قطره اشکی برای دُعا
بیژن هدایت
در جهان وارونه و سراسر ستم و استثمار سرمایه داری، كم نيستند مردمانی كه هر روز و هر لحظه قربانی توحش و بربریت سرمایه داری - و خرافات مذهبی - میشوند. روزی و لحظهای نیست، که خبر و تصویر این قربانیان فزاینده و خارج از شمارش توحش و بربریت سرمایه داری - و خرافات مذهبی - را در روزنامهای نخوانیم، در رادیویی نشنویم، و بر صفحهی تلویزیونی نبینیم. و چنین است، که هنوز از اندوه مرگ این یک قربانی در نیامده، در سوگ آن یکی فرو میرویم. در جهانی این گونه نگون بخت، شاید که در نظر اول خبر سنگ سار دُعا چندان تکان دهنده و دل خراش جلوه نکند. اما چنین است! مرگ دُعا نه فقط تکان دهنده، نه فقط دل خراش، که انزجارآور هم است؛ انزجارآور از حاکمیت سرمایه و کارکرد خرافات مذهبی در جهانی که میتواند متمدن باشد، میتواند مرفه باشد، میتواند آزاد باشد، و مردمانش را عزیز و محترم بشمارد. جهان ما، اما، چنین نیست. و دُعا- این دختر هفده سالهای، که عاشق بود و مهربان و قید و بند مذهب و قوم و ملیت را به هیچ نمیگرفت - قربانی وحشی گری این جهان غیر متمدن شد.
دعا، دختر هفده سالهی عاشق، را در برابر چشمان بهت زدهی جهان سنگ سار کردند، مُثله کردند، کشتند! دُعا میتوانست مریم، بنفشه، تارا یا... باشد، دختر من و شما! او دختری از شهرك عشيقه از توابع موصل- كركوك و از عشیرهی ایزدی بود، که قلب گرم و مهربانش را در گرو عشق پسری عرب زبان داشت. «جرم» دُعا هم همین بود: عشق! عشق به پسری از قوم و مذهب دیگر! به همین «جرم»، دُعا - با صدور حکم مذهبی سران مرتجع و جنايت كار عشيره و در پناه نیروهای انتظامی پاسدار سرمایه - به مرگ محکوم شد. و مُرد! اما فیلم کوتاه و تکان دهندهای که از مراسم سنگ سار و مرگ فجیع دُعای من و شما - در حالی که از شدت درد به خود میپیچد، فریاد میزند، بر زمین چنگ میاندازد، و انسان و انسانیت را به کمک میطلبد - بر سایتهای اینترنتی نمایش داده میشود، نه فقط توحش و بربریت جهان غیر متمدنی که در آن زندگی میکنیم را جلوی چشم میگیرد، که محکومیت من و شما را هم بانگ میزند. اما چرا من و شما!؟ ما که آن جا حضور نداشتیم!؟ ما که از این ماجرا به درد آمدیم، نامهی اعتراضی امضاء کردیم!؟ و... به رغم همهی اینها، مرگ تکان دهندهی دُعا، بانگ محکومیت من و شما هم هست! آخر من و شما که میدانیم، جهان ما لبریز از نکبت و تعفن است؛ من و شما که میدانیم، سرمایه داری چه به روز مردمان جهان ما آورده است، همهی ما را برده کرده است، بردهی مزدی، با سهمی به اندازهی خوردن و نمردن؛ من و شما که میدانیم، خرافات گندیدهی مذهبی چگونه مردمان جهان ما را به اسارت در یک جهنم زمینی گرفته است، چگونه جان زنان و کودکان ما را ملعبهی دست مردسالاری و بزرگ سالاری کرده است، چگونه حرمت انسانی آحاد ما را در ثانیه به ثانیهی نفسهای سنگین مان به زیر تازیانه برده است؛... و با این همه، من و شما - من و شمایی در وسعت جهان - هم چنان به بود و بقای توحش و بربریت سرمایه داری و خرافات مذهبی میدان و امکان بروز میدهیم. نظاره میکنیم و میگذریم. مبارزهی کارگران علیه بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی، اعتراض جنبشهای اجتماعی به نقض حقوق بدیهی مردمان جهان، تلاش انسانی برای کوتاه کردن چنگال خونین خرافات مذهبی از زندگی جامعهی بشری، را میبینیم، اما دست دراز نمیکنیم، تا دست شان بگیریم و صف مبارزه علیه این توحش و بربریت را قدرت مند کنیم.
دُعا در برابر چشمان بهت زدهی جهان ما سنگ سار شد. و ما مردمان این جهان با وحشت، با نگرانی، با غم و اندوه، آخرین نفسهاى جان کاه دُعا، جسد مثله شده و به خون خفتهی این دخترمان، را نظاره کردیم. ما هر روز و هر لحظه خبر و تصویر قربانیان توحش و بربریت سرمایه داری و خرافات مذهبی را میخوانیم، میشنویم، میبینیم، و میگذریم. قطره اشکی برای دُعا، قطره اشکی برای تمامی مردمان این جهان وارونه و سراسر ستم و استثمار سرمایه داری! اما قطره اشک ما، وحشت ما، نگرانی ما، غم و اندوه ما، از آن چه که سرمایه داری و خرافات مذهبی بر انسان و انسانیت روا میکنند، از فاجعهای که جهان ما بر لبهی آن قرار گرفته است، نباید در لحظهی مصیبت متوقف بماند، بلکه باید به خشمی فزاینده، به نیرویی متحد، به اعتراض و مبارزهای پیگیر برای از بین بردن ریشهی تمامی این مصائب بدل گردد. من و شما - من و شمایی در وسعت جهان - میباید اختیار سرنوشت خود، اختیار جهانی که خود ساختهایم، را به دست گیریم. و دنیایی انسانی به وجود آوریم. دنیایی که در آن دُعای ما را به «جرم» عشق سنگ سار نکنند؛ دنیایی که مردمان آن را به بردگی مزدی نکشانند؛ دنیایی که شهروندان آن گرسنه و آواره نباشند؛ دنیایی که انسانهایش شاد و آزاد و برابر و مرفه بزیند. قدم اول در ایجاد چنین دنیایی، برافکندن نظام سرمایه داری، از بین بردن بردگی مزدی و مالکیت خصوصی بورژوازی، و هم راه با آن جارو کردن خرافات گندیدهی مذهبی است. دُعا را کشتند، اما دُعاهای دیگر من و شما در چنین دنیایی، محترم خواهند بود و با سری برافراشته عاشق خواهند شد. و قلب عاشق و پر شورشان، وجود انسانی ما را نیز گرم خواهد کرد.
برگرفته از: دفتر بیستم «نگاه»
ژوئن 2007
كانون پژوهشى
«نگاه»، www.negah1.com