جنگ، ادامهى سياست است در شكلى ديگر!
بيژن هدايت
جنگ در حال وقوع آمريكا
عليه عراق، كه اين روزها جهان انسانى را در حالتى از انتظار توام با درد و هراس
فرو برده است، از جمله آن رويدادهاى تاريخى مهمى است كه مىبايد از زاويهى كمونيسم
طبقهى كارگر توضيح داده شود.
سرمايهى جهانى، ديرى است كه در يكى از ژرف ترين مراحل بحران و انحطاط تاريخى خود
بسر مىبرد. آن چه كه در اين سالهاى اخير شاهد بودهايم، نه ادامهى حيات معمول
سرمايه دارى از طريق تشديد و توسعهى روزمرهى دامنهى فقر و فلاكت، و بيكارى و بى
تامينى بشريت، كه يك روند تاريخى ويژه در تعميق و گسترش هر چه بيشتر دامنهى تعرض
سرمايه به كار و معيشت و همين حداقل حقوق مدنى و آزادى سياسى مردم كارگر و فرودست
جهان است. نظام سرمايه دارى جهانى كه تا همين چند دههى پيش - بنا به الزام چرخش
و سودبرى سرمايه - خود را مجبور مىديد به خواست تودهى مردم در زمينهى افزايش
سطح زندگى و معيشت، بهبود امكانات رفاهى و درمانى، تاسيس مدارس و بيمارستانها،
ايجاد مهد كودكها و مراكز نگه دارى سالـمندان، تضمين برخى حقوق مدنى و آزادىهاى
اجتماعى شهروندان - هر چند در پارهاى از كشورهاى سرمايه دارى - گردن گذارد، اينك
همين ظرفيت محدود را نيز از دست داده و كاهش بى سابقهى سطح زندگى و معيشت نه تنها
مردمان اندونزى و عراق، كه حتا آمريكا و آلمان را نشانه رفته است.
بنا به آمارهاى رسمى، دویست و بیست و پنج ثروت مند اين جهان، روى هم سرمايهاى بالغ
بر هزار ميليارد دلار در اختيار دارند، كه معادل چهل و هفت درصد دارايى مردمان چهل
و هفت كشور فقير جهان با بيش از پنج ميليارد و دویست میلیون نفر است؛ هفتاد
و پنج درصد جمعيت اين جهان زير خط فقر يا نزديك به آن زندگى مىكنند و حدود سیصد
ميليون كودك در كارگاه ها، در معادن، و در كشت زارها، لهيده از استثمار كار، بر
شانس بد زندگى خود مشت مىكوبند؛ در فاصلهى ميان سالهاى 1981 تا 1997، حجم
مبادلات تجارى جهان سرمايه دارى سه برابر و نسبت كل سرمايهى در گردش به آن چه كه
«توليد ناخالص» خوانده مىشود، تا دو برابر فزونى يافته است؛ در همين سالها، ميزان
سرمايه گذارى مستقيم خارجى كشورها از شصت ميليارد به هشتصد ميليارد دلار در سال و
صدور سرمايه از قطبهاى متمركزتر به ساير جوامع سرمايه دارى از ده ميليارد به دویست
ميليارد دلار در سال افزايش يافته است؛ در حالى كه حدود يك ميليارد از مردمان در
سن اشتغال، چيزى بيش از سی و سه درصد كل نيروى كار، اين جهان در گرداب بيكارى دست
و پا مىزنند؛
رشد شگرف كل سرمايهى جهانى از سويى، و رويهى معكوس كاهش شمار كارگران - اين
تنها منبع توليد اضافه ارزش - از سوى ديگر، تنزل فاحش نرخ سود و بحران ژرف
اقتصادى را به طور اجتناب ناپذيرى بر سرمايه دارى جهانى تحميل كرده است.
چرا جنگ؟! تاريخ سرمايه دارى، تاريخ جنگى هميشه در جريان عليه هستى مردم كارگر و
فرودست جهان است. جنگ در حال وقوع آمريكا عليه عراق، جنگى از همين دست است. جنگى كه
بر خلاف تبليغات مضحك رسانه هاى گروهى، ربطى به دعواى دولتهاى آمريكا و عراق ندارد
و از آتش كينهى خانوادهى بوش به صدام حسين نيز شعله نمىگيرد. تنزل فاحش نرخ
سود و بحران ژرف اقتصادى، بنيان رويدادها، برنامه ريزىها و تصميم گيرىهاى حاضر
جهان سرمايه دارى - و نيز جنگ در حال وقوع آمريكا عليه عراق - است. جنگ، ادامهى
سياست است در شكلى ديگر. پس، توضيح درست چرايى هر جنگى، تنها در متن تشريح سياست
جارى و در رجوع به مولفه هاى شاخص آن ممكن مىگردد. جنگ سرمايه دارى، در بنيانهاى
خود، قرار است امكانات ضرور براى بازتوليد و استمرار حيات سرمايه دارى در اشكالى به
مراتب وحشيانه تر را مهيا كند؛ قرار است حكومت وحشت و ترور را به شكل متعارف نظم
سياسى سرمايه بدل كند و مردمان جهان را به تحمل مصائب روزافزون سرمايه دارى ناچار
گرداند.
سرمايه دارى جهانى، در اين سالهاى اخير، همهى توش و توان خود را براى غلبه بر
بحران ژرف اقتصادى به كار گرفته است. باز تقسيم مجدد كار اضافى و لازم براى افزايش
نرخ سود - كه خود با بيكارى ميليونها كارگر، انجماد و كاهش دست مزدها، حذف و تنزل
سقف بيمه هاى اجتماعى، و فقر و فلاكت بيشتر مردمان جهان هم راه بوده است -، جوهر
سياستها و برنامه ريزىهاى سرمايه دارى جهانى بوده است. جنگ در حال وقوع عليه عراق،
ادامهى اين سياست سرمايه دارى - به ويژه سرمايه دارى آمريكا، نه تنها براى غلبه بر
بحران ژرف اقتصادى، كه هم چنين براى برترى بر ساير بلوكهاى سرمايه دارى - است.
در برابر اين جنگ و به عنوان تنها راه مقابلهى ممكن و موثر با آن، بايد نيروى
كارگر و پلاتفرم كارگرى را به ميدان آورد. جنبش ضد جنگ جارى، على رغم حضور دل گرم
كنندهى جوانان و مردمان منزجر و معترض به جنگ، اما جنبشى ضعيف و فاقد تحليلى درست
از وضعيت جارى جهان سرمايه دارى و افقى روشن از جهان انسانىيى است كه بايد بر
خرابه هاى سرمايه دارى بنا نهاده شود. جنبش ضد جنگ سرمايه دارى، بايد در جنبش لغو
كار مزدى طبقهى كارگر ريشه بگيرد و پلاتفرم آن را پرچم خود كند. اگر اين جنگى عليه
هستى مردم كارگر و فرودست جهان است، پس مبارزه عليه آن نيز تنها مىتواند بر بستر
مبارزهاى جهانى عليه بردگى مزدى سرمايه دارى به سرانجام برسد. مبارزهاى كه
خواستهاى آن در اميال انسانى و شدنى ميليونها ميليون مردم كارگر و فرودست جهان،
حضورى زنده و روشن دارد: بشريت بايد از شر بختك مناسبات بردگى مزدى و مالكيت خصوصى
سرمايه دارى آزاد شود و بر سرنوشت خود حاكم گردد.
برگرفته از: دفتر يازدهم «نگاه»
دسامبر 2002
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com