انجمنی برای كودكانی که جای بازی، کار می کنند!
محبوبه حسین زاده
كوچه بن بست است،
همانند ديگر كوچه های محله ای كه به سختی می توان باور كرد بخشی از پايتخت ايران
است. در اين كوچه بن بست، فقط دو خانه قديمی وجود دارد، خانه ای كه برای كودكان
محله ای كه از در و ديوارش بوی فقر می بارد. فقر با همه همسایگانش؛ مهاجرت، زندگی
بدون شناسنامه و كار در سنين كودكی.
انجمنی برای سواد آموختن، حرفه آموزی و ساعتی كودك بودن و كودكانه بازی كردن. در
اتاق های قديمی كه دور تا دور حياط اين ساختمان قرار گرفته اند، كودكان كار در كلاس
های مختلف مشغول درس خواندن هستند: از پيش دبستانی تا اول راهنمايی. اولين گروه
كودكانی كه در انجمن حمايت از كودكان كار، خواندن و نوشتن را آغاز كردند، اكنون به
كلاس اول راهنمايی رسيده اند.
نود درصد اين كودكان افغانی هستند و مهاجر غيرقانونی و بدون شناسنامه. به همين دليل
هم حق درس خواندن در مدارس ايران را ندارند. محمدی، مسئول بخش آموزش انجمن حمايت از
كودكان كار، از شيوه سوادآموزی به اين كودكان می گويد: "در اين انجمن كه با هدف
حمايت از كودكان كار و خيابان و كودكان در معرض آسيب، از مرداد ماه سال 1381 كار
خود را آغاز كرده، كودكان به شيوه نهضت سوادآموزی سواد می آموزند. چون اكثر اين
كودكان بازمانده از تحصيل و بزرگ تر از سن دبستان هستند و هم اكنون فقط در يكی از
كلاس های اول دبستان به صورت آموزشی به شيوه آموزش و پرورش ايران تدريس می شود.
البته كلاس پنجم و اول راهنمايی هم مطابق متد درسی آموزش و پرورش تدريس می شود."
محمدی می افزايد: "كودكان تا كلاس پنجم، روزی دو ساعت درس می خوانند و كودكان پنجم
و اول راهنمايی روزی چهار ساعت. روز پنج شنبه هم روز بازی و كلاس های فوق برنامه
است. البته در طول هفته هم كلاس های فوق برنامه برای كودكان داريم مثلا سه شنبه
كلاس عكاسی داريم و كلاس آرايشگری هم روزهای يك شنبه و دوشنبه برگزار می شود."
محمدی می گويد: "هم اكنون 347 كودك در اين انجمن تحت پوشش كلاس های سوادآموزی و يا
حرفه آموزی قرار دارند و با احتساب كودكانی كه فقط در كلاس های نقاشی و بازی شركت
می كنند، اين تعداد به 370 نفر می رسد. كليه اين كودكان در بدو ورود با انجمن، به
واحد مددكاری ارجاع می شوند و وضعيت شان از لحاظ خانوادگی، اقتصادی و... از طريق
بازديد از منزل محل اقامت شان مورد بررسی قرار می گيرد و سپس امكان عضويت در انجمن
و حضور در كلاس های سوادآموزی و يا حرفه آموزی را مي يابند. هم چنين در اين انجمن
بخش روان شناسي هم داريم كه به مشكلات آموزشی، تحصيلی و خانوادگی اين كودكان رسيدگي
می كند."
زهرا بناساز، مديرعامل و عضو هيات موسس انجمن حمايت از كودكان كار، نيز می گويد: "برای
سوادآموزی به اين كودكان از مدرسان با حقوق ثابت استفاده می كنيم. با استفاده از
نيروهای ثابت بهتر می توانيم برای آموزش كودكان برنامه ريزی كنيم و همين موضوع،
انجمن را به اهداف مورد نظر خود نزديك تر می كند. هرچند تامين حقوق و هزينه معلمان
آموزش ديده چندان راحت نيست، ولی حداقل مطمئن هستيم كه معلمان آموزش ديده كه جزو نيروهای
موظف هستند، هميشه در كلاس ها حاضر می شوند و اين موضوع دانش آموزان را بيشتر به
ادامه دوره آموزشی ترغيب می كند."
به گفته بناساز: "هزينه های اين انجمن از كمك های مردمي و افراد نيكوكار تامين می
شود. البته بهزيستی هم از شروع فعاليت اين انجمن، در مجموع بیست ميليون تومان به
ما كمك كرده است."
* * *
زنگ انشای كلاس پنجمی
ها است. سه پسر و نه دختر در كلاس پنجم ابتدايی نشسته اند و به انشای يكی ديگر از
همكلاسی ها گوش می دهند و مثل تمام كودكان مدارس ابتدايی و همه زنگ های انشا، هنوز
انشا تمام نشده، گفتن اشكالات شروع می شود. خانم رضايی كه به مدت دو سال است در اين
انجمن، در كلاس پنجم تدريس می كند، برای افزايش مهارت نوشتن در اين كودكان، هفته ای
سه كتاب را در كلاس می خواند و سپس اين دانش آموزان بايد به دلخواه از يكی از آنها
انشا بنويسند. از رضايی درباره تركيب جنسيتی دانش آموزان كلاس می پرسم. می گويد: "پسرها
بيشتر در كلاس های پايه مقدماتی كه روزی دو ساعت است، شركت می كنند. ولی در كلاس
های پنجم و بالاتر به دليل طولانی تر بودن ساعات كلاس ها، به دلیل کار کردن نمی
توانند در كلاس ها شركت كنند. در كلاس پنجم روزی چهار ساعت كلاس برگزار می شود."
حضور سيما كه زنی بیست و نه ساله است در جمع كودكان چهارده پانزده ساله كلاس پنجم،
بيشتر از هر چيز ديگر توجه را به خود جلب می كند. سيما، زنی افغانی و مادر يك كودك
كار است كه اتفاقا پسرش هم در همين كلاس درس می خواند. سيما كه در سن چهارده سالگی
ازدواج كرده، مادر دو دختر است و سه پسر. سيما تا قبل از اين با شكستن قند، پول
اندكی به دست می آورده تا به اصطلاح كمك خرج همسرش باشد كه از طريق دست فروشی با يك
گاری امرار معاش می كند.
سيما می گويد: "زندگی مان هيچ پيشرفتی نمی كرد و شوهرم هم نمی تواند به همه خرج
روزگار برسد. پسرم هم كه در همين كلاس درس می خواند، از ساعت يك تا هشت شب در يك
مغازه كار می كند. خودم هم می خواهم درسم را تا كلاس سوم راهنمايی بخوانم. چون اون
جوری وقتی به افغانستان بروم، می توانم درس بدهم و معلم باشم."
صحبت های سيما را راضيه، دختر ريزنقش و زيبايی كه در همين كلاس درس می خواند، قطع
می كند. راضيه با ذوق و شوق می گويد كه تصميم گرفته در آينده دكتر، نويسنده،
خواننده و بازيگر شود! و جالب بود كه اكثر كودكان كلاس می خواستند دكتر و يا
نويسنده بشوند.
* * *
زنگ تفريح است و دخترها
و پسرها در زير آلاچيق گوشه حياط مشغول شيطنت هستند و دختران هم سرگرم پچ پچ كردن.
عده ای هم به سرعت خود را به كتابخانه كه در ساختمان مجاور قرار دارد، می رسانند.
البته جز عده ای از دانش آموزان كه به نوبت در هر روز مامور تميز كردن و جاروكشی
كلاس ها هستند.
كتابخانه تشكيل شده از دو ميز نسبتا بزرگ كه كودكان كار دور آن نشسته و مشغول درست
كردن كاردستی و يا خواندن كتاب های داستان هستند و چند نفری هم مشغول حل تمرين های
درسی و انجام تكاليف شان هستند. چون در خانه های كوچك شان، جايی برای درس خواندن
كودكان وجود ندارد و البته پسران هم كه بعد از پايان كلاس ها تا شب مشغول كار هستند،
ديگر فرصتی برای مرور درس هايشان ندارند، مگر در همين ساعات اندكی كه قبل و يا بعد
از شروع كلاس ها در اين كتابخانه حضور می يابند.
"كتابخانه جز روزهای تعطيل از ساعت هشت صبح تا پنج بعدازظهر باز است. كلاس های فوق
برنامه از قبيل كلاس های حرفه و هنر برای توانمندسازی و ارتقای اعتماد به نفس
كودكان در همين كتابخانه برگزار می شود. كلاس های تقويتی، آموزش زبان انگليسی،
آموزش عكاسی هم برای كودكان علاقمند برگزار می شود. علاوه بر اين برای كودكان پيش
دبستانی و يا كودكانی كه سواد ندارند، كتاب می خوانيم."
اين توضيحات را عادله قاسمی، مسئول كتابخانه انجمن، كه خود فوق ديپلم كامپيوتر دارد،
می دهد و می افزايد: "هفته ای يك بار و در روزهای پنجشنبه كه روز بازی و كلاس های
فوق برنامه است، ميزها و صندلی ها را جمع می كنيم و فضای كتابخانه را در اختيار
كودكان می گذاريم تا نمايشی كه خود، داستان آن را نوشته اند اجرا كنند. علاوه بر
اين برای نوشتن مقاله و يا تحقيقات درسي به كودكان كمك می كنيم تا مطالب مورد نياز
را از كتابها و دايره المعارف های موجود در كتابخانه استخراج كنند. نشريه ای
چندبرگی هم با نام كتابخانه و به صورت هفتگی چاپ می شود كه به چاپ شعرها، داستانها
و نقاشی های همين كودكان اختصاص دارد."
حامد دوازده ساله كه در كلاس دوم درس می خواند و بعدازظهرها هم در يك مغازه كفاشی
كار می كند، برای نشريه كتابخانه داستان دنباله دار می نويسد و خودش نيز طراحی
داستان را انجام می دهد. حامد كه در حال نوشتن داستان جديدش است، با لهجه كودكانه
اش از دنيا گلايه می كند و می گويد: "دنيا پر است از آدم های بد كه هميشه ما رو
اذيت می كنند." حامد كه ريزنقش تر از سنش به نظر می آيد، در توضيح می گويد: "مردم،
ما (كودكان كار) رو اذيت می كنند، توی همين كوچه ها می ايستند و همش به ما گير می
دهند تا بتونند ما رو كتك بزنند. ولی ما هر چقدر بهشون محل نمی ديم، باز هم يك جوری
ما رو می زنند." حرف های حامد را شكيب چهارده ساله كه در كلاس پنجم درس می خواند،
تائيد می كند و می گويد: "اين دنيا اصلا به درد نمی خوره."
* * *
در كلاس ديگری، امروز
امتحان آرايشگری برگزار می شود. اتاقی با فضای محدود، تبديل به آرايشگاه شده است و
به مدت دو روز در هفته كودكان كار در اين كلاس، آموزش آرايشگری می بينند؛ دختران
زير هجده ساله كه بيشتر در خانه های تاريك شان به كارهايی از قبيل قند شكستن، سبزی
پاك كردن، بسته بندی جوراب و... مشغولند. آن هم در ازای دريافت حق الزحمه ای بسيار
اندك.
بناساز، در مورد اين كلاس ها می گويد: "در واقع هدف ما، توانمندی كودكان است و تلاش
برای اين كه بتوانيم آسيب های ناشی از كار كودكان را كاهش دهيم و فرد را برای
استقلال مالی و مسئوليت پذيری اجتماعی آماده كنيم. مسلما كودكی كه در كلاس های
عكاسی شركت می كند، بلافاصله عكاس نمی شود. ولی با دنيای عكاسی آشنا می شود و
توانايی های خود را در اين زمينه كشف می كند. از سوی ديگر چون اين كودكان از سوی
جامعه طرد می شوند و خانوده هايشان هم نمی توانند آگاهی های لازم را به آنان بدهند،
كودك مدام شاهد تضاد خود با ساير افراد جامعه است و مسلما اين ناكامی و شكست ها
باعث پرخاشگری و ضداجتماع شدن كودك می شود .ما با اين كلاس ها سعی داريم جلوی اين
آسيب ها را بگيريم و كلاس آرايشگری هم جزو اين كلاس ها است."
وی می افزايد: "هرچند در كلاس های آرايشگری، دختران تا هجده سال شركت می كنند، اما
به دليل اهميتی كه آموزش و توانمندسازی خانواده برای ما دارد، از مادران علاقمند هم
در اين كلاس ها ثبت نام می كنيم تا با توانمندی و حرفه ای كه می آموزند و با كسب
درآمد به خانواده خود كمك كنند تا جلوی كار كودك ديگری گرفته شود."
و امروز پس از گذشت هشت ماه از شروع دوره، روز امتحان است و شاگردان كلاس در هياهو
و جنب و جوش. بوی رنگ و صدای مداوم سشوار و دست هايی كه بی وقفه در حركت اند تا
امتحان دهند حرفه آموخته شده را كه شايد با كسب مدرك و شروع شغلی پر درآمدتر، روزنه
ای بيابند برای رهايی از فقر. فريما كه به نظر می رسد جزو بهترين های كلاس آرايشگری
است، در همين انجمن تا كلاس چهارم درس خوانده و سخت در جستجوی يافتن مدل برای آرايش
كردنش است و البته مدل های روز امتحان كسانی نيستند جز دختران و مادران كودكانی كه
در اين انجمن درس می خوانند و حالا آمده اند تا برای تغييراتی در سر و وضع ظاهری
شان بدون اين كه مجبور به پرداخت هزينه ای باشند، مدل رايگان دختران شان و يا دختری
ديگر باشند.
و چقدر زمان امتحان براي شكوفه هجده ساله كه در خانه جوراب بسته بندی می كند و
فرصتی هم برای سوادآموزی نداشته، زود می گذرد و اضطراب او با رضايت مدلی كه به
موهای رنگ شده اش در آينه نگاه می كند، پايان می يابد.
و حالا ديگر ساعت پنج غروب شده و كلاس های انجمن تعطيل شده اند تا فردايی ديگر؛
فردايی برای كودكان كار. و چه زيبا ترسيم كرده آنيتای سیزده ساله، وضعيت كودكان كار
را كه البته خود نيز جزو آنهاست.
آنان كارگرند
سرگردان و بيچاره
هميشه كار و كار
بازی و تفريحی كجاست؟
ما كودكان كاريم
ما دنيا را می سازيم
ما می گوييم كارگريم
چه كسی می شنود؟
اين حرف های قشنگ را
اين حرف های تكراری را
كودكان خيابان
بی پناه و سرگردان
كارگران كوچه ها
بازار و خيابان
منبع: «کنشگران، سایت خبری - تحلیلی جامعه مدنی ایران»
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com