رازگشایی و راه گشایی بزرگ ماركس
استثمار كارگران، نقش تاریخی طبقه ی كارگر
احسان تفکری
ماركس همانند ما با دنیای زشتی روبرو بود كه از آن نفرت داشت. دنیائی كه در آن در
مقابل فقر و فلاكت اكثریت مردم ثروت عده ای محدود از پارو بالا می رفت. او به دنبال
این سئوال رفت كه سرچشمه تمام بدبختی ها مردم دنیا چیست؟ شالوده این دنیای نابرابر
چیست؟ و چه موتوری آن را به حركت در می آورد؟
ماركس در كتاب كاپیتال بطرزی علمی و دقیق و همه جانبه به این سئوالات پاسخ داد. او
رازی را كشف كرد كه عصر نوینی درتاریخ تفكر بشر
به وجود آورد. او نشان داد كه انباشت ثروت به خاطر نبوغ یا زرنگی طبقات استثمارگر نیست؛ به خاطر
آن است كه ثروتی را كه دیگران
به وجود آورده اند را تصاحب می كنند. ثروتی كه توسط كار
طبقه استثمار شده ایجاد می شود. تصاحبی
كه در دوره های مختلف تاریخی از نظام های برده داری تا فئودالی تا سرمایه داری،
«اشكال گوناگون» به خود می گرفت كه بدان شیوه استثمار می گویند. بقول ماركس:
«تفاوت
اساسی بین اشكال متفاوت اقتصادی جامعه، بطور مثال تفاوت بین جامعه متكی بر كار
بردگی و جامعه متكی بر كار دستمزدی، تنها در شیوه ای است كه به توسط آن كار اضافه از
گرده تولید كنندگان واقعی بیرون كشیده می شود.» (سرمایه، جلد اول)
ماركس نشان داد كه كارگران در جریان تولید، ارزشی ایجاد می كنند كه سر منشاء ثروت
است. او نشان داد كه سرمایه دار پس از پرداخت بخش كوچكی از آن ارزش به كارگر، بخش
اعظم آن را تصاحب می كند. كه بدان ارزش اضافه می گویند. آن چه كه به كارگر تعلق می
گیرد، مزد ناچیزی است كه هزینه بقای كارگر و تربیت نسل جدید كارگر را تامین می كند.
ثروت دنیا را زحمتكشان جهان تولید می كنند، اما تصویر چه كسانی بر روی پول نقش می
بندد؟ تصویر تصاحب كنندگانش!
تصاحب ارزش اضافه توسط سرمایه دار، فرآیندی است كه مدام بسط و گسترش می یابد. یعنی
به کار گیری مجدد ارزش اضافه به مثابه سرمایه از طریق ابزار تولید بیشتر و نیروی كار
بیشتر. این است مغز استخوان نظام سرمایه داری!
اگر چه در واقعیت و در سطح كل جامعه و جهان، فرآیند انباشت سرمایه پیچیده تر است و
فاكتورها و محرك های گوناگون را در بر می گیرد، اما تولید ارزش اضافه و بسط آن اساسی
ترین قانون شیوه تولید سرمایه داری است و تولید سود نقطه آغاز و پایان تولید
اجتماعی را تشكیل می دهد.
می گوئیم این فرآیند پیچیده تر است، چرا كه در واقعیت سرمایه دار برای تولید و
بازتولید نظامش باید بخش هائی از ارزش اضافه را صرف مخارج دیگر كند؛ صرف كار فكری
مانند تحقیقات علمی و مخارج مهندسان و تكنیسن ها كند؛ صرف رقابت با دیگر سرمایه
داران كند. صرف ارگان های سركوب (دولت و ارتش) كند كه توده های كارگر را سر جای شان
نگه دارد؛ و سرانجام صرف كارخانه دروغ بافی كند برای پخش خرافه و تقویت افكار عقب
مانده و مذهبی برای تخدیر كارگران.
اما وجود ارزش اضافه، یك حقیقت ساده كه امروزه بر ما آشكار شده، چرا جنبه راز آلود
به خود گرفته بود؟ زیرا برای نخستین بار نظامی به ظهور رسیده بود كه در آن فرد
كاركن به ظاهر با «طیب خاطر» و در كمال «آزادی» توان كار كردن خود را نه بطور مادام
العمر، بلكه روزانه یا ماهانه یا سالانه می فروخت و ظاهرا وارد یك مبادله برابر می
شد. كارگر بر خلاف دهقان یا برده، پس از انجام كار و دریافت دستمزد، هیچ التزامی در
قبال ارباب ندارد و ارباب هم چیزی به او بدهكار نیست.
ظهور این رابطه اجتماعی در مقیاس گسترده
_ یعنی فروش نیروی كار توسط كارگران
دستمزدی فاقد مالكیت بر ابزار تولید
_ سرمایه داری را از كلیه جوامع پیشن تولید
كننده كالا متمایز ساخت. فروش نیروی كار به همان ارزش خود
_ و نه پائین تر از آن
_
بر رمز و راز رابطه سرمایه دار با كارگر افزوده بود. به قول ماركس «برده رومی در
زنجیر نگاه داشته می شد: كارگر دستمزدی با ریسمان های نامرئی به صاحبش متصل است.
ظاهرا استقلال،
به وسیله تغییر مدام كارفرما و توسط حقوق ساختگی یك قرار داد حفظ می
شود.» (سرمایه، جلد اول) كارگر از مالكیت و دسترسی و كنترل بر ابزار تولید «آزاد»
است و در انتخاب این كه كار كند یا گرسنگی بكشد نیز «آزاد» است. در حقیقت كارگر برده
دستمزدی می شود، برده ای نه متعلق به یك سرمایه خاص بلكه سرمایه بطور اعم. سرمایه دار می تواند كارگران را به كار گیرد و كار اضافه شان را تصاحب كند، چون كه
ابزار تولید در مالكیتش قرار دارد.
ماركس، پروسه تاریخی تكامل سرمایه داری و چگونگی شكل گیری آ نرا تحلیل كرد و نشان داد
كه نه تنها سرمایه داری از درون تولید كالائی بیرون آمده و عالی ترین حد تكامل آن را
نمایندگی می كند كه در آن همه چی به كالا تبدیل شده است، بلكه نشان داد كه تبدیل
نیروی كار به كالا در مركز این تولید كالائی عمومیت یافته قرار داد. و سرمایه دار
اساسا در مبادله با این كالاست كه به سود و ثروت دست می یابد.
ماركس با تحلیل از تمامی جوانب فوق و با آشكار كردن راز انباشت سرمایه نشان داد كه
كل این دستگاه چگونه كار می كند و چرا مالكیت خصوصی بر ابزار تولید سدی در راه
تكامل جهانی است كه در آن تولید اجتماعی گشته و نماینده اصلی این تولید اجتماعی
طبقه ای است به نام طبقه كارگر.
ماركس ثابت كرد كه علیرغم اجتماعی شدن تولید، اما از قبل نقشه آگاهانه ای برای آن
وجود ندارد و نظم كل حركت سرمایه داری در بی نظمی و هرج و مرج آن است و این بی نظمی
موجب تباهی زندگی مردم جهان می شود.
ماركس به طرزی علمی به كارگر نشان داد كه این تو هستی كه ثروت جهان را تولیدی می
كنی نه سرمایه داران. سرمایه دارانی كه وانمود می كنند كه با به خطر انداختن سرمایه
خود منبع رزق و روزی برای شما شده اند.
كشف راز انباشت سرمایه توسط ماركس یك امر در خود و برای خود نبود. او این كشف را به
گستره تاریخ كشاند و نشان داد كه این روابط ازلی و ابدی نبوده و نیستند. سرمایه
داری مانند كلیه نظام های ماقبل خود پدیده ای گذراست. او بر پایه تحلیل تضاد میان
نیروهای مولده و روابط تولیدی، موقتی بودن سرمایه داری را اعلام كرد. و بطور
علمی نشان داد كه از دل این نظام می تواند و باید نظامی عالی تر به نام جامعه
كمونیستی سر بر كشد.
او با این كارش، به تئوریسن و ایدئولوگ طبقه كارگر بدل شد. برای اولین بار در تاریخ
بشر، كسانی كه ثروت را تولید می كردند توانستند فكر (تئوری) متعلق به خودشان را هم
تولید كنند. برای همین است كه ماركسیسم برای طبقه كارگر و ستم دیدگان جهان حیاتی است،
چرا كه استراتژی تغییر جهان (یعنی انقلاب پرولتری) را جلو گذاشت.
ماركس بر پایه تحلیلی كه از تاریخ و سرمایه داری انجام داد، به نقش دوران ساز طبقه
كارگر پی برد. این كه این طبقه پتانسیل آن را دارد كه خود و نوع بشر را از كلیه ستم ها
رها سازد. چرا كه از هیچ مالكیتی برخوردار نیست و بیان پیشروترین و اجتماعی ترین
بخش تولید جامعه است.
ماركس به هیچ وجه از طبقه كارگر یك اسطوره نساخت. او با كارگر پرستی مبتذل به مقابله
برخاست. او با كسانی كه می خواستند خدای جدیدی از طبقه كارگر بسازند، مقابله كرد. او
قداستی برای این طبقه قائل نبود، چرا كه هدفش از بین رفتن همه طبقات بود منجمله طبقه
كارگر. او نشان داد كه طبقه كارگر در مقطعی از تاریخ و از درون مجموعه روابط
اجتماعی ظاهر شده و می تواند تاریخ را به جای مخصوصی براند. به جهانی كاملا متفاوت.
و پتانسیل به فرجام رساندن این رسالت است كه جایگاه طبقه كارگر را برای بشریت ویژه
می كند.
طبقه كارگر خدا نیست. آحاد این طبقه مانند دیگران آغشته به بسیاری از افكار و
رفتارهای غلط هستند كه باید بدان آگاه شوند و در جریان مبارزه علیه بورژوازی از آن
گسست كنند.
ماركس تاكید كرد كه با پیدایش سرمایه داری و
به وجود آمدن طبقه كارگر، برای نخستین بار
پایه های مادی جامعه بی طبقه فراهم شده و طبقه كارگر می تواند حامل و ناقل چنین
جامعه ای باشد، اما این یك امكان است و خود بخود عملی نخواهد شد. این امكان به شرطی
تحقق می یابد كه طبقه كارگر آگاهانه نقش
خود را بازی كند و انقلاب كمونیستی را سازمان دهد.
ماركس بارها صراحتا اعلام كرد كه اگر طبقه كارگر به آگاهی كمونیستی دست نیابد، چنین
انقلابی صورت نخواهد گرفت.
این موضوع اهمیت نقش روشن فكران انقلابی را در رابطه با طبقه كارگر برجسته می كند.
زندگی و رفتار ماركس الگوی خوبی برای روشن فكران انقلابی است. ماركس زمانی كه به نقش
تاریخی این طبقه پی برد، زندگی خود را وقف رهائی این طبقه كرد. او شخصا به دنبال این
نرفت كه خودش به یك كارگر بدل شود، علیرغم این كه پیوند فشرده ای با كارگران مبارز
دوران خودش داشت. او از یك روشن فكر انقلابی به یك روشن فكر طبقه كارگر تحول یافت.
او وظیفه خود را صرفا در این ندید كه به مبارزات روزمره آنان یاری رساند، او به
عنوان روشن فكر طبقه كارگر تلاش كرد پرچم دار منافع عمومی و منافع تاریخی جهانی این
طبقه باشد. به قول مانیفست: ضمن دفاع از جنبش جاری، همیشه نماینده مصالح و منافع
تمام جنبش باشد.
بر همین مبنا، ماركس تمامی تلاش خود را
به کار برد تا جهان بینی و اهداف و برنامه این
طبقه را فرموله كند. فعالانه به مسائل تئوریك پیش پای این جنبش بپردازد و با
تئوریهای غلط دیگر مبارزه كند و مسیر انقلاب پرولتری را روشن كند،
و هم زمان از تمامی
راه ها برای بردن این جهان بینی، اهداف و برنامه به میان طبقه كارگر سود جوید.
ماركس عمیقا به اهداف طبقه كارگر آگاه بود و عمیقا پی برده
بود كه آماده سازی طبقه كارگر
برای تغییر جهان، پروسه ای پیچیده، سخت و طولانی و در عین حال كاملا امكان پذیر است.
این بیان دورن گری او بود كه گفت «طبقه كارگر با گذر از جنگ های طولانی داخلی و بین
المللی است كه نه فقط شرایط موجود را دگرگون می كند، بلكه خود نیز متحول گشته، برای
اعمال قدرت سیاسی آماده می شود.»
روابط تولیدی و نیروهای مولده، دو وجه تولید اجتماعی را تشكیل می دهند. نیروهای
مولده شامل مردم و مواد (یا وسایل تولید) است. روابط تولیدی نیز بیان شكل مالكیت بر
ابزار تولید، موقعیت افراد و روابط میان آنها در جریان تولید و شكل توزیع فرآوردهای
تولید است.
* * *
برگرفته از: نشريه ی «بذر»، شماره ی دوم، ارديبهشت 1384
کانون پژوهشی «نگاه»، www.negah1.com