مرورى گذرا بر پيدايش و رشد طبقه كارگر
(بخش پنجم)
انترناسيونال اول
بورژوازى در نيمه دوم سده نوزدهم، با سلب آزادىهاى سياسى و فشار و سركوب طبقه كارگر را آغاز كرد. در واقع به دنبال شكست انقلابات 49-1848 اروپا، سلطه ارتجاع و استقرار حكومتهاى ديكتاتورى از جمله حكومتهاى بناپارتيستى به قدرت رسيدند.
در كليه كشورهاى اروپايى، طبقات حاكمه موانع و محدوديتهاى مختلفى بر سر راه تشكل و مبارزات طبقه كارگر به اجرا درآوردند. ارتش و پليس اين كشورها به شدت مبارزات طبقه كارگر را سركوب كردند. حق اعتصاب و تشكل را غيرقانونى اعلام كردند و تعداد زيادى از فعالين جنبش كارگرى كمونيستى دستگير و به محاكمه كشيدند.
براى مثال در پروس، سازمانهاى كارگرى، بر طبق قانون 1850 از اتحاد با انجمنهاى خارجى محروم گرديدند. پس از محاكمه اعضاء اتحاديه كمونيستها در كلن، اتحاديهها، ميتينگها و اعتصابات در تمام ايالات آلمان ممنوع شد. سركوب باعث گرديد كه از دویست و نود و نه سازمان كارگرى كه طى دهه چهل در فرانسه وجود داشت، تنها پانزده سازمان كارگرى در دوران حاكميت امپراتورى دوم باقى بماند. بين سالهاى 1855-1853، در 345 مورد، فعالين اعتصابات تحت پيگرد و محاكمه قرار گرفتند. در ايتاليا، تنها انجمنهاى خيريه از حق موجوديت قانونى برخوردار بودند. در بريتانياى كبير، محافل حاكمه با استفاده از قوانين پيشين عليه فعالين اتحاديهها و اعتصابيون ادامه دادند. تنها در 1863، 10393 مورد پيگرد و محاكمه كارگران به خاطر شركت در اعتصابات وجود داشت.
طى نخستين دهه نيمه دوم سده نوزدهم، طبقه كارگر در اثر اين سركوبها و فشارها عمدتا به مبارزه اقتصادى روى آوردند. اين شكل از مبارزه، در مقايسه با مبارزات سياسى طبقه كارگر در دهه قبل يك عقبنشينى محسوب مىشد، اما با اين وجود دستاوردهاى مهمى در زمينه تشكل و آگاهى طبقه كارگر به همراه داشت. اين واقعيت را مىتوان به ويژه در رشد و گسترش اعتصابات طبقه كارگر ديد. اين اعتصابات به ويژه پس از بحران 1857 افزايش يافتند. يكى از برجستهترين اعتصابات وسيع و طولانى مدت اعتصاب كارگران ساختمان در انگليس طى سالهاى 1858 و 1859 به خاطر كاهش ساعات كار نه ساعت در روز بود. كارگران بار ديگر در بهار 1861 با يك اعتصاب گستردهتر، كارفرمايان را به عقبنشينى وادار كردند و ساعات كار روزانه را به 5/9 ساعت كاهش دادند.
دهه پنجاه هم تحولات ادامه يافت كه در مجموع به افزايش قدرت، رشد همبستگى و آگاهى كارگران منجر گرديد. طى اين دهه سرمايهدارى سريعا توسعه و گسترش يافت و صنايع بزرگ نقش مهمترى كسب نمودند. اولا، كميت كارگران سريعا افزايش يافت تا جايى كه در اوايل ده شصت حدود هشت ميليون كارگر صنعتى در اروپا وجود داشت. ثانيا، پيدايش و توسعه صنايع بزرگ به تمركز تعداد كثيرى از كارگران در كارخانهها و رشد اتحاد و همبستگى و آگاهى كارگران انجاميد.
از اواخر دهه پنجاه، اتحاديهها مجددا رشد و گسترش يافتند و اتحاديههاى بزرگترى شكل گرفتند. در ژوئيه 1860، نخستين اجلاس شوراى اتحاديههاى لندن گشايش يافت كه اتحاديههاى ساختمان، كفاشى، دوزندگى و چندين اتحاديه ديگر را منع مىساخت. با وجود موانع و محدوديتهايى كه هنوز بر سر راه ورود كارگران غيرماهر به اتحاديهها وجود داشت، از جمله پرداخت حق عضويتهاى سنگين تا اوايل ده شصت، حدود شش صد هزار كارگر عضو اتحاديهها بودند.
در فرانسه و آلمان نيز در همين دوره اتحاديههاى كارگرى رشد و گسترش چشمگيرى يافتند. در آلمان مهمترين رويداد مربوط به جنبش كارگرى، تشكيل اتحاديه عمومى كارگران آلمان بود.
با گسترش مناسبات سرمايهدارى در كشورهاى مختلف، رشد و توسعه صنايع بزرگ، توسعه شبكههاى ارتباطى و حمل و نقل بزرگ، توسعه مبادله ميان كشورهاى مختلف و شكلگيرى يك بازار جهانى از يكسو اين واقعيت را بيش از پيش آشكار كرد كه سرمايه بينالمللى است و مبارزه با آن نيز به اتحاد و همبستگى طبقاتى كارگران نياز دارد. از سوى ديگر، روابط و مناسبات كارگران كشورهاى مختلف توسعه و گسترش يافت. رفتوآمد كارگران به كشورهاى مختلف، مهاجرت كارگران از اين كشور به آن كشور، توسعه روابط اتحاديهها و رهبران و فعالين جنبش كارگرى، همه اين عوامل باعث شد كه كارگران بيش از پيش روابط و مناسبات طبقاتى، اهداف و منافع مشترك و ضرورت مبارزهاى متحد عليه سرمايه را مدنظر داشته باشند. روحيه همبستگى در صفوف كارگران كشورهاى مختلف افزايش يافت و كارگران به ضرورت ايجاد يك تشكيلات بينالمللى كارگرى پى بردند.
دخالت هر چه بيشتر كارگران در امر مبارزه سياسى در اوايل دهه شصت نيز به رشد روحيه همبستگى بينالمللى كارگران و تشكيل يك سازمان بينالملل كارگرى كمك نمود. دفاع كارگران انگليس از لغو بردهدارى در آمريكا، دفاع مشترك كارگران انگليسى و فرانسوى از مردم لهستان، مبارزات و قيام آنها از جمله مواردى بودند كه به تقويت همبستگى در ميان كارگران كشورهاى مختلف و نزديكى هر چه بيشتر آنها انجاميد.
تشكلهايى كه كارگران در كشورهاى مختلف به وجود آوده بودند، پيشقراولان انترناسيونال اول شدند. يكى ديگر از برجستهترين اين نمونه سازمانها، اتحاديه كمونيستها بود كه در فاصله سالهاى 52_1846 فعاليت مىكرد و علاوه بر كارگران آلمانى، تعدادى از كارگران و سوسياليستهاى كشورهاى ديگر نيز عضو آن بودند. يك نمونه ديگر تشكلى كه در 1844 تشكيلاتى به نام «دمكراتهاى برادرى» متشكل از تعدادى از رهبران جنبش چارتيست و كارگران و سوسياليستهاى كشورهاى اروپايى ديگر پديد آمده بود. در 1855 نيز رهبران چارتيست يك كميته بينالملل تشكيل داده بودند. در فرانسه نيز تلاشهايى در اين زمينه صورت گرفته بود. در 1843 جزوهاى توسط فلورا تريستان نوشته شده بود كه در آن از ايجاد يك سازمان بينالمللى دفاع شده بود. او از جمله نوشت كه: «اتحاديه كارگران بايد در شهرهاى عمده انگلستان، آلمان، ايتاليا، به عبارتى ديگر در تمام پايتحتهاى اروپا، كميتههاى ارتباط ايجاد نمايد.»
با در نظر گرفتن همه اين زمينهاى عينى و ذهنى، در سال 1862 مسئله ايجاد يك سازمان بينالمللى در ديدار مشترك كارگران انگليسى و فرانسه مطرح مىگردد. در اين سال بيش از دویست تن از كارگران فرانسوى از نمايشگاه صنعتى لندن ديدار كردند. در ملاقاتى كه بين كارگران فرانسوى و گروهى از اعضاء اتحاديههاى كارگرى انگليسى صورت گرفت، طرفين ايده تشكيل يك سازمان بينالمللى را مطرح كردند. قيام لهستان در 1863 خود محركى براى تقويت اتحاد سازمانهاى كارگرى در سطح بينالمللى گرديد. اتحاديههاى كارگرى انگليس، با برپايى ميتينگى در لندن خواستار مداخله دولت انگليس به نفع مردم لهستان شدند. كميتهاى كه قبلا تشكيل شده بود، با تعدادى از سازمانهاى پرولترى و دمكرات مهاجرين كشورهاى مختلف در لندن تماس گرفت و از آنها براى شركت در جلسهاى دعوت به عمل آورد كه از جمله مهمترين آنها انجمن كارگران ايتاليايى مازينى، مهاجرين لهستان، انجمن آموزشى كارگران آلمانى بود. اين انجمن، يك جريان كمونيست طرفدار خطمشى كارل ماركس بود و از كارگران مليتهاى مختلف تشكيل شده بود.
سرانجام جلسه افتتاحيه انترناسيونال اول، در بیست و هشتم سپتامبر 1864 در تالار سن مارتين لندن با حضور نمانيدگان سرشناس كارگران مليتهاى مختلف برگزار گرديد و آرزوى كارگران براى ايجاد يك تشكيلات انترناسيوناليستى را متحقق ساخت. اجلاس افتتاحيه، از جمله كميتهاى را انتخاب كرد كه بيش از سی نفر عضو داشت. به اين كميته اختيار داده شد كه تعداد اعضاء خود را افزايش دهد.
كميته منتخب اجلاس افتتاحيه، بلافاصله كار خود را آغاز كرد و تهيه و تنظيم يك برنامه سياسى و آييننامه تشكيلاتى را در دستور كار قرار داد. بدين منظور، يك كميته نه نفره از ميان اعضاى كميته عمومى برگزيده شد تا سريعا اين اسناد را تدوين نمايد. كارل ماركس، برجستهترين عضو اين كميته بود كه سرانجام برنامه و اساسنامه انترناسيونال اول را تنظيم كرد.
انترناسيونال اول به عنوان تخستين سازمان بينالمللى طبقه كارگر، هدف خود را تقويت همبستگى و اقدام بينالمللى پرولترهاى جهان، رهايى طبقه كارگر و الغاء طبقات قرار داد.
انترناسيونال كنفرانسى را از بیست و پنجم تا بیست و نهم سپتامبر 1865 در لندن برگزار كرد. دستور جلسه كنفرانس مسايل مربوط به كنگره و سازماندهى انترناسيونال، نقش انجمن بينالمللى كارگران در زمينه وحدت و انسجام مبارزات بينالمللى كارگران عليه سرمايهداران، اتحاديهها، تقليل ساعات كار، كار تعاونى، كار زنان و كودكان، ماليات مستقيم و غيرمستقيم، ارتشهاى دايمى و تاثير آنها بر منافع طبقات مولد و مسئله استقلال لهستان تعيين شده بود. كنفرانس در مورد اين مسايل به بحث پرداخت، زمان برگزارى كنگره را تعيين نمود و محل آن را ژنو اعلام كرد.
كنفرانس پيشنهاد ماركس را مبنى بر اين كه مسايل مربوط به تعاونىها، كاهش ساعات كار و كار زنان و كودكان را به كنگره محول گردند، تصويب نمود. در كنفرانس بر سر برخى مسايل مانند مسئله لهستان و بر سر نيروهاى شركتكننده در كنگره اختلاف جدى وجود داشت. كنفرانس به بحثهاى مقدماتى پرداخت و قرار شد كه كنگره در ماه مه 1866 در ژنو تشكيل شود.
نخستين كنگره انترناسيونال اول، از سوم تا هشتم سپتامبر 1866 در ژنو برگزار شد. در اين كنگره، شصت نماينده از تشكلهاى محتلف كارگرى از جمله اتحاديهها، تعاونىها، انجمنهاى كمك متقابل، گروههاى آموزشى و سازمانهاى سياسى در كنگره حضور يافتند. پانزده اتحاديه كارگرى انگليس كه داراى 25173 عضو ثابت بودند، نمايندگانى به اين كنگره فرستاده بودند. با تشكيل كنگره، گزارشى كه ماركس، آنها را تهيه كرده بود، به عنوان گزارش رسمى شوراى عمومى قرائت گرديد، عبارت بودند از:
_ سازماندهى انجمن بينالمللى كارگران
_ محدوديت كار روزانه
_ ممنوعيت كار شبانه
_ كار كودكان و نوجوانان
_ كار تعاونى
_ اتحاديهها
ماليات مستقيم و غيرمستقيم
_ ارتش ها.
كنگره همين كه كار خود را آغاز كرد كشمكش بين پردونيستها و ماركسيستها آغاز شد. پرودنيستها اهميت اتحاديهها و اعتصابات را انكار مىكردند و با مبارزه طبقاتى انقلابى مخالف بودند. به قول ماركس آنها «هرگونه عمل انقلابى يعنى اقدامى كه از خود مبارزه طبقاتى ناشى مىگردد و تمام جنبشهاى اجتماعى متمركز و از اينرو آنها را كه از طريق ابزار سياسى مىتوانند انجام بگيرند (نظير كوتاه كردن قانونى روز كار) انكار مىكردند.»
اما در مجموع كنگره با پردونيستها مخالف بود و به اكثر مسايل مطرح شده در گزارش راى داد و آنها را به صورت قطعنامههايى تصويب نمود. كنگره ژنو، نقش و اهميت اتحاديهها را در مبارزه روزمره پذيرفت و در مورد مسئله تعاونىها بر همان خطمشى خطابيه تاكيد كرد. كنگره به عنوان يك هدف سياسى فورى، مبارزه براى هشت ساعت كار روزانه را تصويب نمود. الغاء كار شبانه زنان و نظارت بر كار كودكان و نوجوانان پذيرفته شد. الغاء ارتشهاى دايمى و ايحاد ميليشيا و لغو مالياتهاى غيرمستقيم نيز از ديگر مصوبات كنگره بود.
قطعنامههاى پيشنهادى پردونيستها اغلب رد شد. تنها موردى كه پذيرش آن در خور اهميت بود، قطعنامهاى در زمينه انجمنهاى اعتبارى بينالمللى كارگران بود كه بر مبناى مواضع و خطمشى پردونيستها تدوين شده بود. اين مصوبه هم پس از كنگره به علت عدم انطباق آن با واقعيتها، عملا كنار گذاشته شد.
مصوبات كنگره ژنو، مجموعا گام مهمى به پيش در جهت انسجام برنامهاى و تاكتيكى و مشى سازمانى پرولتارياى جهانى بودند.
در دومين كنگره انترناسيونال كه از اول تا هشتم سپتامبر 1867 در لوزان تشكيل گرديد، 46 نماينده از شش كشور جهان، فرانسه، انگليس، بلژيك، آلمان، ايتاليا و سوئيس در آن حضور داشتند. طبق مقررات كنگره اول، هر شاخه حق دارد يك نماينده به كنگره بفرستند. شاخههايى كه بيش از پانصد عضو دارند، در ازاى هر پانصد عضو مىتوانند يك نماينده ديگر نيز به كنگره اعزام كنند. دستور كار كنگره قبلا در اختيار شاخهها و بخشهاى انترناسيونال قرار داده شده بود و شوراى عمومى در اطلاعيه فراخوان به كنگره در اوسط ژوئيه 1867، همگان را به شركت فعال در امر كنگره فراخوانده بود.
در كنگره لوزان، ابتدا گزارش مفصل شوراى عمومى كه توسط كارل ماركس نوشته شده بود، قرائت شد و مورد تاييد قرار گرفت.
كنگره لوزان، تصميم گرفت كه كنگره سوم انترناسيونال در بروكسل برگزار گردد. به رغم موانع و محدوديتهايى كه دولت بلژيك بر سر راه تشكيل اين كنگره ايجاد نمود، در سپتامبر 1868 كنگره سوم در بروكسل تشكيل گرديد. اين كنگره يكى از بزرگترين گردهمايى نمايندگان پرولتارياى جهان بود. نود و نه نماينده از انگليس، فرانسه، بلژيك، آلمان، سوئيس، ايتاليا و اسپانيا در اين اجلاس حضور داشتند.
كنگره بروكسل، همچنين مسئله اعتصاب را مجدد مورد بررسى قرار داد و اعتصاب به عنوان يك سلاح پذيرفته شد. مسئله جنگ هم مجددا مورد بررسى قرار گرفت و قطعنامه جديدى عليه جنگ و چگونگى برخورد به جمع بورژوا_پاسيفيستى صلح و آزادى تصويب شد. مواضع كنگره لوزان در اين زمينه به نحوى اصلاح گرديد كه منطبق بر مواضع ماركس و شوراى عمومى بود.
كنگره سوم انترناسيونال، به كلى پردونيستها را منزوى ساخت تا اين كه پس از اين كنگره، جناح چپ پردونيستها كه عمدتا از كارگران تشكيل مىشد، به نقد مواضع پردونى رسيدند و بيشتر به سوسياليسم علمى گرايش پيدا كردند.
گرايش ديگر انترناسيونال گرايش آنارشيستى به رهبرى باكونين بود. باكونين، يكى از رهبران و ايدئولوگهاى سرشناس جريان آنارشيست در نيمه دوم سده هيجدهم بود. وى پس از فرار از روسيه، سرانجام در ايتاليا مستقر شد و قعاليت گستردهاى را آغاز نمود. باكونين پس از ايتاليا، فعاليتهاى خود را در سوئيس گسترش داد و در سال 1868 تشكيلاتى به نام «اتحاديه بينالمللى دمكراسى سوسياليستى» را در سوئيس ايجاد كرد. باكونين، از جهت نظرى به نظرات و ايدههاى پردون در مورد دولت و جامعه آينده نزديك بود كه مىبايستى برمبناى انجمنهاى آزاد توليدكنندگان سازمان يابد. اما او راديكالتر از پردون بود. باكزنين به رغم اين كه خود را طرفدار انقلاب جهانى پرولترى و سوسياليسم معرفى مىكرد، سياست روشنى از طبقات و مبارز طبقاتى، نقش و رسالت پرولتاريا و سيستم سرمايهدارى نداشت. او هر گونه عمل سياسى را به عنوان اقدامى رفرميستى و بورژوايى رد مىكرد. با هر گونه اتوريته و تشكيلات سياسى پرولترى مخالف بود و محور برنامه خود را تبليغ آتئيسم، نابودى دولت و الغاء حق ارث قرار داده بود. در حالى كه جناح ماركسيتى انترناسيونال در تلاش بود كه انترناسيونال را به يك سازمان مستحكم جهانى پرولتاريا تبديل كند، باكونين از خودمختارى كامل بخشهاى ملى انترناسيونال دفاع مىكرد و براين باور بود كه مركز بينالمللى بايد به عنوان يك مركز مراوده صرف عمل كند. به قول ماركس، برنامه باكونين ملغمهاى از چپ و راست بود كه به هم جوش داده شده بود.
باكونيستها، پس از آن كه تشكيلات خود را به نام «اتحاد بينالمللى دمكراسى سوسياليستى» ايجاد نمودند، در سپتامبر 1868 طى نامهاى به شوراى عمومى، تقاضاى عضويت از انترناسيونال كردند. شوراى عمومى اين درخواست را رد كرد، چرا كه خلاف اساسنامه انترناسيونال بود كه انجمن بينالمللى ديگرى را به عضويت انجمن بينالمللى كارگران بپذيرد. بنا به پيشنهاد شوراى عمومى، بند 2 برنامه باكونيستها در آوريل 1869 به شرح زير تغيير كرد: «قدم بر هر چيز هدف خود را الغاء كامل و نهايى طبقات و برابرى سياسى، اقتصادى و اجتماعى مردان و زنان قرار مىدهند.» باكونيستها همچنين ظاهرا پذيرفتند كه خود را رسما منحل كنند و بدن طريق وارد انترناسيونال شدند، اما بعدها در عمل دست به اقدامات توطئهگرانه عليه انترناسيونال و رهبرى آن زدند.
چهارمين كنگره انترناسيونال اول در سپتامبر 1869 در بال تشكيل گرديد. هفتاد و نه نماينده از چند كشور جهان در اين كنگره حضور داشتند. در اين كنگره، براى نخستين بار نمايندهاى از جانب اتحاديههاى كارگرى ايالات متحده آمريكا نيز حضور داشت و حزب سوسيال دمكرات كارگرى آلمان كه به تازگى تشكيل شده بود و رهبران برجسته آن ويلهم ليبكنشت و اگوست ببل بودند يك هيات نمايندگى به كنگره اعزام كرده بودند.
گزارش شوراى عمومى نيز توسط ماركس تدوين گرديد كه عمتا به «جنگ چريكى بين كار و سرمايه» يعنى «اعتصاباتى كه در سال قبل سراسر اروپا را فراگرفت»، اختصاص يافته بود.
بخشى از گزارش به مسئله رشد و گسترش و نفوذ انترناسيونال در ميان كارگران و توسعه تشكيلات آن اختصاص يافته بود. در كنگره مجموعا سه گرايش عمده وجود داشت كه هر يك به سهم خود بر مصوبات تاثير مىگذاشتند. اين سه گرايش عبار بودند از طرفداران سوسياليسم علمى كه نماينده خط انقلابى پرولترى محسوب مىشدند، گرايش چپ آنارشيستى به رهبرى باكونين و گرايش رفرميست سنديكاليست كه نماينده آن رهبران اتحاديههاى كارگرى انگليس بودند.
در كنگره بال، باكونيستها با توسل به انواع و اقسام روشهاى توطئهگرانه و ناسالم تلاش نمودند با كسب اكثريت، قطعنامههاى خود را به تصويب برسانند و رهبرى انترناسيونال را قبضه كنند. آنها تنها موفق شدند برخى از قطعنامههاى خود از جمله در مورد الغاء فورى و كامل حق ارث را به تصويب رسانند، اما موفق نشدنن رهبرى انترناسيونال را به دست بگيرند. حتا خود باكونين كه در كنگره حضور داشت به عضويت شوراى عمومى انتخاب نشد و بار ديگر اعضاى شوراى عمومى به عنوان رهبرى انترناسيونال برگزيده شدند.
انترناسيونال كه به ابتكار و تلاش پيشروترين نمايندگان پرولتارياى جهان شكل گرفته بود، به عنوان مركزى براى تقويت تشكل و همبستگى كارگران سراسر جهان، از اعتماد روزافزون در ميان توده هاى كارگر برخوردار بود. با تلاش شوراى عمومى انترناسيونال، تعدادى از اتحاديههاى كارگرى جهان يا مستقيما به انترناسيونال پيوسته و يا با آن اعلام همبستگى نمودند.
در سال 1866، كنفرانس نمايندگان اتحاديههاى بريتانيا در شفيلد كه با حضور صد و سی و هشت نماينده بیست هزار كارگر متشكل، تشكيل شده بود، قطعنامههايى در تاييد انترناسيونال و حمايت از آن تصويب نمود و از اتحاديهها خواست كه به انجمن بينالمللى كارگران بپيوندند.
تا پايان سال 1867، حدود بيش از سی اتحاديه كارگرى با پنجاه هزار عضو، پيوستگى خود را به انترناسيونال اعلام نمودند. در فرانسه، بلژيك و سوئيس نيز كه انترناسيونال شعبات فعالى ايجاد كرده بود كه در سازماندهى اتحاديههاى كارگرى نقش مهم داشتد، بخش قابل ملاحظهاى از كارگران و تشكلهاى آنها به انترناسيونال پيوستند. در فرانسه در سال 1869، انترناسيونال، تقريبا دویست هزار عضو داشت. در بلژيك و سوئيس، تا پايان دهه شصت، هزاران كارگر و تعدادى از اتحاديهها به انترناسيونال پيوستند. در آلمان، حزب سوسيال دمكرات و آن بخش از كارگران كه با اين حزب فعاليت مى كردند، رسما به عضويت انترناسيونال درآمدند. در آمريكا نيز از همان آغاز روابط نزديكى با اتحاديهها با انترناسيونال وجود داشت. در نحستين كنگره اتحاديه ملى كار، مسئله پيوستن رسمى اتحاديه به انترناسيونال مطرح شد. در كنگره شيكاگو در 1867 تصميم گرفته شد كه پيام همبستگى به انترناسيونال فرستاده شود كنگره 1869 در فيلادلفيا نيز تصميم گرفت كه يك هيات نمايندگى به كنگره بال بفرستد و بالاخره در كنگره 1870 قطعنامهاى بدين مضمون به تصويب رسيد: «اتحاديه ملى كار وابستگى خود را به اصول انجمن بينالمللى كارگران اعلام مىدارد و اميدوار است كه هر چه زودتر به آن بپيوندد.»
تعدادى از اتحاديههاى كارگرى ايتاليا و اسپانيا نيز به انترناسيونال پيوستند كه يك نمونه آن فدراسيون متحده كارگران بافنده و دوزنده بارسلون با حدود نه هزار عضو بود كه در سال 1870 رسما به انترناسيونال پيوست. همه اين واقعيات حاكى از نقش انترناسيونال در جنبش بينالمللى كارگرى و نفوذ و اعتبار آن در ميان تودههاى وسيع كارگران سراسر جهان بود.
انترناسيونال اول، در شرايطى تشكيل گرديد كه جنبش كارگرى به مرحله اعتلاء نوينى گام نهاده بود. در نيمه دوم دهه شصت سده نوزده، اعتصابات وسيع و گستردهاى سراسر اروپا را فراگرفت. در فوريه 1867 معدنچيان و فلزكاران بلژيكى در معادن زغال سنگ شارلروا يك اعتصاب گسترده را آغاز كردند. اين اعتصاب در اعتراض به اقدام سرمايهداران مبنى بر كاهش ده درصد دستمزد و كاهش توليد به چهار روز در هفته بود. سرمايهداران و دولت آنها، براى سركوب اعتصاب دست به كار شدند سرانجام نيروهاى نظامى به اعتصابيون حمله كردند و درگيرى بين كارگران و نيروهاى انتظامى طوى داد. در جريان اين درگيرىها تعدادى از كارگران جان باختند و تعدادى نيز زخمى گرديدند. شوراى عمومى انترناسيونال دست به يك بسيج همگانى كارگرى براى محكوميت دولت بلژيك و دفاع از مبارزات و خواستهاى كارگران بلژيكى زد. از طريق شعبههاى انترناسيونال در كشورهاى مختلف كارگران كشورهاى اروپا را در جريان مبارزات كارگران بلژيكى قرار داد و آنها را به حمايت و پشتيبانى از كارگران معادن فراخواند. شوراى عمومى همچنين از معدنچيان و فلزكاران انگليس خواست تا به خانوادههاى قربانيان و كسانى كه در جريان اين اعتصاب صدمه ديدهاند، كمك مالى كنند. سرانجام دولت بلژيك، زير فشار افكار عمومى بينالمللى كارگران ناگزير شد 22 تن از كارگرانى را كه در جريان اعتصاب دستگير و به محاكمه كشيده بودند آزاد كند. علاوه بر اين هنگامى كه اعتصاب معدنچيان و فلزكاران شارلروا در بلژيك در جريان بود، در فرانسه نيز جنبش كارگرى در آستانه يك رشته اعتصابات قرار داشت. در بهار 1867، اعتصاب كارگران برنز پاريس بر سر نرخهاى قطعهكارى آغاز گرديد. در جريان اين اعتصاب نيز انترناسيونال نقش مهمى ايفا نمود. در واقع اين نقش مهم انترناسيونال در اعتصابات كارگرى به عرصه قدرتنمايى طبقاتى ميان سرمايهداران و انترناسيونال تبديل گرديد.
شوراى عمومى انترناسيونال، به منظور حنثى كردن فشار سرمايهداران عليه كارگران اعتصابى دست به يك بسيج همگانى كارگران به حمايت از كارگران برنز فرانسه زد. كارگران انگليس، سوئيس و بلژيك با كمكهاى مالى خود به ادامه اعتصاب و تحكيم مبارزه طبقاتى كارگران برنز و پيروزى آنها كمكهاى شايانى رساندند.
پس از اين اعتصاب يك رشته اعتصاب در فرانسه روى داد. در ادامه اين اعتصابات در 1868 مهمترين اعتصاب كارگران اين شكور، اعتصاب كارگران نخريسى روئن در اعتراض به كاهش دستمزدها بود. در 1869 نيز اعتصابات متعدد ديگرى برپا گرديد كه برحستهترين آنها، در نواحى معدنى لوار در ليون و مناطق ديگر بودند. در ژوئن 1869 معدنچيان سنتآيين، ريوه دوگيه و فيرمينى دست به اعتصاب زدند. خواست آنها اين بود كه تعرفههاى دستمزد مورد تجديدنظر قرار گيرد و ساعات كار كه بالغ بر دوازده ساعت كار طاقت فرساى زيرزمينى بود، كاهش يابد. دولت فرانسه دست به سركوب كارگران زد. روز شانزدهم ژوئن 1869، حدود شصت معدنچى را دستگير و به زندان سنتآيين فرستاد. معدنچيان و خانواده آنها دست به راهپيمايى به سوى شهر زدند و خواستار آزادى زندانيان شدند. نيروهاى سركوب به روى كارگران آتش گشودند و قتلعام موسوم به ريكامارى را آفريدند. پانزده تن كشته شدند كه در ميان آنها دو زن و يك كودك بودند. تعداد كثيرى نيز زحمى شدند. اين اعتصابات تنها چند نمونه از مجموعه اعتصاباتى بود كه تا اواخر دهه شصت فرانسه را فراگرفته بود. در سوئيس نيز در نيمه دوم دهه شصت چندين اعتصاب مهم برپا گرديد. در مارس و آوريل 1868، سی هزار كارگر ساختمان در ژنو دست به اعتصاب زدند. كارگران اعتصابى خواهان افزايش دستمزدها و كاهش ساعات كار به ده ساعت در روز بودند. در اواخر 1868 نيز يكى ديگر از معروفترين اعتصابات يعنى اعتصاب بافندگان روبان و رنگرزان ابريشم در بال به وقوع پيوست. اين اعتصاب از نهم نوامبر 1868 تا بهار 1869 به طول انحاميد. در مارس صد و هشتاد و نه كارگران حروفچين ژنو هم دست به اعتصاب زدند. در همين ماه بار ديگر كارگران ساختمان اعتصاب خود را آغاز كردند.
در همين دوره است كه كارگران برخى كشورهاى ديگر نظير اسپانيا و ايتاليا نيز به جنبش بينالمللى كارگران پيوستند. در اسپانيا كه يك اعتصاب عمومى چهل هزار نفره برپا گرديد و توسط حكومت سركوب شد. جنبش كارگرى در اين مبارزه، تجارب زيادى براى ادامه مبارزهاش كسب كرد. كارگران اسپانيا، مبارزه پيگيرى را به خاطر كسب حق تشكل آزادانه آغاز كردند كه در 1869 به نتيجه رسيد و كارگران اين كشور نيز از حق تشكل برخوردار گرديدند. اين پيروزى به گسترش وسيع اعلام موجوديت تشكلهاى كارگرى منجر شد، تا جايى كه در اوايل دهه هفتاد، پانصد و سی و هفت اتحاديه كارگرى و دویست و هفتاد فدراسيون منطقهاى با سیصد هزار عضو در تاريخ جنبش كارگرى در اين دوره اسپانيا ثبت شده است.
در ايتاليا نيز در سال 1869 مجموعا هفت صد و هفتاد و یک سازمان كارگرى وجود داشت. اين تشكلها نقش مهمى در سازماندهى اعتصابات متعددى كه در ايتاليا در جريان بود ايفا نمودند. در نتيجه اين رشد و گسترش مبارزات، در 1871 كارگران ايتاليا «انجمن وحدت كار» و يك سال بعد شوراى اتحاديههاى محلى را تشكيل دادند.
در سال 1886، مبارزه كارگران آمريكا به اوج خود رسيد. اتحاديه ملى كار، با وجود اين كه همه كارگران آمريكا را در بر نمىگرفت، اما با مبارزه پيگير خود توانست نقش مهم رهبرى كنندهاى در اعتصابات متعدد كارگران و مبارزه براى تحقق شعار هشت ساعت كار ايفا نمايد. در نتيجه تلاش ها و مبارزات اتحاديه ملى كار بود كه بالاخره در سال 1869 رييس جمهورى ايالات متحده مجبور شد كه عملا هشت ساعت كار روزانه را بپذيرد.
در امر سازمان دهى و جلب پشتيبانى كارگران كشورهاى مختلف از مبارزه همديگر، هسته ماركسيستهاى انترناسيونال نقش مهمى را بر عهده داشتند.
انترناسيونال اول، در زمينه رهبرىكننده مبارزات كارگرى و همبستگى كارگران كشورهاى مختلف دخيل و فعال بود. همچين انترناسيونال، بر عليه جنگ و خنثى كردن تبليغات قدرتهاى اروپايى براى برپايى جنگهاى ارتجاعى فعالانه مبارزه كرد.
سی و یکم اوت 2004
ادامه دارد
* اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید، میتوانید این مطلب را به شبکهی مورد نظر خود ارسال کنید:
Delicious
Facebook
Twitter
دنباله
Google
Yahoo
بالاترین
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com
![]()