جنبش کارگری و سازمانیابی ضد سرمایه داری، کدام نوع تشکل یابی؟ یا متشکل شدن کدام جنبش؟
ناصر پایدار
نقطه عزیمت ما در سازمانیابی جنبش کارگری خمیره طبیعی ضد سرمایه داری بودن این جنبش
است. ما قرار نیست طبقه کارگر را ضد سرمایه داری کنیم. این طبقه در هستی اجتماعی و
در بنیاد شرائط کار و زیست و طبیعت طبقاتی خود ضد سرمایه داری هست. کارگر فروشنده
نیروی کار است، استثمار می شود، هیچ حقی در تعیین سرنوشت کار و زندگی خویش ندارد،
مزدی که به او پرداخت می شود صرفاً بهای بازتولید نیروی کار وی برای ادامه کار و
استثمار شدن و تولید اضافه ارزش برای سرمایه است. موقعیت او به عنوان فروشنده نیروی
کار موقعیت یک انسان فرودست ساقط شده از کلیه اشکال حقوق واقعی یک انسان است. او
نمی تواند که علیه این وضعیت، علیه این استثمار و ستمکشی و محرومیت ها مبارزه نکند.
مبارزه جبر زندگی اوست و از آنجا که بنیان همه مصائب و سیه روزیها و ریشه تمامی
آلام زندگی برده وار وی در عمق وجود رابطه خرید و فروش نیروی کار یا در موجودیت
نظام سرمایه داری قرار دارد، پیکار او علیه وضعیت موجود نیز لاجرم پیکار علیه
سرمایه داری است. تا اینجا از نگاه ماتریالیسم انقلابی جای بحثی نیست و تئوری های
مدعی بورژوائی بودن بنیاد جنبش کارگری بالاجبار بار ستیز با روایت انقلابی و مارکسی
درک مادی تاریخ را با خود حمل می کنند.
این جنبش ضد سرمایه داری است، اما صرف تضاد میان دو طبقه یا دو نیروی متضاد طبقاتی
و اجتماعی دال بر تقابل بالفعل و حی و حاضر آنها برای محو همدیگر نیست. ضدیت طبقه
کارگر با استثمار یا نظم تولیدی، اجتماعی و سیاسی مبتنی بر رابطه خرید و فروش نیروی
کار نیز به معنای مقابله حی و حاضر این طبقه برای پایان دادن به وجود بردگی مزدی
نمی باشد. کارگر به فروش نیروی کار خود رضایت می دهد، در مقابل تعیین بهای نیروی
کارش توسط سرمایه تمکین می کند، زمان کار مقرر از سوی سرمایه را تحمل می نماید، با
شدت و سختی و فرسایندگی کار روزانه به میزان زیادی سازش نشان می دهد، در مقابل
قوانین فرارسته از مصالح ارزش افزائی سرمایه تسلیم می گردد، به حاکمیت و اقتدار
دولت سرمایه داری تن می دهد. کارگر و طبقه او این کارها را انجام می دهند. ضد
سرمایه داری بودن کارگر منافی اینها نیست. مسأله اساسی آن است که اولاً. تمامی این
تحمل ها، تمکین ها، سازشها و پذیرفتن ها، تبلور موقعیت ضعیف، پراکنده، بی افق،
سردرگم و سطح نازل شناخت و آگاهی طبقه اوست. ثانیاً. کلیه ابعاد و حالات این موقعیت،
با بنیاد زندگی و زنده ماندن وی، با تضمین نان و لباس و مسکن و سلامتی او، با
ابتدائی ترین آزادی ها و حقوق اجتماعی وی، با آسایش و رشد و تعالی و شرافت انسانی
اش و در یک کلام با موجودیت او به عنوان انسان، در تعارض جدی قرار دارد. هر درجه
رشد سرمایه، درجه ای از کوچک شدن اوست، هر مقدار قدرت یافتن سرمایه گامی در
فروماندگی و مستأصل شدن وی، هر دینار سود بیشتر سرمایه کاهش دیناری از معیشت و رفاه
اوست. کارگر در وجود طبقاتی خویش، از آنچه که هستی اجتماعی اوست رنج می کشد و جنبش
کارگری جنبشی علیه کل این وضعیت است. بحث این نیست که طبقه کارگر با سرمایه داری
مبارزه می کند یا نمی کند؟ در اینکه چنین می کند جای حرفی نیست. سخن این است که آیا
مبارزه او علیه سرمایه داری در راستای تدارک لازم برای محو بردگی مزدی است یا اینکه
چنین هدفی را دنبال نمی کند و چنین افقی در پیش روی ندارد. گفتگو اینجاست که جنبش
ضد سرمایه داری خودجوش، بی سازمان، ضعیف، بی افق و فاقد آگاهی لازم چگونه بر
کمبودها، بر سازش ها، تمکین ها، پراکندگی ها و آسیب پذیریهای خود غلبه می کند؟
اساساً هر کدام از این موضوعات چگونه باید رؤیت و تعمق گردند؟ محتوای هر یک از این
ضایعات و آسیب ها چیست، این جنبش چگونه و در چه پروسه ای آگاه می گردد، در چه صورتی
افق دار می شود، در کدام بستر فرایند سازمانیابی خود را دنیال می نماید و سرانجام
در چه شرائطی و با احراز کدام تعینات واقعی طبقاتی و اجتماعی پیروز می گردد؟ مرکز
ثقل بحث اینجاست، کانون تعارض راه حلها و راهبردها در اینجا قرار دارد، تندنس های
گوناگون درون و بیرون جنبش کارگری در همین جاست که سنگ بنای افتراق یا قرابت خود را
استوار می سازند. رفرمیسم و کمونیسم در همین نقطه علیه هم صف می کشند و فعالین آگاه
لغو کار مزدی بر سر همین بزنگاه جدال واقعی خود را با دلدادگان ماندگاری سرمایه
داری، با کل رفرمیسم راست و چپ آغاز می کنند. میدان واقعی مناقشات در اینجاست و
پاسخ فعالین لغو کار مزدی به سؤال فوق یا اساسی ترین مسأله مبارزه طبقاتی توده های
کارگر، بسیار شفاف است.
جنبش جاری طبقه کارگر در هر سطحی که هست و در هر درجه ای از انسجام، آگاهی،
سازمانیابی و استحکام که قرار دارد بستر حضور مستقیم و دخالت آگاه، وسیع، ارگانیک و
جامع الاطراف فعالین ضد سرمایه داری این جنبش است. اینان خود توده فروشنده نیروی
کارند، کارگر مولد یا غیرمولدند، در کارخانه، در حمل و نقل، فروشگاه، مدرسه، راه و
ساختمان، گمرک، مهدکودک ها، بخش های مراقبت از سالمندان، شهرداریها، در میان توده
عظیم بیکاران، در دل ارتش عظیم ذخیره کار، در جمع فعالین کارگری فراری و تحت تعقیب
یا زندانی یا در هر کجای دیگر و در هر قلمرو تولید و کار و فعالیت اجتماعی به
سازمان دادن مبارزات طبقه خود علیه اساس سرمایه داری و علیه تمامی مظالم و اشکال
ستم و بی حقوقی توده های کارگر در نظام بردگی مزدی مشغولند، در این راستا و برای
پیشبرد این هدف تلاش می نمایند، با همزنجیران خود بحث می کنند، برای یافتن همرزمان
در سطحی هر چه وسیع تر و سراسری تر به تکاپو می افتند. در متشکل ساختن مبارزات
کارگران، در سازمانیابی اعتصابات و خیزشهای کارگری و در همه اعتراضات و جنب و
جوشهای ضد سرمایه داری کارگران هر چه فعال تر و آگاهانه تر حضور می یابند. فعالین
لغو کارمزدی در همه این میادین با زبان، قلم، قدم، ارتباط گیری، تشکیل اجتماعات و
محافل، آموختن و آموزش دادن، کار آگاهگرانه، تبلیغ، ترویج و همه راههای دیگر، وظائف
خویش را دنبال می کنند. اینها همه بدیهیات زندگی و کار و مبارزه آنهاست. نکته اساسی
مورد بحث در اینجا چیز دیگری است. اینکه رویکرد سوسیالیستی و برای لغو کار مزدی در
هر کدام از این قلمروها و در وسعت و فضای کل این جنبش، راهبردها؛ راهکارها و سیاست
هائی را اتخاذ می کند، که محتوای آنها از بیخ و بن، با آنچه که گرایشات دیگر دنبال
می کنند، تفاوت دارد.
ما در مبارزات روز توده های طبقه خود برای افزایش دستمزد یا هر مطالبه معیشتی،
اقتصادی و رفاهی دیگر با تمامی توان درگیر می شویم. اما، ما همین مبارزه را به
میدان وسیع کار آگاهگرانه سوسیالیستی و ضد کار مزدی علیه نظام سرمایه داری و اساس
رابطه خرید و فروش نیروی کار بسط می دهیم. همزنجیران ما زیر فشار وضعیت دشوار زندگی
و شدت استثمار سرمایه، پا به عرصه اعتراض و تدارک پیکار می گذارند. چشمان باز فعال
ضد کار مزدی فقط به برد انتظار روز این یا آن کارگر مماشات جو نگاه نمی کند و دامنه
تعمق خود را در فاصله مرزهای فزونی دستمزد مورد مطالبه کارگران محدود نمی سازد. او
به ریشه ها می اندیشد، سرچشمه اعتراض را می کاود، رابطه خرید و فروش نیروی کار را
می بیند و بنیاد فشار استثمار و صعوبت معاش کارگر را در اینجا به حفاری می ایستد.
در پشت اعتراض روز کارگران وجود یک نظام را مشاهده می کند که تا هست، این فشارها هم
بر زندگی توده های کارگر سنگین خواهد بود. تا هست شدت استثمار سیر فزونی خواهد داشت،
تا هست گرسنگی و فقر و بیحقوقی مسیر اوج خواهد پیمود. فعال لغو کار مزدی با بصیرت
طبقاتی مارکسی و سوسیالیستی خویش جنب و جوش روز کارگران را نه در حصار تنگ همان جنب
و جوش که بارقه پر صلابت یک اعتراض عظیم و ژرف طبقاتی و اجتماعی به هستی یک نظام می
بیند. او یکجا همه چیزهائی را در برابر دیدگان باز خود مجسم می یابد که رفرمیسم
راست سندیکالیستی و چپهای فرقه گرای حزب نشین مطلقاً قادر به رؤیت آنها نیستند.
نوع نگاه ما به مبارزه روز کارگران برای فزونی اندک دستمزد سرچشمه توسل به راهبردها
و دستیازی به راهکارهای خاص خویش است. اگر فقر و گرسنگی و شرائط شاق زیست کارگر
ناشی از شدت استثمار و توحش یک نظام است و اگر اعتراض توده همزنجیر ما به سطح کنونی
فشار استثمار و شدت فلاکت و شرائط رقت بار زندگی یا کار، تنها لحظه معینی از فرایند
یک جنبش اجتناب ناپدیر طبقاتی و اجتماعی در تاریخ است، پس برخورد ما به مبارزه روز
نمی تواند و اساساً نباید برخوردی متناظر با مثله کردن، تفکیک و تجزیه این مبارزه
از کل آن جنبش و کل آن شرائط عینی، تاریخی و اجتماعی و طبقاتی باشد. باید به این
توده وسیع همزنجیر گفت که ماجرا چیست. باید آنچه را که در حول و حوش این شدت
استثمار و بی حقوقی و اعتراض علیه آن جریان دارد بر روی دایره پهن کرد. در ژرفنای
زندگی و اجتماع و جنب و جوش اعتراضی کارگران به گفتگو پرداخت. باید در متن هر تلاش،
هر تقلا و چاره اندیشی که با همه توان برای به پیروزی رسیدن مبارزه جاری اعمال می
کنیم، چشمان کنجکاو توده عاصی همزنجیر را هم بر روی دنیای پشت سیر حوادث باز کنیم.
اینجاست که فعال لغو کار مزدی بر خلاف فرقه بانان و بر خلاف سندیکالیست ها، زندگی و
کار کارگر و روند کار جامعه موجود یا نقطه واقعی جوشش این استثمار و اعتراض علیه آن
را در پیش روی کارگر نقب می زند. فرایند کار و تولید و فرجام محصول اجتماعی کار وی
را می کاود و حاصل این کاوش را به صورت توده های عظیم آگاهی در شریان های فکر و ذهن
کارگر سیلاب می کند. توده های کارگر در بگوی مگوی حدود فزونی دستمزد و چگونگی حصول
مطالبه خویش هستند و فعال لغو کارمزدی خانه زاد جنبش این توده عظیم، تراز نامه
مشروح کار و تولید کارگر، استثماری که شده است، سرمایه ای که تولید نموده است، چقدر
از حاصل کارش به کار لازم اختصاص یافته است و چه میزان آن به کار اضافی و سود
سرمایه مبدل گردیده است، آری تراز تمامی این فرایند را، یکجا روی زمین اعتراض، پیش
روی کارگر معترض پهن می سازد. آگاهی طبقاتی کارگر در همین جا زبانه می کشد. انسانی
که با گرده لهیده از فشار استثمار سرمایه و عاصی از تحمل دردهای شررناک شدت استثمار،
به پا خاسته است، انسانی که ذخیره حی و حاضر توان پیکار طبقاتی اش را برای کاهش شدت
استثمار و تعدیل رنجهایش وارد میدان مصاف کرده است، اینک در ترازنامه کاری که خود و
همزنجیرانش انجام داده اند و آگاهان طبقه اش آن را گزارش نموده اند، از سطح به عمق
غور می نماید. کار چندان زیادی از دست وی ساخته نیست زیرا صرف این غور کردن، به
صورت الزامی، توان تازه ای برای تعرض نیرومندتر به او نمی بخشد. انتظار فعال لغو
کار مزدی نیز آن نیست که شعله یک اعتراض ساده خودجوش را آتشفشان انقلاب اجتماعی
سازد. او مطلقاً چنین توهمی ندارد. آنچه واقعی است فقط این است که آناتومی پروسه
کار و تولید توده های کارگر و تشریح ریاضی ابعاد استثمار وی توسط سرمایه اینک ملاط
انتظار و توقع وی را محکم تر و آتش طغیان او را شعله ورتر ساخته است و در این گذر
او از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل گردیده است. خروج نخستین وی و کل همراهانش واکنشی
جبری و خودپو به سطح نازل دستمزدش و عواقب هولناک معیشتی این جنایت بود اما اینک در
زیر چراغ تشریح مارکسی پروسه کارش که بر بستر اعتراض وی نور انداخته است، مشاهده می
کند که سخن بر سر کمی و زیادی دستمزد نیست. سخن این است که او و طبقه اش از بیخ و
بن هیچ کاره فرایند کار خویش و هیچکاره مطلق محصول کار خود است. او در گرمای داغ
اعتراض و اعتصاب و ستیز ساده خود چیزهای نوینی آموخته است که هر بند آن نقدی عمیق
به رابطه سرمایه و شالوده تنفر و چالش و ستیزی ژرف با نظام بردگی مزدی است.
آگاهی هیچ چیز سوای هستی آگاه نیست و هستی آگاه کارگر جریان مبارزه آگاه و افق دار
و سوسیالیستی او علیه سرمایه است. کارگری که جدال خویش با نظام سرمایه داری را در
کمی و زیادی دستمزد یا بود و نبود رفاه اجتماعی در جامعه موجود، یا داشتن و نداشتن
این و آن حق سیاسی خلاصه می کند با اینکه ضد سرمایه داری است اما کارگری ناآگاه،
سازشکار و بی افق است. جنبش این کارگران نیز مادام که در حصار تنگ این توقعات دور
می زند، جنبشی عقب مانده، فاقد دورنما، در بن بست و بی فرجام است. این جنبش و
دقیقاً همین جنبش است که باید آگاه شود، باید افق دار گردد، باید رویکرد لغو کار
مزدی اتخاذ کند، مظهر کمونیسم و تبلور تدارک کمونیستی و طبقاتی برای محو سرمایه
داری گردد. پروسه آگاهی این جنبش نه از طریق نبوت ارباب فرقه ها و ساکنان حرم اسرار
حزب های مهجور، بلکه در پویه بلوغ طبقاتی و سیاسی پیکار ضد سرمایه داری، با سیراب
شدن از نقد مارکسی ضد کار مزدی، در لابلای آناتومی رابطه خرید و فروش نیروی کار، در
کندوکاو سوسیالیستی کل عینیت حاضر، در رؤیت بصیر رابطه ارگانیک کل نظم اجتماعی
موجود با رابطه تولید اضافه ارزش است که جان می گیرد، می بالد و به بلوغ نیل می
کند. هستی آگاه کارگران در پیش بردن، راندن و تاختن مبارزات روزمره بر ریل استوار
پویه ممتد این رویکرد طبقاتی ضد سرمایه داری است که از ناآگاهی به آگاهی، از بی
افقی به افق دار بودن، از تشتت و بی تشکیلاتی به سازمانیابی و از سطح ستیزه گری
خودانگیخته علیه سرمایه به جنبش آگاه کمونیستی و برای لغو کار مزدی عروج می نماید.
این تنها مسیر انکشاف و توسعه آگاهانه طبقاتی و سوسیالیستی جنبش کارگری است و بر
همین اساس هر لحظه از حیات این جنبش و هر حلقه از سلسله جدال توده های کارگر لحظه
ای و حلقه ای است که باید با نقد مارکسی سرمایه داری تغذیه شود و سیراب گردد.
مبارزه توده های کارگر برای افزایش دستمزد وسیع ترین، عام ترین و ساده ترین شکل
رویاروئی طبقه کارگر با سرمایه داری است. این مبارزه برای فعالین لغو کار مزدی جنبش
کارگری نیز دقیقاً بستر همیشه باز کار آگاهگرانه ضد کار مزدی است. جائی است که باید
از درون آن، کارنامه استثمار نیروی کار توسط سرمایه با همه خطوط و فصلبندی و ارقام
ریز و درشت آن پیش چشم کارگران باز شود و به شریان اندیشه و ذهن آنان پمپاژ گردد.
آگاهی طبقاتی کارگر برخلاف تصور رایج، در محدوده آموزش نقد مارکسی اقتصاد سیاسی
سرمایه داری به طور کلی و به طور مثال یاد دادن کاپیتال، گروندریسه، فقر فلسفه،
تئوریهای اضافه ارزش و دستنوشته های اقتصادی به زبان ساده یا در تدریس ماتریالیسم
انقلابی مارکس از لابلای متونی مانند نقد فلسفه حق هگل، خانواده مقدس، ایدئولوژی
آلمانی و اسناد مشابه، نه خلاصه می شود و نه حتی به صورت واقعی تأمین و تضمین می
گردد. بحث بر سر آموزش اقتصاد سیاسی و ماتریالیسم انقلابی به شیوه های دانشگاهی و
مکتبی نیست. سخن از آناتومی مارکسی و طبقاتی و سوسیالیستی عینیت حاضر سرمایه داری
در کلیه وجوه آن در عمق جنبش جاری کارگران و بعنوان خونمایه حیات این جنبش است.
درست به همین دلیل هر نوع تقابل کارگران با صاحبان سرمایه و نظام سرمایه داری برای
فعالین لغو کار مزدی یک عرصه دخالت خلاق و نافذ برای تشریح کمونیستی پروسه کار و
استثمار کارگران و در همین گذر ارتقاء سطح حاضر جدال طبقاتی کارگران به سطحی آگاه
تر و رادیکال تر و نیرومندتر و سازمان یافته تر است. این بحث که هر اعتصاب کارگری
یک مدرسه مبارزه طبقاتی برای توده های کارگر است تنها به این اعتبار و در صورت
احراز چنین مشخصاتی معنای واقعی سوسیالیستی و ضد کار مزدی اتخاذ می کند و در غیر
این صورت میلیونها اعتصاب هم هیچ درسی به هیچ کارگری نخواهد داد. کمااینکه هیچ
اعتصاب درون جنبش اتحادیه ای و زیر نفوذ رفرمیسم راست سندیکالیستی هیچ درس مبارزه
طبقاتی به کارگران دنیا نداده است و نمی تواند بدهد.
تشریح سوسیالیستی پروسه کار و تولید در عمق کارزار جاری طبقاتی کارگران یعنی وارد
ساختن توده معترض کارگر به فضائی که تعینات و ترکیب اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، فکری و
سایر مؤلفه های وجودی آن با فضای موجود مسلط دنیای سرمایه داری در تعارض است.
اندیشه ها و معیارها و موازین حقوقی و مدنی حاکم بر دنیای رؤیت و تعمق و کند و کاو
کارگران همه و همه در جهت توجیه و الزام تن دادن طبقه او، به طبیعی بودن و همیشگی
بودن نظام بردگی مزدی حکم می دهد. سندیکالیسم و جنبش اتحادیه ای، نیروی محافظ این
فضاست و چپ فرقه گرای حزب نشین بیگانه با مبارزه ضد سرمایه داری طبقه کارگر نیز به
رغم هیاهوها و جنجال بافی های رژیم ستیزانه فراطبقاتی خود، در عمل و در رابطه با
جنبش کارگری بعینه همان نقش سندیکالیسم را ایفاء می کند و در درون همان فضای مه
آلود فرارسته از تبخیرات نظم تولیدی و اجتماعی سرمایه؛ بدون هیچ تلاشی برای هیچ
تغییری در این فضا، با کارگران سخن می گوید. فعالین لغو کار مزدی در همه وجوه عکس
این گرایشات عمل می کنند. آناتومی مارکسی اینان از فرایند کار سرمایه در سینه سای
جنبشی که به دلیل سطح نازل شناخت و انسجام آگاهانه طبقاتی نه برای محو بالفعل
سرمایه داری بلکه علیه آثار و تبعات شرربار این نظام به میدان آمده است، سقف حاکمیت
افکار، ایدئولوژی، فرهنگ و معیارهای شناخت کاپیتالیستی بر این جنبش را شکاف می زند
و دریچه های دیگری از اندیشیدن و شناخت و باور و نوع نگاه به هستی موجود را در
برابر دیدگان توده های معترض کارگر باز می کند. خیل کارگران مبارز خواستار فزونی
دستمزد، صف فشرده جنبش خود را از افق تاریک و مه آلود فضای مسلط تفکر و نگاه
کاپیتالیستی به اندرون قلمرو نوینی از اندیشه، تحلیل و ادراک فرا می کشند و همه
هستی اجتماعی خود را در معرض قضاوت ملاک ها و معیارهائی متضاد با دنیای سرمایه داری
مشاهده می نمایند. در آنجا به دروغ از « بهای کار» سخن می رفت، در اینجا کل تار و
پود این دروغ تشریح می گردد. آنجا از این صحبت می شد که کارگر کار می کند و مزد
کارش را می گیرد!! بحث اینجا این است که نیروی کار او در این نظام کالا است و آنچه
بعنوان مزد می گیرد صرفاً بهای وسائل معیشتی مورد نیاز بازتولید نیروی کار وی و
زنده نگه داشتن نسل بردگان مزدی است. در تاریکی زار محاسبات آن فضا به معیارهای با
صرفه بودن و نبودن مزد کارگر برای صاحب سرمایه رجوع می شد. معیارها و ملاکهای اینجا
سرچشمه زایش سرمایه و سرمایه ها را در کوهسار کار کارگر می کاود و عریان می سازد.
مشاجرات آنجا حول نقطه تلاقی رضایت کارفرما و کارگر!!! سیر می کرد، محتوای
کیفرخواست اینجا پایان دادن به هستی رابطه خرید و فروش نیروی کار است. در آنجا همه
چیز به کل باژگونه بود و در اینجا همه چیز نقد باژگونه پردازی و تشریح واقعیت های
جاری است.
فعالین لغو کار مزدی این فضای فکری شفاف متضاد با افق تیره سرمایه داری را از ورای
آناتومی روشن و ملموس پروسه کار و تولید و سرنوشت کار کارگر معماری می کنند و در
این راستا است که هستی اجتماعی او را گام به گام در عمق جویبار خروشان مبارزه
طبقاتی اش علیه سرمایه به هستی آگاه تر، اندیشمندتر نیرومندتر، متحدتر و اجتماعی تر
بسط می دهند. آنچه در این میان انجام می شود نه صرف آموزش کلاسیکها، نه کلی بافی و
شعار پردازی توخالی علیه استثمار، نه رژیم ستیزی فراطبقاتی بی مایه، نه دمیدن در
صور جنبش سندیکالیستی، نه دعوت پیوستن به حجره های حزبی ارباب عقاید جنبش های
دموکراتیک و خلقی و سوسیال بورژوائی که تحقق عینی پروسه بلوغ ضد سرمایه داری و
کمونیستی توده های کارگر است. فعالین لغو کار مزدی در این گذر، به طور مستمر سنگین
ترین کوله بارهای تشریح کاری که کارگران انجام داده اند، میزان استثماری که شده
اند، اضافه ارزشی که تولید کرده اند، سرمایه ای که آفریده اند و همه جزئیات دیگر
پروسه کار را به دوش می کشند تا هر کجا که مناسب باشد و در هر شرائطی که ممکن گردد،
پیش روی کارگران باز کنند.
برخی از افراد و محافل فعال کارگری در نقد توهمات سالیان دراز خویش به احزاب و
گروههای مختلف چپ، در حالی که خود را منتقد رادیکال و دو آتشه روایت سوسیال
بورژوائی مبارزه طبقاتی قلمداد می کنند، در عمل و در دنیای واقعی پیکار میان طبقات
اجتماعی، عین همان راهبردها، راه حلها و نوع نگاههای پیشین را با خود حمل می
نمایند. اینان با چشم دوختن به این و آن متن آموزش اقتصاد سیاسی مارکسی، یا این و
آن روایت ماتریالیسم انقلابی مارکس از مبارزه طبقاتی، یکباره فریاد یافتم، یافتم سر
می دهند!!! چنین تصور می کنند که کل معضل سالیان دراز جنبش کارگری بین المللی فقط
عدم آشنائی این یا آن فعال طبقه کارگر با این متون بوده است!!! در سخن از جنبش ضد
سرمایه داری طبقه کارگر بلافاصله انگشت حیرت بر لب می پرسند: وقتی کارگران مثلاً
معنی ارزش اضافه را نمی فهمند، وقتی آنها معیار تبدیل کار به کار اجتماعی در سرمایه
داری را تعمق نمی نمایند، وقتی که مزد، بها، سود یا گروندریسه، کاپیتال و... را خوب
نفهمیده اند چگونه می خواهند علیه سرمایه داری مبارزه کنند؟!! در نگاه این عده چند
نکته کاملاً برجسته و قابل بررسی است. اول اینکه به رغم آنچه ادعا می کنند و حتی بر
خلاف آنچه در باره خویش تصور می کنند، آگاهی را مقوله ای تجریدی و منفک از پراتیک
مادی و اجتماعی و طبقاتی به حساب می آورند. روایت اینان از آگاهی، روایتی متناقض با
شناخت مارکسی آگاهی طبقاتی و ماتریالیسم انقلابی مارکس است. به زعم آنان آگاهی ضد
سرمایه داری مجموعه ای از آموزش ها و مباحث و تئوریها و نظریات رادیکال است و هر
کارگری که این بحث ها و تحلیل ها و متون حامل آنها را مطالعه نماید، لزوماً یک
کارگر آگاه است و پرچمدار مبارزه سوسیالستی طبقه خود می شود!!! به همین دلیل ترجیع
بند حرفشان این است که مثلاً فلان کارگر که از مبارزه ضد سرمایه داری حرف می زند،
آیا فلان بخش کاپیتال مارکس را خوانده است یا فلان اثر دیگر او را خوب درک کرده
است؟!! دوم آنکه آنان آگاهی را مقوله ای مربوط به افراد و نه جنبش طبقاتی می دانند
و همه گفتگویشان حول آگاهی فرد کارگر یا فعالان کارگری دور می زند و سوم که از همه
اساسی تر و مهمتر است، اینکه در منظر سیاسی اینان گویا آگاهی است که جنبش طبقاتی را
می سازد و نه جنبش طبقاتی است که باید در هستی اجتماعی خود آگاه و نیرومند و متحد و
با افق شود.
هر سه مؤلفه مذکور در نوع نگاه این عده به مسأله آگاهی طبقاتی کارگران اجزاء
ارگانیک یک منظومه نظری واحد را می سازند. برای اینان آگاهی طبقاتی، علمی از جنس
سایر علوم مثلاً فیریک، شیمی، ریاضی یا زیست شناسی است که هر کسی می تواند آن را
بیاموزد و هر که آن را بیاموزد فعال کمونیست و ضد سرمایه داری جنبش کارگری می گردد.
درست به همانگونه که یک پزشک با گذراندن دوران تحصیل طب و گرفتن کارت عضویت نظام
پزشکی شروع به طبابت و درمان بیماران می کند!! واقعیت این است که آموزش های مارکس
هم در دستگاه شناخت و استنتاج این عده سوای یک مجموعه علوم از نوع فلسفه و سیاست و
اقتصاد چیز بیشتری را تشکیل نمی دهد!! روایت سالیان متمادی چپ اردوگاهی و چپ سوسیال
بورژوای میراث دار آن از علم بودن سوسیالیسم هم دقیقاً از همین جا نشأت می گیرد.
آموزشهای مارکس به طور قطع علم است و در این زمینه جای هیچ بحث و جدلی نیست. مسأله
اساسی این است که این آموزش ها فقط در جائی آگاهی طبقاتی پرولتاریا هستند که به
عنوان سلاح پیکار طبقاتی و ضد سرمایه داری این طبقه به کار گرفته می شود. سوسیالیسم
یک جنبش است و سوسیالیسم طبقه کارگر، نه ساختار دانشگاهی مجموعه آثار مارکس و انگلس
که جنبش آگاه سوسیالیستی و ضد کار مزدی پرولتاریاست. هر نوع تلاش برای علم قلمداد
کردن سوسیالیسم به صورت تجریدی و در شکل منفک از پراتیک متعین اجتماعی و طبقاتی ضد
کار مزدی و برای محو سرمایه داری پل بستن کامل بر روایت مارکسی آگاهی طبقاتی و مسخ
مطلق آگاهی سوسیالیستی پرولتاریا است.
جایگزینی آگاهی طبقاتی پرولتاریا با آگاهی افراد و فعالین منفرد کارگری نیز رویه
دیگری از همان روایت متافیزیکی و غیرطبقاتی آگاهی است. بحث بر سر میزان شناخت و
درجه آشنائی این یا آن کارگر با آموزشهای مارکس نیست. سخن از یک جنبش آگاه سرمایه
ستیز و سوسیالیستی است. می توان تصور کرد که در نقطه ای از دنیا مثلاً شمار کثیری
از فعالین کارگری کل دستنوشته ها و آثار مارکس را در شیارهای ذهن خود ثبت و ضبط
کرده باشند. وجود چنین حالتی به هیچ وجه ملازم با عروج یک جنبش رادیکال ضد سرمایه
داری نخواهد بود. بالعکس، این فعالین با همه این آموزش ها چه بسا، به ره بردن
مبارزه طبقاتی کارگران در ورطه سندیکالیسم و راه حلهای سوسیال دموکراتیک یا هر
راهبرد دیگر غیرکمونیستی کمک رسانند. فهم طبقاتی سوسیالیسم و آموزش های مبارزه
طبقاتی مارکس که عموم از آن سخن می گویند موضوعی است که معنای درست خود را در همین
جا احراز می کند. فهم کارگری نقد اقتصاد سیاسی مارکس یا سایر آثار وی در پراتیک
شفاف سوسیالیستی و برای لغو کار مزدی جنبش کارگری و نه در سینه این و آن انسان
کارگر به منصه ظهور می رسد. آگاهی طبقاتی پرولتاریا جنبش آگاه زنده و افق دار ضد
کار مزدی او یا در واقع جنبشی است که در راه حلها و سنگربندی مطالبات و نوع
سازمانیابی جدال جاری خود عملاً روند کار جامعه موجود، فرایند بازتولید سرمایه
اجتماعی، ساختار نظم سیاسی و مدنی سرمایه، مبانی حقوقی و قانون و اساس موجودیت
بردگی مزدی را آماج حمله و ستیز قرار دهد. ممکن است خیل کثیر فعالین کارگری مثلاً
دانش آموختگان آکادمی علوم مارکسی باشند، اما جنبش کارگری بستر حضور آن ها، یک جنبش
بغایت رفرمیستی و منحل در رویکرد سوسیال بورژوائی باشد.
و بالاخره این که این آگاهی نیست که مبارزه طبقاتی را می آفریند. بالعکس این مبارزه
طبقاتی است که در فرایند بسط و بلوغ و کوبیدن سنگلاخ پیروزی نیازمند آگاه ساختن و
افق دار نمودن هر چه ژرف تر و گسترده تر و سراسری تر خود است. مارکس جنبش ضد سرمایه
داری طبقه کارگر را خلق نکرده است. این جنبش وجود داشته است و او به مثابه یک کارگر
آگاه کمونیست در زمان خویش با بیشترین بصیرت و توانائی و دانش طبقاتی به مسائل و
نیازهای بالندگی آگاهانه و سازمان یافته و افق دار این جنبش پاسخ داده است. بحث
فعالین لغو کار مزدی در این گذر بسیار گویا و شفاف است. بحثی که به رغم تمامی
شفافیت آن، برای خیل وسیع ابوابجمعی چپ سوسیال بورژوای ایران بسادگی قابل فهم نیست.
آگاهی طبقاتی به مفهوم دقیق مارکسی و ماتریالیستی و انقلابی آن در تمامی بحث های
مفصل و مشروح ما عظیم ترین مکان را دارد. آنان که جز این تصور می کنند، در فهم
مارکسی آگاهی طبقاتی دچار مشکل جدی هستند. برای ما نقد طبقاتی و ضد سرمایه داری
جنبش کارگری بر عینیت موجود سرمایه داری و بعنوان چراغ راه حی و حاضر طبقه کارگر در
مبارزه علیه کل نظام بردگی در همه شؤن و همه عرصه های حیات اجتماعی است که معنی
واقعی آگاهی را داراست. نوعی نگاه به آگاهی که طبیعتاً برای معتقدان به اصالت
اندیشه و نقش اندیشه ها در آفرینش تاریخ چندان قابل قبول نیست و قرار هم نیست که
باشد.
مبارزه برای افزایش دستمزد فقط یکی از قلمروهای جاری حیات جنبش کارگری و ساده ترین
آنهاست. کارگران در همه حوزه های زیست طبقاتی و اجتماعی خود با نظام سرمایه داری
درگیرند. فعالین لغو کار مزدی افراد همه جا حاضر، خانه زاد و دخالتگر کلیه این عرصه
ها و جنب و جوش ها هستند. یک معضل اساسی جنبش خودانگیخته و خودپوی ضد سرمایه داری
طبقه کارگر، ناتوانی توده