ما دردسرسازان هستيم
دان لا بوتز
برگردان: پروين اشرفى
دوازده سال پيش هنگامى
كه در فكر يافتن تيترى براى دفترچهى راهنماى سازمان دهى بوديم، من پيشنهاد كردم كه
آن را "راهنماى دردسرسازان" بناميم. من نمىتوانستم به هيچ لغت بهترى براى توضيح
اين كه ما كى هستيم و چه مىخواهيم، فكر كنم. اين لغت، يعنى لغت "دردسرساز"، اولين
بار از دهان كارفرما بيرون آمد. كارفرما به قصد تحقير و اهانت است، كه ما را
دردسرساز خطاب مىكند؛ اما ما اين نام را با افتخار مىپذيريم.
وقتى كه يك كارگر دستانش را به نشانهى بيان شك و ترديد بلند مىنمايد و يا سئوالى
مىكند، كارفرما متعجبانه مىپرسد: "كيست اين دردسرساز؟"؛ زيرا كارفرما اين را
مىداند كه شك كردن به منطق وى، و هم چنين آتوريتهى وى را به زير سئوال بردن،
نمودى است از آغاز رهايى از قدرت متمركز وى در محل كار.
وقتى كارفرمايى مىبيند كه گروهى از كارگران در اطراف دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج
كارگران، يا دور و بر دستگاه آب سردكن جمع شدهاند، يا در كافه تريا گرد هم
آمدهاند، و يا در پاركينگ ايستاده و با يك ديگر صحبت مىكنند، سر خود را تكان
مىدهد و مىگويد: "دردسرسازان!"؛ زيرا وى مىداند كه در ميان گذاشتن تجربههاىمان،
عقايدمان، و ايدههاىمان با يك ديگر، اولين گام به سوى يك كار جمعى است.
هنگامى كه گروهى از كارگران جهت مطالبهى به رسميت شناختن اتحاديهىشان، يا براى
ابراز يك شكايت دسته جمعى، به نزد كارفرما مىروند، يا توجه وى را از طريق برخى
اقدامات خود در محل كار (مانند كم كارى)
جلب مىكنند، وى در حالى كه رگهاى پيشانىاش بيرون زده است، فرياد مىزند: "آن
دردسرسازى كه اين كار را شروع كرده است، با دنيايى از دردسر مواجه خواهد شد!"؛ زيرا
كارفرما مىداند اقدام جمعى ما است كه قدرت غالب صاحب كار را در محل كار و در جامعه
به چالش اساسى مىگيرد.
هنگامى كه گروهى از كارگران، سياه پوست و سفيد پوست، آسيايى و آمريكاى لاتينى،
مردان و زنان، هم جنس گرا و يا غير هم جنس گرا با هم ديگر به پا مىخيزند،
كارفرما مشتهايش را تكان مىدهد و فغان بر مىآورد كه: "شما دردسرسازان براى اين
كارتان حساب پس خواهيد داد!"؛ زيرا وى مىداند اتحاد ما، كه وراى نژاد و جنسيت است،
قدرتى را به نمايش مىگذارد كه همهى آن چه را كه وى مدافع آن است، تهديد مىكند.
در طول تاريخ گذشتهى آمريكا، و امروزه در كشورهاى ديگرى مانند كلمبيا، هنگامى كه
كارگران تصميم مىگرفتند اتحاديهاى را به رسميت بشناسند، يا اعتصابى را به راه
بياندازند، كارفرما بازوانش را به دور افسر پليس، افسر ارتش، كارآگاه خصوصى،
مراقبان خود و به دور گانگسترها حلقه مىزد و مىگفت: "او را بگيريد، وى كسى است كه
دردسر آفريده است."
امروزه اما در اين جا، يعنى در آمريكا، كارفرما بازوانش را به دور مشاور كمپانى
خود، و به دور وكيل مدافعى كه كارش داغان كردن اتحاديه است، حلقه مىزند و مىگويد:
"ما بايد از شر وى (منظور همان "دردسرساز" است _ مترجم)
خلاص شويم!"، "او سردستهى شورشيان است!" و "اوست كه دردسرساز است!"
امروزه، وقتى كارگر كلمبيايى مىخواهد به اين جا سفر كند تا هم بستگى بينالمللى
كارگرى را به نمايش بگذارد، يا هنگامى كه يك كارگر از آمريكا به مكزيك سفر مىكند
تا از يك اتحاديهى كارگرى در آن جا حمايت نمايد، "سازمانهاى اطلاعاتى" حكومت ما و
يا آنها، در كنار اسم آن كارگر كلمهى "خراب كار" يا "ضد امنيتى" را اضافه مىكنند
كه خود لغت ديگرى است با همان معناى "دردسرساز".
و اما دردسرساز چه معنايى مىدهد؟ دردسرساز يعنى كسى كه شك مىكند؛ يعنى يك متفكر
منتقد؛ يعنى آن كسى كه براى دفاع از خود به پا مىخيزد؛ يعنى آن كسى كه از كارگران
ديگر دفاع مىكند؛ يعنى كسى كه در پى ايجاد هم بستگى با ديگران است. دردسرسازان
يعنى آن كارگرانى كه به هنگام سختىها و بر عليه نابرابرىهاى درهم شكننده به
مبارزه برمىخيزند؛ يعنى آن كارگرانى كه قدرت اقتصادى و سياسى طبقهى كارگر را بر
عليه مديريت سرمايه تصوير مىكنند.
وقتى كه به دفاع از حقوق خود برمىخيزى، يك دردسرساز، يك فرد راديكال، يك سوسياليست،
يك كمونيست و يك "خارجى" خوانده مىشوى. به شما گفته مىشود: برو پى كارت، برو به
همان جايى كه از آن آمدهاى، برگرد به روسيه، گمشو!
آنها به ما اهانت مىكنند و ما آن را به نشانهى افتخار مىپذيريم. دردسرساز بودن
يعنى پخش كنندهى دست به دست جزوات، رهبر شعاردهى، پشتيبان صف اعتصاب، كمك مالى
جمع كننده، سازمان ده كم كارى، يك اعتصاب كنندهى غير قانونى، يك متحصن، يك فرد
راديكال در محل كار، و بالاخره يعنى يك فرد انقلابى در جامعه. زيرا قدرتى كه
كارگران مىخواهند در جامعه كسب كنند، بايد به شكل يك قدرت انقلابى باشد.
اما بالاتر از همهى اينها، دردسرساز بودن يعنى يك انسان والا بودن. بدين ترتيب
آنها، كلمهى "دردسرساز" را به عنوان اهانت و به مثابه اصطلاحى براى خوار كردن ما
به كار مىبرند و ما آن را به مثابه نشانهاى از افتخار مىپذيريم.
ما دردسرسازان هستيم. ما از آنها سئوال مىكنيم: آيا فكر مىكنيد كه "دردسر" را
ديدهايد؟ نه، هنوز دردسر را نديدهايد؛ زيرا ما خيال داريم كه گروههاى موجود در
جامعه، مراكز كارگرى و اتحاديه هاى كارگرى خود را به سازمانهايى تبديل كنيم كه
بتواند صداى ما باشد و به ما در كارخانه هاىمان قدرت بدهد.
ما در صدد هستيم چنان جنبش كارگرىاى را بسازيم كه مردم كاركن آمريكا را، كه
اكثريت جمعيت آمريكا را تشكيل مىدهند، به مركز سياست تبديل كند. ما مىخواهيم
چهرهى آمريكا را عوض كنيم. ما در تلاش هستيم دنيايى بسازيم و در دنيايى زندگى
كنيم كه در آن ملتها نه تنها جنگ نمىكنند، بلكه هم بستگى بين المللى را در ميان
مردم كاركن مىسازند.
* * *
اين متن، برگردان فارسى سخن رانى Dan La Botz در كنفرانس بيست و پنجمين سالگرد Labor Notes است كه با شركت نهصد نفر، در تاريخ دوازدهم الى چهاردهم سپتامبر 2003، در شهر ديترويت آمريكا برگزار شد. در اين كنفرانس، نمايندگانى از اتحاديه هاى كارگرى كشورهاى نيجريه، آفريقاى جنوبى، كانادا، مكزيك، ال سالوادور، آرژانتين، برزيل، اسپانيا، هندوستان، ونزويلا، شيلى، فلسطين، ژاپن، كره، فيليپين، سرى لانكا، چين، فرانسه، آلمان، سوئد، انگلستان، و آمريكا حضور داشتند.
* * *
كانون پژوهشى
«نگاه»، www.negah1.com