مرورى گذرا بر پيدايش و رشد طبقه كارگر
(بخش هفتم)
انترناسيونال دوم
هم زمان با رشد و گسترش مبارزه اقتصادى و سياسى جنبش كارگرى، تشكلهاى كارگرى، احزاب و سازمانهاى سياسى پرولترى، زمينه را براى نياز مبرم به يك تشكل بينالمللى كارگرى مساعد ساخت.
در اين دوره رهبران جنبش كارگرى و احزاب سياسى پرولترى ارتباط و تماس بيشترى با يكديگر برقرار كرده بودند كه برخى از آنها از تجارب انترناسيونال اول و تاثير و نقش آن در رشد و گسترش روابط بينالمللى كارگران و هماهنگى مبارزات آنها نيز برخوردار بودند.
در سپتامبر 1877، يك كنگره بينالمللى كارگرى در شهر «خنت» بلژيك، تشكيل گرديد كه به بحث و تبادل نظر پيرامون جنبش كارگرى و اتحاد بينالمللى آن پرداخت. اما از آن جايى كه در اجلاس اين كنگره، اختلافات شديدى ميان كمونيستها و آنارشيستها وجود داشت، تصميم مشخصى و روشنى در ارتباط با تصميمگيرىها اتخاذ نشد. اما دستاورد مهم آن، تماس نزديكتر ميان جريانات كمونيست دورن جنبش كارگرى بود.
در 1881، به ابتكار سوسياليستهاى بلژيكى و آلمانى كنگره ديگرى در شهر «چور»، نزديك زوريخ برگزار گرديد. در همين كنگره، در مرد مسئله احياى انترناسيونال بحثهاى جدى صورت گرفت و به رغم اين كه در مجموع اين نظر وجود داشت كه هنوز وقت احياى انترناسيونال فرا نرسيده است اما در مورد تدارك براى احياء آن تصميمگيرى شد. همچنين در اين كنگره، پيرامون تاكتيكهاى جنبش كارگرى بحث و تبادل نظر به عمل آمد و بر مبارز سياسى با آنارشيسم مرزبندى گرديد.
در سالهاى 1883 و 1886 نيز اجلاس بينالمللى ديگرى در پاريس برگزار گرديد. در كنگره 1886، به ابتكار سوسياليستهاى بلژيك، برگزارى يك كنگره بينالمللى در 1889 و ايجاد يك سازمان بينالمللى به منظور سازماندهى و پيشبرد امر مبارزه براى تحقق شعار روزانه كار 8 ساعت، به تصويب رسيد.
در 28 ژانويه 1889، كنفرانسى از سازمانهاى كارگرى آلمان بلژيك سوئيس، هلند و فرانسه، به منظور بحث در مورد تدارك كنگره برگزار گرديد كه علاوه بر ناظرينى از اتحاديه سوسيال دمكرات دانمارك، نمايندگانى از اتحاديه سوسياليستى بريتانيا هم شركت كردند، اما امكانگرايان در اين كنفرانس شركت نكردند. تصميمات اين كنفرانس در مورد نيروهاى شركتكننده و دستور جلسه كنگره بود. كنفرانس لاهه تصميم گرفت كه در 1889 يك گنگره عمومى بينالمللى تشكيل گردد. همه سازمانهاى سياسى كه در مبارزه سياسى شركت دارند بايد به كنگره دعوت شوند و اين كنگره بايد مستقلا در مورد دستور جلسه و آيننامه خود تصميم بگيرد. امكانگرايان از پذيرش اين تصميات نيز سر باز زدند. سرانجام در 14 ژوئيه، سال روز فتح باستيل، دو كنگره جداگانه در پاريس تشكيل گرديد.
كنگره سوسياليستهاى متحد و كنگره سوسيال رفرميستها
كنگره سوسياليستهاى متحد متمايز از كنگره امكان گرايان، در حقيقت امر همانگونه كه جريان پيشرفت امور نشان داد، كنگره افتتاحيه انترناسيونال دوم بود. در اين كنگره، 383 نماينده از 20 كشور جهان حضور داشتند كه نماينده حدود 300 سازمان كارگرى سوسياليستى بودند. اين تعداد تا صبح روز 17 ژوئيه به 407 نغر افزايش يافت. در اين كنگره، سرشناسترين رهبران جنبش كارگرى آن دوران حضور داشتند. معروفترين چهرههاى اين كنگره ليب كنشت، ببل، كلارازتكين، برنشتين، فون ولمار از آلمان، ژول گسد، فرانكل، پل لافارگ، ويلان ولونگه از فرانسه، واندرولد و آنسيل از بلژيك، ويكتور آدلر از اتريش، نيوونهوز از هلند، ايگلسياس از اسپانيا، سيپريانو از ايتاليا و پلخانف، زاسوليچ و آكسلرد از روسيه حضور داشتند. هيات رئيسه اين كنگره، از 27 تن از برجستهترين فعالين جنبش كارگرى و 5 كارگرى كه معدنچيان را نمايندگى مىكردند تشكيل شده بود. نطق افتتاحيه را پل لافارگ ايراد كرد. او در نطق خود گفت كه بورژوازى فرانسه، پس از انقلاب تمام كشور را به باستيل كارگران تبديل كرده است. پل لافارگ، بر تشديد مبارزه و امر همبستگى تاكيد نمود. ادوارد ويلان، پيرامون اهميت بينالمللى كمون پاريس به بحث پرداخت و از كنگره درخواست نمود كه از ايدهها و راه كمون پاريس و انجمن بينالمللى كارگران دفاع كرده و آن را ادامه داد.
سپس نمايندگان كارگران گزارشى از وضعيت جنبش كارگرى در هر يك از كشورها ارائه دادند. در ادامه كنگره، بحث بر سر مواضع و تاكتيكها گرفت. در درون كنگره جريان انقلابى ماركسيستى، يك گرايش رفرميستى سر برآورد. در حالى كه اكثريت كنگره خواهان دگرگونى سوسياليستى را با كسب قدرت سياسى توسط ظبقه كارگر و برقرارى مالكيت اجتماعى بر وسايل توليد بود و نيز وظايف و مظالبات مشخص و فورى را با چشمانداز تدارك طبقه كارگر براى انفلاب اجتماعى مرتبط مىساخت، گرايش رفرميست، اين تحول را از طريق رفرم و سازش با بورژوازى ممكن مىدانست. به هر حال به رغم وجود اين گرايش راست، كنگره پاريس يك مجموعه قطعنامه تصويب نمود كه در كليت خود خصلتى انقلابى داشتند. طى يك قطعنامه انحلال ارتش دائمى، تسليح عمومى و تشكيل ميليشياى تودهاى خواسته شده بود. در اين قطعنامه، مسئله جنگ نيز مورد بررسى قرار گرفته بود. قطعنامه تصريح داشت كه جنگ محصول مناسبات سرمايهدارى است. جنگ، هنگامى از ميان خواهد رفت كه نظام سرمايهدارى توسط نظام سوسياليستى جهانى كنار زده شود. بدين طريق نتيجه مىگرفت كه مبارزه براى صلح و مبارزه براى سوسياليسم به هم مرتبطاند.
مطالبه كار روزانه 8 ساعت، ممنوعيت كار كودكان زير 14 سال، محدوديت ساعات كار براى نوجوانان به نحوى كه از 6 ساعت تجاوز نكند، ممنوعيت كار شبانه و كارهاى سخت و زيانآور براى زنان كارگر و نوجوانان، يك روز استراحت هفتگى، ممنوعيت پرداخت جنسى، دستمزد برابر زن و مرد در ازاى كار برابر، كنترل دقيق در امر رعايت قوانين كار از طريق بازرسانى كه توسط خود كارگران انتخاب شدهاند، آزادى كامل و نامحدود انجمنها و اتحاديهها. كنگره پاريس همچنين بر مبارزه سياسى و استفاده از پارلمان نيز تاكيد نمود كه در اينجا بار ديگر به اختلاف با آنارشيستها برخورد كرد و سرانجام تصميم به اخراج آنها گرفت.
كنگره پاريس، در قطعنامههاى خود ضمن پافشارى بر اشكال مختلف مبارزه و استفاده از ابزارهاى مختلف، و نيز تاكيد بر سازماندهى مبارزه پرولتاريا براى تحقق يك رشته مطالبات مشخص، مكرر بر اين حقيقت تاكيد نمود كه رهايى كار و تمام بشريت ستمديده تنها از پرولتارياى متشكل شده در مقياس ملى و بينالمللى ساخته است كه مىبايد قدرت سياسى را به دست آورد، از سرمايه خلع يد كند و وسايل توليد با به تملك عمومى درآورد. از اينرو از كارگران مىخواست كه به احزاب سياسى پرولترى بپيوندند و براى كسب قدرت سياسى تلاش كنند.
يكى از قطعنامهها و تصميمات مهم و جاودانه كنگره پاريس، به روز همبستگى بينالمللى كارگران اختصاص يافت. كنگره پاريس، به منظور ابراز همبستگى با مبارزه كارگران شيكاگو به خاطر 8 ساعت كار روزانه در اول ماه مه 1886، خواستار تظاهرات و راهپيمايى همزمان كارگران كشورهاى مختلف جهان در اول ماه مه 1890، حول مطالبه 8 ساعت كار روزانه گرديد. كنگره پاريس، بر تشكيل كنگرههاى ديگر در آينده تاكيد نمود و عصر روز 20 ژوئيه به كار خود پايان داد. هر چند كه كنگره پاريس، رسما و از طريق قطعنامه تشكيل انترناسيونال نوين را اعلام نكرد و ارگانهاى لازم براى يك چنين تشكيلات بينالمللى در اين كنگره ايجاد نكرد، اما با تصميماتى كه اتخاذ نمود و روال كار و فعاليتهايى كه انتخاب كرد، در حقيقت كنگره افتاحيه انترناسيونال دوم بود. چرا كه در ادامه همين كنگره است كه مدتى بعد يك تشكيلات بينالمللى كارگرى با ارگانهاى لازم آن شكل مىگيرند.
كنگره افتتاحيه انترناسيونال، در حالى پايان گرفت كه كنگره رفرميستها با شكست و اضمحلال با پايان رسيد. همان گونه كه اشاره شد، سوسيال_رفرميستها نيز در همان روز 14 ژوئيه يك كنگره موازى را تشكيل دادند. مهمترين جرياناتى كه در اينجا حضور داشتند، گذشته از امكانگرايان، رهبران اتحاديههاى كارگرى بريتانيا و فدراسيون سوسيال دمكرات بريتانيا بودند. البته در اوايل كار، گروهى از جريانات رفرميست و سازشكار دورن كنگره سوسياليستهاى متحد تلاش نمودند تا با اين جريانات به وحدت برسند، اما امكان گرايان سرسختانه اين تلاشها را نفى كردند، عليه احزاب آلمان و فرانسه موضعگيرى نمودند و آنها را متهم به پاشيدن تخم نفاق در صفوف طبقه كارگر كردند. امكان گرايان خواستار تعطيل كنگره سوسياليستهاى متحد شدند. اين موضعگيرىها، آنها را بيش از پيش منفرد ساخت تا جايى كه گروهى از كسانى كه در كنگرهها شركت كرده بودند، به كنگره سوسياليستهاى متحد پيوستند. سرانجام تنها 58 نفر در اين كنگره باقى ماندند كه نمىتوانستند چندان نقشى در جنبش بينالمللى كارگران داشته باشند. اما اين شكست بدان معنا نبود كه جريان سوسيال_رفرميست صحنه را ترك كند. چنانچه بعدا خواهيم ديد، آنها از طريق حمايت همفكرانشان راه خود را به دورن كنگره بعدى گشودند و در كنگره بروكسل شركت كردند تا از دورن، انترناسيونال دوم را متلاشى سازند.
اول ماه مه، روز همبستگى بينالمللى كارگران پس از اتمام كنگره، عاجلترين وظيفهاى كه در برابر سازمانهاى پرولترى و سوسياليستى متعهد به مصوبات كنگره پاريس قرار داشت، تدارك برگزارى هر چه با شكوهتر اول ماه مه، روز همبستگى بينالمللى كارگران بود.
در اوايل ماه مه 1890، صدها هزار كارگر در كشورهاى مختلف جهان سرمايهدارى به خيابانها ريختند و با تظاهرات و راهپيمايىهاى با شكوه و تودهاى، همبستگى بينالمللى خود را در مبارزه عليه سرمايهدارى به نمايش گذاشتند. در اين روز، بسيارى از شهرها شاهد تظاهراتهاى اجتماعى حيرتآورى بودند. صدها هزار تن در وين، 60 هزار در بوداپست، بين 40 تا 50 هزار در مارسى و ليون، 35 هزار در پراگ، بين 20 تا 30 هزار در روبه، ليل، استكهلم، شيكاگو و بسيارى از شهرهاى ديگر، 20000 در ورشو و 30000 در لووف و غيره دست به تظاهرات و راهپيمايى زدند. در برخى از شهرهاى فرانسه، آلمان و دانمارك، روز اول ماه مه توام با اعتصاب بود. ابعاد گسترده تظاهرات جنبش همبستگى بينالمللى كارگرى در همان نخستين سال برگزارى آن، بورژوازى را به وحشت انداخت. نيروهاى سركوبگر دولتهاى بورژوازى در اغلب كشورها، با توسل به زور و خشونت تلاش كردند تا از برگزارى مراسم اول ماه مه جلوگيرى كنند. در برخى كشورها از جمله در ايتاليا، در همان نخستين سال، درگيرى سختى بين كارگران و پليس به وقوع پيوست. سال بعد بورژوازى با آمادگى بيشترى به مقابله با جنبش همبستگى گارگران برخاست و درگيرىها در فرانسه، اسپانيا و ايتاليا، ابعاد گستردهاى به خود گرفت. در فورميه، شهرك صنعتى شمال فرانسه، پليس به روى تظاهرات آرام كارگران آتش گشود كه در نتيجه آن، حداقل 50 تن از كارگران و زنان و فرزندان آنها جان باختند. اما اقدامات وحشيانه پليس نتوانست خللى در عزم و اراده كارگران در برگزارى هر چه با شكوهتر مراسم همبستگى بينالمللى آنها داشته باشد.
كنگره دوم انترناسيوال دوم در بروكسل
در 1891، دومين كنگره انترناسيونال دوم از 16 تا 22 اوت در بروكسل بلژيك برگزار شد. در اين كنگره 372 نماينده از 16 كشور جهان حضور داشتند. كميسيون سازمانهاى كارگرى سوئيس وظيفه تدارك كنگره دوم را بر عهده داشت.
در كنگره بروكسل، حول شش مسئله مباحثاتى صورت گرفت. مسئله اصلى اين اجلاس كه 8 جلسه در چهار روز را به خود اختصاص داد، قانون حمايت از كار و راههاى اجرايى آن بود. واندرولد، يكى از رهبران جناح سوسيال_رفرميست، در اين زمينه گزارشى ارئه داد كه و قطعنامهاى را پيشنهاد نمود كه با ديدگاهى رفرميستى تدوين شده بود. چرا كه در اين گزارش و قطعنامه رابطه صحيح ميان قوانين حمايت از كار و مبارزه طبقاتى و نيز آينده اين مبارزه توضيح داده نمىشد و خود اين قوانين به عنوان هدف در نظر گرفته مىشدند. علاوه بر اين در اين مباحثات ماهيت طبقاتى دولت بورژوا نيز محو شده بود. اين مباحثات با اعتراض جناح انقلابى كنگره روبهرو گرديد. آگوست ببل، در مخالفت با اين قطعنامه سخنرانى كرد و گفت: «وظيفه اصلى سوسيال دمكراسى برقرارى قوانين حمايت از كار نيست«، بلكه توضيح جوهر و خصلت جامعه مدرن به كارگران است تا اين كه هر چه سريعتر آن را براندازند.»
اگوست ببل، در ادامه سخنرانى خود تاكيد نمود كه مبارزه براى حمايت از كار و رفرمها را بايد با اهداف انقلابى پرولترى مرتبط نمود و تاكيد كرد كه البته سوسياليستها بايد براى رفرم و گرفتن امتيازات از بورژوازى مبارزه كنند، اما نه صرفا براى بهبود شرايط كارگران، بلكه به منظور تلاش براى الغاء سيستم بورژوايى.
در پى اين سخنرانى ببل، ديگر كسى از قطعنامه و مباحث واندرولد دفاع نكرد. يك كميسيون ماموريت يافت كه قطعنامه پيشين را مورد تجديدنظر قرار دهد و قطعنامه جديدى را تدوين نمايد. قطعنامه جديد كه با مضمون مبارزه طبقاتى كارگران در براندازى سرمايه و رهايى از بردگى كار مزدى بود، توسط كنگره تصويب شد.
يكى ديگر از مباحثى كه حول آن مجادله شديدى در كنگره صورت گرفت، قطعنامهاى بود كه هيات نمايندگى زنان سوسيال دمكرات ارائه داد. در اين قطعنامه آمده بود كه تمام احزاب سوسيال دمكرات، بايد خواستار برابرى كامل ميان زن و مرد باشند. واندرولد، طى سخنرانى خود هر چند كه اظهار داشت اين برابرى خوب است، اما ادعا كرد كه زنان بايد خود را به كار خانگى محدود كنند. اين اظهارنظر موجى از اعتراض در كنگره را برانگيخت. شدت اعتراضات به حدى بود كه ديگر همفكران واندرولد، كه حامل نظرات مشابهى بودند، جرات ابراز آن را نيافتند و قطعنامه تقريبا با اتفاق آرا به تصويب رسيد.
بحث ديگر در مورد قطعنامهاى پيرامون حق تشكل، اعتصاب و جنبش اتحاديهاى بود. آرتور گروسيه، نماينده سنديكاهاى فرانسه كه عضو تدوين قطعنامه بود، قطعنامهاى ارائه داد كه داراى گرايشات سنديكاليستى بود و طى آن خواسته شده بود كه در هر كشورى كميتهاى براى متحد ساختن تمام سازمانهاى كارگرى تشكيل شود. اين قطعنامه رد شد و به جاى آن قطعنامهاى تصويب گرديد كه هيات نمايندگى آلمان آن را ارائه داد. در قطعنامه هيات نمايندگى آلمان، تاكيد گرديد كه اتحاديهها بايد به عنوان سلاح مبارزه طبقاتى عمل كنند و اعتصاب و تحريم به عنوان سلاحى كه راه را كوتاهتر مىسازند، در نظر گرفته شوند. در اين قطعنامه همچنين گفته شد كه اقدامات تعرضى و تدافعى، هر دو برابر منافع اقتصادى و سياسى طبقه كارگر ضرورى است.
كنگره دوم انترناسيونال، يك قطعنامه نيز در مورد ضرورت مبارزه عليه قطعه كارى تصويب نمود. شيوه برخورد حزب كارگران به مسئله يهود نيز يكى ديگر از مباحث كنگره بود. كنگره بروكسل، آنتىسمىتيزم را به عنوان ابزارى كه بورژوازى براى ايجاد شكاف در صفوف كارگران به كار مىگيرد، محكوم نمود. گفته شد كه راه رهايى يهوديان ستمديده از مسير رهايى سوسياليستى مىگذرد. از كارگران يهودى خواسته شد كه به سازمانهاى كارگرى كشورهاى خود بپيوندند.
يكى ديگر از بحثهاى مهم كنگره بروكسل، شيوه برخورد طبقه كارگر به مسئله جنگ و ميليتاريسم بود. اكثريت كنگره بروكسل، از قطعنامه هيات نمايندگى آلمان و مباحث ويلهم ليبكنشت، دفاع نمودند. ليبكنشت، در سخنرانى خود طبقات حاكم كشورهاى سرمايهدارى را مسبب جنگها معرفى كرد و نتيجه گرفت كه «پيروزى سوسياليسم، تنها وسيله الغاء ميليتاريسم و برانداختن تهديد جنگ ميان ملتهاست.» در قطعنامهاى كه وى ارائه داد نيز بر همين مسئله تاكيد گرديد و گفته شد: «تنها ايجاد يك نظام اجتماعى سوسياليستى يعنى نظامى كه استثمار انسان از انسان را برمىاندازد، مىتواند به ميليتاريسم پايان دهد.» قطعنامه در حالى كه طبقات حاكم را مسئول تدارك و ايجاد جنگى معرفى مىكرد كه بار آن اساسا بر دوش كارگران خواهد شد، از پرولترهاى جهان مىخواست كه عليه شوينيسم دست به اعتراض بزنند، عليه ميليتاريسم و اتحادهاى نظامى قدرتهاى جهانى مبارزه كنند و يك انجمن بينالمللى كارگران ايجاد كنند.
علاوه بر اين قطعنامه، يك قطعنامه ديگر نيز توسط نيوون هاوس، از هيات هلندى ارائه شد كه به مبارزه عليه ميليتاريسم مىپرداخت و بر ايده اعتصاب عمومى به عنوان ابزارى براى جلوگيرى از جنگ تاكيد داشت. اين قطعنامه رد شد، اما قرار شد كه ايده برپايى اعتصاب عمومى در آغاز جنگ، در قطعنامه پيشنهادى آلمان آورده شود.
اجلاس پايانى كنگره در برابر جريانات اپورتونيست_رفرميست و سانتريست كه مىخواستند روز همبستگى بينالمللى عملا جدى گرفته نشود، قطعنامهاى را پذيرفت كه در آن گفته شد: تظاهرات همبستگى بينالمللى با شعار 8 ساعت كار روزانه بايد در اول ماه مه برگزار شود.
كنگره زوريخ
بر طبق مصوبات كنگره دوم انترناسيونال دوم، رهبران سازمانهاى كارگرى سوئيس به منظور تدارك بعدى در ژانويه 1892 يك كميته سازماندهى تشكيل دادند. بنابراين سومين كنگره بينالملل سوسياليست يا انترناسيونال دوم در 6 اوت 1893 در زوريخ تشكيل گرديد. 438 نماينده از 20 كشور جهان در اين اجلاس حضور يافتند.
كنگره زوريخ، يك قطعنامه تقريبا با همان مضامين قطعنامه كنگره بروكسل راجع به جنگ تصويب نمود. در اين قطعنامه شوينيسم شديدا محكوم گرديد. احزاب سوسياليست موظف شدند كه دست به يك تبليغات گسترده و همه جانبه عليه جنگ به ويژه در پارلمانها و پادگانها بزنند. به اعتبارات جنگى راى ندهند و خواستار خلع يد شوند.
لوئيس كائوتسكى، يكى از زنان سوسيال دمكرات آلمان، قطعنامهاى در مورد نيازهاى حمايت از كارگران را ارائه داد كه از پشتيبانى ديگر زنان برجسته جنبش كارگرى سوسياليستى از جمله كلارازتكين، آناكولى سىيف، و نمايندگان هلند، بريتانيا، چك و روسيه نيز برخوردار بود. اين قطعنامه خواستار «8 ساعت كار روزانه براى زنان، 6 ساعت براى دختران نوجوان، ممنوعيت كار شبانه براى زنان، 4 هفته مرخصى دوران باردارى، پرداخت دستمزد مساوى در ازاى كار مساوى و ضرورت مشاركت زنان در مبارزه طبقاتى، اتحاديهها و احزاب سوسياليست» بود. اكثريت شركتكنندگان در كنگره زوريخ، با اين قطعنامه موافق بودند، اما يك اقليت ضعيف كه گرايش فمينيسم بورژوايى را نمايندگى مىكرد، مخالف آن بود. اوژنى كلائىسن، عضو هيات نمايندگى بلژيك مدافع اين نظر بود. او از مرتبط دانستن مسئله زن با جنبش طبقه كارگر امنتاع مىورزيد. مخالف شركت زنان در جنبش طبقه كارگر بود و علاوه براين، ادعا مىكرد كه مردان بدترين دشمنان زنان هستند. اين نظر رد شد و كنگره با يك اكثريت بالا قطعنامه اول را تصويب كرد.
قطعنامه ديگرى كه به تصويب رسيد، به مسئله زمين مربوط بود. در اين قطعنامه، آمده بود: «زمين بايد به مالكيت عمومى درآيد و سوسيال دمكراسى وظيفه دارد كارگران كشاورزى را براى سوسياليسم سازماندهى كند.»
كنگره زوريخ، قطعنامه ويكتور آدلر، در مورد مبارزه براى حق راى عمومى بدون تبعيض جنسى و نژادى و كمك بينالمللى به مبارزه دمكراتيزه كردن را نيز تصويب نمود.
قطعنامههاى ديگرى نيز در كنگره زوريخ، نظير قطعنامه بر سر اتحاديههاى كارگرى، تشكيل فدراسيونهاى ملى اتحاديهها در تمام كشورها و برقرارى پيوند محكم ميان آنها، تاكتيكهاى سوسيال دمكراسى، قطعنامه در مورد اول ماه مه و مبارزه براى 8 ساعت كار روزانه به تصويب رسيد. كنگره زوريخ، زمان و مكان كنگره بعدى را در سال 1896 در لندن تعيين كرد و به كار خود پايان داد.
كنگره لندن
در 27 ژوئيه 1896، چهارمين كنگره انترناسيونال دوم بود كه در لندن برگزار گرديد. حدودا 700 نماينده از 22 كشور جهان در اين اجلاس بينالمللى حضور يافتند كه البته از اين تعداد 400 عضو هيات بريتانيايى بودند.
كنگره لندن، كار خود را با بحث بر سر قطعنامههاى كنگره پيشين در مورد عدم پذيرش آنارشيستها به اجلاس آغاز نمود. يك روز تمام اين بخث به درازا كشيد تا بالاخره مواضع قطعنامههاى كنگره قبلى مورد تاييد قرار گرفت و گروهى از آنارشيستها اخراج شدند. اما تعدادى از آنارشيستها و نيمه آنارشيستها باقى ماندند. در اين كنگره نيز گرايشات محتلفى كه در دورن جنبش كارگرى نفوذ داشتند، حضور خود را حفظ كردند.
در اجلاس كنگره لندن، چندين قطعنامه به تصويب رسيد كه بيانگر قدرت و نفوذ گرايشات مختلف و خط مشى حاكم بر جنبش كارگرى بود. يكى از مهمترين قطعنامهها، قطعنامه مربوط به اقدام سياسى بود. هر چند كه مسئله محورى اين قطعنامه، موضع در مورد مسئله انتخابات و شركت پارلمانى بود، اما روى مسايل ديگر نيز انگشت مىنهاد. قطعنامه مىگفت: اين كنگره، عمل سياسى را به مثابه مبارزه سامان يافته در تمام اشكال آن، براى كسب قدرت سياسى، درك مىكند.
يكى ديگر از مباحث كنگره لندن، در مورد شرايط و امكان توافق و سازش با احزاب بورژوايى بود. در اصل، اين توافق يا سازش پذيرفته شد، اما در عين حال تاكيد گرديد كه اين سازشها «تحت هيچ شرايطى نبايد اصول ما و استقلال احزاب سوسياليست را به مخاطره اندازد.»
در اين كنگره، بحث مفصلى در مورد مبارزه اقتصادى طبقه كارگر صورت گرفت و قطعنامهاى هم در اين مورد تصويب شد. در اين قطعنامه بر جايگاه پراهميت اتحاديهها به عنوان سازمانهايى كه براى مبرمترين نيازهاى كارگران مبارزه مىكنند و توده كارگر را متشكل مىسازند و آموزش مىدهند تاكيد شده بود. از اتحاديهها خواسته مىشد كه اقدامات انحصارات را افشا كنند و مىگفت: اتحاديهها براى اين كه بتوانند در برابر اين اقدامات انحصارات مقاومت كنند، بايد متحد باشند. قطعنامه نشان دادن رابطه و همبستگى مبارزه اقتصادى و سياسى، بر اين نكته تاكيد داشت كه «طبقه كارگر بدون كسب قدرت سياسى و اجتماعى كردن وسايل توليد، تنها مىتواند اين استثمار را تخفيف دهد، اما نمىتواند آن را براندازد.» اين قطعنامه با اشاره به يك رشته مطالبات كارگرى و تاكيد بر 8 ساعت كار روزانه، خاطرنشان مىساخت كه روز همبستگى بينالمللى بايد ترجيحا اول ماه مه برگزار شود. اين تاكيد به خاطر آن بود كه گرايش راست از برگزارى روز همبستگى بينالمللى در اول ماه مه سر باز مىزد.
قطعنامههايى نيز در مورد شرايط بهتر كار، ممنوعيت كار كودكان، حمايت از كار نوجوانان و امكانات آموزشى برابر براى همگان تصويب شد.
در اين كنگره، راجع به مسئله جنگ و موضع در قبال آن بحث شد. قطعنامه ضمنا خواهان الغاء ارتشهاى دائمى و تسليح عمومى بود.
كنگره لندن، در زمينه تشكيلاتى نيز گامى به پيش نهاد. پس از گذشت چند سال از برگزارى نحستين كنگره بينالملل سوسياليستها در پاريس، كنگره لندن براى سر و سامان دادن به وضعيت تشكيلاتى انترناسيونال دوم و نقش رهبرىكننده آن در جنبش بينالمللى كارگرى، قطعنامهاى در مورد مسايل تشكيلاتى تصويب نمود. در اين قطعنامه توصيه شده بود كه يك بوروى بينالمللى متشكل از نمايندگان سازمانهاى كارگرى و سوسياليستى تمام كشورها ايجاد شود. به كميته موقت متشكل از هياتهاى منتخب براى پيشبرد اين امر، دستور داده شد كه تا كنگره بعدى طرحى براى اين پروژه تهيه نمايند تا مورد بحث و تصميمگيرى قرار گيرد.