مرورى بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر

(بخش‏ یازدهم)

 

کنگره اشتوتگارت انترناسیونال دوم
هفتمین کنگره انترناسیونال دوم، در فاصله روزهای 18 تا 24 اوت 1907 در اشتوتگارت برگزار گردید. در این کنگره، 884 نماینده از 25 کشور اروپایی، آسیایی، آمریکایی و استرالیا حضور داشتند که ده میلیون کارگر سازمان یافته و متشکل را نمایندگی می کردند. براساس تصمیاتی که دفتر بین الملل سوسیالیست اتخاذ کرده بود و با تایید کنگره نیز رسید، برای نخستین بار در کنگره اشتوتگارت، هیات های نمایندگی هر کشور بر حسب جمعیت، نقش جنبش طبقه کارگر، کمیت اتحادیه ها، نفود سیاسی احزاب و تعداد اعضای آن ها، از تعداد کم آرا کم تر یا بیش تری برخوردار شدند. به عنوان مثال به هیات نمایندگی لوکزامبورگ دو رای و به چند کشور دیگر از جمله آلمان، روسیه و انگلیس بیست رای اختصاص داده شد. علاوه بر این، بوروی بین الملل تصمیم گرفته بود که تمام تشکل هایی که با اصول اساسی سوسیالیسم موافق اند و برای اشتراکی کردن وسایل تولید، وحدت بین المللی طبقه کارگر و کسب قدرت عمومی توسط پرولتاریای متشل در یک حزب سیاسی تلاش و مبارزه می کنند، حق شرکت در کنگره های انترناسیونال را دارند. این تصمیم به آن بخش از اتحادیه های کارگری که اصل مبارزه طبقاتی و اقدام سیاسی از جمله اقدام پارلمانی را می پذیرفتند نیز بسط داده شد. این تصمیمات در مجموع موضع جناح راست انترناسیونال را تقویت می کرد، چرا که شروط مطرح شده، آن قدر کلی بود که می توانست همه جریانات راست را در بر بگیرد و آن ها را در یک صف در مقابل جناح چپ انترناسیونال قرار دهد.
در کنگره اشتوتگارت، هیات آلمانی بزرگ ترین هیات نمایندگی را تشکیل می داد که شامل 150 نماینده اتحادیه ها و 139 نماینده حزب سوسیال دمکرات بود. اکثریت این هیات وابسته به جناح راست تحت رهبری کارل لژین، جرج فون فلمار، ادوارد برنشتین، آلبرت سودکوم و شایدمان بودند. پس از هیات آلمانی، هیات بریتانیا با 123 نماینده قرار داشت که اکثریت آن را نمایندگان حزب کارگر تشکیل می دادند که از جناح راست حزب کارگر مستقل به رهبری رمزی ماکدونالد حمایت می کردند. هیات اتریشی، فرانسوی و برخی هیات های دیگر نیز وضع مشابهی داشتند.
مهم ترین مسایلی که در کنگره اشتوتگارت مورد بحث قرار گرفتند، میلیتاریسم و جنگ، مسایل مستعمراتی، مناسبات احزاب سوسیالیستی و اتحادیه ها، حق رای زنان و مسئله مهاجرت کارگران بود. یکی از حادترین مسایل مورد بحث در کنگره، میلیتاریسم و خطر جنگ بود. در کمیسیونی که این مسئله را مورد بحث قرار می داد، چهار قطع نامه ارائه شد که مهم ترین آن قطع نامه پیشنهادی ببل بود. این قطع نامه بر این نکته اساسی تاکید داشت که جنگ ها محصول نظام سرمایه داری اند و با پیروزی سوسیالیسم از بین می روند. این قطع نامه بیش از حد کلی بود و برای راضی نگاهداشتن همه جناح ها تنظیم شده بود.
جناح چپ انترناسیونال که سخن گویان آن، لنین و روزالوکزامبورگ بودند، یک اصلاحیه 4 ماده ای را بر قطع نامه ببل ارائه داد. اصلاحیه خواهان این بود که:
1_ در قطع نامه جدید بر قطع نامه های پیشین تاکید شود و تصریح گردد که میلیتاریسم سلاح طبقاتی بورژوازی و ستم بر پرولتاریاست.
2_ شوونیسم از نقطه نظر اهداف طبقاتی پرولتاریا و همبستگی بین المللی محکوم شود.
3_ آموزش جوانان با روحیه انترناسیونالیستی و سوسیالیستی انجام بگیرد تا طبقه حاکم نتواند از آن ها علیه پرولتاریا استفاده کند.
4_ سوسیالیست ها متعهد شوند که با تمام وسایل موجود مانع از برافروخته شدن جنگ ها شوند و از بحران ناشی از جنگ برای جلب توده ها به مبارزه و تسریع سرنگونی بورژوازی استفاده کنند.
سه پیشنهاد نخست صریحا پذیرفته شد، اما پیشنهاد چهارم با مخالفت ببل رو به رو شد. لنین، در توضیح مختلف ببل نوشت: قطع نامه اول عباراتی کلی بود در مورد تبلیغ و اقدام انقلابی. هنگامی که قطع نامه اصلاحی ارائه شد، ببل خاطرنشان ساخت که آن را نمی پذیرد چرا که در آن صورت دادستان کل، سازمان های حزب را منحل خواهد ساخت. سرانجام برای این که بیانی قانونی به همان ایده داده شود، فرمولی ارائه شد که ببل آن را پذیرفت.
سرانجام پس از یک رشته مشاجرات و اصلاحات، کنگره قطع نامه ای را تصویب کرد که در مجموع موضعی انقلابی در قبال میلیتاریسم و جنگ بود. در بخشی از این قطع نامه از جمله چنین گفته شده بود: «کنگره قطع نامه های ضدمیلیتاریسم و امپریالیسم را که در کنگره های پیشین بین الملل به تصویب رسیده بود، تایید می نماید و بار دیگر اعلام می دارد که مبارزه علیه میلیتاریسم نمی تواند از کل مبارزه طبقاتی سوسیالیستی جدا باشد. جنگ بین دولت های سرمایه داری معمولا از مبارزه رقابتی آن ها به خاطر بازارهای جهانی ناشی می شود. زیرا هر یک از این دول کوشش می کند نه تنها بازارهایی را که از قبل داشته تثبیت نماید بلکه هم چنین کوشش می کند بر بازارهای جدیدی دست یابد و در این امر انقیاد خلق ها و کشورهای خارجی نقش عمده ای بازی می نماید. به علاوه این جنگ ها از رقابت بی وقفه در تسلیحات که خصوصیت ویژه میلیتاریسم بوده و ابزار عمد سلطه طبقاتی بورژوازی و انقیاد اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر می باشند، ناشی می شوند.
تعصبات ملی که به طور سیستماتیک در میان ملل متمدن به نفع طبقات حاکم به منظور منحرف ساختن توده ای پرولتاریا از منافع طبقاتی خود و وظایف همبستگی بین المللی طبقاتی، پرورش داده می شوند به پیش برد جنگ کمک می نمایند.
از این رو، جنگ ها بخشی از ماهیت سرمایه داری می باشند. آن ها فقط هنگامی دیگر وجود نخواهد داشت که نظام سرمایه داری الغا شود... به این دلیل، طبقه کارگر که قسمت اعظم سربازان از صفوف آن بیرون می آیند و محتمل بیش ترین خسارت مادی می گردد، دشمن طبیعی جنگ می باشد، زیرا جنگ با هدف او که ایجاد نظامی اقتصادی براساس سوسیالیستی به منظور ایجاد همبستگی بین تمام خلق ها می باشد، در تضاد است...»
مسئله دیگر مورد بحث که مشاجرات شدیدی را به دنبال داشت، موضع گیری کنگره در قبال سیاست های مستعمراتی بود. جناح راست که در کمیسیون تدوین قطع نامه مربوط به موضوع تسلط داشت، قطع نامه ای را تدوین نمود که استعمار و سیاست های مستمراتی دولت های امپریالیست را تایید می نمود. مدافعین این قطع نامه، جهان را به ملت های متمدن طالب پیشرفت و آن هایی که با تمدن و پیشرفت مخالف اند تقسیم می کردند. در قطع نامه ای که آن ها ارائه دادند، از جمله گفته شده بود که کنگره علی الصول هرگونه سیاست مستعمراتی را محکوم نمی کند، چرا که در سوسیالیسم سیاست مستعمراتی می تواند نقش تمدن بخش ایفا نماید. این قطع نامه که مملو از موضع شووینستی و دفاع از امپریالیسم و سیاست مستعمراتی بود، مورد حمایت اکثریت کمیسیون نبود، بلکه نیمی از نمایندگان مدافع آن بودند.
مخالفت جناح چپ و نیز بخشی از مرکز با این قطع نامه، مانع از تصویب آن شد. پس از مشاجرات شدید سیاسی بر سر این مسئله، سرانجام کنگره با 127 رای موافق، 108 رای مخالف و ده رای ممتنع، قطعنامه پیشنهادی جناح چپ را پذیرفت. قطع نامه جناح چپ، که به تصویب رسید همانند کنگره ای پیشین سیاست مستعمراتی بورژوازی را به عنوان سیاست قهر و غارت محکوم کرد. قطع نامه جناح چپ، سیاست مستعمراتی سرمایه داران را عامل بردگی، کار اجباری و نابودی جمعیت بومی معرفی می نمود.
در مورد مسئله مناسبت احزاب سوسیالیست و اتحادیه های کارگری، قطع نامه های مختلفی ارائه شد. جناح راست جنبش سوسیال دمکراسی فرانسه به رهبری ژوره و ویلان طرح قطع نامه ای را ارائه داد که در آن از بی طرفی اتحادیه ها دفاع شده بود. هیات بلژیکی، در قطع نامه خود مخالفت قطعی با قطع نامه ژوره را خواستار شد. در این قطع نامه، بر ضرورت مشارکت احزاب کارگران و اتحادیه ها در مبارزه اقتصادی و سیاسی و در عرصه مطبوعات تاکید شده بود. این قطع نامه به نحوی با ادغام احزاب و اتحادیه ها در یک دیگر مخالف بود، لذا قطع نامه هیات اتریشی تصویب شد که خواهان وحدت تشکیلاتی احزاب و اتحادیه ها نبود، اما از ضرورت پیوندهای نزدیک تر میان احزاب و اتحادیه ها دفاع کرد.
دفاع از حق زنان، موضوع دیگر مورد بحث در کنگره اشتوتگارت بود. در مورد این مسئله اختلافات جدی وجود نداشت و تنها نمایندگان اتریش در کمیسیون مخالفت هایی در این زمینه داشتند و به هنگام تصویب در کنگره نیز فبین های انگلیسی و نمایندگان حزب کارگر مستقل به آن رای مخالف دادند. کلارا زتکین، که نقش فعالی در کمیسیون بر عهده داشت، در پاسخ به برخی مخالفت های نمایندگان اتریش تاکید داشت که سوسیال دمکراسی به عنوان یک مسئله اصولی هر گونه محدودیت علیه زنان را رد می کند. وی گفت که بدون مشارکت و حمایت فعال زنان کارگر، پیروزی طبقه کارگر ممکن نیست و حق رای زنان را باید به عنوان یک مرحله حیاتی در مبارزه برای هدف ما در نظر گرفت.
قطع نامه پیشنهادی کلارا زتکین، که در نخستین کنگره زنان سوسیالیست به تصویب رسیده بود، به عنوان مبنای طرح قطع نامه به کنگره ارائه داد. این قطع نامه، با اکثریت بسیار بالایی به تصویب رسید. در این قطع نامه تاکید گردید که احزاب سوسیالیست تمام کشورها و سازمان های زنان سوسیالیست باید پیگیرانه برای حق رای عمومی زنان مبارزه کنند و نهایت تلاش خود را به کار گیرند. این قطع نامه با این مضمون پایان می یافت: «مطالبه حق رای عمومی را باید هم زمان برای زنان و مردان مطرح ساخت.»
در کنگره اشتوتگارت، برخی از جریانات راست به ویژه هیات نمایندگی ایالات متحده کوشیدند که با ارائه یک قطع نامه، مهاجرت کارگران را از کشورهای عقب مانده به کشورهای پیشرفته سرمایه داری ممنوع کنند. این موضع نمایندگان ایالات متحده، هلند و استرالیا به ویژه با شدت از سوی جناح چپ و مرکز به عنوان نگرشی ناسیونالیستی و راسیستی محکوم و از جانب کنگره رد شد.

31 ژوئیه 2005

ادامه دارد.