اصلاح طلبان واقعى
جعفر پيشه ورى
اينها هر چند ادعاى آزادى خواهى مىكنند و سنگ ملت پرستى به سينه مىزنند، ولى حقيقتا اين طور كه وانمود مىكنند، نيستند. اينها ايمان به قوهى قاهرهى ملت و انقلاب ندارند. ظاهرا از اوضاع ناراضى هستند و مىگويند كه بايد وضعيت اصلاح بشود، ليكن اين اصلاح را اولا از صنف حاكمه انتظار دارند؛ ثانيا نصيحت و تشويق را يگانه چارهى دردها تصور مىكنند. به خيال اينها، ممكن است با دست طبقهى ممتاز براى صنفهاى ديگر كار كرد. اين گونه اشخاص در مسالهى تجدد، از خود اشراف و مرتجعين خطرناك تر مىباشند.
تجربه مىگويد، كه فرق سياسى در مبارزه توليد شده و نشو و نما نموده و سقوط مىكند. براى اصلاحات، براى اجراى هر مادهى قانون بايد مبارزه كرد، نفع و ضرر آزادى را به ملت فهماند. صريح به شما مىگويم، و در آينده هم معلوم خواهد شد، كه اين رژيم پوسيده، اين عادات فاسد بايد تغيير يابد و همه بايد براى تغيير و محو بدبختى، اجراى آزادى و احياى اوضاع اقتصادى مبارزه كنند. اشراف، مرتجعين و مفت خورها، سبب خرابى مملكت شده، ثروت مملكت را بر باد داده و نمىگذارند هيچ اصلاح و آبادىاى در ايران بشود. اينها نمىفهمند تغيير رژيم چيست. اگر شما اصرار در خرابى مملكت داريد و نمىخواهيد اسم اصلاح و تغيير هم برده شود، آن وقت شما به دست خودتان هرج و مرج را تهيه مىكنيد.
* * *
اصلاحات چىها را در مواقع عادى ممكن نيست از آزادى خواهان حقيقى تميز داد. اما در موقع پيش آمد مسايل جدى و مهم نمىتوانند افكار خود را در پس پردهى اختفا مستور داشته و فورا خود را معرفى مىكنند. اينها هر چند ادعاى آزادى خواهى مىكنند و سنگ ملت پرستى به سينه مىزنند، ولى حقيقتا اين طور كه وانمود مىكنند، نيستند. اينها ايمان به قوهى قاهرهى ملت و انقلاب ندارند. ظاهرا از اوضاع ناراضى هستند و مىگويند كه بايد وضعيت اصلاح بشود، ليكن اين اصلاح را اولا از صنف حاكمه انتظار دارند؛ ثانيا نصيحت و تشويق را يگانه چارهى دردها تصور مىكنند. به خيال اينها، ممكن است با دست طبقهى ممتاز براى صنفهاى ديگر كار كرد
بنابراين هر وقت در ميان ملت، نهضت و جنبش بر عليه مفاسد و خرابىها شروع مىشود، اين آقايان به ميدان افتاده، گاه به نعل و گاه به ميخ مىزنند و نمىگذارند تودهى ملت كاملا از حقوق خود دفاع كرده، قدمى به طرف ترقى بردارد. اين گونه اشخاص در مسالهى تجدد از خود مرتجعين خطرناك تر مىباشند؛ زيرا اينها با مرتجعين آميزش و دوستى مىكنند، از سفرهى آنها مىخورند، و با مساعدت آنها كارهاى مهم براى خود و دوستانشان تهيه مىكنند. اينها ظاهرا مرتجع نيستند، ولى عمليات آنها به نفع مرتجعين ختم مىشود و چون در لباس آزادى خواهى هستند، سبب اغفال آزادى خواهان مىشوند.
اساس مسلك و عقيدهى اينها بر خلاف اصول غارت گرى و مفت خورى نيست. اينها با تنقيد كردن اولياى امور مىخواهند موقعيت اشراف را محكمتر كنند و آقايى آنها را بر سر ملت دوام بدهند. از اين جهت در مسايل جزيى عصبانى مىشوند، نصيحت مىكنند، حتا فحش هم به آنها مىدهند، ولى اين غوغاها نه براى دل سوزى ملت و حفظ آزادى است، بلكه براى حمايت آقايان خودشان است. و اگر انتشارات اينها را در جرايد ملاحظه كنيد، ملتفت مىشويد كه از يك طرف به مرتجعين نصيحت مىكنند و از طرف ديگر به آزادى خواهان بد مىگويند و مردم را از وخامت آزادى و تجدد مىترسانند و مثلا مىنويسند:
«ما نبايد براى آزادى يا تغيير اوضاع كوشش بكنيم؛ زيرا يك دفعه مشروطه گرفتيم بى نتيجه ماند. ملت مستعد نيست. معارف نداريم. حزب سياسى موجود نيست. در انتخابات ما را گول مىزنند و باز هم اشراف انتخاب خواهند شد.»
اگر كسى از اين مايوسها بپرسد، كه علت عقيم ماندن اصول آزادى چيست؟ قطعا جواب خواهند داد، كه: ملت لايق نبوده، يا اين كه ميرابو و روبسپير نداريم.
ولى ما از خوانندگان محترم سئوال مىكنيم، كه آيا ملت نالايق است يا فشارهاى خارجى در كار بوده است؟ اگر كسى به فداكارىهاى همين اهالى تهران و ولايات - كه نسبت به امروز بى اطلاعتر بودند - در سالهاى اول مشروطيت دقت كند، تصديق خواهد كرد كه مردم امروز خيلى لايقتر از مردم ده پانزده سال قبل مىباشند. اما وقتى ملت مىداند و مىبيند، كه مثلا وكلاى اصفهان به زور قنسول انگليس انتخاب مىشوند، يا در خراسان به ميل و زور قوام السلطنه و نظام السطنه وكيل تعيين مىشود، يا در رشت آنها كه احتمال دارد وكيل شوند تبعيد مىشوند، يا يك امين ماليهى ورامين با آن فجايع و دخالت در انتخابات باز مواخذه نمىشود و شايد ارتقاء رتبه يابد، در اين صورت چگونه ملت مىتواند به چنين پارلمانى اعتماد داشته باشد؟
خير آقايان! ملت لايق است و قدر آزادى را مىداند و همين ناراضى بودن ملت از مجلس و فرياد روزنامه نگاران كه در تحت تاثير افكار عمومى مجبور مىكنيد، دليل و علامت فهم و آگاهى ملت است. ولى ملت را به زور خفه مىكنند و اگر هم فرياد كند، جنبش نمايد، مىگويند غوغا طلب و هرج و مرج طلب هستند و براى اغفال عامه، روزنامه ها مىنويسند: ملت حاضر نيست، حزب نداريم، پس بايد از اجراى قانون صرف نظر كرد و منتظر شد تا پس از چند سال حزب درست بشود و مدرسه تاسيس كنند. آيا اينها طفل و كودك مىباشند؟ يا آنها كه مىگويند در هر دقيقه و هر ثانيه ولو دو نفر بايد در مدافعه از آزادى و جلوگيرى از ارتجاع بكوشند؟ ما شايد ابجد خوان علم اجتماع هستيم، اما اينها كه ادعاى تخصص نموده، كوس هل من مبارزى مىزنند، كور و نابينا هستند؟ تجربه مىگويد كه فرق سياسى در مبارزه توليد شده و نشو و نما نموده و سقوط مىكنند.
هيچ عالم و هيچ مقتدرى قادر نيست بدون شعارهاى كوتاه، بدون مبارزهى يوميه، يك حزبى تشكيل دهد. اين احزاب گوناگون كه زود مىآيند و زود متفرق شده، اسمى هم به يادگار نمىگذارند، نتيجهى همان فكر باطل است كه سياست مآبها دارند و تصور مىكنند بدون مبارزه مىتوان حزب داشت و آن حزب هم با يك تصميم تمام كارها را اصلاح كند. براى اجراى هر مادهى قانون بايد مبارزه كرد، نفع و ضرر آزادى را به ملت فهماند. در نتيجه، حزب توليد مىشود و الا بدون مبارزه هر قدر حوزه تشكيل دهيد و مرامهاى مشعشع بنويسيد، نمىتوانيد مردم را چهار جلسه در حوزه نگاه داريد.
يك عده سياست مآبهاى ديگر كه معارف را يگانه چاره دانسته و مىگويند، اول مدرسه بعد آزادى، آنها از اين دسته مايوسها جاهلتر هستند و نمىدانند با اين وضع اقتصادى و عدم تساوى و مفت خورى معارف ترقى نخواهد كرد. علم قبل از تهيه كار و مدرسه پيش از فكر شغل، فقط يك عده هوچى و سياست فروش درست خواهد كرد. اگر كار پيدا بشود، همين مرتجعها، همين بى اطلاعها به هر قيمتى باشد، طفل خود را به مدرسه خواهند گذاشت.
مقصود شما از علم چيست؟ علم زراعت يا علم مفت خورى؟ تصور كنيد در ده سال قبل چند دارلفنون تاسيس شده بود و حالا اكثر مردم مهندس بودند. شما از آن چه استفاده مىكرديد؟ و از اين عده كه تحصيل كردهاند، چه استفاده كردهايد؟
شما تصور مىكنيد كه با ده روز استخاره، به اين كتاب و آن مجله نگاه كردن و بالاخره يك مقاله نوشتن، كاشف آمريكا شده و حق داريد به نويسنده ها حمله كنيد. ولى خير آقايان! صريح به شما مىگويم و در آينده هم معلوم خواهد شد، كه اين رژيم پوسيده، اين عادات فاسد بايد تغيير يابد و همه بايد براى تغيير و محو بدبختى، اجراى آزادى و احياى اوضاع اقتصادى مبارزه كنند.
اشراف، مرتجعين و مفت خورها سبب خرابى مملكت شده، ثروت مملكت را بر باد داده و نمىگذارند هيچ اصلاح و آبادىاى در ايران بشود. اينها نمىفهمند تغيير رژيم چيست. خواهند گفت كه اين اشخاص مىخواهند هرج و مرج بشود. نه خير، هرج و مرج نمىخواهيم و مىگوييم بايد به تدريج با مبارزهى يوميه اين تغيير و انقلاب به عمل آيد. ولى اگر شما اصرار در خرابى مملكت داريد و نمىخواهيد اسم اصلاح و تغيير هم برده شود، آن وقت شما به دست خودتان هرج و مرج را تهيه مىكنيد.
اين وطن چىها اگر واقعا طرف دار اصلاح هستند، در عوض مايوس كردن مردم بايد مبارزهى يوميه را رويهى خود سازند و عملا از حقوق ملت دفاع كنند. مبارزه تنها با حكومت نيست، بايد با اكثريت، با مفت خورها، با موانع خارجى، با عادات شوم، با تعقيبهاى موهوم، با آزادى خواهى دروغى مبارزه كرد و چشم و گوش ملت را باز نمود.
طبيعت مبارزه مىخواهد، هر كس مبارزه نكرد، به آرزو هم نمىرسد.
* * *
روزنامهى «حقيقت»، شمارهى هشتاد و سه، چهارم خرداد 1301،
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com