مرورى گذرا بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر

(بخش‏ سوم)

 

 

نيمه اول سده نوزدهم، دوران جديدى از فعاليت و شكل سازمان‌يابى طبقه كارگر آغاز مى‌شود كه در آن دوره، پرولتاريا به تدريج به اقدامات سياسى مستقل طبقاتى خود روى مى‌آورد. در دهه‌هاى سى و چهل اين سده است كه جنبش‏ سياسى مستقل پرولتاريا، اظهار وجود اجتماعى مى‌كند. تمايز و تفاوت فعاليت‌هاى سياسى كارگران در اين دوره، نسبت به دوره‌هاى قبل، جاافتاده‌تر و هدف‌مندتر است. از سوى ديگر هم‌زمان با تشكيل اتحاديه‌هاى كارگرى و رشد و گسترش‏ وسيع اعتصابات، ميزان فعاليت سياسى كارگران در كشورهاى سرمايه‌دارى نظير آمريكا، فرانسه و بريتانيا نيز اوج گرفت.

در آوريل 1820، نخستين اعتصاب عمومى سياسى در تاريخ جنبش‏ كارگرى جهان، در اسكاتلند به وقوع پيوست. 60000 كارگر در اين اعتصاب شركت داشتند. رهبرى اين اعتصاب در دست سازمان‌هاى مخفى بود كه تمايلات جمهورى‌خواهانه داشتند. پس‏ از آن كه در سال 1815 پارلمان انگليس‏ قانون غله را كه به نفع اشرافيت و به زيان بورژوازى بود به تصويب رساند، دامنه فعاليت‌هاى بورژوازى براى رفرم سيستم انتخاباتى گسترش‏ يافت. كارگران در اين مبارز ميان بورژوازى و اشرافيت از جناح راديكال‌تر بورژوازى كه خواهان اصلاحات در سيستم انتخاباتى به نفع مداخله وسيع‌تر توده‌ها بود، حمايت كردند. در جريان مبارزات گسترده سال‌هاى 32‌_‌1829، نوعى اتحاد ميان كارگران با جناح‌هايى از بورژوازى و خرده بورژوازى به منظور تحقق خواست‌هاى دمكراتيك صورت گرفت. در طى اين سال‌ها، گردهمايى‌ها و تظاهرات وسيعى از سوى كارگران بر پا گرديد. اما كارگران هم‌چنان از حق راى محروم ماندند. اين رويداد در سلب اعتماد طبقه كارگر از بورژوازى و روى‌آورى به عمل مستقل سياسى، تاثير به سزايى داشت. كارگران در عمل ديدند كه چگونه بورژوازى صرفا در پى منافع خويش‏ است و مى‌كوشد از كارگران به عنوان وسيله‌اى براى پيش‏برد اهدف و مقاصد خود استفاده كند. كارگران آموختند كه اعتماد به بورژوازى را كنار بگذارند و از رهبرى آن خلاص‏ شوند. از آن دوره، ديگر كارگران به طور مستقل مبارزه خود را براى تحقق مطالبات سياسى خويش‏ سازمان و ادامه دادند.

در طى سال‌ 1838 ميتينگ‌هاى وسيعى توسط كارگران به ويژه در شهرهاى مهم صنعتى برگزار گرديد. در ميتينگ گلاسكو 200000 و در منچستر حدود 400000 شركت‌كننده حضور داشتند. در اين ميتينگ‌هاى توده‌اى كارگرى، طرح ارائه يك عرض‏حال به پارلمان مود بحث قرار گرفت و نمايندگى براى مجمع كلى چارتيست‌ها انتخاب گرديد. در فوريه 1839 نخستين كنوانسيون چارتيست در لندن گشايش‏ يافت. اما از همين نخستين مجمع است كه اختلاف ميان راديكاليسم كارگرى و خرده بورژوايى آشكار گرديد. به رغم اين كه چارتيسم از همان آغاز يك جنبش‏ كارگرى است، معهذا در مراحل اوليه شكل‌گيرى‌اش‏ هنوز خود را از خرده بورژوازى راديكال منفك نكرده بود. انجمن كارگران لندن كه پيشگام تدوين منشور بود، بيش‏تر متشكل از پيشه‌وران بود تا كارگران و در رهبرى آن جريانات خرده بورژوازى دمكرات قرار داشتند.

انگلس‏، در اين زمينه مى‌نويسد كه چارتيسم از ابتدا «عمدتا يك جنبش‏ كارگرى بود ولى هنوز دقيقا از خرده بورژوازى راديكال جدا نشده بود. راديكاليسم كارگرى دست در دست راديكاليسم بورژوايى پيش مى‌رفت. منشور شعار هر دو بود

در اولين كنوانسيون چارتيست، نخستين شكاف، بر سر تاكتيك‌ها بروز كرد. جناح راديكال كارگرى از ضرورت اعمال قهر براى به كرسى نشاندن منشور دفاع نمود، اما جريان خرده بورژوايى، كه مدافع مبارزه مسالمت‌آميز و اتحاد با بورژوازى بود و ضرورت اعمال قهر را نفى مى‌كرد، مجمع را ترك نمود. به دنبال اين مجمع، كارگران عرض‏حالى را با متجاوز از 1280000 امضاء به پارلمان ارائه دادند. اما نه تنها پارلمان درخواست پذيرش‏ منشور را به عنوان قانون رد كرد، بلكه حكومت انگليس‏، تعدادى از رهبران كارگران را دستگير نمود. واكنش‏ كارگران در قبال اين اقدامات حكومت، روى‌آورى به اشكال راديكال‌تر مبارزه بود. ايده قيام در ميان كارگران گسترش‏ يافت. كنوانسيون چارتيست به منظور بررسى مسئله و توسل به اشكال ديگر مبارزه، تشكيل جلسه داد و با اختلاف يك راى تصميم گرفت كه از توسل به اعتصاب عمومى و قيام خوددارى گردد.

انجمن چارتيست از نفوذ قابل ملاحظه‌اى در ميان كارگران و اتحاديه‌هاى كارگرى برخوردار بود. تعداد اعضاء آن به سرعت افزايش‏ يافت در حالى كه در اكتبر 1841، 16000 عضو داشت، در اوت 1842 تعداد اعضاء آن به بيش‏ از 50000 رسيد.

در ميتينگ‌هاى چارتيست‌ها ده‌ها هزار كارگر شركت مى‌كردند و پيرامون مسايل مختلف اقتصادى، سياسى و اجتماعى به بحث مى‌پرداختند. در 2 ماه مه 1842، ده‌ها هزار كارگر به طول 6 مايل دست به راهپيمايى به سوى پارلمان زدند كه دومين عرض‏حال را با 3317700 امضا به پارلمان بدهند و خواستار اجراى منشور شوند. در اين عرض‏حال علاوه بر مطالبات سياسى، خواست‌هاى اقتصادى‌_‌اجتماعى كارگران نيز مطرح شده بود. كارگران خواهان لغو قانون مربوط به خانه‌هاى كار، محدود كردن ساعات كار، افزايش‏ دست‌مزدها و غيره شده بودند. اما باز هم پارلمان از تصويب و اجراى منشور سر باز زد. كارگران از 5 اوت 1842 سلسله اعتصاباتى را سازمان دادند. در 9 اوت، كارگران اعتصابى در آشتون تجمع كردند و عازم منچستر شدند. در 10 اوت اعتصاب در منچستر به يك اعتصاب عمومى تبديل شد. درگيرى و زد‌و‌خورد ميان پليس‏ با كارگران پيش‏ آمد. در 11 اوت كارگران در استوك‌پورت بودند. در همان روز در بولتون، اعتصاب عموى برپا شده و شورش‏هايى رخ داده بودند. كارگران مناطق اعتصابى، نمايندگانى را از ميان خود برگزيده بودند كه در همين روز تشكيل جلسه دادند و تصميم گرفتند اعتصاب را به يك آكسيون با شعار «احراى منشور» تبديل كنند. اعتصاب به سرعت گسترش‏ يافت و تا 16 اوت اعتصاب به سراسر لانكشاير، يوركشاير غربى، استافورد شاير شمالى و مناطق ديگر گسترش‏ يافت. شعار كارگران، منشور و مزد عادلانه بود. هر چند كه شعار دست‌مزد عادلانه، شعارى نادرست و انحرافى است؛ زيرا در سيستم ستم‌گر و استثمارگر سرمايه‌دارى، بحث از دست‌مزد عادلانه توهم‌زا و غيرواقعى است. اما نبايد شك داشت كه بهبود در شرايط كار و زندگى كارگران و سهم آن‌ها در اقتصاد جامعه، در هر شرايطى به منافع نيروى كار است. بنابراين بايد همواره براى افزايش‏ دست‌مزد و تحميل ديگر مزاياى كارگران به سيستم سرمايه‌دارى مبارز كرد.

كنفرانس‏ نمايندگان كارگران اعتصابى و اتحاديه‌هاى كارگرى در تاريخ 15 و 16 اوت در منچستر برگزار گرديد و تصميم به ادامه اعتصاب تا پيروزى منشور گرفت. كنفرانس‏ تلاش‏ نمود رهبرى جنبش‏ را در دست بگيرد. اما ديگر دير شده بود. كارگران نمى‌دانستند ديگر چه بايد بكنند. فقر و فشارهاى مادى آن‌ها را از پاى درآورده بود. اختلافات در ميان نمايندگان كارگران فزونى مى‌گرفت. گروهى از اعتصاب دفاع مى‌كردند و گروهى خواستار پايان بخشيدن به آن بودند. بوژوازى نيز كه در آغاز تصور مى‌كرد با رشد اعتراضات كارگرى مى‌تواند به خواست‌هاى خود برسد، اكنون كه با يك طغيان واقعى كارگرى رو‌به‌رو شد بود، دوباره قانون‌گرا شده و «گناه» قيام را به گردن «محركين» چارتيست انداخت. هزاران كارگر دستگير و به زندان و تبعيد در مستعمرات محكوم شدند. بسيارى از رهبران چارتيست نيز طى اين سركوب دستگير و به زندان محكوم شدند. اين شكست براى طبقه كارگر انگليس‏ بسيار سنگين بود. نبود اهداف و تاكتيك‌هاى صريح و روشن و رهبرى منسجم، تاثيرات منفى در ميان كارگران بر جاى گذاشت. براى مثال روز 10 آوريل، در حالى كه متجاوز از 100000 كارگر به منظور تظاهرات گرد هم آمد بودند، رهبران چارتيست از كارگران خواستند كه متفرق شوند و بهانه به دست نيروهاى سركوب ندهند. به رغم اين كه تظاهرات لغو شده بود، حكومت انگليس‏، تعدادى از رهبران جنبش‏ كارگرى را دستگير و آن‌ها را به زندان‌هاى درازمدت محكوم نمود. بدين ترتيب آخرين تلاش‏ جنبش‏ چارتيستى با شكست رو‌به‌رو گرديد و اين جنبش‏ راه زوال را در پيش‏ گرفت.

علل شكست و زوال جنبش‏ چارتيستى را به طور خلاصه قبل از هر چيز بايد در عدم بلوغ سياسى طبقه كارگر، فقدان اهداف صريح و روشن و تاكتيك هاى نامشخص‏ و رهبرى سر درگم جست‌و‌جو كرد. با در نظر گرفتن تمام نقاط ضعف و قوت جنبش‏ چارتيست‌ها، يك حركت راديكال كارگرى بود.

همان‌طور كه ماركس‏ از چارتيسم به عنوان «حزب كارگران سازمان‌يافته انگليس» برده است. دوران شكل‌گيرى جنبش‏ سياسى مستقل طبقه كارگر در فرانسه، با آغاز يك رشته اعتصابات سياسى، همراه مى‌گردد. نقشى كه طبقه فرانسه در ربع دوم سده نوزدهم در اين كشور ايفا نمود تا بدان حد است كه بايد گفت بدون مداخله طبقه كارگر هيچ‌يك از تحولات سياسى مهم اين كشور نمى‌توانست عملى گردد. انقلاب ژوئيه 1830 و انقلاب فوريه 1848 كه يكى سلطنت بورژوايى و ديگرى جمهورى بورژوايى را به بار آورد، هر دو دستاورد طبقه كارگر بودند. در نتيجه همين دخالت فعال در امور سياسى جامعه است كه روند شكل‌گيرى جنبش‏ سياسى مستقل طبقه كارگر چنان تسريع مى‌شود كه پرولتارياى پاريس‏ در ژوئن 1848، با يك قيام كارگرى براى كسب قدرت سياسى به پا مى‌خيزد.

نخستين اقدام مستقل كارگران فرانسه، قيام كارگران ليون در 1831 بود. ليون در آن زمان دومين شهر بزرگ صنعتى فرانسه بود. تنها حدود 30000 كارگر بافنده در اين‌جا كار مى‌كردند. شرايط كار و زندگى كارگران بافنده ليونى فوق‌العاده وخيم بود. كارگران روزانه تا 15 ساعت كار مى‌كردند. اما در ازاى اين كار طاقت‌فرسا دست‌مزدى كه دريافت مى‌كردند، به حدى ناچيز بود كه كفاف حداقل معيشت آن‌ها را نمى‌داد. از سوى ديگر مبارزات مسالمت‌آميز نيز براى افزايش‏ دست‌مزد به جايى نرسيده بود. كارگران در 20 نوامبر، در ميدان حومه كروا‌_‌روس‏، اجتماع عظيمى بر پا كردند و تصميم گرفتند كه از فردا دست از كار بكشند، به شهر بروند و مطالبات‌شان را به مقامات ارائه دهند. مقامات دولتى كه از ورود هزاران كارگر خشمگين به شهر هراسناك شده بودند به واحدهاى ارتش‏ و گارد ملى دستور دادند كه كه دروازه‌هاى شهر را به روى كارگران ببندند و به مقابله با آن‌ها برخيزند. روز بعد در 21 نوامبر، كارگران سيل‌آسا روانه شهر شدند و در پاى دروازه‌هاى شهر رو در روى نيروهاى نظامى قرار گرفتند. واحدهاى نظامى براى به عقب راندن كارگران به روى آن‌ها آتش‏ گشودند. در اثر اين تيراندازى، 8 كارگر در همان‌جا جان باختند. كارگران با هر وسيله‌اى كه در دسترس‏ داشتند به رو در رويى با نيروى سركوب‌ نظامى برخاستند و با عقب‌راندن آن‌ها، وارد شهر شدند. چندين ساختمان دولتى را به تصرف درآوردند و دست به سنگربندى در خيابان‌ها زدند. نبرد تمام روز ادامه يافت. كارگران با حمله به مراكز و انبارهاى اسلحه خود را كاملا مسلح نمودند. كارگران چند روز شهر را در كنترل خود داشتند. با اين همه، هنوز در اين مرحله به اقدام خاص‏ كه حاكى از اراده آن‌ها براى اعمال حاكميت باشد دست نزدند. زيرا آن‌ها هنوز برنامه و اهداف روشنى نداشتند.

قيام كارگران ليون، به رغم تمام نقاط ضعف‌اش‏ يكى از برجسته‌ترين رويدادهاى جنبش‏ كارگرى نيمه اول سده نوزدهم بود. قيام، يكى اقدام مستقل كارگرى در سلسله زنجيره نبردهاى طبقاتى عليه بورژوازى بود كه سرانجام به جنبش‏ سياسى مستقل طبقه كارگر انجاميد. جنبش‏ در ليون سركوب گرديد، اما هنوز چند ماهى از قيام ليون نگذشته بود كه در ژوئن 1832 كارگران پاريس‏ به قيام برخاستند. در پاريس‏، در نتيجه فعاليت سازمان‌هاى راديكال جمهورى‌خواه، مبارزه كارگران جنبه آشكارا سياسى به خود گرفت. در 25 ژوئن 1832 كارگران پاريس‏ كه با سازمان‌هاى راديكال جمهورى‌خواه ارتباط داشتند، دست به يك تظاهرات عليه حكومت زدند. اين تظاهرات بلافاصله در پى درگيرى با پليس‏ به سنگربندى خيابانى و قيام مسلحانه انجاميد. نبرد مسلحانه دو روز در خيابان‌هاى پاريس‏ ادامه داشت. نيروى بسيار وسيعى از واحدهاى ارتش‏ و گارد ملى به ميدان نبرد گسيل شدند. نيروهاى سركوب با بهره‌بردارى از برترى كمى، كارگران را در خيابان سن مارتن در محاصره گرفتند؛ آن‌ها را سركوب كردند و به قيام پايان دادند. كارگران در اين نبرد متحمل شكست سنگينى شدند. طى دو روزى كه قيام ادامه داست، حدود 800 تن كشته و زخمى شدند. اما سركوب قيام كارگران پاريس‏، به معنى پايان مبارزه نبود. فعاليت‌هاى مبارزاتى هم‌چنان ادامه يافت. براى نمونه «مجمع حقوق انسانى و مدنى» بود كه تحت رهبرى آگوست بلانكى، از رهبران برجسته انقلابى قرار داشت، به بسيج كارگران ادامه داد. در هر صورت سازمان‌هاى كارگرى، براى پيش‏برد مبارزه طبقاتى يك كميته مشترك تشكيل دادند و تصميم به برگزارى تظاهرات گرفتند. اين تظاهرات در 5 آوريل برگزار شد، به درگيرى ميان پليس‏ و كارگران انجاميد. در 19 آوريل 1834، دومين قيام كارگران ليون آغاز شد. در اين روز كارگرانى كه در اعتراض‏ به حكومت دست به يك گردهمايى در شهر زده بودند، توسط ژاندارم‌ها به گلوله بسته شدند. اين اقدام وحشيانه ژاندارم‌ها، نه تنها كارگران را وادار به عقب‌نشينى نكرد، بلكه قيام را نيز شعله‌ور ساخت. كارگران به سرعت خود را مسلح كردند و بار ديگر در خيابان‌هاى شهر سنگربندى نمودند. كارگران ليون اين بار، پخته‌تر و با شعارهاى سياسى روشن‌تر قدم به ميدان مبارزه گذاشته بودند.

قيام كارگران ليون و پاريس‏، پيش‏ درآمدى بر انقلاب فوريه 1848 و ژوئن پرولتارياى پاريس‏ بود. از سوى ديگر ايده‌هاى سوسياليستى وسيعا در ميان كارگران فرانسوى رشد و تعميق پيدا كرده بود. بخشى از كارگران، به ايده‌هاى كمونيسم كارگرى تخيلى اگوست بلانكى، اتين كابه و تئودور دزامى گرايش‏ داشتند. تلاش‏ سازمان «مجمع فصول» كه در سال 1837 تحت رهبرى اگوست بلانكى، آرماند باربه و مارتن برنارد تشكيل شده بود، در سال 1839 براى برپايى يك قيام به رغم تصرف برخى مراكز حساس‏ با شكست رو‌به‌رو گرديد و رهبران آن دستگير شدند.

مبارزه طبقاتى كارگران فرانسه، ادامه يافت و حكومت براى كنترل اوضاع، يك گردهمايى را كه براى روز 22 فوريه ترتيب داده شده بود، ممنوع اعلام كرد. در اين اوضاع اپوزيسيون بورژوايى، جا زد و اعلام كرد كه تظاهرات برگوار نخواهد شد. اما توده‌هاى كارگر و زحمت‌كش‏ كه زير فشار بحران اقتصادى و بى‌حقوقى سياسى جان‌شان به لب‌شان رسيده بود، زير بار سياست‌هاى سازش‏كارانه اپوزيسيون بورژوايى نرفتند. كارگران و مردم محروم و تحت ستم، به خيابان‌هاى پاريس‏ ريختند و دست به سنگربندى و تظاهرات زدند. بدين سان انقلاب آغاز شد. مردم به مراكز پليس‏ يورش‏ بردند و آن‌ها با به آتش‏ كشيدند. انبارهاى اسلحه را مورد حمله قرار دادند و مسلح شدند. فرداى آن روز قيام ابعاد وسيع‌ترى به خود گرفت و بخش‏ وسيعى از پاريس‏ سنگربندى شد. دامنه و ابعاد قيام به حدى رسيد كه در نيروى سركوب نيز تزلزل و شكاف ايجاد كرد. گروهى از افراد گارد ملى به مردم پيوستند. ارتش‏ ديگر توان رو در رويى با مردم را از دست داده بود. لويى فيليپ كه اكنون وخامت اوضاع را درك كرده بود، با عزل گيزى، نخست وزير تلاش‏ نمود تا اوضاع را آرام كند و تحت كنترل بگيرد. اما ديگر دير شده بود. چرا كه اين بار، ابتكار عمل نه در دست بورژوازى، بلكه در دست كارگران و زحمت‌كشانى بود كه به نبرد مسلحانه در خيابان‌هاى پاريس‏ ادامه مى‌دادند. نبرد تا فرداى آن روز هم ادامه يافت. پادگان‌ها به تصرف قيام‌كنندگان درآمد. ديگر جايى براى لويى فيليپ و سلطنت وى باقى نمانده بود. وى، صبح روز 24 فوريه، ناگزير به استعفا و فرار گرديد. مردم به نشانه پايان سلطنت و پيروزى جمهورى تخت سلطنت را در ميدان باسيل به آتش‏ كشيدند. نمانيدگان مجلس‏، هنوز در پى آن بودند كه نوه خردسال لويى فيليپ را بر تخت سلطنتى كه ديگر وجود نداشت بنشانند. در حالى كه بحث در مجلس‏ بر سر اين مسئله ادامه داشت، گروهى از كارگران و زحمت‌كشان به مجلس‏ حمله كردند.

در گرماگرم اوضاعى كه كارگران اسلحه به دست در سنگرها مى‌جنگيدند و مراكز حساس‏ را به تصرف خود در مى‌آوردند، اپوزيسيون بورژوايى كه سازمان يافته‌تر بود، يك حكومت موقت اعلام كرد تا زمام امور را تحت كنترل بگيرد. اين حكومت موقت، حتا تا ظهر 25 فوريه جمهورى را اعلام نكرد بلكه تنها زير فشار كارگران ناگزير به پذيرش‏ آن گرديد.

بدين ترتيب پرولتاريا، با قدرت مهر خود را بر اين انقلاب زد. ابتكار عمل پرولتاريا در انقلاب، بورژوازى را ناگزير به عقب‌نشينى و دادن امتيازاتى نمود. حتا براى آرام كردن كارگران »آلبر« كارگر و »لويى بلان«، سوسياليست تخيلى ظاهرا به عنوان نمايندگان كارگران در حكومت موقت جاى گرفتند. در حقيقت هر جريانى كه در انقلاب شركت كرده بود، جمهورى را از ديدگاه خود تعبير مى‌كرد. در اين ميان پرولتاريا كه جمهورى را سلاح به دست به بورژوازى تحميل كرده بود، مهر خود را بر جمهورى زد و آن را جمهورى اجتماعى ناميد.

حكومت جديد ناگزير شد، سندى را تصويب كند كه در آن حق شهروندان به كار اعلام شده بود. فشار كارگران، هم چنين حكومت را مجبور كرد تا قوانينى را كه پيش‏ از اين در مورد ممنوعيت تشكيل اتحاديه‌هاى كارگرى وضع شده بود، ملغا سازد.

در سازمان‌دهى كارگران و طرح مطالبات آن‌ها، مجمع مركزى جمهورى‌خواه كه نخستين روزهاى انقلاب توسط اگوست بلانكى ايجاد شده بود، نقش‏ مهمى ايفا كرد. هزاران كارگر مسلح به نمايندگى از سوى انجمن‌هاى صنفى دست به راه‌پيمايى به سوى مقر حكومت موقت زدند تا درخواست تشكيل يك وزارت‌خانه كار را به حكومت بقبولانند. حكومت محبور به پذيرش‏ اين خواست كارگران گرديد و در 29 فوريه، يك كميسيون حكومتى تحت رهبرى لويى بلان، براى حل مسايل كارگرى ايحاد نمود. فرداى آن روز 60 هزار كارگر در برابر شهردارى پاريس‏ تظاهرات كردند تا اين پيروزى خود را جشن بگيرند.

حكومت موقت در عين حال در 27 فوريه، فرمان مربوط به تشكيل كارگاه‌هاى ملى را صادر كرد كه از يك سو ظاهرا امتيازى به كارگران محسوب مى‌شد و از سوى ديگر تلاشى براى مهار مبارزه كارگران و تامين منافع بورژوازى بود. سوسياليست‌هاى تخيلى، امثال لويى بلان، در طرح تخيلى خود، كارگاه‌هاى اجتماعى را تبليغ مى‌كردند كه مى‌بايستى، كارگران در آن‌ها به حسب رشته تخصص‏شان به كار واداشته شوند. دولت منبع تامين مالى اين كارگاه‌ها باشد و بخشى از سود آن‌ها در صندوق مالكيت اجتماعى پس‏انداز گردد. اما كارگاه‌هاى ملى حكومت، چيزى نبود مگر موسساتى كه در مالكيت دولت بورژوايى قرار داشتند و مستخدمين آن‌ها كارگران روزمزدى بودند كه به قول ماركس به كار يك‌نواخت، خسته‌كننده و بى‌حاصل خاك‌بردارى با دست‌مزدى ناچيز مى‌پرداختند.

اعتقاد لويى بلان، به اين كه دشمنى و مبارزه طبقاتى يك سوء‌تفاهم است و مى‌توان از طريق جلب همكارى سرمايه‌داران و ثروت‌مندان، سوسياليسم را بدون سرنگونى نظام سرمايه‌دارى مستقر ساخت، از او يك سوسياليست‌_‌رفرميست ساخته بود، كه نقش‏ يك واسطه سازش‏كار ميان بورژوازى و پرولتاريا را ايفا مى‌كرد و كارگران را در چارچوب نظم موجود نگاه مى‌داشت. اما پراتيك مبارزه طبقاتى به نحو روز افزونى چشم كارگران را بر روى واقعيات مى‌گشود و آن‌ها را به مقابله جدى‌تر با بورژوازى سوق مى‌داد.

سرانجام انتخابات مجلس‏ موسسان با زمينه‌سازى‌ها، توطئه‌ها و تبليغات گسترده بورژوازى عليه كارگران، سوسياليست‌ها و كمونيست‌ها در 23 و 24 آوريل برگزار شد. اوضاع تماما به نفع بوژوازى بود و كليسا عليه كارگران، توده‌هاى ناآگاه شهر و روستا را در سراسر فرانسه به دنباله‌روى از بورژوازى كشانده بود.

در پاريس‏ اوضاع متشنج شد. مجلس‏ موسسان به محض‏ تشكيل در 4 ماه مه، تسويه حساب با پرولتاريا را آغاز نمود. جناح سوسياليست از حكومت كنار زده شد و يك كميسيون اجرايى به جاى حكومت موقت زمام امور را در دست گرفت. پيشنهاد تشكيل يك وزارت‌خانه مخصوص‏ كار رد شد.

با فرمان 21 ژوئن كميسيون اجرايى، كه بر طبق آن، متجاوز از صد هزار كارگر عضو كارگاه‌هاى ملى عملا اخراج مى‌شدند، براى كارگران راهى جز اين باقى نمانده بود كه يا از گرسنگى بميرند يا به قيام برخيزند.

روز 22 ژوئن بيش‏ از صد هزار كارگر در اعتراض‏ به اين اقدام بوژوازى، در مركز پاريس‏ تجمع كردند. گروهى از كارگران به سوى كاخ لوكزامبورگ به حركت درآمدند كه اكنون مقر كميسون اجرايى شده بود. پاسخى كه به كارگران داده شد، اين بود كه تصميم كميسون اجرايى لازم‌الاجرا است. يا به ايالات مى‌رويد، يا به زور مى‌فرستيم.

نخستين درگيرى پيش‏ از ظهر 23 ژوئن در نزديكى سن دونى پيش‏ آمد. يكى واحد از نيروهاى گارد ملى وفادار به حكومت دست به حمله زد، اما در برابر مقاومت كارگران ناگزير به عقب‌نشينى گرديد. با اين حمله، درگيرى‌هاى داخلى در سراسر پاريس‏ شعله‌ور گرديد و قيام ديگرى آغاز شد.

ماركس‏ و انگلس‏ كه قيام ژوئن پرولتارياى پاريس‏ را با دقت و علاقه دنبال مى‌كردند، در ارزيابى وقايع نخستين روز قيام چنين نوشتند: «انقلاب ژوئن، اولين انقلابى است كه واقعا جامعه را به دو اردوى متخاصم تجزيه كرده است كه شرق پاريس‏ و غرب پاريس‏ نماينده آن مى‌باشند...» روز 25 ژوئن، يك نيروى عظيم نظامى دويست هزار نفرى، در جبهه‌هاى مختلف دست به حمله عليه كارگران زدند. مركز نبرد در ميدان باستيل بود. بورژوازى با توپخانه وارد عمل شده بود. نبرد تمام روز در ميدان باستيل ادامه يافت. كارگران با كمبود سلاح و مهمات رو‌به‌رو شده بودند. آن‌ها چندين قبضه توپ را از دشمن گرفته بودند، اما نمى‌خواستند از آن‌ها استفاده بكنند، چون كه ضايعات انسانى و تخريب منازل و اماكن عمومى را در پى داشت. در اين روز، كارگران تعدادى از مهم‌ترين سنگرهاى خود را از دست دادند. آخرين سنگر رزمندگان راه آزادى و سوسياليسم انقلاب ژوئن، كه ده هزار كارگر از آن دفاع مى‌كردند، حومه سن‌آنتوان بود. روز 26 ژوئن، كارگران پس‏ از نبردى قهرمانانه، اين آخرين سنگر خود را نيز از دست دادند. انقلاب سركوب گرديد. طى اين انقلاب، حدود پانزده هزار كشته و زخمى شدند. بورژوازى با سركوب انقلاب ژوئن، بى‌رحمى را از حد گذراند. هر چه كارگران با اسرا با ملاطفت رفتار كرده بودند، بورژوازى بالعكس‏، با قصاوت عمل كرد. اسراى كارگر را وحشيانه به گلوله بست و اعدام‌هاى گسترده‌اى را آغاز كرد. كسانى كه اسلحه در دست يا با لباس كارگرى دستگير شده بودند، در جا اعدام شدند.

حاكمان قداره‌بند بورژوازى، هم‌چنان به وحشى‌گرى و كشتار كارگران ادامه دادند، حتا پس‏ از اين كه قدرت را قبضه كردند، بيش‏ از سه هزار تن از قيام‌كنندگان را كشتند و 15 هزار نفر را نيز بدون محاكمه تبعيد كردند.

بدين ترتيب قيام ژوئن پرولتارياى پاريس‏، با شكست رو‌به‌رو گرديد، اما روحيه مبارزه‌جويى و اعتراض‏ عليه نظم موجود در ميان كارگران در هم نشكست. شكست ژوئن، قبل از هر چيز شكست تمام توهمات بورژوازى و خرده بورژوايى در ميان كارگران فرانسوى، از جمله توهمات سوسيال‌_‌رفرميستى بود.

 

31 مه 2004

ادامه دارد.