مقدمه

 

در تاريخ معاصر به جرئت می­توان ادعا كرد هيچ جريانى به اندازه ماركسيسم از غناى فكرى برخوردار نبوده است. اين غناء بخشا محصول نظرات و ايده‌هاى ماركس‏ است. چه از نظر دايره مسائلى كه مورد بررسى ماركس‏ قرار گرفته‌اند، چه بعلت عمق اين نظرات و چه بعلت بررسى همه جانبه نظرات متفكرين قبلى توسط ماركس‏، نوشته‌ها و ايده هاى مكتوب او از ژرف انديشى و بداعت شگرفى برخوردار است. ولى شايد به همان اندازه مهم، يك عامل ديگر براى غناى فكرى ماركسيسم تبديل شدن اين نظرات به بستر فكرى عمده صد سال اخير است. قرار گرفتن ماركسيسم در چنين موقعيتى باعث شده است كه مكاتب و نظرات ديگر خود را در تقابل يا در تكميل آن مطرح كنند. اين به خودى خود به دايره نظرى ماركسيسم غنى بيشترى داده است. تبديل شدن ماركسيسم به مبانى نظرى جنبش‏ عظيم سوسيال دمكراسى در دو دهه اول قرن اخير و پذيرش‏ آن بعنوان مبانى رسمى كمونيسم روسى، مائوئيسم و ساير جنبش­هاى اجتماعى ديگرى كه به هر تعبيرى خود را به ماركسيسم منتسب می­كردند، باعث شده است كه منتقدين به اين جنبش­ها نيز چه در دفاع از ماركسيسم و يا چه در نقد آن، بهر حال خود اين مكتب را نقطه رجوع خود قرار دهند. نتيجه اين شده است كه در تاريخ معاصر نظرات هيچ متفكرى به اندازه نظرات ماركس‏ مورد تقد و بررسى و ارجاع قرار نگرفته است.

اما عليرغم همه اين غنى و ثروت فكرى، در پايان قرن بيستم اين طور بنظر می­رسد كه ماركسيسم سيماى شفاف قبلى خود را از دست داده است. هيچ مقوله، هيچ نكته و موضوعى در ماركسيسم نيست كه با ده­ها تعبير و تفسير همراه نباشد. كسى كه در اين دوره می­خواهد ماركس‏ را بخواند، فقط با نوشته‌ها، كتب و متون اصلى ماركس‏ مواجه نيست، بلكه با ده­ها هزار نوشته ديگر مواجه است كه اگر نويسنده از سر د‌شمنى با ماركس‏ درنيامده باشد، خود را وارث خلف ماركس‏ يا منتقد سازنده او معرفى كرده است. به اين وضعيت‌، انبوه ادعاها و رسالات كسانى بايد اضافه شود كه در بررسى نظرات ماركس‏ در دوره‌هاى مختلف زندگى سياسى و فكريش‏، شخصيت‌ها و قالب‌هاى متفاوتى براى او ساخته‌اند. بدين سان ماركس‏ جوان در مقابل ماركس‏ پير، ماركس‏ دمكرات در مقابل ماركس‏ كمونيست، ماركس‏ فيلسوف در مقابل ماركس‏ ماركس‏ اقتصاددان، ماركس‏ اومانيست در مقابل جبرگرا و غيره قرار می­گيرند. اينها همه البته در كنار تحولاتى كه جامعه سرمايه‌دارى طى اين صده از سر گذرانده است و تحولات و تغييرات جدى كه جنبش‏ سوسياليستى تجربه كرده است از جديت بيشترى برخوردار می­شوند.

تحولات دهه اخير كه در متن آن شوروى سابق از هم فرو پاشيد، بلوك شرق در هم شكست و جنبش‏هاى استقلال طلبانه و ضدامپرياليست سابق هر يك الگوى اجتماعى و اقتصادى سابق خود را به نفع پذيرش‏ اقتصاد بازار و تجديد روابط با غرب كنار گذاشتند، نه فقط به حساب شكست كمونيسم روسى، مدل رشد اقتصادى گذشته كشورهاى موسوم به در حال توسعه، بلكه به حساب شكست اجتناب ناپذير نظرات ماركس‏ نيز گذاشته شدند.

گفته می­شود حتى اگر ماركس‏ در زمان خود اصول نظام سرمايه دارى را خوب تحليل كرده بود، از آن زمان تاكنون ده­ها مسئله و موضوع جديد پيش‏ آمده است كه ماركسيست‌ها مجبور بوده‌اند تفسير و تعبير خود را به آنچه از اصول كلى ماركس‏ مستفاد می­شده است اضافه كنند. نتيجه اين شده است كه به مرور، كليات نطرات ماركس‏ چنان دستخوش‏ تحليل‌هاى متفاوت شده‌اند كه ديگر از خود آنها چيزى باقى نمانده است. مبانى فكرى ماركس‏ كه اساسا متكى به برسميت شناختن جامعه به طبقات و درك شرايط كار و زيست و منافع طبقاتى و جهانى كارگران می­شد، اكنون با اين مواجه است كه ديگر خود طبقاتى دانستن جامعه بعنوان تعيين كننده ترين عامل شناخت جامعه سرمايه‌دارى و حقانيت تاريخى مبارزه كارگران بعنوان يك طبقه جهانى زير علامت سئوال رفته است.

بنابراين براى كسى كه امروز می­خواهد ماركس‏ بخواند و مربوط بودن نظرات او به جهان معاصر را متوجه شود، نه فقط نوشته هاى خود او بلكه انبوه نوشته‌ها، و مهمتر از آن پراتيك سياسى جنبش‏ هاى عظيم اجتماعى قرار دارد، كه هر يك به نحوى بعنوان روايت درست از نظرات او يا تجربه اجتناب ناپذير عملى از اين نظرات معرفى می­شوند. بدين سان در مقابل هر علاقمند جدى به نظرات ماركس‏، انبوه سئوالات، ادعاها، اتهامات و روايات نابجا قرار دارد، كه تنها با توجه به آنها و نه با نديدن و كم اهميت دانستن‌شان، ميتوان جوهر انقلابى، متحول كننده و عميقا انسانى ماركس‏ را متوجه شد.

به منظور دامن زدن به يك روند بازخوانى ماركس‏، مجموعه جلسات سخنرانى به همين عنوان از طرف من برگزار شد. كتاب حاضر اساسا بر متن بخشى از اين سخنرانى‌ها تهيه شده است. از ده مبحثى كه براى اين سرى سخنرانى‌ها در نظر گرفته شده بود، تاكنون هشت مبحث آن در بیست و دو جلسه سخنرانى كه در شهرهاى استكهلم (هشت مبحث)، يوتبورى (هشت مبحث)، كپنهاك (چهار مبحث) و لندن (دو مبحث) طى ماه­هاى اكتبر 96 تا اكتبر 98 برگزار شدند، ارائه شده است.

شروع كار اين سرى سخنرانى‌ها به ابتكار فردى و با الهام از مصوبه كنگره اول حزب كمونيست كارگرى ايران كه «بر اهميت گسترش‏ انديشه و نقد ماركسيستى در دوره حاضر، آموزش‏ و ترويج ماركسيسم و تقويت خصلت ماركسيستى حزب» تاكيد داشت، آغاز شد. ولى اجراى اين سخنرانى‌ها به همت و يارى رفقاى تشكيلات حزب كمونيست كارگرى ايران در سوئد، دانمارك و انگلستان كه در فراهم آوردن مقدمات عملى كار تلاش‏ كردند، مقدور شد.

براى هر سخنرانى يك رشته سئوالات و نكات عمومى مربوط به تم صحبت در نظر گرفته شده بود. اينها موضوعاتى بودند كه قرار بود شركت‌كنندگان پيش‏ از شركت در جلسه درباره آنها غور و تعمق كرده باشند. اين رشته سئوالات بصورت ضميمه در پايان كتاب حاضر درج شده‌اند. مطالعه و يا مرور متون اصلى ماركس‏ يك پيش ‏فرض‏ مهم براى شركت در اين سرى از جلسات بود. هدف از اين سخنرانى‌ها صرفا دادن يك تصوير كلى و عمومى از موضوعاتى بود كه در نوشته‌هاى ماركس‏ بطور مبسوط توضيح داده شده‌اند. لذا خواننده اين مجموعه، همانند شركت كنندگان در جلسات سخنرانى مذكور، لازم است براى فهم وسيعتر هر موضوع به خود متون اصلى ماركس‏ رجوع كند.

كتاب حاضر تلاشى است براى ارائه منسجم رئوس‏ نظرات ماركس‏ در زمينه جايگاه و نقش‏ انسان، تاريخ، اقتصاد سرمايه‌دارى و سوسياليسم. به اين اعتبار «بازخوانى ماركس» كتابى است هم براى آنان كه تازه مايلند با ماركس‏ آشنا شوند و هم براى آنها كه از قبل با ماركس‏ آشنا هستند. اميدوارم اين كتاب بتواند براى آشنايان تازه ماركس‏ يك چهارچوب سيستماتيك و عمومى براى مطالعات بعدى آثار او را فراهم مى‌كند و همين طور بتواند براى آشنايان قبلى ماركس‏  زمينه يك غور و تفحص‏ جديد و عميق از نظريات او را به دست دهد.

 

جعفر رسا

نوامبر 98

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com