«دموکراسی سرمایه داری» و معنای واقعی «انتخابات»!
بيژن هدايت
انتخابات رياست جمهورى
ايالات متحده در ميان هلهلهى شادى جمهورى خواهان به پايان رسيد. بوش براى چهار
سال ديگر در كاخ سفيد ماند. در مورد اين انتخابات، چند و چون رقابت بين بوش و كرى،
و... بسيار نوشتند و باز هم خواهند نوشت. آن چه در اين مختصر مورد توجه است، اما از
جنس ديگرى است.
انتخابات رياست جمهورى در ايالات متحده، به ظاهر عين دموكراسى - و پديدهاى بسيار
هيجان انگيز - به نظر مىرسد. هر چهار سال يك بار، مردم در اين مهد دموكراسى جهان،
آزاد و داوطلب به پاى صندوقهاى راى مىروند و سرنوشت سياسى خود و جامعه را از طريق
انتخاب رياست جمهورى مورد نظر خويش - و براى پيش برد يك برنامهى سياسى و اقتصادى
متعين - رقم مىزنند. واقعيت پديدهى انتخابات رياست جمهورى در اين جا، اما - مانند
ساير دموكراسىهاى جهان سرمايه دارى - چيز ديگرى است. تودهى مردم هر چهار سال يك
بار به پاى صندوقهاى راى مىروند، تا خود را براى همين مدت به طور مطلق از حق
تعيين سرنوشت سياسى خود و جامعه محروم كنند.
در انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده، تنها احزاب متعلق به طبقهى سرمايه دار
شانس حضور و امكان رقابت دارند. هزينه هاى نجومى تبليغات خيره كنندهى انتخاباتى،
كه سر به صدها ميليون دلار مىزند، شركت در رقابت انتخابات رياست جمهورى را در يد
قدرت و اختصاص احزاب سرمايه دارى قرار داده است. اين جا، پول تنها معيار ارزشهاست.
انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده، در اين معنا، رقابتى در درون طبقهى حاكمه
براى سازمان دهى حيطهى اقتصادى جامعه و اعمال حاكميت سياسى به شيوهاى معين است.
با اين تاكيد، كه تفاوت در روش سازمان دهى حيطهى اقتصادى جامعه و اعمال حاكميت
سياسى، ديگر مدتهاست كه هر چه بيشتر و بيشتر ميكروسكوپى شده است. هيچ يك از
احزاب سرمايه دارى - نه در ايالات متحده و نه در ساير نقاط جهان سرمايه دارى -
مخالفتى با استثمار مشدد طبقهى كارگر، پايين كشيدن سقف تامينات اجتماعى و انداختن
بار بحران بر دوش كارگران و تودهى مردم محروم ندارند. نگاهى به نقطه نظرات بوش و
كرى در مورد مهمترين مسايل جارى در ايالات متحده - و جهان سرمايه دارى - بن مايهى
اين «رقابت» درون طبقاتى را به روشنى مشخص مىگرداند. بوش و كرى - و نمايندگان
همهى احزاب سرمايه دارى در هر انتخاباتى - جز نقش سرباز وفادار حزب سرمايه دارى
خود و بيش از آن، طبقهى سرمايه دار، را ايفا نمىكنند؛ جز براى تامين بهتر و بيشتر
منافع حزب سرمايه دارى خود و بيش از آن، مصالح عمومى طبقهى سرمايه دار، به ميدان
رقابت نمىآيند. نقش سياسى اين هر دو، در بنيانهاى خود، تامين سياستهاى سرمايه
دارى آمريكا در بهره كشى هر چه افزون تر از طبقهى كارگر و نيز برقرارى هژمونى آن
در سطح جهان - به زيان ساير بلوكهاى سرمايه دارى - است. نه بوش و نه كرى، هيچ يك،
در طول «رقابت» انتخاباتى در انجام اين حكم «مقدس» سرمايه دارى آمريكا، ترديدى از
خود نشان ندادند. آن چه تفاوت داشت، لحن بيان و توضيح هر يك از اين دو نمايندهى
سرمايه دارى آمريكا در مورد چگونگى تامين و تثبيت منافع اين قطب بزرگ سرمايه دارى
جهانى است.
انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده، صحنهى خيره كنندهى فريب سياسى تودهى مردم
است. آن حزبى مىتواند راه رسيدن به كاخ سفيد را براى كانديد مورد نظر خود هموار
كند، كه بيش از حزب رقيب در فريب سياسى تودهى مردم، «ظريف» و «خبره» عمل نمايد.
ويژگى جهان پس از يازده سپتامبر، اما پديدهى ارعاب سياسى و ايجاد هراس ناشى از
آن را هم به اين فريب سياسى تودهى مردم افزوده است. صدها كانال تلويزيونى و
رسانهى گروهى به مردم كثيرى در ايالات متحده باوراندهاند، كه آمريكا در جنگى
سرنوشت ساز با «تروريسم بين المللى» به سر مىبرد؛ جنگى، كه نه فقط از براى تامين
امنيت و آرامش خيال شهروندان آمريكايى است، كه منعفت تمامى جهان بشرى را در بر
دارد. در انتخابات متاخر رياست جمهورى ايالات متحده، پديدهى ارعاب سياسى هم تراز
فريب سياسى تودهى مردم شد. تودهى مردم را از قدرت و امكان تسليحاتى و از سبعيت و
جنايت تروريستها ترساندند، تا بتوانند راى اكثريت آنان - اكثريت همان سی درصدى از
ميان حائزين شرايط راى دهى، كه گفته مىشود در انتخابات شركت مىكنند - را براى
انتخاب رياست جمهورى با عزم راسخ در جنگ با تروريسم، پارو كنند. و در واقع، براى
ميليتاريسم لجام گسيختهى ايالات متحده پايهى مشروع اجتماعى بسازند.
جرج دابليو بوش، برندهى اين «رقابت» شد. رياست جمهورى «جنگ عليه تروريسم» هم چنان
ساكن كاخ سفيد باقى ماند. اما - همان طور كه تاكيد شد - اگر جان كرى هم اين «رقابت»
را مىبرد، تغييرى در سياستهاى بنيادين كاخ سفيد به وجود نمىآمد.
در انتخابات رياست جمهورى پر زرق و برق ايالات متحده، كارگران و مردم محروم جامعه
به هيچ رو نمايندگى نمىشوند. در دموكراسى سرمايه دارى، در اين جهنمى كه براى
كارگران و مردم محروم جامعه ساختهاند و حريماش را به زور توپ و تفنگ و دادگاه و
مذهب پاسدارى مىكنند، جايى براى فرودستان وجود ندارد؛ اينان جهنمىاند و تكليفى جز
بردگى مزدى و گرداندن چرخهى سود براى سرمايه دارى ندارند. در دموكراسى سرمايه دارى،
كارگران و اقشار محروم جامعه، فقط يك «راى» هستند. «راى» يى كه در صندوق انداخته
مىشود، تا «حق» انتخاب يك كانديد سرمايه براى سازمان دهى نحوهى استثمار و بردگى
مزدى او محفوظ بماند. و بر قداست اين دموكراسى، لكهاى ننشيند. دموكراسى سرمايه
دارى، تابلويى پر تلالو و خيره كننده براى انقياد و بردگى كارگران و مردم محروم
جامعه است. انتخابات متاخر رياست جمهورى ايالات متحده، اين حقيقت را با وضوح تمام
يك بار ديگر نشان داد.
برگرفته از: دفتر پانزدهم «نگاه»
دسامبر 2004
كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com