جنبش کارگری سوئد و اتحادیه سراسری کارگران

 

ناصر پایدار

 

گفتگوی سازمانیابی جنبش کارگری از دیرباز تا امروز و به ویژه در طول سالهای اخیر، در میان فعالین کارگری دنیا از جمله در درون و حاشیه جنبش کارگری ایران  تا حدود زیادی داغ بوده است. فعالین ضد سرمایه داری نیز به سهم خود کوشیده اند تا این مسأله را از زوایای مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار دهند. نقد رفرمیسم راست سندیکالیستی، شناخت مؤلفه های اساسی مربوط به تشکل ضد سرمایه داری و با افق لغو کار مزدی طبقه کارگر، مبرمیت شورائی بودن و ضد سرمایه داری بودن جنبش کارگری به عنوان پیش شرط اساسی تدارک و تجهیز قوای طبقاتی پرولتاریا در سرنگونی نظام سرمایه داری، موضوعیت اساسی و گریزناپذیر این رویکرد حتی به عنوان پیش شرط جبری تحقق مطالبات کارگران در شرائط روز دنیای سرمایه داری، نقد تئوریهای دیرینه رفرمیسم راست و چپ در زمینه سازمانیابی همجوار حزب و اتحادیه، تبیین پیشینه های تاریخی و طبقاتی این تئوریها به عنوان راه حلهای تحمیلی جنبش های خلقی و سوسیال بورژوائی بر طبقه کارگر جهانی و برخی نکات دیگر از جمله  این موارد هستند. باور ما بر این است که تجارب زنده جنبش کارگری بین المللی ماتریال بسیار سرشاری برای نشان دان صحت این بحث ها و در همان حال  بستر آموزشی بسیار خلاق و پرباری در کار بسط  آنها به پروسه راهکار و پراکسیس روز جنبش کارگری جهانی است. رجوع رادیکال و مارکسی به این تجارب بسیار مهم است زیرا تاریخ حیات اتحادیه های کارگری مهم دنیا درس عبرت بسیار ارنده ای در پیش روی طبقه کارگر بین المللی است. هر برگ از کارنامه دخالت این اتحادیه ها در کارزار طبقاتی کارگران گواه بارز نقشی است که آنها برای انهدام سنگر پیکار ضد سرمایه داری طبقه کارگر به نفع ماندگاری نظام کاپیتالیستی ایفاء کرده اند. میخکوب نمودن هر جنب و جوش طبقاتی توده های کارگر به صلیب سیاه بقای بردگی مزدی، گره زدن هر دینار بهای بازتولید نیروی کار کارگران به دهها درم اضافه ارزش انبوه تر برای سرمایه، مبارزه گسترده و جامع الاطراف با کمونیسم و جنبش لغو کار مزدی طبقه کارگر، همکاری بی دریغ و سازمان یافته با هارترین و دژخیم ترین سازمانهای پلیسی و انتظامی بورژوازی برای قلع و قمع هر تحرک ضد سرمایه داری در جنبش کارگری جهانی، تزریق سیستماتیک مسموم ترین و خرافی ترین اندیشه های مدافع موجودیت رابطه خرید و فروش نیروی کار در شریان ذهن و فکر توده های کارگر، جایگزینی مبارزه طبقاتی با همزیستی مسالمت آمیز طبقات متخاصم اجتماعی و دهها نوع شرارت ضد سوسیالیستی و ضد کارگری دیگر از جمله خطوط عام و نمایان کار بخش اعظم این اتحادیه ها بوده است. مرور در کارنامه فعالیت و حیات این اتحادیه ها زمینه ای برای آموختن درسهای زنده مبارزه طبقاتی، فرار از رفرمیسم راست و چپ و اتخاذ رویکردی شفاف در مبارزه ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی است. این مقاله در پاسخ به همین نیاز به گونه ای بسیار کوتاه به بررسی نقش اتحادیه سراسری کارگران سوند در جنبش کارگری این کشور می پردازد.

 

سازمان کارگران!! یا کنسرن عظیم سرمایه گذاری و پاسدار روند کار سرمایه؟

بحث را از اتحادیه سراسری کارگران سوئد شروع می کنیم، اما در این گذر بد نیست که قبل از هر چیز به موقعیت این سازمان به مثابه یک کنسرن بزرگ پیش ریز سرمایه و شریک انحصارات عظیم صنعتی و مالی بین المللی نگاهی بیاندازیم. این یک اتهام نیست، سران LO و کل رؤسای بخش ها، برنامه ریزان، سیاست گذاران و اقتصاددانان این نهاد خود با صراحت تمام در تمامی گزارش ها و ترازنامه های مالی خویش از کنسرن اقتصادی LO  سخن می گویند. در مباحثات زیادی که تا امروز از سوی محافل مختلف بین المللی  پیرامون نقش اتحادیه های کارگری موجود جهان صورت گرفته است، به این وجه از موقعیت و کارکرد سازمان های مذکور یعنی مشارکت مستقیم آنها در مالکیت سرمایه اجتماعی کشورها یا کلاً سرمایه جهانی به طور معمول توجهی مبذول نشده است. بحث ها عموماً و به ویژه از سوی دست اندرکاران و فعالین جنبش کارگری، اساساً به بررسی نقش کارآمد و مفید!! یا بالعکس زیانبار و مخرب اتحادیه ها در مبارزه طبقاتی اختصاص یافته است. این امر که پدیده هائی با نام «اتحادیه های کارگری»!! صرفنظر از نمایندگی رفرمیسم راست سندیکالیستی، حتی به لحاظ سهم مشخص خود در مالکیت سرمایه ها و موقعیت خاص در سازمان کار و نظم اجتماعی سرمایه داری نیز در صف مقابل طبقه کارگر قرار دارند، بسیار کم مورد گفتگو واقع شده است. مقاله حاضر بر آن است که به صورت بسیار فشرده به بررسی این موضوع بپردازد. تا آنجا که می دانیم همه «اتحادیه های کارگری» دنیا در زمینه های مختلف وضعی مشابه هم دارند، اما موضوع صحبت ما در اینجا فقط اتحادیه سراسری کارگران سوئد (LO) است. این اتحادیه از مجاری مختلف، از جمله در شکلهای معین زیر مالکیت خود را بر بخش های قابل توجهی از سرمایه اجتماعی سوئد و تراست های مهم چند ملیتی و بین المللی اعمال می نماید. 

 

الف.  مشارکت در مالکیت و برنامه ریزی کار و تولیدانحصارات عظیم صنعتی یا مالی

این مالکیت در دو شکل متمایز به صورت حق تملک بر سهام واحدهای بزرگ صنعتی و مالکیت اوراق بهادار حامل سود سالانه انجام می گیرد. میزان کل دارائی یا سرمایه ای که LO از این طریق در تصرف خود دارد، تا پایان ماه دسامبر سال 2002 ، به رقم 412 میلیون کرون سوئد بالغ بوده است. شماری از واحدهای صنعتی و تجاری و شرکتهای بیمه یا مؤسسات مالی دیگری که LO  از طریق مالکیت سهام یا اوراق قرضه حامل سود در سرمایه های آنها مشارکت دارد به شرح زیرند.

 

FFI BFR 10 000

Trygghetsförsäkringsaktiebolag (AFA

Fora Ab

Maison Syndicale

Pensionsförsäkringsaktiebolag ( AMF)

Boo Elverk

SAS

Sjukförsäkringaktiebolag         ( AFA)

Bilda förlag

Folkethus Stockholm AB

Gershedens Folketshus Stödförening

Svenska Riksbyggen

ABB

LOs försäkrinshandelbolag

Aftonbladet Hierta AB

Asta Zeneca

Medicinska Hälsocentralen AB

Attendo

Electrolux

ERicsson

Autoliv SDB

Holmen

H & M

FS-Banken

Nordea

Nokia

JM

Securitas

Scania AB

SCA

SkF

Skanska AB

Skandia

 

Volvo

SSAB Telia

 

بسیاری از شرکت هائی که نام آنها در لیست بالا مشاهده می شود در عداد انحصارات عظیم صنعتی و مالی بین المللی هستند. تعداد سهام و حجم سرمایه گذاری LO در این واحدها به نسبت کل سرمایه ای که این شرکت ها دارند، طبیعتاً چندان زیاد نیست، هر چند که در پاره ای موارد نیز نسبتاً بالا و کاملاً چشمگیر است. در این زمینه توجه به یک نکته مهم است. این که میزان سرمایه برخی از این تراست ها از قبیل اریکسون و ولو و بانک سوئد و تراست بزرگ هواپیمائی اس آ اس و دیگران به دهها میلیارد کرون بالغ می گردد و از همین روی مالکیت چند درصد از سهام آنها مستلزم انباشت سرمایه ای نسبتاً انبوه است.  تعداد سهام و رقم سرمایه گذاری LO در این مؤسسات به صورت کوتاه به این شرح است.

کرون سوئد

نام شرکت

تعداد سهام

ارزش بازار سهام

سهم LO در کل سرمایه

ارزش ............

SAS

1 305 500

64 492 000

نامعلوم

نامعلوم

Astra Zeneca

60 000

18 360 000

7,84%

7 897 279

ABB

63 972

1592 9 03

 0,68%

3 826 226

Electrolux

150 000

20 625 000

8,8%

21 432219

Ericsson

1 400 000

8 540 000

3,64%

13 608 226

FS- Banken

250 000

25 750 000

11%

18 442 896

H&M

150 000

25 200 000

10, 75%

24 824 349

Investro

120 000

6 240 000

2,66%

10 400 107

Nokia

100 000

13 800 000

6%

27 328 421

SCA

50 000

14 700 000

6,27%

12 391 734

Scania

40 000

6 690 000

2,86%

7 614 188

Skandia

200 000

4 640 000

2%

21 765 444

Autoliv SDB

30 000

5 353 000

2,3%

8 365 071

SKF

35 000

7 910 000

3,38%

5 229412

SSAB

61 250

6 308 750

2,69%

4 918 764

Telia

116 000

3 804 800

1,62%

9 860 000

Volvo

67 500

9 180 000

3,92%

9 970 663

 

ب. سرمایه گذاری در مستغلات مشتمل بر مسکن، هتل، رستوران و مراکز استیجاری

LO  شمار زیادی از مجموعه های عظیم ساختمانی مانند , ” Näs gård  ”Täljöviken” ، ”Örenäs” را در مرکز شهر استکهلم  و مستغلاتی به همین میزان در  بروکسل پایتخت بلژیک و یکی از مراکز مهم استقرار نهادهای اداری اتحادیه اروپا، در مالکیت خود دارد.  مساحت مستغلاتی که به طور مستقیم در تملک LO هستند حدود 30325 متر مربع اعلام گردیده است. این مقدار مساحت به طور تقریب معادل 70000 واحد مسکونی یک تا 3 اطاقه در کشور سوئد است. 24112 متر مربع از این بخش مستغلات به صورت دفاتر کار و مراکز اداری به شرکتهای مختلف اجاره داده شده است. 5014 متر مربع آن نیز واحدهای مسکونی استیجاری است و بالاخره 1399 متر مربع به محل استقرار سازمانهای اداری متعلق به LO اختصاص یافته است. بیلان کار و تراز کارکرد سرمایه های LO  در همین دو قلمرو مشخص و جدا از اقلام عظیم سرمایه های دیگر این اتحادیه کارگری!!، در فاصله سال های 1999 تا 2002 به شرح زیر گزارش شده است.

 

ترازنامه مالی  LO  مربوط به مالکیت سهام شرکتها و مستغلات در فاصله میان 1999 تا 2002    ( کرون سوئد)

 

درآمدها

1999

2000

2001

2002

مالکیت سهام و اوراق بورس

80288000

152551000

67176000

27456000

مستغلات

32368000

22103000

25048000

28913000

جمع

112656000

174654000

92224000

56369000

سود ناخالص سالانه 

74998000

38150000

15045000

9555000

مالیات پرداخت شده

48782000

25643000

17020000

9260000

سود خالص پس از همه کسور

2138000

56257000

21703000

64986000

 

ج. مالکیت شرکت های صنعتی و مالی موسوم به شرکت های دختر ( Dotterbolag )

 

د. سرمایه گذاری و شرکت مستقیم در تأسیس مؤسسات تولیدی و مالی

مهمترین این شرکت ها به شرح زیرند:

1. شرکت خدمات حقوقی (LO- TCO Rättsskydd AB)

بخش اعظم سرمایه های این شرکت متعلق به LO است و مقدار بسیار کمتر آن به TCO اتحادیه کارمندان سوئد تعلق دارد. میزان سرمایه این شرکت در فاصله 1999 تا 2002 از 36 میلیون کرون به پنجاه و هشت میلیون کرون افزایش یافته است و سود خالص سالانه آن نیز در پایان این دوره به رقم یک و نیم میلیون کرون رسیده است.

2. روزنامه ال او (LO tidningen AB)

این نشریه چهل بار در سال با تیرازی حدود 64000 منتشر می گردد. سرمایه اولیه آن بیست میلیون کرون بوده است که تا سال 2002 با دو میلیون افزایش به میزان تقریبی بیست و دو میلیون کرون گزارش شده است.

3. شرکت ارتباطات (LO media AB)

محتوای فعالیت این مؤسسه بر خلاف نام ظاهری آن اساساً سرمایه گذاری در مستغلات و خرید سهام شرکتها یا اوراق بهادار است. سرمایه آن تا پایان سال 2002 از مرز 854 میلیون کرون فراتر رفته است. این مؤسسه توسط دو شرکت دختر با نام های  (AB Spanden fastighet) و  (Kranen AB) که به طور کامل در مالکیت LO قرار دارند،  اداره می گردد.

4. شرکت تجارتی ساعت (Handelsbolaget Klockan AB)

LO  51% از سرمایه این شرکت را بعلاوه تمامی بخش های باقی مانده نقاشی، چوب و جنگل آن را  در اختیار دارد. میزان اجاره دریافتی مستغلات این مؤسسه در سال 2002 به رقم 52 میلیون کرون بالغ بوده است که از این مبلغ حدود 24 میلیون کرون آن به صورت سود خالص سالانه ثبت شده است.

5. شرکت تجارتی اطو (Handelsbolaget Strykjärnet i Norrköping AB)   

هفتاد و پنج سرمایه این شرکت بعلاوه بخشی از مؤسسه موسوم به KF متعلق به LO است. سود خالص سالانه این شرکت در سال 2002 حدود یک میلیون کرون بوده است.

6. بنگاه مستغلاتی  Hasseludens konfrens & Yasuragi AB

سرمایه این شرکت در چند سال پیش حدود صد و سه میلیون کرون و سود خالص سالانه آن یک میلیون کرون گزارش گردیده است. فعالیت شرکت عموماً در شکل سرویسهای خدماتی لازم برای برگزاری کنفرانسهای وسیع از سوی مؤسسات مهم خصوصی  و دولتی برنامه ریزی شده است.

7. شرکت Riva del Sole Spa

قلمرو سرمایه گذاری این مؤسسه ایجاد هتلها و محل های اقامت برای تورهای مسافرتی در ماههای تابستان یا بقیه ایام سال در جنوب اروپا و بیشتر از همه ایتالیا است. میزان سرمایه شرکت حدود نود میلیون کرون و سود سالانه آن به طور تخمین بالغ بر شش میلیون کرون است. 

8. شرکت User Award AB

این مؤسسه با سرمایه 14 میلیون کرون شروع به کار کرده است و قلمرو فعالیت آن عموماً مسائل تحقیقی در زمینه های مختلف اجتماعی و علمی است.

فقط در طول آخرین سال تنظیم گزارش بالا، LO حدود هشتصد و پنج میلیون کرون در شرکتها و مؤسسات اقتصادی مذکور بر سرمایه های خود افزوده است. جدول زیر میزان گسترش پیش ریز سرمایه از سوی «اتحادیه کارگری سوئد»! و اقلام درآمد و سود خالص سالانه این سرمایه گذاریها را در فاصله 1999 تا 2002 در پیش روی ما قرار می دهد.

 

سرمایه گذاری ها  ( کرون سوئد)

1999

2000

2001

2002

حساب ذخیره ثابت

----------

1237899000

1270785000

1297094000

سود متوازن

1217463000

17720000-

9178000

32408000

وسائل ذخیره

46547000

41356000

46501000

29275000

سود سالانه

2138000

56275000

21703000

64986000-

جمع سرمایه ها

1266148000

1317792000

1348167000

1293791000

 

 

بر اساس تراز نامه مالی سال 2001، این اتحادیه علاوه بر سرمایه هائی که مجموع آنها در جدول بالا ذکر شده است مبلغ  177810000 کرون نیز به عنوان یک « تشکیلات کارگری »  به خودش بعنوان یک کنسرن سرمایه گذاری بدهکاری داشته است. رقمی که در ترازنامه مذکور به درستی بعنوان بخشی از موجودی سرمایه LO محاسبه شده است و بر همین اساس کل سرمایه مؤسسه LO  بعنوان یک کنسرن مالی در پایان این سال، برابر با 1639638000 کرون سوئد برآورد گردیده است.  

در مورد این که LO منبع مالی لازم برای سرمایه گذاری های بالا را چگونه و از کجا تأمین کرده است؟ پاسخ به طور قطع برای همگان روشن است. نهادی مانند LO سوای حق عضویت اعضایش و احیاناً کمک های خاص دولتی که زیر نام یک « اتحادیه کارگری» دریافت می کرده است، هیچ منبع مالی دیگری برای انباشت این همه سرمایه در اختیار نداشته است. میزان درآمد سالانه LO از محل حق عضویت افراد، در سالهای ابتدای تأسیس یا دوره های نخست حیات این سازمان برای ما روشن نیست اما این را می دانیم که جمع کل این در آمد در سال 2001 به رقم 000 090 280  کرون سوئد بالغ شده است. از این مبلغ بر اساس آنچه که در صورت حساب سالانه مؤسسه آمده است  000 716 126 کرون بعنوان حقوق به کارکنان LO پرداخت گردیده است و مابقی آن یا 000 374 153 دیگر، به سرمایه های الحاقی سالانه اتحادیه کارگری افزوده شده است و یا به  مصرف کارهای دیگر رسیده است.

 

کنسرن LO و استثمار طبقه کارگر بین المللی

سرمایه رابطه استثمار نیروی کار و تولید اضافه ارزش است. بزرگی و کوچکی، مولد و غیرمولد بودن، دولتی و خصوصی یا تعاونی بودن، شکل حقوقی مالکیت، ضعف و شدت استثمار، نوع تولیدات و قلمروهای خاص برنامه ریزی روند کار  یا هر صفت دیگری که این رابطه را بدان متصف کنند، به هیچ وجه و تحت هیچ شرائطی، هیچ نوع تغییری در فلسفه وجودی و اساس تعریف سرمایه پدید نمی آورد. مالک سرمایه حتی بزرگترین سرمایه ها می تواند پدیده ای با نام و نشان اتحادیه کارگری» باشد و «اتحادیه سراسری کارگران سوئد»!!! از این جمله است. شرکتهائی که LO از طریق سهام خود در مالکیت آنها سهیم است، عموماً از انحصارات صنعتی و مالی بسیار بزرگ بین المللی می باشند. شرکت معروف « هنس و موریس»  که LO بیش از ده درصد سهام آن را داراست، در زمره درنده ترین و خونخوارترین انحصارات تولیدی و تجاری دنیا است. فیلم ها، گزارشات و اسناد بسیار تکان دهنده ای که در زمینه درجه شدت استثمار کودکان خردسال فیلیپینی و سایر کشورهای جنوب شرقی آسیا انتشار یافته است، در طول سالهای اخیر امواج نیرومندی از اعتراض سراسری انسان های کارگر و فرودست دنیا را نسبت به حدت توحش این انحصار در بهره کشی از کار کودکان برانگیخته است. تأثیر گستردگی این اعتراضات به گونه ای بوده است که تا امروز و پس از گذشت چند سال از انتشار اسناد یاد شده هنوز هم بچه های خردسال سوئدی هر لباس تازه خریداری شده خود را با کنجکاوی کودکانه ای مورد وارسی قرار می دهند، تا اگر مارک تجاری هنس و موریس بر آن ممهور باشد، از پوشیدن آن خودداری ورزند. LO «اتحادیه سراسری کارگران سوئد»!! سهامدار بزرگ چنین تراست تولیدی و تجاری دنیاست. یک نکته شنیدنی در این گذر این است که در جریان انتشار گزارشات مربوط به استثمار وحشیانه اطفال آسیای جنوب شرقی توسط انحصار «هنس و موریس» با دستمزد روزی چند سنت، در هیچ کجا هیچ صدائی از سران LO  به گوش هیچ انسانی نرسید.

LO علاوه بر «هنس و موریس» سهامدار شرکتهائی چون Astra Zeneca انحصار غول پیکر داروئی به میزان هشت درصد کل سرمایه شرکت و انحصاراتی چون SAS ،Electrolux، Ericsson،ABB، FS- Banken، Nokia، SKF، SCA ، Telia  و Volvo است. جمع سرمایه اتحادیه کارگری!! در این تراست ها بالغ به دویست و چهل میلیون کرون می شود. سرمایه های این بنگاهها و شرکت ها در سراسر دنیای حاضر از جنوب شرقی آسیا تا چین و بنگلادش و ایران و همه افریقا و امریکای لاتین دست به کار وحشیانه ترین شکل استثمار توده های طبقه کارگر بین المللی هستند. درآمد سالانه LO از محل همه این سرمایه گذاری ها بعلاوه سود حاصل از ده شرکت بزرگ تولیدی و مستغلاتی و تجاری که در مالکیت این اتحادیه قرار دارند در سال 2005  به رقم 000 430 612 کرون رسیده است. این رقم صرفاً اضافه ارزشی است که از محل استثمار پرولتاریای بین المللی عاید کنسرن LO  شده است.« اتحادیه سراسری کارگران سوئد» در همین سال علاوه بر درآمد فوق بالغ بر 260 میلیون کرون نیز به صورت حق عضویت از کارگران عضو خود دریافت داشته است.

یک مسأله اساسی در اینجا توضیح مناسبات حقوقی مالکیت سرمایه ها در ساختار سراسری LO به عنوان یک کنسرن مالی و صنعتی و در همان حال به عنوان یک « اتحادیه کارگری»!! است. به بیان دیگر باید به بررسی این نکته پرداخت که مالکیت LO بر این سرمایه ها، در شکل حقوقی خود، متضمن مالکیت سرمایه دارانه چه آدمهائی است؟ و سیل اضافه ارزش های ناشی از استثمار کارگران دنیا که به این سرمایه ها تعلق می گیرد، مستقل از این که به سرمایه الحاقی تبدیل شوند و یا در شکلهای مختلف به درآمد مبدل گردند، نهایتاً نصیب چه افرادی می شود و خوان الوان کدامین قشر اجتماعی را الوان تر می سازد؟ پاسخ کاملاً روشن است. LO  در قالب «اتحادیه کارگری»!! یک نهاد حقوقی و اداری جامعه موجود و بخشی از ساختار نظم اجتماعی سرمایه داری است. همه آنچه که در مورد سازمان کار و تقسیم کار درون یک کارخانه یا یک مرکز کار و تولید به عنوان ملزومات تحقق روند ارزش افزائی سرمایه موضوعیت و مبرمیت دارد در مقیاس وسیع و سراسری، در مورد کل جامعه کاپیتالیستی یا جهان سرمایه داری نیز به نحو اولی صادق است. برنامه ریزی پروسه خرید و مصرف نیروی کار با حداکثر ممکن بازدهی، بدون اختلال در روند تولید اضافه ارزش و تا سرحد امکان سازماندهی انحلال همه نارضائی ها، اعتراضات، خیزش ها و جنگ و ستیزهای کارگران در داربست مصالح و شروط بازتولید سرمایه، یکی از مهمترین ارکان حیات سازمان کار سرمایه داری است. دولت و مدنیت و ساختار نظم سیاسی و اجتماعی همگی اساس مشروعیت و بنیاد موضوعیت خود را از همین جا اتخاذ می کنند. LO نیر مستقل از هر نام و نشانی که با خود حمل می کند و مستقل از این که در درون خود با چه تناقضات حاد یا خفته و منکوبی مواجه است، در مجموع بافتی از ارگانیسم سراسری سازمان کار سرمایه داری است. این نهاد متشکل از ارگان های متعدد تابعه خویش با تقسیم کار درونی خاص و شاخه های تشکیلاتی و اجرائی متناظر با این تقسیم کار می باشد. در این جا، در فراخنای این دستگاه گسترده بوروکراسی یا این شبکه ویژه اجرای نظم اجتماعی سرمایه داری شمار کثیری افراد در پست ها و سطوح و مأموریت­های مختلف به صورت رؤسا، سیاست گذاران، اقتصاددانان، کارشناسان، برنامه ریزان، مشاوران،  و عناوین دیگری از این نوع کار می کنند. این جمعیت نسبتاً کثیر در بنیاد صف بندی طبقاتی موجود درون جامعه، بخشی از طبقه سرمایه دار را تشکیل می دهند. اینان دست به کار اجرای همان نقشی هستند که کل دستگاه دولت سرمایه و سازمانهای عریض و طویل سیاسی، مدنی، حقوقی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی دست اندرکار برنامه ریزی نظم سیاسی و تولیدی سرمایه به آن مشغول هستند. از موجودیت و بقای رابطه خرید و فروش نیروی کار دفاع می کنند، در تحمیل رابطه تولید اضافه ارزش بر طبقه کارگر نقش کارساز ایفاء می نمایند. به اعتبار موقعیت خود در سازمان اجتماعی کار سرمایه، در مالکیت سرمایه اجتماعی و سرمایه جهانی شریکند و با رجوع به نقش خویش در LO  سهیم بودن خاص آنان در مالکیت کنسرن LO نیز تضمین می گردد. اضافه ارزشهای انبوه تولید شده توسط توده های کارگر دنیا و تصاحب شده به وسیله سرمایه های LO،  عملاً سرمایه های این جماعت است و طبیعتاً بخشی از آن نیز به ریخت و پاش و عیش و عشرت این استثمارگران اختصاص می یابد. پاره ای از این مدیران عالیمقام و رؤسای صاحب جاه، به یمن پست خود در LO  عضو هیأت مدیره تراست ها و شرکتهای عظیم چند ملیتی هستند. شمار زیادی از این افراد به اعتبار سمت خود در «اتحادیه های کارگری»!! و موقعیت خویش در هیأت مدیره تراست ها از حقوق های چند میلیون کرونی در سال و از بیمه های شغلی Falskärmavta چندین میلیون کرونی به گاه فسخ قرارداد استخدام برخوردار می باشند.

مالکان کنسرن اقتصادی LO عناصر حقوقی ساختار بوروکراسی LO  هستند. جمعیتی که « زور رستم، کف حاتم، دم عیسی دارند» و « آنچه خوبان همه دارند اینها به یکجا دارند» هم صاحبان سرمایه های بزرگ هستند، هم نمایندگان طبقه کارگرند!!! هم در هیأت مدیره بزرگترین تراست های صنعتی و مالی، چگونگی برنامه ریزی تولید و کار سرمایه را تدبیر می کنند و هم از حقوق کارگران دفاع می نمایند!!! هم عضو کمیته اجرائی حزب سوسیال دموکراتند و از این طریق  در رأس هرم قدرت دولتی بورژوازی قرار دارند و هم جنبش کارگری سوئد را در مقابل نظام سرمایه داری رهبری می نمایند!!! می گویند آوازه «زنجیر عدالت انوشیروان ساسانی بر تیسفون» پس از سالها، فقط یک خر را فریب داد. آوازه نمایندگی جنبش کارگری سوئد توسط LO  نیز در عالم واقع توده های کارگر سوئد را متوهم نساخته است. شمشیر دموکلوس بورژوازی بر سر هر تحرک ضد سرمایه داری و شورائی و سوسیالیستی طبقه کارگر است که LO  را به عنوان اتحادیه کارگران!! بر جنبش کارگری سوئد تحمیل نموده است.  

 

جنبش کارگری سوئد و  LO

منتهی شدن فرایند سازمانیابی توده های کارگر سوئد به ظهور LO  یا انحلال کل قدرت پیکار طبقاتی جنبش کارگری این کشور در باتلاق بخشی از سازمان کار جامعه سرمایه داری و یک کنسرن عظیم اقتصادی، همسان هر حادثه دیگر تاریخ هیچ تقدیر سرنوشت یا هیچ امر مقدر و محتومی نبوده است. طبقه کارگر سوئد به طور قطع می توانست در مسیر دیگری و به شکلی دیگر سازمان یابد. توده های وسیع فروشنده نیروی کار در این بخش از جهان یا هر بخش دیگر جنبش کارگری بین المللی به طور اتم و اکمل از این ظرفیت برخوردار بوده است که ضد سرمایه داری و در راستای نابودی سرمایه داری متحد و متشکل گردد. درست به همانگونه که از همه ظرفیت لازم برای فروغلطیدن به بی راهه سیاه رفرمیسم راست سندیکالیستی و سوسیال دموکراتیک نیز برخوردار بوده است. چرا چنان نشد؟ و چرا چنین شده است؟ پرسشی است که باید برای یافتن پاسخ آن، به تاریخ رجوع کرد و سرگذشت جنبش کارگری این کشور را در متن سرگذشت تاریخی جنبش کارگری دنیا مورد کندوکاو قرار داد.

طبقه کارگر سوئد در قیاس با همزنجیران خود در کشورهای دیگر اروپائی، بسیار دیر وارد میدان مبارزه متحد، متشکل و سراسری شد، اما نقطه عزیمت وی در جستجوی مسیر تشکل و دورنمای مبارزه طبقاتی با کارگران همه جای دیگر دنیا طبیعتاً یکسان بوده است. نخستین بارقه های تلاش کارگران این کشور برای سازمانیابی، در ربع آخر قرن نوزدهم پدیدار می گردد. سال هائی که توده های کارگر سوند، مرگبارترین شرائط کار و استثمار و بی حقوقی اجتماعی را تحمل می کنند. دستمزدها به صورت رقت باری پائین است و بر محور یازده کرون در هفته دور می زند و حتی در آخرین سالهای این پریود از بیست و چهار کرون در هفته تجاوز نمی کند. ساعات کار بطور وحشتناک بالاست و کارگران مجبورند که در تمامی روزهای هفته هر شبانه روز بین دوازده تا شانزده ساعت کار کنند. توده های کارگر حق تغییر محل سکونت خویش را ندارند. هیچ کارگری مجاز نیست که در روزها و هفته های طولانی حتی برای ساعتی محوطه کارگاه را ترک نماید. شرائط کار طاقت فرساست و ضرب و شتم و تحقیر و توهین به کارگران در همه جا به شدت حکمفرما است. فقر بیداد می کند و درست در همان حال هیچ انسان فقیری اعم از کارگر یا غیرکارگر حق اختیار محل سکونت خود را ندارد. فشار و خفقان و بیحقوقی اجتماعی نیز در بالاترین میزان ممکن بر کارگران تحمیل می گردد.

در چنین شرائطی کارگران لنگان لنگان پا به میدان مصاف می نهند و در حالی که مثلاً طبقه کارگر فرانسه در انقلاب 1848 لوله تفنگ خود را به سینه بورژوازی فشار داده است یا به قول مارکس جامعه را دو شقه کرده است، در اینجا هنوز حتی هیچ اعتصاب اسم و رسم داری در هیچ مرکز کار و تولیدی به وقوع نپیوسته است. یک چیز کاملاً روشن بود. تنفر از وضعیت موجود در وجود  همه کارگران غوغا می کرد، همه از سرمایه داران به اندازه کافی نفرت داشتند. هیچ کس نبود که از فشار روزانه کار، از فقر و تهیدستی و سطح نازل دستمزدها، از ناروائیها و جنایاتی که لحظه به لحظه بر همه وجودش سنگینی می کند، از تحقیرها و ضرب و شتم و زورگونی کارفرمایان با همه وجود خویش عاصی نباشد. سطح مبارزه کارگران نازل بوده است اما خشم و کینه و نفرت آنها نسبت به شرائط کار و زندگی، به هر چه که از سرمایه می جوشد و به هر آنچه که از رابطه خرید و فروش نیروی کار بر می تابد بی مرز بوده است. کارگران اینجا و آنجا شروع به ساختن انجمن­های کوچک محلی می کنند. نخستین اعتصاب بزرگ در سال 1879 از درون صنایع چوب ایالت سونسوال زبانه می کشد. چهار هزار کارگر به طور متحد دست از کار می کشند و خواستار جلوگیری از کاهش دستمزدها می شوند. این اعتصاب به دستور حاکم وقت ایالت Curry Treffenberg به شکلی بسیار دژخیمانه سرکوب می گردد. حاکم  شخصاً دست به تشکیل بیدادگاه ویژه می زند. هزار تن از کارگران اعتصابی را از کار اخراج و با هتاکی و کتک از کارخانه بیرون می کند. عده کثیری  به پرداخت جریمه های سنگین محکوم می شوند. رهبران اعتصاب راهی سیاهچال می گردند. درس مهمی که توده های کارگر از این شکست فرا می گیرند این بوده است که با انجمنهای محقر محلی نمی توان علیه سرمایه داران مبارزه کرد و در مقابل ماشین قهر و سرکوب سرمایه مقاومت نمود. زمزمه ایجاد تشکل سراسری در زبان کارگران نجوا می گردد و همزمان موج تنفر از استثمار و زورگوئی و سفاکی سرمایه داران بیش از پیش در فضای زندگی و فکر کارگران فرا می پیچد. دو سال پس از اعتصاب بزرگ کارگران چوب سونسوال و سرکوب شدید آن توسط نیروهای نظامی والی استان، این بار اعتصاب دیگری توسط کارگران معدن استکهلم سازمان داده می شود. شمار اعتصاب کنندگان در آغاز دویست نفر بوده است اما با پیوستن کارگران ساختمان به آنها در همان دقایق اول به دو هزار نفر می رسد. کارگران گامی به جلو بر می دارند و حلقه پیکار متحد را به خارج از محدوده کارگاه بسط می دهند. با این وجود دلهره و هراس از شکست راه را برای گوش دادن به راهبردهای تسلیم طلبانه در میان آنها باز می نماید. گرایشی عمیقاً لیبرالی و سرمایه ستایانه به رهبری فردی به نام   Anton Nyström به کارگران  هشدار می دهد که اعتصاب آنها از پیش شرط های لازم پیروزی برخوردار نیست و چاره کار بازگشت به کارگاههاست. همین گرایش در متن جنب و جوشهای رو به توسعه کارگران دست به کار تنظیم یک میثاق برای سازمان دادن جنبش کارگری سوئد می گردد. متحد شدن کارگران و کارفرمایان در درون یک اتحادیه!!! شالوده رهنمودها و اساسنامه نویسی این گرایش برای سازمانیابی کارگران است.

شمار اعتصابات رو به افزایش رفت و در فاصله میان 1879 تا 1899 از هفت بار به سی و شش بار  و بتدریج به پنجاه بار و بیشتر در سال رسید. در طول این دوره است که فعالین سوسیال دموکرات بر پایه نفوذ نسبتاً وسیع خود در جنبش کارگری از توده های کارگر می خواهند که حول پلاتفرم و برنامه دیگری دست به اتحاد و سازمانیابی خویش بزنند. شنیدنی است که پلاتفرم سوسیال دموکراسی در غالب بندهایش با آنچه که گرایش راست لیبرالی تنظیم کرده بود تفاوت چندانی نداشت. هر دو پلاتفرم به کارگران توصیه می کرد که به خاطر رعایت مصالح سودآوری سرمایه ها، از اعتصاب خودداری کنند و به جای آن برای حصول توافق با کارفرمایان تلاش نمایند. مشترکات دیدگاهها و انتظارات هر دو برنامه در حدی بود که با اندکی جرح و تعدیل، هر دو گرایش مذکور بر سر مطالبات، اهداف و چگونگی سازمانیابی جنبش کارگری و راهکار مبارزه کارگران به توافق رسیدند و در درون پاره ای انجمنهای پراکنده کارگری با هم متحد گردیدند. این توافق زیر فشار تناقضات و کشمکش­های جاری درون جنبش کارگری به سرعت از هم پاشید و متعاقب آن کارگران در مناطق مختلف کشور شروع به سازماندهی خویش کردند، به گونه ای که شمار کلوبهای کارگری  در زمانی کوتاه از مرز سی و چهار گذشت. در سال 1888 کمیته ائتلاف دو گرایش منحل شد و متعاقب آن سوسیال دموکرات ها کوشیدند تا تجارب سازمانیابی کارگران در کشورهای دیگر را به شیوه های مختلف در میان توده های کارگر سوئد تبلیغ کنند. گفتگو برای تأسیس اتحادیه سراسری کارگران برای نخستین بار در ماه آگوست سال 1889 آغاز شد. کمیته ای که با همین منظور در شهر یته بوری (گوتمبرگ) تشکیل شده بود چهار پرسش مهم را به این شرح پیش روی خود قرار داد.

اول. همکاری کارگران یک رشته صنعت و کار چگونه محقق می گردد؟

دوم. همکاری میان کلوبهای مختلف کارگری چگونه خواهد بود؟

سوم. این همکاری در سطح روابط میان کارگران کشورها چه شکلی به خود خواهد گرفت؟

چهارم. چه عواملی محتوای مبارزه و نوع سازمانیابی کارگران حوزه های مختلف کار و تولید را از هم متمایز می کند و نیاز به تشکل های جداگانه را لازم می سازد؟

کمیته یته بوری پس از بررسی این پرسش ها،  سرانجام طرح تشکیل اتحادیه سراسری کارگران 3 کشور اسکاندیناوی، سوئد و دانمارک و نروژ با یک هیأت رهبری متمرکز و ایستاده در یکی از پایتخت های سه کشور را در دستور کار خود قرار داد.

ایده تأسیس اتحادیه سراسری در کمیته بالا شکل گرفت اما تا مدت ها هیچ اقدام عملی مشخصی در این راستا به وقوع نپیوست. بر اساس آنچه که تاریخنگاران جنبش کارگری سوئد نوشته اند چهار سال پس از آن تاریخ ایده بالا مجدداً در کلوب کارگران تنباکوکار استکهلم توسط یکی از فعالین با نفوذ این کلوب به نام J.A.Westerdahl  مطرح و مورد بررسی واقع می شود. Westerdahl طرحی را پیشنهاد نمود که سیاست همبستگی کارگران در مسأله دستمزدهاSolidarisk löne politik نام گرفت. او اظهار امیدواری کرد که پیگیری این طرح توسط توده های کارگر در تداوم خود به درهم شکستن نظام سرمایه داری منتهی شود. اساس پیشنهاد وی این بود که کارگران هر سه کشور اسکاندویناوی با سازمانیابی متحد و مبارزه متشکل و به هم پیوسته خود، سطح معینی از دستمزد را به طور سراسری و در  فاصله مرزهای سه کشور بر بورژوازی اسکاندیناوی تحمیل نمایند.

گفتگوی چگونگی سازمانیابی جنبش کارگری و مطالبات و انتظارات این جنبش با طرح سؤالات بالا، به شکلی جدی تر در میان بخش های مختلف طبقه کارگر سوئد پیگیری شد، اما این بحث ها بسیار زود با موضوعات مهم دیگری به هم در آمیخت. فعالین سوسیال دموکراسی بر اهمیت تشکیل یک حزب کارگری با افقها و راهکارهای سوسیال دموکراتیک تأکید نمودند و همزمان سرکردگان گرایش لیبرال رفرمیستی در مقابل این روایت تشکل کارگری صف آرائی کردند و به ستیز برخاستند. اینان خواستار استقلال جنبش کارگری از احزاب سیاسی شدند و مدعی آن گردیدند که آمیختن تشکلهای کارگری به احزاب اساس استقلال این جنبش را خدشه دار می سازد. این مباحثات برای مدتی توده های کارگر سوئد را به خود مشغول داشت و نتیجه طبیعی آن ظهور رویکردهای متفاوت برای تحقق پروسه سازمانیابی آنها بود. بخش وسیع کارگران از الحاق کلوبهای خویش به حزب سوسیال دموکرات استقبال نمودند و در مقابل جمعیت قابل توجهی نیز با تأثیرپذیری از لیبرال رفرمیسم راست خواستار ایجاد تشکیلات صنفی مجزا و مستقل از هر حزب سیاسی شدند. فعالین سرشناس کارگری عموماً نسبت به رویکرد نخست سمپاتی نشان دادند و در میان آنان کسانی مانند AC- Lindblad  و Fredrik Sterky  هر نوع  انفصال جنبش کارگزی از سوسیال دموکراسی را سخت به باد انتقاد گرفتند.

در روز یک شنبه بیست و یکم جولای 1897 سمیناری در شهر استکهلم برگزار گردید. در این سمینار بر اساس آنچه که مورخان ذکر کرده اند، نمایندگان بیشتر کلوبهای کارگری متشکله در رشته های مختلف کار و تولید شرکت نمودند. این کلوب ها  عبارت بودند از: کارگران نجار، ریخته گران، کارگران آهن و متال، خیاطان، کفاشان، کارگران دخانیات،  کارگران بخش ساختمان، رنگ کاران و نقاشان، کارگران چاپ، ترانسپورت، کارگران بخش باغبانی، کارگران معادن. در این سمینار سازمانهای مختلف کارگری شهرهای Landskorona، Göteborg، Lund، Nörköping، Stockholm، Kristianehamn، Söderhamn نیز حضور یافتند. سمینار توسط Ernest Blomberg از طرفداران الحاق انجمن­ها و سازمانهای کارگری به حزب سوسیال دموکرات افتتاح شد و در همان نخستین گام قطعنامه ای را به تصویب رساند که به موجب آن تهیه یک اساسنامه برای اتحادیه سراسری کارگران سوئد در دستور کار قرار می گرفت. موضوع بعدی مباحثات سمینار به تبیین رابطه سازمان سراسری کارگران و حزب سوسیال دموکرات مربوط می شد. سمینار با نه رأی موافق در مقابل هشت رأی مخالف مبرمیت این ارتباط را مورد تصویب قرار داد. سومین مسأله به تدقیق برخی نکات مربوط به چگونگی تحقق این رابطه اختصاص یافت. از جمله این نکات تعیین میزان حضور هر کلوب و سازمان کارگری در حزب و تعیین شمار عناصر سازمان سراسری کارگران در کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات بود. سمینار به دنبال این مصوبات همه نهادها و انجمنهای کارگری کشور را موظف می ساخت که به حزب بپیوندند. در میان فعالین سرشناس جنبش کارگری عده ای به مصوبات مذکور رأی مخالف دادند. در میان این افراد که عموماً از نقد لیبرال رفرمیستی سوسیال دموکراسی عزیمت می کردند «Herman Lindqist» از همه معروف تر بود. سمینار با تصویب این نکات به کار خود پایان داد و در واقع تکلیف مبارزه طبقاتی پرولتاریا را تعیین نمود!!! تبعیت طبقه کارگر سوئد از افقها، انتظارات و راه حلهای سوسیال دموکراسی و انحلال جنبش ضد سرمایه داری توده های کارگر در این راه حلها و دورنما پردازیها، تمامی صدر و ذیل کار سمینار را تشکیل می داد.

سازمان سراسری کارگران سوئد LO از درون چنین فرایندی پا به عرصه حیات نهاد. این فرایند به نوبه خود از بطن شرائط تاریخی خاصی فراروئید که شاخص ها، ویژگی ها و تأثیرات آن بر جنبش کارگری سوئد بسیار قابل تعمق است. انترناسیونال اول کارگری به رغم تمامی درخشش ها و دستاوردهایش، زیر فشار پاره ای بن بست ها، کشمکشها و ناتوانائی ها بدون این که شالوده یک جنبش نیرومند ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدوری را در سطحی سراسری استوار سازد و یا حتی مصالح و ملزومات واقعی این کار را به گونه ای مؤثر فراهم آورد، به کار خود پایان داده بود. انحلال انترناسیونال به هر حال و مستقل از هر تعبیر و روایتی که در توضیح علل آن داشته باشیم برای کمونیسم و جنبش محو کار مزدوری پرولتاریا یک شکست جدی تلقی می شد. بخش قابل توجهی از طبقه کارگر اروپا، به ویژه انسان هائی چون مارکس، انگلس و جلوداران رادیکال این طبقه بگاه تشکیل انجمن بین المللی کارگران، نسبت به پیروزی قریب الوقوع کمونیسم و پایان عمر سرمایه داری امید جدی داشتند. آنان تأسیس انترناسیونال و سازمانیابی سراسری کارگران را نه صرف یک ضرورت عام پیکار علیه کار مزدی بلکه در عین حال راهکار لازم روز برای غلبه بر نظام سرمایه داری و کوبیدن آستان سوسیالیسم تلقی می کردند. پرولتاریای اروپا در آن روز به گونه ای کاملاً معکوس با امروز، عملاً و مصمم خود را در سنگر توفنده مبارزه برای برکندن پایه های حیات سرمایه داری می دید و برای حصول عاجل این انتظار پیکار می کرد. درست بر همین اساس انحلال انترناسیونال نقطه عطفی تعیین کننده در تاریخ مبارزه طبقاتی کارگران اروپا به حساب می آمد و نوعی عقب نشینی توأم با سردرگمی را در کارنامه کمونیسم طبقه کارگر به ثبت می رساند. این وضعیت با مؤلفه دیگری نیز تکمیل می گردید. روایت سوسیال دموکراتیک از شیوه تولید سرمایه داری، سوسیالیسم، نقش، اهداف و راهکارهای جنبش کارگری که از یکسوی کل مبارزه پرولتاریا و شالوده کار انترناسیونال اول را به دار رفرمیسم منحط سوسیال بورژوائی آویزان می ساخت و از سوی دیگر در قالب انترناسیونال دوم و احزاب سوسیال دموکرات خود را تداوم راه انجمن بین المللی کارگران، سوسیالیسم طبقه کارگر و وفادار به آموزش­های مارکس در مبارزه طبقاتی معرفی می نمود.

جنبش کارگری سوئد در متن چنین شرائط تاریخی مراحل جنینی رشد خود را آغاز کرده بود و بر خلاف هم زنجیران خویش در فرانسه، انگلیس، آلمان، سویس، هلند، ایتالیا، بلژیک و برخی جاهای دیگر هیچ فاز چشمگیری از حضور در مبارزه مؤثر طبقاتی، در پشت سر خود نداشت. جنبش کارگری در اینجا، در فضائی چشم می گشود که کل مسائل و مؤلفه های اساسی مبارزه طبقاتی پرولتاریا با حداکثر وارونه پردازی بر تمامی در و دیوار آن نصب شده بود. همه راهها به ماندگاری سرمایه داری ختم می شد. متشکل شدن در مقابل صاحبان سرمایه عملاً اقدامی قلمداد می گردید که تمهید پیش شرط ها و مفروضات لازم برای تسلیم در مقابل نظام بردگی مزدی را دنبال می کرد. مبارزه با سرمایه داری راهکاری برای متقاعد کردن بورژوازی به امکان همزیستی مسالمت آمیز با طبقه کارگر بود. اعتصاب در مراکز کار و تولید نقش سلاحی مؤثر برای بازداشتن جنبش کارگری از تمرکز قوای طبقاتی و ورود به جنگ سرنوشت علیه اساس کار مزدی را ایفاء می کرد. مطالبات روز کارگران تضمین شرائط سودآوری سرمایه ها و بازتولید مطلوب سرمایه اجتماعی را بر گرده خود بار داشت. در این فضا خیزش خودجوش ضد سرمایه داری توده های کارگر یکراست شرنگ تلخ رفرمیسم را در جام زرنمای ممهور با نام سوسیالیسم، به شریان بی قوام جثه ضعیف و نونهال خود پمپاژ می نمود و راه پرورش، سازمانیابی، افق یابی، آگاهی، استخوانبندی، نیرومندی و بلوغ طبقاتی خود را نه در مسیر کارزار علیه اساس سرمایه داری که در شوره زار پرآفت سوسیال دموکراسی و رفرمیسم و سازش با مناسبات بردگی مزدی جستجو می کرد. محصول این جهتگیری دور شدن هر چه بیشتر و بیشتر  طبقه کارگر سوئد از محور واقعی مبارزه علیه رابطه خرید و فروش نیروی کار و غرق شدن در باتلاق چون و چرا برای چگونه فروختن نیروی کار خود به سرمایه داران و نظام سرمایه داری بود. سازمان سراسری کارگران سوئد LO  از درون این فرایند متولد شد و به نوبه خود نقش بستر، ظرف، فضای آموزشی و داربست پرورش و بلوغ این رویکرد بدفرجام  را به عهده گرفت.

 

جنبش کارگری سوئد، LO و سوسیال دموکراسی

طبقه کارگر سوئد مبارزه طبقاتی و « سوسیالیسم » را در حجره های درس و پراتیک و افق نمائی سوسیال دموکراسی تلمذ کرد. در همین جا غسل تعمید شد. برد رادیکالیسم طبقاتی وی با سیستم متریک همین فرم از «سوسیالیسم» محاسبه و مین گذاری گردید. به او گفته شد که مبارزه طبقاتی آری!! سوسیالیسم آری!! سرنگونی بورژوازی آری!! حکومت کارگری هم آری!! همه اینها آری!! و سوسیال دموکراسی خود پرچمدار، جلودار و افق گشای همه این «آری ها» خواهد بود!!! دموکراسی پارلمانی، حق رأی آزاد، داشتن حزب سوسیال دموکرات، داشتن سازمان سراسری کارگران، عضویت در این سازمان و حزب، رأی به سوسیال دموکراسی و تسخیر اکثریت پارلمانی، اصلاحات به زیان سرمایه و به نفع بهبود زندگی کارگران، مالکیت دولتی سرمایه ها و نقش مسلط حزب سوسیال دموکرات در برنامه ریزی کار و تولید و نظم مدنی و سیاسی و اجتماعی و خیل این مسائل به عنوان پلکان واقعی تحقق همه آن « آری ها» و بزرگراه بدون مخاطره وصول «سوسیالیسم»!! و نابودی سرمایه داری!! در پیش پای توده های کارگر گسترده شدند. عضویت در LO عضویت اتوماتیک در حزب سوسیال دموکرات قلمداد گردید، اکثریت پارلمانی حزب، دولت کارگری نام گرفت. مبارزه برای تضعیف احزاب راست تر بورژوازی در پارلمان عین مبارزه طبقاتی اعلام شد. LO همه این توهمات را به صورت لحظه به لحظه در شیارهای مغز و ذهن و زندگی توده های کارگر القاء و آبیاری کرد.

به این ترتیب طبقه کارگر سوئد بر خلاف همزنجیران طبقاتی خویش در فرانسه، انگلیس، آلمان و برخی ممالک روز اروپا تا خواست راه مبارزه ضد سرمایه داری خود را از میان فضای سراسر مه آلود و جاده پرسنگلاخ مبارزه طبقاتی کورمال کورمال کندوکاو کند، یکباره خویش را با کوله بار مهیبی از دورنماسازیها، راهبردها، رؤیاهای عاجل و شیرین و راهکارهای ساده حصول انتظارات، هم پهلو دید. تاریخ حیات وی اساساً تاریخ حیات سوسیال دموکراسی شد. فعالین و پیشگامان همین جنبش بودند که حزب سوسیال دموکرات را بر پا کردند و متقابلاً حزب سوسیال دموکرات بود که  LO را پایه گذاری نمود. توده های کارگر سوئد تاریخاً خود را فاقد « حزب سیاسی» تلقی نکردند!! و « حزب طبقه»!! نیز هیچ زمانی خود را بدون توده های کارگر و نیازمند جلب و جذب و سازماندهی آنها احساس ننمود!! کارگران سوسیالسم را در سوسیال دموکراسی دیدند و لکوموتیو تحول تاریخ را نه انقلاب و نه مبارزه علیه اساس کار مزدی، که طواف پارلمان و رفرم ممکن و مقدور روز فهمیدند. نخستین لیدر حزب (Fredrik Sterky) فعال سرشناس دست به کار تأسیس سازمان سراسری کارگران بود و عناصر ذینفوذ و مؤثر سطوح مختلف تشکیلات LO همه تک تک چهره های زبده سوسیال دموکرات بودند. حرف نخست حزب و بنیانگذار سرشناس آن (August Palm) به توده های کارگر این بود که راه انقلاب به گورستان است و رفرم تنها صراط مستقیم در پهنه جدال با بورژوازی است!!! او به کارگران هشدار داد که راه سوسیالیسم از پیچ و خم تلاش آرام و مسالمت آمیز برای حصول حق رأی همگانی و احراز اکثریت پارلمانی عبور می کند و توفیق در این گذر مترادف با عروج به ارتفاعات قدرت و تدارک قوا برای برپائی بهشت موعود است.  یکی از رهبران حزب سوسیال دموکرات (Sven Aspling) در تشریح شالوده نظرات August Palm  می نویسد: « او در همان لحظه نخست به دکترین انقلاب و به تمامی سخنگویان این دکترین پشت نمود و ایده انقلاب را مردود اعلام کرد. او آرمان سوسیال دموکراسی و راه تحقق این آرمانها را برای کارگران توضیح داد و تصریح کرد که استیفای حق رأی همگانی و تلاش برای اصلاحات سوسیالیستی اساسی ترین وظائفی هستند که بر دوش طبقه کارگر سنگینی می کند.او جنبش کارگری را به راهی سوق داد که راه رفرمهای دموکراتیک و ساختمان جامعه رفاه بود.»  

رفرم، دموکراسی، جامعه رفاه، اجتناب از هر نوع خشونت و رد هر نوع رویکرد انقلابی تبدیل به مسائلی شدند که کل فضای استنشاق سیاسی و تمامی تار و پود آموزش های اجتماعی و فکری توده های کارگر سوئد را در خود فرو پیچید. سوسیال دموکراسی به صورت بسیار جدی در عمق جنبش کارگری و به عنوان نیروی اندرونی فعال و چاره پرداز!!! این جنبش آنچه را بر زبان می راند، به پراتیک مبدل ساخت. به کارگران القاء شد که سرمایه داری را باید حتماً اصلاح کرد!!! و هیچ دریچه ای به سوی انقلاب برای تغییر یا محو آن وجود ندارد. به آنان یاد داده شد که سازمانیابی مبارزه طبقاتی اساساً مترادف با متشکل شدن علیه اساس سرمایه داری و برای جنگ و ستیز با مناسبات کار مزدوری نیست، بلکه برای انجام اصلاحات دموکراتیک و گذاشتن سنگی بر روی سنگ، در کار ساختمان « جامعه رفاه مبتنی بر رابطه خرید و فروش نیروی کار است» !!! بر همین اساس زمانی که کارگران زیر فشار شدت استثمار سرمایه و بیحقوقی مرگبار ناشی از توحش بورژوازی قادر به تهیه هیچ آلونکی برای خویش نبودند، سوسیال دموکراسی به آنها یاد داد که چاره کار  نه در فشار بر سرمایه، بلکه در تأسیس نهادهائی از نوع HSB ، جلب همکاری بورژوازی برای برپائی این « تعاونی ها»  و استقبال از همکاری مسالمت آمیز میان کار و سرمایه است. در همین راستا برای حل مشکل آموزش اولیه کارگران نیز به جای دمیدن در صور مبارزه طبقاتی و تحمیل این حقوق اولیه توده های کارگر بر بورژوازی، یکراست طرح تشکیل ABF  را در پیش روی کارگران قرار داد. طرحی که بورژوازی نیز از آن استقبال نمود و با برپائی TBV در توسعه آن شریک شد.

سوسیال دموکراسی به عنوان گرایشی در اندرون جنبش کارگری سوند فقط با توده های کارگر در گفتگوی مستمر نبود، بالعکس هر سخن او با کارگران سخنی با بورژوازی سوئد را همراه داشت. تمکین به آنچه که مصالح رشد و توسعه و ماندگاری پروسه بازتولید سرمایه است در همه جا و در همان دقایق نخست تولد سوسیال دموکراسی شالوده همدلی این گرایش و لیبرالیسم بورژوازی را استوار ساخته بود. هر دو گرایش در جنبش کارگری فعال بودند، هر دو برای متشکل نمودن کارگران تلاش می کردند. هر دو به ضرورت اتحاد کارگران در چهارچوب وفاداری به نظام سرمایه داری باور داشتند و از آن دفاع می نمودند. هر دو خواستار آن بودند که توده های کارگر به صورت سازمان یافته نیروی پیاده نظام جنبش اصلاحات بورژوازی باشند و مهمتر از همه اینها هر دو بسیار همدل و همرأی خواستار درهم کوبیدن و سلاخی هر جنب و جوش ضد کار مزدی و کمونیستی در میان طبقه کارگر بودند. اختلافات دو گرایش به طور غالب در پرتو مشترکات مهم آنها با صلح و صفا حل می گردید. پیش تر دیدیم که آنان حتی در بحث سازمانیابی جنبش کارگری تا حد قبول یک تشکیلات واحد برای کارگران و سرمایه داران پیش رفتند!!! بعدها نیز در شرائطی که هنوز توده های طبقه کارگر بعنوان «آدم­های بی بضاعت و فاقد استطاعت مالی حق رأی»!!! و نه بعنوان محکومان استثمار و بردگی و بیحقوقی و ستم و شرارت سرمایه از مشارکت در انتخابات پارلمان محروم بودند، Hjalmar Branting  چهره تاریخی و دومین لیدر حزب سوسیال دموکرات با آراء شبکه ها و جریانات لیبرال بورژوازی که به یمن استثمار کارگران از پول مکفی و حق رأی آزاد!!! برخوردار بودند، پا به عرصه مبارات انتخاباتی گذاشت و وارد پارلمان گردید.

LO به ادعای سران سوسیال دموکراسی در سالهای 1890 به لحاظ موفقیت در جلب توده های کارگر و سازمان دادن آنان در درون خود به طور نسبی و با توجه به جمعیت طبقه کارگر سوئد به یک اتحادیه بی نظیر یا حداقل کم نظیر در دنیای روز مبدل شد. حزب سوسیال دموکرات خوب می دانست که حصول حق رأی همگانی در جامعه یعنی گسترش مستقیم نقش سازمان سراسری کارگران در تعیین نمایندگان پارلمان و این به نوبه خود یعنی افزایش بیش و بیشتر شانس حزب برای تسخیر ماشین دولتی سرمایه داری  در آینده، چیزی که رهبران سوسیال دموکرات آن را دولت کارگری دموکراتیک برای انجام اصلاحات سوسیالیستی و ساختمان جامعه رفاه نام می نهادند. بر اساس آمارها شمار کارگران عضو LO  در پایان دهه یاد شده از صد هزار فراتر رفت و درست بر همین اساس سوسیال دموکراسی و LO موفق شدند که مبارزات بسیار وسیعی را برای  گرفتن حق رأی همگانی سازمان دهند. در روز پانزدهم مای 1902، بیش از صد و بیست هزار کارگر در کلیه مراکز کار و تولید دست از کار کشیدند و اعلام داشتند که تا زمان الغاء شرط ثروت برای مشارکت در انتخابات همگی به اعتصاب ادامه خواهند داد. مقاومت مراکز قدرت با گسترش اعتصاب کارگران مواجه شد، میتینگ ها و تظاهرات خیابانی اعتصابات را تکمیل کرد. بخش های لیبرال بورژوازی نیز به سیاق گذشته با سوسیال دموکراسی همصدا شدند و بالاخره محافظه کاران در قدرت مجبور گردیدند که در مقابل اراده کارگران سر تسلیم فرود آورند. طبقه کارگر سوئد موفق شد، اما در بطن موفقیت خویش صفحه ای از شکست را هم در تاریخ حیات مبارزه طبقاتی خود ورق زد. آنان صاحب حق رأی شدند و تردیدی نیست که باید برای گرفتن این حق هر چه وسیع تر و نیرومندتر مبارزه می کردند. مشکل اساسی آن بود، که این «حق رأی» به جای آنکه سکوی خیزشی برای تعرض نیرومندتر آنها علیه سرمایه شود، به طوقی برای قبول جاودانگی بردگی مزدی بر گردن آنها مبدل گردید. حق رأی در نظام کاپیتالیستی ابزاری برای سلب تمام و کمال حق کارگر در پایان دادن به موجودیت این مناسبات است. اما از دید جنبش آگاه ضد کار مزدی گامی در پیشبرد مبارزه و عروج از سنگری به سنگر دیگر برای سازمان دادن مبارزه آگاهتر و افق دارتر علیه بردگی مزدی است. آنچه در مورد کارگران سوئد رخ داد، یا به عبارتی پر شمول تر هر جا که کارگران گرفتن این «حق» را در خارج از روند رویکرد ضد کار مزدی دنبال کردند، لاجرم بر روی قدرت پیکار ضد سرمایه داری خود پل بستند و این توانائی و ظرفیت و قدرت را در داربست رفرمیسم بورژوائی منحل ساختند. کارگران سوئد در معیت حزب سوسیال دموکرات چنین کردند. آنان «حق رأی» گرفتند و همزمان به بورژوازی تعهد دادند که به جای مبارزه علیه اساس سرمایه داری و به جای تمرکز قوای طبقاتی خود در مصاف با سرمایه هر چند سال یک بار به صورت بسیار آزاد!!! پای صندوق های رأی خواهند آمد و به گونه ای بسیار دموکراتیک و مسالمت آمیز به بورژوازی رأی خواهند داد تا نظم تولیدی و سیاسی و اجتماعی رابطه خرید و فروش نیروی کار و مصالح سودآوری سرمایه ها را بر شرائط کار و زندگی و کل هست و نیست اجتماعی آنها تحمیل نماید. 

این نکته قابل تعمق است که بورژوازی سوئد به رغم تمامی تحجر نهادین تاریخی و طبقاتی خویش، اهمیت مماشات با اصلاحات سیاسی سوسیال دموکراسی و خلوص انطباق این اصلاحات با منافع روز و آتی نظام سرمایه داری را بسیار خوب درک کرده بود. هفت سال پس از این تاریخ سیصد هزار کارگر سوئدی، یا به بیان دیگر جمعیتی نزدیک به 3 برابر شمار کارگران اعتصابی سال 1902 به فراخوان LO  در همه نقاط مختلف کشور دست از کار کشیدند تا مطالبات نازل و اولیه خود مشتمل بر 48 ساعت کار در هفته و افزایش دستمزد را بر سرمایه داران تحمیل نمایند. این اعتصاب با همه وسعت و کثرت کارگران شرکت کننده توسط بورژوازی در هم شکسته شد. توده های کارگر موفق به حصول هیچکدام از خواسته های خود نشدند. سرمایه داران به صورت جدی مقاومت نمودند و LO  بدون رسیدن به هیچ نتیجه­ای فرمان ختم اعتصاب و بازگشت کارگران به کار را صادر نمود. بورژوازی با درایت انسان ستیزانه طبقاتی خود فرق میان این دو اعتصاب را بسیار خوب تعمق نموده بود. اعتصاب دوم با این که صرفاً ناظر بر بهبود شرائط کار و معیشت و زمان کار کارگران بود  به شدت با مقاومت سرمایه داران و دولت مواجه گردید، اما اعتصاب دوم در عین این که یک مطالبه سیاسی را دنبال می کرد نه فقط با مقاومت حاد بورژوازی رو به رو نشد که حتی بخشی از بورژوازی نسبت به آن سمپاتی نشان داد. این اعتصاب نسخه پیچی حزب سوسیال دموکرات برای انحلال قدرت پیکار ضد سرمایه داری طبقه کارگر در پارلمانتاریسم بورژوازی و تمکین کارگران به ماندگاری بردگی مزدی را با خود حمل می کرد، به همین دلیل کنار آمدن با مانیفست آن هر چند نوعی عقب نشینی در مقابل جنبش کارگری و متضمن سست شدن بندهای دیکتاتوری بود، اما برای بورژوازی عملی عقلانی و حزم اندیشانه تلقی می گردید. محاسبه ای در همین داربست اما با داده های مختلف برای سوسیال دموکراسی نیز مطرح بود. در اینجا نیز اعتصاب اول استقرار شالوده قدرت حزب سوسیال دموکرات را دنبال می کرد و به همین دلیل برای پیروزی آن، همه چاره اندیشیهای لازم صورت می گرفت. پافشاری بر خواباندن چرخ تولید  در سطحی سراسری، تکمیل اعتصابات با خیزش های خیابانی و سازمان دادن مقاومت برای مدتی طولانی، همه و همه در دستور کار قرار داشت. عکس قضیه در مورد چگونگی اجرا و پیشبرد مسائل مربوط به اعتصاب دوم صدق می کرد. ترجیع بند حرف سران LO  و زعمای سوسیال دموکراسی این بود که توده های کارگر باید بر مسالمت جوئی و وفاداری به بالاترین پرنسیپ های نظم (Lugn och Diciplinerade former)  پافشاری نشان دهند!!!

طبقه کارگر سوئد در فضای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و کلاً فکری معینی که سوسیال دموکراسی و سازمان سراسری کارگران LO ، در ساختار حیات طبقاتی وی ایجاد نموده بود، پیروزی حزب سوسیال دموکرات در حصول «حق رأی همگانی» را پیروزی جنبش خویش پنداشت!!! و این پیروزی!!! را گامی در صعود به پلکان قدرت تصور کرد. از شکست اعتصاب سپتامبر سال 1909 هیچ درسی برای تعمیق مبارزه ضد سرمایه داری خویش نیاموخت، نقاط ضعف اساسی اعتصاب یعنی گریز از اعمال قدرت مؤثر طبقاتی علیه سرمایه، پای بندی به مسالمت و نظم و قانونیت و اصول بردگی مزدی و سازمانیابی مبتنی بر حق مداری و حقانیت استثمار کاپیتالیستی را اصلاً در زمره دلایل شکست ارزیابی ننمود، بالعکس سران LO  به وی تفهیم نمودند که باید در چهارچوب همین نظم و قانونیت و قانونمداری راه تحقق آمال و نیل به زندگی مرفه را پیدا کرد. سوسیال دموکراسی همه جا در پیش روی وی بساط موعظه پهن نمود و سران حزب بر بالای همه منابر وعظ در گوش او خواندند که مشکل کار در ناقص بودن و محدود ماندن « حق رأی»  است و باید برای رفع این محدودیت مبارزه را در جمیع جهات و در میان همه اقشار اجتماعی عمق و بسط داد. سرانجام حزب سوسیال دموکرات در انتخابات سال 1920 موفق به تشکیل دولت شد و توده های کارگر سوئد پیروزی حزب را به عنوان پیروزی طبقه خود جشن گرفتند!!!

در زمینه رابطه ارگانیک و اندرونی میان LO  و سوسیال دموکراسی نکات بسیار ظریف و پیچیده ای وجود دارد که درک تاریخ جنبش کارگری سوئد بدون تعمق آنها هیچ آسان نیست. بر اساس اساسنامه LO هر کارگر عضو این سازمان به صورت اتوماتیک عضو حزب سوسیال دموکرات نیز می شد، اما درست در همان حال او به عنوان عضو این تشکیلات و LO به عنوان سازمان سراسری این کارگران باید سنت اجتناب از حضور مستقیم در مبارزه سیاسی را رعایت می کردند!! معنای واقعی این ارتباط و معیارهای سیاسی و طبقاتی متناظرش این بود که کارگر به عنوان کارگر و تشکل کارگری به عنوان تشکل توده های کارگر نباید هیچ تمایلی به مبارزه سیاسی نشان دهند. مبارزه سیاسی کار حزبی است که خود را حزب کارگران می داند و دخالت توده های کارگر در این مبارزه از طریق صف بندی آنها در پشت سر این حزب و اطاعت از سیاست ها و فرامین صادره حزبی تأمین و تضمین می گردد!!! کارگر و طبقه کارگر تنها در چهارچوب عضویت حزبی می تواند  سکاندار امور سیاسی و مبارزه سیاسی گردد!!! و به زبان بسیار ساده  و شفاف در گستره سیاست معینی که قرار است پاسدار نظم تولیدی و مدنی و اجتماعی و سیاسی سرمایه باشد می تواند میدان دار مبارزه سیاسی شود!!! توده های کارگر در خارج از مدار سیاستهای تعیین شده حزب سوای فروشنده نیروی کار هیچ موجود دیگری نیستند و هیچ حق و حقوق دیگری به آنها تعلق نمی گیرد. آنان در بیرون از این مدار فقط حق دارند که به عنوان عضو اتحادیه کارگری در دایره تصمیم گیریها و رویکرد این اتحادیه دست به مبارزه صنفی و سندیکالیستی بزنند. مبارزه آنها در آخرین برد اجتماعی خود مبارزه ای معطوف به تعیین حد و حدود بهای بازتولید نیروی کارشان خواهد بود و هیچ ربطی به هیچ نوع دخالتی یا اظهار نظری پیرامون چگونگی برنامه ریزی کار و تولید حتی برنامه ریزی کاپیتالیستی کار و تولید نخواهد داشت!!! این جوهر کلام سوسیال دموکراسی در تعریف رابطه خود با جنبش کارگری بود و این دقیقاً درونمایه و صد ر و ذیل همان پنداری است که از پایان قرن نوزدهم تا امروز در همه نقاط دنیا در اشکال مختلف و در بسیاری موارد حتی زیر علم و کتل نقد سوسیال دموکراسی توسط رفرمیسم راست و چپ و به ویژه از طریق دومی در جنبش کارگری بین المللی تبلیغ و تنفیذ شده است. دکترینی که از مجاری انترناسیونال دوم و احزاب سوسیال دموکرات اروپای غربی و شمالی به بلشویسم و جنبش کارگری روسیه راه یافت و سپس از طریق کمینترن و وارثان شکست انقلاب اکتبر به ترجیع بند نظریه پردازیهای ناسیونال چپ کشورهای شرق و امریکای لاتین و به راهکار تسلط گروههای ناسیونالیستی بر جنبش کارگری این ممالک تبدیل گردید.  

LO توده های کارگر سوئد را به دار استنباط فوق از جنبش طبقاتی، سازمانیابی این جنبش و رابطه­اش با مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم و ستیز با سرمایه داری حلق آویز کرد و برای طبقه کارگر اسکاندیناوی سنت شد که کل موجودیت و قدرت مبارزه سیاسی و طبقاتی خود را یکجا در باتلاق پای بندی به میثاق سوسیال دموکراسی منحل و مضمحل سازد. حزب سوسیال دموکرات نیز گام به گام این آموزش را تکمیل نمود. به کارگران گفت که همه راهها در درون همین نظم اجتماعی موجود  برای تأثیر گذاری بر چند و چون مناسبات سرمایه داری باز است. برای این کار فقط باید نهادها و سازمانهای خاص آنها را ایجاد نمود. نهادها و ارگانهائی که همگی در خدمت جاودانه ساختن کار مزدوری هستند. همه و همه آلترناتیو مبارزه طبقاتی می باشند، اما با آویختن به آنها می توان توافق نظام سرمایه داری را با زندگی راحت تر و مرفه تر به دست آورد!!! سوسیال دموکراسی تصریح کرد که باید برای احقاق هر حقی خواستار ایجاد نهادی شد. نهاد رفع تبعیض!! نهاد برابری زن و مرد!! نهاد همبستگی بین المللی!! نهاد حقوق کودکان!! نهاد دفاع از  حقوق مستأجران، کانون حمایت از اقلیت های قومی، سازمان های عریض و طویل جوانان، بازنشستگان، معلولان، زنان، سالمندان و صدها تشکیلات و ارگان و نهاد دیگر که هر کدام نقش یک بدیل رفرمیستی و تسلیم طلبانه را برای سنگرهای مبارزه طبقاتی ضد کار مزدی کارگران به عهده گرفتند. توده های کارگر از LO و سوسیال دموکراسی آموختند که اینقدر مجاری متنوع پر پیچ  و خم  برای چانه زدنهای  جوراجور با بورژوازی وجود دارد  که اساساً هیچ نیازی به هیچ نوع مبارزه ای علیه اساس سرمایه داری نباید مشغله ذهن هیچ کارگری بشود.

سوسیال دموکراسی بر پایه چنین تدارک و بستر سازی در جنبش کارگری سیاست های خود را به پیش برد. چند سال پس از حصول و تثبیت حق رأی همگانی برای افراد  24 سال به بالا،  با وثیقه کردن فازهای دیگری از مبارزات طبقه کارگر موفق شد که موانع سر راه مشارکت وسیع کارگران در انتخابات پارلمان را از میان بردارد. جمعیت زنان نیز از حق رأی برخوردار شد و این امر همانگونه که بالاتر دیدیم پیش شرط های لازم برای تشکیل دولت توسط حزب سوسیال دموکرات را تأمین کرد. هشت سال پس از این تاریخ لیدر معروف حزب Per Albin Hansson  در جریان یک نطق بسیار مهیج انتخاباتی حرف اول و آخر سوسیال دموکراسی را برای کل توده های کارگر بطور کاملاً شفاف باز نمود. او گفت: «پیرامون جامعه، دولت و کمونها به عنوان ارکان خانه مشترک (Den gemmensamma hemmet) خانه مردم (Folkhemmet) خانه شهروندان (medborgarhemmet) به مناسبت های مختلف صحبت کرده ایم، من تأکید می کنم که گزینه بنیادی جامعه ما اشتراک و احساس مشترک است. خانه زیبا و خوب ما هیچ کس را فرادست و هیچ انسانی را فرودست نمی شناسد. هیچ فردی را نازپرورد و هیچ شهروندی را فرزند خوانده تلقی نمی کند.  ذلت هیچ کس را وجه الضمان عزت هیچ کس نمی کند، تاوان مکنت هیچ فردی را با بی مکنتی دیگری نمی پردازد. در این خانه همگانی قدرتمند و ضعیف نخواهیم داشت و بسرانجام این که همسانی، هماندیشی و همکاری پایه های واقعی زندگی مشترک ما در این خانه خواهد بود.»

Per Albin Hansson با نطق خود به کارگران می گفت که هشت سال حضور سوسیال دموکراسی در ماشین دولتی ما را به ارض موعود یا همان جامعه رفاه سوسیالیستی نزدیک ساخته است. طبقه کارگر سوئد با کسب حق رأی، با داشتن حزب سوسیال دموکرات و با متحد شدن در سازمان سراسری خویش LO  پیش شرط های ضروری رفع همه مشکلات معیشتی و رفاهی و سیاسی و برپائی جامعه آرمانی خود را به دست آورده است. جامعه ای که در آن زندگی می کنیم به برکت سوسیال دموکراسی خانه مشترک همه شهروندان خواهد شد!!! همه در این جامعه از احساس مشترک و امکانات همگون برخوردار می گردند!!! فرودست و فرادست در غم و شادی هم شریک می شوند!!! و همگان تمامی عزت و ذلت ها را میان خود تقسیم خواهند نمود!!! فشرده پیامPer Albin Hansson  آن بود که موجودیت مناسبات کار مزدوری هیچ تعارضی با سوسیالیسم و جامعه رفاه سوسیالیستی ندارد!!! فروشنده نیروی کار بودن و از هر نوع دخالتی در سرنوشت کار و تولید خود ساقط بودن به هیچوجه نقیض استقرار جامعه انسانهای برابر نیست!!! سرمایه دار و کارگر نه انسانهائی با منافع متضاد که بسیار هم مشترک المنافعند!!! برده مزدی بودن مترادف با تحمل ذلت نیست و صاحب سرمایه بودن نیز عزتی پدید نمی آورد!!! هر دو شهروند جامعه اند، هر دو حق رأی دارند و هر دو همکار، هم فکر و همسان هم می باشند!!! سوسیال دموکراسی در آتیه ای بسیار نزدیک جامعه ای با این مشخصات را ارزانی همه شهروندان خواهد ساخت.

شنیدنی است که لیدر حزب سوسیال دموکرات در زمانی این حرفها را با کارگران در میان می نهاد که هنوز طبقه کارگر سوئد به لحاظ تحمل شدت استثمار و بیحقوقی و به دوش کشیدن بار محرومیت های منبعث از نظام بردگی مزدی حتی در قیاس با کارگران کشورهای اروپای غربی هیچ وضع بهتری نداشت. شاید حق انعقاد قرادادهای دستجمعی کار تنها دستاورد مبارزات اتحادیه ای وی بود که دولت سوسیال دموکرات با تبدیل آن به مصوبه پارلمان، طبقه کارگر سوئد را سخت وامدار حزب و LO  می دید. با این وصف قرار بر این بود که عروج سوسیال دموکراسی به مسند قدرت دولتی سرمایه داری، برای کارگران کلید حل همه معماها تلقی گردد و سخنان رهبر حزب نیز باید همین توهم را القاء می کرد. اما طنز تاریخ این بود که درست در همین دوره حیات پارلمان و در پیش و پس روزهای ایراد همین نطق پرهیجان تاریخی، ناگهان احزاب راست تر سرمایه و رقبای درون طبقاتی حزب سوسیال دموکرات به سرعت برق از سوسیال دموکراسی پیشی گرفتند. ضرب المثل معروف «چاه کن همیشه در بن چاه است» گریبان سران حزب را چنان گرفت که خلاصی از شر آن صرف انرژی زیادی را طلب می کرد. اینان سالهای زیادی با تمامی توش و توان خویش برای ایجاد نفرت از کمونیسم در میان توده های کارگر سوئد تلاش نموده بودند. نطق های روز اول ماه مه یا هر مانیفست و مارش و صف آرائی طبقه کارگر برای آنان تریبونی جهت توصیف «شرارت کمونیسم» بود!!! سخنرانیها به طور معمول از سه بخش تشکیل می شد. قسمت نخست با سب و لعن کمونیسم شروع می گردید و به پایان می رفت و افتخارات عظیم سوسیال دموکراسی را در کار انفصال از راه کمونیست ها و کارنامه درخشان این گرایش در مبارزه با کمونیسم را جنجال می کرد. بخش دوم برای حمله به احزاب محافظه کار و راست تر و مرتجع تر بورژوازی تخصیص داده می شد و بالاخره قسمت سوم به تشریح افتخارات سوسیال دموکراسی به عنوان تنها پرچمدار رهائی طبقه کارگر جهانی و گزارش فعالیت های روز یا سال وی در این راستا می پرداخت.

پایان دهه سی در دنیا شاهد سیر حوادثی بود که در درون آنها پروسه سیزده ساله شکست انقلاب اکتبر به استیلای قهرآلود بورژوازی بزرگ روس در جامعه روسیه منتهی می گردید. منازعات طولانی مدت گرایشات مختلف در درون حزب بلشویک پیرامون چگونگی بازسازی اقتصاد کاپیتالیستی یا به زعم خود آنان « سوسیالیستی»!!! همه مراحل خود را پشت سر نهاد و از سطح مباحثات حزبی به کارزار قهرآمیز منتقل گردید. جناح پیروز چوبه های دار را در همه جا به پا ساخت و رعب و وحشت حمام خونها در زیر نام «کمونیسم» همگان را در خود فرو پیچید. سوسیال دموکراسی کلاً و از جمله در سوئد بر آن بود تا سیر این رخدادها را سند حقانیت مدعای خویش در میان توده های کارگر سازد، اما رقبا بسیار هوشیارتر و زیرک تر بودند. آنان نیز در تمامی سالهای کشمکش با سوسیال دموکراسی و در همه میدانهای رقابت سیاسی و پارلمانتاریستی با حزب سوسیال دموکرات تلاش کرده بودند تا سب و لعن حزب علیه کمونیسم را به عنوان شمشیر دو دمی علیه خود سوسیال دموکراتها هم به کار گیرند. اینان «هم از توبره می خوردند و هم از آخور» وجود سوسیال دموکراسی برای آنان مائده آسمانی بود زیرا که بسیار موفق تر از خود آنان، کارگران را از جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی و کمونیسم دور و بیگانه می ساخت. اما تحمل همین گرایش برای آنان ناخوشایند بود، زیرا حتی رفرمیسم سندیکالیستی را نوعی امتیاز خواهی توده های کارگر تلقی می کردند و مماشات با آن را مگر در شرائط اضطرار و اجبار مطلوب به حساب نمی آوردند. احزاب محافظه کار و راست بورژوازی بر همین سیاق تلاش داشتند که در اذهان عمومی، کمونیسم و سوسیال دموکراسی را رویه های مختلف یک سکه قلمداد کنند و در این راستا تبلیغات دومی علیه اولی را به سلاحی علیه هر دوی آنها مبدل سازند. بورژوازی محافظه کار و راست سوئد در انتخابات سال 1928 از همین شیوه حداکثر موفقیت را به چنگ آورد. احزاب راست تر، با بیشترین علم و کتل وارد میدان کارزار انتخاباتی گردیدند، آنان تمامی گرد و خاک مسموم تبلیغاتی سوسیال دموکراسی علیه کمونیسم در میان کارگران و تمامی تأثیرات مخرب این تبلیغات را یکجا علیه کمونیسم و حزب سوسیال دموکرات به کار گرفتند. بدبینی و تردید توده های کارگر نسبت به کمونیسم را که محصول سالیان دراز تلاش سوسیال دموکراسی بود، با رجوع به آنچه در شرائط روز روسیه رخ می داد، وثیقه جار و جنال­های انتخاباتی خود ساختند، سوسیال دموکراسی را نیز از سلاله کمونیسم قلمداد کردند و کارنامه تیم استالین و بورژوازی بزرگ روس را به همه احزاب سوسیال دموکرات هم تعمیم دادند. محافظه کاران از این طریق شکستی سخت بر سوسیال دموکراسی تحمیل نمودند و در این گذر همه وعده های (Den gemmensamma hemmet)، (Folkhemmet) و (medborgarhemmet) آقای Per Albin Hansson نیز تا اطلاع ثانوی به دار زمان آویزان گردید.  

سوسیال دموکراسی به اپوزیسون خزید و توده های کارگر سوئد «بی دولت»!!! گردیدند. پائین تر توضیح خواهم داد که باخت حزب سوسیال دموکرات به طور واقعی پلکان پیروزی این جریان بود، اما طبقه کارگر سوئد کفاره توهم خود به رهبران حزب و اتحادیه سراسری LO را به بدترین وجهی پرداخت نمود. کارگران در عمق مه آلودگی های تیره و تاری که علیه هر نوع مبارزه ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی توسط سوسیال دموکراسی و کل بورژوازی بر هم انباشته شده بود و در سیاهی رعب و وحشتی که از نام کمونیسم جنبش آنها را در خود می پیچید، حمایت خود از حزب سوسیال دموکرات را به نفع محافظه کاران تعدیل کردند و متعاقب آن احزاب راست تر سرمایه با احراز مجدد نقش مسلط در ماشین دولتی، با تمامی قوا به جان توده های کارگر افتادند. جمعیت انبوهی بیکار به شمار کثیر بیکاران قبلی اضافه گردید. گرسنگی و فقر و بی مسکنی و بی بهداشتی و سایر تنگناهای مرگبار زیستی و اجتماعی بیش از پیش زندگی طبقه کارگر را در کام خود فرو برد. کارگران وسیعاً دست به مبارزه و مقاومت زدند. آنان در چهاردهم ماه مای سال 1931 تاریخی ترین اعتصاب خود را در شهر (Ådalen) سازمان دادند. این اعتصاب با تهاجم توحش بار نیروهای نظامی سرمایه داری مواجه گردید. برای نخستین بار در تاریخ جنبش کارگری سوئد 6 کارگر اعتصابی آماج گلوله های بورژوازی قرار گرفتند و جان خویش را از دست دادند.

خون کارگران (Ådalen) با کمال تأسف به بهاران جنبش ضد کار مزدی هیچ کمکی نرساند. این جنبش با تمامی نیرو و جوشش در بنمایه حیات اجتماعی و طبقاتی کارگران همه جا اسیر آفت مرگزای سوسیال دموکراسی بود. در هر کجا که می خواست کورسوئی بر مبارزات کارگران ساطع سازد، ناگهان فریاد رهبران حزب و سران LO از همه سو و از کرانه های قطب شمال تا آبهای خلیج بالتیک در فضا فرا می پیچید که «کمونیست ها آمدند مواظب باشید». کشتار کارگران Ådalen برگ برنده سوسیال دموکراسی در بازار سیاه رقابت بخشهای مختلف بورژوازی شد. خون کارگران مرغزار قدرت حزب را آبیاری کرد. سران LO و  سوسیال دموکراسی عاشورای کشتگان را میثاق عروج مجدد حزب به صفه پارلمان سرمایه  ساختند. جنبش کارگری سوند که در انتخابات 1928 زیر فشار سموم تولید شده ضد کمونیستی در کارگاههای فکر و فرهنگ سرمایه و از جمله آموزشهای دیرینه سوسیال دموکراسی حتی نسبت به حمایت از حزب نیز بدبین شده بود، اینک با تجربه حمام خون هارترین بخشهای سرمایه از وحشت مرگ به تب رضایت می داد. با شور و ولع به پای صندوقهای رأی می شتافت تا نقش محافظه کاران را در برنامه ریزی کار و تولید و نظم اجتماعی و مدنی و سیاسی سرمایه کمی تعدیل کند و کفه سوسیال دموکراسی را در این گذر سنگین تر سازد!!! واقعیت تلخ این است که طبقه کارگر سوند در گرد و غبار متراکم توهم بافی های سوسیال دموکراسی به چنان موقعیتی سقوط نموده بود که در پیچ و خم کشاکش با سرمایه سوای افت و خیز میان راه حلها و افق تراشی های جناحهای مختلف بورژوازی به راه چاره دیگری نمی اندیشید. حزب سوسیال دموکرات با بهره گیری از همین شرائط، حاصل کشتار کارگران Ådalen  را یکجا به نفع خود درو کرد و در انتخابات سال 1932 به عنوان بزرگترین حزب سیاسی و مطابق معمول زیر نام حزب سوسیال دموکرات کارگری با کمک اتحادیه دهقانان سوئد (Sveriges Bonde Förbundet) بر تخت قدرت سرمایه جلوس نمود. 

توده های کارگر سوئد بار دیگر حزب را به قدرت برگرداندند و به سیاق رایج مطابق دستور سازمان سراسری خود  LO به سر کار بازگشتند، تا با فروش نیروی کار خود در بازار پررقابت سرمایه، شاید قوت لایموتی برای بچه های خویش دست و پا کنند. سران سوسیال دموکراسی نیز کار برنامه ریزی نظم سیاسی و تولیدی سرمایه را آغاز نمودند. این بار آقای Ernest Wigforss اقتصاددان معروف حزب عهده دار حل و فصل مسائل اقتصادی سرمایه داری شد. او و کلاً حزب خیلی سریع موضوعات تازه ای را به جلو صحنه سیاست سوق دادند. قبل از هر چیز به سرمایه داران و احزاب محافظه کار بورژوازی تفهیم کردند که باید چگونگی بازتولید نیروی کار کارگران را با نگاهی درازمدت تر مورد تعمق قرار دهند، باید بورژوازی عاقبت نگر باشند و «عیش عاجل را با خطر محنت آجل» به هم نیالایند. اگر قرار است از خطر کمونیسم و انقلاب و جنبش لغو کار مزدی طبقه کارگر مصون بمانند، باید هزینه این مصونیت را هم بپردازند. بهای بازتولید نیروی کار فقط در نان و آب و تن پوش کارگران خلاصه نمی شود، آموزش و مسکن و درمان و بهداشت آنها نیز بخشی از همین بهای بازتولید است. باید مخارج لازم برای تضمین نسبی این امکانات را هم تقبل کرد. به بیان روشن تر باید مکان رفرمهای سوسیال دموکراتیک در ماندگارسازی نظام سرمایه داری را خوب بفهمند و با آن تفاهم نشان دهند. سوسیال دموکراسی سپس روی خود را به سوی کارگران برگرداند و اعلام داشت که « بیکاری بلیه کمبود رشد صنعتی و انباشت ناکافی سرمایه است!!! برای رفع بیکاری باید به توسعه انباشت سرمایه همت گماریم!!! و این امر نیازمند اصلاحات، کار بیشتر و احساس مسؤلیت جمعی است!!Ernest Wigforss  با شعار انباشت افزون تر به مثابه پیش شرط رفاه بیشتر و اشتغال وسیع تر، برنامه کار خود را آغاز نمود. او سپس سیاست مالیاتی جدیدی را پیش کشید که قرار بود پایه های رفاه عمومی شهروندان باشد. بهبود وضعیت مسکن کارگران نیز به مثابه بخشی از برنامه کار دولت اعلام گردید.  

دهه های سی و چهل دوره بسیار حساس و تعیین کننده ای را در تاریخ حیات جنبش کارگری سوئد تعیین می کند. شروع این دوره با وقوع بحران عظیم اقتصادی سال 1933، عروج نازیسم و فاشیسم در اروپا و سپس زبانه کشیدن شعله های جنگ شوم امپریالیستی دوم مقارن است. در این سالها بیکاری، بی خانمانی، حمام خون، گرسنگی، جنگ و کوره های آدم سوزی زندگی میلیون ها کارگر و زن و بچه های آنها را در اروپا و در همه نقاط دنیا به تباهی مطلق فرو می راند. در چنین شرائطی حزب سوسیال دموکرات سوئد به اتخاذ سیاست ها و اجرای برنامه هائی روی نهاد که برای این حزب، برای LO و برای سنگین تر شدن هر چه بیش و بیشتر بار توهم توده های کارگر نسبت به سوسیال دموکراسی و جنبش اتحادیه ای کاملاً سرنوشت ساز بود. احتراز از همسوئی علنی و رسمی با هر کدام از ائتلافهای دو سوی جنگ به رغم پاره ای همکاری های سودجویانه با هر کدام آنها حتی با نازی ها، به اجرا نهادن برنامه جدید مالیاتی و بالابردن میزان مالیات بر دارائی (1932) اختصاص عواید ناشی از مالیاتها در انباشت وسیع سرمایه، تصویب قانون بیمه بیکاری و پرداخت بخشی از حقوق ایام اشتغال به بیکاران (Arbetslöshetsförsäkring) در 1934، تصویب وام مسکن کارگران، بهبود وضعیت بازنشستگان ( Folkpension ) قانون مراقبت از کودکان و صیانت از حقوق مادران (Förebygga mödre och barnvård)  قانون کمک اجتماعی به زنان دارای فرزند که از همسران خود جدا شده اند  Bidragsförskott till ensanstånde mödrar)) دو هفته مرخصی سالانه برای تمامی شاغلان Semesterlag)) قانون تضمین سلامتی دندان افراد (Folktandvård) قانون ممنوعیت اخراج زنان از کار به دلیل ازدواج یا بارداری   (Lag om förbud mot avskedandet av kvinna på grund av äktenskap eller havendeskap) و برخی اصلاحات دیگر را به اجراء گذاشتند. این اقدامات در شرائط خاص آن روز اروپا و در روزهائی که همه چیز در لهیب جنگ و توحش میان دولتهای امپریالیستی می سوخت، جنبش کارگری سوئد را هر چه بیشتر در ورطه توهمات سوسیال دموکراتیک و اتحادیه ای فرو می راند. این توهمات بطور مسلم متراکم و متراکم تر می شد زمانی که صفیر سرخ کمونیسم و مانیفست ضد سرمایه داری انترناسیونال اول در لابلای لایه های رسوبی رفرمیسم بین الملل دوم خاموش شده بود، سرمایه داری دولتی پیروز در روسیه خود را میراث دار انقلاب کارگری اکتبر می خواند، تمامی جنایات بخشی از بورژوازی جهانی به حساب کمونیسم و جنبش ضد کار مزدی تثبت می گردید. کمینترن زیر نام پرولتاریا و سوسیالیسم، جنبش کارگری کشورهای شرق و امریکای لاتین و سایر ممالک دنیا را سواره نظام مطیع بخشی از سرمایه جهانی می ساخت و بالاخره اتحادیه های کارگری غرب به توده های کارگر اروپا اخطار می کردند که برای دفاع از مرزهای « میهن» در کنار بورژوازی « خودی» علیه کارگران سایر نقاط جهان جنگ کنند. پیشبرد سیاستها و تحقق ایده های فوق توسط سوسیال دموکراسی و LO در درون یک وضعیت تاریخی و بین المللی با مشخصاتی که گفتیم، در فاصله مرزهای کشوری که از لحاظ اقتصادی و رشد صنعتی موقعیتی نازل تر از ممالک اروپای غربی داشت، برای توده های کارگری که در قیاس با طبقه کارگر فرانسه و انگلیس و آلمان و سایر جوامع غربی نقش چندانی در مبارزه طبقاتی ایفاء نکرده بود، تا حدود زیادی جذاب و فریبنده به نظر می آمد. این امر به نوبه خود در متوهم نمودن بیش و بیشتر پرولتاریای سوئد به سوسیال دموکراسی نقشی جدی بازی می کرد و دست رفرمیسم اتحادیه ای را برای تسلط بر جنبش کارگری بیش از گذشته باز می ساخت. سیر حوادث به زیان جنب و جوش رادیکال ضد سرمایه داری و به سود سوسیال دموکراسی و اتحادیه گرائی به پیش می رفت و پروسه انحلال اعتراضات و مبارزات طبقه کارگر در رفرمیسم سندیکالیستی شتاب می گرفت.     

 

«قرارداد شناگاه دریاچه نمک»  (Saltsjöbadsavtal)

دهه های بیست و سی به رغم تلاش همه سویه سوسیال دموکراسی وLO   برای خاموش ساختن شراره های هر اعتراض ضد سرمایه داری طبقه کارگر، باز هم جامعه سوئد شاهد پاره ای جنب و جوش های کارگری بود. اعتصاب سیصد هزار نفری سال 1909، اعتصاب صد و بیست هزار نفری چند سال پیش آن، رویکرد آنارکوسندیکالیستی بخشی از کارگران در انتقاد از سازشکاری های شکست آفرین LO  و نمونه های دیگر، در زمره این حوادث بودند. حزب سوسیال دموکرات و سران اتحادیه سراسری کارگران با این که در کنترل همه این رخدادها به اندازه کافی موفق بودند اما باز هم  نسبت به وقوع  آنها دلخوشی چندانی نداشتند. اعتصاب در پرسپکتیو اجتماعی اینان نه سلاحی برای شلیک در دست کارگران که بالعکس وسیله ای برای جلوگیری از هر نوع صف آرائی رادیکال طبقاتی توده های کارگر سوئد علیه سرمایه داری بود و هر نوع کاربرد آن به عنوان اهرم فشار مبارزه طبقاتی، عملی غیرمجاز تلقی می گردید. بنیاد کار سوسیال دموکراسی و LO  بر پاکسازی جامع الاطراف هر تکاپوی ضد کار مزدی در کل طبقه کارگر قرار داشت و در این راستا به همه زمینه سازی ها و بستر آفرینی های لازم دست می زدند. حزب سوسیال دموکرات در نیل به این هدف به ویژه پس از وقوع اعتصاب 1909 کوشید تا سرمایه داران و سران اتحادیه کارفرمایان را متقاعد کند که برای زمینگیر ساختن روند مبارزه طبقاتی یا آنچه که این حزب آن را « اختلافات درون بازار کار»!!!  می نامید  با اتحادیه کارگران وارد گفتگو شود. نتیجه این کوشش ها و طرحها و تقلاها سرانجام آن شد که در بیستم دسامبر 1938 جلسه ای با حضور نمایندگان اتحادیه سراسری کارفرمایان (SAF) و سران LO در گروند هتل  در منطقه Saltsjö  تشکیل گردید تا پیرامون یافتن راهی برای حل و فصل کاملاً مسالمت آمیز جنگ و ستیز میان کارگران و سرمایه داران چاره اندیشی کنند. تلاش برای جلوگیری از وقوع اعتصابات کارگری و جایگزینی همه اهرمها و مکانیسم های اعمال قدرت طبقه کارگر، با مذاکرات تسلیم طلبانه مبتنی بر سازش طبقاتی، محور گفتگوها را تعیین کرد و سرانجام به انعقاد  یک پروتکل توافق موسوم به (Saltsjöbadsavtal) منتهی گردید. این قرارداد که از سوی Agust Lindberg به نمایندگی از اتحادیه سراسری کارگران و Sigfrid Edström نماینده اتحادیه سراسری کارفرمایان امضاء شد، یکی از کریه ترین و ننگین ترین قراردادها در تاریخ جنبش کارگری بود. بنیاد این قراداد بر نفی کامل مبارزه طبقاتی، تمکین کارگران به جاودانگی نظام سرمایه داری و متعهد شدن جنبش کارگری سوئد به جایگزینی پیکار ضد سرمایه داری با اصل مذاکره و انعقاد میثاق دوستی و تفاهم با طبقه سرمایه دار بود. سران سوسیال دموکراسی و LO  این قرارداد را « شالوده مدل خاص سوئدی»  نام نهادند و آن را مدخلی برای تنظیم و اجرای میثاق نامه های آتی میان طبقه کارگر و بورژوازی سوئد اعلام کردند. عملاً نیز چند سال بعد میثاق Saltsjö با قراردادهای دیگری مانند « ایمنی کارگران» (Arbetarskyddavtal) «آموزش حرفه­ای کارگران» (Lärligsavtal) «هیأت منصفه کارگاه (Företagsnändsavtal)« تحصیل کارگران» (Arbetsstudie avtal) و مانند اینها تکمیل شد که بیان موفقیت آنان در پیشبرد ساختمان این مدل ویژه سوسیال دموکراسی و جنبش اتحادیه ای بود.

میثاق Saltsjö در همان زمان انعقاد خود تکمله ای نیز به همراه داشت. این تکمله به تعیین یک مقام ذیصلاح برای نظارت بر پروسه انعقاد قراردادهای فیمابین اتحادیه کارگران و اتحادیه کارفرمایان می پرداخت. افراد این هیأت از میان نمایندگان SAF  و LO  و دولت یا در یک کلام نمایندگان گرایشات مختلف بورژوازی و دولت این طبقه تعیین می شد و کار آن تلاش برای رفع سوء تفاهمات احتمالی!!! میان اتحادیه کارگران و کارفرمایان و هدایت روند مذاکرات آنها برای حصول مطمئن توافق بود. ترجمه زمینی تر نقش این هیأت را باید اینگونه بیان کرد. به رغم همه ساز و کارها  و دوراندیشی های زعمای اتحادیه ها و دولت، باز هم این احتمال وجود داشت که فشار توده کارگر ناراضی عضو LO  یا حتی یکه تازی خود کامه برخی از کارفرمایان، نمایندگان دو اتحادیه را برای عقد قرارداد دو سال یک باردستمزدها دچار مشکل سازد. احتمالی که در صورت وقوع سران  LO را از ایفای نقش خویش در جلوگیری از بروز اعتصاب کارگران با معضل رو به رو می ساخت. وظیفه هیأت نظارت آن بود که این خطر را از سر سرمایه داران رفع کند و هر نوع احتمال وقوع اعتصاب را با حزامت و تدبیر مرتفع سازد.

قرارداد «شناگاه دریاچه نمک» و قرارداهای متعاقب و ملحق آن  انتظارات سوسیال دموکراسی، اتحادیه کارفرمایان و سران LO  را به میزان بسیار زیادی تحقق بخشید. «الگوی خاص سوئدی» آشتی طبقات سبب شد که شمار اعتصابات به صورت بسیار چشمگیر و تعیین کننده ای اسیر کاهش گردد و طبقه کارگر سوئد این سلاح مبارزه طبقاتی را عجالتاً برای بایگانی به موزه آثار باستانی جنبش خویش منتقل نمود. مقایسه شمار اعتصابات سالهای پیش از Saltsjö و سالهای دهه بعد از آن، به خوبی نشان می دهد که  سوسیال دموکراسی و LO در تحقق انتظارات خود به میزان بسیار زیادی موفق بودند. جنبش کارگری سوئد در دهه سی و سال های متعاقب آن به رغم زمینه های اقتصادی و بین المللی فراوان برای حدت مبارزه طبقاتی، منحنی نزولی چشمگیری را در توسل خود به سلاح اعتصاب علیه سرمایه داران به نمایش نهاد. توده های کارگر بار توهم به رفرمیسم اتحادیه ای را بسیار بیشتر از گدشته بر شانه خود سنگین ساختند. آنان تا حدود زیادی باور کردند که طبقه ای از جامعه سرمایه داری اند که نقش تاریخی و ابدی آنان فروش نیروی کار و چانه زدن با بورژوازی برای بهبود شرائط فروش این تنها کالای خویش است. کارگران باور کردند که چاره کار نه جنگ با نظام سرمایه داری که تلاش برای انعقاد قراردادهای صلح آمیز با صاحبان سرمایه و جستجوی راه برای یافتن جا در دل سنگ سرمایه داران است!!! کارگران سوئد نه فقط به قرارداد سیاه شناگاه دریاچه نمک اعتراض نکردند که آن را موفقیتی برای خود تلقی نمودند!!! و به  LO و حزب سوسیال دموکرات اجازه دادند تا آن را به مثابه یک پیروزی در تاریخ جنبش کارگری به ثبت برسانند!!!

کار تکمیل این قراردادها میان اتحادیه های کارگران و کارفرمایان در دهه های چهل و پنجاه و شصت ادامه یافت و حزب سوسیال دموکرات به یمن موقعیت برتر خود در ماشین دولتی بورژوازی و با هدف تقویت بیش و بیشتر رفرمیسم اتحادیه ای  پاره ای از این قراردادها را به مصوبات قانونی بسط داد. سوسیال دموکراسی خود در همین راستا قوانینی را به تصویب پارلمان رساند که از دید سران حزب مکمل «الگوی خاص سوئدی» بود و هر کدام نقش جزئی از مصالح و ملاط ساختمان جامعه رفاه مبتنی بر پالایش مبارزه طبقاتی را ایفاء می نمودند. کمک هزینه فرزند (Barnbidrag)  برای همه بچه های زیر 18 سال، کمک هزینه مسکن (Bostadsbidrag) برای خانواده های با درآمد کم، قانون جدید بیمه سوانح هنگام کار Yrkesskadeförsäkring 1954، قانون بیمه درمان همگانی (Sjukförsäkring) و قانون حمایت مادران Moderskapsförsäkring 1955، قانون کمکهای اجتماعی Socialbidrag 1956، قانون تکمیل حقوق بازنشستگی عمومی برای بازنشستگان با درآمد نامکفی Lagen om Tillägspension ATP 1960، قانون چهار هفته مرخصی سالانه برای همه (fyra veckors Semester 1963، قانون حمایت از کودکان معلول و مصدوم Vårdbidrag för funktionhindrade barn 1964، قانون چهل ساعت کار در هفته 1967، متمم قانون پوشش بیمه عمومی دندان (allmän folktandvårdförsäkring) قانون بیمه حقوق والدین(Föräldrarförsäkring)، و بالاخره دو قرارداد مهم موسوم به قانون دخالت در تصمیم گیری ها و تأثیرگذاری در سیاست کارگاهها و مراکز کار (Lagen OM Medbestämmande rätt-MBL) و قانون صیانت از حقوق مستخدمین کارگر در مقابل کارفرمایان (Lagen Om Anställningsskydd-LAS) از جمله آنها بودند.  

در همین جا یکی از پرسش های پیچیده ماتریالیسم انقلابی و مبارزه طبقاتی با همه اهمیت و ظرافتش در پیش روی ما قرار می گیرد. این که سوسیال دموکراسی و جنبش اتحادیه ای با مشخصات آشنای آن و با رویکرد معین خود در جنبش کارگری چرا و چگونه قادر به کسب همین اندازه از موفقیت ها بود؟ مگر نه این است که پرولتاریا در سیطره حاکمیت مناسبات بردگی مزدی قادر به هیچ تخفیفی در شدت استثمار و وسعت بیحقوقی خود نمی باشد، پس استیلای رفرمیسم راست اتحادیه ای و عروج سوسیال دموکراسی در جنبش کارگری سوئد یا جاهای دیگر و تمکین کارگران به راه حلهای اینان و در عین حال حصول پاره ای دستاوردهای رفاهی و سیاسی طبقه کارگر را چگونه می توان توضیح داد؟ به بیان دیگر  تعارض میان موفقیت های نسبی سوسیال دموکراسی و جنبش اتحادیه ای با سخن زیرین مارکس را چگونه باید توضیح داد «پرولتاریا تازه پس از شکستش به این حقیقت ایمان آورد که کوچکترین بهبود در وضعش در محدوده جامعه بورژوائی خیالی بیش نیست و این تخیل اگر بخواهد به خود واقعیت بخشد چونان جنایتی تلقی خواهد شد.»(مارکس مبارزه طبقاتی در فرانسه)      

برای یافتن پاسخ باید به تاریخ و از قضا به همان ماتریالیسم انقلابی مارکس رجوع کرد. سرمایه داری سیستمی جهانی و پرولتاریا و بورژوازی نیز دو طبقه متضاد و متخاصم در سطح بین المللی هستند. هیچ انسان دارای حداقل عقلیم سلیم حتی اگر این انسان نماینده اولترا راست نظام کاپیتالیستی و عقل وی عقل هارترین بخش بورژوازی جهانی باشد، باز هم بسیار بعید است مدعی امکان کمترین بهبود در زندگی پرولتاریا به عنوان یک طبقه جهانی در درون مناسبات بردگی مزدی به عنوان یک شیوه تولید و نظام اجتماعی بین المللی گردد!! این که مثلاً در شرائط روز دنیا، از میان پنج میلیارد نفوس کارگری سکنه کره زمین، حداکثر پانصد میلیون خانوار کارگری در اروپای غربی و سایر جاها یا حدود ده درصد کل طبقه کارگر در سیطره تسلط سرمایه داری یک نان بخور و نمیر موقتی دائماً در معرض تهدید داشته باشند، موضوعی است که نه امکان بهبود زندگی کارگر در درون نظام بردگی مزدی بلکه دقیقا! ناممکنی قطعی و محتوم این بهبود را برای توده های کارگر جهان فریاد می زند. در سالهای پس از جنگ امپریالیستی اول، بورژوازی غرب به یمن دستیابی به گسترده ترین حوزه های جدید انباشت، استثمار توحش بار بردگان مزدی سرمایه در سه قاره آسیا، افریقا و امریکای لاتین، ساقط نمودن این جمعیت عظیم کارگری از ابتدائی ترین امکانات معیشتی و اجتماعی و در یک کلام به یمن نرخ سودهای افسانه ای ناشی از استثمار کارگران عظیم ترین بخش دنیای روز از این امکان برخوردار شد که بهای بازتولید نیروی کار کارگر اروپائی را درهم و دیناری بیشتر پرداخت کند. بورژوازی غرب در شرائطی به قبول افزایش این درهم و دینار تن داد که از مدت ها پیش ناقوس مرگ نظام کار مزدوری را در انقلابات سرخ کارگری و جنبش های توفنده ضد کار مزدی جهان، در انقلاب ژوئن فرانسه، در کمون پاریس، در انقلاب اکتبر و در عروج پرشور کارگران همه جای دنیا پر صدا می دید. طبقه سرمایه دار اروپا و دولت های سرمایه داری این قاره تشدید جنایتکارانه و مرگبار استثمار توده های کارگر بخشی از دنیا و حمام خون مستمر مبارزات کارگران این بخش از جهان را تاوان کاهش فشار وحشیانه استثمار کارگران بخش دیگری از دنیا، انحلال جنبش طبقاتی اینان در باتلاق رفرمیسم اتحادیه ای و خفه کردن مبارزه طبقاتی آنان از این طریق می کردند. آنچ