مرورى گذرا بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر

(بخش‏ اول)

  

        بهرام رحمانى

bamdadpress@telia.com

 

به پا خيزيد، دوزخيان زمين!

برخيزيد، زنجيريان گرسنگى!

عقل از دهانه آتشفشان خويش‏ تندروار مى‌غرد

اينك! فوران نهايى‌ست اين.

بساط گذشته بروبيم،

به پاخيزيد! خيل بردگان، به پا خيزيد!

جهان از بنياد دگرگون مى‌شود

...

(بخشى از سرود بين‌الملل، اوژن پوتيه)

 

اول ماه مه، روز همبستگى بين‌المللى كارگران را در پيش‏ داريم. از اين‌رو پيشاپيش‏ اين روز را بر همه كارگران جهان و به ويژه كارگران ايران، تبريك مى‌گوييم. با اميد اين كه روز سرنوشت‌ساز فرارسد و طبقه كارگر، يعنى مبارزه رهايى‌بخش‏ اين اكثريت توليدكنندگان نيازهاى بشرى، بر طبقه سرمايه‌دارى، اقليتى كه با حمايت دولت‌ها و ارتش‏ و پليس‏ و جنگ و خونريزى و استثمار بى‌رحمانه توليدكنندگان، جهان بشرى را به جولانگاه وحشيانه خود تبديل كرده‌اند، پيروز گردد. با اميد اين كه گرايش‏ راديكال و كمونيستى دورن طبقه كارگر، روز همبستگى بين‌المللى كارگران را صرفا از برگزارى جشن‌هايى در سالن‌هاى سربسته خارج كند و به مسير واقعى مبارزه جنبش‏ طبقاتى محرومان و استثمارشدگان و همبستگى جهانى آنان بر عليه سيستم كاپيتاليستى، در جهت تغيير نظم موجود و برپايى جامعه‌اى آزاد، برابر، شاد، مرفه و عادلانه هدايت كند.

براى اين كه تاريخ جنبش‏ طبقاتى كارگران، در مسير واقعى مبارزه رهايى‌بخش‏ قرار بگيرد، مرور تجارب تاريخى جنبش‏ كارگرى، يكى از فاكتورهاى مهمى است كه بايد بدان پرداخته شود.

ما به نوبه خود به گوشه‌هايى از اين امر مهم طبقاتى‌مان اشاره مى‌كنيم و اميدواريم فعالين جنبش‏ كارگرى و كمونيستى و احزاب و سازمان‌هايى كه منافعى جدا از منافع طبقه كارگر براى خود تصور نمى‌كنند و با خلوص‏ نيت و بدون ديد و نگرش‏ معامله‌گرايانه در اين جنبش‏ مبارز مى‌كنند، اولويت‌هاى خود را براى تقويت انترناسيوناليسم پرولترى و در جهت تقويت مبارزه ضد‌سرمايه‌دارى كارگران ايران، به عنوان بخش‏ از جنبش‏ كارگرى جهان قرار دهند.

در مرور تاريخى جنبش‏ كارگرى، مكرر به اين واقعيت‌هاى غيرقابل انكار برمى‌خوريم كه هر درجه جنبش‏ كارگرى رشد و گسترش‏ مى‌يابد و اين جنبش‏، مطالبات اقتصادى و سياسى خود را بر بورژوازى تحميل مى‌كند، به همان درجه نيز كل جامعه بشرى از رفاه اقتصادى، آزادى‌هاى سياسى و اجتماعى برخوردار مى‌گردد. از سوى ديگر طبقه كارگر براى پيشبرد امر مبارزه طبقاتى خود، تاوان زيادى پرداخت مى‌كند. نهايت امر بورژوازى و دولت‌هايشان، نه تنها كم‌ترين اهميتى به زيست و زندگى انسان و حق و حقوق آ‌ن‌ها را نمى‌دهند، بلكه هرگونه تلاش‏ بشر براى بهتر‌شدن موقعيت اقتصادى و اجتماعى و سياسى‌شان را نيز بى‌رحمانه سركوب مى‌كنند. بنابراين كارگران و مردم محروم و ستم‌ديده، همواره در طول تاريخ در صف اول مبارزه، از دوران انقلابات بورژوازى و كارگرى سوسياليستى، تا به امروز هستند.

طبقه كارگر با رشد و گسترش‏ بورژوازى، به عنوان يك طبقه پا به عرصه وجود گذاشت. بنابراين شكل‌گيرى طبقه كارگر، به دورانى برمى‌گردد كه روابط و مناسبات سرمايه‌دارى آغاز مى‌شود. اين مناسبات ريشه در جامعه فئودالى در حال زوال داشت و با نابودى فئوداليسم، جامعه سرمايه‌دارى شكل مى‌گيرد. در اين دوران است كه همراه با توليد سرمايه‌دارى و پيدايش‏ شكل نوين استثمار، توده‌هاى كارگر نيز در جهان روز‌به‌روز افزايش‏ يافته و به صورت يك طبقه در مقابل سرمايه‌دارى قد علم مى‌كنند.

نطفه‌هاى اوليه مناسبات توليد سرمايه‌دارى در سده‌هاى چهاردهم و پانزدهم در برخى شهرهاى اروپا بسته مى‌شود. ايتاليا اولين كشورى است كه در آن‌جا مناسبات سرمايه‌دارى سر برمى‌آورد. طى اين سده‌ها، در تعدادى از شهرهاى بزرگ ايتاليا، از جمله در فلورانس‏ و بولونيا، صنعت مانوفاكتورى كه شكل اوليه توليد سرمايه‌دارى است، رونق مى‌يابد. اين روند تقريبا در آلمان و اسپانيا نيز به وقوع مى‌پيوندد، اما دامنه و وسعت آن به اندازه ايتاليا نمى‌باشد.

چنين روندى در هلند و انگليس‏ و فرانسه با دامنه‌اى وسيع‌تر ادامه پيدا مى‌يابد و از سده شانزدهم به بعد توسعه سرمايه‌دارى در هلند و انگليس‏، از رشد و گسترش‏ و استحكام بيش‏ترى برخوردار است كه به تحكيم و تثبيت سرمايه‌دارى منجر مى‌گردد و هم‌زمان با آن توده‌هاى وسيع پرولتاريا نيز پديد مى‌آيند.

اين نمونه ها نشان مى‌دهد كه در دوران سرمايه‌دارى مانوفاكتورى، يعنى در فاصله سده 16 تا اواخر سده 18 سرمايه‌دارى، دوران تثبيت و تحكيم خود را طى مى‌كند، به سرعت بر تعداد كارگران افزوده مى‌شود و طبقه كارگر دوران شكل‌گيرى خود را از سر مى‌گذراند. در دوران مانوفاكتور، كارگران به شيوه وحشيانه‌اى استثمار مى‌شوند. ساعات كار طولانى است و كارگران ناگزير روزانه حتا تا 18 ساعت نيز كار مى‌كنند. در حالى كه در اين دوران سخت، دست‌مزد كارگران در مجموع پايين و ناچيز است.

در چنين شرايطى، كشمكش‏ كار و سرمايه از همان هنگام پديد‌آمدن سرمايه آغاز مى‌شود. نخستين مبارزه كارگران بر عليه سرمايه‌دارى، در سده‌هاى 14 و 15 در ايتاليا، يعنى در كشورى كه اولين مناسبات توليد سرمايه‌دارى زودتر از همه جا شكل گرفته، به وقوع مى‌پيوندد. نخستين منازعات طبقاتى كارگران، در اواسط سده 14 در ايتاليا، تلاشى است كه براى اتحاد در صفوف كارگران نساجى و مبارزه متحد آن‌ها عليه كارفرمايان صورت مى‌گيرد.

در سراسر دوران مانوفاكتورى كه دوران آغازين مبارزات پرولترى است، در همه كشورهايى كه سرمايه‌دارى پديد آمده بود، كارگران به اشكال مختلف بر عليه بورژوازى به مبارزه برمى‌خيزند. همچنين در سده شانزدهم، كارگران چاپ‌خانه‌هاى شهر ليون در فرانسه، به طور مكرر دست به اعتصاب مى‌زنند. نمونه‌هاى متعددى از شورش‏هاى كارگرى براى بهبود زيست و زندگى خويش‏ در اين دوران، به ويژه در اعتراض‏ به كمى دست‌مزد، ساعات كار طولانى و بى‌كارسازى‌ها جريان پيدا مى‌كند.

در اواخر دوران مانوفاكتورها، يعنى زمانى كه كم‌كم ماشين در عرصه توليد به كار گرفته مى‌شود، مبارزه كارگران به شكستن ماشين‌ها معطوف مى‌گردد. كارگران كه هنوز از آگاهى طبقاتى كافى برخوردار نبودند، ماشين‌ها را دشمن خود مى‌پنداشتند و در نتيجه اعتراض‏ خود را با شكستن آن‌ها نشان مى‌دادند.

مبارزه كارگران براى به وجود آوردن تشكل‌هايشان در فاصله سده شانزدهم تا اواخر سده هيجدهم، از سوى كارگران در هلند، انگليس‏، فرانسه، آلمان، آمريكا و برخى كشورهاى ديگر در جريان است. هر چند كه در اين دوران كارگران تشكل‌هاى مستقل خود را ندارند و آگاهى طبقاتى‌شان نيز پايين است. اما با اين وجود كارگران، به طور فعال در انقلابات بورژوايى بر عليه فئوداليسم، نقش‏ مهى را ايفا مى‌كنند.

بورژوازى كه براى سرنگونى سيستم فئودالى و كسب قدرت سياسى تلاش‏ مى‌كرد، براى پيش‏برد اهداف و مقاصد سرمايه‌دارى خود، از مبارزه كارگران و تهيدستان شهرى سوء‌استفاده كرد و آن را تحت كنترل و قيموميت خويش‏ درآورد. اين نيروى عظيم كارگران و مردم محروم و تحت ستم در سراسر دوران جنگ ضد‌فئودالى كه در اساس‏ براى رهايى از ستم و فقر و برانداختن همه آن گرايشاتى بود كه مخالف آزادى و برابرى و عدالت اجتماعى بودند، مبارزه مى‌كردند.

در آمريكا كه مانند اروپا، جنبش‏هاى ضد‌فئودالى وجود نداشت، اما كارگران عليه استثمارگران انگليسى دست به مبارزه مى‌زدند. براى مثال، در سال 1770 در جريان درگيرى‌هايى كه ميان نيروهاى انگليسى و مردم بوستون صورت گرفت، چندين كارگر جان خود را از دست دادند. كارگران در آن دوره همراه با ديگر جريانات راديكال، در يك سازمان سياسى موسوم به «پسران جامعه آزادی» شركت داشتند كه در جريان جنگ‌هاى استقلال در دسته‌هاى پارتيزانى و يا ارتش‏ منظم بر عليه استعمارگران انگليسى مى‌جنگيدند.

سربازانى كه از جنگ اشغالگران و جنگ داخلى برگشتند، ارتش‏ داوطلبان انقلاب صنعتى شدند. زنان كارگر نيز هم در كارخانه‌ها و هم در منزل، به كارهاى سخت و طاقت‌فرسايى مشغول بودند. تا سال 1900، در آمريكا، پنج ميليون زن كارگر، كار مى‌كردند كه دو ميليون‌شان در منازل كار مى‌كردند. تقريبا از هر پنج نيروى كار، يك نفر زن بود. زن‌ها، هفته‌اى به خاطر يك دلار و 56 سنت دست‌مزد، روزى 14 تا 16 ساعت كار مى‌كردند. هم­چنين كم نبودند بچه‌هايى كه صبح سحر با تن خسته راهى كارخانه‌ها مى‌شدند. در سال 1832 مجمع مكانيك‌هاى «نيوانگلند» برآورد كرد كه دو پنجم از كل كارگران، بچه بودند. بنا به سرشمارى سال 1870، بيش‏ از هفت‌صد هزار بچه ده تا پانزده ساله كار مى‌كردند، و اين رقم در سال 1910، تقريبا به دو ميليون نفر رسيده بود، كه در حدود نصف‌شان دختر بودند.

اما نقش‏ كارگران فرانسوى در انقلاب بورژو­ا‌_­‌دمكراتيك، در جهان معروف است. زيرا كارگران فرانسوى، از تجارب و آگاهى طبقاتى بيش‏ترى نسبت به هم‌طبقه‌اى‌هاى خود در جهان برخوردار بودند. از اين‌رو انقلاب فرانسه، بسيارى از دستاوردهايش‏ را مديون مبارزه پى‌گير كارگران و تهيدستان شهرها به ويژه پاريس‏ است كه در آن دوره كارگران هسته اصلى اين مبارزه را تشكيل مى‌دادند. نقش‏ اين توده‌هاى محروم و تحت ستم، به ويژه در نبردهاى اوايل انقلاب و فتح باستيل بسيار برجسته است. در دوران انقلاب، روز‌به‌روز آگاهى كارگران ارتقا يافت و آن‌ها همواره بر مطالبات اقتصادى، سياسى و اجتماعى پافشارى مى‌كردند.

در سده‌هاى هفدهم و هيجدهم كه انقلابات بورژوايى در اروپا و ايالات متحده آمريكا سيستم سرمايه‌دارى را در عرصه جهانى به ظهور رساند، اما اين روند در روسيه، رشدى آرام و تدريجى را طى كرد.

بدين ترتيب انقلابات بورژوايى سده‌هاى 17 و 18 در هلند، انگليس‏، ايالات متحده و فرانسه، سيماى فئودالى جهان را دگرگون ساخت، به ويژه انقلابات فرانسه و انگليس‏ كه در آن دوران از اهميت جهانى و تاريخى برخوردار بودند، روند تحولات بورژوايى را در جهان رقم زدند و پرچم‌دار شكستن سيستم فئودالى در جهان شدند. انقلابات بورژوايى، زمينه را براى انقلاب تكنولوژيك، اختراع ماشين و گذار از دوران سرمايه‌دارى مانوفاكتور به صنعت ماشينى را هموار و مساعد ساختند. اين انقلاب، كه به انقلاب صنعتى معروف گرديد، نخستين‌بار در انگلستان، يعنى كشورى آغاز گرديد كه مناسبات سرمايه‌دارى در آن، پيشرفته‌تر از هر جاى ديگر جهان بود.

17 آوريل 2004

ادامه دارد.