مرورى بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر
(بخش‏ دهم
)
 

انقلاب 1905 روسیه و تاثیر سیاسی آن بر کارگران اروپایی
نخستین سال های آغاز سده بیستم، با اعتلاء روزافزون جنبش کارگری در روسیه همراه گردید. تحولات سیستم سرمایه داری در مقیاس جهانی و فرارسیدن مرحله امپریالیسم و سلطه انحصارت و سرمایه مالی، تضادهای این سیستم را تشدید نمود و شرایط را برای برپایی انقلابات اجتماعی در مقیاس جهانی هموار ساخت. در این مقطع روسیه، به کانون تضادهای سیستم امپریالیستی تبدیل شد و شرایط انقلاب بیش از هر کشور دیگری در این جا فراهم گردید. مقدم بر هر مسئله ای، تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی به شدت حادتر شد.
طبقه کارگر روسیه، در معرض ستم و استثمار وحشیانه قرار داشت. شرایط مادی و معیشتی کارگران فوق العاده وخیم بود. کارگران مجبور بودند که با دست مزدی بسیار نازل، روزانه ده تا دوازده ساعت کار کنند.
تزاریسم، با توسل به غیرانسان ترین شیوه های سرکوب، ملل مختلف را در چهارچوب امپراتوری روسیه به اسارت کشیده بود. این سیاست ستم کارانه ملی، تضاد میان ملیت های تحت ستم و دربند را با امپراتوری تزاری تشدید نموده و به مبارزه ملت های تحت ستم علیه تزاریسم و ستم گری ملی ابعاد وسیعی داده بود.
سوسیال دمکرات های روسیه، از همان آغاز به صورت گروه ها و محافل کوچک فعالیت داشتند، نقش مهمی در زمینه تشکل و آگاهی طبقاتی ایفا نمودند. در واقع در اثر تلاش کمونیست های روسیه بود که در اواخر سده نوزدهم، یک رشته محافل کارگری در مهم ترین مراکز صنعتی روسیه پدید آمد و به سرعت رهبران عملی اگاه و رزمنده از کارگران پیشرو شکل گرفت که هدایت و رهبری عملی مبارزات کارگری را بر عهده گرفتند.
کمونیست های روسیه، برای این که بتوانند به وطایف خویش در قبال طبقه کارگر جامعه عمل بپوشانند، از همان آغاز یک مبارزه ایدئولوژیک همه جانبه ای بر علیه گرایشات مختلف سوسیالیسم خلقی و رفرمیست و راست سازمان دادند. در این مبارزه نظری طولانی، تئوریسین های برجسته سوسیال دمکراسی روس، مانند لنین نقش مهمی ایفا نمودند که در تاریخ ماندگار شد.
رشد و گسترش محافل کارگری مارکسیست و تشکیل حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در 1898، حاکی از گرایش گسترده کارگران به سوسیالیسم علمی و دوری جستن از سوسیالیسم خرده بورژوایی و خلقی بود.
پس از اتمام کنگره موسس حزب سوسیال دمکرات روسیه، رهبران این حزب دستگیر و گروه کثیری از سوسیال دمکرات ها، روانه تبعید و زندان شدند. حزب، زیر ضربات شدید پلیس قرار گرفت. در حالی که برجسته ترین رهبران حزب، در تبعید و زندان به سر می بردند، گرایشی در جنبش کارگری روسیه شکل گرفت که پرچم داران این گرایش می کوشیدند با اشاعه ایده های اپورتونیستی و بورژوایی، مبارزه طبقه کارگر روسیه را به مناسبات محدود موجود و نه برای تغییر پایه ای محدود سازند. این جریان که در ادامه فعالیت هایش در جنبش روسیه به اکونومیسم معروف گردید، ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی مارکس را از بنیاد مورد تحریف قرار می داد، به عامل عینی و اقتصادی نقشی مطلق می داد و نقش عامل ذهنی را هیچ می شمرد. این مطلق کردن نقش عامل عینی و نادیده گرفتن نقش عامل ذهنی و رابطه متقابل این دو، در برخورد به جنبش کارگری، به شکل مطلق کردن نقش جنبش خودانگیخته خود را نشان می داد. از این رو، اکونومیست ها، به تقدیس جنبش خود به خودی کارگری می پرداختند. دنباله روی از این جنبش های خود به خودی را تبلیغ و ترویج و تقدیس می نمودند و عملا مبارزه سیاسی پرولتاریا را نفی و بحث های تئوریک را تحقیر می کردند.
لنین، به ویژه در «چه باید کرد؟»، مفصلا ایده های اکونومیستی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و ماهیت بورژوایی این گرایش را نشان داد. او اثبات کرد که طبقه کارگر با قوای خود منحصرا می تواند آگاهی تردیونیونیستی حاصل نماید.
بارزترین دلیل صحت نظرات لنین، در این مورد، تجربه جنبش کارگری بریتانیا بود که جنبش خود به خودی آن هیچ گاه از آگاهی تردیونیونیستی فراتر نرفت. لنین، این ایده انگلس را به تفصیل مورد بررسی قرار داد که سوسیالیسم از آن موقعی که به علم تبدیل شده است، ایجاب می کند که با آن به صورت علم برخورد کنند. یعنی آن را مورد مطالعه قرار دهند. این خودآگاهی را که بدین طریق کسب شده و به طور روزافزونی در حال روشنی است، باید در بین توده های کارگر با جدیتی هر چه تمام تر اشاعه داد و سازمان حزب و سازمان اتحادیه ها را هر چه بیش تر فشرده و محکم ساخت.
لنین، در این اثر خود نشان داد که هرگونه سر فرودآوردن در برابر جنبش خود به خودی کارگری و هرگونه کوچک کردن عنصر آگاه یعنی نقش سوسیال دمکراسی معنایش تقویت ایدئولوژی بورژوایی در کارگران است.
انکار این حقیقت که مبارزه پرولتاریا علیه بورژوازی در سه وجه اقتصادی، سیاسی و تئوریک است، عملا اکونومیست ها می کوشیدند طبقه کارگر را در اسارت ایدئولوژیک بورژوایی نگه دارند. از این رو مبارزه ایدئولوژیک جناح سوسیال دمکراسی انقلابی روسیه به رهبری لنین به انزوا و شکست اکونومیسم انجامید. اعتصابات سیاسی کارگران قبل از انقلاب و گرایش روزافزون کارگران پیشرو به ایده های لنین، بیانگر مرحله ای نوین در رشد آگاهی و رزمندگی پرولتاریای روسیه بود.
جناح اپورتونیست موسوم به منشویک، از همان مواضع احزاب سوسیال دمکرات مسلط در انترناسیونال دوم دفاع می کردند که فعالیت در یکی از سازمان های حزبی را لازم نمی دانستند. این جناح، در واقع از یک حزب بی در و پیکر و اعضایی غیرفعال دفاع می کرد. این اختلافات هنگامی به شکلی جدی تر خود را بروز دادند که با نزدیک شدن انقلاب، مسئله نقش طبقه کارگر در انقلاب مطرح گردید. در حالی که جناح منشویک، با همان درک قدیمی سوسیال دمکراسی، فاصله عمیقی بین انقلاب بورژوا_دمکراتیک و انقلاب سوسیالیستی می دید، جناح بلشویک، چنین فاصله میان این دو انقلاب نمی دید، بلکه از انتقال هر چه سریع تر به انقلاب سوسیالیستی دفاع می کرد. بلشویک ها هم چنین با تاکید بر اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه، از تاکتیک های انقلابی و پرولتری برای سرنگونی تزاریسم دفاع نمودند.
انقلاب 1905 و نقشی که پرولتاریای روسیه در برپایی و رهبری آن ایفا نمود، تاییدی بود بر صحت نظرات و مواضع جناح انقلابی حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه به رهبری لنین.
در ادامه موج اعتصابات کارگری که از 1901 روسیه را فراگرفت، سال 1905 با یک موج اعتصاب و اعتراض کارگری جدید آغاز گردید که بسی وسیع تر و گستره تر از سال های گذشته بود.
در سوم ژانویه 1905، دوازده هزار تن از کارگران کارخانه های اسلحه سازی پوتیلف بار دیگر دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب، مقدم بر هر چیز از روحیه و احساسات عالی پرولتری در زمینه همبستگی ناشی می شد، یعنی اعتصاب در اعتراض به اخراج چهار تن از کارگران آغاز گردید. در صدر مطالبات کارگران اعتصابی پوتیلف، بازگشت کارگران اخراجی قرار داشت. اما علاوه بر این، کارگران، خواهان تقلیل ساعات کار به هشت ساعت در روز، افزایش دست مزد و تشکیل کمیسیونی از منتخبین کارگران شده بودند که بر امر اخراج کارگران و امور بهداشتی در کارخانه نظارت داشته باشد. اعتصاب کارگران پوتیلف، مورد حمایت کارگران دیگر در سن پترزبورگ قرار گرفت. این اعتصاب در عین حال محرکی برای برپایی اعتصاب در کارخانه های دیگر بود. در مدتی کوتاه گروه کثیری از کارگران کارخانه های سن پترزبورگ دست به اعتصاب زدند و در فاصله کوتاه پنج روز، یک جنبش اعتصابی گسترده پایتخت را فراگرفت. در طی پنج روز از چهارم تا هشتم ژانویه تعداد کارگران اعتصابی ده برابر شد و به 150 هزار رسید.
«مجمع کارگران کارخانه های روس» که کشیش گاپون در راس آن قرار داشت، کارگران سن پترزبورگ را فراخواند که روز نهم ژانویه به سوی کاخ زمستانی تزار راه پیمایی کنند و عریضه ای را که مشتمل بر مطالبات آن هاست، به «پدر ملت» تقدیم کنند.
کارگران آگاه و پیشرو و سوسیالیست که ماهیت تزار و «مجمع کارگران کارخانه های روس» را به خوبی می شناختند، کوشیدند با تبلیغات خود در میان توده های کارگر، نقشه های گاپون را برملا سازند. اما در آن ایام هنوز اکثریت کارگران در ناآگاهی طبقاتی و توهم قرار داشتند، دعوت گاپون را پذیرفتند. با وجود این کارگران پیشرو و عضو حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه با مداخله فعال در مجامع کارگری که مطالبات را مورد بحث قرار می¬دادند کوشیدند این مطالبات را رادیکال کنند.
روز نهم ژانویه حدود صد و چهل هزار کارگر و خانواده های آن ها، راه پیمایی به سوی کاخ تزار شرکت کردند، تا دادخواست خود را به تزار تقدیم کنند. اما تزار پاسخ کارگران را با گلوله داد. نیروهای مسلح تزار راه پیمایان را به گلوله بستن و چنان قتل عامی به راه انداختند که آن روز، یک شنبه خونین نام گرفت. در این روز حدود دو هزار زن و مرد و کودک کشته و در همین حدود نیز زخمی شدند.
در یک شنبه خونین پتروگراد، ارتش تزار، زنان و کودکانی را «شکست» داد که در یک راه پیمایی آرام و مسالمت آمیز برای تظم خواهی به سوی «پدر ملت» دست داز کرده بودند. اما این شکست کارگران نبود، شکست آخرین توهمات حتا در صفوف عقب مانده ترین کارگران نیز بود. کارگران در این روز به اندازه ده ها سال آموزش دیدند و درس آموختند. یک شنبه خونین پتروگراد به کارگران آموخت که تزار دشمن «ملت» است و نه «پدر ملت». لذا همان کارگرانی که روز نهم ژانویه در یک راه پیمایی مذهبی برای تقدیم عریضه و دادخواست خود به تزار شرکت کرده بودند، روز دهم ژانویه، با شعار «مرگ بر تزار»، «مرگ یا آزادی» به خیابان ها ریختند، با نیروهای مسلح سرکوبگر درگیر شدند و حتا به چند انبار اسلحه یورش بردند. این شعارها به سرعت سراسر روسیه را فراگرفت. روز سیزدهم ژانویه، کارگران ریگا، یک اعتصاب را همراه با تطاهرات بر پا نمودند. این تظاهرات به درگیری و زد و خورد انجامید. نیروهای نظامی به سوی تظاهرکنندگان آتش گشودند، تعداد هفتاد نفر از کارگران کشتند حدود بیست نفر را نیز زخمی کردند. مجموعا در ماه ژانویه چهارصد و چهل هزار کارگر در اعتصابات شرکت داشتند.
دهقان نیز در بخش وسیعی از روسیه دست به شورش زدند و جنبش دهقانان به ویژه در اوکراین، گرجستان، اطراف ولگا و سواحل بالتیک اوج گرفته بود. محصلین و دانش جویان، روشنفکران و گروه هایی از مستخدمین دولتی به جنبش مبارزه علیه تزاریسم پیوسته بودند. در نیروهای مسلح تزاری نیز نارضایتی و اعتراض بالا گرفته بود. در ژوئن 1905، ناویان رزمناو پوتمکین دست به شورش زدند.
از بطن این اعتصابات عمومی سیاسی اکتبر، شوراهای نمایندگان کارگران سر برآوردند. در سیزدهم اکتبر، کارگران سن پترزبورگ دست به ابتکار تاریخی عظیم خود زدند. نمایندگان کارگران از کمیته های مختلف اعتصاب، در یک نشست مشترک، از کارگران سن پترزبورگ خواستند که نمایندگانی را برای عضویت در شورای شهر انتخاب کنند. نخستین اجلاس شورا، پس از این فراخوان، با حدود نود نماینده از چهل کارخانه تشکیل گردید. این شورا در اندک مدتی گسترش یافت به نحوی که پس از اجلاس دوم دویست و شصت و شش نماینده از نود و شش کارخانه و پنج اتحادیه در آن حضور یافتند. این ارقام بعدا به پانصد و شصت و دو نماینده از صد و هشتاد و یک کارخانه و کارگاه و شانزده اتحادیه رسید. شورای سن پترزبورگ از میان خود یک کمیته اجرایی برگزید که مسئول رتق و فتق امور روزمره و پیش برد مصوبات و وظایف شورای نمایندگان باشد. ایزوستا نیز به عنوان ارگان شورا منتشر گردید. اندکی پس از تشکیل شورای نمایندگان کارگران در سن پترزبورگ، شورای نمایندگان کارگران مسکو نیز تشکیل گردید که کارگران پنج رشته فلز، راه آهن، نجاری، چاپ خانه ها و دخانیات نقش فعالی در تشکیل آن داشتند. علاوه بر سن پترزبورگ و مسکو، شوراها در بیش از پنجاه شهر و محل اسکان کارگران شکل گرفتند. این شوراها به محض تشکیل، کنترل اداره امور شهر را در دست می گرفتند. به خدمات شهری نظم می دادند، توزیع مواد غذایی را سازمان می دادند، نظم را در شهر برقرار می ساختند و پاره ای از مطالبات کارگران از جمله هشت ساعت کار روزانه را معمول می ساختند. عموما در این شوراها هژمونی با پرولتاریای صنعتی بود که عمدتا کارگران سوسیال دمکرات بودند.
برای نمونه پانصد و شصت و دو نماینده از صد و چهل و هفت کارخانه، سی و چهار کارگاه و شانزده اتحادیه پایتحت به عضویت شورای پترزبورگ انتخاب شده بودند. مجموعا، شورا نماینده دویست و پنجاه هزار کارگر سن پترزبورگ بود. در میان نمایندگان، سی صد و پنجاه و یک تن از کارگران فلز، پنجاه و هفت تن نساجی و سی و دو تن نیز از کارگران چاپ بودند. از این تعداد شصت و پنج درصد اعضاء حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه، شانزده درصد اس ار و بیست و دو درصد بدون وابستگی حزبی بودند.
تا پاییز 1905 حدود چهل اتحادیه کارگری با سی هزار عضو در سن پترزبورگ شکل گرفته بودند. در ماه سپتامبر، نخستین کنفرانس سراسری اتحادیه ها مسکو تشکیل گردید که نمایندگان بیست و شش اتحادیه و گروه کارگری از مسکو و ده اتحادیه از شهرهای دیگر در آن حضور داشتند. در نوامبر 1905 دفتر مرکزی اتحادیه های سن پترزبورگ سازمان یافت که نمایندگان آن عضو شورای سن پترزبورگ نیز بودند.
در شورای مسکو، شورای نمایندگان سربازان نیز شکل گرفته بود که می توانست نقش مهمی در جریان قیام مسلحانه ایفا نماید. لذا مجموعا در مسکو، شرایط برای قیام مسلحانه آماده بود و هر لحظه امکان داشت کارگران دست به اسلحه ببرند. با بحرانی شدن اوضاع، شورای نمایندگان کارگران مسکو در اوایل دسامبر دعوت به اعتصاب عمومی سیاسی نمود. این اعتصاب از هفتم دسامبر آغاز و تا نهم دسامبر متجاوز از دویست هزار کارگر به اعتصاب پیوسته بودند. اعتصاب عمومی سیاسی مسکو که توام با تظاهرات بود به درگیری و زد و خورد کارگران با نیروهای ارتش انجامید. عصر نهم دسامبر کارگران مسکو، نخستین باریگاد را بر پا کردند. تا فردای آن روز تمام مسکو سنگربندی شد. کارگران به قیام مسلحانه برخاسته بودند. زد و خورد با نیروهای نظامی تشدید شد. به رغم این که بلشویک ها از مدت ها پیش، به تدارک قیام پرداخته بودند، اما در عمل نشان داده شد که جنبش کارگری بسی فراتر رفته است.
چندین هزار نیروی نظامی امدادی به مسکو اعزام شد تا قیام کارگران را در هم بشکنند. کارگران نه روز جنگیدند و مقاومت کردند. تنها در پانزدهم دسامبر بود که نیروهای دولتی برتری به دست آوردند و روز هفدهم دسامبر آخرین سنگر کارگران از خیابان پرسنیا برچیده شد. نیروهای مسلح تزار قیام مسکو را در هم شکستند. این قیام نقطه اوج انقلاب بود و پس از آن سیر نزولی انقلاب آغاز گردید.
در سوم دسامبر، نیروهای نظامی تزار با محاصره شورای پتروگراد گروه کثیری از اعضای آن را دستگیر کرده بودند. از این رو فراخوان گروهی از کارگران به قیام، بدون جواب ماند.
اما اعتصابات و تظاهرات های کارگری در سال 1906، هم چنان ادامه یافت. دومین کنفرانس سراسری اتحادیه های کارگری که نماینده دویست هزار کارگر بود، به رغم غیرقانونی بودن اتحادیه ها، در فوریه 1906 تشکیل گردید.
تنها با کودتای سوم ژوئن 1907، انحلال دوما و برچیدن ته مانده های آزادی ها بود که انقلاب با شکست قطعی به پایان رسید.
بدین ترتیب انقلاب 1907-1905 روسیه، بازتاب گسترده ای به ویژه در کشورهای سرمایه داری داشت. اخبار و گزارشات مربوط به آن، مدت ها در صدر گزارشات مطبوعات اروپایی قرار داشت. در همه جا میتینگ های همبستگی توسط کارگران و فعالین احزاب سوسیالیست تشکیل گردید. مهم ترین اتحادیه های کارگری و احزاب سوسیالیست بیانیه هایی در پشتیبانی و حمایت از کارگران روسیه صادر کردند و کمک های مالی قابل ملاحظه ای برای قربانیان سرکوب های تزاری و در حمایت از کارگران اعتصابی جمع آوری و به روسیه ارسال نمودند. در فرانسه، CGT قدرت مندترین اتحادیه کارگری، نقش فعالی در برپایی آکسیون های پشتیبانی ایفا نمود. اتحادیه های کارگری پاریس در یک میتینگ با شکوه، پیروزی های کارگران روسیه را جشن گرفتند.
کنگره موسس کارگران صنعتی جهان که در ماه ژوئن 1905 در آمریکا تشکیل گردید در قطعنامه خود با کارگران روسیه اعلام همبستگی نمود. در آلمان، اتریش، انگلیس، بلژیک و تعدادی از کشورهای دیگر نیز اتحادیه ها و احزاب سوسیال دمکرات، پیام های مشابهی برای کارگران روسیه فرستادند.
انقلاب روسیه، تحرک و تحول نوینی را در مبارزه کارگران کشورهای اروپایی پدید آورد و در برخی از این کشورها کارگران توانستند مطالبات خود را به دولت ها تحمیل کنند.

امپراتوری اتریش
در امپراتوری اتریش_مجارستان، جنبش کارگری به مرحله نوینی از اعتلا رسید. صدها هزار کارگر در اعتصابات و تظاهرات سال 1905 شرکت کردند. در ماه مه، متجاوز از سی هزار کارگر فلز در بوداپست اعتصاباتی را آغاز کردند که 6 هفته به طول انجامید.
در سی و یکم اکتبر، وین شاهد یکی از گسترده ترین تظاهرات کارگری بود. ده ها هزار کارگر بری کسب آزادی های سیاسی دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات که همراه با اعتصابات متعدد بود زمینه را برای برپایی یک اعتصاب عمومی سیاسی هموار نمود. کارگران وین که کارآرایی این شکل موثر مبارزه را در جریان انقلاب روسیه دیده بودند آماده برپایی این اعتصاب بودند، اما رهبران اپورتونیست حزب سوسیال دمکرات اتریش که همانند تمام جریان های اپورتونیست_رفرمیست انترناسیونال دوم با اعتصاب عمومی سیاسی مخالف بودند، مانع از آن می شدند که کارگران به این حربه موثر مبارزه دست پیدا کند.
سرانجام اعتصابات و اعتراضات اتریش سراسری شد. در 28 نوامبر 1905، روزی که رایشتاک اتریش گشایش می یافت متجاوز از دویست و پنجاه هزار تن در وین، صد و پنجاه هزار تن در پراگ و ده ها هزار تن در شهرهای دیگر دست به تظاهرات زدند. این مبارزات که نیروی اصلی آن را کارگران تشکیل می دادند چنان گسترش یافت که بالاخره امپراتور اتریش ناگزیر شد در بیست و دوم ژانویه 1907 قانونی را امضاء کند که در آن حق رای مخفی، مساوی و عمومی به رسمیت شناخته شده بود. اما به رغم به رسمیت شناخته شدن این حقوق دمکراتیک مردم، باز هم محدودیت های جدی وجود داشت. از جمله این که حق رای عمومی تنها شامل مردان بود و زنان را در بر نمی گرفت.

آلمان
در آلمان نیز در طی این دوره مبارزات گسترده ای در جریان بود. یک ماه پس از آغاز انقلاب در روسیه، دویست دویست کارگر معدن روهر در ماه فوریه دست به اعتصاب زدند. کارگران خواستار افزایش دست مزد، کاهش ساعات کار و برخی مطالبات آزادی خواهانه بودند. در پی این اعتصاب، صدها هزار تن از کارگران آلمان با برپایی اعتصابات و تظاهرات، خواهان برافتادن محدودیت های سیستم انتخاباتی شدند. در ژانویه 1906، هشتاد هزار کارگر در هامبورگ دست به یک اعتصاب عمومی سیاسی زدند. این اعتصاب سیاسی که همراه با تظاهرات بود به درگیری با نیروهای نظامی انجامید. اعتصابات و تظاهرات دیگری نیز در ایالات مختلف آلمان به وقوع پیوست. در همان زمان که کارگران معدن روهر آلمان، دست به اعتصاب زده بودند، هشتاد هزار کارگر معادن بلژیک نیز به عنوان همبستگی با کارگران آلمانی اعتصاب کردند. کارگران بلژیک، در 1906 نیز نمونه دیگری از همبستگی کارگری را به نمایش گذاشتند و با یک اعتصاب گسترده به حمایت و پشتیبانی از کارگران نساجی ورویه برخاستند که با خطر اخراج رو به رو شده بودند. این اعتصاب، کارفرمایان را مجبور به انعقاد قرارداد دسته جمعی نمود.

فرانسه
در فرانسه، جنبش کارگری در 1906 با یک اعتلا گسترده رو به رو شد. کشتار هزار و دویست تن از کارگران معادن که زیر آوار ناشی از فرو ریختن معدن جان باختند، خشم و اعتراض کارگران را برانگیخت. شصت هزار تن از معدن چیان معادن پادوکاله، اعتصابی را آغاز نمودند که پنجاه و دو روز از مارس تا ماه مه ادامه یافت. این اعتصاب مورد حمایت و پشتیبانی کارگران سراسر فرانسه قرار گرفت. کارگران چاپخانه ها همراه با مستخدمین پست نیز دست به اعتصاب زدند. در اول ماه مه یک اعتصاب عمومی توسط کارگران بر پا گردید که تنها در پاریس متجاوز از دویست هزار کارگر در آن شرکت داشتند. حکومت فرانسه که از ابعاد این اعتصاب وحشت زده شده بود نیروهای نظامی را وارد عرصه کرد و مراکز استراتژیک به اشغال نیروهای نظامی درآمدند. گروه کثیری از کارگران از جمله رهبران CGT دستگیر و روانه زندان شدند.

اعتصابات مشابهی نیز در کشورهای دیگر اروپا صورت گرفت. مجموعا در این دوره سه ساله 1907-1905 به استثنای روسیه، در نه کشور اروپایی، کانادا، ایالات متحده آمریکا و ژاپن، سی و چهار هزار مورد اعتصاب به وقوع پیوست و 5/4 میلیون کارگر در اعتصاب شرکت نمودند که در مقایسه با سه سال قبل از آن یک رشد پنجاه درصدی را نشان می داد. در همین مدت نیز تعداد اعضاء احزاب سوسیالیست و اتحادیه های کارگری رشد قابل ملاحظه ای یافت. تعداد اعضاء اتحادیه های کارگری سیزده کشور سرمایه داری از 7/6 میلیون به 10/44 میلیون رسید، یعنی در همین مدت کوتاه سه ساله، تعداد اعضاء اتحادیه ها بیش از سی و هفت درصد افزایش یافت.
در واقع انقلاب 1905 روسیه، درس های ارزشمندی برای پرولتاریای جهان به ویژه در زمینه تاکتیک ها داشت. کارگران روسیه بر خلاف ادعای جناح راست سوسیال رفرمیست انترناسیونال دوم، در عمل نشان دادند که اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه، تاکتیک های موثری در مبارزه طبقه کارگر و کسب قدرت سیاسی محسوب می شوند. کارگران روسیه، زمانی به این تاکتیک ها متوسل شدند که بخش قابل ملاحظه ای از احزاب سوسیال دمکرات و رهبران اتحادیه های کارگری با آن مخالف بودند.


هجدهم مه 2005

ادامه دارد

 


* اگر عضو یکی از شبکه­های زیر هستید، می­توانید این مطلب را به شبکه­ی مورد نظر خود ارسال کنید:

Delicious delicious    Facebook facebook    Twitter twitter    دنباله donbaleh    Google google    Yahoo yahoo    بالاترین balatarin


كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com