یک تجربه تلخ

 

محمد شمس

 

اخيرا شوراى هماهنگى «بنياد كار»، طى يك اطلاعيه کوتاه، پايان كار اين نهاد را اعلام نمود. من به عنوان يكى از اعضاى اولیه اين نهاد كه از آغاز اعلام موجوديت آن تا تاریخ ششم مه ۲٠٠۲، همراه اش بودم، وظیفه خود می­دانم که برای آگاهی فعالین صميمى جنبش کارگری، نظرم را درباره این نهاد، چرایی همکاری خود با آن، و دلایل واقعی پایان کار آن را از طريق اين نامه و اسناد مكتوب ضمیمه آن منتشر كنم. اميدوارم دیگر دوستان هم با احساس وظیفه مشابه، با بیان ایرادات و اشکالات واقعی این نهاد و دست اندرکاران آن، مانع تکرار این گونه تجارب تلخ گردند و به سهم خود در ارتقای آگاهی و سالم سازی جنبش کارگری شرکت کنند.  

مقدمتا به «كنفرانس فعالین کمونیست جنبش کارگری» که در نوامبر ۱٩٩٩ در لندن برگزار شد، نحوه شكل گيرى «بنياد كار» اشاره كنم. من توسط يدالله خسروشاهى به اين كنفرانس دعوت شدم. دراين كنفرانس قراربود به مساله سازمابيابى جنبش سوسياليستى كارگرى بپردازد.

توضیح مفصل آن چه که در این کنفرانس گذشت، از حوصله این نوشته خارج است. به طور خلاصه و تا آن جا که به هدف این نوشته بازمی­گردد، به جز صحبت­ها و تاکیدات چند تن از سخنرانان این کنفرانس که به موضوع مشخص آن می­پرداخت، آن چه که عملا و به ویژه در ساعات پایانی کار کنفرانس توسط بعضى از شرکت کنندگان و دست انداركاران آن  مشخصا (یدالله خسروشاهی، مجید محمدی) مطرح شد، نه سازمانیابی جنبش ضد سرمايه دارى کارگران بود و نه تلاش در راديكاليسم جنبش كارگرى. اينان كه‌ درصندلى ریاست جلسه کنفرانس نشسته بودند - با «زرنگی» کامل به مخالفین و منتقدین این پلاتفرم فرصت ندادند  تا نظراتشان را به طور جامع و كامل با ديگران در ميان بگذارند. به جای بحث و تبادل نظر در کنفرانس، بحث «بنیاد کار» در خانه ها و در جمع­های کوچک ادامه یافت و درادامه این روند، سرانجام اطلاعيه تاسيس «بنياد كار» با لیست نام افرادی كه بیشتر آن­ها در کنفرانس لندن حضور نداشتند و در جریان مباحث آن نبودند و اساسا نیز توسط يدالله خسروشاهى به اعتبار آشنایی­های قدیمی و محفلی و از طریق صحبت­های تلفنی گردآورى شده بود، با شتابزدگى انتشار بيرونى يافت.

متاسفانه به رغم بسیاری انتقادات به نحوه شکل گیری «بنیاد کار» با درج نام خود در لیست مزبور موافقت کردم. انتقادات من به نحوه شکل گیری این نهاد وهم چنین مخالفت­های من با بسیاری ازعملکردهای آن، به اعتبار اسناد مکتوب، نه تنها از همان نشست اعلام شد، بلکه تا آخرين روزى كه در این نهاد فعالیت می­کردم نیز ادامه یافت. اما آن چه که باعث شروع و ادامه همکاری من با «بنیاد کار» گشت، از یک طرف علاقه مندی به فعاليت جمعى درعرصه های فعاليت مورد تاکید این نهاد و ازطرف دیگرعدم آشنایی دقیق با نقطه نظرات سیاسی وهم چنین اخلاق و فرهنگ نادرست برخی از دست اندرکاران آن بود. در واقع، علاقه مندی به فعالیت جمعی و آرزوی «قدمی برای جنبشى كه به آن تعلق دارم بردارم»، علیرغم برخی انتقاداتی که از همان ابتدا به «بنیاد کار» داشتم، دلیلی بود بر قبول همکاری با این نهاد، مماشات با نحوه ایجاد آن و مهم تر از همه دقیق نشدن در سیاست غیرطبقاتی ناظر بر آن. از همین جهت لازم می­دانم، به همان ترتیب كه ديروز با صداى بلند همكارى خود با «بنياد كار» را اعلام کرده بودم، امروز با صدایى بلند تر تاسف عمیق خودم را از عضویت در اين نهاد و به ویژه همکاری با بعضى از افراد آن - که با سیاست­ها و فعالیت­های غیرطبقاتی و نادرست خود جزدرجهت تضعیف و تخریب رادیکالیسم جنبش کارگری عمل نمی­کردند­ - را اعلام نمایم. اعتراف می­کنم که فعالیت در «بنیاد کار»، نخستين تجربه منفی و تلخ من طى چهل وچند سال فعاليت در مبارزات مطالباتى - طبقاتى کارگری و همكارى با بسيارى از سازمان هاى چپ «بدون اين كه عضوشان بوده باشم»، است. 

به باور من، آنچه كه باعث شکست و فروپاشی «بنياد كار» از سال­ها قبل از انتشار اطلاعیه اخیر «شورای هماهنگی» آن شد، بر خلاف تصویر غیرواقعی که این اطلاعیه می­کوشد به دست بدهد، نه کمبود امكانات انسانى و مادى و...، بلكه سياست غیرطبقاتی ناظر بر نگرش و عمل آن بود که با حاکمیت اخلاق و فرهنگ نادرست بر آن همراه می­شد. این دلایل پایه­ای نه تنها راه را بر ورود فعالین کارگری صمیمی به این نهاد ­بست و کم ­ترین علاقمندى سیاسی و اجتماعی­ای در طول حیات آن برایش ایجاد نکرد، بلکه در اندک مدتی به کناره گیری تعدادی از اعضای موثر آن نیز انجامید.

براى درك صحت اين ادعا طبعا مى­بايست به روند فعاليت «بنياد كار»، و اسناد به جا مانده از آن مراجعه كرد. به درجه­ای که نحوه شکل گیری و روابط درونی و بیرونی حاکم بر «بنیاد کار» با شفافیت و صمیمت بیان شوند، به همان درجه نیز علل پایه­ای شکست و فروپاشی آن هم روشن تر خواهند گشت. همین جا این نکته مهم را نیز می­ بایستی یک بار دیگر تاکید کنم که آن چه باعث خواهد شد فعالین جنبش کارگری، در آینده، ایرادات و اشکالات آشکار این نهاد را تکرار کنند، عدم بررسی انتقادی این تجربه - یعنی همان کاری که «شورای هماهنگی بنیاد کار» در اطلاعیه پایان کار آن می ­کند - است. درز گرفتن حقایق، مماشات در قبال ایرادات و اشتباهات، و طرح مسایل غیرواقعی به جای انگشت گذاشتن بر آنها، بی شک باعث تلف شدن بیشتر امکانات محدود جنبش کارگری و به همان اندازه باعث سرخوردگی بیشتر فعالین این جنبش خواهد شد.

 

 به نظر من مهم ­ترین دلایل شکست و فروپاشی «بنیاد کار» عبارت بودند از:

 

١- عدم وجود هدف یا حتی یک مطالبه ضدسرمایه داری و ضد کار مزدوری صریح و روشن در بیانیه اعلام  موجودیت و عرصه های فعالیت «بنیاد کار»، و نه فقط این، بلکه مخالفت با هر اقدامی برای تقویت ريشه اى جنبش کارگری. سخت جانی و برجستگى این وادادگی به سرمایه در این نهاد تا به آنجا کشیده شد که در اولین کنفرانس آن در آخن، ایده و پیشنهاد ترجمه و انتشار ادبیات کارگری سوسیالیستی در جهت انتقال تجارت جنبش جهانی کارگری به فعالین کارگری در ایران و تلاش به سهم خود برای ارتقای آگاهی طبقاتی آنان با رای مخالفین از دستور کار حذف گردید. در این کنفرانس و در رابطه با همین ایده و پیشنهاد، یکی از دست اندرکاران «بیناد کار»، مجيد محمدى، که تا چندی قبل از آن سابقه عضویت در کمیته مرکزی یک حزب کمونیستی را هم در شناسنامه سیاسی خود داشت، اعلام کرد که وی و همفکرانش - به جای ترجمه و انتشار ادبیات کارگری سوسیالیستی - می­خواهند کتاب خاطرات لخ والسا را برای ارتقای آگاهی و تجربه فعالین کارگری ترجمه و چاپ نمایند. از اين نوع مخالفت و ستيز جوى ها تحت عناوين گوناگون با مبارزه ضد سرمايه دارى از آغاز و تا پايان كار «بنياد كار» بر كل نگرش و فعاليت هاى آن غالب بود. شوخی تلخ تاریخ آن است که در آن شرایط، لخ والسا حمایت کارگران لهستان ازخود را از دست داده بود و در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری این کشور به همین دلیل هم شکست خورده بود! از نظر اینان، ترجمه و چاپ خاطرات لخ والسا به سهم خود می­بایست آموزش رفرمیستی و اصل سازش با سرمایه داری را درمیان کارگران تامین می- نمود!

شرح کامل پشت پا گرفتن، دشمنی و مخالفت و توطئه گری هیستریک اینان با هر آن کس که بر وجوه مختلف مبارزه ضدسرمایه داری و ضد کار مزدی کارگران اصرار داشت، به اندازه یک کتاب مفصل است.

 

۲- حاکمیت درک غیرعلمی و غیرطبقاتی و تفرقه افکنانه از کارگر و فعال کارگری در «بنیاد کار». در میان ۲۳ نام و امضای اعلامیه تاسیس این نهاد، نام حتی یک معلم، یک روزنامه نگار و یک پرستار و... هم وجود ندارد. دست اندرکاران «بنیاد کار» با کارگر درس خوانده و دانشگاه دیده نه که فقط مخالف، بلکه حتی دشمن بودند. در شرایطی که میلیون­ها روزنامه نگار و معلم و پرستار و کارگر فکری و... در صفوف طبقه کارگر در ایران استثمار می­شدند و همراه دیگر هم طبقه­ای های خود علیه سرمایه داری مبارزه می­کردند، و در شرایطی که هزاران تن از اینان مانند سایر فعالین کارگری مجبور به خروج از ایران شده بودند، دست اندر کاران «بنیاد کار» آن­ها را کارگر به حساب نمی­آوردند و از حضور آنان در صفوف این نهاد به اشکال مختلف جلوگیری می­کردند و علیه فعالیت چند نفری از آنان هم که راهی به این نهاد یافته بودند، کارشکنی و توطئه سازمان می­دادند.

درک «کارگر یدی»، بخوان «فعله»، (كه در ادبيات صد سال پيش در جنبش كارگرى و كمونيستى استفاده مىشد). از کارگر که حاکم بر گردانندگان «بنیاد کار» بود،  باعث گردید که هیچ کدام از این عزیزان جایی در این نهاد پیدا نکنند. در این زمینه هم شوخی تلخ تاریخ آن بود که بسیاری از این گونه کارگران «بنیاد کار»، آن­ها که خود را نه تنها کارگر، بلکه فعال و رهبر جنبش کارگری نیز می­خواندند، در آن سال­ها بيكاربودند یا  مغازه و شرکت و به قول معروف «بیزنسی» برای خود راه انداخته بودند و عضو اتحادیه کارفرمایان کشور محل سکونت خود بودند. و بعضا هم درس خوانده و دانشگاه ديده بودند.

 

۳- بنیان گذاران و دست اندرکاران «بیناد کار» در کلیت خود نه در متن یک مبارزه مادی کارگری، نه بر اساس مباحثی که به ایجاد افق و چشم انداز واحدی انجامیده باشد، نه بر اساس تحلیل طبقاتی موقعیت طبقه کارگر و مبارزه و مصالح آنی و آتی آن، بلکه عمدتا متکی بر آشنایی­های قدیمی و اساسا محفلی با گذاشتن نام خود بر اعلامیه تاسیس آن موافقت کرده بودند. به همین خاطر هم بود که برای مثال در کنفرانس آخن این نهاد حدود نیمی از آنان شرکت نداشتند و یدالله خسروشاهی از جانب آنان به شرکت کنندگان در کنفرانس این خاطرجمعی را می­داد که آنان با تصمیمات این کنفرانس موافق هستند!

نهادی که این چنین شکل می­گیرد، مستقل از سیاست طبقاتی یا غیرطبقاتی ناظر بر آن، طبعا نمی­تواند به یک فعالیت جمعی جدی و هدفمند متکی شود و در مقابل سختی­ها و مصائب مبارزه طبقاتی دوام بیاورد. کسانی که از کانال آشنایی­های قدیمی و اساسا محفلی و از طریق تلفن و پیغام و پسغام نام خود را به عنوان بنیان گذار و دست اندرکار یک تشکل بر اعلامیه تاسیس آن می­گذارند، اساسا خود را در سرنوشت آن، در خوبی و بدی آن، در نقاط قوت و ضعف آن شریک نمی­دانند که برای حفظ آن، برای تصحیح آن، و برای تاثیر بیشتر آن بر مبارزه طبقه آن بجنگند!

 

۴- در پایان این دلایل، نمی­توانم به حاکمیت زشت دروغ گویی، توطئه گری و محفل بازی بر «بنیاد کار» اشاره نکنم. ده ها مورد آشکار و بسیار زننده از روش­های به غایت ناسالم و غیراخلاقی از دروغ گویی، توطئه گری و محفل بازی در این نهاد وجود داشت که نه تنها امکان حداقلی از فعالیت مشترک را از بین می­برد، بلکه مرتبا به بی احترامی و کدورت و تفرقه بیشتر در بین اعضای آن دامن می­زد. 

 

این نکات، لازم است بطور مستدل و مبسوط در آینده مورد بحث و روشنگری قرار گیرند. من به سهم خود تلاش خواهم کرد که از طریق نوشته و جلسات گفت و شنود در این مورد نظراتم را بیشتر توضیح دهم.

در اینجا، و در ادامه بحث، سه سند از مجموع اسناد «بنیاد کار» را برای روشن تر شدن نظرات خود در این باره منتشرمى­كنم.

سند اول، نامه­ای است که شش سال قبل در رابطه با اولين مجمع عمومى «بنياد كار» تهیه و در اختیار اعضای آن قرار دادم و در آن یادآورشدم که این نهاد در شروع کار خود مرتکب چه اشتباهات اساسی­ای شده است. در سند دوم و سوم، که به فواصل چندین ماه بعد از تهیه سند اول برای دست اندرکاران «بنیاد کار» ارسال شدند، مجددا این اشتباهات را یادآور شده و به نحوه نادرست اقدامات تشکیلاتی «شورای هماهنگی» نیز انتقاداتی را بیان کردم.  خواندن این اسناد، تصویر روشن تر و دقیق تری از آن چه در این نهاد گذشت را به فعالین جنبش کارگری می­دهد. در پایان هم اعلامیه تاسیس «بنیاد کار» (سند چهارم) و اعلامیه پایان کار آن (سند پنجم) را جهت اطلاع بیشتر خوانندگان این نوشته ضمیمه می­کنم.

پایان کار«بنیاد كار»، همچنان که گفتم بر خلاف اطلاعیه اخیر «شورای هماهنگی» آن، یک روال محتوم بود. این تجربه یک بار دیگر نشان داد که افق و چشم انداز طبقاتی یک نهاد کارگری، همراه با نیروی انسانی متعهد و باورمند به افق و چشم انداز طبقاتی آن، نقشی تعیین کننده در حیات و مبارزه آن نه تنها برای رهایی نهایی کارگران از بردگی مزدی، بلکه حتی برای هر گونه بهبودی در شرایط کار و معیشت، و هم چنین برای هر فعالیتی در جهت ارتقای آگاهی و تجربه طبقاتی و... آنان دارد. تجربه واقعی «بنیاد کار»، آن را در کنار سایر تلاش­های ناموفق و غیرانتقادی فعالین جنبش کارگری ایران در خارج، مانند «کارگر تبعیدی»، قرار می­دهد.

امیدوارم در سال­های آغازین دور جدید تحرکات ضدسرمایه داری و ضد کارمزدی کارگران در ایران، درس آموزی از این تجارب منفی و غیرطبقاتی، مانع کش پیدا کردن بیشتر رهایی کارگران از زنجیر ستم و استثمار سرمایه داری شوند. اعتقاد راسخ دارم که جنبش کارگری در ایران را باید از شرایط هرج و مرج و فضای بی در و پیکری که در آن هر کس یا هر نهادی هر کار زشت و نادرست و تفرقه افکنانه­ای را انجام می­دهد و متکی بر «هنر» دروغ گویی و قلب واقعیت، ابایی هم از عاقبت عمل خود و سوء تاثیرات آن بر جنبش طبقه کارگر ندارد، در آورد. یک بار دیگر باید احساس مسئولیت و لزوم پاسخ گویی به گفته و کردار خود، از جانب افراد و نهادها را در این جنبش مسلط کرد. نباید نسل­های بیشتری در مسلخ سرمایه قربانی شوند.   

 

 ۲٠/۳/۲٠٠۷

 

 * * *

 

سند اول:

 

با سلام و درودهاى خالصانه به رفقاى بنياد كار

رفقا:

اين نشست در شرايطى برگزار مى­شود كه بي شك براى بسيارى از ما، عدم  انجام بسيارى از توقعات بجا و اهداف اعلام شده گردهمائى آخن در سال گذشته هم چنان باقی است. اين وضعيت، آن هم در شرايطى كه سال پيش‏ رفقاى زيادى با اشتياق و علاقه به بنياد پيوستند و يا براى همكارى با آن ابراز علاقمندى مى­كردند، قطعا جاى سئوال زيادى باقى مى­گذارد. در اين شكى نيست كه شروع هر كارى با دشوراى همراه است. مدتى طول مى­كشد تا روال كار جا بيفتد و مسير درست اش‏ را پيدا كند؛ تا رفقا در يك همكارى جديد با هم آشنا شوند و كنار يك ديگر با مودت و پشت گرمى به كار بپردازند. همين طور دراين ترديد نيست كه بنياد از امكانات و توانايى­هاى محدودی برخوردار بود. بهر حال، برای همه ما كار كردن و تامين معاش زندگی بخش‏ قابل ملاحظه­اى از وقت و امكانات شخضى مان را مى­گيرد. بنابراين صحبت من از توقعات نامعقولى نيست كه برآورده نشده­اند، بلكه آنچه كه مى­شد و مى­بايست تا كنون صورت مى­گرفت. در كنار اين وضعيت ما شاهد اين هستيم كه رفقاى توانا و علاقمندى كه در كنار ما بودند در اين نشست ديگر در كنار ما نيستند. ما شاهديم كه از ٢٣ نفرى كه اسامى آنها از طرف يدالله جمع آورد شده بود و خود را به عنوان بينان گذار در پايان بيانيه تاسيس‏ اين نهاد اعلام کردند، تعداد معدودى بطور واقعى در فعاليت هاى اين بنياد شريك هستند و تعداد كمترى دراين نشست شركت كردند. اينها همه وضعيت نهادى است كه قرار بود سنت شكن باشد. اگر امروز قرار است که در اين نشست چشم اندازى براى فعاليت­هاى آينده اين بنياد وجود داشته باشد، نمى­توان از بررسى جدى اين وضعيت اجتناب كرد. بايد دست به ريشه برد و متوجه شد چرا نتيجه آن همه علاقه و اشتياق اوليه به اين جا كشيده است. نبايد اجازه داد تحت اين عنوان كه فعاليت­هاى آينده مهم هستند از پرداختن به گذشته احتراز كرد. به اين علت ساده كه بدون بررسى گذشته، فعاليت چندانى براى آينده نخواهد ماند. اگر نمى­خواهيم بوسيله سايت انترنتى و... خود را روان درمانى كنيم، به اين بى توجهی و دورى از خرد جمعى در پرداختن به  نواقص‏ و كمبودهاى گذشته بايد پايان داد. رفقا نيت ام اين بود كه گزارش‏ عمل كرد يك ساله مكاتبات و مطالب مطرح شده در «شوراى هماهنگى موقت» از آغاز تا روزى كه درشوراى هماهنگى موقت بودم، را شخصا در گزارشى همراه يك پيشنهاد براى برنامه كارى سال آينده بنياد كار براى بحث و گفتگو به نظرتان برسانم. متاسفانه به علت بيماری و عمل جراحى همسرم عليرغم اشتياق و برنامه ريزى قبلى قادر به انجام اين مهم نگرديدم. آرزو دارم اين نشست پربار و اميدوار كننده برگزار شود و بتواند با انتقاد به گذشته به چراغ راهِ آينده پرتوى بيشتر دهد. اين نوشته گزارش‏ گونه به همين منظور َمی­باشد.

 

١- نحوه تشكيل بنياد

فلسفه تشكيل بنياد آن طور كه من متوجه شدم اين بود كه به انجام يك رشته فعاليت­هايى كه براى جنبش‏ كارگرى در ايران ضرورى هستند، پاسخ دهد. اينها وظايف جديدى نبودند. گروها، سازمان­ها و... با اسم برای انجام همين وظايف يا به ادعاى انجام آنها تشكيل شده، يکی بعد از ديگری منشعب شده و يا مضمحل شده­اند و كماكان اين وظايف بلاتكليف مانده­اند. ايده تشكيل اين بنياد، تا آنجا كه شاهد و ناظر بودم، در كنفرانس‏ اول فعالين كمونيست جنبش‏ كارگرى كه در لندن در نوامبر ١٩٩٩ برگزار شد، شكل گرفت. از همان آغاز كار، اين نيت درست به نحوى ابراز شد كه محدود كننده بود و عليرغم تلاش­هايى كه بعدا براى تصحيح آن صورت گرفت، تا امروز شكل محدود كننده و انحصارى اين بنياد تغيير اساسى نكرد.

تأسيس‏ بنياد كار با انتشار بيانيه­اى كه به امضاء ٢٣ نفر رسيده بود اعلام شد. البته افراد ديگرى نيزبودند كه در شكل گيرى اين بنياد از همان آغاز نقش‏ داشتند و براى آن تلاش‏ كرده  بودند، ولى نحوه اعلام اين بنياد چنين وانمود مى­كرد كه گويا اين بنياد متعلق به همان ٢٣ نفر است. واضح بود كه انجام  وظايف شش گانه اى كه در بيانيه تشكيل بنياد كار آمده بود، مشمول رفقاى بيشترى مى­شد كه به حق اسامى آنها مى­بايست درهمان بيانيه تاسيس‏ بنياد آورده مى­شد. «كارگرى» بودن اسامى كه در بيانيه تاسيس‏ بنياد آمده بود، بيش‏ از آن كه متوجه جنبش‏ كارگرى به مفهوم وسيع آن باشد يعنى آن طور كه در سنت سوسياليسم كارگران مرسوم است، متوجه خصلت محدود و فابريكى «كارگر» بود؟(١)

عنوان كارگر به نظر مى­رسيد وسيله­اى براى تشخص‏ و جدا سازى بود تا اشاره به جنبشى كه اين بنياد يكى از نهادهاى كوچك و حقير آن مى­توانست باشد. به علاوه، معلوم نبود كه اين ٢٣ نفر به اعتبار انجام كدام وظيفه يا بخشى از وظايف شش گانه بنياد كار از حقوق بيشتری از ديگران برخوردار بودند و چرا فقط همين ٢٣ نفر؟

بزودى معلوم شد كه تكرار ذكر اسامى ٢٣ نفر مى­تواند اين خطت نمايشى را به بنياد و همين طور به كسانی كه تاكيد و اصرار بر اين اسامى داشتند بدهد و مانع از حضور و شركت فعال ساير فعالين جنبش‏ كارگرى در اين نهاد شود. از آنجا كه متن پيشنهادى بنياد كار شتاب زده تهيه شده بود و از شفافيت و انسجام لازم در ارتباط با عرصه هاى شش گانه برخوردار نبود، برای من بسيار مهم بود كه همه رفقا با حساسيتى جدى به متن آن وهمچنين به كل بنياد برخورد كنند. بدين منظورخواستار انجام يك همه پرسى شدم و تا آنجا كه به من اطلاع دادند، تنها پیشنهاد در ارتباط با متن اطلاعيه مطبوعاتى بنياد كار از طرف من ارسال  شده بود. با يك توضيح ساده تلفنى كه همه رفقا به اطلاعيه پيشنهادى كنفرانس‏ لندن تاكيد دارند و به دليل كمى وقت اطلاعيه مطبوعاتى باهمان مضمون و فرمول بندى اوليه در زمان تهيه در اختيار مطبوعات قرار داده شد. من، بنا بر حساسيتم، لزوم يك نشست همگانى تا قبل از هر حركتى به نام بنياد كار را ضرورى ديدم و مصرانه خواستار تشکيل آن شدم، تا از اين نهاد با حساسيتى جدى و همگانى مراقبت شود. به همين منظور، نشست آخن (١٨ تا ٢٠ فوريه) در آلمان برگزار شد. اين گردهمائى به عنوان اولين نشست تصميم گيرنده بنياد كار و موسس‏ واقعى آن بشمار رفت. رفقای چندی همين نكته را در بدو شروع نشست اعلام كردند. واضح بود كه اين نشست از رسميت برخوردار است. علاوه بر تعدادى از ٢٣ رفيقى كه اسامى شان در پايان بيانيه تاسيس‏ بنياد آمده بود، افراد ديگرى هم حضور داشتند و تعداد ديگرى هم اعلام كرده بودند كه عليرغم اين كه نتوانسته بودند به دليل مشكلات كارى و مالى در اين نشست شركت كنند، ولى تماما از مصوبات آن حمايت خواهند كرد. (از طرف  يدالله اعلام گرديد.) بدين ترتيب، روشن بود كه همه كسانى كه در نشست آخن شركت دارند از حقوق يك سان براى تصميم گيرى در سرنوشت بنياد كار برخوردار هستند و از حق كانديدا شدن و راى دادن براى مسئوليت­هاى آن برخوردارند.

نشست آخن با فراهم آوردن امكان طرح نظرات رفقا و انتخاب (يدالله خسروشاهى، محمد شمس، مرتضى افشارى، بيژن خوزستانى، مجيد محمدى سوسن بهار و جعفر رسا) براى تشكيل «شوراى هماهنگى موفت» بنياد كار و تصويب خطوط اساسى يك رشته طرح هاى عملى، در مجموع گردهمايى موفقى بود. بلافاصله بعد از پايان اين نشست، رفقاى شوراى هماهنگى موقت كه در آلمان حضور داشتند (مرتضى ، يدالله، بيژن، جعفر و من) در همفكرى با رفقا ناصر سيعدى، حميد نوشادى و محمد فوزى، متن بيانيه پايانى اين نشست را به همراه جمع بندى تصميمات آن تهيه كردند.

متن بيانيه پايانى نشست آخن كه براى  نظرخواهى به ديگر رفقاى شورا هماهنگى و رفقاى بنياد كار فرستاده شده بود، شامل يك تغيير جدى گرديد. متن بيانيه ضمن آوردن موضوع انتخاب اعضاى شوراى هماهنگى و صندوق مالى، موضوع انتخاب اعضاى على البدل شوراى هماهنگى حذف گرديد و يك باره بدون آن كه  كسى نظر مرا بپرسد يا دخيل كند، متن نهايى بيانيه پايانى نشست آخن با حذف هر گونه رجوع به موضوع انتخاب اعضاى على البدل شوراى هماهنگى موقت و بدون ملاحظه به تصميم نشست آخن انتشار يافت.

از آنجا كه اسامى حذف شده، شامل رفقا سوسن بهار و جعفر رسا بودند و از آنجا كه رفقا مجيد محمدى و منصور سلطانى به حزبى تعلق داشتند كه همگى بعدا از آن جدا شده بودند، اين امكان قوى وجود داشت كه حذف اسامى اين دو رفيق بيش‏ از آن كه به مصالح فعاليت بنياد كار مربوط شود به اختلافات قبلى اين رفقا در آن حزب و وقايع بعد از آن مربوط مى­شد. پيش‏ آمدن اين وضعيت و مماشات شوراى هماهنگى موقت در قبال چنين رفتارى، كه به طور آشكار تصميمات جمعى نشست آخن را نقض‏ مى­كرد، نشان داد كه تا چه اندازه محدودنگرى بر كار بنياد آن هم در همان شروع غالب شده است. اين تنگ نظرى متاسفانه تا امروز بر كار اين بنياد حاكم است و زمينه دور شدن رفقاى ديگرى را از بنياد موجب شده است. 

 

٢- جلسه شوراى هماهنگى در يوتبورى

طى چند ماه بعد از گردهمايى آخن، شوراى هماهنگى موقت در انجام تعهدات خود به عنوان يك جمع موفق نبود. تا حدود زيادى نا آشنايى بنياد به روش­هاى كار، عدم سازمانيابى مناسب بين اعضاى شوراى هماهنگى موقت، كم توجهى به مصوبات اجرايى نشست آخن و خرده گيرى­هاى تشكيلاتى كه در مواردى به برخوردهاى تند منجر شد، همه در ايجاد اين وضعيت دخيل بودند. براى رفع اين مشكلات، اعضاى شوراى هماهنگى موقت در يوتبورى نشستى برگزار کرد. (رفقا مرتضى، سوسن و جعفر حضور نداشتند.) شورای هماهنگی با تعدادى از رفقاى بنياد در سوئد ملاقات كر