مرورى گذرا بر پيدايش و رشد طبقه كارگر
(بخش دوم)
بخش اول اين مطلب را با آغاز انقلاب صنعتى به پايان برده بوديم. انقلابات بورژوايى سدههاى هفده و هيجده در انگليس، فرانسه، هلند و ايالات متحده آمريكا، فئوداليسم را سرنگون كرد و سيستم بورژوازى را بنياد گذاشت. انقلابات بورژوايى كشورهاى غرب، سبب شد كه سيستم فئودالى نه تنها در غرب، بلكه در جهان شكسته شود و سيستم بورژوازى رشد و گسترش يابد.
روند اين تحولات بورژوايى از يكسو و انقلاب تكنولوژيكى از سوى ديگر، تدريجا سيستم بورژوازى را جهانى كرد. اختراع ماشين و گذار از مانوفاكتور به صنعت ماشينى، كار با ماشين را جايگزين كار با دست ساخت.
اين انقلاب، كه به انقلاب صنعتى معروف گرديد، نخستين بار در انگلستان روى داد كه مناسبات سرمايهدارى در آن، پيشرفتهتر از نقاط ديگر جهان بود. انقلاب صنعتى با اختراع ماشين، در بخش ريسندگى آغاز شد. در سال 1765، دستگاه ريسندگى «جيمز هارگريوس»، موسوم به «ژنى» اختراع گرديد. اما هنوز اين دستگاه با دست به كار مىافتاد. در سال 1767، يك دستگاه ريسندگى پيشرفتهتر موسوم به دستگاه ريسندگى «آركرايت» اختراع گرديد كه نسبت به دستگاه قبلى پيشرفتهتر بود.
كاربرد ماشين در نخريسى و توليد انبوه نخ، نياز به تحولاتى در بافندگى و كاربرد ماشين در آن را ايجاب مىكرد. از اينرو دستگاه بافندگى مكانيكى نيز اختراع گرديد و نخستين كارخانه نساجى در سال 1771، توليد خود را آغاز كرد.
اين رشته اختراعات در كاربرد ماشين در نساجى، به سرعت در رشتههاى ديگر صنعتى نيز رشد و تكامل يافت. استفاده از ماشين بخار در كارخانهها و سيستم حمل و نقل نيز ابعاد تازهاى به كشف ماشين داد و انقلاب در زمينه حمل و نقل را نيز پديد آورد. چندى بعد لكوموتيو و راهآهن همگانى ساخته شد.
انقلاب صنعتى پس از انگليس، در كشورهايى كه انقلابات بورژوايى را پشتسر گذاشته بودند، نظير فرانسه و ايالات متحده آغاز گرديد. سپس با اندكى فاصله زمانى به آلمان، روسيه و كشورهاى اروپايى ديگر نيز گسترش يافت. سرانجام انقلاب صنعتى در اواخر نيمه اول سده نوزدهم تكميل گرديد.
بدين ترتيب با انقلاب صنعتى و گذار از مانوفاكتور به كارخانه، مرحله جديدى در پروسه رشد و تكامل طبقه كارگر رخ داد. كاربرد ماشين و تاسيس كارخانهها از جهات مختلف بر اين روند تكاملى تاثير به سزايى گذاشت. همچنين انقلاب صنعتى، كميت پرولتاريا را افزايش داد. اين افزايش كميت، نقش پرولتاريا را نيز به عنوان يك طبقه و نيروى اجتماعى جديد آشكار ساخت. در حالى كه در دوران مانوفاكتور، كارگران هنوز يك گروه كوچك و پراكنده بودند. تعداد كارگرانى كه در كليه موسسات فانوفاكتورى، كار مى كردند، محدود و كوچك بود. اما با پيدايش صنعت ماشينى، پرولتاريايى شكل مىگيرد كه صرفا از طريق فروش نيروى كارشان امرار معاش مىكنند.
در واقع با پيدايش پرولتارياى صنعتى، پرولتاريا به صورت يك طبقه اجتماعى اظهار وجود مىكند و تكوين مىيابد.
از سوى ديگر انقلاب صنعتى و استفاده از ماشين، تشديد استثمار كارگران را به دنبال داشت. كاربرد ماشين، دهقانان و پيشهوران فقير را در سطحى وسيع به تودههاى فروشنده نيروى مبدل ساخت. علاوه بر اين استفاده از كار كودكان و زنان را به شكل وسيعى رايج گردانيد. زنان، ناگزير بودند ساعات طولانى در بدترين شرايط ممكن كار كنند. اغلب كودكان، در اثر فشار كار و رفتار وحشيانه كارفرمايان جان دادند. همچنين افزايش كمى كارگران، در حالى كه نيروى ذخيره بىكاران كه آماده بودند از سر ناچارى نيروى كار خود را ارزانتر بفروشند، به سرمايهدارى امكان داد كه سطح دستمزدها را هر چه بيشتر كاهش دهد. اين كاهش دستمزد در دورههايى به حدى نازل بود كه حتا حداقل زيست و معيشت كارگران را نيز تامين نمىكرد.
همزمان با كاهش دستمزدها، ساعات كار نيز طولانىتر گرديد. كارگران تا چهارده ساعت كار يا بيشتر توليد مىكردند. در اين دوره، شرايط زندگى كارگران و خانوادههايشان بسيار وخيمتر و اسف بارتر بود. در چنين شرايطى نرخ ارزش اضافى نيز در حد چشمگيرى افزايش يافت.
در مقابل اين شرايط غيرقابل تحمل، كارگران، به آن اشكال مبارزاتى روى مىآورد كه خصلت شورشى داشت. كارگران در سطح وسيعى ابزارهاى توليد و ماشينها را مىشكستند. در حالى كه اين شكل از مبارزه كارگران، در دورههاى قبل كمتر روى داده بود. مثلا در در انگلستان، سال 1758، يكصد هزار كارگرى كه با كشف ماشين پشمچينى بىكار شده بودند، اين ماشين را به آتش كشيدند. دورهاى كه هنوز كاربرد ماشين در سطح وسيع عموميت نيافته بود. نقطه اوج «جنبش ابزارشكنى» در انگلستان، موسوم به «لوديسم»، در سالهاى 71-1811 بود. طى سالهاى 12-1811، قهرآميزترين شورشهاى ابزارشكنان به وقوع پيوست. دولت انگليس، به قهر عليه كارگران دست زد و آنها را به گلوله بست. در سال 1826، مجددا بافندگان لانكشاير انگليس، دست به تخريب ماشينها و كارخانهها زدند. 1830، جنبش ابزارشكنان در ميان بافندگان، كاغذسازان، ماشينسازان در ويلتشاير، بوكينگهايمشاير، بركشاير و كارگران كشاورزى در بخشهاى مختلف انگلستان وجود داشت. كارگران معترض در اين دوره، از طريق شكستن ماشينها، خشم خود را نسبت به استثمار شديد و شرايط طاقتفرساى كار و زندگى و دستمزدهاى نازل عليه بورژوازى نشان مىدادند.
كارگران فرانسه، طى دهههاى اول سده نوزدهم، موارد متعددى از ابزارشكنى را در شهرهاى ليون، پاريس و ديگر مراكز صنعتى به مرحله اجرا گذاشتند.
جنبش ابزارشكنان، اعتراض كارگران به سيستم سرمايهدارى نو پا و برخورد منفى كارگران نسبت به ماشين و كارخانه بود. زيرا كارگران ماشين را عامل سيهروزى و بدبختى خود مىپنداشتند. اما با تكوين انقلاب صنعتى و رشد طبقه كارگر به لحاظ سطح آگاهى و كسب تجربه مبارزاتى، اين شكل از اعتراض كنار گذاشته شد و شكل ديگرى از اعتراض، يعنى اعتصاب و خواباندن توليد به مبارزه عمده طبقه كارگر تبديل گرديد. بنابراين كارگران در روند مبارزه خود به اين آگاهى طبقاتى دست يافتند كه اعتصاب سلاح برندهترى در رسيدن به مطالبات خود و مبارزه عليه سرمايه است.
در انگلستان، فرانسه و ايالات متحده، اعتصابهاى زيادى به وقوع پيوست. اين اعتصابات، از اوايل سده نوزدهم دامنه گستردهاى يافت. كارگران براى افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار و تحقق ديگر مطالباتشان، همواره به اعتصاب متوسل مىشدند. مهمترين اعتصابات در انگليس، در سال 1824، يعنى پس از برچيده شدن قوانين ضداتحاديهاى و اعتصاب، در ابعاد وسيعترى به وقوع پيوستند. در انگليس، در اوايل انقلاب صنعتى، هنوز ساعات كار روزانه چهارده تا ساعت بود. كارگران، مبارزه پيگيرى را براى كاهش ساعات كار آغاز كردند. در دهه سى سده نوزدهم، شعار عمومى كارگران، ده ساعت كار بود. هر چند كه در مواردى شعار هشت ساعت كار نيز مطرح شده بود. مثلا در فراخوان اعتصاب عمومى كارگران ريسنده در سال 1834، شعار هشت ساعت كار روزانه مطرح شده بود. به طور كلى در دوره بين سالهاى 1844 و 1847، روزانه كار دوازده ساعته در كليه رشتههاى صنعتى پذيرفته شد كه قانون كارخانجات شامل آن مىگرديد. سرانجام قانون جديد كارخانجات، در سال 1847، ده ساعت كار روزانه را تصويب نمود.
در فاصله سالهاى 47_1830، 383 اعتصاب در فرانسه روى داد. در فرانسه، در سال 1826، كاغذسازان به عنوان همبستگى با رفقاى اخراجى خود كه بدون دليل اخراج شده بودند، دست به اعتصاب زدند. در 1826، كارگران نانت در اعتراض به محكوميت سنگ تراشان به خاطر اعتصاب، متوسل به اعتصاب شدند.
مهمترين اعتصاب كارگران ايالات متحده عبارت بودند از اعتصاب عمومى زنان خياط نيويورك در سال 1823، اعتصاب كارگران كشتىسازى بوستون(1825)، اعتصاب نجاران فيلادلفيا(1827) و اعتصابهاى ديگرى كه در اواسط سالهاى بيست به خاطر ده ساعت كار روزانه سازمان دهى شدند. اعتصاب كارگران ريسندگى در پاترسون نيوجرسى، در سال 1828، كه طى آن، كودكان نيز به همراه زنان و مردان كارگر در اعتصاب شركت كردند. اعتصابات كارگران ساختمان راهآهن، در فاصله سالهاى 34_1831 كه با سركوب مداوم و مجازات مرگ براى رهبران كارگران همراه بود. همچنين اعتصابات صدها زن كارخانههاى نساجى، در اعتراض به كاهش دستمزدها در نيوهامشاير در سال .1834 در همين سال اعتصاب حدود هشت صد كارگر زن در لول، در اعتراض به كاهش دستمزدها. طى اين اعتصاب صدها كارگر زن كارخانههاى ديگر نيز به اعتصابيون پيوستند. در سال 1826، زنان كارگر نساجى در امسبورى نيز دست به اعتصاب زدند. مبارزه پيگير كارگران آمريكايى، سبب گرديد كه تا اواسط سالهاى سى سده نوزدهم، در برخى ايالات و شهرها مطالبه ده ساعت كار روزانه به رسميت شناخته شود. هر چند كه به طور عمومى در كل ايالات متحده، در نيمه اول دهه چهل سده نوزدهم، یازده ساعت كار روزانه پذيرفته شد. اينها نمونههايى از موج وسيع اعتصابات كارگران آمريكا در اين دوره بودند.
در كشورهاى ديگر هم در اين دوره، اعتصاباتى به وقوع پيوست. در نيمه دوم سده نوزدهم، اعتصابات در كشورهايى نظير آلمان، اسپانيا، ايتاليا، اسكانديناوى و غيره رشد و گسترش يافت.
در اواخر نيمه اول سده نوزدهم، مجموعا چهار ميليون كارگر در روسيه وجود داشت كه تعداد كارگران صنايع كارخانهاى 400 هزار بود. در آستانه رفرم 1861، تعداد كارگران صنايع كارخانهاى به 565 هزار رسيد كه از اين تعداد بیست و چهار درصد آن در مسكو، ولاديمير و پترزبورگ متمركز بودند. يعنى كارگران صنايع كارخانهاى حدودا يك دهم مجموع كارگران را تشكيل مىدادند. بدين سان در روسيه نيز در نيمه دوم سد نوزدهم است كه اعتصابات گسترش يافته و مطالبات كارگران صرفا از انگيزههاى طبقاتى پرولترى برخوردار است.
با رشد و اعتلاى مبارزات و ارتقاء سطح آگاهى و همبستگى كارگران، تشكلهاى كارگرى نيز پديد آمدند. در دوران مانوفاكتور، در اغلب كشورهاى اروپايى اصلىترين تشكلهاى كارگرى، انجمنهاى مخفى بودند كه به عناوين مختلف از جمله انجمنهاى «اخوت» فعاليت مىكردند. اين انجمنها، شاگردان، دستياران و گروهى از كارگران مانوفاكتورها را در بر مىگرفتند.
در مرحله ابتدايى شكلگيرى طبقه كارگر، اين انجمنها از منافع و خواستهاى كارگران در زمينه دستمزد، منازعه بر سر ساعات كار و مقابله با بىكارى دفاع مىكردند. در واقع اين انجمنها خصلت حمايتى داشتند و به اعضاى خود براى پيدا كردن كار يارى مىرساندند. همچنين در دوران بىكارى، بيمارى، كهولت و غيره به آنها كمك مىنمودند. بنابراين ريشه اين تشكلها به دوران فودالى مىرسد.
اتحاديههاى كارگرى در انگلستان، كه كشور كلاسيك تكامل سرمايهدارى است و انقلاب صنعتى نيز نخستين بار در اين كشور آغاز گرديد، زودتر از كشورهاى ديگر اعلام موجوديت كردند. يكى از سرمنشا پيدايش اتحاديهها در انگلستان، در آغاز، قهوهخانههايى بودند كه پاتوق كارگران محسوب مىشدند. تدريجا اين نوع پاتوقها، به كلوبهاى حرفهاى تبديل شدند. در اين كلوبها، اخبار كارگرى رد و بدل مىشد و در مورد مسايل مختلف مربوط به كارگران، بحث و تصميمگيرى مىگرديد و فعالين اين انجمنها كمك مالى براى پيشبرد مبارزات خود جمعآورى مىنمودند.
در اواخر سده هجدهم، انجمنهاى كمكهاى متقابل در آمريكا به وجود آمد. در فرانسه، انجمنهاى كمك متقابل بر مبناى حرفه و در محدوده يك شهر سازمانيافته بودند. كارگران با پرداخت حق عضويت، به هنگام نياز، از اين انجمنها وام و كمك دريافت مىكردند. در آلمان، نيمه اول سده نوزدهم، تشكلهايى تحت عنوان صندوقهاى بيمه متقابل رشد كردند و وجوه آن در اختيار بىكاران و يا كارگران اعتصابى قرار مىگرفت. در كشورهاى ديگر نيز كمابيش چنين تشكلهايى اعلام موجوديت كردند. اين تشكلها، البته در آغاز سازمانيابى با خصلتهاى صنفى، محدود و كوچك بودند.
در كشورهايى نظير ايتاليا، آلمان، اسپانيا، اسكانديناوى و غيره، عمدتا در نيمه دوم سده نوزدهم است كه اتحاديههاى كارگرى با ساختارهاى نوين شكل مىگيرند.
خلاصه كلام، پيدايش اتحاديههاى كارگرى در كشورهاى مختلف، گام بس مهمى در تشكليابى كارگران و مبارزه متحد و متشكل آنها عليه سيستم سرمايهدارى به شمار مىآيد. اتحاديهها به ويژه در آغاز پيدايش راديكال عمل مىكردند و تا حدودى از خصلت ضدسرمايهدارى نيز برخوردار بودند. اما در عين حال نبايد اين مسئله را از نظر دور نگاه داشت كه شكل مبارزه كارگران در قالب اتحاديهاى، از همان آغاز پيدايش با ضعفهايى نيز همراه بود. ضعفهايى كه در ادامه مبارزه طبقاتى كارگران، مورد سوءاستفاده بورژوازى قرار گرفتند. مثلا اتحاديهها، بر مبناى رستهاى شكل گرفتند و روحيه رقابت و سنتهاى صرفا صنفى را در پيش پاى فعاليتهاى خود قرار دادند. از سوى ديگر اين اتحاديهها به مسايل و مشكلات زنان كارگر و بىكاران چندان توجهى نداشتند.
بیست و هفتم آوريل 2004
ادامه دارد
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()