مرورى بر پيدايش و رشد طبقه كارگر
(بخش دوازدهم)
آخرین کنگره
های انترناسیونال دوم
در حالی که نخستین دهه سده بیستم به پایان می
رسید، تضادهای سیستم سرمایه داری جهانی در مرحله
امپریالیستی تکامل آن شتاب گرفته بود، تضاد طبقه سرمایه دار
و کارگر نیز رشد بیش تری داشت و مبارزه تعرضی طبقه کارگر به
اشکال گوناگونی در جریان بود. تظاهرات وسیع و اعتصابات عمومی به چند صد هزار نفر
رسیده بود که یک نمونه آن اعتصاب عمومی 300 هزار کارگر در
بارسلون در ژوئیه 1909 بود.
همچنین تضاد میان قدرت های امپریالیستی جهان و ملل تحت ستم
کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره نیز به نحوی روزافزون تشدید می
شد و جنبش های رهایی بخش ملی
ابعاد وسیع تری به خود می گرفت. در
این میان تضاد قدرت های امپریالیست بر سر تجدید تقسیم
بازارهای جهانی به اوج خود رسیده بود که خطر بروز یک جنگ امپریالیستی هر لحظه نزدیک
تر می شد. مجموعه این تضادها و درگیری
ها حاکی از آن بود که سیستم سرمایه دری جهانی به
زودی با یک بحران بزرگ رو به رو
خواهد شد و کشمکش طبقاتی نیز به مرحله بالاتری خواهد رسید.
احزاب سوسیالیست که باید آماده نبردی قطعی برای سرنگونی بورژوازی از طریق انقلاب
پرولتری باشند، عمدتا از انقلاب پرولتری روی بر تافته، بیش از پیش در سیاست
های اپورتونیستی فرو رفتند و رفرمیسم به مشی آن ها
بدل شد. عدول روزافزون از مشی انقلابی، به تشدید اختلافات درونی این احزاب منجر شد.
با گرایش روزافزون حزب سوسیال دمکرات آلمان به راست، جناح چپ انقلابی حزب، تحت
رهبری روزالوکزامبورگ، کلارازتکین، کارل لیبکنشت، فرانتز مهرینگ، مبارزه علیه
اپورتونیسم و رفرمیسم را تشدید کرد. جناح چپ با مبارزه گسترده علیه توهم
پراکنی های پارلمانتاریستی و رفرمیستی، از تاکتیک
های انقلابی، اقدامات توده های خارج از پارلمان،
اعتصاب توده ای، سیاست های شدیدا
ضدمیلیتاریستی، و در یک کلام تاکتیک هایی که در راستای
برپایی انقلاب اجتماعی پرولتری بودند دفاع می کرد. در زمینه
تشکیلاتی نیز جناح چپ در برابر جناح راست که حزب را ابزار رفرم سیاسی می
دانست و مخالف تشکیلات مستحکم کارگری بود، خواستار تجدید ساختار حزب بر
مبنای سانترالیسم دمکراتیک یعنی حزب انقلابی بود.
در لهستان، سوسیال دمکرات های جناح چپ و در پیشاپیش آن
ها فلیکس درژینسکی، روزا لوکزامبورگ، در بلغارستان
دمکرات های موسوم به تسنیاکی، در هلند جناح چپ موسوم به
تریبونیست نیز کمابیش از مواضع مشابهی دفاع می کردند. در
روسیه هم از مدت ها پیش مبارزه دو جناح چپ و راست، عملا به
دو حزب جداگانه انجامیده بود.
کنگره کپنهاگ
دفتر بین الملل سوسیالیست در یازدهمین اجلاس خود، تاریخ
قطعی کنگره هشتم انترناسیونال دوم و محل برگزاری آن را به کپنهاگ تصویب کرد. دستور
جلسه کنگره را نیز مشخص ساخت که مهم ترین موضوعات آن بحث و
تصمیم گیری در مورد جنبش تعاونی، مسئله جنگ، خلع سلاح و
دادگاه های حل اختلاف در منازعات بین
المللی، مسئله بی کاری، نتایج قانون
گذاری کار در کشورهای مختلف و سازمان دهی آن در شکل
بین المللی و سازمان دهی بین
المللی کمک به اعتصابات بزرگ بود.
کنگره در 28 اوت 1910 در کپنهاگ گشایش یافت و در سوم سپتامبر به پایان رسید. 896
نماینده از سازمان های سوسیالیستی و اتحادیه
های کارگری 23 کشور در این اجلاس حضور داشتند. یکی از مسایل مورد بحث در این
کنگره که اختلافات حادی را به همراه داشت و انعکاس رشد رویزیونیسم در میان احزاب
سوسیالیست بود، شیوه برخورد به تعاونی ها و ارزیابی نقش و
اهمیت آن ها بود. حناح راست که ژوره فرانسوی آن را نمایندگی
می کرد و قطعنامه خود را پیش از برگزاری کنگره ارائه داده
بود، در برخورد به تعاونی ها نگرشی کاملا بورژوا
_ رفرمیستی داشت. این نگرش تعاونی
های پرولتری را تا سطح تعاونی های خرده تولیدکنندگان
پایین می آورد.
لنین به نمایندگی از جناح چپ مارکسیست، ضمن رد این نگرش، قطعنامه
ای را به کمیسیون ارائه داد که نقش و جایگاه واقعی تعاونی
های پرولتری را روشن می ساخت. در این قطعنامه گفته
شده بود:
- تعاونی های پرولتری این امکان را به طبقه کارگر می
دهند تا استثمار واسطه ها را کاهش دهد و وضعیت را
بهبود بخشد.
- این تعاونی ها از طریق کمک هایی
که به کارگران در جریان اعتصابات و بستن کارخانه ها توسط
کارفرمایان می نمایند، نقش همواره روزافزونی پیدا می
کنند.
- تعاونی های پرولتری با سازمان دهی
توده های طبقه کارگر، مدیریت مستقل و سازمان
دهی توزیع را به آنان یاد می دهند و کارگران را برای
سازمان دهی زندگی اقتصادی در جامعه سوسیالیستی آینده آماده
می کنند.
این قطعنامه، از جانب کنگره ای که اکثریت آن را جناح راست و
مرکز تشکیل می دادند پذیرفته نشد. قطعنامه
ای که پذیرفته شد، قطعنامه مشترک هیات نمایندگان بلژیک و اتریش بود. این
قطعنامه می پذیرفت، طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی خود
علاقمند به استفاده از تعاونی ها به
عنوان یک سلاح است.
این قطعنامه با وجود این که مجموعا متضمن نظرات درستی نیز بود، اما همانند دیگر
قطعنامه های جناح مرکز، کلی گویی
بود و راه حل های مشخصی به عنوان
رهنمود عمل احزاب سوسیالیست ارائه نمی داد. به همین علت
جناح چپ در کمیسیون تدوین قطعنامه مربوط به تعاونی ها به آن
رای نداد.
کنگره کپنهاگ، یک بار دیگر مسئله میلیتاریسم و جنگ را مورد بررسی قرار داد. جناح
راست، در جریان این بحث کوشید دامنه عمل اقدامات جنبش کارگری را به ایراد سخن
رانی در پارلمان، دادگاه های حل اختلاف و خلع سلاح
محدود کند. جناح چپ تاکید خود را بر اقدامات خارج از پارلمان از جمله برپایی آکسیون
های توده ای ضدجنگ، سازمان
دهی اعتصاب عمومی توده ای، تبلیغات گسترده ضدجنگ در صفوف
نیروهای مسلح و تشکیل میلیشیای کارگری قرار داد. جناح چپ با طرح خلع سلاح و نیز
دادگاه های حل اختلاف نیز موافق نبود، چرا که یا آن را عملی
نمی دانست و یا در مورد دادگاه ها
معتقد بود، که آن ها نمی توانند
مانع بروز جنگ ها شوند. در نهایت آن
چه که پذیرفته شد، چارچوب قطعنامه اشتوتگارت بود. در قطعنامه میلیتاریسم و جنگ،
کنگره خواستار مخالفت با اعتبارات جنگی، حل منازعات بین
المللی از طریق دادگاه های حل اختلاف، محدود کردن تسلیحات
نیروی دریایی، خلع سلاح عمومی، لغو دیپلماسی سری، به رسمیت شناخته شدن حق تعیین
سرنوشت و گسترش اعتراضات علیه جنگ شد و دو پاراگراف پیشنهادی روزالوکزامبورگ و لنین
را در کنگره اشتوتگارت به آن افزود. اما این قطعنامه تبلیغات ضدجنگ در صفوف نیروهای
مسلح، اعتصاب عمومی سیاسی و تشکیل میلیشیای کارگری را نپذیرفت.
کنگره کپنهاگ، بار دیگر مسئله کمک بی بیکارن و حمایت از
کارگران را مورد بحث و بررسی قرار داد. در جریان بحث بر سر این مسئله نیز تقابل
جناح راست و چپ خود را نشان داد. جناح چپ تلاش می کرد که
مسئله مورد بحث را با تدارک برای انقلاب پرولتری مرتبط سازد، اما جناح راست، راه حل
مسئله حمایت از کارگران را از طریق همکاری کارگران و سرمایه
داران ممکن می دانست. در قطعنامه ای
که به تصویب رسید، همانند قطعنامه های پیشین تاکید شد که بی
کاری از شیوه تولید سرمایه داری جدایی
ناپذیر است. اما قطعنامه خواستار انجام اقداماتی به نفع کارگران در چارچوب
نظم موجود بود و ار تصویب قوانینی به منظور کمک به بی کاران
به خرج دولت و سرمایه داران، ایجاد سازمان
های کمک خاص که اتحادیه ها بر آن
ها نظارت داشته و آن ها را کنترل کنند، کاهش ساعات
کار روزانه، سازمان دهی کار عمومی، حفظ تمام حقوق مدنی بی
کاران و غیره دفاع نمود.
کنگره کپنهاگ، در قطعنامه های دیگر خود بر همکاری مداوم
اتحادیه ها در سراسر جهان تاکید نمود. از اتحادیه
ها خواست که کمک های سریع و موثری به آکسیون کارگران
خارجی بکنند و از اقدامات کارگران کشورهای دیگر به شکلی موثر حمایت و پشتیبانی
نمایند.
کنگره با محکوم کردن تمایلات ناسیونالیستی و انشعاب طلبانه
ای که خود را در انشعاب کارگران چک از اتحادیه های
اتریش نشان داده بود، یعنی، با محکوم کردن تقسیم اتحادیه
ها در یک کشور معین به حسب ملیت، اتحادیه ها را به
اتحاد عمل هر چه بیش تر دعوت نمود. به ابتکار جناح چپ،
کنگره بر اجرای اکید قطعنامه های کنگره
های انترناسیونال سوسیالیست تاکید نمود.
هم زمان با کنگره انترناسیونال، دومین کنفرانس بین
المللی زنان سوسیالیست در کپنهاگ تشکیل گردید. در این کنفرانس، زنان
سوسیالیست یک بار دیگر بر مطالبه حق رای عمومی تاکید نمودند. در همین کنفرانس به
پیشنهاد کلارا زتکین، هشت مارس به
عنوان روز بین المللی زن پذیرفته شد. انتخاب این روز از آن
رو بود که در هشت مارس 1908، زنان سوسیالیست آمریکایی به
خاطر حق رای تظاهرات وسیعی را در نیویورک سازمان داده بودند.
کنگره بال
قرار بود کنگره بعدی انترناسیونال سوسیالیست در سال 1914 در وین تشکیل شود، اما
درگیری های مسلحانه در بالکان، تشدید تضادهای قدرت
های امپریالیسیتی، بلوک بندی
های نظامی و قریب الوقوع بودن جنگ اروپایی به تشکیل یک
کنگره اضطراری در سال 1912 در بال انجامید. در کنگره اضطراری بال، که 24 نوامبر
گشایش یافت و فردای آن روز به پایان رسید، 555 نماینده از 23 کشور جهان حضور داشتند.
در این کنگره اضطراری که برای پرداختن به خطر جنگ تشکیل شده بود، وحدت بی
سابقه ای حاکم بود و قطعنامه
ای هم که صادر شد به اتفاق آرا به تصویب رسید. با وجود اختلاف نظر فاحشی که میان
جناح چپ و راست و مرکز بر سر مسایل محتلف وجود داشت، این اتفاق نظر دلایل مشخصی
داشت. نخست این که احساسات ضدجنگ در میان توده های کارگر
شدید بود و آکسیون های گسترده ای
علیه جنگ در جریان بود، لذا جناح راست نمی توانست این
روحیات توده ها را مدنظر قرار ندهد.
علاوه بر این، در آستانه جنگ اروپایی، مخالفت همه جناح ها
با آغاز جنگ، منجر به نوعی تفاهم حاکم در کنگره بال، بازتاب این وضعیت بود. اما
اتفاق نظر به این معنا نبود که همه در برخورد با مسئله جنگ موضع واحدی دارند و با
آغاز جنگ نیز موضعی انفلابی اتخاد می کنند و مصوبات را اجرا
می نمایند.
در هر حال بیانیه کنگره بال، از جنگی که طبقات حاکمه در پی برافروختن آن بودند به
عنوان جنگی غارت گرانه که مغایر منافع کارگران است یاد نمود
و از سوسیالیست های تمام کشورها خواست که دست به مبارزه
ای همه جانبه علیه جنگ بزنند. بیانیه از کارگران تمام کشورها خواست که با
نیروی همبستگی بین المللی پرولتری، با امپریالیسم سرمایه
داری مبارزه نمایند.
بیانیه با یادآوری این واقعیت که جنگ فرانسه و آلمان، قیام انقلابی کمون را در پی
داشت و جنگ روس و ژاپن به انقلاب 1905 انجامید و با اشاره به آکسیون
های ضدجنگ، از جمله برپایی اعتصابات گسترده، به قدرت
های جنگ طلب اروپایی هشدار داد که یک جنگ جهانی نارضایتی و
طغیان طبقه کارگر را در پی خواهد داشت. بیانیه متذکر می شد
که کارگران، شرکت در جنگ را جنایت می دانند و هر
گونه شلیک به یکدیگر را به خاطر سود سرمایه داران،
افتخارات دودمانی و معاهدات سری دیپلماتیک، جنایت کارانه در
نظر می گیرند. بیانیه با اشاره به این واقعیت که جنگ، بحران
اقتصادی و سیاسی و نارضایتی توده ای پدید می
آورد، مردم را به حرکت درآورند و سقوط سرمایه داری
را تسریع کنند. کنگره بال با صدور این بیانیه به کار خود پایان داد.
22 سپتامبر 2005
ادامه دارد.