عصیان «بی آینده گان!»
بیژن هدایت
رخ دادهاى فرانسه، كه
از ميانهى اكتبر سال جارى آغاز شده بود، يك بار ديگر، پس از كارزار انتخاباتى
پيشين رياست جمهورى اين كشور، در مركز توجه افكار عمومى جهان - و به ويژه قارهى
اروپا - قرار گرفت. اين بار، فرانسه در آتش خشم و عصيان جوانان خود سوخت؛ جوانانى
عاصى و مستاصل، كه بر متن سياستهاى مخرب سرمايه دارى فرانسه و تبعيضات آشكارا نژاد
پرستانهى دولت آن، اميد چندانى به يك زندگى انسانى و محترم در دل ندارند.
خشم و عصيان جوانان فرانسه، در اعتراض به كشته شدن دو نوجوان سياه پوست - بوتا تر
ائوره و زياد بنا، پانزده و هفده ساله - در روز بیست و هفتم اكتبر از «گتوى»
Clichy-sous- Bois، در حومهى پاريس، آغاز شد و به سرعت به بيش از بيست شهر ديگر
تسرى يافت. اين دو نوجوان، كه مورد بازجويى و ضرب و شتم پليس قرار گرفته بودند، در
حين فرار از دست پليس به محل كابلهاى فشار قوى وارد مىشوند و در اثر تماس با
اين كابلها جان خود را از دست مىدهند. قتل فجيع اين دو نوجوان، خشم و عصيان فرو
خوردهى جوانان فرانسه را به آتش فشانى سوزان بدل گرداند. بيش از چند هزار
اتوموبيل به آتش كشيده شد؛ خشونت پليس و نيروهاى ضد شورش، با جنگ و گريز خيابانى
جوانان پاسخ گرفت؛ ساختمان بانكها و فروشگاه هاى بزرگ سرمايه دارى مورد حمله واقع
گشت؛ صدها نفر دستگير شدند؛ و سرانجام - در حالى كه هراس از عواقب هول ناك اين رخ
داد، فرانسه و كل قارهى اروپا را در وحشت فرو برده بود - دولت فرانسه از يك سو،
مقررات منع رفت و آمد را (براى نخستين بار پس از زمان جنگهاى استقلال الجزاير در
سالهاى 1954 تا 1962) وضع كرد و از سوى ديگر، به تغيير سياستهاى تاكنونى خود و
توجه بيشتر به موقعيت اجتماعى و اقتصادى «گتوها» و «خارجيان» ساكن آنها وعده داد.
خشم و عصيان جوانان محلات فقيرنشين و محروم فرانسه، چهرهى ديگر اين گل سرسبد
قارهى اروپا را در آيينه گرفت: چهرهى واقعى فرانسه، به دور از آرايش و تجمل خيره
كنندهى آن را! چهرهى جامعهاى نابرابر، جامعهاى غير انسانى، كه سياستهاى سرمايه
دارى و دولت نمايندهى آن، فقر و محروميت و بى تامينى و هراس از آينده را بر
انبوهى از مردم - به ويژه جوانان - تحميل كرده است. خشم و عصيان جوانان فرانسه، از
فراز ديوار شيشهاى و شكنندهى «دموكراسى» و «تمدن» سرمايه دارى، واقعيت تلخ و
گزندهى ناشى از وجود اين نظام غير انسانى را آشكار كرد.
در مورد اين رخ داد بسيار گفته و نوشتهاند. و بايد انتظار داشت، كه از اين پس هم
- به ويژه در سال روزهاى آن - بيش از اينها بگويند و بنويسند. برخى در مذمت آن،
كه كور بود و بى رحم، خشن بود و وحشى، و جان و مال مردم عادى را نيز در آتش نفرت
خود سوزاند؛ و برخى نيز در تمجيد آن، كه نشانى بود از مبارزهى نسل جوان عليه
تبعيضات سرمايه دارى، نمونهاى بود از دشمنى با اين نظام غير انسانى، و هر آن چه كه
كرد هم اجتناب ناپذير بود. در هر دوى اينها، البته، رگه هايى از حقيقت نهفته است.
خشم و عصيان جوانان فرانسه، هر چند كه در اعتراض به قتل فجيع دو نوجوان توسط پليس
آغاز شد، اما در بنيادهاى خود در سياستهاى سرمايه دارى و نارضايتى و تنفر گسترده و
عميق از عمل كردهاى غير انسانى و تبعيض آميز آن ريشه داشت. اين خشم و عصيان تودهى
مردمى بود، كه از بيكارى و بى تامينى، از فقر و فلاكت، از راسيسم دولتى و غير دولتى،
و از تيره و تار بودن سرنوشت آيندهى خود به تنگ آمده بودند. اما روشن است، كه در
فقدان يك جنبش كارگرى و سوسياليستى قدرت مند و روشن بين، در فقدان خودآگاهى طبقاتى،
خشم و عصيان - هر اندازه هم كه از واقعيت زندگى سخت و پر مشقت سر بلند كرده باشد -
كور مىشود؛ همه چيز را در شعله هاى نفرت خود مىسوزاند؛ زمينهى مايه گرفتن از
ناسيوناليسم، از مذهب، و از نژاد پرستى را در خود مىپروراند؛ و عاقبت نيز خسته و
كوفته - و در اكثر اوقات مستاصل تر از پيش - سر بر زمين مىگذارد. آتش فشان عاقبت
خاموش مىشود!
خشم و عصيان جوانان فرانسه، نمونهاى از اين وضع بود. اين اعتراض، در حالى كه كم
ترين ربطى به «هويت» و «مذهب» نداشت و با پرچم كاذب آنها به ميدان نيامده بود، اما
در فقدان يك جنبش كارگرى سوسياليستى قدرت مند و روشن بين، در فقدان خودآگاهى
طبقاتى، به «هويت» و «مذهب» ربط داده شد و فرصتى به سرمايه دارى و جريانات علنا
نژاد پرست آن از يك سو، و نيروهاى ناسيوناليستى و اسلامى از سوى ديگر، داد كه پاى
به ميدان بگذارند و اين رخ داد و پيامدهاى آن را وثيقهى قدرت يابى بيشتر و پراتيك
سهل تر اهداف خود نمايند.
كافى است به سيماى فرانسه دقت كنيد، تا چرايى خشم و عصيان جوانان آن را درك نماييد:
سياست خصوصى سازى، طى شش هفت سال گذشته، با چنان شدت و سرعتى در جريان بوده، كه از
مرز سیصد و بیست و نه ميليارد فرانك گذشته و به بيكارسازى گستردهى كارگران
انجاميده است؛ قراردادهاى موقت كار، در متن «كار انعطاف پذير» كه مطلوب و مقبول
سرمايه داران است، به طور بى سابقهاى افزايش يافته و هراس از بيكارى و سطح معيشت
پايين را به جزيى دائمى از زندگى سخت مردم كارگر بدل كرده است؛ چهل درصد جوانانى كه
به كارى اشتغال دارند، در سيطرهى چنين قوانينى، ناچار از تن دادن به مشاغل ناامن و
بدون فردايى مطمئن هستند؛ به رغم وجود قانون سی و پنج ساعت كار در هفته، كه به
عنوان يك پيروزى با سر و صداى بسيار به تصويب رسيده بود، در عمل اين اختيار به
سرمايه داران داده شده است كه كارگران را تا چهل و پنج ساعت در هفته نيز به كار
وادارند و روتين زندگى خانواده هاى كارگرى را هر چه بيشتر فداى طپش سرمايه كنند.
در نتيجهى اين وضعيت، سقف تامينات اجتماعى تنزل كرده است؛ پدران و مادران كاركن،
بيم ناك آيندهى فرزندان خود شدهاند؛ و جوانان به ورطهى نااميدى و عصيان
افتادهاند. فرزندان مردم كارگر، ديگر نه از مدرسهى خوب و نه از امكانات رفاهى
كافى برخوردار نيستند. اينان حتا اگر هم موفق شوند تحصيل خود را به پايان برسانند،
با توجه به نرخ بيكارى ده درصدى و كمبود جدى اشتغال در فرانسه، اميدى به يافتن شغل
ندارند.
بنا به آمارهاى رسمى، در سالهاى اخير و در متن اين شرايط، شمار جرم و بزه كارى به
ويژه در بين جوانان فرانسه گسترش چشم گيرى داشته و با رشدى معادل هفده درصد از سه
و نیم ميليون به چهار ميليون و صد و هفتاد هزار مورد در سال رسيده است. دربارهى
چرايى اين وضعيت، طبيعتا، دلايل سياسى و كارشناسى متعددى ابراز مىشود: سياستهاى
غلط شهرسازى در فرانسه به ايجاد شهركهايى در حاشيهى شهرهاى بزرگ انجاميده، كه به
مامن و مسكن تودهى وسيعى از مهاجرين و خارجيانى كه نه بازارهاى كار قادر به جذب
آنان است و نه جامعهى طبقاتى فرانسه آنان را به درون خود مىپذيرد، بدل شده است؛
جوانان در شرايطى كه ابعاد بيكارى به طور فزايندهاى بالا مىگيرد، از آيندهى خود
نااميد و هراس ناك شدهاند؛ سياست حذف تمركز مالى، كه مناطق و بخشهاى معينى از
فرانسه را به اتخاذ سياست صرفه جويى در زمينه هاى تربيتى و آموزشى و بهداشتى و
رفاهى سوق داده، تودهى مردم - و به ويژه جوانان - را زير فشار اين محدوديتها،
عاصى و سركش ساخته است و... اين دلايل، و انبوهى از دلايل ديگر كه مىتوان بر
آنها افزود، قطعا حقايقى را بيان مىكنند. حقايقى كه ريشه در حاكميت سرمايه و
سياستهاى اقتصادى و اجتماعى روزمرهى آن دارد. سياستهايى كه نه رفاه، آسايش، و
احترام انسانى تودهى مردم، كه فقط سودبرى سرمايه را مبنا و ارزش عمل خود مىداند.
آتش فشان خشم و عصيان جوانان فرانسه خاموش شد، اما تمامى آن مولفه هايى كه به
فوران اين خشم و عصيان انجاميد، به قوت پيشين خود باقى مانده است. اين رخ داد به
همگان نشان داد، كه تا وقتى سرمايه دارى باقى است؛ تا وقتى مالكيت خصوصى بورژوايى و
قانون سود سرمايه عمل مىكند و به تضادها و شكافهاى طبقاتى مىافزايد؛ تا وقتى
انبوهى از مردم از فقر و بيكارى و ساير مصائب ناشى از سرمايه دارى در رنج و عذاب
هستند؛ احتمال وقوع چنين رخ دادى نه تنها در فرانسه، كه در گسترهى جهان سرمايه
دارى، يك خطر محتمل است. به همين اندازه مهم، اين رخ داد يك بار ديگر بر ضرورت وجود
يك جنبش كارگرى سوسياليستى قدرت مند و روش بين براى پيش برد هر مبارزهى اجتماعى
و بازستاندن هر گونه حق انسانى از سرمايه دارى انگشت تاكيد گذارد.
گرفته از: دفتر هفدهم «نگاه»
دسامبر 2005
کانون پژوهشی «نگاه»، www.negah1.com