نگاهى به چند گرايش‏ موجود در جنبش‏ كارگرى ايران 

محمد شمس

مقدمه:
كارگر مزدى بنا به حكم شرايط كار خود از همان ابتدا، كه، به اجبار، نيروى كارش‏ را بخاطر گذران زندگى مى‌فروشد، ضدكارمزدى بوده و خواستار تحول ماندگار در شرايط كار و زندگى خويش‏ است. در اين ميان هستند كسانى كه براى خلاص‏ شدن از اين وضعيت عمرى را در آرزو و تلاش‏ «صاحب كار» شدن، يا شانس‏ آوردن، سپرى مى‌كنند. تعداد اندكى از اينان به سختى موفق مى‌شوند، ولى بخش‏ غالبشان در آرزوى اين شكل از خلاصى از اجبار كار مزدى، تمام عمر را با تلخى براى مزد كار كرده و گه‌گاه با نق زدن به اين شرايط اعتراض‏ مى‌كنند. اين بدوى ‌ترين شكل «اعتراض» آشكار يا پنهان كارگر منفرد به كار مزدى است. ولى بسيارى از كارگران در طى كار و تلاش‏ براى تامين نيازمندى هاى اوليه زندگى خود به ضرورت همبستگى پى مى برند. آنها بتدريج در روند مبارزات مطالباتى- ‌طبقاتى‌شان با دانش‏ مبارزه طبقاتى، ضدكارمزدى آشنا مى‌شوند‌، و به درجات كم يا بيش‏ در مى‌يابند كه راه عملى براى بهبود ماندگار در شرايط كار، و برقرارى يك زندگى آسوده و انسانى، نشاندن كار داوطلبانه و نشاط‌انگيز بجاى كار مزدى است. كار داوطلبانه‌اى كه بر اساس‏ نيازهاى مادى و معنوى جامعه انجام مى‌گيرد، نه بر اساس‏ سود سرمايه. كارگران متكى به اين منطق مبارزه طبقاتى، ضدكارمزدى كه منطبق با ذات و طبيعت ضدكارمزدى خود آنها است. حتى اگر تمام عمر مجبور به كار مزدى باشند، همان عمر را به طرق مختلف در مبارزه براى خلاصى از فلاكت و نكبت نظام سرمايه‌دارى مى گذرانند. اين مبارزه‌اى پر فراز و نشيب، عليه كل جوانب سرمايه دارى است. در مقابل اين منطق مبارزه ضدكارمزدى كارگران، همواره هستند گرايشاتى كه از يك سو مبارزه دراز مدت آن را ناديد مى گيرند و از سوى ديگر تحت عنوان «واقع بينى» موقعيت برتر سرمايه دارى را پذيرفته و در چهارچوب اين نظام مى خواهند با سرمايه كنار بيايند.
با اين توضيح كوتاه در اين نوشته كوشش‏ خواهم كرد، كه مختصرا به چهارگرايش‏ موجود در جنبش‏ كارگرى اشاره كنم و با مكث بيشترى به گرايش‏ امكان‌گرا، كه چندين دهه است كه دردرون جنبش‏ كارگرى جهان، و بالطبع ايران، دست بالا را دارد، بپردازم و در پايان آن به برخى نكات اساسى گرايش‏ مطالباتى- طبقاتى و ضدكارمزدى، خواهم پرداخت.

* * *

یکم: گرايش‏ آنارشيستى: در ابتدا بايد تذكر داد كه آنارشيسم اصيل، نه «هرج و مرج طلبى»، بلكه ضديت با نظم موجود سرمايه‌دارى و خواست جانشينى فورى هرج و مرج سرمايه‌دارى با جامعه خودگردان شهروندان است. بعلاوه بايد گفت كه آنارشيسم تاريخا به شاخه‌هاى متعددى تقسيم شده و در جنبش‏ كارگرى عمدتا شكل آناركوسنديكاليسم را بخود مى‌گيرد. اين گرايش‏ در جنبش‏ كارگرى ايران داراى نفوذ چندانى نبوده، اما در مقاطعى در قالب هسته‌ها، كميته‌ها و گروه هاى كوچك چند نفرى اقدامات تهييجى و فعاليت‌هاى پنهانى، و گه‌گاه رعب‌آور انجام داده است. اين گرايش‏ بعضا تلاش‏ داشته كه مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران را به خشونت كور بكشاند. اوج اين نوع فعاليت‌ها را مى‌توان در دهه پنجاه شمسى، بعد از اصلاحات ارضى و حضور روزافزون كارگران روستائى‌الاصل در كارخانه‌هاى تازه تاسيس‏، ديد.
افق اين گرايش‏ با ذات ضدكارمزدى كارگران هم خوانى دارد. ولى مبانى عملى اين گرايش‏ اساسا با روند، مبارزه مطالباتى- طبقاتى كارگران منطبق نمى باشد. آنارشيست‌ها با نظم سرمايه‌دارى و قدرت متشكل سرمايه‌داران جهت تحميل اراده خود از طريق دولت، بوروكراسى، ارتش‏، پليس‏ و ده‌ها سازمان ديگر كنترل و تجسس‏ بورژوائى ديگر مخالفند. اين تمايل طبيعى هر كارگرى است، كه كنترل و پليسى بودن نظام سرمايه دارى را تجربه كرده است. اما آنارشيست‌ها با نفى قدرت متشكل سرمايه دارى به انكار هر گونه قدرت و سازمان متشكل در نظام بدون سرمايه و كارمزدى مى‌رسند. آنها اغلب، مبارزات محلى و شورشگرانه در دسته هاى كوچك و مخفى را جايگزين مبارزه سراسرى و سازمان يافته طبقاتى كارگران مى‌كنند. بدين ترتيب آنارشيست‌ها بر چيدن عملى مناسبات كار مزدى را كه از يك مسير پرفراز و نشيب واقعى مى گذارد، و تنها متكى به مبارزات همبسته طبقاتى كارگران و اراده جمعى كارگران است، را قبول ندارند. شكل و مضمون فعاليت‌شان معمولا با وضعيت كار و زندگى كارگران جور در نمى آيد. افق، دورنما و استراتژى شان عليه نظام سرمايه‌دارى بدون يك چشم انداز روش‏ و آينده‌ساز است. حاصل فعاليت‌شان، گسترش‏ روحيه شورشگرى و ضد نظم در ميان كارگران است.
دوم: گرايش‏ رفرميستى: اينان با اين افق و دورنما كه نظام سرمايه دارى رفرم پذير است كوشش‏ مى کنند با اقداماتى صرفا اصلاحى به تدريج، نظام سرمايه‌دارى را مهار كنند. اين گرايش‏ در حيطه مبارزات سياسى معمولا تلاش‏ مى‌كند تا اعتراض‏ پايه‌اى كارگران به كل نظام سرمايه‌دارى را به انتقاد به برخى عملكرد اين يا آن جناح سرمايه تقليل دهد. اين نگرش‏ در طى مبارزات پر فراز و نشيب كارگرى، با اتكا به برخى از اصلاحات دوره جنگ سرد، رفته رفته قادر گشته تا از طريق تحميق كارگران و مرعوب نمودن بخشى از فعالين كارگرى در طبقه كارگر صاحب نفوذ و اعتبار شود. اما اين پروژه و ادعا، كه مى شود تنها از طريق مبارزات رفرميستى از بلاياى نظام سرمايه دارى خلاصى يافت، هم اكنون در سطح جهانى و در مركز فعاليت هاى سوسيال دموكراسى اروپا مانند آلمان، سوئد، بريتانيا و غيره به ناكامى و شكست انجاميده است. اين افق و دورنما، مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران را در چهارچوب حفظ نظام سرمايه دارى و مناسبات كارمزدى محدود نموده، و حاصل فعاليتش‏ تا امروز براى كارگران جز برخى بهبودهاى موقتى در چهارچوب طولانى شدن اسارت در نظام سرمايه دارى چيز ديگرى نبوده است. نمونه بارز تشكل‌هاى اين گرايش‏ اتحاديه هاى كارگرى اروپا مى باشد، كه با احزاب سوسيال دمكرات محلى خود همكارى مى کنند. در ايران هم فعاليت‌هاى «شوراى متحده مركزى» در دهه بیست شمسى از چنين افق و تفكرى نشات مى‌گرفت. روشن است كه حتى بهبودهاى موقتى در شرايط كار و زندگى خواست و سوژه مبارزه، مطالباتى- طبقاتى هم در جنبش‏ كارگرى هست. اما رفرميسم براى دستيابى به بهبود‌هاى جزئى، مبارزه ضد سرمايه‌دارى و ضدكارمزدى كارگران را تعطيل و تخطئه مى‌كند. كل افق و استراتژى‌اش‏ چيزى جز بعضا مبارزه، و اغلب مماشات و چانه زدن با سرمايه‌داران، براى بهبودهاى مقطعى و جزئى نيست.
سوم: گرايش‏ امكان گرا: اين گرايش‏ ادامه منطقى گرايش‏ رفرميستى مى‌باشد كه با توجه به عقب نشينى‌هايى كه جنبش‏ كارگرى طى دهه هشتاد و نود ميلادى در سطح جهانى كرده است، امروزه دست بالا را در جنبش‏ كارگرى دارد. در ايران عقب نشينى طبقه كارگر در اين دو دهه با توجه به عوامل و تحولات محلى دو چندان بوده است و گرايش‏ امكان‌گرا هم در اين دوره رقيب قدرتمندى را در جنبش‏ كارگرى در مقابل خود نداشته است. اين گرايش‏، اساسا هر گونه امكان مبارزه كارگرى براى تحول بنيادى نظام سرمايه‌دارى به يك نظام در خور انسان امروزى، كه در آن ديگر انسانى انسان ديگرى را استثمار نمى كند، را كاملا ناممكن مى‌داند. براى اين گرايش‏ آنچه در نظام سرمايه دارى امكان دارد تغييراتى جزئى است، كه مى توان آنها را، آنهم در شرايط معينى‌، براى كارگر بدست آورد. به باور اينان هر بار كه رونق در اقتصاد سرمايه دارى بوجود آيد، كارگر مى تواند و حق دارد تقاضاى بهبود در موقعيت كار و معاش‏ خود كند. هر بار كه سرمايه دارى در ركود است و يا سرمايه داران درگير جنگ و ستيز يا يك ديگر مى‌شوند، كارگران هم بايد حدود خود را بدانند و توقعات «ممكن» داشته باشد. بعنوان مثال، و از ديدگاه امكان‌گرايان، در چنين دوره‌هائى كارگران بايد بجاى خواست افزايش‏ دستمزد و كاهش‏ ساعات كار، به پائين آمدن سطح دستمزدها، طولانى شدن زمان كار و افزايش‏ اضافه كارى به منظور حفظ مشاغل خود رضايت بدهند. به باور اين گرايش‏، در مقابل قدرت مافوق سرمايه و سرمايه‌دارى، كارگر بايد مطيع باشد تا شايد رضايت كارفرما را براى حفظ شغل و نان بخور و نمير بدست آورد. براى اين گرايش‏، كارگر برده مزدى سرمايه‌دار است و خواهد بود، و تنها مى‌تواند، و بايد، با اين واقعيت خود كنار بيايد. از اين رو چانه زدن بر سر ميزان كاهش‏ دستمزد كارگران، بالا بردن بازدهى توليد و شدت كار كارگران، بى توجهى مطلق به وضعيت بيكاران، ايجاد تشكل‌هاى مذهبى و پليسى بنام كارگران، و در يك كلام قبول هر جور تضييق به كارگران به بهانه «امكانات موجود» فلسفه وجودى و اساس‏ كار اين گرايش‏ است. حاصل كار اين گرايش‏، ماندگار كردن نظام سرمايه دارى و مناسبات كارمزدى مى باشد. گرايشات رفرميستى و امكان‌گرا، عليرغم هم‌سوئى‌هاى مقطعى با خواست و مطالبات بلاواسط كارگران، هدف و استراتژى‌شان از پايه و اساس‏ با ذات و منطق مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران بيگانه بوده و بنيادا از گرايش‏ طيقاتى و راديكال كارگرى متفاوت و متمايز است.
چهارم: گرايش‏ ضدكارمزدى: اين گرايش‏ ظرفيت، افق و امكانات واقعى، عملى و علمى براى هدايت و متشكل كردن كارگران براى خلاصى هميشگى از نكبت و فلاكت سرمايه‌دارى و مناسبات كارمزدى و در يك كلام آزادى حقيقى انسان را دارد. با اتكا به همين خصوصيت، و توان حاصل از آن، فقط اين گرايش‏ است كه مى‌تواند در عين حال در نظام سرمايه‌دارى براى بهبود شرايط كار، افزايش‏ دستمزد، تبديل رقابت و جدايى موجود بين كارگران مختلف به همبستگى بين آنان، لغو كار خردسالان، تامين و نگهدارى از‌ سالمندان و كسانی كه قادر به كار نمى‌باشند، بهبود محيط زيست و غيره مبارزه موثر كند.
اما امروزه در ايران هم، مثل اغلب كشورهاى جهان، گرايش‏ امكان‌گرا جنبش‏ كارگرى را در اسارت خود گرفته و مانع جدى پيشرفت مبارزه مطالباتى- طبقاتى كارساز كارگران است. براى شناختن اين گرايش‏ و نقش‏ عميقا مخرب آن در جنبش‏ كارگرى جهان و ايران، و لزوم مبارزه بى‌ وقفه براى افشا و منزوى كردن آن در ميان كارگران می بايست هر چه بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
 
پيشينه تاريخى گرايش‏ امكان گرا
در اوايل قرن گذشته جنبش‏ كارگرى در جهان سيرى صعودى را مى‌پيمود. در اين ايام بسيارى از كارگران و فعالين كارگرى ايران در روسيه كار و زندگى مى‌كردند و درگير در رويدادهاى انقلاب اكتبر در اين كشور بودند. آنان با كوله‌بارى از تجربه مستقيم و دانش‏ مبارزات طبقاتى كارگرى گروه گروه به يارى ديگر فعالين كارگرى كه در ايران مشغول فعاليت بودند آمدند، و به مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران حياتى تازه بخشيدند. به مدد كوشش ‏هاى مجدانه اين فعالين كارگرى سازمانيابى كارگرى ظرف چند سال چنان وسعت و دامنه يافت كه آنان قادر گشتند اولين تشكل سراسرى را در ايران تحت نام «شوراى اتحاديه مركزى» بنيان گذارند، برنامه و نظام‌نامه‌اى را از طريق شور و مشورت براى آن تهيه كرده و اقدام به تاسيس‏ باشگاه‌هاى ورزشى، آموزشى، فرهنگى، صندوق‌هاى هميارى اعتصاب و فروشگاه‌هاى تعاونى كنند. اين وضعيت و نتايج مثبت كار فعالين كارگرى خوشنام و صاحب اعتبار و كاردان عملا جائى حتى براى اعلام وجود و جولان دادن امكانگرايان در ميان مزد و حقوق بگيران نمى‌گذاشت. افسوس‏ كه بسيارى از فعالين كارگرى امروز ايران، و بخصوص‏ آنان كه مجبور به خروج از ايران و اقامت در كشورهاى اروپا و ديگر كشورهاى جهان شده‌اند، تجارب تاريخى و منش‏ بين‌المللى اين نسل از فعالين كارگرى را يك سره به باد فراموشى سپرده اند.
اما بدليل از هم گسيختگى بعدى جنبش‏ بين المللى كارگرى و فاصله گرفتن بيشتر و بيشتر حزب و دولت شوروى از جنبش‏ طبقاتى كارگرى جهان، و ديگر جنبش ‏هاى طبقاتى و اجتماعى آن ايام، رفته رفته گرايش‏ رفرميستى توانست در ميان كارگران ايران هم نفوذ و اعتبارى پيدا كند. تا مدت‌ها، يعنى فاصله بين اوايل دهه بیست تا اواسط دهه سی شمسى، اين گرايش‏، كه از جانب حزب توده نمايندگى می شد و از طريق «شوراى متحده مركزى» عمل مى‌كرد در مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگرى غالب بود. تا اين كه به دلايلى چند، از جمله دنباله‌روى از سياست هاى فرصت طلبانه و «‌پاندولى» حزب توده و بن‌بست و ناكامى نگرش‏ رفرميستى آن در جامعه و بالاخره فشار و سركوب آشكار و خشن دولت وقت، امكان‌گرايان فرصت يافتند كه با استفاده از امكانات و كمك‌هاى حكومت گام به گام به ميدان‌دار اصلى در مقابله با جنبش‏ طبقاتى كارگرى تبديل شوند.
دوران آغاز فعاليت گرايش‏ امكان گرا در ايران بيشتر برمی گردد به زمان دولت‌مدارى احمد قوام‌السطنه در سال‌هاى 1325 شمسى، كه با تاكيد و تائيد كارشناسان آمريكائى و انگليسى، بطور آگاهانه و نقشه‌ مند به اين گرايش‏ در جنبش‏ كارگرى فرصت و امكان فعاليت ميدهد. دولت‌هاى آمريكا و بريتانيا در اين دوره «سازمان جهانى كار» را براى مقابله با مبارزات كارگران جهان، كه از اوايل دهه بيست تا اواخر دهه پنجاه ميلادى قرن گذشته تحت نفوذ حزب و دولت شوروى، و به طبع آن كمينترن و احزاب و سازمان هاى وابسته به آنها بود، ايجاد كردند. البته در جنبش‏ طبقاتى كارگرى آن زمان بخشى از فعالين مستقل مبارزه ضدكارمزدى، هم دخيل بودند. اما دست بالا را جريان طرفدار شوروى داشت. «سازمان جهانى كار» نه فقط براى مقابله با نفوذ شوروى، بلكه اساسا براى مقابله با مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران جهان تاسيس‏ شده بود و به عناوين گوناگون تلاش‏ داشت تا اين مبارزات را از مضمون سياسى طبقاتى تهى سازد.
 در دوره حاضر و با فروپاشى اتحاد شوروى و بلوك شرق در اوايل دهه هشتاد ميلادى قرن بيستم، ادامه ضعف و عقب نشينى مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگرى و شكست گرايش‏ رفرميستى، گرايش‏ امكان‌گرا براى دو دهه در جنبش‏ كارگر جهان ميدان تقريبا بلامنازع را براى عمل بدست مى آورد. حاصل كارشان هم در سراسر جهان بخصوص‏ اروپا، بیست سال عقب نشينى مرتب كارگران، و از دست دادن تدريجى بخش‏ قابل توجه‌اى از آن دست آوردهايى است كه به يمن مبارزات مطالباتى- طبقاتى حاصل شده بود.
مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران ايران هم كه در آغاز فروپاشى نظام شاهنشاهى، شعارهايش‏ با «بايد گردد» ختم مى‌شد و فعالينش‏ خواستار شركت در شوراى «انقلاب» بودند، به وضعيت امروز افتاد. هم‌اكنون ريشه‌يابى همه جانبه اين عقب‌ نشينى زيان ‌آور از نهايت اهميت براى جنبش‏ كارگرى برخوردار است. اما مختصرا در اينجا مى توان به يكى دو نكته در اين مورد اشاره كرد. اين درست، كه بخشى از اين عقب نشينى‌ها بخاطر سركوب لجام گسيخته نظام سرمايه‌دارى در ايران می باشد و بخشى هم، تا آنجا كه به جنبش‏ كارگرى برمى‌گردد، مربوط به توهم بسيارى از كارگران به «انقلاب» بوده است. اما پرسيدنى است كه پيدايش‏ اين توهم در جنبش‏ كارگرى و نفاق و پراكندگى موجود حاصل كار چه گرايشى در درون جنبش‏ كارگرى می باشد؟ براى پى بردن به حقيقت، كافيست به جست و خيزها، و شكل و شمايل، فعالين كارگرى بعضى از احزاب و سازمان هاى «چپ» در انجمن‌ها و شوراهاى اسلامى در اين ايام نگاهى انداخته شود تا معنى فاجعه آميز عمل امكان‌گرايى بيشتر و بيشتر نمايان گردد. امروزه هم اينان مى ‌خواهند با استفاده از «امكانات موجود» و طرح مشترك دولت و سازمان جهانى كار انجمن‌هاى صنفى، اين واضح‌ترين نمونه تشكل‌هاى فرمايشى، را براى مقابله با مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگرى، كه هر روز گسترش‏ می یابد و شرايط يك سازمانيابى نوينى را براى كارگران و بخصوص‏ فعالين جنبش‏ طبقاتى كارگرى مهيا می سازد، را با پسوند يا پيشوند «مستقل» و «آزاد» به كارگران تحميل كنند. حيرت ‌آور است كه هنوز هم برخى از فعالين قديمى كارگرى، بخصوص‏ فعالينى كه به باور خود «چپ» هستند، براى چنين پروژه‌هائى سر و دست مى‌شكنند، و بى پروا، بدون ملاحظه، بى قيد و شرط  پذيراى اين «امكان» شده‌اند.
اما با ناكام ماندن انجمن‌ها و شوراهاى اسلامى و خانه كارگر در دو دهه گذشته، عقيم ماندن تا كنونى پروژه «انجمن‌هاى صنفى»، فضاى تازه‌اى براى ابراز وجود و سازمانيابى نوين كارگرى ايجاد شده است. صدها اعتراض‏ و اعتصاب ساليانه كارگرى مانند تظاهرات و مبارزات ادامه‌دار معلمان، اعتراضات وسيع و اجتماعى كارگران بهشهر در سال گذشته، كه خارج از كنترل جريان مكانگران بوده، و اعلام نظر و موضع گرايش‏ ضدكارمزدى در مورد مسائل مختلف نمود‌هائى از آغاز توان‌يابى و شكل‌گيرى مجدد و امروزى نگرش‏ علمى گرايش‏ ضدكارمزدى است كه ملزومات لگام زدن به گرايش‏ امكان‌گرا را در جنبش‏ كارگرى ايران فراهم مى‌آورد.
در چنين وضيعتى «سازمان جهانى كار» به خواست سرمايه داران و دولت پس‏ از قريب به شصت سال بار ديگر در ايران ظاهر شده تا به مدد امكان‌گرائى مبارزات كارگرى جارى را مهار كند. «سازمان جهانى كار» مدتى است كه كوشش‏ می نمايد، تا در ارتباطات و همكارى سه جانبه با دولت، كارفرمايان و فعالين گرايش‏ امكان‌گرا در ايران، ملزومات ايجاد تشكلات «مستقل و آزاد صنفى»، كه مورد قبول كارگران و قابل كنترل توسط دولت و كارفرمايان باشد، را فراهم آورد. اين پروژه در وضعيتى طرح می شود كه كارگران ايران بنا به تجربه خود، هر سال بيش‏ از سال پيش‏، از تشكل‌هاى فرمايشى دورى می جويند، كنجكاوانه و پرسشگر بدنبال اشكال نوينى از سازمانيابى می گردند؛ و بعضا بدليل اختناق و به تنگ آمده از ناملايمات روزگار اقدام به شورش‏ هاى خود انگيخته مى‌كنند. دامنه اين مبارزات و اعتراض‏ ها روز به روز فزونى مى يابد. به همين منظور هم اكنون سرمايه دارى ايران از امكان‌گرايان، بعنوان تكيه گاه قابل اعتماد و عصاى دست خود براى به انحراف كشاندن و كنترل مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران، استفاده می کند، و امكاناتى در اختيار شان می گذارند.

انتظار سرمايه دارى از گرايش‏ امكان گرا و نقش‏ امكان‌گرايان در تحولات جارى
امروزه سرمايه‌دارى جهانى دچار بحرانى عميق و ماندگار شده است. آنقدر توليد كرده‌اند كه در اوج اين بحران وحشت شان نه از «تورم»، بلكه از «انقباض» قيمت ها در اروپا و بازارهاى عمده جهانى است. سرمايه گذارى ممكن روى اتوماتيزه كردن بيشتر ابزار توليد، سود آورى لازم را براى جلوگيرى از افت نرخ سود نمى‌دهد و از دستور خارج است. انبوه اكتشافات و اختراعاتى كه توليد را در عرصه‌هاى مختلف مى‌توانند باز هم بيشتر اتوماتيزه كنند و نيازمندى‌هاى امروزى بشر را بيشتر تامين نمايند در قفسه‌هاى موسسات تحقيقى خاك مى‌خورند. علت اين است كه سرمايه‌گذارى براى استفاده از اين تكنولوژى‌هاى جديد ديگر مانند گذشته به صرف سرمايه‌داران نيست. رقابت هاى سبعانه دسته‌جات مختلف سرمايه كه در بازارهاى محلى، منطقه‌اى و جهانى با حرص‏ و شدت هر چه بيشتر در جريان است، تماما ناشى از وضعيت كنونى می باشد. سرمايه‌دارى درگير اين بحران، مفر اصلى براى كاهش‏ تاثيرات بحران را در حمله باز هم بيشتر به شرايط كار و زندگى مزد وحقوق بگيران و اكثريت مردم جهان مى‌داند.
در اين واضاع، نقش‏ امكان گرايان حتى «گذاشتن لقمه نانى در سفره كارگران» نيست، بلكه كنترل مبارزات و اعتراضات كارگرى و فرسوده و بى‌حاصل كردن توان مبارزاتى كارگران، از طريق دامن زدن بيشتر به ملى گرائى، نژادپرستى، خرافه‌پرستى، و قلب تاريخ و وارونه جلوه دادن دستاوردهاى مثبت و منفى مبارزات كارگران است. امكان‌گرايان به مدد همه اينها مبارزات كارگران را به ناكامى و شكست «هدايت» مى‌كنند.
در ايران پروژه فرمايشى «انجمن‌هاى صنفى»، كه مورد قبول و پسند «سازمان جهانى كار» قرار گرفته، آنقدر تو زرد، ايدئولوژيك و فرمايشى است كه به مسئولان شوراهاى اسلامى و خانه كارگر امكان داده است كه، به منظور رقابت و حفظ قدرت و امكانات «‌لفت و ليس ‏هاى» گذشته خودشان، در موضع مدعى و ناقد اين طرح ظاهر شوند.
تكاپوى سرمايه‌داران و دولت و امكان‌گرايان براى ايجاد يك تشكيلات قابل قبول براى كارگران و قابل كنترل براى كارفرما و دولت يك تكاپوى چند وجهى و همه جانبه است. در ميدان جدل‌هاى نظرى هم اينان بيكار نمانده‌اند. عده‌اى از قلم‌ زنان و نظريه‌پردازان اينان چند سال است كه اين ايده را در جامعه و جنبش‏ كارگرى مطرح مى‌كنند كه سرمايه دارى صنعتى ايران اخيرا به اين فكر افتاده كه با كارگر متشكل طرف شود. اينان تلاش‏ می کنند نگرشى بى پايه و اساس‏ و غير علمى را در ميان كارگران رواج دهند مبنى بر اين كه همه فلاكتى كه گريبان كارگران را گرفته ناشى از نظام «رانت خوارى» و از جانب «‌رانت خواران» می باشد. نه از نظام سرمايه‌دارى و از جانب سرمايه‌داران! اين نظريه‌پردازان سرمايه‌دارى براى جا انداختن ادعاهاى پوچشان بعضا، و با تناقض‏ گوئى و تحريف، به نقل قول‌هاى سر و دم بريده‌اى از نوشته‌هاى ماركس‏ و انگلس‏ هم جهت تائيد نظرات امكان گرايانه خود متوسل می شوند.
اين ادعا كه سرمايه دارى صنعتى در ايران می خواهد با كارگران متشكل طرف باشد، يكسره پوچ و بى ‌اساس‏ است. سرمايه دارى صنعتى تا كنون حداكثر تلاشش‏ را كرده كه تا آنجا كه تيغش‏ مى‌برد و زورش‏ مى‌رسد با كارگران منفرد طرف باشد. يك دليل اين كه هم اكنون دامنه قرار دادهاى پيمانى و موقت هر روز گسترش‏ مى يابد، ممانعت از ماندگارى كارگران در يك محيط كار و ايجاد پيوندهاى اتحاد و همبستگى بين آنان است. اين شكل استخدام كارگر مختص‏ به ايران نبوده و كاربردى جهانى براى سرمايه دارد. امروزه در سراسر دنيا ضعف سازمانيابى گرايش‏ ضدكارمزدى كارگران، دفاعى بودن مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران، و دست نبردن هوشمندانه كارگران به شيوه‌هاى مبارزه تعرضى، اين امكان را بيشتر و بيشتر به سرمايه‌داران و گرايش‏ امكان گرا داده تا اين شكل از استخدام كارگر مزدى را هر چه بيشتر رايج كنند. برخى از نتايج افزايش‏ استخدام كارگر پيمانى و موقت، كاهش‏ همبستگى كارگرى، افزايش‏ رقابت و سخت‌تر شدن ايجاد تشكل كارگرى است. يك نمونه معاصر و گويا جامعه آمريكا در سال 2003 است، كه فقط هشت درصد كارگران اتحاديه‌اى دارد! سرمايه‌دارى خيلى خيلى صنعتى آمريكا با اكثريت قريب به اتفاق كارگران اين كشور امروزه بطور منفرد روبرو مى‌شود. قراردادهاى كار فردى و بدون دخالت تشكل‌هاى كارگرى نفسِ مزد و حقوق بگيران آمريكا را گرفته است. البته اين جور استدلال‌ها كه گناه بيكارى و فلاكت كارگران را به گردن يك بخش‏ از سرمايه‌داران، دولت هاى نالايق، مديران ناصالح، كارشناس‏ مغرض‏ و غيره مى‌اندازد و براى بخشى ديگر از سرمايه‌دارى اعتبار و معصوميت و خصائل خوب قائل مى‌شود، قدمتى به اندازه عمر خود سرمايه‌دارى دارد. امروزه هم بعيد بنظر می آيد يك مجله معتبر جانب دار سرمايه دارى را پيدا كرد كه به نوعى از اين ادعاها و تحليل‌های «كارشناسانه» در مورد علل خرابى وضع اقتصاد كشورهاى سرمايه دارى پيشرفته نداشته باشد.
براى هر فعال هوشمند مبارزه مطالباتى- طبقاتى كارگرى به خوبى روشن است، كه اين كل سرمايه دارى ايران است كه شاخك هايش‏ به كار افتاده و خطر شورش‏ هاى خود‌جوش‏، يا بعضا سازمان‌يافته، و غير قابل كنترل همگانى، بخصوص‏ جوانان و كارگران بيكار و كارگران شاغلى كه ماه‌ها و سال‌ها آن چندرغاز مزد و حقوق شان را هم دريافت نكرده اند، را حس‏ می کند. هراس‏ برشان داشته و دنبال چاره و نجات مى‌گردند. با تمام ناملايمات و رفتارهاى خشن و غير انسانى هر روزه‌شان، اين اعتراضات همگانى و گسترده شده و مثل گذشته نمى‌توانند آنها را بطور كامل و ماندگار كنترل و سركوب كنند. سياست سركوب صرف ديگر براى‌شان آن برائى و كاربرد لازم را ندارد. تشكلى كه اينان مى‌خواهند تشكلى براى مهار اعتراضات كارگرى و اجتماعى و تكميل كردن سياست سركوب به شيوه امروزى آن است.
آن تشكلى كه سرمايه‌ صنعتى و غيرصنعتى ايران امروزه در دستور كار دارد و امكان گرايان، و متاسفانه عده اى از فعالين صميمى كارگرى در درون اين گرايش‏، از مجاز شدنش‏ صحبت می کند، چيزيست مانند «انجمن صنفى خبرنگاران» يا «انجمن صنفى رانندگان وسايل نقليه سنگين». اين انجمن ‌های مكتبى، از طريق قوانين و وزارت كار و امور اجتماعى تحت كنترل دولت و كارفرمايان بوده و ساختارى عميقا بوروكراتيك دارند.
تازه اگر دولت و كارفرمايان در ايران اجازه تشكيل اتحاديه‌هايى شبيه بريتانيا، آلمان، سوئد و غيره را هم بدهند، چه چيز نصيب كارگران خواهد شد. امروزه مگر اتحاديه‌ها در اروپا و آمريكا چه بهبود اساسى و پايه‌اى به نفع كارگران بدست آورده‌اند و حفظ كرده‌اند كه در ايران هم بكنند؟ در خود اروپا اين اتحاديه‌ها نتوانسته‌اند حتى از سطح دستمزد، شرايط كار و تامين اجتماعى بيست سال پيش‏ كارگران دفاع كنند. كارگران را «دلسوزانه» و «عاقلانه» از شكستى به شكست ديگر كشانده‌اند. امروزه بيكارى روزافزون، كاهش‏ دستمزد و نداشتن امنيت شغلى، افزايش‏ وحشتناك شدت كار، كاهش‏ شديد بيمه‌هاى اجتماعى و غيره در دل اروپاى پيشرفته صنعتى، تا آنجا كه به جنبش‏ كارگرى برمى‌گردد، تماما حاصل عمل اتحاديه‌هاى امكان‌گرا و رفرميست است.
اما به محض‏ اين كه مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران تعرضى شود و گرايش‏ ضدكارمزدى، در طبقه كارگر قدرت بگيرد، و به درجه‌اى كه كل نظام سرمايه دارى و كار مزدى، با مبارزات كارگران سازمان يافته، در تشكلى متفاوت از تشكل‌هاى موجود و مجاز به مقابله طلبيده شود و در خطر بيافتد، سرمايه‌داران و دولتشان هم مجبور خواهند شد كه بدست گرايش‏ امكان‌گرا «لقمه نانى» بدهند، و هم چنين گرايش‏ رفرميستى در درون مبارزات كارگرى را بار ديگر تحويل بگيرند. آنها تلاش‏ خواهند كرد كه توسط اين گرايشات مبارزه طبقاتى و ضدكارمزدى كارگران را به ناكامى و شكست بكشانند. اين وضعيت تحميق بحران اجتماعى و اقتصادى، و لاجرم سياسى، را به دنبال خواهد داشت. فعالين هوشمند مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگرى از همين امروز مى‌بايست خود را براى تمام لحظات و فازهاى اين مبارزه پر افت و خيز، ولى بالنده و صاحب آينده، آماده كنند.

افق، دورنما، استراتژى و مختصات سياسى و اخلاقى گرايش‏ امكان گرا
گرايش‏ امكان‌گرا امروزه از امريكا گرفته تا بريتانيا و ساير كشورهاى اروپايى، از كشورهاى آمريكاى لاتين گرفته تا آسياى جنوب شرقى، خود را به كارگران تحميل كرده است. «اتحاديه‌هاى كارگرى بازارى» اسم رمز امروزى اين گرايش‏ است. طبق نظر اينان تشكل كارگرى قرار است نقش‏ دلال خريد و فروش‏ نيروى كار كارگر را ايفاء كند، و يا وسيله‌اى براى تسهيل اين دلالى شود. بعلاوه در نقد اين گرايش‏ است كه مبانى و مطالبات- طبقاتى كارگران مفهوم و اهميت درخور و امروزى خود را نمايان می کند. افق، دورنما و استراتژى غالب امكان گرايان، در اين خلاصه می شود: لقمه نانى در سفره كارگران گذاشتن، قاچ زين را گرفتن و اسب سوارى را پيش‏ كش‏ كردن، سرمايه دارى و مناسبات كار مزدى را جاودانى و برچيدن آن را وهم و خيال دانستن، و انديشه علمى مبارزات طبقاتى، ضدكارمزدى را تخيلات «روشنفكرانه» دانستن. بارزترين مشخصه سياسى امكان ‌گرايان كنار آمدن هميشگى با طبقه سرمايه‌دار و دولت سرمايه‌دارى، يا «يرسياسى» قلمداد كردن فعاليت هاى خود و مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران است. آنها هر امكان را بمثابه استراتژى و هدف مبارزه قرار می دهند. نتايج وخيم كار اينان در دنياى امروز، كه علم، دانش‏ و تكنولوژى می تواند زندگى را انسانى و انسانى‌تر كند، چيزى جز اسارت، فقر و فلاكت بيشتر و آسيب هاى روحى و روانى فاجعه بار براى كارگران و خانواده هايشان نبوده است. اينان فرصت طلبانه براى تحقق برنامه خود از هر امكانى كه سرمايه داران و دولت در اختيارشان می گذارند، مانند دفاتر رسمى، بهره‌مندى تبليغاتى از رسانه هاى عمومى و كمك‌هاى مالى و غيره چاكرمنشانه سود مى‌جويند تا با اين امكانات اهدائى بورژوازى در جهت بى اثر كردن سازمانيابى، مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران فعاليت كنند. اينان اكنون در ايران تلاش‏ می کنند تحت عنوان انجمن هاى «مستقل» و «آزاد» صنفى بر سر راه مبارزات و خواسته هاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى كارگران مانع ايجاد كنند و لجوجانه و بيمارگونه عليه همبستگى مبارزاتى با احزاب و سازمان‌هاى مترقى جانب‌دار جنبش‏ طبقاتى كارگرى فعاليت و تبليغ كنند. برخى از مشخصات اخلاقى امكان‌گرايان عبارت است از فرصت طلبى، مقام پرستى، حاشا كردن حقيقت، عوام فريبى، عدم برخورد به اشتباهات خرد و كلان خود، زير پاى همكاران مخالف خود را به شيوه‌هاى توطئه گرايانه خالى كردن، جعل در تاريخ و غيره است. مى‌بايست در همين جا ياد آور شوم كه در گرايش‏ امكان‌گرا هستند كسانى كه با نيت نيك می خواهند در مبارزات رفاه‌طلبى بعضا سياسى كارگران موثر باشند؛ ولى به علت نداشتن يك افق شفاف و چشم انداز روشن از نظام سرمايه دارى، و بديل كارگرى و انسانى آن، در تحقق نياتشان ناكام مانده و مى‌مانند. اينان بر خلاف فعالين گرايش‏ ضدكارمزدى كه تلاش‏ دارند گاو را از شاخش‏ بگيرند و به زمين بزنند، سعى می کنند گاو را از دم بگيرند و به خيال خود مهار كنند.

مبانى تشكل و سازمانيابى مطالباتى- طبقاتى و گرايش‏ ضدكارمزدى
در جنبش‏ كارگرى، تنها، گرايش‏ ضدكارمزدى كارگرى است، كه ظرفيت، افق و دورنمای واقعى، همه جانب و عملى ممكن را براى بيرون بردن كارگران و مردم جهان از وضعيت وخيم امروز دارد. ولى بدون حضور و دخالت هوشمندانه مزد و حقوق بگيران متشكل و متكى به اين نگرش‏ و تاريخى بين‌المللى كارگرى، امكان هيچ تغيير جدى، موثرى و مانده گار در زندگى كارگران و مردم را نبايد انتظار داشت. با در نظر داشتن همه تجربيات منفى و مثبت جنبش‏ كارگرى، و توجه به وضعيت بد و ناهنجار كنونى مزد و حقوق بگيران و اكثريت مردم در جهان و بخصوص‏ ايران، تشكلى اساسا متفاوت با آنچه كه امروزه در جنبش‏ كارگرى وجود دارد، لازم است. اگر قرار است از تاريخ جنبش‏ كارگرى درسى بگيريم، می بايست تشكلى شبيه «جامعه بين‌المللى كارگران» زمان ماركس‏ را در نظر بگيريم، كه از همان ابتدا هم به بهبود شرايط كار و غيره توجه دارد. هم ضد توليد براى سود، ضد نظام سرمايه دارى و مناسبات كارمزدى می باشد. اصلى‌ترين افق اجتماعى اش‏ ساختن جامعه‌اى است كه در آن توليد براى انسان و رفع نيازهاى انسانى برنامه ريزى شده و انجام مى‌گيرد، و نه براى سود. دورنمايش‏، بر اين است كه هرچه سريع تر و سنجيده تر كار را داوطلبانه كند و نكبت نظام و اجبار بشر براى كارمزدى را برچيند.
در شرايطى كه سطح توانائى‌هاى توليدى و تجارب اجتماعى بشر، حتى در چهارچوب همين نظام سرمايه‌دارى، به جائى رسيده است كه مى‌شود غذا، مسكن، بهداشت، آموزش‏ و پرورش‏، استراحت و تفريح و غيره را به حد كافى و وفور براى همه آحاد جامعه تامين كرد، درنگ از تقويت مبارزه مطالباتى- طبقاتى و مسامحه در سازمانيابى كارگرى بر اين اساس‏ مجاز نيست.
به همين منظور، فعالين گرايش‏ ضدكارمزدى، اين مطالبات را به صراحت و صبورى براى كارگران گفته و توضيح می دهند، و زمينه ها و پيش‏ شرط‌هاى خلاصى از نكبت نظام سرمايه دارى و مناسبات كار مزدى را مهيا مى سازند. اين نقطه اساسى برش‏ و تمايز پايه‌اى گرايش‏ ضدكارمزدى با تمام گرايشات ديگر موجود در جنبش‏ كارگرى است.
اين گرايش‏ كارگران را در يك تشكل «اقتصادى» اسير و محدود نمى كند تا سياست و امور اجتماعى را به احزاب سياسى، سازمان ها و يا تشكل‌هاى ديگر بسپارد. كارگران می بایست قادر باشند با تشكل خود هم در مورد افزايش‏ دستمزد مبارزه كنند، هم لغو فورى كار كودكان را بطلبند، هم در مورد حقوق زن و آزادى و حفظ حرمت زندگى خصوصى مردم، مانند گزينش‏ پوشاك، آزادى همسرگزينى، آلودگى هواى و گرم شدن جوكره زمين، جنگ‌ و... ابراز نظر و تصيم گيرى كنند. آشتى دوباره انسان و توليد با طبيعت يك امر فورى اين تشكل خواهد بود. آن صنعت و توليدى كه به تخريب طبيعت و محيط زيست مى‌ انجامد، انسانى هم نيست و بايد برچيده شود. «انسانى» شدن طبيعت  و «طبيعى» شدن دوباره انسان و توليد او يكى از آرمانهاى اين تشكل خواهد بود. اين خصوصيت همه جانبه يك وجه تمايز اساسى تشكل مطالباتى- طبقاتى و گرايش‏ ضدكارمزدى با تشكل‌هاى سنتى رايج، چه از نوع اتحاديه‌اى و چه از نوع احزاب سياسى، است.
اين گرايش‏ تشكلى را سازمان می دهد، كه در برگيرنده همه كسانى باشد، كه چاره اى بجز فروش‏ نيروى كار فكرى يا يدى براى گذران زندگى خود ندارند. از زاويه ديد اين گرايش‏، معلم و پرستار و روزنامه‌نگار هم جزو لاينفك طبقه كارگر به حساب مى‌آيند. (من هم به همين اعتبار منبعد در اين نوشته هر جا از كارگران يا طبقه كارگر اسم مى‌برم منظورم همين تركيب كامل و همه جانبه و جدائى‌ناپذير طبقه كارگر اعم از مزد يا حقوق‌بگير است).
گرايش‏ امكان گرا چندين دهه تلاش‏ كرده است كه بين فعالين طبقه كارگر فاصله و تفرقه بياندازد. هراس‏ گرايش‏ امكان ‌گرا از آگاهى يافتن كارگران به دانش‏ علمى، مبارزه طبقاتى، به اين منجر شده كه فعالين كارگرى، گرايش‏ ضدكارمزدى را با انگ «روشنفكر» بودن مورد حمله قرار بدهند. مى بايست به اين تفرقه افكنى در جنبش‏ كارگرى پايان داد. تفكيك بسيار مضر «روشنفكر» و «غيره روشنفكر» بين فعالين جنبش‏ كارگرى را می بايست از ميان برداشت، و از فرهنگ و ادبيات كارگرى بيرون راند.
اين تشكل از كارگران امتحان در مورد عقايدشان نمى‌گيرد و سوال نمى‌كند. آنها با هر عقيده مذهبى يا غيره حق عضويت در اين تشكيلات را خواهند داشت. اين تشكل در برگيرنده كارگران بيكار و شاغل می باشد. كارگران بيكار را بى ‌دفاع جلوى سرمايه‌دارى رها نمى‌كند، و نفاق و رقابت سنتى ميان كارگران شاغل و بيكار در بازار سرمايه را به يك همبستگى و اتحاد متشكل كارگرى عليه سرمايه‌دارى تبديل مى‌كند. در اين تشكل از هر گونه تبعيض‏ ملى، جنسى، نژادى، زبانى و غيره خبرى نخواهد بود. كارگر به صرف كارگر بودن مى‌تواند و مى‌بايست بر فراز و وراى اين گونه جدائى‌هائى كه برايش‏ تراشيده‌اند متحد شود. اين تشكل مساله بى ‌حقوقى زنان و اجبار كار كودك را مساله همه كارگران می داند، و از هيچ كارگرى براى عضويت در اين تشكل تابعيت كشور خاص‏ يا اعتقاد به دين خاصى را طلب نمى‌كند. اين تشكل دربرگيرنده همه كارگران است، و سازمان مبارزه جمعى آنها در همه موارد مربوط به كار و زندگى بشر، در همه مراحل آرام يا بحرانى مبارزه است. همان طور كه مطالباتى- طبقاتى كارگرى علنى است، و همان قدر كه اعتراض‏ و انزجار كارگران نسبت به نظام سرمايه‌دارى و مناسبات كارمزدى علنى است، مبارزه و تشكل شان هم عليه آن علنى هست و خواهد بود.
علنى بودن اين تشكل به معناى مشروط كردن وجود و تشكيل آن به كسب تائيد و قوانين جارى نيست و نخواهد بود. تشكيل آن حاصل يك روند مبارزه مطالباتى- طبقاتى همراه با افت و خيزهاى زيادى است. اين تشكل نه فقط به لزوم تاريخى همبستگى بين‌المللى كارگران در مبارزه عليه سرمايه واقف است، بلكه در شرايط جهانگير شدن سرمايه و سرمايه‌دارى، تحكيم و ماندگارى هر بخش‏ از دستاوردهاى مبارزات كارگرى را در گرو همبستگى بين‌المللى كارگران مى‌داند و براى تحقق و سازمان يافتن آن تلاش‏ خواهد كرد. درك اين حقيقت كه «كارگران وطن‌شان به گستردگى كل جهان است»، و عمل و فعاليت متناظر با اين حقيقت، امروزه اهميتى فورى و حتى تاكتيكى براى كارگران جهان پيدا كرده است. امروزه سرمايه‌داران تلاش‏ مى‌كنند تا با انداختن رقابت بين كارگران كشورهاى مختلف به بهانه «سودآور كردن صنايع يا شركت خودى» كل دستمزد كارگران و تامين زندگى همه آنان را كاهش‏ داده و فشار كار را از اين هم بيشتر كنند. در مقابل اين توحش‏ فقط با يك همبستگى جهانى سازمان يافته و ضدكارمزدى كارگرى مى‌توان ايستاد.
اكنون براى كارگران ايران ايجاد يك تشكل مطالباتى- طبقاتى، علنى فراگير امريست حياتى، كه در تحولات جارى به عنوان اصلى ترين اقدام مورد توجه قرار گيرد. چنين تشكلى كارگران را قادر مى‌سازد كه مطالبات آنى، آتى و اساسى خود را به نظام موجود تحميل كنند و در روند همين مبارزه ملزومات رهائى از قيد نظام سرمايه دارى و مناسبات كار مزدى را فراهم سازند.
اكنون مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران در ابعادى گسترده‌تر از پيش‏ آغاز گرديده است. در اين وضعيت، فعالين هوشمند اين گرايش‏ به طرق مختلف و در ابعاد تقريبا گسترده در بين كارگران تلاش‏ می کنند كه شرايط لازمه را براى ايجاد چنين تشكلى فراهم آوردند و با تاسيس‏ يك هيات موسس‏، فراخوانى براى تشكيل يك مجمع عمومى نمايندگان كارگران جهت تشكيل و اعلام موجوديت آن بدهند.
نكاتى كه مختصرا برشمرديم برخى از اساسى‌ترين وجوه تمايز گرايش‏ ضدكارمزدى است، كه افق، دورنما، نقدش‏ به نظم موجود و سرمايه، نحوه برخوردش‏ به مساله اتحاد بخش ‏هاى مختلف طبقه كارگر و همبستگى بين‌المللى و غيره را مورد اشاره قرار مى‌دهند. در توضيح تئوريك و عملى تك تك اين نكات مقدار كمى نوشته شده و مقدار بسيار بيشترى بايد بحث شده و نوشته شود. تاريخ جنبش‏ كارگرى، سازمان‌ها و فعالين سرشناس‏ آن بايد با اين معيارها دوباره سنجيده شده و نقد شوند. از درون و كوره اين بررسى‌ها و جدل‌ها است، كه طبقه كارگر تصويرى روشن‌تر از گذشته و حال خود و افق ممكن و راهگشا در مورد آينده را به دست مى‌آورد. از اين طريق است كه كارگران سنت ها و فعالين تاريخى و معاصر مثبت و منفى خود را باز خواهند شناخت، و آنها را قضاوت، اصلاح و يا ترك خواهند كرد.
بايد با گرايش‏ امكان‌گرا بطور همه جانبه و در همه زمينه‌ها در افتاد. و اين كار يك نفر و چند نفر نيست. فعالينى به گستردگى و تنوع قلمروهاى مبارزه‌اى كه امروزه هم سرمايه داران، و هم گرايشات آغشته به افكار سرمايه دارى در جنبش‏ كارگرى، در مقابل، گرايش‏ مطالباتى- طبقاتى، ضدكارمزدى كارگران گسترده‌اند را مى‌طلبد. جاى بسيار و بسيارى از فعالين اين گرايش‏ در اين مبارزه خالى است. اميد و تلاش‏ براين است كه هم در ايران و هم در خارج از ايران سهمى در جهت همبستگى متشكل همه ياران در اين سنگر ادا شود. اين گرايش‏ به انرژى، دانش‏، تجربه، ارتباطات، روحيه اميدوار و مبارزه متشكل تك تك ياران هم دل، هم فكر و هم‌ سنگر نياز دارد. قدرت و سازمان‌يابى دوباره مبارزات مطالباتى- طبقاتى كارگران، كه منطبق با ذات و منطق ضدكارمزدى كارگران باشد نيازمند يك خانه تكانى اساسى در جنبش‏ كارگرى است.  ‏

نهم نوامبر 2004

با سپاس به همبستگى بين المللى كارگرى!
 

كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com