در دفاع از حق شهروندی کارگران افغانستانی

 

بیژن هدایت

 

رژیم جمهوری اسلامی، طی یک مصوبه­ی جدید، باز هم طرح اخراج مردم کارگر و زحمت کش افغانستانی را به اجرا گذاشته است. به موجب این مصوبه، که از ششم آبان ماه سال جاری به مرحله­ی عمل در آمده، قرار است امر شناسایی و اخراج نیم میلیون افاغنه تا پایان سال جاری انجام گیرد. و پس از آن، در طی سال آتی و به تدریج، اخراج این مردم به مرز سه میلیون نفر نیز برسد. بهانه­ی این مصوبه­ی غیر انسانی، به روال مرسوم بورژوازی ایران، اشتغال به کار غیر قانونی کارگران افغانستانی و ایجاد کار برای ایرانیان جویای کار است!

بنا به گزارش خبرگزاری­های جمهوری اسلامی درباره­ی این مصوبه، از میان سه ميليون مردم افغانستانی ساكن ایران، تنها هزار تن اجازه­ی کار و حدود نهصد هزار تن مجوز اقامت دارند و سایرین به طور غیر قانونی در ایران زندگی می­کنند.

جمهوری اسلامی، در تبلیغات دروغین و مشمئز کننده­ی خود، موج اخراج افاغنه را برای کاهش نرخ بيكاری در ایران یک امر ضرور قلمداد می­کند، که به موجب آن برای ایرانیان جویای کار در حدود سیصد تا چهارصد هزار کار، تا پایان سال جاری، ایجاد خواهد شد. اما طبقه­ی کارگر در ایران به روشنی به یاد می­آورد، که در طی این سالیان دراز بارها در متن چنین تبلیغات خصمانه­ای علیه این مردم، هر بار جمعیتی از آن­ها روانه­ی جهنم افغانستان شدند، بدون آن که نرخ اشتغال در بازارهای کار ایران افزایش یابد. طرح اخراج سه ميليون افاغنه، تحت عنوان «بازگشت رسمى و حراست شده‌»، در آذر 71، از جمله­ی این تلاش­های ارتجاعی و غیر انسانی جمهوری اسلامی بوده است. در طى آن دوره‌، هزاران كارگر افغانستانى دستگير شدند، با زور سرنيزه به نوار مرزى ايران و افغانستان انتقال يافتند، و با تحقير روانه­ی جهنم افغانستان گشتند. اما نه کم­ترین تغییری در وضعیت مشقت بار اشتغال و زندگی آنانی که از تیغ اخراج در رفته بودند، حاصل آمد؛ و نه کم­ترین افزایشی در شاخص­های نرخ اشتغال نتیجه شد.

حضور کارگران افغانستانی در بازارهای کار ایران و نقش موثر آن­ها در ساختن این جامعه به سال­های اول دهه­ی پنجاه برمی­گردد. هزاران كارگر افغانستانى، هم زمان با رونق اقتصادى سال‌هاى اول این دهه­‌، وارد بازارهاى كار ايران شدند. نيروى كار ارزان قيمت كارگران افغانستانى و روياى شوق ‌برانگيز انباشت سرمايه و سودهاى كلان‌، يك عامل رقابت سرمايه ‌داران ايران‌‌، و در راس‏ آن­ها حكومت پهلوى‌، جهت رفع موانع ادارى ورود اين مردم به ايران‌ بود. در سال‌هایى كه آريامهر، ايران را از «دروازه­ی بزرگ تمدن‌» عبور مى‌داد، كارگران افغانستانى در اين كشور به سخت ‌ترين كارها با نازل‌ترين دست مزدها اشتغال داشتند‌؛ از حداقل امكانات رفاهى و بيمه و بهداشت محروم بودند؛ تحت كنترل پليسى روزگار مى‌گذراندند؛ و آوار كثيف ‌ترين تبليغات حكومت پهلوى و ژورناليست‌هاى پادوى ‌‌آن را عليه خود تحمل مى‌كردند.

سال‌هاى طولانى جنگ داخلى در افغانستان‌، بيكارى‌ و فقر و فلاکت ناشی از آن، و به ويژه فقدان امنیت زندگى در جهنم ناشى از حاكميت و درگيرى دستجات مجاهد مسلمان، و سپس طالبان، و حتا این سال­های آخر حکومت به اصطلاح قانونی و دموکرات کرزای، سبب شد كه ميليون­ها مردم افغانستان به كشورهاى مجاور - از جمله ايران - مهاجرت كنند. توده­ی ميليونى كارگران افغانستانى در دوره­ی اخير زندگی اقتصادی ايران نيز هم‌ چنان براى انجام شاق‌‌ترين و پست ‌‌ترين كارها با نازل‌‌ترين دست مزدها به خدمت گرفته مى‌شدند. شرايط برده‌ وار كار و معيشت كارگران افغانستانى در ايران اسلامى به چنان درجه‌اى از رسميت و پذيرش‏ رسيد، ‌كه دولت جمهورى اسلامى در سال 63 طى بخش نامه‌اى با عنوان «روش‏ اجرایى طرح اشتغال موقت آوارگان مسلمان افغانى‌»، تنها كار در مشاغل خاصى را براى اين دسته از كارگران ايران مجاز اعلام كرد. كار در كوره ‌‌پزخانه ‌ها، امور ساختمانى‌، تخليه­ی بار و بارگيرى‌، دباغى‌، كشاورزى‌، معادن‌، شيشه ‌گرى‌، دام پرورى‌‌، ذوب ‌پلاستيك‌‌، راه ‌‌سازى‌، كانال ‌كشى‌، گچ ‌ريزى‌، آهك‌‌ پزى‌، و چرم ‌‌سازى از جمله سخت ترین كارهایی بودند، كه «مهر و عطوفت‌» اسلامى حاكمان سرمايه آن­ها را براى كارگران افغانستانى مجاز شمرده بود. حسب ‌‌الامر همين بخش نامه‌، كارفرمايان ايرانى‌ از حقوق ناچيز هر كارگر افغانستانى‌، مبلغ هزار تومان را نيز كسر و بابت استخدام وى به چاه پرنشدنى دولت اسلام واریز می­کردند. بخش نامه­ی سال 63، بعدها با ابلاغيه­ی سال 65 - كه اشتغال اين كارگران را در نانوایى‌‌ها ممنوع مى‌‌كرد - تكميل شد. اين ابلاغيه با توجيه «بهداشت عمومى» و «عدم صلاحيت بهداشتى كارگران افغانستانى»‌، موقعيت فرودست و زندگى مشدد این مردم زحمت کش و ساکت را بيش‏ از پيش‏ تحكيم و تقويت كرد.

برای سالیان دراز، كارگران افغانستانى نه تنها باعث رونق بازار سرمايه ‌‌داران ايرانى و افزايش‏ ثروت‌‌هاى افسانه‌اى آنان شدند، كه حربه‌اى براى فشار بيش­تر به موقعيت كار و سطح زندگى كارگران متولد ايران هم بودند. كارگر محروم افغانستانى از فرط فقر و اضطرار مجبور به پذيرش‏ كارهاى سخت و طاقت ‌فرسا با نازل‌ترين دست مزدها بود؛ و اين نه تنها به كاهش‏ دست مزد و تنزل معيشت كارگر ايرانى منجر مى‌شد، كه دوئيت و نفاق در صفوف كارگران را هم دامن مى‌زد و از هم بستگى كارگرى و مبارزه­ی متحد كارگران عليه سرمايه ‌داران جلو مى‌گرفت‌. اين سيكل‌ بسته‌،‌ سرنوشت میلیون­ها كارگر افغانستانى در ايران را توضیح مى‌دهد.

تاريخ مهاجرت و كار این مردم، تاريخ كارهاى شاق و پست‌، دست مزدهاى ناچيز و بى ‌‌حقوقى‌هاى مفرط‌، تاريخ زندگى در كپرها و زاغه‌ هاى كناره­ی شهرها، گرسنگى‌‌ها و رنج‌‌هاى مداوم‌ است‌. اين همه، اما، هنوز تاريخ كامل زندگى اين بخش‏ طبقه­ی ما در ايران را تصوير نمى‌كند. اين تاريخ را بدون اشاره به نكبت ناسيوناليسم و ملى ‌‌گرایى منحط ايرانى‌، و آوارى كه بر سر كارگران افغانستانى خراب كرد، نمى‌توان نوشت‌.

در شرايطى كه این مردم كارگر و زحمت کش مشغول كارهاى سخت و طاقت ‌‌فرسا بودند، و هم راه و هم دوش‏ ساير كارگران، ثروت‌هاى اين كشور «اهورایى‌» و «اسلامى‌» را توليد مى‌كردند، حكومت‌‌هاى پهلوى و جمهورى اسلامى و متفكرين و ژورناليست‌‌هاى جيره ‌خوار آن­ها از اين مردم شريف‏، چهره­ی جمعيتى دزد و قاچاقچى و آدم كش‏، منشا بيمارى‌‌هاى مسرى، و عامل مصائب جامعه­ی ايران را تصوير مى‌كردند.

موقعيت پست و برده ‌‌وارى كه به يمن اضطرار و اجبار كارگران افغانستانى به كار و زندگى در ايران بر آن­ها تحميل شد، در متن تبليغات نژادى مستمر و موثرى كه به ويژه در طى حكومت پهلوى ناظر بر برترى ايران و ايرانى بر همسايگان بود و به نفاق بين مردم اين كشورها دامن مى‌زد، به وجود آمد. اين تبليغات‌، كه توسط رژيم اسلامى و زرادخانه­ی تبليغاتى آن هم پى گرفته شد، زمينه­ی مناسب رشد و تعميق كثيف ‌ترين پيش داورى‌‌هاى ملى نسبت به كارگران افغانستانى در افكار عمومى ايران بود.

در تمام اين سالیان سخت و رنج ‌‌بار، كارگر افغانستانى نه تنها مى‌بايست عهده ‌‌دار كارهاى شاق و پست مى‌شد، نه تنها مى‌بايست درد كشنده و طاقت‌ فرساى ساعات طولانى كار را تحمل مى‌كرد، نه تنها مى‌بايست مزه­ی تلخ گرسنگى و بيمارى خود و فرزندانش‏ را زير زبان مى‌گرفت‌‌، بلكه مى‌بايست تاوان همه­ی اين بدبختى‌‌ها را به ناسيوناليسم و ملى ‌گرایى ايرانى، و به مذهب اسلامی آن، هم پس‏ مى‌داد. 

‌‌اما کدام کارگر شریف و آزادی خواهی، که رنج ستم و استثمار سرمایه داری را بر تن می­کشد، نمی­داند که: كارگران افغانستانى نه تنها عامل هيچ يك از مصائب جامعه­ی ايران نيستند، نه تنها در ايجاد مشكلات اقتصادى و کمبود اشتغال در ايران نقشى نداشته‌اند، بلكه هم راه و هم دوش‏ ساير كارگران ايران در ساختن اين جامعه و ثروت‌هاى آن دست داشته‌اند. كارگران افغانستانى ‌‌از‌ زمره­ی صاحبان حقيقى اين جامعه‌اند.

دولت جمهورى اسلامى‌، اميدوار است با فعال كردن مجدد زرادخانه­ی تبليغاتی خود علیه این مردم، اخراج اجبارى آن­ها را اقدامى در جهت بهبود وضعيت كار و معيشت مردم ايران جلوه دهد. اما واقعیت آن است، که بحران اقتصاد سرمایه داری‌، دزدی و چپاول سران حکومت، افزايش‏ روزافزون بيكارى‌ و فلاكت‌، و هراس از تنش‏هاى سياسى و اجتماعى ناشى از این­ها‌، مبناى ‌اصلى اخراج اجبارى این مردم به افغانستان است. سوء ‌تبليغات دولت جمهورى اسلامى‌، و بورژوا- ‌‌ناسيوناليست‌هاى ايرانى‌، در مورد كارگران افغانستانى‌ قرار است باز هم به انحراف توجه كارگران و مردم ايران از عامل اصلى فقر و فلاكت كنونى‌، نظام سرمايه ‌دارى‌، بيانجامد؛ زمينه‌ هاى بى ‌دردسر اخراج كارگران افغانستانى را فراهم كند؛ و از شكل ‌گيرى جنبش‏ دفاع از حقوق انسانى و شهروندى آن­ها جلوگيرى نماید.

این سیاست کثیف سرمایه داری ایران را می­باید به نیروی متحد و هم بسته­ی طبقه­ی کارگر درهم شکست. دفاع از حقوق انسانى و شهروندى كارگران افغانستانى در ايران‌، بيش‏ از هر وقت ديگرى، به وظيفه­ی اخص جنبش‏ كارگری و گرایش سوسیالیستی آن تبديل شده است. فعالین جنبش کارگر، که در پی ایجاد تشکل­های توده­ای طبقه­ی کارگر هستند، می­باید به روشنی بدانند که تشکل طبقاتی کارگران، تشکلی که مبین آرمان­ها و آرزوهای انسانی آن­ها برای یک زندگی فارغ از ستم و استثمار سرمایه داری است، از جمله و به ویژه در میدان مبارزه برای دفاع از حقوق انسانی و شهروندی کارگران افغانستانی پا می­گیرد. اگر این مردم کارگر و زحمت کش، دست دوستی و مودت سایر برادران و خواهران کارگر خود را لمس کنند، اگر از حمایت جنبش کارگری از خود و حرمت انسانی خود مطمئن گردند، اگر احساس زیبای انسانی «این جایی بودن» در آن­ها بشکفد، آن گاه در صف مقدم تلاش برای برپایی تشکل طبقاتی خود علیه ستم و استثمار سرمایه داری قرار خواهند گرفت.

جنبش‏ ما در تقابل با دولت جمهورى اسلامى، ‌‌و بورژوا‌ - ناسيوناليست‌هاى ايرانى‌، می­بايد صراحت و قاطعيت انسانی در دفاع بى ‌شائبه از حقوق انسانى و شهروندى كارگران افغانستانى را نشان دهد. كارگران افغانستانى جزیی از طبقه­ی کارگر در ایران هستند و به همین دلیل ساده و انسانی، می­بايد از حقوق كامل شهروندى برخوردار شده‌ و در انتخاب محل زندگى خود آزاد باشند. بیش از سه دهه تاخير در هم بستگى طبقاتى گسترده و جدی با این بخش طبقه­ی کارگر در ایران كافى است.

 

  برگرفته از: دفتر نوزدهم «نگاه»
 
دسامبر 2006
 

كانون پژوهشى «نگاه»، www.negah1.com