اینجا عسلويه
است: ته جهنم! اینجا لبخندی بر لب نمی بینی!
اين مصاحبه توسط افشين كوشا بر پايه فايل صوتي چند ساعته اي كه براي نشريه دانشجوئی
«بذر» ارسال شده، تهيه و تنظيم شده است.
لطفا خودت را معرفي كن؟
- من يك كارگرم كه سال ها در شركت هاي پيمانكاري در نقاط
مختلف ايران كار كرده ام و چند سالي است كه در منطقه عسلويه مشغول بكار هستم.
ممكنست قدري در مورد پروژه عسلويه توضيحاتي بدهي؟
- طرح عسلويه مربوط به بهره برداري از حوزه گازي در جنوب
است كه با قطر مشترك است. موقعي كه اين پروژه راه افتاد، دولت اعلان كرد كه ما
بیست سال از قطر عقب هستيم و بايد خودمان را هر جوري شده به آنها برسانيم. من زياد از
اين جور چيزها سر در نمي آورم. فقط اين
را مي دانم كه كل طرح مال شركت فرانسوي توتال
است. اين توتال است كه سياست
هاي اين پروژه را تعيين مي كند. آخوندها كه خودشان نمي
توانند اين جور سياست
های بزرگ در مورد نفت و گاز را تعيين كنند. آنها فقط به فكر
منافع و جيب خودشان هستند.
همه جا اسم توتال هست اما ما نيروئي از توتال در منطقه نمي بينيم. توتال اين پروژه
را به چند شركت خارجي ديگر مثل شركت «هيوندا» يا «ال. جي» كره اي سپرده و زير دست
كره اي ها هم پيمانكارهاي ايراني كار مي كنند.
مي گويند فرانسوي ها فقط روي چاههائي كه در
صد، صد و پنجاه كيلومتري عسلويه روي دريا
براي استخراج گاز زده اند حضور مستقيم دارند. يكي دو هزار كارگر و متخصص كره اي هم
هستند كه همه چيز شان از ايراني ها جداست. من تا حال آنها را پشت دستگاهي نديدم مثل
اين كه كارشان فقط نظارت فني است. تمام تكنولوژي و ماشين آلات منطقه از خارج آمده
است مثل جرثقيل
هاي دو هزار تني. شركت «هيوندا» همان شركتي است كه خانواده رفسنجاني
با باجگيري راه شان را به ايران باز كرده اند. تا آنجائي كه من مي دانم اين شركت
غير از پروژه هاي نفت و گاز توي ماشين سازي و يخچال سازي هم در ايران دست دارد.
الان همه كاره منطقه عسلويه اين شركت كره اي است. عسلويه يك منطقه ويژه است كه
كاملا در اختيار اين شركت قرار گرفته است.
منظورت از منطقه ويژه چيست؟
- يعني همه چيز تحت اختيار خارجي ها قرار دارد و هر چيزي كه
خواستند مي توانند بدون گمركات وارد اين منطقه كنند. حتي تمام «گيت پاس ها» (دروازه
ورودي ها) توسط آنها كنترل مي شود و كسي بدون اجازه و امضا اين شركت نه مي تواند
وارد اين منطقه شود و نه جنس وارد و خارج كند. برخي از كاركنان اين شركت براي
اين كار فارسي هم ياد گرفته اند.
دولت قانون گذراند كه هر وسيله اي از وسيله نقليه تا ماشين آلات تا وسايل زندگي
بدون گمرك مي تواند توسط شركتهاي خارجي وارد اين منطقه شود ولي بايد پنج سال در اين
منطقه مورد استفاده قرار گيرد بعد مي تواند به فروش رود و به ديگر مناطق ايران
منتقل شود. خود اين مسئله به يك منبع بزرگ رشوه خواري براي ادارت دولتي بويژه
نيروهاي انتظامي تبديل شده است. كه با دريافت رشوه اجازه خروج وسايل يا ماشين آلات
را صادر مي كنند.
كار اصلي شركت
هاي پيمانكار چيست؟
- بيشتر كار تاسيساتي است. در درجه اول لوله كشي براي
انتقال گاز و تاسيسات ايستگاه
هاي پمپاژ است. لوله ها در اندازه هاي مختلف است مثل
36 اينج يا 52 اينچي. براي اين
كار كانال كشي هائي تا عمق سه متر صورت می گيرد. تا
حالا صدها كيلومتر لوله كشي شده شايد هم بيشتر. مثلا تا بيد بلند آغاجاري
هفتصد كيلومتر لوله كشي رفت و برگشت صورت گرفته است. كه پيمانكار اصليش يك شركت كانادائي
بود. هم چنين ساختن تاسيسات براي كارخانه هاي پتروشيمي. لوله كشي ها را بيشتر
شركت هاي پيمانكار ايراني انجام مي دهند. اكثر شركتهاي ايراني نصابند يعني مجري نصب
اند. برخي شان كارهاي صنعتي هم مي كنند. مثل شركت
هائي چون رامشير كه منابعي چون «كولين
پاور» و خنك كننده براي تاسيسات گازي مي سازند. منتهي همه اينها تحت نظارت شركت «هيوندا»
است. البته كارهاي تاسيساتي ديگري مثل جاده سازي و اسكله سازي هم هست كه همش دست
سپاه است. چون
كه پول زيادي توش هست. تقلب و سيا بازي توش زياد است. سپاه نه پولي
بابت ماشين آلاتي مثل بولدوزر و لودر و گريدر و انفجارات مي دهد نه بابت كارگر.
نيروي كار مفت دارد. چون
كه كساني كه دوره سربازي اجباري شان را در سپاه مي گذارنند
مزدي دريافت نمي كنند. از هر كي در شركت پيمانكاري كار مي كند بپرسي مي داند و بهت
مي گويد نون بيشتر توي بتن و خاك
برداري است تا رشته هاي ديگر. شركت
ها با تقلب تو
اين كار كلي پول در مي آورند. آنقدر بخور بخور هست كه گندش در آمد. همين چندي پيش
اسكله اي كه سپاه ساخت فرو ريخت. و يك شركت ديگر هم به جاي بتن ريزي زير يك سكوئي
كه قرار بود پرسهاي
پانصد تني روي آن نصب شود بشكه هاي دويست ليتري كه با سنگ و خاك
پر شده بود، گذاشته بود. كه به خاطر شكايت يك كارگر كه مزدش را نداده بودند لو رفت.
قدري در مورد منطقه عسلويه و مردمش توضيح بده؟
- عسلويه قبلا يك روستا بود و الان فكر كنم مركز بخش است.
عسلويه پائين بوشهر قرار دارد. حدود سي ساعتي با ماشين تا تهران اگر يك ضرب
رانندگي كني فاصله دارد. بعضي ها مي گويند اسمش را به خاطر اين
كه سابقا اينجا محل
كندو عسل بود عسلويه گذاشتند برخي ديگر هم مي گويند به خاطر يك گياهي به نام «اسل»
به اين نام خوانده مي شود. عسلويه با جمعيت كپر نشين دور و بر حدود 11 هزار نفري
جمعيت دارد. اكثرا عرب و فقير هستند. مردمش تو كار ماهيگيري و دامداري و كشاورزي و
قاچاق كالا از كشورهاي خليج بوده و بعضي هاي شان زندگي عشايري هم داشته و ييلاق و
قشلاق مي كنند. اما اين چند سال چهره عسلويه عوض شد. يك خيابان دارد كه پر از مغازه
فروش اجناس است. ولي سر گردنه است و روي هر چيزي انگشت بگذاري چند برابر تهران قيمت
دارد.
آلودگي هوا در عسلويه وحشتناك است. مي گويند آلودگيش مثل يك نيروگاه اتمي است. به
خاطر آلودگي گازي زندگي همه مردم در خطر است. ممكنست هزار تا مرض بگيرند. گفته
بودند مي خواهند كلا اين منطقه را خالي كنند اما حالا تصميم شان عوض شد و صحبت از
اين مي كنند كه حتي بعد از اينكه تاسيسات گازي عسلويه تمام شود و كارخانه هاي
پتروشيمي هم درست شود اين منطقه را حفظ كنند و آنرا به شهر تبديل كنند.
عسلويه روي چاههاي گاز بنا شده و يكي از عظميترين پروژه هاي گازي دنيا بغل گوشش
موجود است. اما مردم اين روستا از اوليه ترين وسايل زندگي هم محرومند نه آب
آشاميدني سالم دارند نه امكانات درماني (فقط يك درمانگاه يك تختخوابي هست) و حتي از
لوله كشي گاز محرومند. در صورتيكه همين الان دارند بغل دستش حدود 70 كيلومتر لوله
كشي مي كنند كه به شبكه سراسري وصل شود تا افت گاز تهران جبران شود و آقايون
بتوانند توي شميران هم گاز داشته باشند.
به خاطر اين پروژه يك فرودگاه هم تو عسلويه زدند كه معمولا مهندس
ها و سرپرست
ها و
مقامات شركت
ها از آن استفاده مي كنند. ممكن نيست كه سوار هواپيمائي بشوي تيپ
هاي
ناجوري را نبيني. منظورم تيپ
هاي حزب اللهي شيك و پيك يقه سه سانتي كه هر كدام يك كيف
سامسونت هم دستشان هست. اينها اصلا نه ربطي به كارگر دارند نه حتي به يك آدم فني.
يك آدم فني خودش را اون شكلي در نمي آورد. اينها بيشتر آدم
هاي امنيتي هستند تحت
عنوان مدير فلان فاز و بهمان فاز مي آيند و مي روند و زير پايشان هم ماشين كولر دار
است. كارشان چوپوني امنيتي است. حواسشان خيلي به عسلويه است.
طبق آمارها مي گويند حدود پنجاه هزار نفر در اين منطقه مشغول به كارند. كار اينها
چيست، كجا زندگي مي كنند، چگونه كار مي كنند؟
- ببين، تو عسلويه نزديك به صد تا شركت پيمانكار كار مي
كنند. هر شركت هم با توجه به پروژه اي كه گرفته چند تا كمپ تو بيابون زده و تقريبا
اكثر كارگران و كاركنان در اين كمپ
ها زندگي مي كنند. يا كنار برخي ايستگاه
هاي متعلق
به اين شركت
ها. تقريبا تو هر كمپي چهارصد نفري زندگي مي كنند. مثلا شركتي كه من توش
كار مي كنم چهار تا از اين كمپ ها دارد با چند تا ايستگاه بين كمپ
ها. رشته هاي كاري
مختلف است از خاك برداري و كانال كشي هست تا حمل و نقل لوله هاي سيزده چهارده متري
و مصالح ديگر تا تعميرات ماشين آلات سنگين تا بتن ريزي تا نصب لوله ها تا جوش
كاري
تا كارهاي خدماتي مثل آشپزي تا رانندگي و غيره. البته الان مي گويند چند تا شركت
پتروشيمي بكار افتاد كه من از كارشان اطلاعي ندارم.
وضع مسكن كارگران چطوري است؟
- مسكن! بيشتر يك طويله است. خانه هاي پيش ساخته تو كمپ
كنار هم چيدند و دور كل كمپ هم «تنس» و سيم خاردار كشيدند. توي هر اتاق از هشت تا
دوازده نفر توش زندگي مي كنند. جا آن
قدر تنگ است كه كارگران لباس و كفش شان را
بيرون اتاق مي گذارند. از آدم مسن تا كارگر جوان از معتاد تا غير معتاد را كنار هم
گذاشتند. متاسفانه تا كنون كلي تجاوز جنسي به اين كارگران جوان شده و جيك كسي هم تا
حال در نيومده است.البته بخش كارمندي و مهندسي هم تو كمپ هست كه اتاق
هاي شان جداست
اونها هم هر سه چهار نفر تو يك اتاق هستند، ولي امكانات زندگي شان با ما فرق دارد.
حساب نور چشمي ها و از ما بهترون شركت هم كه كلا جداست.
كارمندان و مهندسان سالن غذاخوري دارند، ولي كارگران بايد تو همان اتاق
هاي شان غذا
صرف كنند.
مي تواني يك روز زندگي خودت و كارگران ديگر را شرح دهي؟
- نزديك
هاي ساعت پنح صبح آژير كمپ به صدا در مي آيد.
ژنراتورهاي برق هم به فاصله كوتاهي خاموش مي شوند. خاموشي ژنراتور يعني اين
كه بيدار
باش اجباري، چون
كه هوا آنقدر گرم است كه بيشتر از چند دقيقه در اتاق
ها نمي تواني
بماني. مريض باشي يا نباشي بايد پاشي و از اتاق بيرون بري. تقريبا يك ساعت فقط
داريم كه توالت برويم و سر و صورت بشوريم و صبحانه بخوريم. در نظر بگير براي حدود
سيصد چهار صد كارگر سه چهار تا توالت درست كرده اند. ما حتي فرصت نمي كنيم با خيال
راحت شكم مان را تخليه كنيم. فرصت آن
قدر كم است كه كارگران مجبورند تو دسته هاي چند
نفري با هم صبحانه بخورند يكي با جمع كردن ژتون
ها سريعا مي رود صبجانه را تحويل مي
گيرد، يكي ديگر آب جوش مي آورد براي چائي. صبحانه هم يك تيكه كره 25 گرمي و همان
قدر
پنير با يك تكه نان ماشيني لواش كه ما بهش مي گوئيم نون فتوكپي، چون اصلا قوت ندارد.
تقريبا هيچ كسي سير نمي شود. مگر اين
كه يكي كه تازه از مرخصي برگشته باشد يا گذارش
به يك آبادي افتاده باشد مقدار نون بيشتري با خودش آورده باشد كه معمولا زود تمام
مي شود.
به هر پنج شش كارگر يك كولمن آب يخ مي دهند كه بايد تا شب با آن سر كنند. مثلا آب
تصفيه شده درياست اما شور و تلخ است. آب براي ما خيلي مهم است. آن
قدر كه اگر كسي تو
راه گير بيفتد، معمولا كسي به كسي آب نمي دهد. مگر اين
كه خيلي با معرفت باشد. بعدا
از صبحانه يك
سري كه «موتورمن» هستند در كمپ مي مانند. كارمندان و مهندس
ها هم مي
روند تو بخش اداري زير كولر. اكثر كارگران پشت وانت
ها سوار مي شوند و مي روند تو خط
لوله. معمولا هر شركت پيمانكاري توي مسير چند تا كارگاه هم دارد. خط لوله غوغاست.
ساعت شش و ده دقيقه صبح كار شروع مي شود. تا ساعت
دوازده ظهر كار يك
سره ادامه دارد. كار
زير اون گرما، وحشتناك است حساب كن زير گرماي بالاي پنجاه درجه و رطوبت
شصت هفتاد درصدي. شوخي نيست. اگر ابزار كاري اشتباهي تو آفتاب مونده باشد نمي شود بهش دست زد.
ساعت دوازده يك ماشين از طرف شركت مي آيد و نهار مي آورد. توي ظرف
هاي يك بار مصرف.
مقدراي برنج با مقداري خورشت به هم ماسيده به ما مي دهند. اگر محبت كارفرما گل كند
يك نوشابه يك و نيم ليتري هم براي هر شش نفر مي فرستد. معمولا از ساعت
دوازده تا ساعت
سه بعدازظهر كسي كار نمي كند. البته به انصاف شركت و يا سرپرست و يا فوريت كار هم
بستگي دارد چون
كه بعضي وقت
ها استراحت تا دو بعدازظهر است. كارگران همان جا زير سايه
ماشين آلات دراز مي كشند. بعد از استراحت بستگي به زمستان و تابستان دارد تا شش تا
هفت يا هشت شب كار مي كنيم.
ده ساعت كار در روز روي شاخش است، ولي شده كه تا
دوازده ساعت
حتي پانزده ساعت هم كار كنيم. البته شب كاري هم هست چون
كه بعضي كارها مثل بتن ريزي را
تو گرمای روز نمي شود انجام داد. وقتي كارفرما مي گويد كاري بايد امروز و فردا تمام
شود، ديگر ساعت كاري مطرح نيست. اين موقع
ها بعضي از كارگران بيست و چهار ساعت يك
سره
كار مي كنند. معمولا قبل از تاريك شدن با ماشين به كمپ بر مي گرديم. موقع برگشتن
ديگه كسي كسي را نمي شناسد، چون
كه يك سره خاك و خل روي ما نشسته است. قيافه مان با آن
چفيه ها مي شود عين لورنس عربستان كه از توفان شن برگشته. آن
قدر خسته و كوفته هستيم
كه كسي حال حمام گرفتن هم ندارد. بگذريم كه چند تا دوش بدون در و پيكر با آب يك
سر
شور به عنوان حمام گذاشتند كه آبش هم مدام قطع و وصل مي شود. بعد هم شام مي خوريم
كه معمولا نون و پنير و هندوانه يا ماكاروني است.
اينه وضع كار و زندگي ما تو يك روز. روز تعطيل و آخر هفته هم نداريم. هر كارگري
يك سره 24 روز بايد كار كند بعد
شش روز «رست» (استراحت) بگيرد. كه بتواند برود سري به
خانواده يا زن و بچه اش بزند. ولي آنقدر راه دور است يا وسيله نقليه گير نمي آيد كه
اكثر كارگران هر دو سه ماه از «رست» شان استفاده مي كنند. بليط هواپيما
پنجاه هزار
تومان است كه وسع كارگر به آن نمي رسد. حداقل يك روز طول مي كشد و منتظر ماشيني
بايد باشي تا از كمپ خودت را به گلوگاه نيروهاي انتظامي برساني. يك دو روز هم طول
مي كشد تا في المثل به تهران بروي.
اين شرايط سخت را چطوري كارگران تحمل مي كنند؟
- با اعتياد. مواد مخدر بيداد مي كند. خودشان آمار دادند
شصت هفتاد درصد كارگران معتاد هستند. مواد مخدر مثل نقل و نبات در منطقه پخش مي شود.
از فرودگاه عسلويه كه پياده شوي. همين
طور آدم دور تو را مي گيرند كه بهت انواع مواد
مخدر را بفروشند. اين منطقه يكي از گذرگاه
هاي اصلي عبور مواد مخدر از بلوچستان
پاكستان به كشورهاي خليج و منطقه شيراز است. مدام جلوي چشم ما كاروان
هاي بزرگ حمل
مواد مخدر رد مي شود. چند تا موتور سوار «كلاش» بدست اين ماشين
ها را اسكورت مي كنند.
مي گويند سپاه و نيروي انتظامي مستقيما تو اين
كار دست دارند.
اولين شبي كه تو كمپ بودم. تعجب كردم ديدم تو تاريكي دور تا دور اتاق
ها كپه كپه
آتيش روشنه و دور هر كپه چند تا كارگر نشسته اند با همان سيم
هاي آرماتور ترياك مي
كشند. ابعاد اعتياد وحشتناك است يه چيزي مي گم يه چيزي مي شنوي. ديگه سر كار هم
كارگران مواد مي كشند به خاطر اين
كه اون شرايط سخت را تحمل كنند. مثلا يك جوشكار
چند ساعت لوله را جوش مي دهد بعد مي رود يك پك مي زند. شده يك جور دوپينگ. دوپينگي
كه يك مدت كار مي كند، ولي بعدش هي بايد «دوز» اش را بالا ببري. آخرش هم جسم تو را
از بين مي برد. اعتياد حتي دامن كارمندان و مهندس
ها را هم گرفته است. ديگه هيچ
قباحتي ندارد. كسي هم مخالفتي با آن نمي كند. راستش ر ا بخواهي يك جور برنامه خود
اين آقايون است. مگه جمع كردن يك عده آدم در خيابان
هاي عسلويه كه جيره مواد مخدر به
كارگران مي رسانند براي شان كاري دارد؟
كارگري كه از آن سر دنيا خانه و خانواده اش را به اميد چندر غاز ترك مي كند، هيچ
تفريحي هم ندارد. حتي تلويزيون هم نيست كه شب يك فيلمي ببيند. تنها «راديو فردا» است
كه انگاري اون هم فقط براي لودگي است. كارگري كه به اين شدت مجبور است كار كند به
ناگزير مي افتد تو اين خط
ها. فقط اين
را بگويم كه عسلويه باعث بيچارگي و بدبختي و از
هم پاشيدگي هزاران خانواده شده است. اوائل بعضي از كارگران زن و بچه شان را
با خودشان آوردند كه ساكن منطقه بشوند، ولي پشيمان شدند. چون
كه هيچ امكاناتي نبوده و
نيست. كم نيستند كارگراني كه به اميد پول در
آوردن آمدند و بعد از چند ماه هم كه بر
مي گردند، معمولا پولي دستشان نيست. چون
كه كارفرما هي پرداخت حقوق كارگران را به
تعويق مي اندازد. كارگري كه دست خالي بر مي گردد، خوب معلوم است كه نمي تواند خرج
خانواده اش را بدهد. زنش بهش پشت مي كند و كار به طلاق و طلاق كشي مي كشد. فقر باعث
مي شود كار به تن فروشي زن و دختر بكشد. كم نيستند كارگراني كه آمدند عسلويه و كلا
ماندگار شدند و زن و بچه شان را بكلي ترك كردند. و كم نيستند كارگراني كه درآمدشان
را فقط خرج مواد مي كنند. اعتياد روح و اراده بسياري را كشته الان هم دارد عوارض
جسمي اش را بروز مي دهد. حتما شنيدي كه طي چند ماه گذشته حدود 38 جسد در عسلويه
پيدا شده كه اكثرا در اثر اعتياد به مواد مخدر مردند.
ميزان دستمزد كارگران چقدر است؟
- همه جا تبليغ كردند كه كسي يك مدت برود عسلويه پولدار مي
شود. و اوايل حتي مي گفتند مزد را به دلار مي دهند. راستش آواز دهل شنيدن از دور
خوش بود. درست است كه مقدار دستمزد از جاهاي ديگر بيشتر است، اما واقعا حساب و كتاب
كني تفاوت زياد نيست. ميزان دستمزد هم بستگي به نوع كارگر دارد. از كارگر ساده تا
سرپرست كه معمولا آدم با تجربه و با مهارت بالا است. معمولا مزد كارگر ساده حدود
220 – 180 هزار تومان است كسي هم كه خيلي خوب كار كند مزدش به 300 هزار تومان نمي
رسد. كارگر ماهر مثلا يك جوشكار وارد ممكنست تا 600 هزار تومان هم حقوق بگيرد.
سرپرستها هم كه تعدادشان خيلي محدود است تا يك ميليون تومان هم مي گيرند. اما
دستمزد كارگران بومي و افغاني و بلوچ از كارگران ساده هم كمتر است. نحوه استخدام
شان
هم فرق مي كند.
چه فرقي دارد؟ با توجه به اين
كه در آمارها آمده كه چهار تا پنج درصد كارگران از
ميان بومي ها استخدام مي شود؟
- بومي ها بيشتر تو كار نگهباني هستند. يعني كارشان حفاظت
از ايستگاه
ها و وسايل شركت
ها است. حقوق شان هم ماهي هشتاد هزار تومان است. طرف حساب
شركت ها خان
هاي محلي اند. يعني كساني كه زمين و باغ دارند و يا صاحب نفوذند. معمولا
اهالي بومي روي زمينها باغات و امكانات آنها كار مي كنند. مزد اهالي بومي به اين
خان ها به عنوان واسطه و دلال پرداخت مي شود. براي هر نفر 150 هزار تومان مي گيرند.
وليكن آنها هفتاد هزار تومان را به جيب مي زنند و فقط هشتاد هزار تومان به نگهبانان
مي دهند. نگهبانی هم يعني عادت كردن به زندگي با عقرب و مار و جانور هاي وحشي در
بيابون.
كارگران افغاني و بلوچ روزمزد هستند. روزي پنج تا شش هزار تومان. آن هم هر وقت شركت
نياز داشته باشد. سخت ترين كارها هم بر عهده آنهاست. تازه يك فرق ديگر ميان ما با
آنها اين هست كه اينها حق زندگي در كمپ
ها را هم ندارند. اكثر كارگران تحت عنوان
اين كه افغاني و بلوچ
ها، كثيف هستند و شپش دارند، نمي گذارند آنها بيايند توي كمپ
زندگي كنند. بگذريم كه همه اتاق
هاي ما از شدت كثيفي پر از جانور و شپش است. افغاني
ها و بلوچ ها مجبورند كنار همان لوله ها يا كپرهاي بومي ها زندگي كنند بدون هيچ
امكاناتي.
يعني به كارگران افغاني و بلوچ توسط كارگران ايراني ظلم مي شود؟
- آره. كم كه عليه افغاني ها در مملكت تبليغ نمي شود. تازه
يك جوري همه چيز توسط كارفرماها چيده مي شود كه اوضاع اين
جوري شود. دعواي مليتي كه
فقط با افغاني و بلوچ نيست در بقيه كارگران هم كه از جاهاي ديگر مي آيند هم هست.
هزار جور اختلاف بين كارگران دامن مي زنند. اين جزو الفباي اوليه بخش كارگري است.
دامن زدن به اختلاف بين ترك و لر و عرب و فارس. شيعه و سني و تازه آخوندها هم آمدند
اختلاف بين نماز خون و بي نماز و نجس و پاك را هم اضافه كردند. بعضي وقت
ها بين
كارگران مليت
هاي مختلف دعوا و كتك كاري مي شود.
موضوع اين دعواها چيست؟
- بستگي دارد كه كارفرما تفرقه را چطوري راه بيندازد. مثلا
يك كارگر لر را اخراج مي كنند، چهار تا كارگر دستمال به دست ترك از كارفرما دفاع مي
كند. آن وقت بين ترك
ها و لرها زد و خورد مي شود. يا بين لرها و افغاني ها هم اين
جور
صحنه ها ديده مي شود. يا ترك
ها اعتصاب مي كنند، ولي لرها همراهي نمي كنند و سر كار
مي روند.
كارگراني كه در عسلويه كار مي كنند، بيشتر از كجا مي آيند؟
- برنامه شغلي در ايران مثل همان سربازگيري دوره رضا شاه
است كه الابلا اردبيلي بايد حتما مي رفت اهواز خدمت مي كرد، اهوازي مي آمد اردبيل.
عسلويه هم اين
طوري است، تقريبا از هر مليت و منطقه اي هستند. بيشتري ها ترك
ها و
لرها هستند. خوزستاني ها هم كم نيستند. عرب
هاي خوزستان هم هستند. هم لرهاي خوزستان
اند هم لرهاي اطراف اصفهان. افغاني ها هم كه زياد هستند.
كارگران كرد چي؟
- من شخصا نديدم. فكر نمي كنم زياد باشند. اين را هم بگويم
كه تقريبا كارگران مناطق و مليت
هاي مختلف با هم زياد قاتي نمي شوند. يعني لرها با
ترك ها هم اتاق و حتي هم غذا نمي شوند و همين
طور بقيه. البته خوزستاني غير عرب بيشتر
قاتي مي شوند. اين مسئله حتي توي گروه
هاي كاري هم هست. مثلا يك سرپرست ترك سعي مي
كند كارگرانشان را از ميان ترك
ها انتخاب كند.
آيا از نظر تخصص و مهارت
هاي كاري هم بين كارگران مليت
هاي مختلف تفاوت هست؟
- تا حدودي. افغاني ها و بلوچ
ها كه اساسا كارگر ساده اند.
ترك ها و جنوبي ها فني ترند. تو ترك
ها و جنوبي ها مكانيك زياد است. لرهاي اصفهان هم
تويشان فني زياد ديده مي شود. مثلا همه كساني كه از فلاور جان مي آيند جوشكارند. يا
يك روستاي ديگر از آذربايجان كه همه شان راننده ماشين آلات سنگين اند. يك چنين
تقسيم بندي هائي هست.
استخدام كارگران چگونه است و مزد چطوري پرداخت مي شود؟
- معمولا مستقيما به منطقه عسلويه رجوع مي كنيم و مي گوئيم
ما فلان كار را بلديم و توسط يك شركت استخدام مي شويم. بيشتر كارگران از طريق هم
ولايتي هاي شان با خبر مي شوند و مي آيند. البته هر شركت پيمانكاري يك تعداد كارگر
ثابت دارد كه سال
ها با آن شركت كار كرده اند. ولي اكثريت در محل استخدام مي شوند.
هيچ شرط و شروط و قانوني هم وجود ندارد. به قراردادهاي كاري ما كاغذ سفيد مي گويند،
يعني يك كاغذ سفيد كه زيرش امضای كارگر است راستش حتي چنين كاغذي وجود ندارد. در
واقع هر سه ماه اخراج مي
شويم، دوباره استخدام مي شويم. هيچ حق و حقوقي مثل بيمه هم
به ما تعلق نمي گيرد. هر وقت هم كارفرما خواست به كلي جواب مان مي كند و با يك چشم
بالا انداختن بيرون مان مي كند.
اما پول گرفتن از كارفرما مصيبت است. هميشه دستمزد ما به تعويق مي افتد. شش ماه تا
هشت ماه. هميشه از كارفرما طلبكاريم. تازه بعد از كلي دوندگي و اعتراض فردي و جمعي،
كارفرما بخشي از حقوق ما را نقد مي دهد بخشي را هم به صورت چك. اگر خيلي هم بخوايي
زور بزني مي گويد بيا كلا تصفيه حساب كن. آن
وقت يك چك مهلت دار مي دهد و اخراجت مي
كنند.خود نقد كردن آن چك يك دردسر بزرگ است. اين چك را كسي قبول نمي كند تازه بعضي
وقتها بي محل است كسي هم كه سراغ شركت
هاي بزرگ نمي رود كه چرا چك بي محل كشيدي.
چون كه از خودشان هستند. فقط بدبخت بيچاره ها را به جرم چك بي محل به زندان مي
اندازند. اين
جوري كارگر مجبور است به خاطر طلب
هايش در شركت بماند. اين طريقي است كه
كارفرما، كارگر را هميشه وابسته به خودش نگه مي دارد. اين
جوري تو عسلويه گير مي
كنيم و ماندگار مي شويم.
پس كارگران با چه پولي مخارج زندگي شان را تامين مي كنند؟
- با پول قرض كردن و اين كيسه و آن كيسه كردن. همه كارگران
مجبورند پول نزول كنند. و خرج خانواده را اين
جور تامين كنند.
يعني عملا دو بار كارگران دوشيده مي شوند؟
- آره دقيقا اين
جوريه، يك بار كارفرما با دستمزد عقب افتاده
كارگران كلي كار مي كند يك بار هم نزول
خواران. حساب كنيد حقوق ده
ها هزار كارگر در
طول هشت ماه چه مبلغ كلاني براي شركت
ها مي شود و چه اعتبار مالي هر بار نصيب شان مي
شود. حتي اگر در بانك هم بخوابانند، كلي بهره نصيب شان مي شود. مسئله گراني و پائين
آمدن ارزش پول هم به كنار. يك برنامه اي براي ما چيدند كه هم هميشه طلبكاريم هم
هميشه بدهكار. و مجبوريم مدام از شكم خودمون و زن و بچه مون بزنيم.
تركيب سني و جنسي كارگران چيست؟
- از نظر سني همه جور هستند از جوان تا مسن، وليكن بيشتر قشر
جوان هستند. خيلي از جوون
ها مي آيند وليكن به خاطر سختي كار فقط اونهائي كه اس و رس
دارند مي توانند دوام بياورند. كارگران همه مردند. اصلا
محيط مردانه است و زني نمي تواند انورها رد شود. شنيدم در برخي شركت
ها در بخش اداري
تعداد كمي زن كار مي كنند. اين را هم بگويم كه فحشا هم توي
بومي ها رشد كرد. بخاطر دوري كارگران از زن شان، بعضي مردهائي كه نمي توانند غريزه
شان را كنترل كنند سراغ زنان تن فروش مي روند.
با چه سوانح كاري روبرو هستيد؟ آيا از وسايل ايمني برخورداريد؟
- وسايل ايمني اصلا مطرح نيست. حداكثر يك جفت دستكش كوتاه
به جوشكار بدهند يا به سرپرستي هم دستكش و كفش كار مناسب بدهند. بايد بيائي ببيني
لباس و كفش كارگران چه رنگي است، هفت بيجار است. هر كي يك جور. شلوارها با بند بسته
شده و كفش هاي پاره و پوره. معمولا همان كفش
هاي كهنه كارگري كه تسويه حساب كرده را
به كارگر جديد مي دهند، ولي قابل استفاده نيست.
سوانح كاري فت و فراوونه. اصلا كار كردن توي شركت
هاي پيمانكاري يعني با جان خود
بازي كردن. معروف است وقتي يك پيمانكاري ساختن سدي را بر عهده مي گيرد، همان اول مي
گويد اين پروژه
پانزده بیست كشته مي دهد.
اما سوانح كاري در عسلويه حكايت ديگري دارد. هيچ چيز به اندازه جون و سلامتي كارگر
بي ارزش نيست. يكي از سوانح كاري دائمي تصادفات است. هم در جاده هاي معمولي درب و
داغان نزديك به عسلويه هم هنگامي كه سراغ مسير لوله ها مي رويم. البته جاده اي در
كار نيست. چون
كه فرق خط لوله با ديگر كارهاي پيمانكاري اين است كه از كنار آبادي ها
نمي گذرد. ماشين
ها بايد مسيرها و شيب
هاي ناجور را بروند خيلي وقت
ها چپ مي كنند كلي
كارگر در اين تصادفات كشته يا زخمي و ناقص و فلج مي شوند. دست يكي مي شكند و كمر
يكي ديگر. سوانح ديگر، سوانح هنگام كار است. دست يكي زير لوله مي ماند يا انگشت
كارگري بين اتصال لوله ها له مي شود يا دست شان زير قطعات ماشين آلات سنگين مي
مانند و معيوب مي شود.
دردناك ترين سوانح، مرگ كارگران هنگام كار
گذاشتن يا تست
لوله هاست. يكي از دوستانم تعريف مي كرد كه چطور يك كارگر جوان افغاني هنگامي كه
لوله ها را براي تست به آب بسته بودند، در اثر ريزش جداره سه متري كانال رفت زير
لوله و همين
طور در آب و گل دست پا زد و خفه شد. مرگش مثل فرو رفتن تو مرداب بود.
ذره ذره فرو رفت. هيچ
كس هم كاري نتوانست بكند. تنها چاره اين بود كه جرثقيل لوله را
از جا بكند. اما كسي جرئت انجام اين
كار را نداشت. يعني وارد كردن كلي خسارت به شركت.
آن هم در وضعيتي كه به خاطر هر صدمه اي كه يك كارگر به وسيله شركت بزند و مثلا
موتور ماشيني را بسوازند، راحت صد هزارتومان جريمه مي شود.
خلاصه، مرتب خبر اين
جور اتفاقات بگوش مي رسد. اما آماري نيست. معلوم نيست براي هر
چند كيلومتر لوله كشي چند تا كا