طبقهی کارگر: رنجی بی حساب، امیدی بی پایان!
بیژن هدایت
در بررسی، به یادآوری، و تاریخنویسی انقلاب پنجاه و هفت، اغلب، خیل انبوه سیاستمداران، مفسران و ژورنالیستهای طبقهی بورژوازی - و سوسیالیستها و چپهای «عقل» آورده، «دگراندیش» شده، و «تجدید نظر» کرده و نیز آنها که خود را در ناکجاآباد مجاهدات رفرمیستی، «چپ» و «سوسیالیست» میخوانند - نقش طبقهی کارگر و مبارزات درازمدت و مستمر این طبقه علیه ستم و استثمار سرمایه و رژیم دیکتاتوری پهلوی به مثابه پیشزمینه و نقطهی آغاز انقلاب پنجاه و هفت را یکسره به بوتهی فراموشی میسپارند؛ و البته آگاه و به عمد! در نوشتهها و تحلیلهای اینان، اعتراض و مبارزهی شُعرا و نویسندگان، دانشجویان، زنان، وکلا، روحانیون و طُلاب مدارس مذهبی، بازاریان، و مردم کوچه و خیابان، به حساب است و اعتراض و مبارزهی طبقهی کارگر ناحساب! در این گونه بررسیها، به یادآوریها، و تاریخنویسیها - البته اگر که ذهن فراموشکار به مدد گرفته نشده باشد، یا فراموشی ناشی از سوءتاثیر انبوه تحریف و ناحقیقتگویی و مهندسی افکار عمومی نبوده باشد - نقش طبقهی کارگر و مبارزات درازمدت و مستمر این طبقه بدین سبب به عمد و آگاه به بوتهی فراموشی سپرده میشود، که این طبقه و مبارزهی آن در اساس علیه همان مولفههایی در جامعهی سرمایهداری سه دههی گذشته عمل میکرده، که امروز: ستم و استثمار سرمایه؛ همان امیدها و امیال انسانی را در آن روزها در دل پرورش میداده، که امروز: آزادی و برابری؛ و این مهم، نه فقط بنیانهای دیروز جامعهی مطلوب طبقهی بورژوازی و انبوه سیاستمداران، مفسران و ژورنالیستهای این طبقه، که امروز آن را نیز، نشانه دارد. تصویر طبقهی کارگر نزد اینان، تصویر یک طبقهی دشمن است؛ دشمنی که جامعهی آنها، تمدن آنها، فرهنگ آنها، قوانین آنها و دستگاههای اجرایی و قضایی و انتظامی آنها، را نمیخواهد. مشتی انگل سرمایهدار و طبقهی سرور را نمیخواهد. بردگی مزدی و فقر و فلاکت اکثریت عطیم مردم جامعه را نمیخواهد. زندگی «سگی» را نمیخواهد. و در هر مبارزهی کوچک و بزرگ خود، این نظم را، این نابرابری آشکار را، این ستم و استثمار را، به چالش میگیرد. و خبر از امید برای ایجاد جامعهای میدهد، که در آن تولید نه برای سود، که برای رفاه و آسایش جامعه صورت میگیرد؛ جامعهای که مردم آن، آزاد و برابرند؛ و با مشورت و مشارکت هم، امور جامعهی خود را سازمان میدهند و اداره میکنند. از همین روست، که به عمد و آگاه میکوشند نقش طبقهی کارگر و مبارزات درازمدت و مستمر این طبقه علیه ستم و استثمار سرمایه نه فقط تحت حاکمیت رژیم دیکتاتوری پهلوی، که همچنین در جهنم جمهوری اسلامی، را به بوتهی فراموشی بسپارند.
اما واقعیت گریزناپذیر آن است، که نطفهی انقلاب پنجاه و هفت با اعتراض و مبارزهی طبقهی کارگر علیه رشد روزافزون قیمت مایحتاج زندگی، دستمزدهای نازل، شرایط سخت و نابسامان کار و معیشت، علیه رشد حیرت انگیز ثروتاندوزی مشتی انگل سرمایهدار و فقر و فلاکت انبوهی از مردم کارگر و فرودست، و... از همان سالهای اول دههی پنجاه بسته شد؛ در تمام طول این دهه تداوم یافت؛ و در هر گام خود، نظم سرمایه را بیش از پیش به چالش گرفت و هراس بر تن سرمایه و رژیم دیکتاتوری پهلوی انداخت.
مبارزهی كارگران نساجى كارخانهی «جهان» در کرج، که برای افزايش دستمزد خود اقدام به اعتصاب و راهپيمایى آرام به طرف تهران كرده بودند؛ مبارزهی رانندگان و كارگران بخش فنى و خدماتى اتوبوسرانى تهران، که با خواست افزايش دستمزد و بهبود شرايط كار دست به اعتراض و اعتصاب زدند؛ اعتصاب مجدد و گستردهی رانندگان و كمك رانندگان و بليط فروشان شركت واحد اتوبوسرانى تهران، که خواستار سی و پنج درصد افزايش حقوق و اجراى قرارداد دستهجمعى و بهبود شرايط كار شده بودند؛ مبارزهی چهار هزار كارگر ساختمانى پالايشگاه تهران، که خواستار پرداخت بیست درصد از سود كارخانه، تامين سرويس رفت و آمد، پرداخت عيدى سالانه، ایجاد سالن غذاخورى، لغو جريمه و... شده بودند؛ اعتراضات و اعتصابات دهها هزار كارگر كارخانههای گونىبافى محمودآباد، نورد اهواز، سازمان آب و برق رشت، توانير تهران، معدن ذغال سنگ «ده ملا»، پالايشگاه تبريز، نساجى چيترى، ماشين سازى اراك، برق تهران، جنرال موتورز، كارگاه تنظيم موتور كارخانهی ايران ناسيونال، كارخانههاى شيميايى، مارلى تكس، و...، که همگی خواستار بهبود شرایط کار و معیشت خود بودند؛ مبارزهی دو هزار كارگر نساجى شاهى، که به چگونگى پرداخت سهم كارگران از سود كارخانه اعتراض داشتند و خواستار افزايش دستمزد بودند؛ اعتصاب دو هزار و سیصد کارگر کارخانهی نساجی بهشهر و دهها و صدها اعتراض و اعتصاب کارگری دیگر در گوشه و کنار مراکز کار در گسترهی ایران، همگی نشانی آشکار از مبارزهی درازمدت و مستمر طبقهی کارگر علیه ستم و استثمار سرمایه و رژیم دیکتاتوری پهلوی دارند. نطفهی انقلاب پنجاه و هفت این چنین بسته شد. در ماههای شور و شوق و مبارزهی همگانی علیه اختناق آریامهری، که در پی این سالهای سخت از راه رسید - به رغم تمامی تلاشها و تشبثات جریان ملی – اسلامی، که از کُنج خانهها و حجرههای کبره بستهی خود به صحن «انقلاب» پا گذاشته بودند و میکوشیدند بنیانهای نظم سرمایه را از تیررس مبارزهی تودهی مردم فرودست و محروم دور نگاه داشته و برای حاکمیت فردای خود حفظ کنند - باز هم این مبارزهی کارگران نفت بود، که به سرعت عمومیت یافت، به اعتصابی عظیم فرا رویید؛ تولید ششصد هزار بشکهی نفت در پالایشگاه آبادان را به روزانه دویست هزار بشکه تقلیل داد؛ و ضربهای مُهلک و غیر قابل ترمیم به اقتصاد رژیم دیکتاتوری پهلوی و نظام سرمایهداری وارد ساخت. «کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما»، در مقابل شعارهای پوچ و واهی مبتنی بر رهبری «امام» و... که جزیی از سیاست نزول طبقهی کارگر و عروج جریان ملی – اسلامی برای حفظ بنیانهای نظام سرمایهداری بود و با اتکا به امکانات بورژوازی ایران و جهان زیر نورافکن گرفته میشد، از جمله آن شعارهایی است که واقعیت انقلاب پنجاه و هفت و نقش موثر و بیبدیل طبقهی کارگر در آن را آشکار میکند.
سی سال از آن سالهای سخت، از آن سالهای رنج بی حساب و امید بی پایان طبقهی کارگر برای دستیابی به یک زندگی آسوده و مرفه و شایستهی انسانی، گذشته است. آن همه مبارزه، اعتراض و اعتصاب، اما نه تنها به کمترین بهبودی در وضعیت کار و معیشت طبقهی کارگر نیانجامیده، که جهنمی دهها بار تنسوزتر از گذشته برای میلیونها خانوادهی کارگری، برای اکثریت عظیم مردم جامعه، به ارمغان آورده است. ضد انقلاب و ارتجاع ملی – اسلامی، از دل انقلاب طبقهی کارگر و مردم فرودست و محروم، و در پناه حمایت بی دریغ بورژوازی ایران و جهان، با زد و بند و سازش، به سرعت به قدرت خزید؛ تا از تداوم مبارزهی کارگران، از آگاهی طبقاتی بیشتر و رادیکالیسم افزونتر آن علیه بنیانهای نظام سرمایهداری، و از احتمال دستاندازی آن به حاکمیت سیاسی جامعه جلو بگیرد؛ تا با به خاک و خون کشیدن انقلاب، با برقراری اختناق خونین، با شکنجه و زندان، چرخهی نظام ستم و استثمار سرمایهداری ادامه یابد و بر گُردهی طبقهی کارگر، همچنان سرمایههای بی حساب انباشت شود. این وظیفهی «نامقدس!» را جمهوری اسلامی با سبُعیت و توحشی بینظیر به انجام رساند.
مردم کارگر در این سالهای دراز از بسيارى از حقوق اولیه و بدیهی انسانى محروم شدهاند: استثمار مشدد و وحشيانه؛ دستمزدهاى به شدت نازلى، كه تازه پرداخت همان هم ماههای بسیار به تعویق میافتد؛ قراردادهاى موقت كار، و به طور فزاینده سفيدامضايى، كه اکثریت عظیم طبقهی كارگر را بدون بهرهمندی از کمترین امنیت شغلی و تامین اجتماعی به بردهى سرمايه بدل نموده است؛ ساعات طولانی کار، که اکثرا به دوازده تا چهارده ساعت در روز میرسد و رمق کارگران را میگیرد؛ کارهای خانگی، که انبوهی از خانوادههای کارگری، از پدر و مادر تا فرزندان خردسال، را تحت شرایطی غیر انسانی و سخت به کار میکشد؛ میلیونها كارگرى، كه از دايرهى شمول همين قانون كار ارتجاعى رژيم اسلامى هم خارج شدهاند، تا آخرین قطرههای شیرهی جانشان بى دردسر و آسان وثيقهى انباشت بيشتر سرمايه و مشتی انگل سرمایهدار شود؛ ميليونها كارگر زنى، كه از بام تا شام خانهداری مىكنند، تحقير مىشوند، كتك مىخورند، و در آمارهاى بازار كار حتا به عنوان کارگر به حساب نمىآيند؛ انبوهى از كودكان كار، كه به جای تحصیل و بازى و شادى، در خيابانها و كارگاهها و مزارع به سختى جان مىكنند، تا لقمه نانى بر سر سفرهى خالى خانوادهى خود بگذارند؛ کارگران سالخوردهای، که در فقدان بیمهی بازنشستگی و درآمد کافی برای گذران یک زندگی بخور و نمیر، با کمر خمیده و دست و پای لرزان در این سالهای پایانی عُمر به اجبار به دست فروشی در خیابانها و کار در کارگاههای کوچک روی میآورند؛ میلیونها کارگر افغانی، که با زنجیر بردگی مزدی بر پا و سنگینی آوار سیاستها و تبلیغات کثیف بورژوا ناسیونالیستی سرمایهداران و رژیم اسلامی بر دوش، انجام سختترین کارها با نازلترین دستمزدها را تامین میکنند؛ میلیونها کارگر بیکاری که هر چه بیشتر از بام تا شام درب کارگاهها و کارخانهها را میکوبند، کمتر کاری برای تامین حداقل معیشت خود و خانوادههایشان مییابند و چون از کمترین تامین اجتماعی و بیمهی بیکاری هم برخوردار نیستند، بسیاری مواقع از سر استیصال جان خود میگیرند، معتاد میشوند، اسیر باندهای قاچاق میگردند، به تنفروشی زنان و دختران خود رضایت میدهند؛ و...؛ تنها ذراتی از رنج بیحساب و تصویرغیر قابل فهم روزگار سخت و جهنمی طبقهی کارگر تحت حاکمیت منحوس جمهوری اسلامی است.
این تصویر غیر قابل فهم، اما روی دیگری هم دارد، که جزء مکمل و پیوستهی آن است: مبارزهی مستمر طبقهی کارگر علیه ستم و استثمار سرمایه! و با همان امید انسانی و همیشگی: آزادی و برابری! مبارزهی طبقهی کارگر در ایران، در این معنا، یک راهپیمایی طولانی و بی وقفه، پُر افت و خیز، پُر پیچ و خم، با شکستها و پیروزیها، با تلخیها و شیرینیها، علیه تمامی مصایب نظام سرمایهداری و رژیمهای سیاسی وقت آن بوده است. در تمام این سالها، چه در سالهای دههی پنجاه و حاکمیت رژیم دیکتاتوری پهلوی و چه در سی سال اخیر و حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، و حتا قبل از اینها نیز، مهمترین و اساسیترین معضل طبقهی کارگر - و در واقع، پاشنهی آشیل آن - فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری کارگران با دورنمای روشنی از سیر مبارزهی ضد سرمایهداری و الغای بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی بوده است. این مهم، آن رشته و خط وصلی است که سیر مبارزات مستمر طبقهی کارگر در این سالهای طولانی را - مستقل از شکستها و پیروزیهای مقطعی آن - به هم پیوند میزند و توضیحی درست در باب موقعیت طبقاتی و اجتماعی آن میدهد. چرایی برآمد و پیروزی ضد انقلاب و ارتجاع ملی – اسلامی در انقلاب پنجاه و هفت و عقب نشینی و شکست طبقهی کارگر به رغم آن چه که کرد و نقش و وزن موثری که در رویدادهای جامعه داشت، در همین واقعیت ریشه دارد؛ همان طور که وضعیت طبقهی کارگر در سی سال اخیر، به رغم هزاران مبارزه و اعتراض و اعتصاب کوچک و بزرگ، که نفس طبقهی بورژوازی را بُریده و حتا یک دم آن را آسوده نگذاشته است.
تحصن پُر شور کارگران علیه پدیدهی بیکاری از تاریخ بیست و هفتم اسفند پنجاه و هفت تا اول فروردین پنجاه و هشت، که در مقابل وزارت کار صورت گرفت و با موفقیتهایی همراه بود؛ تجمع اعتراضی ده هزار نفرهی بیکاران اصفهان در هجدهم فروردین پنجاه و هشت، که با یورش وحشیانهی گلههای چماقدار حزبالله و نیروهای انتظامی مواجه گشت و ناصر توفیقیان را در خاک و خون غلطاند؛ اعتراضات متوالی کارگران پروژهی فصلی آبادان علیه بیکاری؛ مبارزهی متعدد هزاران کارگر در کارخانهها و کارگاههای مختلف در طول سالهای پنجاه و هشت و بعد از آن، که با خواست چهل ساعت کار در هفته و افزایش دستمزد جریان داشت؛ مبارزه علیه شوراهای اسلامی کار و انحمنهای اسلامی، که به مثابه نهادهای جاسوسی و سرکوب جمهوری اسلامی در مراکز کار عمل میکردند؛ اعتراضات مداوم به پیشنویس قانون کار اسلامی، که در «باب اجاره» نوشته شده بود؛ مبارزه علیه اعزام اجباری به جبهههای جنگ ارتجاعی با عراق و دهها و صدها اعتراض در پالایشگاههای نفت تهران و اصفهان و شیراز و دیگر کارخانههای بزرگ و کوچک، که علیه باج و خراج جنگی و با خواست دریافت دستمزدهای کامل، غرامت جنگی، بیمهی درمانی و... سازمان یافت؛ مبارزه و اعتصاب کارگران کفش ملی، دخانیات تهران، پارس الکتریک، پروفیل نیمه سبک، جیپ لندرور، کارخانههای پارچه بافی و بیسکویت سازی اصفهان، ایران ناسیونال تهران و... در طول سالهای هراس انگیز دههی شصت، که با خواستهایی چون افزایش دستمزد و شرایط بهتر کار به راه افتاد؛ اعتصاب چهار روزهی کارگران گاز تهران به منظور افزایش دستمزد؛ اعتصاب کارگران شرکت الکترولوکس با خواست هشت ساعت کار روزانه و پرداخت منظم دستمزد؛ اعتصاب بیست و شش روزه و با شکوه کارگران کفش ملی، که خواست اجرای طرح طبقهبندی مشاغل و افزایش دستمزد را در دستور داشت؛ اعتصاب کارگران پالایشگاههای تهران و شیراز و اصفهان، اعتصاب هجده روزهی کارگران نورد اهواز برای افزایش دستمزد، و اعتصاب چهار هزار نفرهی نساجی بهشهر در اعتراض به فساد اداری و فشارهای مذهبی بر کارگران، که با حدود دو هزار حرکت اعتراضی دیگر کارگری در سال 70 همراه بود؛ اعتصابات و اعتراضات متعدد صدها هزار کارگر، در فاصلهی سالهای هفتاد تا هفتاد و پنج، که علیه شناور کردن قیمت ریال و افزایش افسار گسیختهی قیمت مایحتاج زندگی، خصوصی سازی کارخانهها و بیکارسازی کارگران در دورهی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی صورت گرفت و خواست بیمهی بیکاری را بر پیشانی داشت؛ اعتصاب چهار هزار نفرهی کارگران شرکت ماشین سازی اراک در نوزدهم شهریور هفتاد و شش و اعتصاب پنج هفتهای هزاران کارگر گروه صنعتی کفش ملی در بیستم دی همین سال با خواست افزایش دستمزدها؛ اعتراضات مداوم هزاران کارگران در کارخانهها و کارگاههای مختلف تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، اهواز، تبریز و سایر شهرهای جنوبی و شمالی در طول سالهای بعدی با هدف بهبود شرایط کار و معیشت و دریافت دستمزدهای پرداخت نشده؛ مبارزهی به یاد ماندنی کارگران چیت بهشهر در سال هشتاد و دو، که با تظاهرات و اعتصاب کارگران و حمایت صمیمی مردم شهر از آنان، به «بحران بهشهر» انجامید و رژیم اسلامی را ناچار ساخت، که نیروهای سرکوبگر خود را از تمامی شهرهای منطقه بسیج و برای درهم شکستن روحیهی همبسته و رادیکال کارگران و مردم بهشهر روانهی آن شهر نماید؛ مبارزه و تحصن کارگران مجتمع ذوب مس خاتون آباد (شهر بابک کرمان)، که با یورش و تیراندازی آدمکُشان رژیم اسلامی روبرو گشت و به مرگ چهار کارگر: ریاحی، جاویدی، مهدوی و مومنی انجامید؛ اعتراض و اعتصاب متعدد و متوالی رانندگان و کارکنان شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه، که از چهارم دی هشتاد و چهار به جریان افتاد، و نظام را به تکاپوی سرکوب خود انداخت؛ اعتراض و اعتصاب و تظاهرات درازمدت کارگران نیشکر هفت تپه در طول سالهای هشتاد و شش و هشتاد و هفت، که با خواستهایی چون پرداخت دستمزدهای معوقه، جلوگیری از بیکارسازی کارگران و به رسمیت شناسی سندیکا در جریان بود؛ و صدها و هزاران اعتراض و اعتصاب دیگر طبقهی کارگر در طول سی سال اخیر - به رغم بسیاری تفاوتها، که در بافت و ساخت طبقهی کارگر، در تجربهی مبارزاتی و آگاهی سیاسی طبقاتی کارگران، در سیاستهای بورژوازی در قبال این طبقه، و... رُخ داده است - اما ادامهی مبارزات مستمر کارگران از سالهای دههی پنجاه - و قبل از آن - و به همین اعتبار، ادامهی مهمترین و اساسیترین معضل طبقهی کارگر: همان فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری کارگران با دورنمای روشنی از سیر مبارزهی ضد سرمایهداری و الغای بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی است.
در طی سی سال اخیر، طبقهی کارگر دستخوش تغییرات و تحولات کمی و کیفی شگرفی شده است. همراه با افزایش سریع جمعیت از سی و پنج میلیون در زمان انقلاب پنجاه و هفت به بیش از هفتاد میلیون در زمان حاضر، جمعیت طبقهی کارگر نیز از حیث کمی بسیار افزون گشته و با احتساب خانوادههای کارگری، بالغ بر پنجاه میلیون نفر تخمین زده میشود؛ رشد سریع جمعیت به افزایش چشمگیر جمعیت جوان جامعه انجامیده و در حدود هفتاد و پنج درصد جمعیت امروز را نسل جوانی شامل میشود، که پس از انقلاب پنجاه و هفت به دنیا آمده است و بیش از همه، جزو و عضو طبقهی کارگر و خانوادههای آن است؛ جا به جایی گستردهی جمعیت از روستاها به شهرها، به شدت بر جمعیت شهرنشین افزوده، به طوری که اگر در دورهی انقلاب پنجاه و هفت در حدود سی درصد جمعیت سی و پنج میلیونی جامعه در شهرها و هفتاد درصد در روستاها زندگی میکردند، امروز هفتاد درصد جمعیت در شهرها و تنها سی درصد در روستاها به سر میبرند؛ به همین ترتیب، حد متوسط سواد جامعه و بهرهوری از دورههای آموزش فنی افزایش یافته، به گونهای که اگر دیروز وجود کارگر باسواد و دیپلمه در صفوف طبقهی کارگر کمیاب بود و کارگران اغلب شش کلاس و کمتر از آن سواد داشتند، امروز حضور میلیونها کارگر با مدارک آموزش فنی، دیپلم دبیرستان، و حتا لیسانس، پدیدهای مرسوم در بین کارگران است؛ علاوه بر اینها، بدون تردید میباید به تجربهی مبارزاتی و آگاهی سیاسی طبقاتی بیشتر از گذشته در جمعیت کارگری نیز اشاره کرد. این مهم، در طرح مباحث سیاسی و تئوریکی مربوط به جامعهی سرمایهداری و نقد نقش عملکرد یکسان تمامی جناحهای آن، مبارزهی طبقاتی کارگران علیه سرمایهداران، چند و چون تشکل کارگری و دورنمای طبقاتی آن، نقد گرایش رفرمیستی و سازشکار درون جنبش کارگری، لزوم دخالت طبقهی کارگر در کُلیهی امور جامعه تا سطح به عهده گرفتن حاکمیت سیاسی و...، حداقل در بخشی از طبقهی کارگر، آشکار میشود.
هر چند رُخداد این تغییرات، طبقهی کارگر را از حیث کمی و کیفی متحول کرده است، اما همچنان فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری کارگران با دورنمای روشنی از سیر مبارزهی ضد سرمایهداری و الغای بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی، آن رشته و خط وصلی است که مبارزهی از دیروز تا امروز کارگران را به هم میپیونداند و موقعیت آن را توضیح میدهد.
طبقهی کارگر به رغم همهی اعتراضات و اعتصابات، و همهی فداکاریها و جان فشانیها، سرکوب شده و بردهی مزدی سرمایه باقی مانده است؛ بدین علت، که فاقد تشکل طبقاتی و سراسری خود و به این اعتبار، فاقد صفوف متحد و همبستهی خود در برابر قدرت سرکوب سراسری بورژوازی بوده و در نتیجه، نبردهای پراکنده و کم قوت خود را در برابر نیروی هماهنگ و پُر قوت سرمایه باخته است؛ و نیز بدین خاطر، که در غیاب دورنمای روشنی از سیر مبارزهی ضد سرمایهداری و الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی، در سطح کُل طبقهی کارگر، گاه در تعیین سیاستها و مطالبات طبقاتی شفاف ناظر بر مبارزهی خود و تعیین مراحل مختلف اما به هم پیوسته و مستمر آن، در شناخت روشن سیاستهای سرمایهداری در قبال خود، در بررسی دقیق موانع و معضلات گرایشات غیر طبقاتی در صفوف خود، و...، اشتباه کرده و به ناگزیر مغلوب سیاست و تدبیر بورژوازی شده و حتا دستاوردهای مبارزات موفق مقطعی خود را نیز برگشت پذیر کرده است.
در ادامهی بحث، و به اعتبار آن چه تاکنون گفته شد، بر وجود همین مهم با توضیحات بیشتری تاکید خواهد شد. اما پیش از آن میباید به موقعیت کنونی طبقهی کارگر در متن اقتصاد سرمایهداری پرداخت.
موقعیت طبقهی کارگر در اقتصاد سرمایهداری
اقتصاد سرمایهداری در ایران، در طول سه دههای که از حاکمیت جمهوری اسلامی میگذرد، هیچ گاه از یک موقعیت با ثبات برخوردار نشده است. جایگاه سرمایهداری ایران، سی سال پس از انقلاب پنجاه و هفت و بر خلاف دورهی رژیم دیکتاتوری شاه، هنوز در تقسیم کار سرمایهداری جهانی مشخص نیست و تا زمانی که وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی در منطقهی خاورمیانه روشن نشده و مورد توافق سرمایهداری جهانی قرار نگرفته است - که با توجه به تحولات سیاسی اخیر در جهان سرمایهداری، شکست سیاست تاکنونی آمریکا در منطقه، و...، و امکان برقراری رابطه مابین دولت آمریکا و جمهوری اسلامی، در چشمانداز قرار گرفته است- این وضعیت همچنان تداوم خواهد داشت.
به علاوه، به رغم استثمار شدید نیروی کار و بی حقوقی مطلق طبقهی کارگر، شرایط سودآوری سرمایه در ایران و اطمینان از بازار فروش محصولات آن، چنان رضایت بخش نیست که سرمایهداری جهانی به استفاده از ظرفیت واقعی این اقتصاد راغب شود. به ویژه که، زیرساخت اقتصادی و حقوقی و تجاری کارآمد و قابل اتکایی برای جلب سرمایهی جهانی وجود ندارد؛ میزان سرمایهگذاری داخلی در بخشهای مختلف صنعتی، مصرفی و خدماتی بسیار نازل است؛ و در نتیجه، قابلیت رقابت سرمایهداری ایران و محصولات آن در بازارهای جهانی در قیاس با بسیاری از دیگر رقبای سرمایهدار اندک میباشد.
وضعیت نابسامان اقتصاد سرمایهداری در ایران - بر متن بحران اقتصادی سالهای دههی پنجاه، که زمینه ساز مبارزات مستمر طبقهی کارگر و نطفهی آغاز انقلاب پنجاه و هفت بود - از همان ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی، بورژوازی ایران را به تکاپو و تلاش برای رفع تنگناهای اقتصادی واداشت. بر خلاف انبوه جار و جنجال بخشی از بورژوازی و احزاب و سازمانهای بورژوا سوسیالیست در دورهی ریاست جمهوری خاتمی، که میکوشیدند تشبثات بورژوازى در چاره كردن بحران اقتصادى را به برآمد جریان «دوم خرداد» و «جنبش اصلاحات» به منظور احیای قدرت بورژوازی صنعتی در رقابت با بورژوازی تجاری و رانتخوار نسبت دهند، اما پيشينهى اين تشبثات، در دورهى حيات جمهورى اسلامى، به زمان رياست جمهورى هاشمی رفسنجانى مىرسد. در واقع، اين كابينهى هاشمی رفسنجانى و اقتصاددانان و مشاوران وى در جريان «خدمت گزاران سازندگى» بودند، كه بنيان سياستهاى اقتصادى بورژوازى در دورهى تاريخى حاضر را پىريزى كردند. در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانى بود، كه وضعيت نابسامان اقتصادى به عنوان يك «معضل» به پيش صحنهى جامعه كشيده شد، «سردار» رخت «سازندگى» بر تن كشيد، و چارهانديشى به منظور غلبه بر بحران اقتصادى را محور اساسى برنامهى دولت اسلامی وقت اعلام نمود. پذيرش سياستهاى «صندوق جهانى پول» و تمامی تبعات شوم و زيانبار اقتصادى و سياسى و اجتماعى آن از این دوران، بُن مايهى تمامی سياستهاى اقتصادى جمهورى اسلامى بوده است.
اما براى سرمايهدارى ايران، كه از سالهای دههى پنجاه تا به امروز در سراشيب بحران و تنگنای اقتصادى سُر خورده است، سياستهاى «صندوق جهانى پول» نيز نمىتوانست چاره ساز باشد؛ چرا كه بحران اقتصاد سرمايهدارى، ريشه در شيوهى توليد كاپيتاليستى دارد و دقايق حيات و كاركرد آن تنها در متن مشخصات بحران اقتصاد سرمايهدارى جهانى قابل بررسى است. بحرانى كه به تجربهى خود حيات سرمايهدارى جهانى در اين سالهاى اخير، نشان داده است فاقد هر نوع راهحل و بديل كاپيتاليستى مىباشد. در شرايطى كه كشتى اقتصاد سرمايهدارى جهانى به گل نشسته بود، سياست جدید كشتىبان طبیعتا نمىتوانست كشتى طوفان زدهى اقتصاد سرمايهدارى ايران را به ساحل نجات رهنمون گرداند.
تلاشهای فراوان براى جلب سرمايههاى ايرانى و خارجى، خصوصى سازى گستردهى كارخانجات و موسسات توليدى، كاهش هزينهى توليد با سیاست تعدیل نیروی انسانی کار و اخراج و بیکارسازی میلیونها کارگر، انجماد دستمزدها، افزایش شدت کار، تنزل مداوم سقف تامینات اجتماعی و در مواردی حذف آنها، و... به اميد مُهار كردن بحران اقتصادى، بنیان همگی برنامهريزىها و سیاستهای اقتصادی بورژوازی و دولت اسلامى آن از دورهى رياست جمهورى هاشمی رفسنجانى تاكنون بوده است. بورژوازى ايران در طول اين ساليان دراز، از كليهى امكانات و راههاى موجود و مقدور براى تحقق اين اهداف استفاده برده است. دعوت مستمر از سرمايهداران ايرانى و خارجى براى سرمايهگذارى در ايران، تعهد به اجراى انواع معافيتهاى مالياتى درازمدت براى تراستها و انحصاراتى كه به صدور سرمايه به ايران اقدام كنند، تضمين امنيت كامل سرمايه گذارىها و وعدهى برقرارى همه گونه تسهيلات و شرايط لازم براى سودآورى هر چه افزونتر سرمايهها، در كنار پيشبرد مداوم سياستهاى ضد كارگرى - علاوه بر بيكارسازىهاى روزافزون، انجماد دستمزدها و يا عدم پرداخت طولانى مدت آنها، مواردی چون: رواج گستردهى قراردادهاى موقت و سفیدامضای كار، که هماکنون بیش از هفتاد درصد مردم کارگر را با دستمزدهای بسیار نازل و بدون کمترین تامینات اجتماعی شامل میشود؛ از شمول قانون كار خارج كردن كارگاههاى با كمتر از ده كارگر و پس از آن موسسات با كمتر از پنج كارگر، كه جمعیت ده تا دوازده میلیونی مردم كارگر را از كاربرد مادهی سی و هفت قانون كار ارتجاعی اسلامی محروم کرده و دست سرمایهداران در استثمار شدید و اخراج آسان و بیدردسر آنها را باز گذاشته است و... - همگى از جمله تشبثات بورژوازى به منظور غلبه بر بحران اقتصاد سرمايهدارى ايران بوده است، كه البته ثمر چندانی هم برای ایجاد اقتصاد سرمایهداری با ثبات فراهم نیاورده است.
بحران ساختارى اقتصاد سرمايهدارى، ويژگى برجستهى وضعيت سياسى و اجتماعى امروز جامعهی ايران و تداوم معضلات جمهورى اسلامى سرمايه - به ویژه در برابر طبقهی کارگر و مردم فرودست به خاک سیاه نشسته و عاصی - را توضيح مىدهد. بر خلاف برخى تصورات و توهمات رايج - كه به ویژه اين روزها در برخورد با صخرهى عظيم واقعيت بحران اقتصاد سرمایهداری در قلب جهان سرمایه، در آمریکا و آلمان و سوئد و...، از سر اجبار و استيصال به عقب مىنشيند - بحران جارى اقتصاد سرمايهدارى ايران هيچ راهحل و بديل كاپيتاليستى مطمئنى فرا روى خود ندارد. طرح خصوصی سازی و تعديل ساختارى - و ديگر سياستهاى تاکنونی سرمايهدارى ایران و جهان- قادر نخواهد بود سرمايهدارى ايران را از ورطهى اين بحران عميق بيرون بكشد. اين سياستها و تشبثات، تاكنون جز به بيكارسازىهاى بيشتر، فقر و گرسنگى افزونتر، شرايط كار و معيشت سختتر، تامينات اجتماعى پايينتر، و گستردگى نابسامانىهاى اجتماعى در اقصا نقاط جهان نيانجاميده است. مصایب ناشى از بحران جارى اقتصاد سرمايهدارى، نه فقط تودهى مردم در آرژانتين و اندونزى و ایران را در سیکل بستهی فقر و فلاکت اسیر کرده، بلكه حتا كارگران آمريكايى و آلمانى و سوئدی را هم در چنبرهى خود گرفتار نموده و با مزهى تلخ بيكارى و نداری آشنا کرده است. در آمریکا، بحران اقتصادی به طرز شدیدی به بیکاری دامن زده است. میزان بیکاری در ماه فوریهی دو هزار و نه به بالای هشت درصد رسیده، که در بیست و پنج سال گذشته بی سابقه بوده است. تنها طی چهار ماه اخیر، بیش از دو و نیم میلیون نفر در آمریکا به انبوه بیکاران اضافه شدهاند. در آلمان، تاثیرات بحران اقتصادی باعث نزول چهار و نیم درصدی رشد اقتصادی آلمان و بیکاری یک میلیون مردم کارگر در سال جاری خواهد شد. هم اکنون تعداد بیکاران در آلمان در حدود چهار میلیون نفر، بیشترین میزان بیکاری در دهههای اخیر، میباشد. بنا به هشدار «سازمان جهانی کار»، چشمانداز بحران اقتصاد سرمایهداری جهانی چنان تیره و تار است، که ممکن است به بیکاری بیش از پنجاه و یک میلیون نفر فقط در سال جاری میلادی بیانجامد.
وضعیت نابسامان اقتصاد سرمایهداری ایران، در طی این سالیان دراز و در متن چنین شرایطی، تاثیرات بسیار کمرشکنی بر موقعیت طبقهی کارگر به جای گذاشته و میلیونها خانوادهی کارگری را در معرض فروپاشی و بر لبهی پرتگاه انهدام قرار داده است:
- بسیاری از کارخانهها و موسسات تولید صنعتی و کشاورزی در رشتههایی چون: نساجی، کفشسازی، یخچالسازی، آلومینیوم سازی، نیشکر، چای و... ورشکسته و تعطیل شدهاند. بر اساس گزارشات مطبوعات در ایران، تنها در طول دو سال گذشته بیش از چهل و یک کارخانه و کارگاه تولید چای تعطیل گشته و قریب هزار و ششصد کارگر این کارخانهها و کارگاهها بیکار شدهاند. همچنین، به علت افزايش قيمت مواد اوليه مورد نیاز کارخانهها و موسسات تولیدی توسط «شركت تهيه و توليد مواد اوليه»، که شركتى دولتى و وابسته به وزارت صنايع جمهوری اسلامی است، بيش از صد كارخانه و موسسهی تولیدی دیگر ورشکسته و تعطیل شده و بيش از سی هزار كارگر آنها به خیل بیکاران افزوده گشته است. بسیاری از پروژههای نفتی عسلویه تعطیل شده و هزاران کارگر آنها بیکار شدهاند. در صنعت چرم، که بیش از یک میلیون کارگر را در اشتغال دارد، دلایلی چون: عقب ماندگی تکنولوژیکی و عدم حمایت مالی و...، باعث نابودی این صنعت و بیکاری انبوهی از کارگران شاغل در این صنعت شده است.
به گزارش روزنامهی «سرمایه»، سیزدهم اسفند هشتاد و هفت، در این باره: «مقایسهی ارقام مربوط به شاخصهای کلان صنعت طی دورههای پنج سالهی سوم و چهار سالهی چهارم توسعه، نشان میدهد آهنگ رشد سرمایه گذاری صنعتی در تاسیس و بهرهبرداری از بنگاههای صنعتی بیش از 3/51 درصد کاهش یافته است. بر اساس نماگرهای بانک مرکزی، آهنگ رشد متوسط سرمایه گذاری صنعتی در تاسیس بنگاههای صنعتی (بالای صد نفر کارکن) با هفتاد و هشت درصد کاهش روبرو شده و از 3/84 درصد به 8/28 درصد رسیده است. همچنین، آهنگ رشد متوسط سرمایه گذاری در بخش بهرهبرداری از واحدهای صنعتی نیز 3/23 درصد کاهش یافته و از 3/46 درصد به 1/36 درصد رسیده است. در نتیجه، بررسی این ارقام نشان میدهد مجموع آهنگ رشد سرمایه گذاری در تاسیس و بهرهبرداری از واحدهای صنعتی طی دو دورهی مذکور بیش از 3/51 درصد کاهش یافته است... همچنین، مقایسهی ارقام مربوط به سرمایه گذاری صنعتی طی دورههای چهار سالهی اول برنامهی چهارم با چهار سالهی آخر برنامهی سوم توسعه، نشان دهندهی کُندتر شدن آهنگ رشد سرمایه گذاری صنعتی در کشور طی سالهای هشتاد و چهار تا هشتاد و هفت است. به طوری که مجموع رشد سرمایه گذاری در تاسیس و بهرهبرداری از واحدهای صنعتی طی این دوره، بیش از 3/67 درصد کاهش یافته است. به معنای دیگر، مقایسهی دو دورهی مذکور نشان میدهد آهنگ رشد سرمایه گذاری در تاسیس بنگاههای صنعتی بیش از 1/74 درصد کاهش یافته و از متوسط رشد سرمایه گذاری 5/72 درصد به 8/18 درصد رسیده است.»
- اقتصاد نابسامان، تورم و رشد افسار گسیختهی قیمت مایحتاج زندگی، سطع معیشت طبقهی کارگر را به شدت کاهش داده و آرامش و آسایش را از زندگی میلیونها خانوادهی کارگری فراری داده است. هر چند در زمینهی تعیین خط فقر، آمارهای جمهوری اسلامی به شدت متناقض و بسیار کمتر از واقعیت است و حقیقت تکان دهندهی زندگی مردم فرودست را آشکار نمیکند، اما خط فقر توسط بسیاری از کارشناسان اقتصادی در سال جاری مرز هشتصد هزار تومان اعلام شده است. به گفتهی حسین راغفر، کارشناس مسایل اقتصادی، بازار کار ایران طی چند سال اخیر به سمت غیر رسمی شدن حرکت کرده است... به طوری که بالغ بر پنجاه درصد بازار کار ایران غیر رسمی است و افراد شاغل در این بازار شامل هیچ گونه خدمات اجتماعی نیستند. وی میگوید: «تاسف بارتر این که، بررسیها نشان می دهد هشتاد درصد این جامعهی آماری (بازار کار غیر رسمی) فقیر مطلق (بر حسب نیاز به دو هزار کیلو کالری انرژی برای هر فرد) هستند و قادر به تامین حداقل نیازهای اساسی خود نیستند.» در همین حال، به گفتهی بسیاری از کارشناسان و حتا معاون اقتصادی معاونت برنامهريزی و نظارت راهبری ریاست جمهوری اسلامی، علی عسگری، جمعیت زیر خط فقر تا پانزده ميليون نفر تخمین زده شده است. افزون بر این جمعیت کثیر، دو میلیون نفر دیگر هم زیر خط فقر خشن و در حال گرسنگی و مرگ تدریجی به سر میبرند. این وضعیت تکان دهنده، در کنار رشد روزافزون قیمت مواد غذایی، که اغلب تا دو برابر افزایش یافته است، شاید که زندگی جهنمی مردم کارگر و فرودست در اقتصاد سرمایهداری ایران در شرایط حاضر را تصویر کند؛
- سیاست خصوصیسازی و تعدیل نیروی انسانی، که برای جلوگیری از تنزل بیشتر نرخ سود سرمایهداران اتخاذ شده بود، بر شدت و وخامت این وضعیت افزوده، میلیونها کارگر را به صف بیکاران رانده و به دست وحشتزای فقر و فلاکت سپرده است. در سال هشتاد و چهار، نشریهی «تحقیقات اقتصادی خاورمیانه» («میس») در یک گزارش تحلیلی از معضل بیکاری در ایران نوشت: «بحران بیکاری چهل درصدی در ایران که بیست و هشت میلیون را شامل میشود، جمعیت کل کشور را به طور نسبی دچار فقر اقتصادی کرده است.» و این در حالی است، که در همان سال مقامات مسئول جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند: نرخ بیکاری در کشور حدود دوازده درصد است!
بر اساس آمارهای رسمی جمهوری اسلامی، تعداد بیکاران در ایران بین سه تا سه و نیم میلیون و به باور بسیاری از کارشناسان بیش از پنج میلیون نفر است، اما با توجه به آن که میلیونها کارگر کارگاههای کوچک از شمول قانون کار ارتجاعی اسلامی خارج هستند و استخدام و اخراج آنها از هیچ ضابطهای پیروی نمیکند؛ قراردادهای موقت و سفیدامضای کار، شکل رایج استخدام نیروی کار با دستمزهای بسیار نازل و بدون کمترین بهرهوری از تامینات اجتماعی است و کارفرمایان هر گاه اراده کنند، میتوانند این گونه کارگران را آسان و بی دردسر و بدون هیچ بازخواستی اخراج نمایند؛ و...؛ آمار واقعی جمعیت بیکار و نیروی جویای کار در ادارات مربوطه ثبت نمیگردد. و در نتیجه، آمار بیکاران در ایران منطقا میباید بسیار افزونتر از آمارهای رسمی غیر واقع موجود باشد. به ویژه آن که، هر سال در حدود یک میلیون نیروی جویای کار به بازارهای کار وارد میشوند، در حالی که اقتصاد سرمایهداری ایران توان جذب و اشتغال این حجم انبوه نیروی کار را ندارد و حداکثر، بنا به آمارهای رسمی غیر قابل باور نهادهای ذیربط جمهوری اسلامی، در طول سالهای اخیر نتوانسته بیش از پانصد و پنجاه هزار شغل در هر سال ایجاد کند. یعنی هر سال، به طور رسمی، در حدود نیم میلیون نفر به جمعیت بیکار افزوه میشود و این علاوه بر جمعیت انبوهی است، که هر ساله با ورشکستگی و تعطیلی کارخانهها و موسسات تولیدی و خدماتی بیکار میگردند؛
- دستمزدهای نازل، که گاه حتا همان هم به درازای یک تا دو سال پرداخت نمیشوند، میلیونها خانوادهی کارگری را در عمل به زیر خط فقر رانده و برای گذران یک زندگی بخور و نمیر دچار مشکلات حاد کرده است. در حالی که نرخ تورم به طور رسمی گاه تا بیست و شش درصد اعلام میشود، و در واقعیت امر بیش از پنجاه درصد است، اما طبق آخرین تصمیم شورای عالی کار جمهوری اسلامی، دستمزد پایهی مردم کارگر برای سال هشتاد و هشت ابتدا 274 هزار و 500 تومان تعیین شد و به فاصلهی چند روز پنج درصد هم کاهش یافت و اعلام شد، که مبنای کاهش پنج درصدی دستمزد پایه، اعلام نرخ تورم بیست درصدی از سوی بانک مرکزی بوده است! مقایسهی دست مزد پایهی طبقهی کارگر - که به واقع آن هم در بسیاری از کارگاهها و در قراردادهای موقت و سفیدامضای میلیونها کارگر، مبنای تعیین دستمزد قرار نمیگیرد با خط فقر هشتصد هزار تومانی، اگر که آن را خوشباورانه بپذیریم، آشکارا نشان میدهد اکثریت عظیم جمعیت پنجاه میلیونی خانوادههای کارگری در زیر خط فقر قرار دارند و در سختترین شرایط روزگار میگذرانند.
ضرورت مبارزهی متحد و متشکل کارگران
مبارزهى تودهی كارگر عليه ستم و استثمار سرمايه، و براى بهبود شرایط كار و معيشت خود، يك پديدهى دایم و ذاتی نظام سرمایهداری است. به ويژه آن جا كه پاى جهنم تنسوز ستم و استثمار مشددی به ميان مىآيد، كه به يُمن وجود رژيم اسلامى سرمايه براى طبقهى كارگر در ايران ساخته شده است. به رغم تبلیغات پایان ناپذیر بورژوازی - و تلاش و تکاپوی آن گرایشاتی در طبقهی کارگر، که نظم سرمایه را ازلی و ابدی میپندارند و آشتی کارگر بردهی مزدی با سرمایهدار استثمارگر را تبلیغ میکنند و وضعیت موجود را، با قدری تغییر، مقدرات زندگی مردم کارگر میانگارند - اما در دنیای واقع كمتر كارگرى را مىتوان يافت، كه از زندگى در جهنم سرمایه «راضى» باشد و مشقات و مصایب روزمرهى آن را به «ميل» خود تحمل بياورد؛ ذات انسان با تحمل ستم و استثمار، با قبول تحقير و سركوب، و با تمكين به فقر و گرسنگى، درهم تنيده نشده است. كدام انسانى به ميل و رضاى خود مىپذيرد، كه دستمزد ماهها كار طاقت فرسای خود را دريافت نكند و گرسنه سر بر بالين بگذارد؟! كدام انسانى به ميل و رضاى خود مىپذيرد، كه شاهد بيمارى و پرپر زدن فرزند خود باشد و نتواند به سبب فقر و نداری او را به پزشك و بيمارستان برساند؟! كدام انسانى به ميل و رضاى خود مىپذيرد، كه با قراردادهاى موقت و سفيدامضاء به كار اشتغال يابد و هر گاه ارباب سرمايه فرمان داد، بدون برخوردارى از هيچ حقوق تامينى از كار اخراج گردد و تازه اعتراض و حق طلبى خود را هم با ناسزا و باتوم و گلولهى نيروى انتظامى پاسخ بگيرد؟! نه، هيچ انسانى ستم و استثمار سرمايه را با ميل و رضاى خود و به عنوان مقدرات زندگى خود، سرنوشت ازلى و ابدى خود، نمىپذيرد و به آن گردن نمىگذارد. انسان كارگر در لحظه به لحظهى زندگى و تلاش خود، در آرزوى تحقق اساسىترين ميل و خواست درونی خود: رفاه، احترام و آزادى است. اين، ذاتی انسان كارگر است و در عمیقترین لایههای وجود او ریشه دارد.
اما آن چه كه پاى كارگر را در زمين سرمايهدارى به بند مىكشد و ستم و استثمار، تحقير و سركوب، و فقر و گرسنگى را بر او تحميل مىكند - و به ظاهر چنان مىنماياند، كه كارگر ازليت و ابديت سرمايهدارى و قدرتمدارى آن را پذيرفته و به بردگى مزدى و وضعيت اسفانگيز خود گردن گذاشته است - حاكميت سياسى بورژوازى و وجود نيروى سركوب و كشتار آن از یک سو، و تلاش آگاهانه و مستمر بورژوازى براى جلوگيرى از مبارزهی متحد و متشکل كارگران و نیز به وجود آوردن و ميدان دادن به تشكلهاى غير طبقاتى يا زرد كارگرى براى مهار اعتراض و مبارزهى راديكال كارگرى عليه سرمايه و به ميخ كشيدن آن در زمين قانونيت نظام سرمايهدارى از سوی ديگر است.
كارگر در جامعهى سرمايهدارى، تا آن جا كه منفرد و مجزا است، ضعيف است و فاقد قدرت طبقاتى خود میباشد. و در نتیجه، در برابر ستم و استثمار سرمايه، ناتوان است و مغلوب قدرت «قاهر» آن میشود. نفس وجود جامعهى سرمايهدارى، و بازتوليد آن، در همين واقعيت بديهى ريشه دارد. در توازن قواى طبقاتىاى، كه در شرايط پراكندگى و ضعف طبقهى كارگر، سيطرهى بورژوازى را بر جان و سرنوشت كارگر و كُل جامعهى بشرى حاكم مىگرداند. قدرت طبقهی كارگر، در اتحاد و تشكل طبقاتى نیروی آن نهفته است. و اين اتحاد و تشكل طبقاتى - اگر كه قرار است مبارزهى تودهى كارگر را گام به گام در مسيرى به پيش براند، كه نتيجهى نهايى آن برافكندن ستم و استثمار سرمايه، پايان دادن به كار براى سود، و تامين رفاه، احترام و آزادى او باشد - جز با مبارزهی ضد سرمايهدارى و افق و دورنمای الغای کار مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی ممكن نمىشود.
ضرورت مبارزهی متحد و متشکل طبقهی کارگر از الزام همین مبارزهی بی وقفه و اجتناب ناپذیر ناشی میشود. در جامعهى سرمايهدارى، در جامعهاى كه كار وسيعا به كالا تبديل شده است، در جامعهاى كه بردگى مزدى طبقهى كارگر مبناى سودآورى سرمايه و سيادت سياسى و طبقاتى آن است، تنها وجود يك جنبش كارگرى متحد و متشکل با چنین افق و دورنمایی است، كه مىتواند سرمايهدارى را به طور جدى به چالش بگيرد؛ تعرض آن به سطح معيشت تودهى كارگر و مردم فرودست و محروم را به عقب براند؛ بهبودهايى را به نفع اكثريت عظيم جامعه به آن تحميل كند؛ پا به پاى رشد و گسترش خود به برقرارى آزادىهاى سياسى و مدنى در جامعه كمك نمايد؛ و در نهايت، خود و كُل جامعهى بشری را از بردگى و بندگى سرمايه رها سازد. تشكلهاى غير طبقاتى يا زرد كارگرى، آن جا كه اين افق و دورنما را از جلوى چشمان طبقهى كارگر دور نگاه مىدارند، بر آن خاك مىپاشند، از بروز و گسترش اعتراض و مبارزهى راديكال تودهی كارگر جلوگيرى مىكنند، و منفعت كارگران را به «چانه زنى» با سرمايهدار و مبارزهى «قانونى» براى قدری افزايش دستمزد و بهبود شرايط كار محدود مىنمايند، تنها مانعى در انجام اين اقدام مهم و سرنوشت ساز طبقهى كارگر به نفع کُل جامعهی بشری هستند. اینها دوستان واقعی طبقهی کارگر نیستند و سیاستها و راهکارهایشان، به ویژه در شرایط بحران اقتصاد سرمایهداری، نمیتواند حتا به کمترین بهبودی در شرایط کار و معیشت طبقهی کارگر منتهی شود. یک نگاه گذرا به تلاش و تکاپوی گرایش رفرمیستی و سازشکار درون جنبش کارگری، چه در ایران و چه در گسترهی جهان، به روشنی نشان میدهد چنین سیاست و راهکاری تا چه حد عبث و دور از واقعیت است.
در جامعهی بورژوایی، همان طور که تحميل هر درجه از بهبود شرايط كار و معيشت كارگران به سرمايهداران، تنها به نيروى متحد و متشکل تودهی كارگر تحت سياست روشن ضد سرمايهدارى ممكن مىشود؛ ايجاد تشكل سراسری و طبقاتی كارگران نیز تنها با اتكا به نيروى خود آنان ميسر مىگردد. دولت و كارفرماى سرمايهدار تنها در برابر نيروى متحد و متشکل، معترض و حق طلب، كارگران به عقب مىنشينند و به قبول مطالبات آنان گردن مىگذارند. تشکل «قانونگرا» و کارگران «سر به زيری» كه براى تحميل مطالبات خود به دولت و كارفرماى سرمايهدار، پاى خود را از مدار «قانونيت» سرمايهدارى بيرون نمىگذارند، اعتراض و مبارزهى خود را به سطح اعتصاب و تحصن و تعطيلى خطوط توليد نمىكشانند، نیروی متحد و متشکل خود را از پس چهاردیواری کارخانهها و کارگاهها به سطح جامعه نمیآورند، تودهی مردم را به حمایت از مطالبات خود جلب نمیکنند، و نقش تصمیم گیرندهی خویش در حیات اجتماعی را به عهده نمیگیرند، طبيعتا نه مىتوانند دولت و كارفرماى سرمايهدار را در هراس شکستهای سخت و از دست دادن سود سرمايهى خود پاى ميز مذاكره بكشانند و به تحقق مطالبات كارگران مجبور گردانند؛ و نه این که در سیر این مبارزات، آحاد طبقهی کارگر را گام به گام به معنای واقعی قدرت اتحاد و تشکل سراسری و طبقاتی خود واقف سازند و آمادهی مبارزات بزرگتر نمایند.
موانع مبارزهی متحد و متشکل کارگران
اختناق یک عامل مهم در راه مبارزهی متحد و متشکل و سراسری کارگران، در طول تاریخ طبقهی کارگر در ایران، بوده است. از همین رو، در هر دورهای که میزان اختناق - بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و تغییر توازن نیروی طبقاتی به نفع طبقهی کارگر - کاهش یافته است، جامعه شاهد عروج انواع تشکل و سازمانیابی کارگری بوده است. برای یک دورهی کوتاه در دههی بیست و همین طور دورهی کوتاهتری در پروسهی انقلاب پنجاه و هفت و پس از آن، انواع تشکل و سازمانیابی کارگری پا به میدان گذاشتند. با این همه، اما اختناق فقط یک عامل مهم در راه مبارزهی متحد و متشکل و سراسری کارگران است و به تنهایی نمیتواند توضیح کامل و همه جانبهای بر فقدان مبارزهی متحد و متشکل کارگران باشد. مقایسهی وضعیت طبقهی کارگر در ایران با برخی کشورهای دیگر، که در آنها نیز اختناق وجود داشته است، آشکار میکند که هر چند عامل اختناق دامنهی مبارزهی متحد و متشکل و سراسری کارگری را محدود میکند، ولی لزوما به معنای امحای هر گونه اتحاد و تشکلیابی کارگران نیست. تودهی کارگر در آفریقای جنوبی در دورهی حاکمیت آپارتاید و همچنین در کشورهای آمریکای لاتین، به رغم وجود اختناق، از تشکلهای سراسری و نیرومند کارگری برخوردار بودند. بنابراین، علاوه بر عامل اختناق، عوامل دیگری هم در وجود و نوع و میزان اتحاد و تشکلیابی کارگران نقش دارند.
در ایران، یک عامل مهم دیگر، سنت فعالیت متشکل در جنبش کارگری است. در تاریخ معاصر ایران، بین سالهای بیست و سالهای قبل از انقلاب پنجاه و هفت، یک انفصال تاریخی در مبارزه و سنت فعالیت متشکل جنبش کارگری به چشم میخورد. فعالین سالهای بیست جنبش کارگری - از جمله به سبب دستگیری، زندان، شکنجه و مرگ و همچنین عدم وقوف کامل به اهمیت انتقال تجارب خود به نسل جوانتر طبقهی کارگر - نتوانستند این مهم را به انجام برسانند. افزون بر این، سنت اتحاد و تشکلیابی کارگری تاریخا در کارخانهها و موسسات تولیدی با تراکم بالای نیروی کار پا میگیرد. طی دورهای از تکوین سرمایهداری در ایران، این امر ممکن نبود؛ چرا که به جز صنعت نفت، سایر صنایع بزرگ در ایران محصول سالهای دههی چهل، و بعد از آن، هستند. در سالهای دههی چهل نیز ایجاد صنایع بزرگ، با تراکم بالای نیروی کار در متن مهاجرت ناگزیر میلیونها دهقان خلع ید شده از روستاها به شهرها و جلب و جذب آنها در کارخانهها و موسسات تولیدی تازه تاسیس شده صورت گرفت. و این نیروی کار نه از پیشینهی فعالیت کارگری بهرهای داشت، نه از سنت مبارزهی متحد و متشکل برخوردار بود، و نه به اعتبار زندگی جدید و بهتر خود در شهر - در قیاس با زندگی گذشته در روستا - از حس همبستگی و لزوم آن چیزی در چنته داشت. نیروی چند میلیونی طبقهی کارگر در ایران، اول بار در تاریخ معاصر، در پروسهی انقلاب پنجاه و هفت اعمال اراده کرد و قدرت نیروی متحد و همبستهی خود را به محک تجربهای بس عظیم و گرانقدر گذاشت. هر چند که در این دوره هم به سبب فقدان وجود تشکل طبقاتی و سراسری خود، کمبود آگاهی طبقاتی، و همچنین سیر پُر شتاب وقایعی که منجر به برآمد و پیروزی ضد انقلاب و ارتجاع ملی – اسلامی شد، نتوانست نقش موثر خود را تا به انتها ایفا کند، کار مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی را برچیند، و جامعهای آزاد و برابر بنیان گذارد. و پس از آن هم، همواره، با سرکوب وحشیانه و لجام گسیختهی جمهوری اسلامی مواجه بوده است.
در کنار عوامل فوق، بدون تردید میباید به تلاش و تکاپوی سیاسی بورژوازی و دولت سرمایهداری در به وجود آوردن و ميدان دادن به تشكلهاى کارگری وابسته به خود يا تشکلهای زرد كارگرى براى مهار اعتراض و مبارزهى راديكال كارگران عليه سرمايهدارى و به ميخ كشيدن آن در زمين قانونيت سرمايهدارى - به مثابه وجه مكمل سياست سرکوب و اختناق بورژوازى علیه طبقهى كارگر - نیز اشاره کرد، که در اساس به یُمن وجود گرایش رفرمیستی و سازشکار در طبقهی کارگر، گرایشی که بود و بقای سرمایهداری را پذیرفته و فلسفهی وجودی خود را به تلاش برای آشتی بین کارگر و سرمایهدار و قدری بهبود در شرایط کار و معیشت تودهی کارگر گره زده است، صورت میگیرد.
گرایشات و چشماندازهای متفاوت در جنبش کارگری
در درون طبقهى كارگر نیز - چون طبقهی بورژوازی - گرايشات مختلفى حضور دارند، كه هر يك سياست و سنت و افق ويژهى خود را در جنبش طبقهى كارگر پراتيك مىكنند. شناخت دقيق اين گرايشات، و سياستها و سنتها و افقهاى ويژهى هر يك از آنها در متن وضعيت سياسى و اقتصادى حاضر، توضيح پيشينهى تاريخى و كاركرد سياسى هر يك از آنها براى طبقهى كارگر، يك امر مهم و لازم براى اتحاد و تشکلیابی طبقاتی و سراسری كارگران است.
در همین اولین گام، یک مشکل جدی، عدم اذعان گرایش معینی در طبقهی کارگر به وجود گرایشات مختلف در درون جنبش کارگری است. در حالی که بديهيت وجود گرايشات سياسى گوناگون در طبقهى بورژوازی، امرى پذيرفته شده است و وجود احزاب سياسى متفاوت، راهحلها و افقهاى سياسى مختلف در نحوهى حاكميت سياسى بورژوازى و چگونگى توليد و بازتوليد سرمايه، عينيت هستى اجتماعی آن تعريف مىشود؛ اما همين بديهيت در طبقهى كارگر انكار مىگردد، تا وجود آن گرايشى در طبقهى كارگر كه اميال انسانى خود را فراى سرمايهدارى نظاره مىكند، كتمان شود و چنین قلمداد گردد، که طبقهى کارگر افق و دورنمايى جز ازليت و ابديت سرمايهدارى فراروى خود نمىبيند. اما تاريخ مبارزهى طبقاتى در جامعهى سرمايهدارى آشکار میکند، که طبقهى كارگر نیز گرايشات و سنتها و دورنماهاى سياسى گوناگونى را در دل خود جاى داده است. آنارشيسم، رفرميسم، و كمونيسم، آن گرايشات ذاتى طبقهى كارگر هستند كه در متن مبارزهى طبقهى كارگر عليه سرمايهدارى و بسته به توازن قواى طبقاتى در دورانهای تاریخی مختلف، مُهر شعارها و سياستها و افقهاى خود را بر اين طبقه حك كردهاند. وجود اين گرايشات، يك خصوصيت ذاتى طبقهى كارگر و جزيى از تعريف آن است. به اين دليل ساده كه: وجود اين گرايشات در طبقهى كارگر، ناشى از موقعيت اين طبقه در جامعهى سرمايهدارى و انعكاسى از تلاش دايمى تودهی کارگر براى از بين بردن و يا كاهش مشقات ناشى از بردگى مزدى و ستم و استثمار سرمايه است.
در جامعهی سرمایهداری، كارگر به بردهى سرمايه بدل مىشود؛ بردهاى كه وجود سرمايه به بى وجودى او گره خورده است؛ بردهاى كه افزايش سرمايه از فقر او، قدرت سرمايه از بى حقوقى او، و چرخهى سرمايه از متن درد و رنج زندگى او مايه مىگيرد. گرايشات سياسى درون طبقهى كارگر از متن درد و رنج زندگى كارگر، و به عنوان پاسخى براى از بين بردن و يا كاهش آن، ريشه مىگيرند. اين گرايشات به درد و رنج زندگى كارگر انديشيدهاند، در پاسخ به آن شكل گرفتهاند، و هر يك به سهم خود در تلاش براى بسيج نيروى طبقهى كارگر حول سیاستها و راهحلها و افقهاى سياسى متعين خويش استمرار يافتهاند.
وجود اين گرايشات، به هیچ رو تابع وجود و حضور این یا آن حزب و تشکل سياسى در جنبش طبقهى كارگر و مشتق آنها نيست؛ چرا كه مبارزهى طبقهى كارگر و گرايشات ذاتى آن بر احزاب و تشکلهای سياسى مقدماند. احزاب و تشکلهای سياسى وجود داشته باشند يا نباشند، مبارزهى مردم كارگر عليه بردگى مزدى، و براى از بين بردن يا كاهش مشقات و مصایب ناشى از ستم و استثمار سرمايهدارى، یک امر دايمى و تعطيل ناپذير است. اين مبارزه از گرايشات ذاتى طبقهى كارگر متاثر مىشود و بسته به قوت هر یک از اين گرايشات در هر دوران تاريخى، مُهر سياستها و سنتها و افق آن را بر خود مىپذيرد و با خود حمل مىكند. از میان گرایشات ذاتی طبقهی کارگر، اشارهای مختصر به دو گرایش رفرمیستی و کمونیستی به اعتبار نقش و حضور آنها در جنبش کارگری در ایران لازم است.
گرايش رفرميستى و جنبش اتحاديهاى كارگران
گرايش رفرميستى، گرايشى متناظر با مبارزه براى بهبود شرايط كار و زيست طبقهى كارگر است؛ مبارزهاى كه البته با پذيرش بنيانهاى سرمايهدارى، و با تمكين به استثمار و بردگى مزدى طبقهی کارگر در آن، جريان مىگيرد. به طور تاریخی در شرايط رونق و شكوفايى سرمايهدارى، گرايش رفرميستى به سلك فعال و پيش قراول طبقهى كارگر در مىآيد و مبارزهى كارگران براى بهبود شرايط كار و معيشت خود را - كه در چنين دورههايى اغلب با موفقيت همراه مىشود و تا آن جا كه ملزومات سودآورى بيشتر سرمايه ايجاب مىكند، پذیرش گریزناپذير سرمايه را نيز تعيين مىكند - به نام خود سكه مىزند. اما در شرايط بحران اقتصادى و وخامت موقعيت سرمايهدارى، گرايش رفرميستى مبارزهى حاد كارگران براى حفظ سطح كار و معيشت يا بهبود آن را - كه در چنين دورههايى اغلب با مقابلهى شديد سرمايهدارى بحرانزده روبرو مىگردد - سد مىكند، تخفيف مىدهد و يا به انحراف مىكشاند.
جنبش اتحاديهاى، ظرف تشكيلاتى گرايش رفرميستى و متناظر با اين نوع مبارزهى معين در چهارچوب نظم سرمايه است. جنبش اتحاديهاى، بديل مشخص رفرميسم - و جریان سوسيال دموكراسى و تشکليابى تودهاى طبقهى كارگر است، كه طبيعتا از محدودهى جنبش كارگرى بسى فراتر مىرود و سياست و افق معينى دربارهى ساختار دولت، برنامهريزى اقتصادى، و انتظام مدنى و حقوقی و... جامعه را تعیین مىكند. بنیان جنبش اتحادیهای در هر دوى اين ادوار مختلف، به رغم تفاوتهاى ظاهرى، جز پذيرش مناسبات سرمايهدارى و تمكين به اساس استثمار و بردگى مزدى طبقهی کارگر نبوده است. حتا آن جا كه شرايط متحول سياسى و اجتماعى، به ناگزير رنگى تند و راديكال به جنبش اتحاديهاى مىزند و شعارها و سياستهاى آن را به ظاهر از سقف سنت و افق متعارف هميشگى فراتر مىبرد نيز اين جنبش پا را از حريم سرمايهدارى خارج نمىگذارد و مناسبات سرمايهدارى و بردگى مزدى آن را به چالش نمىگيرد.
تاريخ تكامل جنبش اتحاديهاى، به ويژه در كشورهاى اروپايى كه مهد اين جنبش بودهاند، تاريخ تبديل اين جنبش به ظرف تشكيلاتى احزاب بورژوا رفرميست و سوسيال دموكرات در جنبش طبقهى كارگر است. از همين رو، معنا و كاركرد واقعى «دموكراسى» بورژوايى اين احزاب به ظرف تشكيلاتى آنها در جنبش كارگرى نيز تسرى يافته و جنبش اتحاديهاى، تكامل تاريخى يك «بوروكراسى مافوق كارگری» و كنترل تودهى كارگران توسط اين بوروكراسى را در درون خود تجربه كرده است. جنبش اتحاديهاى، به ويژه با عروج این احزاب بورژوایی به قدرت سياسى در اين گونه كشورها، مدتهاست كه به بخش تفكيك ناپذير ساختار جامعهى بورژوايى بدل شده است. و در پيوستگى با ساير اجزاى اين ساختار، تكليفى جز حراست از بنيانهاى نظم سرمایه و متقاعد نمودن كارگران به قبول استثمار و بردگى مزدى آن ندارد.
جنبش و تشکليابى اتحاديهاى هر چند كه پديدهى نوينى در جنبش كارگرى ايران نيست، اما فاقد سنت ريشهدارى در ميان طبقهى كارگر ايران است. در شرايط فقدان فعاليت مستمر احزاب رفرميست و سوسيال دموكرات، وجود خفقان خونين در جامعه، تغيير بافت طبقهى كارگر و افزايش سريع كارگران صنعتى در نتيجهى اصلاحات ارضى دههى چهل، انكشاف سرمايهدارى و رونق آن با افزايش درآمد نفت در اواسط دههى پنجاه، و... جنبش و تشکلیابی اتحاديهاى در ایران محمل چندانى براى فعاليت مداوم و موثر و ريشه دواندن در جنبش کارگری را نيافته است. برعكس، طبقهى كارگر در ايران يا تحت تاثير انقلاب اكتبر و فعاليت گرايش كمونيستى كارگران يا زير فشار واقعيتهاى عينى مبارزهى طبقاتى، از ديرباز آموخته که با تمكين به نظم سرمايه، به يك زندگى آسوده و مرفه و شايستهى انسان دست نخواهد يافت. تاريخ مبارزهى طبقهى كارگر در ایران، در بخش اعظمى از حيات خود و به رغم تمامی نقاط ضعف، به روشنى گواهى است بر اين واقعيت سترگ كه تودهى كارگر، مهمترين و عظيمترين اعتراضات و اعتصابات خود را با پشت سر نهادن قانونيت بورژوازى و دست بردن به اشكال ريشهاى مبارزهى طبقاتى به پيش برده است.
گرايش كمونيستى و جنبش شورايى كارگران
گرايش كمونيستى طبقهى كارگر، بيان مبارزهى ضد سرمايهدارى تودهى كارگر، و انعكاس افق سياسى و سنت مبارزهى كارگران براى الغاى بردگى مزدى و مالكيت خصوصى بورژوازی و برپايى جامعهى آزاد و برابر انسانها از طريق انقلاب كارگرى است. گرایش كمونيستی طبقهی کارگر بر تعيينات سياسى و سنتهاى مبارزاتى قابل تميز و تشخيصى در طبقهى كارگر مبتنى است:
- كمونيسم، گرايشى است كه تصويرى روشن از شيوهى توليد سرمايهدارى و از چرايى مالكيت خصوصى و بردگى مزدى آن دارد. و تلاش خود را در اساس به هدف درهم شكستن سيادت سياسى بورژوازى، الغاى مالكيت خصوصى آن، رهايى طبقهى كارگر - و به تبع آن كُل جامعهی بشری - از بردگى مزدى و مشقات استثمار سرمايهدارى، و بر پا ساختن جامعهى آزاد و برابر انسانها گره زده است. تصوير روشن گرايش كمونيستى كارگران از آن چه در جريان هست و آن چه بايد عينيت يابد، به نوبهى خود سبب آن بوده كه اين گرايش هيچ گاه امروز و فرداى خويش را در آيينهى «سرمايهدارى دولتى»، «راه رشد غير سرمايهدارى»، «سرمايهدارى ملى» و امثالهم نبيند و سیاست و افق طبقاتی خويش را در پيش گاه مدافعين و حاملين آنها قربانى ننمايد؛
- كمونيسم، گرايشى است كه در تفاوت با ساير گرايشات درونى جنبش كارگرى، عزيمت از منافع جهانى طبقهى كارگر را وجه فعالیت خود قرار مىدهد. كمونيسم كارگران، مدافع حقوق برابر زنان و رفع هر گونه تبعيضى بين زنان و مردان كارگر در مراكز كار و در سطح جامعه، مدافع حقوق انسانى و برابر تمامى كارگران مستقل از مليت و تابعيت و مذهب، خواهان الغاى بردگى كودكان و برخوردارى آنان از بهترين امكانات آموزشى و بهداشتى، خواهان تامين مناسب و مدرن زندگى كارگران سالخورده و حفظ شان و احترام انسانى آحاد مردم جامعه است؛
- كمونيسم، گرايشى است كه ايجاد تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر را بر متن مبارزهی مستمر تودهى كارگر آگاه به منافع و نيازهاى جنبش طبقاتى خود، امری مقدور و ممکن میداند. تشكلى كه تمامى آحاد طبقهى كارگر، اعم از كارگر شاغل و بيكار، كارگر مولد و غير مولد را - مستقل از مليت و تابعيت و مذهب و جنسيت آنان - متحد و متشکل مىكند و در مبارزه براى الغاى بردگى مزدى و رهايى انسان از «پيش از تاريخ خود» به حركت در مىآورد؛
- كمونيسم، گرايشى است كه با تلاش براى آرایش شورايى طبقهی کارگر در مبارزهی ضد سرمایهداری تميز داده مىشود. آرايش شورايى، طبقهى كارگر را در كُليت خود فارغ از كار رشتهاى و حرفهاى در بر مىگيرد و به حركت در مىآورد؛ به دموكراسى و اقدام مستقيم كارگران ميدان مىدهد؛ و آنان را به عنوان پيكرهاى واحد و هماهنگ بر سرنوشت مبارزهى خود حاكم مىكند. آرایش شورایی طبقهی کارگر تنها به عرصهى مبارزهى اقتصادى، مبارزه براى بهبود كار و معيشت كارگران، محدود نمىشود و قادر است به نيازهاى مبارزهى سياسى طبقهى كارگر نيز بپردازد. در جنبش شورايى طبقهى كارگر، مبارزه براى بهبود شرايط كار و معيشت تودهى كارگر، مبارزه براى مطالبات اقتصادى و رفاهى كارگران، يك انگيزه و تلاش دايمى و يك جزء تفكيك ناپذير مبارزه براى الغاى بردگى مزدى و مالكيت خصوصى بورژوازی است. اما اين انگيزه و تلاش دايمى، با مضمونى اساسا متفاوت نسبت به جنبش اتحاديهاى، در جريان زندگى و مبارزهى طبقهى كارگر جارى مىشود. در اين جا، هر مبارزه براى بهبود شرايط كار و معيشت كارگران - كه نقطهى آغاز و در عين حال نهايت افق جنبش اتحاديهاى است - تنها به مثابه جزيى تفكيك ناپذير از روند مبارزهى مستمر ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر معنا مییابد. مبارزهای مستمر، که در هزار توی آن، طبقهی کارگر آگاهتر و متحدتر و متشکلتر گشته و با گامهایی استوار به سوی هدف نهایی خود پیش میرود. تفاوت بنيادين گرايش كمونيستى طبقهى كارگر با گرايش رفرميستى آن در همين مسالهى اساسى ريشه دارد. گرايش رفرميستى، افق و انتظار مبارزهى كارگران براى الغاى بردگى مزدى و استثمار سرمايهدارى را كور مىکند؛ پاى مبارزهى كارگران را در زمين بورژوازى زنجير مىسازد؛ و حرمت انسانى كارگر را تا حد بردهى سرمايه، كه صرفا در پى قدرى بهبود در شرايط كار و معيشت خود است، تنزل مىدهد. آن چه كه براى گرايش رفرميستى مبناى مبارزهى جارى كارگران و غايت افق آن است، اما براى گرايش كمونيستى طبقهی کارگر تنها لحظاتى از مبارزهاى است كه مىبايد در استمرار خود به رهايى و آزادى كارگران - و کُل جامعهی بشری - از مشقات و مصایب استثمار سرمايهدارى بيانجامد؛
- جنبش شورايى، پديدهاى ديرپا و سنتى ديرآشنا در طبقهى كارگر جهانى است. اين جنبش هم به مانند جنبش اتحاديهاى، تاريخ و پيشينهاى دارد، با سياستها و شعارهاى معينى تداعى شده است، شرايط خودويژهاى را پشت سر گذاشته است، از مهمترين روندهاى مبارزهى طبقاتى و گرايشات سياسى تاثير پذيرفته و به نوبهى خود بر جريان مبارزهى طبقاتى و جنبشهاى كارگرى در برخى از دورانهای تاريخى تاثير گذاشته است. تاريخ و پيشينهى جنبش شورايى، مهمترين و شكوه مندترين و انسانىترين لحظات زندگى و مبارزهى طبقهى كارگر جهانى را رقم مىزند. «كمون پاريس» و «انقلاب اكتبر روسيه»، و صدها و هزارها مبارزهى كارگرى ديگر، آن لحظات برجسته و پرشور تاريخ جنبش كارگرى جهانى هستند، كه با گرايش كمونيستى و جنبش شورايى طبقهی كارگر تداعى مىشوند. در ايران نیز تلاش كارگران براى برپايى شوراها در روزهاى قبل و بعد از انقلاب پنجاه و هفت، و تمامى آن فعاليتها و اقدامات شورانگیزی - كه به رغم تمامی کمبودهای آن - با شوراهاى كارگرى جريان يافت، يادآور راديكالترين نوع تشکليابى، گستردهترين تحرك، و موثرترين مبارزات كارگرى است؛
- انقلاب كارگرى، در سنت گرايش كمونيستى و جنبش شورايى طبقهی کارگر، نقطهى اوج اين مبارزهى مستمر است. انقلابى كه برآمد خودآگاه شدن طبقهى كارگر، برآمد خواست درهم شكستن سيادت سياسى بورژوازى و خلع يد از مالكيت خصوصى آن، و برآمد آمادگى طبقهى كارگر براى به دست گرفتن سرنوشت خود و جامعهی بشری است. در این معنا، انقلاب كارگرى تنها از هزارتوى مبارزه براى تحميل و تثبيت خواستهاى اقتصادى و سياسى كارگران بر بورژوازى و در نتيجهى برهم خوردن توازن قواى طبقاتى و اجتماعى، به سود كارگران، مقدور مىشود.
تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر
کارگر در بنیان هستی اجتماعی خود با سرمایه به این دلیل مشخص در تضاد و تخالف است، که اساس هستی سرمایه بر نیستی و محرومیت او از تصمیم گیری در سرنوشت خود بنا نهاده شده است. سرمایه کار پرداخت نشدهی کارگر است. و از این رو، پاشنهی انباشت و خودگستری و سودآوری آن بر تعمیق و گسترش هر چه بیشتر استثمار کارگر میچرخد. مبارزهی تودهی کارگر علیه سرمایه، از همین رو، مبارزهای بی وقفه و اجتناب ناپذیر است. اما این مبارزه در مسیری دراز و در مراحلی مختلف در جریان است و تنها در چنین روندی است، که پروسهی تکامل پیوستهی خود را طی میکند. پس، مبارزهی بی وقفه و اجتناب ناپذیر میان تودهی کارگر مزدی و طبقهی سرمایهدار الزاما به معنای وجود حاضر یک جنبش سازمان یافته و نیرومند و واقف به چشم انداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی نیست. و این امر مهم و تعیین کننده تنها با طی این مسیر دراز و مراحل مختلف مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایهداری است که - در متن خودآگاهی طبقاتی افزونتر کارگران و قوام بیشتر اتحاد و تشکل آنان - به بار مینشیند و در نهایت به رهایی طبقهی کارگر و جامعهی انسانی از قید بردگی و بندگی سرمایهداری منجر میشود. نبرد بی وقفهی کارگران علیه ستم و استثمار سرمایه داری در لحظه به لحظهی حیات جامعهی بورژوازی وجود دارد. و همین مبارزه است، که میباید آگاه شود، سازمان بیابد، نیرومند گردد، پرچم افق و چشم انداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی را به دست گیرد، تا بتواند نبرد آخر با بورژوازی را به سرانجام مقصد برساند.
اما، و این اهمیت بسیار دارد، که پذیرش ضدیت مبارزات جاری کارگران با سرمایهداری مستلزم قبول استنتاجات منطقی آن نیز میباشد. یک استنتاج منطقی پذیرش ضدیت مبارزات جاری کارگران با سرمایهداری، این واقعیت است که مبارزات جاری کارگران از خصلتی تریدیونیونی یا بورژوایی برخوردار نیست، بلکه به اعتبار عینیت طبقهی کارگر در جامعهی بورژوایی، ضد سرمایهداری است و از خصلتی طبقاتی منتج میشود؛ دیگر استنتاج منطقی ضدیت مبارزات جاری کارگران با سرمایهداری، آن است که آگاهی طبقاتی از بیرون طبقه به درون آن منتقل نمیشود. چنین امری، حتا اگر لازم میبود، تاریخا صورت گرفته است و طرح مستمر آن توسط احزاب و جریانات غیر طبقاتی، از جمله به معنای منقطع کردن تاریخ مبارزات ضد سرمایهداری طبقهی کارگر، خاک پاشیدن بر خودآگاهی طبقاتی، و تضعیف گریزناپذیر مبارزهی مردم کارگر علیه ستم و استثمار سرمایهداری است. وظیفهی گرایش کمونیستی طبقهی کارگر نه انتقال آگاهی طبقاتی از بیرون به درون طبقهی کارگر، بلکه شرکت فعال و خلاق در مبارزات جاری ضد سرمایهداری کارگران، تعمیق و گسترش این مبارزات، و کوشش در جهت تامین افزایش پیوستهی خودآگاهی طبقاتی تودهی کارگر در متن همین مبارزات جاری کارگران است؛ سومین استنتاج منطقی پذیرش استدلال فوق آن است، که طبقهی کارگر نه به دو تشکل، یکی حزب سیاسی - یا «سازمان انقلابیون حرفهای» - برای رهبری مبارزات سیاسی طبقهی کارگر و دیگری تشکل تودهای - یا سندیکا - برای سازماندهی مبارزات صنفی کارگران، نیاز ندارد. آن هم به این دلیل بسیار ساده، که مبارزات سیاسی و اقتصادی طبقهی کارگر یک کُلیت واحد و به هم پیوسته هستند و به ارادهی هیچ حزب و جریان سیاسییی نمیتوان آنها را از هم منفک کرد و تشکلهای جدا از هم برای آنها تعریف نمود. این سیاست و راه کار برخی از احزاب و جریانات سیاسی، در واقع چیزی جز دور نگاه داشتن طبقهی کارگر از مسالهی قدرت سیاسی و تلاش عبث برای منضم کردن نیروی طبقاتی آن به حزب و جریان سیاسی خود برای سُریدن به تخت حاکمیت سیاسی جامعه نیست.
طبقهی کارگر تنها به نیروی طبقاتی خود از یوغ ستم و استثمار سرمایهداری رها میشود و نه فقط خود، بلکه جامعهی انسانی را هم از «پیشا تاریخ خود» آزاد میکند. اتحاد و همبستگی کارگران و خودآگاهی طبقاتی آنان، قلب تپندهی این نیروی طبقاتی است و از همین رو، یک وظیفهی بلاتردید و بی وقفهی طبقهی کارگر پرداختن به مبارزهای همه جانبه در همهی سطوح حیات اجتماعی - از مبارزه برای افزایش دست مزد، بیمهی بیکاری، شرایط بهتر کار، حقوق برابر زنان کارگر، ممنوعیت کار کودک و... گرفته، تا مبارزه برای برقراری گستردهترین آزادیهای سیاسی و مدنی، برافکندن آپارتاید جنسی، ممنوعیت آزار کودکان، حفظ محیط زیست، جنگ، قدرت سیاسی و... - جامعه است. در فقدان چنین مبارزهی همه جانبه و هماهنگ و ارگانیکی از هم امروز، طبیعتا، هیچ صحبتی از مبارزهی طبقهی کارگر برای الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی و برپایی دنیایی عاری از ستم و استثمار و تبعیض نمیتواند در میان باشد.
به منظور تحقق این اهداف انسانی، تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر، طبيعىترين و ذاتىترين و موثرترین تشكل كارگرى است. در شرايطى كه عينيت تضاد بين كار و سرمايه، خاستگاه مبارزهى طبقاتى در جامعهى سرمايهدارى را روشن و تعيين مىكند، جنبش و تشكل كارگرى به مثابه ابزار كارگران در اين مبارزهى طبقاتى نمىتواند خصلت ضد سرمايهدارى نداشته باشد. در غير اين صورت، نه تشكل طبقاتى كارگران، بلكه تشكلى است كه بورژوازى براى به بند كشيدن مبارزهى طبقهى كارگر در چهارچوب بردگى مزدى و مالكيت خصوصى سرمايهدارى به وجود آورده است.
همان طور که پیشتر هم گفته شد، تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر هر چند از مبارزهى اقتصادى و رفاهى آغاز مىكند، و تلاش مستمر براى ارتقاى موقعيت اجتماعى كارگران و بهبود كار و معيشت آنان را وجه همت خود قرار مىدهد، اما به اين مبارزه محدود نمىماند و اميال و انتظارات سياسى طبقهى كارگر در سطح جامعه و در برابر بورژوازى را نيز نمايندگى مىكند. در جهانى كه روند واقعی زندگى جز با مبارزهى طبقاتى بين دو طبقهى اصلى جامعه تعيين نمىشود، واداشتن تشكل طبقاتى كارگران از مبارزهى سياسى، جز به معناى واگذاشتن سيادت سياسى در كف بورژوازى نيست. و اين در تضاد با خصلت طبقاتى تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر است.
تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر، تشكل وسيعترين تودهى كارگر است. در اين تشکل، كارگران تنها به مثابه فروشندگان نيروى كار - يدى و فكرى - خود به سرمايهدارى در نظر گرفته مىشوند. تفاوت در نوع كار، در مولد بودن يا غير مولد بودن آن، در اشتغال به كار يا بيكار بودن، تفاوت در عقيده، ايدئولوژى، جنسيت، مليت و مذهب، كمترين مانع و رداعى بر سازمان يابى طبقهى كارگر در كُليت خود در این تشكل نيست. كارگران در هيات اشتغال به معلمى، پرستارى، روزنامه نگارى، توليدى و...، در كنار خيل عظيم کارگران بيكار گرد هم مىآيند، تا نيروى متحد و متشکل خود در مبارزهى ضد سرمايهدارى را وثيقهى بهبود شرايط كار و معيشت خويش سازند و در متن اين مبارزهى مستمر، گام به گام بنيانهاى جامعهى انسانهاى آزاد و برابر را پى افكنند.
تشكل ضد سرمايهدارى كارگران، تشكلى علنى است؛ چرا كه مبارزهى طبقهى كارگر عليه استثمار و بردگى مزدى سرمايه، و براى بهبود شرايط كار و معيشت خود، در اساس مبارزهاى علنى است. اين مبارزه در خفا صورت نمىگيرد و طبيعتا ابزار سازمانيابى اين مبارزه هم نمىتواند ابزارى مخفى باشد. اما اين اصل درست، به هر لحظهاى از تاريخ مبارزهى كارگرى قابل تعميم نيست. اين، امرى است كه براى تحقق آن میبايد مبارزه كرد. بايد از هر امكانى براى پيش برد اين مبارزه و گسترش و ارتقاى آن استفاده نمود. بايد شرايط سياسى و اجتماعى وجود يك تشكل علنى ضد سرمايهدارى را در جامعه ايجاد كرد و بورژوازى را به پذيرش آن وادار نمود. به علاوه، بايد بر اين نكته هم تاكيد كرد كه علنى بودن تشكل ضد سرمايهدارى كارگران، الزاما به معناى قانونى بودن آن نيست. اين نيز امرى است، كه به ويژه در شرايط مختنق جوامعى نظير ايران، براى تحقق آن میبايد مبارزه كرد. در واقع، چنين تشكلى تنها به اعتبار مبارزهى اقتصادى و سياسى مستمر طبقهى كارگر عليه سرمايهدارى و به ميزانى كه در اثر اين مبارزه در فضاى مختنق جامعه گشايشى حاصل مىشود و توازن نيروى طبقاتى در سطح جامعه آغاز به تغيير به سود طبقهى كارگر و به زيان بورژوازى مىكند، در وجود تشكل علنى و قانونى ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر تجلى مىيابد.
يك جنبهى مهم اين بحث، ارتباط تنگاتنگ ايجاد چنين تشكلى با مبارزه برای رواج «آزادىهاى سياسى» در جامعه و به همين اندازه مهم، با ضرورت دخالت گرى چنين تشكلى در روندهاى سياسى جامعه است. به همان اندازه كه مبارزهى اقتصادى و سياسى طبقهى كارگر عليه سرمايهدارى اوج و قوت بيشترى مىيابد، به همان اندازه هم چتر اختناق بورژوازى شكاف برمىدارد، «آزادىهاى سياسى» معمول مىشود، و امكان ايجاد تشكلهاى علنى و تودهاى نظير تشكل ضد سرمايهدارى طبقهى كارگر ممكن مىگردد. بورژوازى فقط در چنين شرايطى است، كه به وجود يك تشكل كارگرى ضد سرمايهدارى «علنى» و «قانونى» تمكين مىكند. وگرنه، روشن است كه بورژوازى تا آن جا كه بتواند يا به زور سرنيزه و زندان و شكنجه از ايجاد تشكل طبقاتى مخالف خود جلوگيرى مىكند و يا از طرق تلاش براى تغيير ريل آن، چنين تشكلى را از مضمون و محتواى طبقاتى خويش تهى مىسازد.
تاکیداتی بر نحوهی تشکل یابی سراسری و طبقاتی کارگران
سیاستهای بورژوازی در جهت کاهش هزینههای کار برای سرشکن ساختن بار بحران اقتصادی سرمایهداری بر دوش طبقهی کارگر، با تعطیلی مراکز کار و بیکارسازی آحاد طبقهی کارگر، میلیونها کارگر را از موسسات تولیدی و خدماتی به خیابانها و میدانهای شهرهای بزرگ و کوچک در جست و جوی کار پرتاب کرده است؛ با قراردهای موقت و سفیدامضای کار، میلیونها کارگر را به صورت موقت به بردگی مزدی، امروز در این کارخانه و فردا در آن کارگاه، کشانده است؛ با کارهای خانگی، از ساختن قیچی و مونتاژ قطعات صنعتی کوچک گرفته تا خُرد کردن قند و پاک کردن سبزی برای رستورانها، میلیونهای دیگری از تودهی کارگر - از پدر و مادر و فرزند خانواده - را بدون بهرهمندی از هیچ گونه امنیت شغلی و تامینات اجتماعی با نازلترین دست مزدها به کار در پستوهای تنگ و تاریک خانههای کوچک کارگری وادار کرده است؛ میلیونها زن کارگر را از بام تا شام به کارهای سخت و پر مشقت خانهداری برای نگاهداری و سرپرستی از خانوادههای کارگری خود، بدون دریافت کمترین دست مزدی، به خدمت گرفته است؛ و... در چنین شرایطی، که اکثریت عظیم طبقهی کارگر نه زیر سقف موسسات تولیدی و خدماتی بزرگ، بلکه در خیابانها و میدانهای شهرهای بزرگ و کوچک و یا در خانههای محلات کارگری به شکل پراکنده و منفصل از هم به سر میبرند، در زمینهی اتحاد و تشکلیابی گستردهترین نیروی تودهی کارگر میباید این مولفههای مهم در وضعیت عمومی طبقهی کارگر را در نظر گرفت و سیاستی مناسب و موثر در پاسخگویی به آن اتخاذ کرد. طبقهی کارگر یک موجودیت اجتماعی است و امر اتحاد و تشکلیابی این موجودیت اجتماعی، در هر جایی که سراغی از آن است - در کارخانهها و موسسات تولیدی و خدماتی بزرگ، کارگاههای کوچک، و محلات کارگری و...- میباید مشغله و موضوع فعالیت حرکت ضد سرمایهداری طبقهی کارگر باشد. بنابراین:
- یک وجه مهم و اساسی فعالیت جنبش ضد سرمایهداری طبقهی کارگر میباید تلاش برای جلب و بسیج نیروی عظیم کارگران بیکار و تودهی کارگر با قراردادهای موقت و سفیدامضاء و میلیونها کارگر کارهای خانگی و خانهداری به میدان مبارزات جاری ضد سرمایهداری کارگران باشد. توجه به محلات کارگری، دامن زدن به فعالیت آگاهگرانه در بین زنان و مردان و جوانان این گونه محلات، توضیح هم سرنوشتی گریزناپذیر آنان با یک دیگر و مرتبط کردن و متصل کردن آنان با کارگران موسسات تولیدی و خدماتی، تنها راه مناسب و موثر برای تشکلیابی گستردهترین نیروی طبقهی کارگر در شرایط حاضر است. به ویژه که، تودهی مردم کارگر در شرایط فقر و فلاکت و استیصال حاضر با مصایبی چون اعتیاد، تنفروشی، بردگی مزدی کودکان و اذیت و آزار دایمی آنان در بازارهای کار، و دهها مشکل اجتماعی دیگر چون: اعمال تبعیض و بی حقوقی نسبت به زنان و فرزندان خویش و... دست به گریبان هستند. فعالیت آگاهگرانه و سازمانگرانه در میان تودهی مردم این گونه محلات، هم به جنبش ضد سرمایهداری کارگران امکان میدهد به نیروی خود این تودهی مردم بر مشکلات زندگی آنان غلبه نموده و موانع بازدارندهی حضور فعال میلیونها خانوادهی کارگری در صف مقدم نبرد علیه ستم و استثمار سرمایه را از پیش روی بردارد؛ و هم به اعتبار نمونههای روشن و قابل اتکای نیروی مردم کارگر در حل مشکلات اجتماعی خود، زمینههای مناسب ایجاد گستردهترین اتحاد و تشکلیابی طبقهی کارگر در امروز و حاکمیت سیاسی آنان در فردا را فراهم آورد.
- در عین حال، توجه به تشکلیابی کارگران موسسات تولیدی و خدماتی بزرگ مانند: نفت، پتروشیمی، ماشین سازی، ذوب آهن، برق، حمل و نقل کالا و مسافر و...، به اعتبار نقش مهم و تعیین کنندهی آنان در جامعهی بورژوازی، یک وجه مهم سیاست تشکلیابی ضد سرمایهداری کارگران است. این کارگران، هر چند که شرایط کار و معیشت متفاوتی از کارگران بیکار و تودهی کارگر با قراردادهای موقت و سفیدامضاء و میلیونها کارگر کارهای خانگی و خانهداری را تجربه میکنند، اما در حقیقت امر سرنوشتی سوای این دسته از کارگران ندارند و مناسبات بردگی مزدی، به ویژه در شرایط بحران اقتصاد سرمایهداری، همگی آنان را دیر یا زود به یک شکل و به یک اندازه تحت تاثیرات مخرب و شکنندهی خود خواهد گرفت. توضیح و تبلیغ این حقیقت به کارگران موسسات تولیدی و خدماتی، تبدیل آن به ملکهی ذهن این کارگران، و دامن زدن به تحرک آنان برای ایجاد تشکل ضد سرمایهداری طبقهی کارگر در پیوند با دیگر کارگران یک جزء مهم فعالیت جنبش ضد سرمایهداری کارگران است.
- پیشبرد امر مهم برپایی اتحاد گستردهترین نیروی طبقهی کارگر و ایجاد تشکل ضد سرمایهداری آن، بدون تردید به شبکهی بهم پیوستهای از فعالین این جنبش تحت افق و چشمانداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی نیاز دارد. فعالین این جنبش میباید در چنین شبکهای به هم متصل شوند و فعالیتهای خود را هماهنگ کنند و به گونهی موثر در مبارزات سراسری طبقهی کارگر، در موسسات تولیدی و خدماتی و محلات کارگری، پیش ببرند. به همان میزان که این مهم فراهم میآید، به همان حدی که فعالین این جنبش دستان خود را به هم پیوند میزنند و شانه به شانهی هم میدهند، به همان اندازه هم میتوان امید داشت که از طریق شرکت فعالین چنین شبکهای در مبارزات جاری طبقهی کارگر علیه ستم و استثمار سرمایهداری، زمینهی مناسب ایجاد تشکل سراسری و طبقاتی گستردهترین تودهی کارگر مهیا میگردد.
حرکت ضد سرمایهداری طبقهی کارگر در ایران، در سالهای اخیر، به رغم تمامی دشواریها و کمبودها، گامهای موثر و قابل اتکایی در این راه خطیر برداشته است. با اين همه، میبايد تاكيد كرد که این حركت هنوز در ابتداى راه خود است؛ هنوز میبايد بر ضرورت اين مبارزه تاكيد كرد؛ هنوز میبايد چرايى سياسى و طبقاتى اهميت مبرم افق و چشمانداز الغای بردگی مزدی و برچیدن مالکیت خصوصی بورژوازی در مبارزات جاری ضد سرمايهدارى کارگران را توضيح داد؛ هنوز میبايد مختصات تشكل سراسری و طبقاتی تودهی كارگر بر اين بنيان را تشريح كرد و تعداد هر چه بیشتری از فعالین كارگری را به اين مبارزه و افق و چشمانداز آن جلب نمود؛ و مهمتر از همه، میبايد اين تشكل را به نيروى طبقهى كارگر و در متن مبارزات جاری کارگران علیه ستم و استثمار سرمایهداری به وجود آورد و تاثیرات مثبت آن را در عرصهى كار و معيشت طبقهى كارگر و در كُل جامعه به تودهی مردم محروم نشان داد.
مسالهی مهم در اين راه خطير آن است، كه توجه داشته باشیم كارگران تنها در جريان مبارزه براى احقاق حقوق سلب شده و بهبود هر چه بیشتر زندگى خود متحد و متشكل مىشوند. پس، مسالهی اصلی شرکت در مبارزات جاری کارگران، تلاش دایمی برای گره زدن این مبارزات به یک دیگر، به میدان آوردن گستردهترین نیروی کارگران معترض به ستم و استثمار سرمایهداری، و متحد و متشکل کردن آنان در این مبارزهی بی وقفه و گریزناپذیر است. پرداختن به مباحث تئوریک در این باره، نقد گرایشات غیر کارگرییی که به مثابه مانعی در راه تحکیم مبارزهی ضد سرمایهداری کارگران عمل میکنند، و پاسخگویی به دهها و صدها مسالهی کوچک و بزرگ دیگر، تا آن جا موجه و مجاز است که به امر مهم جلب تعداد هر چه بیشتری از فعالین كارگری و به شرکت در مبارزات جاری کارگران برای گره زدن این مبارزات به یک دیگر و متحد و متشکل کردن وسیعترین آحاد طبقهی کارگر تحت این پرچم بپردازد.
مطالبات سراسری طبقهی کارگر
طبقهی سرمایهدار، بدون وجود سیاستهای سراسری و واحد در قبال طبقهی کارگر، یک امر محال است. از میان صدها و هزارها نمونهی زنده و تاریخی در این باره، میتوان به سیاست انجماد و کاهش دستمزدها، افزایش ساعات کار، تنزل سقت بیمههای اجتماعی، بیکارسازی گستردهی طبقهی کارگر و... - نه تنها در ایران، بلکه در گسترهی جهان - اشاره کرد. شناخت این سیاستهای سرمایهداری، تجهیز سیاسی و عملی مناسب و موثر طبقهی کارگر در برابر آنها، و برکشیدن شعار و مطالبات مشخص ناظر بر این شرایط برای متحد و همبسته و سراسری کردن مبارزات جاری، یک التزام پیشبرد مبارزهی ضد سرمایهداری کارگران است.
در تعیین مطالبات سراسری و مشترک ضد سرمایهداری طبقهی کارگر در ایران، طبیعتا، میباید به وضعیت بحران اقتصاد سرمایهداری و سیاستها و راه کارهای بورژوازی در سرشکن کردن بار این بحران بر دوش طبقهی کارگر، و هم چنین موقعیت کار و معیشت حاضر تودهی کارگر، رجوع نمود. طرح و توضیح این مطالبات، فعالیت همه جانبه برای اتحاد و تشکلیابی کارگران حول آنها، تلاش برای گره زدن مبارزات بی وقفه و متنوع - و عمدتا پراکندهی کارگران - از طریق این مطالبات سراسری و مشترک طبقهی کارگر، و بدین ترتیب به میدان آوردن وسیعترین نیروی تودهی کارگر در مبارزه علیه سرمایه داری، قدرت لایزال اتحاد طبقاتی کارگران را به بهترین نحوی در برابر سیاستهای سرمایه قرار میدهد. به ویژه اگر در نظر داشته باشیم، که اتحاد و تشکلیابی سراسری تودهی کارگر نه موضوعی تئوریک، که امری پراتیک است و در اساس از طریق طرح مطالبات فراگیر ناشی از شرایط واقعی کار و معیشت کارگران در مبارزات پراکندهی جاری و تلاش برای متصل کردن این مبارزات به هم و ارتقای کمی و کیفی مستمر آنها صورت میگیرد.
- اشتغال رسمی، دستمزد مُکفی و امنيت شغلى
سرمایهداری وحشی و افسارگسیخته در ایران، در رکاب یک رژیم سیاسی جانی و آدم کش، تمامی مرزهای شناخته شدهی مناسبات کار مزدی در جهان سرمایهداری را درهم کوفته است. این جا، در این بهشت زمینی سرمایهداری، طبقهی کارگر به طور فزایندهای امکان اشتغال رسمی را از دست میدهد و ضریب امنیت شغلی آن یک سیر متداوم نزولی را میپیماید. کارهای قراردادی و سفیدامضاء نیز به سرمایه امکان میدهد، که تودهی کارگر را با دست مزدهای بسیار نازل و بدون بهرهمندی از امنیت شغلی و بیمهی بیکاری و... به کار گیرد و با تحمیل سختترین شرایط کار و استثمار مشدد آنان، بیشترین میزان ارزشافزایی سرمایه را تامین نماید.
طبقهی کارگر، در ابعاد سراسری و در تمامی مراکز کار و تولید در گسترهی ایران، تحت تاثیرات مخرب و شکنندهی این سیاست سراسری و واحد بورژوازی ایران قرار دارد و با عملکرد این سیاست، به طور روزافزونی بر دامنه و عُمق فقر و فلاکت آن افزوده میشود. مسالهی مهم در این باره، عطف توجه به اهمیت بنیادین این سیاست برای بورژوازی ایران در شرایط بحران اقتصاد سرمایهداری است. این امر از جمله هشداری به کارگران مشتغل رسمی در موسسات تولیدی و خدماتی مهم - مانند: ذوبآهن، ماشینسازی، نفت، پتروشیمی، حمل و نقل مسافر و کالا و... - است، که تداوم این روند بدون تردید گسترهی کارهای قراردادی و سفیدامضاء را حداقل به بخشهای قابل توجهی از نیروی کار در این گونه موسسات نیز خواهد کشاند و تاثیرات مخرب و شکنندهای بر شرایط کار و میزان دستمزد و ضریب امنیت شغلی کارگران مشتغل رسمی در این موسسات هم به جای خواهد گذاشت.
در برابر این سیاست بورژوازی، و از آن جا که تاثیرات مخرب و شکنندهی آن دیر یا زود بر شرایط کار و معیشت تمامی آحاد طبقهی کارگر تسری مییابد، پس در متن هر مبارزهی ضد سرمایهداری کارگران میباید مطالبهی اشتغال رسمی، دستمزد مُکفی و امنیت شغلی کارگران را پیش کشید، گستردهترین نیروی کارگران را حول آن بسیج و متشکل کرد، و این سیاست بورژوازی را با شکست مواجه ساخت.
در جامعهی سرمایهداری، کار مزدی تنها امکان و منبع درآمد و گذران زندگی تودهی کارگر است. فقدان امکان اشتغال رسمی تودهی کارگر، دستمزدهای نازل، و فقدان امنیت شغلی آنان، به معنای محروم ساختن کارگران از این تنها امکان گذران زندگی خود و در حُکم جُرم و جنایت در حق آنان است. امنیت شغلی برای طبقهی کارگر درست مانند امنيت سرمايه برای طبقهی بورژوا است. به همان گونه که امنیت سرمایه با قوانین و مقررات ویژهای مورد حمایت قرار میگیرد و هیچ کس قادر نیست به میل خود یک بورژوا را از سرمایهی خود محروم کند، امنیت شغلی کارگران نیز میباید تضمین شود و هیچ کارفرمایی اجازه نداشته باشد به میل خود کارگری را از کار اخراج نماید و تنها راه امرار معاش وی و خانوادهاش را سد نماید. مبارزهی متحد و متشکل طبقهی کارگر نه تنها میتواند سرمایهداران را به اشتغال رسمی کارگران مجبور گرداند، دستمزد آنان را افزایش دهد، بلکه همچنین قادر است امنيت شغلى تمامی آحاد طبقهی کارگر را تامین نماید.
هماکنون در مقابله با این شرایط به شدت نابسامان، به ویژه با توجه به رشد روزافزون قیمت مایحتاج زندگی و کاهش قدرت خرید مردم کارگر، بخشهایی از طبقهی کارگر به مبارزه برای افزایش دستمزد روی آوردهاند. مستقل از برخی نقاط ضعف این رویکرد در زمینهی سیاسی و پراتیکی، اما این مبارزه و هدف انسانی درست آن میباید مورد حمایت آحاد طبقهی کارگر قرار گرفته و با مداخلهی رادیکال و موثر، زمینههای ارتقای سیاسی و پراتیکی آن - از جمله با افزون اشتغال رسمی و امنیت شغلی به مطالبهی افزایش دستمزد - فراهم شود. در حالی که مرز خط فقر برای سال جاری هشتصد هزار تومان تعیین شده و دستمزد پایهی طبقهی کارگر - حتا اگر پرداخت شود در بهترین حالت در حدود یک سوم آن است، هیچ چیز قابل فهمتر و مشروعتر از مبارزهی یکپارچه و هماهنگ تمامی آحاد طبقهی کارگر برای افزایش دستمزد خود نیست. چنین مبارزهای قادر است سدی مُحکم در برابر تعرض وحشیانهی سرمایهداری ایران به سطح کار و معیشت طبقهی کارگر ببندد و زمینه و امکان پیشروهای آتی طبقهی کارگر را فراهم بیاورد.
- بيکارسازی و لزوم بیمهی بیکاری
در شرایطی که سياست بيكارسازى تودهی كارگر - در متن بحران اقتصاد سرمايهدارى - به طور فزايندهاى گسترش مىيابد، طبقهی کارگر نمیتواند نسبت به کاربرد و تاثیرات این سیاست بی توجه باشد. پدیدهی بيكارى به چنان كابوس هولناكى بدل شده است، كه نه تنها ميليونها كارگر را در جست و جوى كار به در هر كارخانه و كارگاهى مىكشاند و به هر كارى و با هر ميزان دست مزد نازلى راضى مىگرداند، كه ميليونها كارگر ديگر را نيز در هراس از دست دادن كار و افت شديد سطح معيشت زندگى خود فرو برده است. يك نتيجهى مستقيم و عملى اين وجه دیگر سیاست سراسری و واحد طبقهی سرمایهدار، سلطهى بيش از پيش سرمايه بر حيات اجتماعى طبقهى كارگر است.
چه آن ميليونها تودهی كارگرى كه طعم تلخ بيكارى و پيامدهاى آن را مزه مىكنند و چه آن ميليونها كارگرى كه مىدانند ممكن است روزى آنها نيز به ميان خيل بيكاران پرتاب شوند، هر دو، اغلب - به ويژه در متن ضعف جنبش كارگرى و در فقدان تشکل سراسری و طبقاتى كارگران - به تمكين در مقابل ستم و استثمار سرمايه و تعرض مداوم آن به سطح دست مزدها، به سقف بيمههاى اجتماعى و... سوق مىيابند. تجربهى طبقهى كارگر به وضوح نشان مىدهد، كه به هر ميزانى كارگران از كار بيكار مىشوند، فقر و فلاكت در سطح كُل طبقهى كارگر عموميت بيشترى مىيابد؛ كارگران تحت فشار هيولاى تامين معاش خانوادههاى خود بيشتر فرسوده و خُرد مىشوند؛ و در نتيجهى اين وضعيت، براى دورهاى طولانىتر اسير تعرض و توحش سرمايه باقى مىمانند. از اين رو، مبارزه عليه سياست بيكارسازى روزافزون تودهی كارگر، نه فقط مبارزهى ميليونها كارگر بيكار، كه ضرورت مبارزهى كُل طبقهى كارگر عليه اين بليهی اجتماعی است.
پیشتر هم گفته شد، که طبقهی کارگر میباید به نیروی مبارزهی متحد و هم بسته، امنیت شغلی خود را به سرمایهداران تحمیل نماید. این جا میباید گفته شود، که خواست بیمهی بیکاری مناسب و مُکفی تداوم منطقی مطالبهی امنیت شغلی طبقهی کارگر است. و از این رو، میباید در هر مبارزهی ضد سرمایهداری کارگران به دنبال آن طرح گردد.
یک استدلال سرمایهداران در برابر خواست بیمهی بیکاری مناسب و مُکفی طبقهی کارگر آن است، که در صورت وجود و رواج پرداخت بيمهی بيکارى مناسب و مکفى به کارگران بیکار شده، تن پرورى و عادت به بیکارهگی در طبقهی کارگر میدان میگیرد؛ کارگران دیگر تن به کار نمیدهند؛ و از کیسهی جامعه، به طور مجانی، زندگی میکنند. بدیهی است، که اين گونه خُزعبلات از سوی سرمایهداران و کارشناسان کارگری آن تنها به این دلیل ساز میشود، که هم تصویر غلطی از شخصیت اخلاقی و فرهنگی کارگران در جامعه ساخته شود، هم راهی مقبول برای عدم پرداخت بیمهی بیکاری مناسب و مکفی به آحاد بیکار طبقهی کارگر فراهم گردد، و هم دریافت بیمهی بیکاری توسط کارگران در نزد خود آنان امری مذموم جلوه کند و باعث انصراف از دریافت آن حداقل در بخشی از کارگران شود.
در این باره میباید توجه داشت، و این را به درک عمومی تودهی کارگر تبدیل کرد، که بیمهی بیکاری نه از کیسهی سرمایهداران یا جامعه، بلکه از بخش پرداخت نشدهی کار طبقهی کارگر، از سود سرمایهای که بردگی مزدی کارگران به وجود آورده است، تامین میشود. به علاوه، ثروت جامعه و رفاه و آسایش همگی شهروندان آن در اساس به کار و تلاش طبقهی کارگر بسته است و این در واقع کُل جامعهی انسانی است، که رشد مادی و معنوی خود را به طبقهی کارگر و نقش تعیین کنندهی آن در تولید و تامین تمامی مایحتاج ضرور زندگی انسانی مدیون است. و به این اعتبار، به رغم تشبثات و تبلیغات رذیلانهی سرمایهداران، بهرهمندی از بيمهی بيکارى مناسب و مکفی حق طبیعی طبقهی کارگری است که در جامعهی سرمایهداری جز فروش نیروی کار خود به سرمایه، امکانی برای گذران زندگی ندارد؛ اما همین امکان هم، بسته به شرایط تنزل نزخ سودآوری سرمایه، از او دریغ میشود.
بدون تردید مطالبات دیگری - مانند: رفع تبعیضات جنسی در بازارهای کار و تامین حقوق برابر زنان کارگر، ممنوعیت کار کودکان و تحصیل رایگان و مناسب آنان، تامین زندگی مرفه و آسودهی کارگران بازنشسته و سالخورده، حقوق شهروندی و برابر کارگران مهاجر و... - نیز در جنبش کارگری از اهمیت وافر برخوردارند. هدف از طرح مطالبات سراسری و مشترک فوق، نه کم رنگ کردن و به حاشیه راندن این مطالبات با اهمیت، بلکه فقط طرح عمومیترین مطالبات پایهای طبقهی کارگر در برابر سیاستهای سراسری و واحد بورژوازی ایران در شرایط حاضر است. در کنار اینها، قطعا، میتوان و میباید سایر مطالبات با اهمیت کارگران را نیز بر پیشانی مبارزات جاری ضد سرمایهداری طبقهی کارگر حک کرد و گستردهترین نیروی تودهی کارگر را به میدان مبارزهای بی وقفه برای تحقق آنها کشاند.
* * *
طبقهی کارگر در ایران در شرایطی به شدت دشوار و خطیر قرار دارد. و بحران فزایندهی اقتصاد سرمایهداری و سبُعیت و توحش خارج از اندازهی جمهوری اسلامی، همچنان بر عمق و گسترهی این شرایط جهنمی میافزاید. در چنين شرايطى، مبارزهى گریزناپذیر طبقهی كارگر عليه ستم و استثمار سرمايه را میبايد به تحركی هدفمند براى ايجاد تشكل طبقاتی و سراسری كارگران مرتبط كرد. تنها در اين صورت است، كه حركت ضد سرمايهدارى كارگران مىتواند سياست طبقاتى خود را در اعماق طبقهى كارگر تبليغ و پراتيك كند، گستردهترين تودهى كارگر را حول آن جلب نمايد، و راه نجات از اين جهنم تنسوز را فراروى آنان - و کُل جامعهی بشری - بگشاید.
فوریهی 2009
توضیح: پیش از این در دفتر بیست و سوم «نگاه»، مارس 2009، درج شده بود.
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()