«نه» به قانون اساسی اروپا!

بیژن هدایت

«نه» ى توده‌ى مردم به قانون اساسى اروپا در همه پرسى فرانسه (بيست و نهم مه) و سپس‏ در هلند (اول ژوئن)، خواب خوش‏ دولت‌ها و احزاب سرمايه دارى حاكم در اروپا را بر هم زد. اروپاى سرمايه دارى تكان خورد؛ به هراس‏ افتاد؛ به دنبال راه چاره گشت؛ و در اولين قدم، در انگليس‏، همين همه پرسى را - براى جلوگيرى از تكرار رخ داد هراس‏ انگيز فرانسه و هلند - تا مدت نامعلومى به تعويق انداخت.

«آيا اروپا تغيير كرده است؟»، «آيا نه به همه پرسى قانون اساسى اروپا در فرانسه و هلند، نشانه‌اى از اين تغيير است؟» هم آرى و هم نه! نه به آن جهت، كه نيروى پيش‏ برنده و به سرانجام رساننده‌ى اين «تغيير» - نيروى طبقه‌ى كارگر - هنوز نيرويى متحد و هم بسته و آگاه به منافع طبقاتى خويش‏ نيست و پرچم اين «تغيير» را در دست ندارد؛ و آرى به اين جهت، كه آن چه در فرانسه و هلند رخ داد، مى‌تواند به نوبه‌ى خود به برآمد نيروى طبقاتى اين «تغيير» كمك برساند و اين نيروى گسترده را به قدرت اتحاد و هم بستگى آگاهانه‌ى خود معتقد و معتمد گرداند، اگر كه به ويژه گرايش‏ كمونيستى جنبش‏ كارگرى به نقش‏ تاريخى و وظيفه‌ى خظير خود عمل كند.

صفوف «نه» به قانون اساسى اروپا در فرانسه و هلند - و بى شك در ساير كشورهاى اتحاديه‌ى اروپا - به طرز غريبى رنگارنگ است. راست افراطى با چپ رفرميست، و اين هر دو با بخش‏ عظيمى از توده‌ى مردم كارگر و زحمت كش‏ در صفوف اين «نه» - با اميال و آرزوهايى متفاوت - در كنار هم قرار دارند.

راست افراطى و چپ رفرميست، هر دو ناسيوناليست، با اتحاديه‌ى اروپا و از جمله پول واحد آن - يورو - و قانون اساسى‌اش‏ مخالفت دارند، اما اين‌ها موضوع مورد اختلافى براى بخش‏ عظيمى از توده‌ى مردم كارگر و زحمت كش‏ اروپا نيست. اين مردم، عمدتا، تعصبى به آب و خاك، و به مرز و پول «كشور خود» ندارند و چه بسا كه زيستن در اروپاى بزرگ را بر ماندن در مرزهاى محدود «كشور خود» ترجيح مى‌دهند. براى اين جمعيت گسترده، مساله‌ى اساسى تعرض‏ سرمايه دارى اروپا به سقف تامينات اجتماعى، به سطح معيشت آنان، و به تلاش‏ براى دور كردن آنان از امكان دخالت گرى در تعيين سرنوشت سياسى خود است. جان كلام «قانون اساسى اروپا»، اين تعرض‏ آشكار سرمايه دارى اروپا به هستى انسانى و اجتماعى توده‌ى مردم كارگر و زحمت كش‏ در اروپا است. و به همين خاطر هم همه پرسى در فرانسه و هلند، چنين اعتراض‏ گسترده‌اى را موجب شده است.

قانون اساسى اروپا - به مثابه قانون اساسى سرمايه دارى عليه هستى انسانى و اجتماعى شهروندان اروپا - در واقع، ميدان زورآزمايى و مبارزه‌ى طبقه‌ى سرمايه دار و طبقه‌ى كارگرى است، كه هر دو از تثبيت يا الغاى اين قانون اساسى بيش‏ترين تاثير را مى‌پذيرند. اولى، با تثبيت قانون اساسى، يك گام بزرگ به شكل دادن قطعى يك بلوك قدرت مند سرمايه دارى كه بتواند در رقابت اقتصادى و سياسى با ساير بلوك‌هاى سرمايه دارى جهان، نقش‏ مهم خود را ايفا كند و سهم اقتصادى و سياسى در خور خود را به دست آورد، نزديك مى‌شود؛ و دومى، با الغاى اين قانون، سدى در برابر تعرض‏ روزافزون سرمايه دارى اروپا به حقوق و دستاوردهاى سياسى و اقتصادى خود مى‌بندد و اميد به تعرض‏ متقابل توده‌ى مردم كارگر و زحمت كش‏ را در جهت تحميل هر چه بيش‏تر خواست‌هاى انسانى خود بر سرمايه دارى اروپا به وجود مى‌آورد.

برگرفته از: دفتر شانزدهم «نگاه»
ژوئن 2005
 

کانون پژوهشی «نگاه»، www.negah1.com