مرورى بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر

)بخش‏ هشتم(

                                                                                                      

 

انترناسيونال دوم و موقعيت جبش‏ كارگرى

انترناسيونال دوم، برخلاف انترناسيونال اول، با معضل سياست‌هاى آنارشيستى رو‌به‌رو نبود. اما از همان آغاز با خطر گرايش‏ راست رفرميست مواجه گرديد. گرايش‏ رفرميست با وجود اين كه در كنگره چهار انترناسيونال دوم، در اقليت قرار داشت، اما اقليتى قوى بود كه با شركت در كنگره‌ها تاثير خود را بر تصميمات و قطعنامه‌ها و جهت‌گيرى‌هاى باقى مى‌گذاشت. مسئله مهم ديگر نيز اين بود كه گرايش‏ غالب، ضمن دفاع از سوسياليسم و ماركسيسم علمى، گرايشات سانتريستى را نيز با خود حمل مى‌كرد. اين گرايش‏ كه هنوز يك سانتر متمايل به چپ بود، همواره بر سر مسايل مختلف به گرايش‏ راست رفرميست ميدان مى‌داد. يعنى در واقع گرايش‏ ماركسيست انقلابى هنوز مرزبندى قاطعى با گرايش‏ راست رفرميست نداشت.

در سال‌هاى آخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم، بار ديگر جنبش‏ كارگرى تحرك اعتراضى بيش‏ترى پيدا كرد و به يك سلسله اعتصاب‌ها و اعتراضات سياسى دست زد. در فاصله سال‌هاى 1904‌ -‌1898، بنا به آمارهاى منتشر‌شده، كارگران در كشورهاى آلمان، فرانسه، انگليس‏، ايالات متحده آمريكا، اتريش‏ و روسيه مجموعا در 43900 مورد دست به اعتصاب زدند و 5/7 ميليون كارگر در اين اعتصابات شركت داشتند. بر طبق همين آمار در سال 1896، در بريتانيا، آلمان، فرانسه، بلژيك، روسيه، اتريش‏، ايالات متحده آمريكا و ايتاليا 3724 مورد اعتصاب ثبت شده است كه 1066 مورد آن مربوط به ايالات متحده آمريكا است و 802 هزار نفر در اين اعتصابات شركت داشتند. در 1899، در همين كشورها تعداد اعتصابات به 4013 مورد افزايش‏ يافت و كارگرانى كه در اين اعتصابات شركت داشتند، يك ميليون و 447 هزار نفر بودند. در فاصله‌سال‌هاى 1904 -‌1903، كارگران آلمانى، در 2900 مورد به شكل‌هاى مختلف جنبش‏ اعتراضى خود را ادامه دادند. در اوايل سده بيستم، يعنى در سال 1902 به تنهايى در ايالات متحده آمريكا، كارگران در 3240 مورد اعتصاب داشتند. در سال 1897، اعتصاب 30 هفته‌اى ماشين‌سازان بريتانيايى، اعتصاب معدن‌چيان ولز جنوبى و در آمريكا، اعتصاب 200000 نفره معدن‌چيان پنسيلوانيا، ويرجينيا و ايالات ديگر كه عنوان قيام «خودانگيخته بردگان» به خود گرفت، به وقوع پيوست.

در 1898، مهم‌ترين اعتراض‏ جنبش‏ بين‌المللى كارگرى كه انعكاس‏ جهانى يافت، تظاهرات كارگران ايتاليا در سياسى با شعار «نان و كار» بود. پليس‏ به سركوب كارگران دست زد و به روى آن‌ها آتش‏ گشود. اين اقدام وحشيانه پليس‏، نارضايتى و اعتراض‏ وسيعى را در ميان كارگران ايتاليا به بار آورد. در ششم و هفتم ماه مه 1898، كارگران ميلان و فلورانس‏ نيز دست به تظاهرات خيابانى زدند. پليس‏ در اين‌جا نيز به روى كارگران آتش‏ گشود كه در اثر آن صدها كارگر جان خود را از دست دادند و يا زخمى شدند.

در اتريش‏ و مجارستان در 1900، كارگران معادن با مطالبات 8 ساعت كار و 20 درصد افزايش‏ دست‌مزد دست به اعتصاب زدند. ده هزار كارگر پراگ نيز در 11 مارس‏ همين سال، در پشتيبانى از مطالبات معدن‌چيان، دست به تظاهرات زدند. در 1900، اعتصاب معروف باراندازان فرانسوى به وقوع پيوست.

معدن‌چيان آمريكا، باز هم در اين سال، يك اعتصاب گسترده برپا كردند. در خاركف، كارگران دست به تظاهرات زدند و در بوهم و مواروى 70000 معدن‌چى اعتصاب گسترده‌اى را برپا كردند. در آلمان، يكى از مهم‌ترين اعتصابات، اعتصاب كارگران نساجى بود كه 5 ماه به طول انجاميد و زنان كارگر نقش‏ اصلى را در اين اعتصاب بر عهده داشتند. كارگران، خواهان كاهش‏ ساعات كار و 10 درصد افزايش‏ دست‌مزد بودند. كارگران بخش‏هاى مختلف در اين 5 ماه، به شكل‌هاى مختلف همبستگى‌خود‌را‌با اعتصابيون‌نشان دادند‌و‌يك ميليون مارك براى‌آن‌ها كمك‌مالى ‌جمع‌آورى كردند.

در سال 1889، 4/8 درصد از مجموع اعتصابات روسيه، در 1900، 7/20 درصد و در 1903، 2/53 درصد را اعتصابات سياسى تشكيل دادند. در سال 1901، كارگران كارخانه آبوخف در سن‌پترزبورگ با طرح يك رشته مطالبات سياسى دست به اعتصاب زدند. اين اعتراض‏ سياسى از آن‌جا آغاز شد كه 26 تن از كارگران كه در مراسم اول ماه مه شركت كرده بودند، اخراج شدند. در اعتراض‏ به اين اخراج، تمام 3600 كارگر كارخانه دست از كار كشيدند. خواست كارگران ديگر محدود به بازگشت رفقايشان نبود. بلكه علاوه بر آن، 8 ساعت كار روزانه، افزايش‏ دست‌مزد، آزادى برگزارى جشن اول ماه مه و به رسميت شناختن حق انتخاب نمايندگان توسط كارگران خواسته شده بود. اين اعتصاب در ادامه خود به تظاهرات خيابانى و هم‌دردى كارگران ديگر موسسات و تعطيلى برخى كارخانه‌ها انجاميد. پليس‏ كه از مقاومت دليرانه كارگران در برابر سركوب‌ها به خشم آمده بود، به سوى كارگران آتش‏ گشود كه در نتيجه آن 7 تن كشته، ده‌ها تن زخمى و حدود 20 تن دستگير شدند. در سال 1902، يك اعتصاب عمومى مهم در روسيه شكل گرفت. فراخوان اعتصاب از سوى كميته «دن» حزب سوسيال دمكرات كارگرى روسيه داده شد كه بلادرنگ كارگران راه‌آهن روستف دست به اعتصاب زدند. كارگران در اين اعتصاب، مطالبات خود را در 25 مورد طى بيانيه‌اى اعلام داشتند. در اين مطالبات از جمله افزايش‏ دست‌مزد، كاهش‏ ساعات كار و الغاء جريمه‌ها خواسته شده بود. در پى اعتصاب كارگران راه‌آهن، تمام كارگران روستف و نخجوان كه متجاوز از 30000 بودند، دست از كار كشيدند و به اعتصاب پيوستند. در جريان اين اعتصاب عمومى، كارگران گردهمايى‌هايى تشكيل مى‌دادند و به بحث و سخن‌رانى مى‌پرداختند. روز 11 نوامبر، واحدهاى سركوب تزارى به روى كارگران آتش‏ گشودند. 6 كارگر كشته و 26 تن زخمى شدند. اما اين وحشى‌گرى پليس‏ نتوانست مانع برگزارى تظاهرات و گردهمايى‌هاى كارگران گردد. روز بعد، كارگران در اعتراض‏ به اقدام وحشيانه پليس‏، يك گردهمايى بزرگ برگزار كردند كه به يك تظاهرات سياسى تبديل گرديد.

سال 1903، تمام جنوب روسيه با يك اعتصاب عمومى رو‌به‌رو بود. اين اعتصاب از باكو آغاز شد. پس‏ از سركوب پليس‏، به تفليس‏ گسترش‏ يافت و كارگران تفليس‏، با اعتصابات خود با كارگران باكو ابراز همبستگى نمودند. اما اعتصاب در همين‌جا متوقف نشد، به باتوم گسترش‏ يافت و در آن‌جا تمام كارگران كارخانه‌ها، بنادر و راه‌آهن به اعتصاب پيوستند. اعتصاب مارواء‌قفقاز، تاثير خود را بر مناطق ديگر بر جاى گذاشت. در ادسا، كيف، نيكلايف، يكاترينسلاف و ديگر شهرها گذاشت و در اوكراين نيز اعتصاب عمومى برپا گرديد. در ادامه اين اعتصابات در 1904، سراسر سن‌پترزبورگ، ايوانوووزنيسنسگ، نيژنى نووگرود و قفقاز را اعتصاب فراگرفت. و اين سير صعودى جنبش‏ اعتراضى كارگران ادامه يافت.

در كشورهاى ديگر نيز اعتصابات كارگرى رو به افزايش‏ بود. در آوريل 1902، يك اعتصاب سياسى توده‌اى بلژيك را فراگرفت. 300000 كارگر با شعار حق راى برابر دست به اعتصاب زدند و يك هفته در برابر پليس‏ و ارتش‏ مقاومت كردند.

در فرانسه نيز در همين سال هزاران كارگر معدن يك اعتصاب عمومى برپا كردند. در سوئد، متجاوز ‌از ‌صد هزار كارگرى كه خواهان حق راى عمومى بودند، دست به يك اعتصاب توده‌اى زدند.

در هلند طى سال 193، دو اعتصاب توده‌اى به وقوع پيوست. در يكى از اين اعتصابات، حق كارگران راه‌آهن به ايجاد اتحاديه و حق اعتصاب خواسته شده بود.

در سال 1904، در بارسلون اسپانيا، يك اعتصاب عمومى شكل گرفت. هم‌زمان با اين اعتصاب، اعتصابات ديگرى در كاتالونيا برپا گرديد. در نتيجه دخالت پليس‏ و اقدامات سركوب‌گرانه آن، 40 كارگر در بارسلون كشته و 200 تن زخمى شدند. در همين سال در ايتاليا نيز در اعتراض‏ به سركوب كارگران سيسيلى، كارگران ميلان يك اعتصاب عمومى توده‌اى برپا كردند كه كارگران رم و جنوا و تمام ايتاليايى شمالى و مركزى به آن پيوستند.

در آغاز شده بيستم، پس‏ از گذشت بيش‏ از يك دهه از تشكيل انترناسيونال دوم، احزاب سوسياليست و كارگرى كشورهاى اروپايى به احزاب توده‌اى قدرت‌مندى تبديل شده بودند كه كميت بسيار وسيعى از كارگران را در صفوف خود متشكل ساخته و در پارلمان‌ها و شوراهاى شهردارى‌ها نفوذ قابل ملاحظه‌اى كسب كرده بودند. حزب سوسيال دمكرات آلمان، كه بزرگ‌ترين و قدرت‌مندترين حزب سوسياليست آن دوران بود و از پايگاه توده‌اى كارگرى به طور گسترده‌اى برخوردار بود. نفوذ اين حزب در آلمان، به حدى رشد كرده بود كه در انتخابات 1898، 2107000 راى به دست آورد. همين حزب در 1903، با 3011000 راى، 81 نماينده به پارلمان فرستاد.

در فرانسه، احزاب و سازمان‌هاى سوسياليست، بخش‏ قابل ملاحظه‌اى از كارگران را در صفوف خود متشكل ساخته بودند و در پارلمان، يك فراكسيون واحد تشكيل داده بودند.

در بلژيك، حزب كارگران، با نفوذ گسترده‌اى كه در ميان اتحاديه‌ها، تعاونى‌ها و جوانان داشت يكى از مهم‌ترين احزاب سياسى بلژيك محسوب مى‌شد.

در اتريش‏ حزب سوسيال دمكرات به رهبرى آدلر، پايگاه توده‌اى مستحكمى در ميان كارگران داشت. در اسپانيا و ايتاليا كه از سال‌هاى پيش‏ آناركو _ ‌سنديكاليست‌ها نيروى مهمى در جنبش‏ طبقه كارگر محسوب مى‌شدند، كارگران ميان دو گرايش‏ سوسياليستى و آناركوسنديكاليستى تقسيم شده بودند.

در سال 1893، در بريتانيا، يك حزب رفرميست به نام حزب مستقل كارگر به وجود آمد كه در محدوه‌اى از حمايت اتحاديه‌ها برخوردار بود، اما نه در آن حد كه بخش‏ قابل ملاحظه‌اى از اتحاديه‌ها از آن حمايت كنند. در جريان انتخابات پارلمانى سال 1900، يك كميته نمايندگى كارگرى، براى معرفى كانديداهاى كارگران شكل گرفت. به ابتكار اين كميته، كنفرانسى از نمايندگان اتحاديه‌ها و تشكل‌هاى سوسياليستى تشكيل گرديد و يك كميته اجرايى انتخاب كرد كه شامل 7 تن از نمايندگان اتحاديه‌ها، دو تن از فدراسيون سوسيال دمكرات و دو تن از حزب مستقل كارگران بود. در جريان برگزارى كنگره «توك» در 1901، تعداد ديگرى از اتحاديه‌هاى كارگرى حمايت خود را از كميته اعلام نموده و به آن پيوستند. اين كميته كه هنوز رسما بر آن نام حزب گذارده نشده بود، عملا در ميان كارگران به عنوان حزب كارگر معروف گرديد. در 1903، 165 اتحاديه با 969000 عضو به آن پيوستند و تبديل به يك تشكيلات سياسى قدرت‌مند گرديد. هر چند كه از اين تشكل به عنوان حزب كارگر ياد مى‌شد و بعدا هم رسما به همين نام براى آن پذيرفته شد، اما فاقد يك برنامه سوسياليستى روشن و مشخص‏ بود. در نتيجه همين ابهام در اهداف بود كه فدراسيون سوسيال دمكرات آن را ترك نمود.

در اروپاى شرقى، از جمله در لهستان، مجارستان، بلغارستان، چكسلواكى، رومانى و غيره، با وجود اين كه هنوز احزاب سوسياليست بزرگ شكل نگرفته بود، اما در اين كشورها نيز احزاب سوسياليستى تا اين دوره شكل گرفته بودند. برخى از اين احزاب مواضع شديد راديكال داشتند. حزب سوسيال دمكرات انقلابى لهستان، كه روزا لوگزامبورگ و درژينسكى در رهبرى آن قرار داشتند، نمونه چنين احزابى بودند.

در خارج از اروپا نيز در ايالات متحده آمريكا، در سال 1899، حزب كارگران با گرايشات ماركسيستى شكل گرفته بود. در سال 1901، گروهى از اين حزب انشعاب كردند و با يك سازمان ديگر به نام حزب سوسيال دمكرات متحد شدند كه حزب سوسياليست را به وجود آوردند. اما هيچ‌يك از احزاب نتوانستند به يك حزب توده‌اى كارگرى تبديل شوند.

در استراليا، در سال 1891، با حمايت و پشتيبانى اتحاديه كارگرى، حزب كارگران تشكيل گرديد، اين حزب به سرعت رشد كرد، به نحوى كه در انتخابات 1891، 45 كانديدا معرفى نمود كه از ميان آن‌ها 35 تن انتخاب شدند.

در آستانه سده بيستم، در آسيا هنوز احزاب سوسياليست شكل نگرفته بودند و به استثناى ژاپن كه جنبش‏ سوسياليستى آن تا حدودى پيشرفت كرده بود و اتحاديه سوسياليست‌ها پديد آمده، در بقيه كشورها جنبش‏ سوسياليستى در حد محافل و گروه‌هاى كوچك بود. در قاره آفريقا نيز تنها آفريقاى جنوبى بود كه در آن به موازات شكل‌گيرى اتحاديه‌هاى كارگرى، تشكل‌هاى سوسياليستى نيز به وجود آمدند و در سال 1902، فدراسيون سوسيال‌_‌دمكرات تشكيل گرديد.

در آمريكاى لاتين، در سال 1892، حزب كارگران سوسياليست برزيل، در 1896 نيز حزب كارگران سوسياليست آرژانتين، شكل گرفت كه بعدا در 1900 نام خود را به حزب سوسياليست تغيير داد. روى هم رفته احزاب سوسياليست در اين سال‌ها، به لحاظ كمى و گسترش‏ فعاليت‌ها از رشد قابل ملاحظه‌اى برخوردار بودند، به نحوى كه در 1904، اين احزاب، 6686000 راى در انتخابات به دست آوردند و 261 نماينده در پارلمان‌ها داشتند.

در فاصله سال‌هاى  1900‌- ‌1890، اعضاء اتحاديه‌هاى كارگرى در آلمان 5/2 برابر و در بريتانيا 2 برابر شدند. در 1904، اتحاديه‌هاى كارگرى 15 كشور اروپايى به همراه اتحاديه‌هاى ايالات متحده آمريكا و استراليا، مجموعا 5/8 ميليون عضو داشتند.

در برخى كشورها، نسبت كارگران متشكل در اتحاديه‌ها در مقايسه با كل كميت طبقه كارگر فوق‌العاده پايين بود. به عنوان نمونه در 1904، اين نسبت در بلژيك 7 درصد، در اتريش‏ 8 درصد، و در سوئد 9/9 درصد بود. در كشورهايى كه طبقه كارگر متشكل‌تر بود، باز هم اين رقم پايين بود. اين نسبت در آلمان 27 درصد، در بريتانيا 33 درصد و در دانمارك 50 درصد بود.

از همان آغاز پيدايش‏ اتحاديه‌هاى كارگرى، تمايل شديدى به ارتباط ميان اتحاديه‌هاى كارگرى كشورهاى مختلف وجود داشت كه اين خود از روحيه همبستگى بين‌المللى كارگران سراسر جهان ناشى مى‌شد. اين واقعيت را شكل‌گيرى انترناسيونال اول، كه مبتكر تشكيل اتحاديه‌هاى كارگرى فرانسه و انگلس‏ بود، آشكارا نشان داد. اتحاديه‌هاى كارگرى در جريان شكل‌گيرى انترناسيونال دوم نيز نقش‏ مهمى داشتند و در اجلاس‏هاى بين‌المللى انترناسيونال سوسياليست، نمايندگان اتحاديه‌هاى كارگرى نيز حضور داشتند. بنابراين تمايل در ميان تشكل‌هاى كارگرى وجود داشت كه يك سازمان بين‌المللى به وجود آورند.

در سال 1899، نمايندگانى از اتحاديه‌هاى چاپ كشورهاى انگليس‏، ايالات متحده، فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و بلژيك، در پاريس‏ گرد آمدند و نخستين كنفرانس‏ بين‌المللى را تشكيل دادند. در ماه مه 1890 نيز 112 نماينده از اتحاديه‌هاى معدن‌چيان فرانسه، اتريش‏، آلمان و انگليس‏، در پاريس‏ گرد آمدند تا فدراسيون بين‌المللى معدن‌چيان را تشكيل دهند.

در سال 1901، در جريان برگزارى كنگره اتحاديه‌هاى كارگرى دانمارك در كپنهاك صورت گرفت كه نمايندگان اتحاديه‌هاى كشورهاى ديگر ازجمله بريتانيا، سوئد، آلمان، نروژ، بلژيك و فنلاند نيز به آن دعوت شده بودند. در اين اجلاس‏ طرح ايجاد دبيرخانه بين‌المللى مراكز اتحاديه‌اى ملى مورد بحث قرار گرفت.

كنفرانس‏ ديگرى در 1902، هم‌زمان با تشكيل كنگره اتحاديه‌هاى كارگرى آلمان در اشتوتگارت برگزار گرديد. در اين كنفرانس‏ ايجاد يك كانون بين‌المللى اتحاديه‌اى به شكلى مبهم و بدون سازمان‌دهى پذيرفته شد. تصميم قطعى در كنفرانس‏ دوبلين، در سال 1903 گرفته شد كه دبيرخانه بين‌المللى مراكز اتحاديه‌اى به شكل واقعى ايجاد گرديد. دبيرخانه وظيفه داشت، ارتباط نزديك‌ترى ميان اتحاديه‌ها پديد آورد، فعاليت‌هاى آن‌ها را هماهنگ سازد و هر دو سال يك‌بار اجلاس‏ بين‌المللى اتحاديه‌ها را تشكيل دهد. لژين، به عنوان دبيركل انتخاب شد. دبيرخانه دو نماينده از هر مركز اتحادى‌اى ملى تشكيل گرديد. تا يك سال بعد، يعنى در سال 1904، 14 مركز ملى اتحاديه‌اى با 2477000 عضو به دبيرخانه بين‌المللى مراكز اتحاديه‌اى پيوستند. بعدا زير فشار فدراسيون كارگران آمريكا، نام دبيرخانه بين‌المللى به فدراسيون بين‌المللى اتحاديه‌ها تغيير يافت.

در آستانه سده بيستم در بريتانيا، 2000 تعاونى مصرف با متجاوز از يك ميليون و شش‏صد هزار عضو داشت. كشورهاى ديگرى كه در آن تعاونى‌ها وسيعا رشد كرده بودند، بلژيك بود كه 1800 تعاونى مختلف در آن وجود داشت و تعداد اعضاء آن‌ها به 86000 نفر مى‌رسيد. در بلژيك، تعاونى‌ها اساسا وابسته به حزب سوسياليست بودند و در 1900 فدراسيون تعاونى‌هاى سوسياليست بلژيك تشكيل گرديد.

در فرانسه، ابتدا همه تعاونى‌ها به «اتحاديه تعاونى»، وابسته بودند كه مبلغ دورى جبش‏ تعاونى از سياست بودند. اما از سال 1895، تعاونى‌هايى كه جهت‌گيرى سوسياليستى داشتند از اتحاديه كنار كشيدند و بورس‏ تعاونى انجمن‌هاى سوسياليستى مصرف را ايجاد كردند. اين سازمان، به سرعت رشد كرد و در سال 1894، 942 انجمن را با 300000 عضو در صفوف خود متشكل ساخته بود و در 1902، 1600 سازمان وابسته با نيم ميليون عضو داشت.

در آلمان نيز تعاونى‌هاى مصرف كارگرى كه از 1885 تشكيل شده بودند، وسيعا رشد كردند. در 1903، اتحاديه مركزى پرولترى تعاونى‌هاى مصرف تشكيل گرديد كه 666 تعاونى با 573000 عضو به آن پيوستند.

 

سازمان‌هاى زنان و جوانان كارگر

از سوى ديگر انترناسيونال دوم، در آغاز توجه چندانى به تشكل‌هاى مستقل زنان كارگر و زحمت‌كش‏ نداشت و احزاب سوسياليست تلاشى براى ايجاد اين تشكل‌ها نداشتند. در نتيجه اين ضعف، زنان كارگر تحت نفوذ سازمان‌هاى فمينيست بورژوايى قرار داشتند كه افق ديد آن‌ها از محدوده رفرميسم بورژوا‌_ ‌ليبرالى فراتر نمى‌رفت. همان‌گونه كه قبلا ديديم، نخستين گام جدى در راستاى برطرف كردن اين ضعف و ايجاد سازمان‌هاى زنان پرولترى، در جريان كنفرانس‏ لندن صورت گرفت و با تشكيل اولين كنفرانس‏ زنان سوسياليست، اقدامات عملى براى سازمان‌دهى زنان كارگر و ايجاد تشكل‌هاى مستقل از فمينيسم بورژوايى صورت گرفت.

سازمان جوانان كارگر و سوسياليست نيز يكى ديگر از تشكل‌هاى توده‌اى كارگرى بودند كه در اين مرحله، از رشد قابل ملاحظه‌اى برخوردار شدند.

نخستين سازمان‌هاى جوانان در بلژيك و هلند، در اواسط دهه هشتاد سده نوزدهم شكل گرفتند. جوانان كارگر كه در معرض‏ استثمار وحشيانه‌اى قرار داشتند با نفرت بى‌كران نسبت به نظم موجود به مبارزه برخاستند. اين جوانان داراى تمايلات شديدا راديكال بودند. در بلژيك، جوانان كارگر موسوم به گارد جوان تحت نفوذ حزب سوسياليست قرار داشت، اما در هلند كه گرايشات آنارشيستى در جنبش‏ مسلط بود، تشكل جوانان تحت نفوذ سازمان‌هاى آنارشيست شكل گرفت.

در دهه 90، در ديگر كشورهاى اروپايى نيز سازمان‌هاى مشابهى شكل گرفتند. با افزايش‏ خطر بروز جنگ طيف گسترده‌اى از جوانان به مبارزه عليه ميليتاريسم و جنگ روى آوردند و جنبش‏هاى خودانگيخته‌اى از جوانان شكل گرفت. لذا انترناسيونال دوم، توجه بيش‏ترى به جنبش‏ جوانان در مبارزه عليه ميليتاريسم و جنگ مبذول داشت و احزاب سوسياليست تلاش‏ وسيع‌ترى براى سازمان‌دهى اين جنبش‏ به كار بردند. در جريان كنگره پاريس‏ و سپس‏ آمستردام، كنفرانس‏ نمايندگان جوانان نيز برگزار گرديد. در ادامه اين كنفرانس‏هاست كه در سال 1907 انترناسيونال جوانان سوسياليست تشكيل گرديد.

 

20 ژانويه 2005

ادامه دارد.