگر مطالبات كارگرى بود. اين سنديكا
يك اعتراض و راه پيمايى را براى
رسيدن به خواستههاى كارگران سازمان داد كه كارگران شاغل راه، پل و مراكز ديگر در
اين تظاهرات شركت كردند.
اتحاديه كارگران نقده نيز در اعتراض به بيكارى و برقرارى قانون كار تشكيل شد. خانه
كارگر اشنويه نيز در همين رابطه شروع به فعاليت نمود و موفق شد در مدت دو ماه براى
هزار نفر وام بيكارى بياورد. اين تشكل ها ثمره بيكارى، فقر اقتصادى، نبود كارى
مطمئن، نبود بيمه بيكارى
و امكانات لازم بهداشتى در محل هاى كار، سوء استفاده
صاحبان سرمايه از فرصت هاى به وجود آمده، ناديده گرفتن نيازهاى كارگران و اجازه
ندادن به اعتصاب و اعتراض به شرايط موجود و حاكم بر محل هاى كار كارگران بود.
لازم به ذكر مىباشد كه به غير از اين تشكل ها كه نام برديم، تشكل هاى ديگري نيز
بودهاند كه يا از خواستههاى كارگران دفاع كرده و يا خود كارگران با همكارى سازمان
هاى سوسياليستى و مدافعان حقوق كارگران مخفيانه و يا علنى آنها را تشكيل داده
بودند. در سال هاى 1358 به بعد همان طور كه گفتيم به ليل فضاى نظامى جامعه كردستان،
جنبش كارگرى كردستان نزديك سه تا چهار سال از حركت باز ايستاد و بدين ترتيب
ضربههايى به جنبش كارگرى در آن زمان وارد شد. هر چند اين ضربهها از يك نظر به
اتحاد كارگران و همبستگى آنان لطمه وارد كرد، اما از طرف ديگر به آگاهى سياسى و
طبقاتى و به درك مسائل مختلف در آنان افزود. يعنى بعد از چند سال از باز ماندن حركت
هاى كارگرى، كارگران تجربه اى گرانبها به دست آورند و در سال هاى 64 دوباره حركت
هاى كارگرى از سر گرفته شد كه حركت هاى مهم و برجسته و پر سر و صداى سال هاى 1365
تا 1368 از آن جمله بودند.
اين جنبش هدف دار كه به دليل فقر و گرسنگى، نيازمندى و كمبودهاى زندگى كارگران
مىخروشيدند، شكل تازه اى به جنبش كارگرى بخشيده و آن را منسجمتر نمودند. درك و
آگاهى سياسى و طبقاتى كارگران بعد از وقايعى كه در كردستان اتفاق افتاد، خواستهها
و مطالبات طبقه كارگر را روشن تر كرد. اتحاديه صنعت گر كه در اواخر سال 64 و اوايل
سال 65 پايه هاى آن از طريق برگزارى جشن هاى اول ماه مه و تشكيل گروه ها و جمعيت
هاى مختلف و در طى گردهمايى هايى در سنندج پا گرفت، نقطه عطفى بود در جنبش كارگرى
كردستان. پا گرفتن و تشكيل گروه هاى مستقل كارگرى در اين دوره همراه بود با اعتصاب
پنجاه كارخانه يكى از مناطق بين بوكان و مياندوآب كه براى افزايش دستمزد و
خواستههاى رفاهى انجام گرفت. اتحاديه صنعت گر در سنندج كه ثمره فعاليت چندين گروه
و اشخاص فعال بود، توجه بسيارى را به خود جلب كرد. اين اتحاديه كه بعد از موافقت
اداره بيمه شروع به كار كرد، جلسات خود را در اتحاديه خياطان برگزار مىكرد. البته
اول نام اتحاديه صنعت گر، «دفتر كارگرى» بود، ولى بعد از مدتى نام رسمى آن اتحاديه
صنعت گر اعلام شد. اين تشكل كه به شيوه شورايى ادراه مىشد، در مدت كوتاهى توانست
نزديك به 250 كارگر را جذب فعاليت هاى خود كند كه عبارت بودند از كارگران ساختمانى
و مكانيك و نقاش و نجار و شوفاژ كار و تراش كار. اين اتحاديه هياتى را براى رسيدگى
به حل اختلاف بين كارگران و كارفرما و هم چنين براى رسيدگى به وضعيت كارگرانى كه
بعد از شش هفت سال هنوز بيمه نشده بودند، انتخاب كرد. عدهاى ديگر از كارگران اين
اتحاديه نيز به رسيدگى به وضعيت كارگران خردسال مشغول بودند. در مقابل اين فعاليت
هايى كه اتحاديه صنعت گر انجام مىداد، كارفرماها و صاحبان سرمايه آشفته شدند و به
اداره كار شكايت كردند. سواد آموزى و ايجاد كميتههاى ورزشى و بهداشت نيز از فعاليت
هاى ديگر اتحاديه صنعت گر بود. اما به دليل شكاياتى كه از اين اتحاديه شد و برچسب
ها و مارك هاى سياسى كه به آن زده شد، فرصتى به دست سرمايه داران افتاد تا قفلى بر
در اين اتحاديه بزنند. و بدين ترتيب پس از فعاليت هاى بسيار همراه با ضعف و قوت در
طول سه سال، اين اتحاديه در نيمه اول سال 67 از هم پاشيده شد و بيشتر فعالين آن نيز
دستگير شدند. مراسم هاى اول ماه مه بيشتر از طرف اين اتحاديه تدارك ديده مىشد.
همبستگى كارگران در طول فعاليت اتحاديه صنعت گر و بعد از آن هم چنان ادامه داشت.
به دليل ترس و واهمه اى كه در اين مدت ميان كارگران بود، آنان به تشكيل صندوق هاى
كارگرى براى كمك به خانوداههاى كارگرانى كه جمعيت زيادى داشتند و كارگرانى كه ناقص
العضو شده و يا بيكار بودند، اقدام كردند. البته اين صندوق ها نيز عمرى طولانى
نداشتند، اما تا اوايل سال هاى 69 چهره درخشانى از همبستگى كارگران را نشان دادند.
اين مسئله را بايد مجددا خاطر نشان ساخت كه نمىتوان تاريخ را وارونه نوشت. تحركات
كارگرى در سال هاى 64 تا 69 بسيار برجسته و قابل توجه بود. در بين سال هاى 64 تا 66
بسيارى از كارگرانى كه در تشكل ها و اتحاديه هاى كارگرى شركت داشتند و پيام آوران
اول ماه مه هر سال بودند، اكثرا زندانى شدند. دستگيرى هاى سال هاى 67 و 68 در
كردستان بسيار زياد بود. ببه طورى كه جنبش كارگرى بيشتر فعالين خود را از دست داد.
البته اين دستگيرى ها فقط مختص به سنندج نبود، بلكه تمامى شهرهاى كردستان را در بر
مىگرفت. در واقع مىتوان گفت كه به جنبش كارگرى در كردستان، ضربات سنگين و زيادى
وارد آمد، اما اين جنبش هرگز از حركت متوقف نشد و اعتراضات و اعتصابات گوناگون و
مراسم هاى اول ماه مه هم چنان ادامه يافت. اما طبعا در سطح و ابعاد محدودترى با
توجه به وضعيت و شرايطى كه در كردستان وجود دارد.
جنبش كارگرى امروزه از تجربه زيادى برخوردار است. كارگران فعال و دل سوز
با وجود تمامى سختى ها و ناامنى هاى كار و زندگى خود اما هم چنان به مبارزه ادامه
مىدهند. اين واقعيت را
هم از ياد نمىبريم كه جنبش كارگرى در كردستان با تمامى جنب و
جوش هاى خود به شكلى سنتى مبارزه كرده و هنوز هم بيشتر اين سنت ها باقي مانده است
كه مىتوان با گسترش و پيشرفت هايى در مسائل فكرى و عملى در ميان كارگران به روش ها
و برنامه هاى نوينى روى آورد. اما با تمامى نقدهايى كه بر جنبش كارگرى در كردستان
وارد است و با تمامى مشكلات و گير و گرفت هايى كه اين جنبش دارد، اما از
نفس نيفتاده است. حتى كسانى كه خواستهاند گذشته جنبش كارگرى در كردستان را _
عليرغم وجود انبوهى از مدارك و اسناد _ انكار كرده و هر حركتى را مطابق ميل و عقايد
دگماتيسمىشان تحليل نمايند، امروز به آن نتيجه مهم رسيدهاند كه نمىتوان بدون
توجه به اين مسائل از كنار آن گذشت. هر چند كسانى كه اين حركت ها را انكار مىكنند،
شايد خطايى نداشته باشند، چون جهان معاصر جهان آرايش شده سرمايه دارى مىباشد.
سرمايه دارى جهانى امروزه تمامى توان و قدرت خود را از طرق مختلف تبليغاتى و
اقتصادى و فرهنگى و ايدئولوژيكى و حتى نظامى به كار گرفته، تا به سياست در پيش
گرفته خود يعنى شكل دادن به جهان مورد نظرش برسد و بتواند در متوقف كردن جنبش هاى
اجتماعى مانند جنبش كارگرى از ساير جنبش هاى مختلف جامعه نيز استفاده سودجويانه خود
را ببرد. كردستان نيز بخش بسيار كوچكى از كره زمين مىباشد كه سرمايه دارى جهانى و
دستگاه ها و ارگان هاى ايدئولوژيكى آن توانستهاند تأثيراتى در جنبش هاى غير كارگري
آن به وجود آورند. و عقايد و برنامههاى كاپيتاليستى و نئوليبراليستى خود را در
آنها گسترش دهند. تبليغات ايدئولوژيكى بورژوازى هدفش سوق دادن كارگران به پذيرش
منفعلانه سرنوشتى است كه سرمايه دارى جهانى براى آن تعيين مىكند. پس همان طور
كه گفتيم به توجه به گسترش جهانى سرمايه دارى و براى مقابل با آن، نياز به يك
آگاهى سياسى و طبقاتى و ديدى جهانى است كه بتوان با چنين قدرت و غولى جهانى مقابله
نمود.
* * *
منابع:
1- تاريخ جنبش كارگرى در كردستان، رحمان حسينزاده.
2- اسناد و گزارشاتى از حزب كمونيست ايران
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()