وحدت گرایش ها حول مطالبات ضد سرمایه داری کارگران

علیرضا بیانی

ali_reza_bayani@yahoo.com


چندی پیش، دوست گرامی علیرضا خباز، در نوشته ای خطاب به «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» فراخوانى براى اتحاد با سایر گرایشات درون جنبش کارگری به این کمیته داده بود. این فراخوان، با همه نقاط قوتش، اتفاقا به این دلیل که مخاطب خود را « کمیته هماهنگی» قرار داده بود و نه کل گرایشات موجود در میان جنبش کارگری، با خود ضعفی را حمل می کرد که چنان چه در آینده و با تکمیل همان فراخوان و پرداختن به بحثی خاص تر پیرامون موضوع «اتحاد» ادامه پیدا کند، یقینا گام موثری در جهت ضروری ترین نیاز جنبش کارگری در مقطع کنونی برداشته خواهد شد.
محسن حکیمی در نقدی به نوشته علیرضا خباز با عنوان «وحدت گرایش ها یا وحدت کارگرها؟» با این دیدگاه مخالفت ورزیده و این امر را "نه تنها امکان پذیر" نمی داند، بلکه آن را "فرستادن فعالان گرایش ضد سرمایه داری در پی نخود سیاه " توصیف می
کند!
مقدمتا لازم است از محسن حکیمی پرسیده شود: مگر خود « کمیته هماهنگی» بر اساس اتحاد گرایشات شکل نگرفته است؟ آیا این «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» است و یا خود تشکل کارگری؟ در صورتی که خود تشکل کارگری است، آیا اعضای متشکل در آن دارای یک گرایش واحد هستند که در این صورت فراخوان علیرضا خباز برای اتحاد گرایشات بر اساس کدام انگیزه و ضرورت به نظر وی رسیده بود؟
محسن حکیمی این انگیزه را «غلبه بر نقطه ضعف اساسی جنبش کارگری، یعنى‌ پراکندگی و بی تشکلی کارگران» توصیف می کند. چنان چه «کمیته هماهنگی» خود تشکل کارگری باشد، این نقطه ضعف می بایست نقدا مرتفع شده باشد! و در این صورت مبحث «ارتباط ارگانیک بین فعالان کارگری و بدنه جنبش کارگری» منطقا مبحثی فرعی خواهد بود، زیرا تشکیلات کارگری با افق "لغو کار مزدی" یا می بایست از بدنه جنبش کارگری عزیمت کرده باشد، به عبارت بهتر، چنین تشکیلاتی می بایست حاصل ارتباط ارگانیک با بدنه جنبش کارگری باشد و نه وسیله ای برای این ارتباط. و یا هماهنگ کنندگان « برای ایجاد » آن ناچارند به این بدنه رجوع کنند. رابطه رجوع کننده (پیشرو کارگری) با بدنه ( توده های کارگر) مسئله ای است که روشن شدن آن هم سر درگمی ها را کاهش می دهد و هم چشم اندازی روشن از آن چه که باید انجام شود ترسیم می کند.
موانع سازمانیابی توده های کارگر، چه حضور دیکتاتوری، چه تاثیر مخرب جریانات سیاسی و یا ... هرچه باشد موضوعی است که نتیجه آن تا کنون عدم تشکل یابی توده های کارگران است. اما برای فعالین و پیشروان کارگری مسئله اتحاد عمل موضوعی است متفاوت با تشکل یابی توده های کارگر. مبحث اتحاد عمل گرایشات مختلف درون جنبش کارگری نباید با اتحاد توده های کارگر به طور کلی یکی دانسته شود.
اشتباه متدولوژیک محسن حکیمی از همین جا آغاز می شود که اتحاد فعالین و پیشروان کارگری با گرایشات مختلف به حول یک سلسله مطالبات دموکراتیک و ضد سرمایه داری که «تشکل مستقل کارگری» یکی از همین مطالبات است را ابتدا با اتحاد در میان توده های کارگر یکی دانسته و سپس با این تصور که اگر افق این اتحاد «لغو کار مزدی» باشد، از این طریق سندیکالیست و سکتاریست و رفرمیست اتوماتیک به کناری پرتاپ می شوند و در نتیجه اتحاد میسر می شود! وی متوجه آن نیست که حتی کنار زده شدن این گرایشات نیز می بایست در بطن مبارزه طبقاتی و در درون همین اتحاد صورت گیرد. در غیر این صورت فرمول ارائه شده از طرف ایشان همان سکتاریسم و فرقه گرایی از آب درخواهد آمد.
پیشرو کارگری برای ایجاد ارتباط ارگانیک با توده کارگر ابتدا ناچار است که در میان خود پیشروان کارگری ارتباط و اتحاد ایجاد کند. انتشار یک نشریه خطاب به کل پیشروان کارگری، نشریه ای که همه فعالین کارگرى با هر گرایشى بتوانند نظرات خود را در آن منعکس کنند، وسیله ای خواهد شد برای تبادل نظر میان فعالین کارگرى. بر اساس بهترین نظریات و حول آن، پیشروان کارگرى در گام بعدى، متحدانه می توانند دیدگاه های واحدى و این بار رو به توده های کارگر داشته باشند و از این طریق با کمترین پراکندگى و افتراق با بدنه جنبش کارگرى ارتباط ارگانیک برقرار کنند.
نشریاتی که توسط پیشروان کارگری منتشر می شود، بدون این چشم انداز که مخاطبین خود را ابتدا خود پیشروان کارگری قرار دهند و بدون این که محوری ترین موضوع جنبش در مقطع کنونی را اتحاد عمل در میان همین پیشروان کارگرى که هر کدام از گرایشی متفاوت با دیگری می آیند قرار دهند، تلاش آنها نه تنها نمی تواند به دستآوردی برای جنبش منتهی شود، بلکه حتی عنصر پیشرویی را زیر سوال می برد. لذا فراخوان اتحاد عمل، فراخوان رو به عموم کارگران نیست، بلکه فراخوانی رو به همه فعالین کارگری است که هر کدام جداگانه با گرایشی متعلق به خود در تلاشند.
محسن حکیمی می گوید: «ارتباط ارگانیک با کارگران معنایی جز سازمان دهی جنبش ماهیتا ضد سرمایه داری طبقه کارگر ندارد.» اما نمی گوید که "سازمان دهندگان" آیا خود سازمان یافته اند؟ سازمانیابی جنبش ماهیتا ضد سرمایه داری در ماهیت، امر خود این جنبش است. پیشروان کارگری با متحد شدن به حول آن دسته از مطالباتی که در جنبش رایج است از یک سو و آن دسته از مطالباتی که باید به این جنبش منتقل شود، نظیر مطالبات انتقالی، از سوی دیگر، می توانند در خدمت این سازمانیابی قرار بگیرند و این همان مکانیزم برقراری ارتباط ارگانیک با توده های کارگر است و نه مطلقا بیان شعار های کلی نظیر «لغو کار مزدی» که نه از سطح آگاهی کنونی توده های کارگر آغاز می شود و نه قادر است توده های کارگر را به سطح آگاهی لازم برای درک این شعار غیر ملموس سوق دهد.
طرح چنین شعار هایی تنها با اتکا به خاصیت بی برو برگرد ضد سرمایه داری آن و افق قرار دادن آن برای اتحاد کارگران و ارتباط ارگانیک بین فعالین کارگری با توده های کارگر، نه" نخود سیاه"، بلکه فرستادن فعالین به دنبال نخود به رنگ قرمز است که نه می توان از آن صرف نظر کرد و نه می توان آن را در این مرحله از جنبش و رشد آن به دست آورد؛ و طبیعتا به چیزی تبدیل می شود که اول؛ سردرگمی کمترین نتیجه آن است. دوم؛ بیان این گونه شعار ها برای گرایشات مماشات جو و محافظه کار این امکان را فراهم می کند که در واکنش به آن، خود را در قطبی قرار دهند که در آن، افقی بیشتر از دسترسی به مطالبات روزمره و صنفی نداشته باشند که این خود به جای این که به مقابله با رفرمیزم منتهی شود، به مکمل همان رفرمیزم و این بار در سمت چپ آن ختم خواهد شد. سوم؛ شعاری در این سطح کلی، نه تنها قادر نیست توده کارگر را "سازماندهی" کند، نه تنها نمی تواند وسیله ارتباط ارگانیک با توده کارگر شود، بلکه برای بیان کنندگان آن نیز امکان عملی برای سازمان یافتن فراهم نخواهد کرد.
محسن حکیمی می گوید: «مبارزه با گرایش های غیر کارگری. به عبارت دیگر، و در یک کلام، وحدت توده کارگران نه از طریق "وحدت گرایش ها " بلکه، درست بر عکس، حول مبارزه ضد سرمایه داری و از مجرای مبارزه با گرایش های غیر کارگری- و در مورد ما به طور مشخص گرایش رفرمیستی در دو شکل سندیکالیستی و سکتاریستی- امکان پذیر است.»
در این جا قبل از هر چیز، صرفنظر از برداشت اشتباه محسن حکیمی از« ما» ( چنان چه معنی« ما» همان کمیته هماهنگی و این کمیته همان تشکیلات کارگری باشد و نه اتحاد بین تعدادی از گرایشات در درون این کمیته) باید خوشحال بود که وی حتی با فرض اشتباه و جابجایی اتحاد بین فعالین کارگری در کمیته هماهنگی با تشکیلات کارگری، به هر رو، نیاز و حضور تشکیلاتی کارگری متشکل از عناصر فعال و پیشرو کارگری؛ و نه توده کارگر به طور اعم را برای امر پیشبرد مبارزات توده های کارگر مفروض می داند. این همان چیزی است که در شکل شسته رفته شده آن می تواند مبنای تشکیلات اخص طبقه کارگر معنی پیدا کند. اما موضوع اصلی در این جا این است که آیا محسن حکیمی می تواند توضیح دهد با ارائه این فرمول، از فردا صبح فعالین کارگری چه باید بکنند؟ مثلا اگر فردا روز اول ماه مه باشد، آیا فعالین کارگری بر این اساس باید هر کدام جداگانه مراسمی برگذار کنند و جداگانه قطعنامه ای صادر کنند، زیرا که «مبارزه ضد سرمایه داری از مجرای مبارزه با گرایش های غیر کارگری» امکان پذیر است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، در این صورت در چه دوره تاریخی می توان به اتحادی حول مطالباتی که هر کدام جداگانه دارای عنصر ضد سرمایه داری باشد (اعم از افزایش دستمزد متناسب با تورم تا اشغال کارخانه و کنترل کارگری) دست یافت. آیا دویست سال تجربه جنبش کارگری در سطح جهان، بدون چنین اتحاد هایی توانسته است به دستآورد های عظیمی به نفع طبقه کارگر برسد، تا جایی که دیگر این جنبش در همه جای جهان بی نیاز از اتحاد عمل گرایشات موجود در میان طبقه کارگر، وارد مرحله بعدی، یعنی " لغو کردن کار مزدی" شده باشد؟
پیشرو کارگری بدون اتخاذ تاکتیک های پیشرو قادر نخواهد بود در جنبش کارگری دخالتی موثر داشته باشد و بدون این، خود به زودی در مسیر دنباله روی از حرکات خودبخودی و غریزی توده های کارگر قرار می گیرد، به جای آن که توانسته باشد به این حرکات جنبه آگاهانه و هدف مند بدهد؛ و به این ترتیب پیشرویت خود را معنی بخشد.
در مقطعی تاریخی که نظام سرمایه حاکم قادر نیست مانند سابق کنترل اوضاع را در دست داشته باشد و از این رو چرخش توازن قوا به سمت طبقه کارگر آغاز می شود، هیچ چیز بیشتر از اعتماد به نفس و بازگشت آن به طبقه کارگر نمیتواند در جهت رشد جنبش کارگری و سمت دادن آن به مرحله اعتلای این جنبش موثر باشد. هر قدم عقب نشینی سرمایه فقط باید با پیشروی این جنبش تکمیل شود و این پیشروی ممکن نخواهد بود، مگر آن که اعتماد به نفس به جنبش باز گردد. درست در این شرایط است که مسئله اتحاد عمل کارگری اهمیت تاریخی پیدا می کند. اهمیتی حتی بیشتر از احیای تشکلات کارگری. این خود می تواند مقدمه تشکل یابی برای توده های کارگر باشد. اتحاد عمل بین همه فعالین گرایشات خواسته یا ناخواسته موجود در میان طبقه کارگر، به حول مطالباتی که بتواند قطعا این جنبش را به مرحله بعدی خود سوق دهد، بهترین امکان برای کسب اعتماد به نفس مورد نیاز جنبش کارگری خواهد بود. این اتحاد عمل تشکیلات کارگران نیست؛ آن چنان که ظاهرا محسن حکیمی در مورد کمیته هماهنگی تصور می کند. این اتحاد عملی است مابین بیشترین فعالین و پیشروان کارگری که می توانند به حول یک سلسله مطالبات کارگری متحد شده و با حفظ گرایشات خود برای آنها مبارزه مشترک سازمان دهند. چنین اتحادی می تواند نقش بسیار مهمی در کسب اعتماد به نفس ایفا کند. از هر مخالفتی با چنین اتحادی، گیریم به آن جنبه ضد سرمایه داری داده شود، چیزی به جز همان سکت و فرقه گرایی بیرون نخواهد آمد و در عمل شعاری که می خواهد «مجرای مبارزه با گرایش های غیر کارگری» ترسیم کند خود به مجرای رشد فرقه گرایی تبدیل خواهد شد.
پس از سال ها پراکندگى و بى تشکلى، علامت امیدوار کننده این نیست که تعدادى کمیته هماهنگى و کمیته پیگیرى در جهت سازمانیابى تشکل های کارگرى ایجاد شود. بر عکس، علامت خوشبین کننده اتحاد بین همه کمیته هاى متشکل از همه گرایشات است. پیدایش و تکثیر کمیته هایى از فعالین کارگرى با گرایشات متفاوت، پس از دوره طولانى پراکندگى،‌ نه تنها علامتى مثبت دال بر چیرگى بر پراکندگى نیست، بلکه این خود آشکار شدن افتراق و پراکندگى است. در مقطع کنونى جنبش و رشد آن، کارگر پیشرو نباید تعدد محفل ها و کمیته هایى از فعالین کارگرى را علامت پیشرفتگى جنبش کارگرى تلقى کند. در این شرایط علامتى که باید منتظر دیدن آن بود، استقبال و تلاش همه گرایشات موجود برای یکى کردن همه توان فعالین کارگری در یک ظرف اتحاد عمل است. اینک هنر پیشرو کارگرى نه در متشکل شدن جداگانه، بلکه یگانه کردن تشکل هاى جداگانه در یک اتحاد عمل است.
بر عکس نظر محسن حکیمی که «مبارزه با گرایش رفرمیستی در دو شکل سندیکالیستی و سکتاریستی» را در خارج از چنین اتحاد عملی متصور است، باید گفت اتفاقا در هیج جا بهتر از بستر همین اتحاد عمل نمی توان این گرایشات را شناخت و ناپیگیری، محافظه کاری، رفرمیزم و... آنها را رو به توده کارگران افشا و خنثی کرد. تصادفی نیست که معمولا چنین گرایشاتی بیشتر مایلند خارج از چنین اتحاد هایی فعالیت کنند، زیرا که تمام خصوصیات و ویژگی های هر گرایشی در چنین اتحادهایی بیش از هر جای دیگر دیده و آشکار می شود. در چنین اتحادهایی هر گونه برداشت آنارشی و سندیکالیستی از مبارزه، با اولین واکنشات صاحبان این نوع گرایشات منزوی و به کناری پرتاپ می شود و این چیزی نیست که صاحبان این نوع گرایشات با آن میانه خوبی داشته باشند.

28/3/84
 

کانون پژوهشی «نگاه»، www.negah1.com