انتخابات نهم ریاست جمهوری اسلامی: نفس بقای «نظام»

بيژن هدايت

شوك انتخابات نهمين دوره‌ى رياست جمهورى رژيم اسلامى در ايران به پايان رسيد و محمود احمدى نژاد - جوجه تروريستى كه پيش‏ از اين، به پاس‏ خدمات بى شائبه‌ى خود به ولايت خدا، شهردار تهران شده بود - بر مسند رياست جمهورى نشست.
بالماسكه‌ى اين دوره‌ى انتخاباتى، از همان ابتداى اعلام كانديداتورى رفسنجانى، با اين ظن قوى هم راه بود، كه حضور «سردار سازندگى» در انتخابات، آيا نتيجه‌ى توافق وى با «ولى فقيه» است؟ و همگى تشبثات ديگر رژيم اسلامى در طول اين انتخابات، آيا سناريويى براى به قدرت رساندن اوست، كه گويا مى‌توانست بازيگرى توانا در شرايط سخت و بحرانى جمهورى اسلامى باشد و اين كشتى طوفان زده را - حداقل براى مدتى ديگر - از غرقاب نجات دهد؟ برآمدن احمدى نژاد در دور اول انتخابات، كه فرياد «واتقلبا»‌ى رقباى اصلاح طلب و محافظه كار - هر دو - را در آورد، بيش‏ از پيش‏ وجود اين سناريو را تقويت مى‌كرد. شكست رفسنجانى و پيروزى احمدى نژاد، در دور دوم انتخابات، اما سناريوى اصلى و پشت پرده‌ى نهمين دوره‌ى انتخابات رياست جمهورى را برملا كرد. در پرده‌ى اول اين نمايش‏، شرايط را براى رقابت سخت كانديداهاى «خودى» باز كردند و حتا به فرمان «حكومتى»، امكان حضور چهره هاى «اصلاح طلب» را هم در اين رقابت فراهم آوردند. به ظاهر همه چيز براى دور سوم رياست جمهورى رفسنجانى مهيا بود. رسيدن احمدى نژاد به دور دوم انتخابات، به اجماعى بى سابقه حول رفسنجانى ميدان داد. همان‌هايى كه تا ديروز دوره‌ى هشت ساله‌ى رياست جمهورى اين «سردار سازندگى» را باعث مشكلات عديده‌ى اقتصادى جمهورى اسلامى و يك مانع بزرگ در راه «اصلاح طلبى» مى‌دانستند، به يك باره در هراس‏ از «فاشيسم» احمدى نژاد و روى كار آمدن «جمهورى نظاميان»، مردم را فراخواندند كه راى خود را پشتوانه‌ى رياست جمهورى رفسنجانى كنند. به رغم اين اجماع، اما در دور دوم انتخابات، اين احمدى نژاد بود كه از صندق‌هاى راى بيرون آمد. حساب سياسى «سردار سازندگى» غلط از آب در آمد. جناح مخالف و در راس‏ آن ولى فقيه، شوراى نگهبان و سران سپاه، رفسنجانى، اين يار ديرين خود، را «قال» گذاشتند. نقشه‌ى اينان، كه بر روى هم خونى رفسنجانى با خود حساب كرده بودند، تماما درست از آب در آمد. رفسنجانى، به عنوان يكى از قدرت مندترين مهره هاى تاكنونى رژيم جمهورى اسلامى، كسى كه به خطر افتادن «نظام» را به هيچ رو برنمى‌تابد و حيات و ممات سياسى و اقتصادى‌اش‏ در جمهورى اسلامى و بقاى آن تنيده شده است، در مقابل اين «كودتا» عليه خود چه مى‌توانست بكند، جز آن كه دندان بر لب فشار دهد و شكايت خود از جفاكاران را تنها نزد خدايش‏ ببرد! و منتظر بماند يا به تمهيداتى چون راه انداختن «جبهه‌ى اعتدال اسلامى» دل ببندد، شايد كه در شرايطى ديگرى انتقام خود از رقيبان بستاند!
اين انتخابات از اين جهت با ديگر انتخابات رياست جمهورى رژيم اسلامى تفاوت داشت، كه تقلب و راى سازى در انتخابات نه فقط عليه توده‌ى مردم يا متحدين نق نقو و حاشيه‌اى رژيم اسلامى، كه اين بار عليه يكى از معمارين اصلى سياست‌هاى كلان نظام، عليه مهم‌ترين سازمان دهنده‌ى سازش‏ها و بند و بست‌هاى آن، صورت گرفت. و اين ضربه‌اى به قلب رژيم جمهورى اسلامى است. فضاى درون رژيم اسلامى را براى تنفس‏ جناح ها و پرسوناژهاى تاكنونى آن تنگ مى‌كند، بر اختلافات آن‌ها مى‌افزايد، و قدرت مقابله‌ى همگى اين جانيان را در برابر توده‌ى مردمى كه قدم به قدم پيش‏تر مى‌آيند و حقوق انسانى خود را طلب مى‌كنند، بيش‏ از گذشته كاهش‏ مى‌دهد.
رژيم اسلامى اما در نهمين دوره‌ى انتخابات رياست جمهورى، تن به اين ريسك بزرگ داد؛ چرا كه ريسك بزرگ ترى موجوديت كل «نظام» را تهديد مى‌كرد! ريسك برآمد مبارزات كارگرى و توده‌اى، ريسك به زير ضرب رفتن پايه هاى حاكميت رژيم اسلامى، ريسك سست شدن بندهاى حاكميت اختناق، و آغاز سقوط آن! نفس‏ انتخابات نهمين دوره‌ى رياست جمهورى رژيم اسلامى، بيش‏ از آن كه بر سر انتخاب يك رئيس‏ قوه‌ى مجريه بوده باشد، بر سر نفس‏ بقاى «نظام» و انتخاب مناسب ترين و بى دردسرترين راه كار حفظ آن بوده است. اين انتخابات براى رژيم اسلامى اهميت داشت؛ چرا كه هدف، حفظ و بقاى جمهورى اسلامى بود و از اين رو، شركت توده‌ى مردم در انتخابات نيز براى آن اهميت مى‌يافت. اوج نمايش‏ ريا و فريب جمهورى اسلامى براى كشاندن بخشى از توده‌ى مردم به پاى صندوق‌هاى راى، و قال گذاشتن «برادر عزيز» و «هم سنگر ديرين»، هم به اين خاطر لازم مى‌آمد. هشت سال پيش‏، طرح بخشى از بورژوازى و رژيم اسلامى براى بقاى حاكميت آن، خاتمى را بر مسند رياست جمهورى نشاند. سياست سست كردن بندهاى اختناق، و رواج اندكى آزادى‌هاى اجتماعى و فرهنگى، در كنار ادامه‌ى پيش‏ برد سياست «خصوصى سازى» اقتصادى، نه تنها چاره‌ى بن بست سياسى و اقتصادى جمهورى اسلامى نگشت، كه بر عمق و ابعاد آن افزود و پس‏ از هشت سال به صفوف كارگران و توده‌ى مردمى گرسنه تر، ناراضى‌تر و معترض‏تر در برابر حاكميتى مستاصل تر از گذشته ميدان داد.
اما چرا احمدى نژاد؟ به اين خاطر، كه صف بندى‌هاى درونى جمهورى اسلامى - بسته به تغييرات جامعه‌ى ايران و نيز تحولات جهانى - تغيير كرده است. سر بر آوردن و پيش‏ روى كارگران و توده‌ى مردم معترض‏، به طور معمول به صف آرايى مرتجع ترين و خشن ترين بخش‏ حاكميت جهت آمادگى براى نبردهاى بزرگ مى‌انجامد. آن بخشى از رژيم اسلامى، كه احمدى نژاد را به رياست جمهورى رساند، پاسدار سنت‌هاى اوليه‌ى جمهورى اسلامى است و با هر گونه تعبير رقيقى از اين سنت‌ها و بازگشودن راه هاى «نيمه اسلامى» براى بقاى رژيم مخالف است. به ويژه آن كه تجربه‌ى هشت ساله‌ى خاتمى و جبهه‌ى دوم خرداد را هم پيش‏ چشم دارد. انتخابات نهمين دوره‌ى جمهورى اسلامى، در واقع انتخاب دو راه «تماما اسلامى» و «كم‌تر اسلامى» براى بقاى جمهورى اسلامى بود. استراتژى رفسنجانى - كه بر وجود اختناقى قابل تحمل در كنار رشد سريع اقتصادى، «راه چينى»، تاكيد داشت - از پيش‏ محكوم به شكست بود. از سويى، هر درجه سست كردن بندهاى اختناق، به همان ميزان به سست شدن بنيان‌هاى حاكميت جمهورى اسلامى و به پيش‏ روى بيش‏تر كارگران و توده‌ى مردم عليه آن مى‌انجامد؛ و از سوى ديگر، رشد سريع اقتصادى در متن بحران اقتصاد سرمايه دارى ايران و ويژگى‌هاى آن - چون تعدد مراكز قدرت و عدم امنيت سرمايه و... - امرى موكول به محال است. و اضافه درآمد نفت هم نه جواب گوى نيازهاى عظيم زيرساخت اقتصادى جامعه است و نه حتا در ميان مدت امكان درمان اقتصادى قابل توجهى را در ابعاد يك جامعه‌ى هفتاد ميليونى به بار مى‌آورد. اما آلترناتيو ديگر نيز شكست محتوم خود را تجربه كرده است. برقرارى خفقان خونينى مشابه سال‌هاى شصت، اگر در زمان خود به شكست نمى‌انجاميد و امكان ادامه‌ى حيات مى‌يافت، كه ديگر به برآمدن جبهه‌ى دوم خرداد و سياستى ديگر ميدان نمى‌داد. بازگشت به گذشته امكان پذير نيست. پل‌هاى پشت سر جمهورى اسلامى خراب شده‌اند. «بازگشت به ساده زيستى سال‌هاى اوليه‌ى انقلاب» و «مبارزه با فساد مالى» هم بيش‏تر تبليغات دوران انتخاباتى است، تا سياستى جدى كه در شرايط نفس‏ وجود جمهورى اسلامى بتواند محلى مطمئن براى پراتيك بيابد. با اين همه، هنوز يك امكان محتمل براى اين آلترناتيو رژيم اسلامى در زمينه‌ى رسيدگى به معيشت بخشى از جامعه به منظور كسب حمايت از آن باقى مى‌ماند: پرداخت حقوق معوقه‌ى بخشى از كارگران، مصادره‌ى اموال برخى از سرمايه داران، و... اما اين سياست هم، حتا اگر به فعل در آيد، در كوتاه مدت به پايان خواهد رسيد و راه نجاتى براى جمهورى اسلامى به بار نخواهد آورد.
انتخابات نهمين دوره‌ى رياست جمهورى رژيم اسلامى به پايان رسيد، اما بن بست سياسى و اجتماعى رژيم هم چنان به قوت خود باقى مى‌ماند و بيش‏تر هم مى‌شود. بگير و ببند و سركوب خونين كارگران و توده‌ى مردم معترض‏، حتا اگر ممكن باشد، تاثيراتى كوتاه مدت خواهد داشت. و پس‏ از دوره‌اى، اعتراضات توده‌اى از سر گرفته خواهند شد و اين بار با تجربه و قوت بيش‏ترى. ساكت كردن و به خانه راندن مردمى كه در پى حق خود از زندگى هستند، كار ممكن و ساده‌اى نيست. به ويژه كه بحران ساختارى اقتصاد سرمايه دارى امكان به وجود آوردن كار، برخوردارى از تامينات اجتماعى، و شرايط زندگى بهتر را از دولت‌هاى سرمايه دارى - نه فقط در ايران، بلكه در سطح جهان - سلب كرده است. و اين وضعيت به نوبه‌ى خود دامنه و عمق بحران و تنش‏هاى سياسى و اجتماعى را روز به روز بيش‏تر مى‌كند.
آن چه كه در اين وضعيت، نقش‏ اساسى و تعيين كننده در زندگى و مبارزه‌ى مردم دارد، وجود طبقه‌ى كارگر و جنبشى است كه به تدريج دارد به قدرت طبقاتى خود پى مى‌برد، زمينه هاى مبارزه‌ى متحد و سراسرى خود را مى‌سازد، و به اين منظور تشكل‌هاى طبقاتى و ضد سرمايه دارى خود را به وجود مى‌آورد. اگر راه نجاتى از جهنم جمهورى اسلامى و دسترسى به يك زندگى انسانى وجود داشته باشد، در اتحاد و هم بستگى طبقه‌ى كارگر و برآمد مبارزه‌ى ضد سرمايه دارى آن است.

برگرفته از: دفتر شانزدهم «نگاه»
ژوئن 2005
 

کانون پژوهشی «نگاه»، www.negah1.com